<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بازمانده</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/</link>
<description>وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 20:27:40 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>توصیه مرتضی نبوی به نیروی انتظامی :معترضان را کتک نزنید</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2165.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;خلاصه مطلب :شنيده شده پليس ضد اغتشاش در کشورهاي ديگر از مهارتهاي خاصي برخوردارند و آموزشهاي لازم را ديده اند که به جاي کتک زدن، کتک بخورندتا انرژي مخالفان تخليه شود ولي جلوي خرابکاري و اغتشاش را هم بگيرند.&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=90199&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  روزنامه راستگرای رسالت ، امروز بخش مهمی از مطالبش را به جنبش سبز اختصاص داد. &lt;BR&gt;مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت و عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین ( از احزاب راست سنتی )  در سرمقاله روزنامه رسالت از برخورد نیروی انتظامی با حامیان جنبش سبز در تجمعات اعتراضی روز 13 آبان تلویحا انتقاد کرده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نبوی در این باره نوشته است : &quot; جماعتي با تحريک يا با انگيزه هاي ديگر در هر مراسمي سر برمي کشند و شعارهاي ساختارشکنانه مي دهند ، دست به اهانت و هتاکي مي زنند و در انتها تعدادي از آنها دست به اغتشاش و آتش سوزي مي زنند. به نظر مي رسد نيروهاي امنيتي و انتظامي بايد توجه داشته باشند که اين جماعت فرزندان اين ملت هستند وبعضا فريب خورده مي باشند، لذا بايد از برخورد قهرآميز با آنها حتي الامکان خودداري کنند. &quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ، افزوده است : &quot; شنيده شده پليس ضد اغتشاش در کشورهاي ديگر از مهارتهاي خاصي برخوردارند و آموزشهاي لازم را ديده اند که به جاي کتک زدن، کتک بخورندتا انرژي مخالفان تخليه شود ولي جلوي خرابکاري و اغتشاش را هم بگيرند. البته انتظار مردم از نيروهاي انتظامي تامين امنيت، آرامش و برقراري نظم مي باشد که هيچ گاه فراموش نخواهد شد.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرتضی نبوی در این یادداشت خود راهکارهایی را نیز برای ایجاد وفاق و وحدت ملی در جامعه ارایه داده است . این فعال سیاسی جناح راست در این باره نوشته است  : &quot;افراد اين جريان اگر مي خواهند به عنوان جريان مخالف (اپوزيسيون) دولت فعاليت سياسي داشته باشند، خود را متعهد به رعايت چارچوبهاي قانوني بدانند و اپوزيسيون قانوني باشند.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی  افزوده است : &quot; طبعا يک جريان مخالف قانوني بايد از حق داشتن رسانه، برگزاري تجمعات و بيان ديدگاهها در چارچوب قانون برخوردار باشد و دستگاههاي مسئول بايد امکانات ، مکان و زمان  مناسب را براي اين منظور پيش بيني کنند و به دقت خط و قرمزها را مشخص کنند....در مور کساني که زندان هستند يا محکوم شده اند ، اگر تنبهي حاصل شده، راه درخواست عفو و بخشش باز است و آغوش جمهوري اسلامي ايران هميشه براي نادمان باز بوده است .&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;اشک تمساح و گاز اشک آور&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنین روزنامه رسالت در مطلب دیگری با عنوان &quot; اشک تمساح و گاز اشک آور&quot; گزارشی درباره مواجهه نیروی انتظامی با تظاهرات سبزها در روز 13 آبان نوشته است . این روزنامه در این باره نوشته است  : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot; در تظاهرات سيزده آبان امسال نيروهاي يگان ويژه براي کنترل موج سبز حضور پيدا کرده بودند. فايده حضور نيروهاي انتظامي اين است که کسي نتواند در شلوغي جمعيت فتنه و اغتشاش کند و در نتيجه ماجرا طبق معمول به شعارهاي پراکنده ختم مي شود. اما روي ديگر سکه اين ا ست که وقتي مردم تهران با انبوه گارد ويژه که باتوم در دست دارند مواجه مي شوند ناخودآگاه بر اثر همان شتابزدگي و مظلوم پرستي با سبزها احساس همدلي مي کنند زيرا سبزها بي سلاحند اما گارد ويژه باتوم دارد!! يعني دقيقا همان روحيه مظلومپرستي به علاوه شتابزدگي شهروندان تهراني آنها را به داوري عجولانه سوق مي دهد. &quot;&lt;BR&gt;    &lt;BR&gt;این روزنامه در ادامه این گزارش افزوده است  : &quot; در واقع موج سبز گرچه از ادله منطقي و قانوني براي ادعاهاي خود برخوردار نيست اما حضور گارد ويژه در خيابانهاي تهران بهترين وسيله را براي تبليغات و مظلوم نمايي سبزها فراهم کرده و مي کند. بويژه اينکه گاهي برخي از نيروهاي گارد ويژه در اثر متلک هاي اغتشاشگران خشمگين مي شوند و چه بسا رفتارهاي تند نشان دهند و به افراد بي گناه پرخاش  کنند &quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسالت افزوده است : &quot;  همه اينها دقيقا به نفع سبزها تمام مي شود و دستکم براي مدتي حمايت و دلسوزي مردم را براي آنها به ارمغان مي آورد.  از اين رو لازم است تحمل و مهرباني پليس با مردم بيشتر باشد و نيروهاي گارد ويژه از آموزش هاي لازم بهره مند باشند. يک پليس ايده آل کسي است که در عين قاطعيت مهربان باشد و در اثر ناسزاهاي ديگران از کوره در نرود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 20:27:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2165</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتقاد ائمه جمعه تهران از ضرغامی</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2164.aspx</link>
<description>شماری از ائمه جمعه استان تهران با ارسال نامه‌ای به رییس سازمان صدا و سیما از کم‌توجهی صدا و سیما نسبت به پوشش اخبار نماز جمعه‌های شهرستان‌های استان تهران انتقاد کردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پایگاه اطلاع‌رسانی رسا نوشت:‌ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش‌هایی از متن نامه ائمه جمعه شهرستان‌های استان تهران به این شرح است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جناب آقای مهندس ضرغامی، ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران زیدعزه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پرسش اساسی این است که آیا سهم نمازهای جمعه شهرستان های استان تهران از شبکه 5 سیمای جمهوری اسلامی که تعلق به تهران و شهرستان های آن دارد چیست؟ پس از سالها پی گیری از مجاری مختلف بالاخره شاهد انعکاس نمازهای جمعه شهرستان های استان در اخبار 30/18 شبکه 5 آن هم به نوبت و هفته ای حداکثر دو نمازجمعه شدیم و این امر اختصاص به شهرستان های استان داشت و بخش ها و شهرهای استان از آن هم محروم بودند. آری شبکه 5 در برنامه در استان آن هم بعد از اخبار ساعت 24 که غالب مردم در استراحت به سر می برند، گزارشی کوتاه از نمازهای جمعه بخش ها و شهرها به نوبت پخش می کند! ولی با کمال تاسف طی چند ماه اخیر همین سهم ناچیز از نمازهای جمعه شهرستان ها در اخبار 30/18 نیز دریغ گردیده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته بگذریم از اینکه در راهپیمایی روز جهانی قدس فقط شهرستان های استان هر کدام چند ثانیه از شبکه خودشان سهم داشتند و در راهپیمایی حمایت از متحصنین مسجد الاقصی در جمعه 17/7/88 که به همت ستادهای نماز جمعه برگزار شد همین چند ثانیه هم اختصاص نیافت. و این در حالی است که دقایق طولانی به برخی خبرهای غیر ضروری و کم فایده اختصاص می یابد. آیا واقعا اهتمام به نماز جمعه بعنوان مهمترین سنگر نظام اسلامی و مورد توصیه حضرت امام (ره) و رهبری مدظله این است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لذا بدینوسیله از حضرت عالی درخواست می شود دستور فرمایید در این شرایطی که در مبارزه با تهاجم نرم دشمن، بیش از هر زمانی نیاز به تقویت سنگر نماز جمعه و تشویق همگان خصوصا جوانان در این عبادت عظیم داریم در این برخورد ناصواب تجدید نظر صورت گرفته و حق نمازهای جمعه شهرستان های استان تهران ادا گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محمد علی نوروزی امام جمعه اسلامشهر، سید مرتضی محمودی امام جمعه ورامین، حسن لزومی امام جمعه پاکدشت، محمد علاء الدینی امام جمعه دماوند، عبدالحسین بابایی امام جمعه فیروزکوه ، حسینعلی محمدی نژاد امام جمعه رباط کریم، محمد تقی ناطقی امام جمعه ساوجبلاغ، دفتر امام جمعه شهریار و ستاد نماز جمعه شهر قدس.</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 12:18:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2164</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2164.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس : دستور العمل صریح و جالب یک راننده تاکسی</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2163.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 423px; HEIGHT: 441px&quot; height=441 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1388/8/19/5557_681.jpg&quot; width=643 border=0&gt; </description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 05:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2163</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه تجويدي به زودي تخريب مي‌شود </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2162.