<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بازمانده</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/</link>
<description>وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 07 Dec 2009 20:26:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مسعود کیمیایی در آسانسور /کیمیایی : «قضیه‌ی ناموس الان مهم‌ترین قضیه‌ی بین‌المللی‌ئه</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2321.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=&quot;post-title entry-title&quot;&gt; &lt;/H3&gt;
&lt;DIV class=post-header-line-1&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #cc0000&quot;&gt;پوریا عالمی طنز نویس شناخته شده در وبلاگ خود مطلب طنزی درباره مسعود کیمیایی نوشت .&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #cc0000&quot;&gt; این مطلب به شرح زیر است :&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #cc0000&quot;&gt; من تنها آسانسورچی دنیا هستم که قصه‌ی بالا و پایین‌رفتن‌هام رو براتون تعریف می‌کنم&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;طبقه‌ی هم‌کف&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در باز شد و مسعود کیمیایی وارد آسانسور شد. هفده نفر هم پشت سرش آمدند تو.&lt;BR&gt;من گفتم: «ولی آسانسور ظریفت بیشتر از چهار نفر رو نداره.»&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «طوری نیست مرد. اونا با من هستند.»&lt;BR&gt;آن‌ها گفتند: «مردونگی کن رفیق. مرد واسه رفیقاش سینه‌ش رو جلوی گوله سپر می‌کنه.»&lt;BR&gt;من گفتم: «ولی شما با هم رفیقید. اگه آسانسور خراب شه یا کابلش پاره شه، شما فدای رفاقت می‌شید، من چی؟»&lt;BR&gt;کیمیایی دست کرد جیبش. اول فکر کردم می‌خواهد تیزی بکشد. همین که کیمیایی دست کرد توی جیبش، آن هفده نفر هم دست کردند توی جیب‌شان، قمه و زنجیر و ساطور و قفل فرمان و هفت‌تیر بود که از از جیب‌شان بیرون آمد. &lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «طوری نیست رفقا. طوری نیست. مویز درآوردم.»&lt;BR&gt;آن‌ها گفتند: «طوری نیست.» و همه‌چیز غلاف شد.&lt;BR&gt;کیمیایی دستش را دراز کرد و گفت: «بردار.»&lt;BR&gt;گفتم: «بر نمی‌دارم.»&lt;BR&gt;گفت: «تعارف می‌کنی؟»&lt;BR&gt;برداشتم. دوتا مویز انداختم بالا. آن هفده نفر گفتند: «به افتخار سه کس؛ رفیق و ناموس و وطن» و دست زدند و هورا کشیدند. یکی هم لیلیلیلی‌لی، کل کشید.&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «حالا به همین نون و نمکی که با هم خوردیم، همه واسه هم رفیقیم. همه واسه هم چاقو می‌خوریم، همه واسه هم گوله می‌خوریم...»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;طبقه‌ی سوم&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;هفده نفر و مسعود کیمیایی و من، همگی با هم، مثل یک رفیق شیش، سوار آسانسور بودیم و کابین داشت زور می‌زد تا خودش را بکشد بالا. آسانسور طبقه‌ی سوم ایستاد و در باز شد. پشت در، یک خانم، چشم و ابرو مشکی، ابروهای به هم پیوسته، یک خال روی گونه، چادر سفید گلدار بر سر، ایستاده بود و می‌خواست سوار شود.&lt;BR&gt;من گفتم: «بفرمایین!» خودم هم می‌دانستم جا نیست.&lt;BR&gt;یک‌دفعه یکی از آن هفده نفر گفت: «این آبجی ناصرخانه.»&lt;BR&gt;شانزده نفر باقی، تُک‌زبانی گفتند: «چچچچی؟ چچچچی؟ آبببببجی‌جی‌جی‌ئه ناناناناصرخان؟»&lt;BR&gt;نفر هفدهم گفت: «آره. این یارو هم که با ما نون و نمک خورد، بهش تیکه انداخت.» و نارفیق من را نشان داد.&lt;BR&gt;شانزده نفر باقی، تک‌زبانی به خانم منتظر گفتند: «بببببپوووشوووون خودت رو، اینجا نانانانامحرم نشسته.»