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;صداي ساز در كوچه حافظيه نمي‌آيد &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;نسرین ظهیری &lt;BR&gt;تهران امروز &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گيج شده‌ام. خانم صاحبخانه دست‌هايش را بالا مي‌برد و هوا را هاشور مي‌زند : «اينجا را نگاه كن. اينجا سرتاسر قفسه كتاب‌هاي استاد تجويدي بود كه شوكت خانم بعد از خريد خانه قفسه‌ها را با خودشان بردند.» &lt;BR&gt;«كجا»؟ آهان... آنجا توي حياط را ببين. كنار اين ايوان سرتاسر گلخانه‌اي بود كه اين‌طور كه همسرشان مي‌گفتند استاد نصف عمرشان را در ميان اين گلدان‌ها مي‌گذراندند و خانم نمي‌دانيد چقدر اينجا گلدان بود. سرتاسر حياط را هم پيچك‌ها پوشانده بودند. اينقدر كه نمي‌شد به‌راحتي رفت توي حياط. خانه را كه خريديم مجبور شديم پيچك‌ها را كوتاه كنيم. حالا ايستاده‌ام وسط خانه استاد علي تجويدي در خيابان شيراز، كوچه حافظيه روي يكي از گل‌هاي قالي خانم صاحبخانه. گوشم پر شده از زمزمه‌هاي گزارش دوستي در سال‌هاي نه‌چندان دور. در چهارشنبه‌اي كه تاريخش نوشته شده &lt;BR&gt;12/ 8/ 1383: «همسرش مي‌گفت كه استاد ساعت‌ها در اين اتاق تمرين مي‌كرد. روي هركدام از گل‌هاي قالي وسط اتاق مي‌ايستاد و هر قطعه را پنج بار مي‌زد، بعد روي گل بعدي مي‌ايستاد. اين كار هميشه‌اش بود. گاهي از صبح زود تا ساعت 2:30 بعدازظهر را مشغول تمرين يك يا دو قطعه بود. آنقدر مي‌زد تا بالاخره كار همان چيزي مي‌شد كه مي‌خواست.» سكوت در خانه‌اي كه تمام پرده‌هايش كشيده، به تيك‌ تاك ميدان داده. كارزار يكطرفه شده. در اتاق شخصي استاد با هلي كوچك گشوده مي‌شود؛ اتاقي دلتنگ سازي خوش‌نوا. اتاق مملو از اثاثيه يك اتاق‌خواب شيك براي بچه‌هاست. نه سازي به ديوار آويزان و نه قابي قديمي. صداها در اين خانه لال شده‌اند: «هر گوشه را كه نگاه مي‌كرديم به ياد يكي از استادان موسيقي مي‌افتاديم. سه‌تار استاد احمد عبادي، تنبك استاد تهراني، عكس مصدق روي كتابخانه، عكس‌هاي خان تجويدي پدر استاد كه از خوشنويسان برجسته قاجار است. قاب عكس‌هايي كه روي هم چيده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده شده‌اند كه از معرض آسيب به دور باشند و كه نيمي از دو اتاق بزرگ تودرتو.»خانم صاحبخانه توضيح مي‌دهد: «روي اين ديوار دري بود كه شيشه‌هاي رنگي داشت. از آن شيشه‌هاي خوش‌رنگ و لعاب كه قديمي‌ها در ساختمان كار مي‌كردند. چون فضا تنگ بود اين دو تا ديوار را خراب كرديم، اما به فضاي كلي خانه دست نزديم.»هيچ ماشيني در محوطه پاركينگ پارك شده. خاطره بي.ام.و قديمي تنها روي كف‌پوش‌ها جا مانده است: «در كه باز شد، وارد پاركينگ كوچكي شديم كه خودروي بي.ام.و قديمي در آن پارك شده. اين اتومبيل استاد است كه سال‌ها همين‌جا پارك شده، درست از زماني كه بيماري سراغش آمده.» صاحبخانه كنوني كه دلش نمي‌خواهد اسمش توي روزنامه‌ها بيايد خانه را به قيمت 900 ميليون تومان خريده و مي‌خواسته كل خانه را بكوبد كه شرايط مهيا نشده است. با اين حال خانم صاحبخانه مي‌گويد: «در اين خانه احساس خاصي دارم. گاهي در سكوت مي‌توانم صداي ساز استاد را از در و ديوار بشنوم. انگار چيزي عجيب خارج از درك من روي در و ديوار اين خانه جريان دارد. اما تا چند ماه ديگر اين خانه را مي‌كوبيم و از آن چيزي باقي نخواهد ماند.»درخت كم بر و باري روبه‌روي در پاركينگ نشسته و پاييز را روي شاخه‌هايش شانه مي‌كند. برگ به برگ. از قديم گفته‌اند كه خانه‌اي كه فروختي، ديگر خود را صاحب آن ندان. با اين حال نمي‌شود از روح استحاله شده خانه گذشت. خانه‌اي كه در سال 83 اتفاقات قشنگي در آن حادث شد: «وارد خانه شديم. خانه بوي سال‌هاي دهه 40 و 50 را مي‌داد. صندلي‌ها، قاب عكس‌ها و وسايل خانه قديمي‌تر بودند. احتمالا همان سال‌هاي جواني صاحب‌شان خريده شده بودند. استاد با لباس سپيد روي صندلي نشسته و با صبر و حوصله كلافگي ناشي از بيماري را تحمل مي‌كرد... .» از چراغ و آينه و ساعت در خانه خبري نيست. همان‌هايي كه استاد خيلي دوست داشت. نمي‌توانم زيرزمين خانه را ببينم. علي تجويدي سال‌هاي دراز صبح زود از خواب بلند مي‌شد و با يك چراغ نفتي به زيرزمين خانه‌اش مي‌رفت تا بدون ايجاد زحمت براي بچه‌ها و بيدار كردن آنها ساز بنوازد. حالا همه‌چيز در هاله‌اي از سكوت و فراموشي فرو رفته است.«اول‌ها ميدان شهدا زندگي مي‌كرد، ته يك كوچه خلوت، تاريك و آرام. در يك خانه دوست‌داشتني بين كارخانه برق و كارخانه مسلسل‌سازي. با شلوغ شدن اطراف ميدان شهداي فعلي، اطراف يكي از ده‌هاي قديم تهران جايي شبيه ته شهر چند خانه ساخته شد كه به مردم امكان زندگي مي‌داد. علي تجويدي آرامش مي‌خواست. او به جايي حوالي ميدان شيراز فعلي نقل مكان كرد.» &lt;BR&gt;حالا از آرامشي كه او مي‌خواست در اطراف خانه‌اي كه ديگر صاحبش هم نيست، خبري نيست. ساختمان‌هاي بلند چند طبقه خانه را احاطه كرده‌اند و از گلخانه‌اي كه گلدان‌هايش را برده‌اند هم جز خاطره‌اي، چيزي باقي نمانده. در حياطي با درختچه‌هاي گل‌يخ و خرمالو. در كوچه بلبل‌ها شده‌اند ديلماج. صداي ترافيك تهران را به آواز ترجمه مي‌كنند و خانمي كه هنگام پيدا كردن آدرس از پشت آيفون با لهجه غليظ گفته بود: &lt;BR&gt;I don&apos;t know farsi. آمده كنار در و نگاه مي‌كند كه از پشت نرده‌هاي كنار در پاركينگ قهوه‌اي‌رنگ خاطره كدام خاطره را زنده مي‌كنم.در كوچه حافظيه ديگر كسي علي تجويدي را نمي‌شناسد. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14235 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;پرستار استاد تجويدي: &lt;BR&gt;با احترام صدايم مي‌كرد &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;هشتم ارديبهشت 1382، اولين روزي بود كه وارد خانه استاد شدم و قرار بود كه فقط براي دو تا سه روز پرستارش باشم. اين زمان به يك هفته تبديل شد. ديدم كه آقاي تجويدي احساس نارضايتي مي‌كنند، به همكارم گفتم: استاد ميل ندارند من بروم. گفت: نظر خودت چيست؟ من هم با برخوردي كه از اين خانواده بزرگ و صميمي ديده بودم اصلا نمي‌خواستم از آن خانه بيرون بيايم و در اين مدت دو سال و اندي هم با رضايت كامل خود و خانواده‌ام اينجا ماندم. طوري كه نه‌تنها خودم، بلكه خانواده و اطرافيانم هم با استاد انس و الفت عجيبي پيدا كردند. &lt;BR&gt;با توجه به درد و كهولت سني كه ايشان داشتند با آغوش باز و مهر‌و‌محبت فراوان از ميهماناني كه به ملاقات‌شان مي‌آمدند، پذيرايي مي‌كردند. دوست داشتند با همه مهرباني كنند. با هيچ كس با لحن بد صحبت نمي‌كردند و نام من را هميشه با احترام صدا مي‌كردند.يادم مي‌آيد زماني بود كه استاد از درد پشت بسيار رنج مي‌بردند، وقتي به ايشان مي‌گفتم امروز ملاقات داريد، دردشان را كمتر احساس مي‌كردند. فقط به من تذكر مي‌دادند: «طوري نشانم دهيد كه درد پشتم مشخص نشود تا در حضور مهمانان و همكارانم شرمنده نشوم.»ايشان هم زماني كه ملاقات‌كنندگان حضور داشتند با اشاره به من نشان مي‌دادند كه درد دارند تا من براي جابه‌جايي ايشان اقدام كنم.به هر حال طوري كه من از گوشه و كنار شنيدم و خودم هم در مورد شخصيت موسيقيدان‌هاي بزرگي كه به سن بالا مي‌رسند پرسيدم، اين است كه اين دسته از افراد در سنين بالا سكوت مي‌كنند و پذيراي كسي نيستند ولي در كل اين خانواده (استاد، همسر، فرزندان و نوه‌ها) با همه افراد صميميت عجيبي داشتند و به گفته شوكت خانم (همسر استاد): «در اين خانه از ساعت پنج عصر روي همه باز است. هر كس مي‌خواهد استاد را ببيند، قدمش روي چشم.»به نظر من ديدن چنين آدم بزرگي معني «بزرگ بودن» را به آدم مي‌فهماند. بودن من در كنار استاد، زندگي‌ام را متحول كرد. &lt;BR&gt;من قبل از اين ماجرا (آشنايي با استاد) از كار در بيمارستان و پرستاري در منزل احساس خستگي مي‌كردم اما در اين مدت تقريبا طولاني، نه‌تنها احساس خستگي نكردم، بلكه آرامش معنوي‌اي را كه استاد به من مي‌داد، حاضر نبودم با هيچ چيز عوض كنم. حتي خانواده و همكارانم در بيمارستان از اين تاثير فوق‌العاده شخصيت ايشان بر وضعيت روحي من متعجب بودند. به عقيده همسرم وقتي چند روزي آنجا نمي‌رفتم، روحيه‌ام عوض مي‌شد و دوباره احساس خستگي مي‌كردم. اين را هم بگويم كه آقاي تجويدي جاي پدر من بودند و خيلي خيلي دوست‌شان داشتم. هر كاري كه از ايشان مي‌خواستم، انجام مي‌دادند و به من كمك زيادي مي‌كردند. حتي زماني كه پاهاي استاد حركت نمي‌كرد و درد داشت، تمام كارهاي فيزيوتراپي را بدون اينكه از طرف استاد اعتراضي شنيده شود، خودم انجام مي‌دادم. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14236 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;خبر &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;حضوردر جهان &lt;BR&gt;نام علی تجویدی در «دایره‌المعارف رجال قرن بیستم» که توسط موسسه (American Biographical ABI Institute) م ABI در سال 1998 میلادی منتشر شد ذکر شده است. این کتاب مخصوصا مورد استفاده اشخاصی قرار می‌گیرد که از آن به‌عنوان مرجع و ماخذ بزرگان امروز جهان استفاده می‌کنند. &lt;BR&gt;زمزمه خلوت &lt;BR&gt;شجريان در يادبود تجويدي نوشت: «او از نسلي است كه به پشتكار، بناي فرهنگ ايران را شكوه بخشيدند. ذوق آهنگسازي او [تجويدي] اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت، چنان كه نغمه‌هايش بر سر زبان‌ها افتاد و در پي سال‌ها كه از آفرينش آنها مي‌گذرد، هنوز نيز در خلوت تنهايي خويش زمزمه مي‌كنند.» &lt;BR&gt;تربيت بي‌صدا &lt;BR&gt;در عين حال تربيت بچه‌ها را هم برعهده داشت. هيچ وقت با صداي بلند با بچه‌ها صحبت نكرد. هيچ وقت به آنها دستور نداد و رفتارش شباهتي با پدرهاي ديگر نداشت. با شلوغ شدن اطراف ميدان شهداي فعلي، اطراف يكي از ده‌هاي قديم تهران - جايي شبيه ته شهر - چند خانه ساخته شد. &lt;BR&gt;حالت ويژه &lt;BR&gt;تجویدی در اجرای تکنوازی‌ها و جواب آوازهایش با ويولن حالت‌های مخصوص به‌خود داشت که دارای طمانینه و متانت خاصی که از شخصیت بزرگ او می‌آمد بود. سکوت‌ها و قطع‌های مطبوع میان آوازهایش، طمانينه‌ای که در موسیقی نوازندگان و خوانندگان اصفهانی سراغ داریم را تداعی می‌کرد. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14237 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;شوكت خانم نمي‌خواهد هيچ كسي را ببيند &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;نگهبان مجتمعي كه شوكت تجويدي در آن زندگي مي‌كند، مي‌گويد كه شما نمي‌توانيد برويد بالا. خانم گفته‌اند جز نوه و دخترم هيچ‌كس را راه نده، بگو خانه نيست، رفته است بيرون. اين حرف‌هاي زني است كه بعد از مرگ استاد از همه مي‌گريزد و دلش نمي‌خواهد كسي تنهايي‌اش را به‌هم بزند. زني كه حالا ديگر صاحبخانه تجويدي هم نيست. خانه‌اي كه سال‌ها با استاد در آن زندگي كرد و هنگام بيماري استاد در را روي همه مي‌گشود و به خبرنگاران مي‌گفت: «درب خانه ما هر روز به روي همه باز است. گاهي كساني به ديدار تجويدي مي‌آيند كه اصلا نمي‌شناسم‌شان. هركس خواست استاد را ببيند قدمش سر چشم، باز هم تشريف بياوريد.» &lt;BR&gt;اما بانوي تنها حالا ورود را براي غريبه‌ها و به‌خصوص خبرنگارها قدغن كرده. از خوش‌شانسي زري خانم دختر استاد سر مي‌رسد اما با وجود اصرار دختر استاد باز هم شوكت خانم رضايت نمي‌دهند. &lt;BR&gt;زري خانم مي‌گويد: «مادرم به همه چيز و همه كس بدبين شده، انگار از آدم‌هاي غريبه مي‌ترسد.» &lt;BR&gt;چرا خانه را فروختيد؟ &lt;BR&gt;خانه براي مادرم هم بزرگ بود و هم خيلي قديمي و خرابه. مي‌گفت در و ديوار اين خونه روحمو مي‌خوره. خانه را فروختم تا در يك مجتمع با آرامش بيشتري زندگي كند. &lt;BR&gt;با ميراث فرهنگي يا شهرداري صحبت نكرديد؟ &lt;BR&gt;بايد كسي مي‌افتاد دنبال اين كارها و كار به خواهش و تمنا مي‌رسيد كه من شخصا اين‌كاره نبودم. بعد هم آنها خودشان بايد سراغ بگيرند و حواس‌شان به خانه هنرمندان و بزرگان كشور باشد نه ما. &lt;BR&gt;از بچگي‌هايتان بگوييد با پدر كجا مي‌رفتيد براي تهران‌گردي؟ &lt;BR&gt;بچه كه بودم اينجاها گندمزار بود. از خانه كه مي‌آمديم بيرون، مي‌زديم به گندمزار. پدرم چندان اهل بيرون رفتن از خانه نبود. فقط ويلايي در دماوند بود كه تابستان‌ها كه هوا خيلي گرم بود مي‌رفتيم آنجا. &lt;BR&gt;الان هيچ‌كس به ديدن مادرتان نمي‌آيد؟ &lt;BR&gt;چرا خانم سيمين و گروهش و بعضي از گروه‌هاي موسيقي بانوان مي‌آيند پيش ايشان تمرين مي‌كنند. &lt;BR&gt;وسايل پدر را هم كه نگه داشته‌ايم تا اگر امكاني به‌وجود آمد براي ايشان موزه‌اي روبه‌راه كنيم كه انگار به اين زودي‌ها اين مساله ميسر نمي‌شود. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14238 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;با صبا زنده شدم &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;استاد علي تجويدي، متولد 1289 خيابان ري تهران. زندگي هنري او را با قلم خودش بخوانيم: مقدمات را نزد پدرم و هادي تجويدي (برادرم) آموختم. در 12سالگي دستگاه‌هاي ايراني را مي‌شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشي کار مي‌کرد به منزل ما رفت‌و‌آمد داشت و از همان موقع با ايشان آشنا شدم. اولين سازي که آموختم تار بود ضمنا موقعي که در دبيرستان تحصيل مي‌کردم به گروه پيش آهنگي وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنايي پيدا کردم. &lt;BR&gt;در 16 سالگي به کلاس حسين ياحقي رفتم و پس از شش ماه نزد ايشان به آموختن ويولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و شش سال نزد اين استاد به فراگرفتن موسيقي و نوازندگي ويولن پرداختم، در ضمن سه تار و ضرب را هم نزد ايشان ياد گرفتم و براي پيشرفت تکنيک ويولن بنا به توصيه ايشان سه سال نزد يک استاد خارجي کار کردم و به وسيله يکي از دوستانم با حضرت حاج آقا محمدايراني و جناب رکن‌الدين مختاري و ساير موسيقيدانان ايراني از جمله نورعلي برومند و مرحوم طاهر‌زاده و مرحوم قهرماني آشنا شدم. در حقيقت دستگاه‌هاي کامل ايراني و تصانيف مرحوم شيدا را نزد اين بزرگواران آموختم و چون ذوق آهنگسازي داشتم بنا به توصيه آقاي رکن‌الدين مختاري به ساختن آهنگ پرداختم و براي آشنايي بيشتر به فن آهنگسازي و همچنين ارکستراسيون و هارموني مدتي مثل يک طلبه نزد چند استاد به تحصيل پرداختم و در کلاس کنسرواتور آزاد موسيقي نام‌نويسي کردم. از 27 سال پيش در راديو مشغول کار نوازندگي، آهنگسازي، عضويت کميسيون موسيقي و سرپرستي و رهبري ارکستر هستم و آهنگ‌هايي به صورت ترانه ساخته‌ام که بيشتر در برنامه گلها اجرا شده است. اشعار آنها را اغلب آقاي رهي معيري، بيژن ترقي و معيني کرمانشاهي ساخته‌اند. شعرچند ترانه را هم خودم ساخته‌ام. &lt;BR&gt;تجويدي هنرمندي است محقق، متجسس و پژوهشگر، آهنگ‌هاي وي را مي‌توان بعد از شيدا و عارف قزويني بهترين آهنگ‌هايي دانست که بر اساس موسيقي سنتي استوار است. تجويدي به مباني هارموني(علم هماهنگي) واقف و بنابراين از ديد آهنگسازي، برتر و بالاتر از بسياري از همگنان معاصر خود است. بيش از 70 آهنگ زيبا و موزون براي برنامه گلها ساخته است و ثمره فعاليت‌هاي بعد از انقلاب وي انتشار دو جلد کتاب و ساختن آهنگ‌هاي زيادي روي اشعارآقاي بيژن ترقي است. او مي‌گويد من به ياد ندارم که آهنگي ساخته باشم که انگيزه نداشته باشد. آهنگ بدون انگيزه هيچ وقت تاثيرگذار نخواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14239 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;مي‌گفت شما بياييد خانه من &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;گپي با دكتر سعيد اسراردل، همراه هميشگي تجويدي &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;دكتر سعيد اسراردل چند كوچه بالاتر از خانه استاد تجويدي در داروخانه‌اش به آرامي مشغول كار است. نام استاد تجويدي را كه مي‌آورم چشم‌هايش برق مي‌زند، روي صندلي مي‌نشيند. انگار كسي آمده باشد و در گنجينه خاطرات قلبش را زده باشد. شايد كمتر كسي بداند كه دكتر اسراردل يار غار استاد بوده و او هر روز به استاد سر مي‌زده و با هم در مورد موسيقي و ادبيات و عرفان گپ مي‌زدند. وقت نيست، قرارمان مي‌شود گپي تلفني آخر وقت. دكتر خوش‌قول است. هر جمله كه مي‌گويد بيتي را شاهد مي‌آورد. &lt;BR&gt;چطوري با استاد آشنا شديد؟ &lt;BR&gt;آقاي تجويدي از نظر سني دقيقا معادل سن پدر من را داشتند اما من از بچگي عاشق موسيقي ايراني بودم. حتي در 9 سالگي هم موسيقي روي ذهنم تاثير مي‌گذاشت. وقتي مي‌رفتم دبيرستان، دو شيفته بودم؛ ساعت 12 تا 2 تعطيل بوديم از راديو در همان ساعت‌ها برنامه‌اي به نام تكنوازان پخش مي‌شد كه استاد تجويدي هم در آن ساز مي‌زدند. تا اين برنامه را گوش نمي‌كردم، نمي‌رفتم مدرسه. بعد از اتمام درسم، يكي از آرزوهايم اين بود كه به محضر استاد وارد شوم. دانشگاه كه آمدم مسائلي پيش آمد كه من به خواسته و آرزويم رسيدم. استاد تجويدي هم آدم دقيقي بود. &lt;BR&gt;اين عشق و علاقه من را متوجه مي‌شد و از سال‌هاي 58 هم كه داروخانه‌ام آمد اينجا ديگر به‌راحتي با استاد رفت‌وآمد داشتم و در كنارش لذت زندگي را درك مي‌كردم. &lt;BR&gt;استاد تجويدي چطور دوستي بود؟ &lt;BR&gt;مي‌گفت كه براي من شنونده خوب، با ارزش‌تر از نوازنده خوب است. به آقاي بيژن ترقي خيلي علاقه داشت و براي همنشيني‌هاي دوستانه ارزش قائل بود. &lt;BR&gt;چه چيزي او را آزرده‌خاطر كرده بود؟ &lt;BR&gt;چندين سال قبل به‌خاطر دلخوري‌هايي كه به‌وجود آمده بود دست از كار كشيده بود و خيلي سر اين مساله گلايه مي‌كرد اما من مي‌گفتم كه هنرمند لحظه‌هايش مال خودش نيست. خداوند در او وديعه‌اي قرار داده كه بايد در برابرش پاسخگو باشد. خلاصه استاد را راضي كرديم. &lt;BR&gt;اوقاع فراغت‌شان را چطور مي‌گذراندند؟ &lt;BR&gt;ايشان فقط در خانه بودند و ساز مي‌زدند و ساز. عصرهاي جمعه با دوستان جمع مي‌شديم منزل تجويدي. هميشه هم دوست داشت ديگران به خانه‌اش بيايند. خيلي مهمان‌نواز بودند. مخصوصا خانم ايشان شوكت تجويدي كه به‌نظر من شايد كمتر خانمي پيدا شود كه به اندازه او از مهمان پذيرايي كرده باشد. يك چيز را هم بگويم؛ در اين دو سال آخر عمر استاد تجويدي واقعا خانم ايشان شبانه‌روز مثل يك همدم و پرستار خوب با وجود كهولت سن از استاد مراقبت كردند. خيلي به استاد رسيدگي كردند و حالا هم احتمالا زندگي بدون تجويدي برايشان مشكل است. &lt;BR&gt;ظاهرا استاد به شما علاقه ويژه‌اي داشت. &lt;BR&gt;البته من خودم را هم‌شأن استاد بزرگواري مثل تجويدي نمي‌دانم اما در آن روزهاي پاياني يك روز با همسرم رفتم منزل ايشان. خيلي رنگ‌ورويشان پريده بود و حال خوشي نداشتند. من نمي‌توانستم حرف بزنم و نزدم. وقتي براي خداحافظي با ايشان روبوسي كردم، ديدم اشاره مي‌كند به شوكت خانم و چيزي در گوشش مي‌گويد. &lt;BR&gt;شوكت خانم بعدا گفت گله مي‌كرد كه چرا دكتر امروز كه آمد، حرف نزده رفت. بسياري از جاها كه دعوت مي‌شد ترجيح مي‌داد من همراهي‌اش كنم. خاطرات زيادي با استاد دارم كه اگر شرايطش مهيا مي‌شد آنها را كتاب مي‌كردم اما هنوز شرايطش مهيا نشده است. او شريف‌ترين آدمي بود كه در زندگي مي‌شناختم . بسيار دلتنگش مي‌شوم و گاهي خوابش را مي‌بينم. جاي او را هيچ چيز و هيچ كس نمي‌تواند پر كند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14240 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;تلفن خانه‌اش را نداريم &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;حاشيه‌هاي يك گزارش &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;جست‌وجوي خانه استاد تجويدي براي خودش قصه‌اي داشت پر آب و تاب. اول بايد مي‌گشتيم و رد خانه‌اش را توي جست‌وجوهاي اينترنتي مي‌گرفتيم. گشت‌وگذارها مي‌رسيد به بازديد چند نفر از خبرنگاران مثل خانم آزاده، شهمير نوري، عبدالحسن مختاباد و ابوذر منصوري كه در روزگار بيماري استاد رفته بودند سراغش و اوضاع خانه را گزارش كرده بودند آن هم در سال 83. &lt;BR&gt;بعد از آن ديگر هيچ ردي از خانه استاد نبود. احتمالا به نظر بسياري لازم هم نبود كه باشد چرا كه استاد رفته و همه خاطره‌ها را با خودش برده بود. اما هر طور بود بايد خانه را پيدا مي‌كرديم و احوالي از شوكت خانم مي‌پرسيديم. خانه موسيقي‌نشان خانه استاد را نداشت. اصلا گفتند نام علي تجويدي ميان اعضاي ما موجود نيست و گوشي را گذاشت. خبرنگارها نشاني خانه استاد تجويدي را فراموش كرده بودند و فقط مي‌گفتند حوالي خيابان شيراز شمالي. واكنش نانوايي كوچه، بقالي محله و كيوسك سركوچه هم هنگامي كه نام استاد را مي‌شنيدند، درست مثل واكنش در برابر شنيدن كلمه‌اي نامفهوم بود «كي؟ تجديدي؟!» كوچه به كوچه گذشتيم و خانه به خانه را در زديم. كسي از پشت آيفون به انگليسي گفت، فارسي نمي‌داند و آب‌پاكي را ريخت روي دستمان. حالا اگر اين خانه، خانه استاد بود گزارش اين هفته مي‌ماند روي دستمان و صفحه خالي و... . &lt;BR&gt;ولي تك درختي توي كوچه بود كه با اينكه شاخ و برگش شكسته و جان چنداني برايش نمانده بود اما بدجوري يكه و تنها نشسته بود جلوي پاركينگ و به ما علامت مي‌داد. بالاخره نشاني درخت درست بود. رسيده بوديم به خانه استاد كه البته ديگر نه از خاطره استاد در آن خبري بود و نه از شوكت خانم. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;newsContentHolder newsText fontSizeLarg lineHeightMedium&quot; id=newsContent_14242 style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;
&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دلجويي از همسر صنعتي &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;يادتان كه هست. دو هفته پيش رفته بوديم پيش همسر استاد علي‌اكبر صنعتي كه مقرري‌اش قطع شده بود و حال و روز چندان خوشي نداشت. البته بچه‌هاي هنرهاي تجسمي ارشاد و معاون موزه هنرهاي معاصر تهران به ديدن همسر صنعتي رفتند و از او دلجويي كردند. حالا شما اصل اين خبر را بخوانيد. &lt;BR&gt;معاون موزه هنرهای معاصر تهران و تعدادی از مسئولان و كارشناسان مركز هنرهای ‌تجسمی وزارت فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی و موزه‌ هنرهای‌ معاصر تهران از همسر استاد فقید علی‌اكبر صنعتی دلجویی و عیادت كردند. &lt;BR&gt;موزه‌ هنرهای ‌معاصر تهران، در پی درج مطلبی در روزنامه تهران‌امروز مبنی‌بر بیماری همسر استاد علی‌اكبر صنعتی و بروز مشكلات عدیده برای ایشان از سوی محمود شالویی، مدیركل مركز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، هیاتی به سرپرستی معاون موزه هنرهای معاصر تهران و با همراهی تعدادی از مسئولان و كارشناسان مركز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و موزه هنرهای معاصر تهران از همسر استاد فقید علی‌اكبر صنعتی عیادت كردند. &lt;BR&gt;در این دیدار كه با حضور فرزندان استاد همراه بود احسان آقایی، معاون موزه‌هنرهای معاصر تهران ضمن بر شمردن سجایای اخلاقی و توانمندی‌های فنی استاد صنعتی، ایشان را نمونه‌ یك هنرمند متعهد دانست كه همواره با درك صحیح دردهای جامعه و حركت‌های اجتماعی و متجلی كردن آن در آثار خود، روایت‌گر هنر برآمده از دل مردم و وقایع اجتماعی است. &lt;BR&gt;آقایی افزود: راز ماندگاری آثار استاد صنعتی را باید در ذهن دغدغه‌مند و بینش معنوی وی جست‌وجو كرد و هنرمندان جوان باید ایشان را الگوی خود قرار دهند. در ادامه دختر استاد صنعتی ضمن خیرمقدم به مهمانان خواستار توجه بیشتر نهادهای فرهنگی و هنری به هنرمندان و خانواده آنان شد. &lt;BR&gt;وی عنوان كرد مدت‌هاست همسر استاد در بستر بیماری قرار دارد و در چنین شرایطی مستمری ماهانه وی نیز قطع شده است. &lt;BR&gt;خانم صنعتی افزود پدرش همواره عشق به كشور و مردم داشت و تمام توان خود را صرف امور خیریه كرد و اكنون شایسته نیست همسر وی در چنین وضعیتی باشد. &lt;BR&gt;سپس معاون موزه هنرهای معاصر تهران ضمن تقدیم هدیه‌ای از سوی موزه هنرهای معاصر تهران اعلام كرد از این به بعد مركز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مستمری ماهانه همسر استاد را برعهده خواهد گرفت و مجدانه پیگیر وضعیت ایشان خواهد بود. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 18:00:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2162</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرويز فلاحي‌پور با دل‌نوازان قهر كرد </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2161.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=newsContentLead&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;اين روزها سريال دل‌نوازان يكي از مجموعه‌هايي است كه طرفداران بسياري را توانسته جلب كند. اين كار كه هر شب از شبكه سوم سيما حول و حوش ساعت 21 پخش مي‌شود، هنوز در مرحله تصويربرداري به‌سر مي‌برد. اين اتفاق ديگر امر بسيار رايج و متداولي در توليد سريال‌هاي تلويزيوني ما شده طوري كه ديگر حرف زدن از آن كمي كسل كننده است. پخش و توليد همزمان اين سريال باعث مي‌شود تا نويسنده، كارگردان و بازيگران در جريان انتقاد‌ها و پيشنهادات مردمي قرار بگيرند. &lt;BR&gt;پرويز فلاحي‌پور يكي از بازيگران اين سريال است كه نقش بسيار مهم و كليدي را در اين كار بر عهده دارد. اما انگار اين اتفاق و كميت نقش آقاي فلاحي‌پور را اذيت كرده و باعث شده تا سريال را ترك كند. طبق اخبار شنيده شده، فلاحي پور به خاطر كم توجهي نويسنده و كارگردان به اين نقش با اين گروه قهر كرده است و ديگر حاضر نيست در اين سريال حاضر شود. حالا عوامل و گروه سازنده هم هاج و واج از اين حركت مانده‌اند و همچنان هم معلوم نيست كه چطور مي خواهند جاي او را پر كنند و عدم حضورش را در نيمه‌هاي سريال توجيه كنند. &lt;BR&gt;درست مثل اتفاقي كه براي «سه‌در‌چهار» (مجيد صالحي) و قهر محمد كاسبي از اين سريال افتاد. فقط جاي شانس براي صالحي باقي مانده بود كه سريالش روتين نبود و مي‌توانست جاهايي از آن را تغيير دهد! اين اتفاق در شرايطي افتاده كه بازيگران جوان اين سريال هم مثل سياوش خيرابي از حضور كمرنگ‌شان در نيمه‌هاي راه سريال اصلا راضي نيستند. به نظر شما چه بايد كرد؟! &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 17:55:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2161</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محسن آراسته،نقش منفي کليشه اي که مردم دوستش داشتند </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2160.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=right&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN: 0px 7px&quot;&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=right&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR id=newsHeader&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;&lt;SPAN class=headline&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffDefault fs20 clBlue bold&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffDefault fs14 clBlue bold soot&quot; style=&quot;CLEAR: both; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;ایرنا :اين روزها شاهد درگذشت هنرمندان قديمي زيادي در حيطه سينما و تئاتر و ادبيات هستيم از امير قويدل فيلمساز تا مهدي سحابي مترجم و روزنامه نگار سابق. &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=left width=250 height=166&gt;
&lt;DIV class=imageBorder style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 250px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 166px; TEXT-ALIGN: left&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/11/10/img633934592033125000.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG id=fullStoryImage height=166 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Smal_Pic/2009/11/10/img633934592033125000.jpg&quot; width=250 border=0&gt; &lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV class=&quot;ffTahoma fsSmal taR&quot; id=newsBodyDiv style=&quot;MARGIN: 2px 5px; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا،در اين ميان برخي به دليل سوابق درخشان تر خود نزد رسانه ها بيشتر قدر ديده و گرامي داشته شده است. &lt;BR&gt;مابين خبر درگذشت مسعود رسام و امير قويدل و مهدي سحابي خبري کوتاه جلب توجه مي کرد و آن چيزي نبود جز خبر درگذشت محسن آراسته (هنرپيشه پرکار دهه 40 و 50) در سن هفتاد سالگي. &lt;BR&gt;وي در دوراني وارد عرصه بازيگري شد که سينما به لحاظ تکنيک و محتوا بسيار فقير بوده و لباس هاي کليشه اي بر تن اندک بازيگران سينما نموده و از آنان چيزي فراتر از کليشه هاي تکراري درخواست نمي کردند. &lt;BR&gt;همين عامل جلوي پيشرفت بازيگران را گرفته و به سمت و سوي آماده خوري و راحت طلبي سوق مي داد. &lt;BR&gt;گذشته از بازيگراني معدود که هم اکنون نيز افتخار سينماي ايران به حساب مي آيند،الباقي چنين روندي را طي کرده و به آن راضي بودند! آراسته جزو همين گروه دوم بوده و پس از ايفاي نقش در چند فيلم همچون: گرگ صحرا،عروس دهکده ،جاده مرگ و ...در اوايل دهه 1340 در نقش هاي منفي و به اصطلاح بدمن جا افتاد و تا سال 1356 در 114 فيلم سينمايي در نقش هاي اينچنيني ايفاي نقش کرده و به ندرت قالب عوض کرد. &lt;BR&gt;از مشخصه هاي مهم وي سر تراشيده و سبيل پر و پيمانش بود که در تمامي فيلم ها بدون توجه به ژانر فيلم، ظاهر مي شد. &lt;BR&gt;جالب اينکه وي با همين تيپ توانسته بود تماشاچي عامي سينما را جذب خود کرده و نامش را بر سر زبان ها بيندازد. &lt;BR&gt;آراسته را مي توان در سال هاي پاياني دهه 1340 و ابتدايي دهه 1350 پرکارترين بازيگر مرد لقب داد که به عنوان مثال در سال 1350 با چهره فيلم رکورد شکن شد و اين روند را تا روزهاي نزديک به انقلاب اسلامي ادامه داد. &lt;BR&gt;سينماي فارسي آن دوران دستمزد بالايي را براي افرادي همچون آراسته در نظر نمي گرفت و پر کاري اش نيز ريشه در همين موضوع دارد. &lt;BR&gt;با پيروزي انقلاب و تغييرات بنيادين در سينما کساني چون محسن آراسته به دليل ايفاي نقش هاي کاملا تيپيک در فيلم هاي فارسي، در ارائه نقش هاي متفاوت و گوناگون ناتوان بوده و قادر به آداپته کردن خود با سينماي نوپاي انقلابي نبودند. &lt;BR&gt;به همين دليل نيز خيل بازيگران مشابه آراسته به مرور از سينما کنار گذاشته شده و ديگر اثري از آنها در توليدات روز سينماي ايران نبود. &lt;BR&gt;او در تمام اين سال ها تنها در سه فيلم در جستجوي جزيره ساخته مهدي صباغ زاده،يحيي ساخته حسين فرخي و صداي سخن عشق کار جواد شالچي و مجموعه تلويزيوني مهر خوبان ساخته يوسف سيد مهدوي در نقش هايي کوتاه ظاهر شد و جالب اينکه با وجود سال ها دوري بسيار راحت و بي تکلف ظاهر شده و دردسر هاي بسياري از تازه کارهاي پر ادعاي امروزي را نداشت. &lt;BR&gt;در واقع سينماي ايران با بي رحمي کامل(که البته سينما به صفت بي رحمي شهرت دارد اما نه اين ميزان!) از روي سوابق کاري هر چند ضعيف اين افراد گذشت و پيوند نسل قديم و جديد بازيگري را به هم ريخت و نتيجه آن همان معضلي است که امروزه سينما و به ويژه تلويزيون با آن روبروست. &lt;BR&gt;سندرم بازيگري.چنين است که در يک روز در دو تله فيلم پخش شده از دو شبکه مختلف، بازيگران واحدي را مي بينيم. &lt;BR&gt;در گذشت بازيگران مهجوري همچون محسن آراسته تلنگري است به جامعه هنري که با خشم به گذشته نگريسته و نگاه مهربانانه تري داشته باشد. &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 17:53:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2160</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صفا و صميميت در عرصه‌هاي هنري </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2159.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=newsContentTitle&gt;
&lt;P&gt;محمود شالويي، مدير دفتر هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد در نشست با خبرنگاران مطرح كرد &lt;BR&gt;سميه مومني &lt;BR&gt;تهران امروز &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;محمود شالويي، مدير دفتر هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد در نشستي خبري که دوشنبه گذشته در کتابخانه موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد، در تشريح برنامه‌هاي اين دفتر براي نيمه دوم امسال، آمار و ارقام بسياري را اعلام کرد. برگزاري نمايشگاهي از نقاشي‌هاي «سهراب سپهري»، برگزاري چندين اكسپو، اعزام هنرمندان به ونيز، راه‌اندازي آموزشگاه نقاشي قهوه‌خانه‌اي و... در کنار برگزاري نهمين دوسالانه کاريکاتور تهران با حضور91 کشور دنيا تا اين لحظه، برنامه‌هايي بود که شالويي ضمن قرائت شعرهاي بسياري از شاعران کلاسيک ايراني، آنها را تشريح کرد. &lt;BR&gt;مدير دفتر تجسمي وزارت ارشاد ضمن اعلام آمار به روز تعداد نگارخانه‌هاي فعال کشور، تعداد نگارخانه‌هاي تازه تاسيس شده، تعداد نگارخانه‌هايي که مجوزشان تمديد شده و... گفت: «در دوسالانه کاريکاتور 89 کشور شرکت خواهند کرد.» او سپس آمار تعداد شرکت‌کننده‌ها از هر کشور را به تفکيک اعلام کرد و دقايقي بعد در ميانه پاسخ به سوالي درباره دوسالانه پوستر تهران به خبرنگاران مژده داد که براساس آخرين اخبار، تعداد شرکت‌کنندگان در نهمين دوسالانه کاريکاتور به 91 کشور رسيده است. &lt;BR&gt;مدير هنري وزارت ارشاد با بيان اينکه دوسالانه گرافيک به‌خوبي برگزار شده و هيچ خللي در آن وارد نشده است، تاکيد کرد: «در کشور ما آنقدر هنرمند مهم و برجسته وجود دارد که اگر چنانچه تعدادي از هنرمندان محترم هم به‌هر دليلي در رويدادي شرکت نکنند، در برگزاري آن رويداد خللي ايجاد نخواهد شد. برنامه‌ها و جشنواره‌هايي که تدارک ديده شده‌اند به راه خودشان ادامه خواهند داد و تحت‌تاثير هيچ فضاسازي لغو نمي‌شوند يا با مشکل مواجه نخواهند شد.» او سپس بر لزوم همکاري هنرمندان با دولت تاکيد کرد و گفت: «آنچه که امروز اتفاق مي‌افتد خدمت به جامعه هنري است. هر کس تحت هر عنواني بخواهد از اين خدمت کوتاهي يا ايجاد مانع کند قطعا خدمت نکرده و صرفا جهت مانع‌تراشي حرکت کرده است.» شالويي از هنرمندان خواست دست‌به‌دست دولت بدهند تا همه با يک دلسوزي مشترک، هنر اين مملکت را تعالي ببخشند. او حمايت از هنرمندان را جزو وظايف دولت مي‌داند و اين را فرصت خوبي براي هنرمندان دانست. &lt;BR&gt;او با بيان اينکه «ما بدين جا نه پي حشمت و جاه آمده‌ايم /از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم»، گفت: «اگر بعضي‌ها فکر مي‌کنند اين مسئوليت و مقام است که ما به‌دنبالش هستيم، نه از اين خبرها نيست و در جامعه هنري فقط خدمت کردن وجود دارد.» &lt;BR&gt;او سپس ابراز اطمينان کرد آنهايي که به هر دليلي کناره‌گيري کرده‌اند آرام‌آرام به اين جمع خواهند پيوست و ما آينده‌اي سرشار از صفا و صميميت در عرصه‌هاي مختلف کشورمان به‌خصوص عرصه‌هاي هنري خواهيم داشت. &lt;BR&gt;مدير هنري وزارت ارشاد گفت: «بناي ما بر دوستي و محبت است. ما براي وصل کردن آمديم/ ني براي فصل کردن آمديم. ما آمده‌ايم ارتباطات را به هم نزديک‌تر کنيم، اما گاهي کار به‌جايي مي‌رسد که به قول مولوي: گر بگويم متهم دارد مرا/ ور نگويم جد شود اين ماجرا. گاهي آدم مجبور مي‌شود بعضي چيزها را بگويد. تحريم؟ چه اتفاقي افتاده است مگر؟» &lt;BR&gt;شالويي در پاسخ به سوال خبرنگار تهران‌امروز مبني بر ميزان توجه برگزارکننده دوسالانه‌ها که معمولا وزارت ارشاد است، به کيفيت نمايشگاه‌ها و همچنين لزوم حضور هنرمندان مطرح ايراني در کنار اعلام مکرر آمار شرکت‌کنندگان خارجي در دوسالانه‌ها گفت: «کيفيت قطعا براي ما اهميت دارد. من نگفتم اين هنرمندان جاي آنها را پر مي‌کنند. هر کسي بالاخره در جاي خودش است. ما از اينکه شرکت نکنند قطعا خوشحال نيستيم. اما هر کسي دليلي دارد که شرکت نمي‌کند.» &lt;BR&gt;او مساله مربوط به دوسالانه پوستر را تحريم ندانسته و آن را اعتراض تعدادي از گرافيست‌ها به دبير و رئيس انتخاب شده براي دوسالانه عنوان کرد و گفت: «همين امر هم سبب کناره‌گيري شده و اصلا بحث تحريم نبود. اينکه مي‌گوييد در دوره‌هاي بعدي هم با تحريم مواجه مي‌شويم درست نيست. ما هيچ مشکلي با انجمن صنفي و اعضايي که تشريف آورده بودند، نداشتيم.» &lt;BR&gt;او با تاکيد بر اينکه مي‌خواهيم برنامه‌هاي‌مان همه را در بر بگيرد نه اينکه عده خاصي باشند، بر بين‌المللي بودن بي‌نيال پوستر تهران تاکيد چندباره کرد و گفت: «رئيس يک انجمن گرافيک در ژاپن براي ما کار فرستاده است. هنرمندان بزرگي از لهستان و فنلاند شرکت کرده‌اند. اين نشان مي‌دهد از اعتبار دوسالانه کاسته نشده است.» &lt;BR&gt;او وزارت کشور را فقط «مجري» و «برگزار‌کننده» دوسالانه‌ها عنوان کرد و گفت: هيچ ايرادي بر اجراي دوسالانه‌ها وجود نداشته و اگر کيفيت نمايشگاه‌ها پايين است، به هيات انتخاب و داوري بر مي‌گردد و وزارت ارشاد نقشي نداشته است. هيات‌هاي انتخاب آثار، داوران و حتي سياستگذاران، هنرمندان برجسته کشور هستند و وزارت ارشاد تنها کار پشتيباني را انجام مي‌دهد.» &lt;BR&gt;شالويي در پايان، اصحاب رسانه را به صادقانه نوشتن دعوت کرد و گفت: «ديروز (روز قبل از نشست خبري) يکي از هنرمندان بزرگ کشور پيش من آمد و گفت؛ من مي‌خواستم تشکر کنم که چه کارهاي بزرگي در عرصه‌هاي بين‌المللي انجام شده است. ما هم تشکر کرديم و گفتيم اگر فرصتي هم براي شما پيش آمد همين حرف‌هايي را که پيش ما ‌زديد گاهي وقت‌ها به دوستان ديگر هم بگوييد تا فکر نکنند شما هميشه انتقاد مي‌کنيد.» &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 20:28:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2159</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتقاد سایت اصولگرای جهان از توقیف و عدم نمایش فیلم زاد بوم</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2156.aspx</link>