&lt;BR&gt;و دوباره دست بردند در جیب‌هاشان... قمه و ساطور و زنجیر و پنجه بوکس بود که نمایان شد. در کابین آسانسور بسته شد و درگیری شروع شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;طبقه‌ی پنجم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;صدای یک تیر آمد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;طبقه‌ی ششم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;ن گلوله‌خورده در قلب، چاقو خورده در پهلو، ساطور نشسته بین دو کتف، صورت قمه‌ای شده، رو کردم به کیمیایی و گفتم: «مس...عود.... آسان...سور...چی...ت...رو...کش...تند...» و افتادم بغل کیمیایی.&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «قضیه‌ی ناموس الان مهم‌ترین قضیه‌ی بین‌المللی‌ئه. تو سر یه موضوع جهانی داری می‌میری رفیق... تو نمی‌میری تو زنده‌ای... با مرگ تو، ناموسیت و رفاقت و ایرانیت زنده می‌مونه...»&lt;BR&gt;من گفتم: «مس...عود...»&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «خون زیادی ازت رفته... چیزی نگو... راستش خیلی کیف کردم تا حالا توی فیلم‌های من، کسی توی آسانسور کاردی نشده بود.»&lt;BR&gt;با شنیدن این حرف‌ها آن هفده نفر که کلوزآپ تک‌تک‌شان را می‌دیدم، چشم‌هاشان تر شده بود. یکی‌شان گفت: «سر ناموسیت داره می‌میره، این رفیق‌مون، خیلی مرده.»&lt;BR&gt;شانزده نفر باقی، تُک زبانی گفتند: «نننننمُردش و...گوگوللللله هم خوردش... خوخوخوش... به حاحاحالش... مث... یه مِرد مُرد...»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;طبقه‌ی هفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «فیلم بعدی‌م رو با اسم محاکمه‌ی یک قتل ناموسی در آسانسور، می‌سازم.»&lt;BR&gt;آن هفده نفر وقتی فهمیدند کیمیایی می‌خواهد دوباره فیلم بسازد، از خوشحالی سوت زدند و هورا کشیدند و کلاه‌های کپی و کلاه‌های شاپوشان را پرت کردند بالا. منتها چون سقف آسانسور کوتاه است، کلاه تق و توق می‌خورد توی سر خودشان.&lt;BR&gt;من کاردی‌شده و ساطور در کتف، با تیری که به قلبم خورده بود، هنوز زنده بودم و می‌خواستم حرف‌های آخرم را به کیمیایی بزنم، که کابل‌های آسانسور قژ و قوژی کرد.&lt;BR&gt;من گفتم: «آهای... ناموس‌پرست‌ها... رفیقا... مردها...»&lt;BR&gt;ناموس‌پرست‌ها و رفیق‌ها و مردها و کیمیایی گفتند: «بگو... حرف آخرت رو بگو...»&lt;BR&gt;بعد کیمیایی دستی به موهای پریشانش کشید و گفت: «چه قاب قشنگی... داره می‌میره و من بالای سرشم و رفیقاشم دور و برشن... چه قاب قشنگی.»&lt;BR&gt;من گفتم: «آسانسور داره سقوط می‌کنه... من تیر خورده توی قلبم و رفتنی‌ام... اما شما هنوز آینده دارین، جشنواره‌ی فیلم فجر هم که نزدیکه... پس شماها بپرین بیرون...»&lt;BR&gt;کیمیایی گفت: «مرد یعنی همین... واسه رفیق نه تنها گوله می‌خوره، سقوط هم می‌کنه...» و مثل یک مرد با هفده نفر دیگر پریدند بیرون. کابل‌ها پاره شد و آسانسور سقوط کرد.&lt;BR&gt;در آخرین لحظه صدای کیمیایی را شنیدم که داد می‌زد: «این‌که آدم دم آخر توی آسانسور سقوط کنه، حتا از این‌که سوار موتور شه و توی خیابون‌ها بچرخه، قشنگ‌تره... چه قاب قشنگی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی...»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;طبقه‌ی هم‌کف&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;تق.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;پشت بام!&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;چشم‌هام را که باز کردم دیدم همان خانم محترمی که به خاطر او و مسائل بین‌المللی، گلوله و چاقو و قمه خوردم، بالای سرم نشسته و دارد ازم پرستاری می‌کند. چشم‌هام را که باز کردم گفت: «آقا آسانسورچی...»