<description>جهان :فیلم زادبوم ساخته ابوالحسن داوودی از کار گردانان مطرح سینما و سرمایه گذاری مشترک حوزه هنری و بنیاد سینمایی فارابی، که سال گذشته در جشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت، همچنان با مشکل نمایش در سینماها مواجه است و رایزنی های انجام شده برای گرفتن پروانه نمایش این فیلم تا به امروز نتیجه نداده است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش خبر نگار جهان ، زادبوم یکی از فیلم های مطرح چند سال اخیر سینمای ایران است که بنا به اظهارن کارشناسان سینمایی وتحلیل گران مسائل اجتماعی، به شکل بسیار مطلوبی به موضوع هویت ملی پر داخته است، و با این که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته مورد تقدیر نیز قرار گرفت، ولی مسوولان سینمایی مانع صدور پروانه نمایش آن شده اند . &lt;BR&gt;این سوال برای بسیاری مطرح است چرا فیلمی که یکی از سرمایه گذارنش زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در جشنواره سال گذشته ( که توسط همین دولت برگزار شد) نیز تقدیر می شود برای نمایش عمومی با مخالفت مواجه می شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در همین حال، ابوالحسن داوودی، روز گذشته در دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی با بيان اين‌كه اين فيلم هنوز پروانه نمايش هم ندارد، گفت :حاضرم سيمرغي كه در جشنواره به اين اثر تعلق گرفته را پس بدهم تا به جاي آن فيلم به نمايش عمومي درآيد. &lt;BR&gt;در اين جلسه كه از سوي كانون فيلم اين دانشگاه برگزار ‌شد، داودي با اشاره به استقبال دانشجويان از «زادبوم» اظهار كرد: هنگامي كه پذيرش و درك فيلم را در دانشجويان و نسل دانشگاهي مي‌بينم، خستگي و گرفتاري فيلم از تنم درمي‌آيد. البته گرفتاري‌هاي «زادبوم» هنوز به پايان نرسيده و اين فيلم همچنان پروانه نمايش نگرفته است. &lt;BR&gt;این ممانعت در شرایطی است که فیلم سینمایی کتاب قانون، با تهیه کنندگی محسن علی اکبری، مشاور معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با وجود مخالفت بسیاری از چهره های مطرح مذهبی و فرهنگی به نمایش درآمده است. &lt;BR&gt;گفتنی است عزت الله انتظامی ،بهرام رادان ،مسعود رایگان ،پگاه آهنگرانی ،رویا تیموریان و...بازیگران اصلی زادبوم هستند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://jahannews.com/vdcft1de.w6djyagiiw.html&quot;&gt;http://jahannews.com/vdcft1de.w6djyagiiw.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 16:57:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2156</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجمع دانشجویان حزب الله:بايد نگران آن باشيم كه سكس آشكار را نمايش ندهند</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2155.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt; محمد تاجیک : فیلم بحث برانگیز کتاب قانون ساخته مازیار میری و بازی پرویز پرستویی که پس از چند سال توقیف ،به تازگی در سینماها اکران شده و از فروش خوبی نیز برخوردار گردیده است این روزها باانتقاداتی از سوی غلامعلی حداد عادل ویک تشکل دانشجویی اصولگرا مواجه شده است .از سویی دیگر علی مطهری دریادداشتی به حمایت از این فیلم پرداخته .&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;انتقاد غلامعلی حداد عادل &lt;BR&gt; اما غلامعلي حدادعادل رییس کمیسون فرهنگی مجلس و رییس سابق مجلس شورای اسلامی به تازگی باانتشار یادداشتی در نشریه پنجره ،به انتقاداز این فیلم پرداخته وآن را دارای ایرادات اساسی دانسته است .&lt;BR&gt; متن کامل این مطلب  به شرح زیر است   :  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرصتي به‎دست آمد تا به تماشاي فيلم «كتاب قانون» بنشينم و ضرورتي احساس شد تا يادداشتي در نقد آن بنويسم. تهيه كننده «كتاب قانون» آقاي محسن علي‎اكبري است كه پيش از اين چند فيلم درباره «دفاع مقدس» و نيز فيلم‎هاي خوب «مريم مقدس» و «اصحاب كهف» را ساخته و اخيرا نيز مجموعه تلويزيوني خوش‎ساخت و دلنشين «نردبان آسمان» را از او مشاهده كرده‎ايم. كارگردان فيلم مازيار ميري است و نقش اول بازيگر مرد را در آن، پرويز پرستويي بر عهده دارد.&lt;BR&gt;«كتاب قانون» در حدود دو سال اجازه نمايش پيدا نمي‎كرد و اخيرا با تحولي كه در مديريت و مسئوليت‎هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي حاصل شده، مجوز گرفته و در سينماهاي كشور به نمايش درآمده است.داستان فيلم به صورت خلاصه از اين قرار است:&lt;BR&gt;رحمان توانا (پرويز پرستويي) كه سابقه حضور در جبهه نيز دارد، همراه با هيئتي در قالب يك مأموريت براي شركت در يك جلسه مذاكره به بيروت مي‎رود و در آن‎جا با يك خانم جوان مسيحي به‎نام «ژوليت خمسه» كه صاحب يك رستوران است، آشنا مي‎شود. اين خانم زبان فارسي را آموخته و با ادبيات ايراني، به‎ويژه اشعار حافظ آشنايي دارد و لفظ قلم صحبت مي‎كند. اين آشنايي به عشقي ميان اين دو مبدل مي‎شود و با مسلمان شدن ژوليت و تغيير نام او به «آمنه»، به ازدواج منتهي مي‎شود. «مرد ايراني» همسر خارجي تازه‎مسلمان خود را به ايران مي‎آورد و زندگي با او را در محيط ايراني در كنار خانواده سنتي خود آغاز مي‎كند و از اين‎جا ماجراي اصلي فيلم و پيام آن شكل مي‎گيرد. فيلم جنبه‎ها و جهات گوناگوني دارد كه قابل بحث و بررسي است. ما توضيح مي‎دهيم تنها به بحث درباره پيام اصلي فيلم بپردازيم و توجه خواننده اين نقد و بينندگان فيلم را به اين جنبه معطوف كنيم. «كتاب قانون» مي‎خواهد تناوب اسلام حقيقي را با «رفتار مسلمانان» نشان دهد. رفتار غلطي كه آكنده از جهل و تعصب و آلوده به خرافات و به نام دين در قالب «سنت» ظهور و بروزهاي گسترده دارد. منبع و مأخذ اسلام حقيقي، «قرآن» است كه «كتاب قانون» است و آمنه نومسلمان، اسلام خود را از آن گرفته و مي‎خواهد براساس آن عمل كند. فاصله ميان اسلام قرآني و افكار و اعمال مسلمانان سنتي در چنين فضايي به نمايش گذاشته مي‎شود. خانواده رحمان توانا با عروس خارجي تازه‎مسلمان خود دچار تعارض مي‎شوند. زندگي آن‎ها يكسره با دروغ و غيبت و تهمت و اسراف و كج‎فهمي و خرافات همراه است و آمنه امروزي و ژوليت ديروزي به همه اين رفتارها با استناد به قرآن اعتراض مي‎كند و با واكنش‎هاي غيرمنطقي خانواده شوهرش روبه‎رو مي‎شود. همه اعضاي اين خانواده به استثناي يك دختر جوان (كوكب) كه خواهر رحمان تواناست، با او دشمني مي‎كنند. اما آمنه با اسلام قرآني خود تنها با خانواده شوهرش مشكل ندارد، بلكه با قصاب و بقال و ميوه‎فروش محله هم مشكل دارد. كاسب‎هاي محله هم بي‎استثنا كم‎فروش و متقلب و بدجنس و حقه‎بازند و همه اين بانوي نومسلمان مؤمن به اسلام حقيقي را كه با امر به معروف و نهي از منكرهاي خود از آن‎ها انتقاد مي‎كند، از خود مي‎رانند. مي‎توان گفت كه در بطن انديشه‎ حاكم بر فيلم «كتاب قانون» انديشه قابل فهم و نيت پاك و مقدسي وجود داشته كه همانا نقد رفتار عامه مردم در ترازوي اسلام و قرآن بوده است. علي‎اكبري در دفاع از فيلمي كه ساخته مي‎گويد:&lt;BR&gt;«اگر روزي سلمان فارسي تازه مسلمان شده در كنار حضرت رسول(ص)، حتي نزديكان پيامبر را براساس كتاب ا... نقد مي‎كرد، صحابه بايد ناراحت مي‎شدند كه چرا يك ايراني قوم عرب را به مسخره گرفت و ما را موعظه مي‎كند؟» &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;/عیبهای اساسی /&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;اماآقای حداد عادل درادامه یادداشت خود افزوده :اما  بايد گفت اين فكر خوب و اين نيت پاك، خوب اجرا نشده و فيلم «كتاب قانون» عيب‎هاي اساسي دارد. مهمترين عيب اين فيلم سياه ديدن يك طرف و سفيد ديدن طرف ديگر است. البته سفيد ديدن ژوليت يا آمنه به خودي خود عيب نيست، اما فيلم در بيان كج‎انديشي‎ها و كج‎رفتاري‎هاي خودي‎ها دچار افراط غيرقابل‎قبولي شده است. اين افراط سبب شده تا كتاب قانون از جانب مسلمانان ايراني، تصويري سياه و كاملا منفي ترسيم كند. در اين فيلم همه بد عمل مي‎كنند. رييس هيئت اعزامي ايران به لبنان و رفيق رحمان توانا، مظهر يك مسلمان عقب‎مانده و مرتجع و كج‎فهم است كه با ناراحتي و حتي بدجنسي‎هاي خود به آمنه جفا مي‎كند و ابروي مسلماني را مي‎برد. زن‎ها و كسبه محل هم، همه بدجنس و نادان و خرافاتي‎اند. دل‎سوزي‎هاي كوكب براي آمنه هم تأثيري در تحليل اين سياه‎نمايي ندارد. حتي خود «رحمان توانا» هم كه آمنه در اثر عشق به او مسلمان شده است، با همسرش همراه نيست و از او دفاع نمي‎كند، بلكه اسير وسوسه‎هاي ديگران مي‎شود و با آمنه نامهرباني مي‎كند. بيننده ايراني «كتاب قانون» حتي بايد از خود بپرسد، آيا ما واقعا اين اندازه بد هستيم كه يك خانم جوان مسيحي كه بعد از عشق به يك مرد ايراني مسلمان شده و معلوم نيست اسلام را از چه كسي و به راهنمايي كدام معلم و مرشدي فراگرفته، مي‎آيد و معلم همه ما مي‎شود و همه ما در امتحان او مردود مي‎شويم؟