&lt;BR&gt;گفتم: «جونم؟»&lt;BR&gt;گفت: «دعوام کن... مثل مردای دیگه سرم داد بکش.»&lt;BR&gt;قبل از این‌که داد و هوار راه بندازم، سرم را بردم بالا و گفتم: «اوس‌کریم... یعنی می‌شه ما هم آرتیست سینما بشیم و راس‌راسکی جلوی دوربین کیمیایی گوله بخوریم!؟»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://pouriaalami.blogspot.com/2009/11/blog-post_27.html&quot;&gt;http://pouriaalami.blogspot.com/2009/11/blog-post_27.html&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 20:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2321</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2321.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزنامه حيات‌نو توقيف شد</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2344.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=nwstxtnewsinfo&gt;
&lt;DIV class=nwstxtrotitr&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=nwstxtinfotitle&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;P class=nwstxtlead style=&quot;LINE-HEIGHT: 160%&quot;&gt;خبرگزاري فارس: روزنامه حيات‌نو از سوي هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف شد.به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، اين تصميم در جلسه امروز هيئت نظارت بر مطبوعات اتخاذ شد. &lt;BR&gt;براساس اين گزارش روزنامه حيات نو خارج از زمينه مصوب كار كرده است ضمن اينكه غالب مطالبي كه خارج از زمينه مصوب كار كرده تخلف بوده است كه اين امر مغاير با قانون مطبوعات است. &lt;BR&gt;بر اساس اين گزارش فعاليت روزنامه حيات‌‌نو در خارج از زمينه مصوب استمرار داشته كه اين امر مغاير قانون مطبوعات است. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 20:10:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2344</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2344.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2343.aspx</link>
<description>گفت‌وگو با حميدرضا صلاحمند، کارگردان نيش‌زنبور&lt;BR&gt;سينماى طنز هم سياسى است &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;بابک احمدى &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=158677&amp;catid=574&quot;&gt;http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=158677&amp;catid=574&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«سينماى بدنه» اين روزها حال خوشى ندارد، نه از آن جهت که فروش‌هاى ميلياردى را تجربه نمى‌کند بلکه از زاويه‌اى ديگر، نداشتن محتوا و اندک پيامى که مخاطب با خود به منزل بازگرداند. اگر طنزى ساخته مى‌شود به تنها چيزى که نمى‌انديشد گنجاندن حداقل دغدغه‌اجتماعى است و کار را تا به آنجا تقليل مى‌دهد که به ورطه لودگى مى‌افتد. برخلاف روال ساليان اخير که چشم‌هايمان به ديدن سردر سينماها و چهره‌هاى تکرارى حاضر در آثار طنز عادت کرده بود؛ حضور رضا کيانيان در نيش‌زنبور حکايت از اين داشت که احتمالا کارگردان؛ خواب ديگرى براى تماشاگر ديده باشد که همينگونه هم بود. نيش‌زنبور اثرى وفادار به قواعد ژانر است و نخستين و مهم‌ترين فکرى که با ديدن فيلم به ذهن مى‌رسد اين نکته است که کارگردان براى مخاطب ارزش قائل بوده و سعى نکرده با ساخت فيلمى ‌ سردستى جيب‌هايش را پرکند، نکته‌اى که انتخاب زواياى حرکتى دوربين، کنش‌ها و واکنش‌هاى بازيگران، موسيقى و داستانى که برگزيده به خوبى گوياى آن است و بايد گفت نيش زنبور فيلم شريفى است. حميدرضا صلاحمند پس از سال‌ها دورى مجددا به سينماى ايران بازگشته و باتوجه به سابقه درخشان در همکارى با بزرگان سينماى ايران؛ کوله‌بارى از تجربه را به همراه خود آورده است که صبر و حوصله‌اش در شنيدن و پاسخ به سوالات و همچنين نوع مواجهه با ايرادهاى احتمالى موجود در اثر نشان از نوع برخوردى دارد که بيشتر از بزرگترهاى سينماى ايران مى‌بينيم، مانند خود صلاحمند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; مهم‌ترين نکته‌اى که وجود دارد سابقه همکارى شما با کارگردانان صاحب‌نامى مانند بهمن‌فرمان‌آرا، بهرام بيضايي، ‌محسن مخملباف و... است.