&lt;BR&gt;اما اين‎كه بسياري از ما اسلام را چنان‎كه هست نمي‎شناسيم، ترديدي نيست و در اين‎كه بسياري از ما برخلاف ادعاي مسلماني، رفتار و كرداري غيراسلامي داريم نيز ترديدي نيست. همچنين بايد قبول كرد كه هيچ عيبي ندارد كه يك تازه‎مسلمان از اسلام چيزهايي بفهمد كه ما از آن غافل مانده‎ايم. چنان‎كه مولانا نيز گفته است:&lt;BR&gt;بهتر آن باشد كه سر دلبران/ گفته آيد در حديث ديگران&lt;BR&gt;اين‎ها جنبه‎هاي مثبت و محاسن قابل‎فهم و قابل‎قبول فيلم «كتاب قانون» است. اما آن‎چه مايه تعجب و تأسف است، تصويري است كه از جامعه ما، آن‎ هم سي سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در اين فيلم ترسيم مي‎شود. اگر يك غيرايراني ناآشنا با ايران، اين فيلم را ببيند، از خود خواهد پرسيد آيا اين مردم با چنين درك غلط و كج و معوجي از اسلام، توانسته‎اند در كشورشان به نام «اسلام» انقلاب كنند و جمهوري اسلامي ايجاد كنند. آيا اين مردم براي چنين فرهنگ زشت و مشمئزكننده‎اي چندصدهزار شهيد و جانباز و ايثارگر تقديم كرده‎اند؟&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;/نیت خوب اجرای بد/&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;حداد عادل درادامه مطلب خود تاکید کرده :انصاف حكم مي‎كند كه بگوييم فيلم «كتاب قانون» محصول مشترك يك «نيت خوب» و يك «اجراي بد» است. در اين فيلم قصد تهيه‎كننده آن بوده كه به اسلام خدمت كند، اما متأسفانه به مسلمانان و به‎خصوص به ايرانيان مسلمان جفا شده است. جا داشت در كنار اين‎همه رفتار منفي و سياه‎نمايي افراطي، نمونه‎هايي روشن و جذاب از حقايق و واقعيت‎هاي ايران اسلامي هم آورده مي‎شد تا پيام «كتاب قانون» پيام يأس و نااميدي نباشد. بي‎گمان اين واقع‎بيني مي‎توانست فيلم را جذاب‎تر و مؤثرتر كند.&lt;BR&gt; /انتقاد مجمع دانشجویان حزب الله /&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; &lt;BR&gt; &lt;BR&gt; از سویی دیگر مجمع دانشجويان حزب‌الله دانشگاه علم‌ وصنعت ايران در نامه ای به جواد شمقدري معاون سينمايي وزارت ارشاد نسبت به اکران فیلم کتاب قانون اعتراض کرده است . &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;/ترکیدن عقده ها/&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گزارش خبرگزاري دانشجويان در بخشی ازمتن اين نامه خطاب به شمقدري آمده است:«متاسفانه سالهاست كه شاهد خودباختگي داعيه‌داران ارزش‌ها و اصول در برابر محافل به اصطلاح روشنفكري در زمينه‌هاي فرهنگي،‌اقتصادي و سياسي هستيم. داعيه‌داراني كه نه ارزش‌ها و بنيان‌هاي خود را به درستي شناخته‌اند و نه آداب تجدد و مدرنيته را به دقت فراگرفته‌اند و به زاغي مانند كه راه رفتن خود را به سبب تقليد از ياد برده‌اند. وقتي گروه مرجع غرب و شرق باشد ديده شدن در محافل روشنفكري عقده مي‌شود و بايد &lt;BR&gt;هر از چند گاهي شاهد تركيدن اين عقده‌ها بر سر كشور باشيم. و همه‌ي اينها در حوزه‌ي فرهنگ و به خصوص سينما شديدتر است. از آنجايي كه فضاي غالب سينماي ما فضايي شيفته غرب است و آمال و آرزوهاي خود را در آنجا مي‌جويد، پس در اين فضا خود را روشنفكر و دگرانديش ناميدن و ژست روشنفكرمابي گرفتن يك هنجار به حساب مي‌آيد. بنابراين اين مدعيان نيز سعي مي‌كنند اين هنجار تبديل به ارزش شده را در خود نهادينه كنند و در اين فضا جايي براي خود باز نمايند تا بلكه آن پدرخواندگان سينما نيز عنايتي كرده و گوشه‌ي چشمي به اين مدعيان نشان دهند و اينها را جزو‌ خانواده به حساب آورند. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /حمله به کتاب قانون/&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این تشکل درادامه بیانیه خود افزوده :پس بهتر است تا خوش خدمتي انجام داده و خود را آزادانديش نشان دهند. به طور مثال فيلم‌هاي توقيف شده را رفع توقيف كنند. البته كسي با كوتاه‌نگري و توقيف به هر بهانه‌ي واهي موافق نيست اما سوال اين است كه چرا فيلمي مثل &quot;كتاب قانون&quot; كه توقيف آن در نظام اسلامي بديهي‌ترين امر است رفع توقيف مي‌شود؟ فيلمي كه سرتا پا ابتذال است. &lt;BR&gt;ابتذال در محتوا،‌اين فيلم انديشه‌هاي پلوراليسمي را در لباس دين‌گرايي ترويج و تبليغ مي‌كند. ارائه تصويري از دين آنگونه خود مي‌خواهد ( و نه آنگونه كه هست) و آ« را كه داراي مراتب عقايد،‌اخلاق،‌احكام است. تقليل دادن به امري صرفا اخلاقي و البته گرفتن ژست‌هاي دگرانديشي و نقد ظاهر دين (هرچند بعضا به حق) و با اين بهانه، استحاله باطن آن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مذموم بودن تحجر در تفكر انقلابي بر كسي پوشيده نيست و همين بس كه علمدار مبارزه با آن امام بود. اما اينكه تحجر چيست و در كجا مصداق دارد امري ديگر است. اگر قرار بود عمل به مسلمات دين (چون طهارت و حرام بودن گوشت خوك و ...) تحجر باشد كه امام متحجرين آدم‌ها بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ابتذال در نمايش،‌آوازه‌خواني طولاني مدت و چند باره زن در فيلم ،سكانس‌هاي آهسته‌ي درآوردن لباس بازيگر زن فيلم ،‌همراه با عشوه‌گري و با تاكيد بر برجستگي‌هاي بدن او، كلوزآپ‌هاي متعدد از چهره زن، ارائه تصويري از لبنان‌ به عنوان مكاني مطلوب و مشروع براي عياشي و هرزه‌گري و ... همه‌ي اين‌ها باعث مي‌شود كه سطحي‌ترين نوع ابتذال كه همان ابتذال در نمايش است در اين فيلم به اوج خود برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;BR&gt; /سکس پنهان ،سکس آشکار/&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درد ما تا ديروز اين بود كه چرا سينماي ما دچار سكس پنهان شده است ما امروز چه سودايي سر دهيم كه بايد نگران آن باشيم كه سكس آشكار را نمايش ندهند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و جالب اينجا است كه تمام اين نقدها هم از نگاه فردي خارج از ايران، وارد مي‌شود و اگر او نبود، اين معضلات كشف نمي‌شد چرا كه مردم ايران همگي شبيه رحمان (شوهر او) هستند، در تمام رذائل اخلاقي، آيا اينها همان تطهير بيگانگان و الگو قرار دادن آنها نيست؟ &lt;BR&gt;تمام اينها مشت است نمونه خروار، حاكي از روند كلي حاكم بر سينما اگر قرار بود تفكر اومانيستي بر فرهنگ و سينماي كشور حاكم باشد. خيلي بزرگتر‌ها و با سوادتر از شما بودند كه اين كار را انجام دهند. مطمئن باشد كه با اين كارها شما را به جمع خودشان راه نمي‌دهند و آزادانديش حساب نمي‌كنند. (اگر به اين خاطر اين كارها را انجام مي‌دهيد) و به محض كوچكترين تخلفي از آرمان‌هايشان ،‌پاسخ‌تان را مي‌دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;/هیچ انتظاری نداریم فقط یک سوال داریم /&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این تشکل دانشجویی اصولگرادر ادامه همچنین نوشته : ما از شما انتظار زنده كردن ارزش‌هاي اسلام و انقلاب را نداريم، از شما انتظار فرهنگ‌سازي اسلامي در جامعه را نداريم. حتي از شما انتظار حركت رو به جلو در اصلاح فرهنگ عمومي را هم نداريم. و تنها يك سوال داريم با خود چه فكر كرديد اين فيلم را بعد از مدت‌ها توقيف، مجوز اكران داديد؟» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; / حمایت علی مطهری /&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;  اما علی مطهری در یادداشت دیگری به حمایت از کتاب قانون پرداخته ونوشته است :فيلم سينمايي «كتاب قانون» از اين نظر كه به ارزيابي رفتارهاي فردي و اجتماعي ما ايرانيان و ميزان انطباق آن با اسلام پرداخته و به ‎عبارت ديگر، فاصله مسلماني ما با اسلام را به تصوير كشيده است، يك كار هنري ابداعي و ابتكاري است و جامعه ما نياز بسيار به اين‎گونه تلاش‎ها دارد. در واقع، اين فيلم آينه‎اي است كه در مقابل بخشي از جامعه ايران قرار داده شده تا خود را آن‎چنان كه هست، ببيند و با مقايسه با آن‎چه بايد باشد، به رفع عيوب خود بپردازد و خود را به جامعه الگوي اسلامي نزديك كند.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /مصداقی برای امر به معروف /&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به اعتقاد علی مطهری «كتاب قانون»، مصداقي براي اصل مهم امر به معروف و نهي از منكر و به تعبير ديگر اصلاح مستمر اجتماعي است؛ اصلي كه مطابق سخن معصوم، يكي از پايه‎هاي نخبگان دين اسلام است.به همين جهت، اين انتقاد كه اين فيلم تصوير زشتي از جامعه ايران به نمايش مي‎گذارد و واقعيت جامعه را نشان نمي‎دهد، چندان مقبول نيست، زيرا اساس هدف نويسنده، تهيه‎كننده و همچنين کارگردان اين فيلم نشان دادن واقعيت جامعه ايران نبوده، بلكه نمايش برخي كاستي‎ها بوده است تا بيننده فيلم، ادبي از نوع ادبي كه لقمان حكيم آموخت، بياموزد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /نمایش برای غیر ایرانیها درست نیست/ &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;البته نمايش اين فيلم براي غيرايراني‎ها ممكن است درست نباشد، زيرا آن‎ها تنها با نيمي از چهره واقعي ايران آشنا مي‎شوند و نيم ديگر زيباي آن پنهان مي‎ماند. اين يك رشد اجتماعي است كه ملتي به دنبال رفع نقص‎هاي خود باشد و كساني كه داعيه‎دار اين امر عظيم هستند، مصلح اجتماعي به شمار مي‎روند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاه اصلاح اجتماعي از راه كتاب و مقاله و سخنراني انجام مي‎شود و گاه از راه هنرهايي چون سينما و تئاتر. به تعبير شهيد آيت‎الله مطهري، مصلح اجتماعي كسي است كه با نقاط ضعف جامعه خود مبارزه كند، هرچند از ميزان محبوبيت او كاسته شود، نه اين‎كه بر موج آن نقاط ضعف سوار شود تا راحت‎تر به اهداف شخصي خود برسد. البته چون اين فيلم جنبه طنز نيز دارد، برخي بزرگ‎نمايي‎هاي آن قابل توجيه است.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /سنتهایی ساخته عرف/&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته آقای مطهری این فيلم نشان مي‎دهد كه برخي از ما ايرانيان بيش از آن‎كه به حقيقت دين اسلام بپردازيم و دستورهای آن را رفتار كنيم، به ظواهر سنت‎هايي مي‎پردازيم كه ساخته عرف جامعه است. مثلا به سفره حضرت ابوالفضل ـ كه البته از آن جهت كه در آن قرآن خوانده مي‎شود با فضيلت است ـ و به شله‎زردي كه بايد در آن باشد، اهميت زيادي مي‎‌هيم، اما در سر همين سفره غيبت مي‌کنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يا ممكن است فروشنده‎اي براي سفر حج تمتع و عمره مفرده و زيارت عتبات عاليات اهميت زيادي قايل باشد، اما نسبت به مسأله كم‎فروشي و آيه قرآن كريم كه «واي بر كم‎فروشان» بي‎تفاوت باشد. يا اين‎كه فردي از ما نسبت به عزاداري براي امام حسين(ع) ساعي باشد، اما در رعايت حق‎الناس و احوال عمومي كم‎توجه بوده و مثلا اسكناس را كه ثروت ملي است، مچاله سازد يا روي آن نقاشي كند. يا فروشنده‎اي مواد خوراكي تاريخ مصرف گذشته را به فروش بگذارد و توجه نداشته باشد كه اين هم يك گناه است و گناه فقط نماز نخواندن يا روزه نگرفتن و مانند اين‎ها نيست.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; رانندگی ما ایرانیان/&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين‎ها مواردي بود كه در فيلم «كتاب قانون» به آن پرداخته شده بود، اما موارد ديگري نيز هست كه در اين فيلم نيامده است، مانند نحوه رانندگي كردن ما ايرانيان كه در رتبه‎هاي آخر دنياست و براي هر تازه‎وارد خارجي موجب تعجب است و خود ما ايرانيان نيز وقتي به كشورهاي ديگر حتي كشورهاي همرديف خودمان مي‎رويم، تفاوت آشكاري را احساس مي‎كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همين گونه است مواردي مانند آشغال ريختن از درون خودرو به بيرون و در برخوردهاي اجتماعي به اندك بهانه‎اي دشنام دادن. اين‎ها مواردي است كه بايد مصلحاني به اصلاح آن بپردازند و چه بهتر كه اين اصلاح در قالب فيلم‎هاي سينمايي مانند «كتاب قانون» باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نكته ديگري كه در اين فيلم هست، اين كه يك تشنه حقيقت كه به چشمه احكام و معارف اسلامي مي‎رسد، بسيار بيشتر از ما كه از طريق پدر و مادر و گاه از روي عادت به آن رسيده‎ايم، قدرشناس اين احكام و معارف است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آغاز اين فيلم نيز نكته‎اي فلسفي، عرفاني و رواني نهفته بود و آن اكسير بودن عشق است. رحمان تواناي مسلمان و ژوليت مسيحي در لبنان عاشق يكديگر مي‎شوند و از قضا اين عشق از ناحيه ژوليت نيز شديد است.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /یک فیلم مثبت /&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همين عشق و نيز سابقه آشنايي ژوليت با حافظ باعث مي‎شود كه ژوليت به اسلام گرايش پيدا كند و يك مسلمان واقعي شود كه اسلام را جدي گرفته و تك‎تك دستورهای آن را مورد توجه قرار مي‎دهد؛ یعني عشق به رحمان و پيشنهاد دوستانه رحمان به او كه آيا بهتر نيست پوشش اسلامي داشته باشي، وي را متحول مي‎كند و راه زندگي او را تغيير مي‎دهد و يك مسلمان واقعي و نه شناسنامه‎اي مي‎شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين بخش از كيميا بودن عشق عفيف ـ به تعبير ابن سينا ـ را كه بسيار مورد توجه عرفا و فلاسفه و روان‎شناسان است، به‎ خوبي به تصوير كشيده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بخش پاياني اين فيلم كه رحمان براي پيدا كردن آمنه (ژوليت) به جنوب لبنان مي‎رود، در بين راه راننده تاكسي جملاتي بر زبان مي‎راند كه خالي از اشكال نيست. او مي‎گويد من سال‎ها در اين كشور بوده‎ام و با اقوام گوناگون مسلمان، اعم از شيعه و سني، مسيحي، دروزي و غيره مراوده داشته‎ام، به اين‎جا رسيده‎ام كه «فرقي بين اديان و مذاهب نيست، همه يك پيام دارند و آن اخلاق است.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اين سخنان، بوي پلوراليزم و كثرت‎گرايي ديني به مشام مي‎رسد و اين بخش از فيلم از نقاط ضعف آن است، هرچند نمايش مناطق بمباران شده توسط رژيم صهيونيستي و به تصوير كشيدن سبعيت و درندگي اين رژيم در بخش پاياني فيلم، از نقاط مثبت آن به شمار می‌رود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مجموع، «كتاب قانون» را يك فيلم مثبت مي‎دانم و بر این باورم كه چنين فيلم‎هايي بايد ساخته شود و قطعا برخي نقاط ضعف آن نيز مورد توجه خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 12:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2155</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازتاب دستمزد نجومی گلزار در گاردین</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2154.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;ماجرای دستمزدهای غیر معمول ستارگان سینمای ایران به خارج از مرزها هم کشیده شد و سایت اینترنتی روزنامه گاردین بریتانیا در مطلبی به تحلیل آن پرداخت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش خبرنگار مهر، در مطلب رابرت تیت نویسنده سایت گاردین در روز یکشنبه هشتم نوامبر درباره دستمزدهای بازیگران سرشناس سینمای ایران آمده است: دریافت دستمزد 55 هزار پوندی ـ 90 میلیون تومانی برای سه روز بازی در نقش یک فرشته پیشنهادی بسیار خوب است، اگر البته این پیشنهاد به شما داده شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;محمدرضا گلزار ستاره سرشناس سینمای ایران برای بازی در نقش فرشته مرگ عزرائیل در فیلم سینمایی &quot;دموکراسی تو روز روشن&quot; چنین دستمزدی می‌گیرد، اما فاش شدن میزان دستمزد برخی بازیگران ایرانی در روزهای اخیر جنجال‌هایی را به وجود آورده و با واکنش تند برخی از این بازیگران مواجه شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انتشار مبلغ دستمزد ستارگان سینمای ایران در یک برنامه تلویزیونی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم به تکاپو انداخته تا به شکلی قانونمند جلوی این روند را بگیرند و مانع افزایش هزینه‌های تولید فیلم‌های سینمایی شوند. توسل به دریافت مالیات از دستمزد بازیگران هم از دیگر مسائلی بوده که در چند روز اخیر به آن دامن زده شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از سوی دیگر، برخی تهیه‌کنندگان و فیلمسازان ایرانی با اشاره به دستمزد کلان بازیگران سرشناس نسبت به ادامه این روند هشدار داده و گفته‌اند افزایش دستمزدها تهدیدی جدی برای دوام و توفیق صنعت کوچک اما سرزنده و پویای فیلمسازی در ایران است. یکی از منتقدان ایرانی هم دستمزدهای بازیگران را تقلیدی از صنعت فیلمسازی هالیوود توصیف کرده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما برخی بازیگران هم با مقایسه دستمزدهای خود با ستارگان فوتبال ایران به این نکته اشاره کرده‌اند که دوره حضور بسیاری از بازیگران در سطح اول سینمای ایران بسیار کوتاه است و نگرانی برای آینده حرفه بازیگری باعث می‌شود بسیاری از بازیگران برای ایفای نقش درخواست دستمزد زیاد بکنند و معمولا هم با پاسخ مثبت تهیه‌کنندگان مواجه می‌شوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;واکنش سیدعلیرضا سجادپور مدیر کل ارزشیابی و نظارت بر سینمای حرفه‌ای معاونت سینمایی وزارت ارشاد هم در نوع خود جالب توجه است. او با اشاره به دستمزدهای &quot;غیر معمول&quot; برخی ستارگان نسبت به دریافت مالیات‌های کلان از این دستمزدها هشدار داده و نارضایتی عمومی در میان سینماگران را یکی از نخستین بازتاب‌های این دستمزدها دانسته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفته می‌شود گلزار که اخیرا برای رفع ممنوعیت فعالیت در سینمای ایران با برخی مقام‌های بلندپایه دولت هم دیدار کرده، برای بازی در فیلم سینمایی &quot;دو خواهر&quot; 42 هزار پوند ـ بیش از 70 میلیون تومان دستمزد گرفته است؛ خبری که هنوز واکنشی از سوی او نداشته و البته برخی دیگر از بازیگران میزان دستمزدهای خود را غیر واقعی دانسته‌اند&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 06:59:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2154</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2154.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