&lt;BR&gt;بهمن فرمان‌آرا نه اما با آقاى بيضايي، ‌آقاى مخملباف، داريوش مهرجويي، مرحوم حاتمي، آقاى جوزاني، واروژ کريم‌مسيحي، آقاى افخمي، آقاى تقوايى و... کار کرده‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; به قولى با تمام نامداران سينما همکارى داشته‌ايد، سوالى که به وجود مى‌آيد اين است که از فيلم زمانه که بگذريم چطور شد با نيش‌زنبور شروع کرديد؟&lt;BR&gt;در وهله اول به نظرم اين يک فرمول نيست که اگر کسى با عده‌اى به قول شما نامدار کار کند تمام ذهنيت و تفکر و کار کردش تاثيرپذيرى صرف از اين همکارى‌ها باشد. بنابراين فرد هرچقدر بتواند مستقل فکر کند و از تجربه‌ها و آموخته‌هايش بهره بگيرد؛ شايد بتواند موفق‌تر باشد، نه اينکه من کاملا مستقل تصميم گرفته باشم اين فيلم را بسازم، همانطور که قبلا هم گفته‌ام، ‌شرايط خاص فيلمسازي، شرايط اجتماعى به خصوص فاکتورهاى تعيين‌کننده ساخت فيلم و گاهى اوقات شانس، اتفاق و ازجهت ديگر نوع جريانى که در سينما وجود دارد درحقيقت همه اين عوامل در انتخاب کارگردان نقش دارند و به طور مطلق نمى‌توان گفت انتخاب کارگردان؛ دقيقا همان فيلمى است که مى‌سازد، بنابراين ممکن بود من فيلم ديگرى بسازم، تقريبا فکر مى‌کنم براى بازگشت به سينما نياز بود از سينماى بدنه شروع کنم چون به قول فرنگى‌ها ريجکت شده بودم، درنتيجه سينمايى که هم تهيه‌کننده‌پسند و هم تماشاگرپسند باشد را انتخاب کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; تجربه همکارى با سينماگرانى که پيشتر نام برديد بر فيلمسازى شما چقدر تاثير داشته است؟&lt;BR&gt;باعث شد سينما را بهتر بشناسم و با مقوله سينما بيشتر آشنا بشوم. انواع مختلف سينما را درکنار هم قرار بدهم يا ترکيب کنم و در اصل بتوانم مقايسه کنم، معتقد نيستم که هرکسى که در کلاس عالى فيلمسازى چه به عنوان دستيارى چه به عنوان پژوهشگر شرکت مى‌کند؛ حتما مى‌تواند فيلمساز خوبى شود و اين اتفاقى بود که در فيلم زمانه افتاد، همه انتظار داشتند من به عنوان دستيار ساليان سال آقاى بيضايى فيلمى درجه يک بسازم که ميسر نشد، حالا کارى به شرايط توليد و ساخت فيلم که مقوله‌اى اساسى است ندارم، درحقيقت اين نکته شرط لازم است اما کافى نيست، اثر کارگردان با فيلمسازان متفاوت به نوعى در ذهن ته‌نشين مى‌شود و موجب مى‌شود فرد مقدارى از ذوق‌زدگى‌هاى سينما فاصله بگيرد که خيلى مهم است. به عنوان مثال من ديگر ذوق‌زده حرکات عجيب و غريب دوربين و به دنبال نمايش دادن با دوربين نيستم چون هم تجربه و هم سن و سالم به مى‌گويند که دوربين بايد درخدمت فيلم و سوژه باشد نه درخدمت خودنمايى يک کارگردان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; علاقه‌مند هستيد به شيوه آن کارگردانان فيلم بسازيد؟&lt;BR&gt;قطعا چون به سينماى اجتماعى خيلى علاقه دارم و معتقدم که طنز خود بعدى از سينماى اجتماعى است که متاسفانه در ايران شکل آن لوث شده و سينماى کمدى و طنز ما به يک مقوله ضداجتماعى تبديل شده است. نگاه کنيد تمام فيلم‌هاى نئورئاليستى ايتاليايى يا حتى فيلم‌هاى لوباگت آمريکايى که طنز ساخته مى‌شوند همه نگاهى انتقادى به جامعه دارند، حالا ممکن است که خيلى پيام مهمى نداشته باشند ازنظر من بنانيست هر فيلمى يک پيام مهم داشته باشد. يک فيلم مى‌تواند فقط مديومى اجتماعى باشد و بيان اجتماعى داشته باشد. سينماى کمدى هم گوشه‌اى از سينماى اجتماعى است که در آن نيز مى‌توانيم از تکنيک‌هاى والاى آثار فلسفى يا داراى ارج و قرب هنرى بالا بهره بگيريم و قرار نيست چون فيلم کمدى است ما هم خودمان کار را ساده بگيريم.&lt;BR&gt;شايد نکته مهم موجود در توليد فيلم نيش‌زنبور اين بود که کليه تيم سازنده از تهيه‌کننده و بازيگران و ديگر همکارانم همه نگاهى جدى به موضوع داشتيم يعنى به صورت جدى فيلمى طنز مى‌ساختيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; نام کارگردانانى که با ايشان همکارى داشته‌ايد و تجربه گرانبهايى که دراختيار شما قرار گرفته اجازه پرداختن به خود فيلم را نمى‌دهد، يکى از نکات اشتراک بسيارى از اينها فيلمنامه است که توسط خودشان به نگارش درمى‌آيد اما شما در نيش‌زنبور رويه ديگرى پيش گرفته‌ايد و از فيلمنامه سروش صحت استفاده کرديد. دليل اين امر چه بود؟&lt;BR&gt;من خودم فيلمنامه‌هايى داشتم و دارم، اما معتقدم شناخت دوستانى که حرفه‌اى کار طنز هستند را ندارم من حتى بعداز مرحله سناريو و سرصحنه هم به تجربه اين دوستان مانند آقاى عطاران که قبلا در اين زمينه کار کرده‌اند ارج مى‌گذاشتم و نظرشان برايم مهم بود. چراکه اين مقوله بسيار ظريف است و به نظرم از ساختن يک فيلم شخصى درون‌گرايانه و فردى هم سخت‌تر است. چراکه نوع ارتباط و برقرار کردن ارتباطى سالم با مخاطب کار بسيار دشوارى است. بنابراين اگر خيلى صادقانه بخواهم بگويم، جرات اين کار را نداشتم، دليل انتخابم اين بود که کسى فيلمنامه را نوشته که سال‌ها تجربه ارتباط با مردم را داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; باتوجه به انبوه آثار نازل طنز روى پرده سينماها از بابت شکست فيلم در گيشه نگرانى نداشتيد؟&lt;BR&gt;قطعا چرا، البته راجع به توان خودم نگرانى نداشتم اما در اين ارتباط که اين نوع سينما را نشناسم و دچار اشتباه بشوم چرا، نگرانى داشتم. بنابراين برمى‌گردم به همان بحثى که ابتدا شد، براى نجات خودم به کليشه‌ها دست انداختم و ريسک نکردم اما سعى کردم کليشه‌ها را بشناسم. مهم‌ترين نکته‌اى که در اين فيلم‌ها وجود دارد ريتم است، تمام سعى خودم را کردم تا ريتم ازدست نرود و چه به لحاظ تداوم بازى يا حرکت دوربين و مسائل فنى اين ريتم را حفظ کنم و يک قرار با خودم و بازيگرها گذاشتم، اينکه اگر در هر سکانس فيلمنامه چيزى براى گفتن، لذت بردن يا طنز يا کمدى وجود نداشته باشد؛ آن را نگيريم و درحقيقت سعى کرديم در تمام سکانس‌هاى فيلم يک عنصر خلاقانه در اين رابطه داشته باشيم که يا بر دوش بازيگر بود يا روى دوش من کارگردان که لحظاتى را به وجود بياورم و خوشبختانه تهيه‌کننده کار هم کسى است که به عنوان يک پخش‌کننده معتبر به صورت روزمره با سينماى کشور ارتباط دارد و لحظه‌لحظه اين اطمينان را به من مى‌داد که داريد درست پيش مى‌رويد، البته براى اينکه سلايقمان را به يکديگر نزديک کنيم چالش‌هايى هم داشتيم که خوشبختانه الان مى‌توانم، بگويم به نفع من تمام شد و تهيه‌کننده راضى است که يک مقدار به نفع من کنار رفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; دليل اين فاصله هشت ساله از فيلم «زمانه» تا «نيش‌زنبور» چه بود، آيا با سينما در ارتباط بوديد؟&lt;BR&gt;طبيعى است، سينما فرصت زيادى به آدم‌ها نمى‌دهد، يک بار يا دوبار فرصت داريد هنگامى که شما وامى‌خوريد و کنار مى‌رويد بازگشت سخت مى‌شود، پذيرفته شدنتان سخت مى‌شود، درنتيجه من تلاش کردم که اين مرتبه ازجهت ديگرى وارد بشوم.&lt;BR&gt;در اين مدت هم با سينما ارتباط داشتم، فيلم‌هاى کوتاه ساختم، فيلم تبليغاتى ساختم فيلمنامه نوشتم و در نوشتن سناريوهايى که فيلم شد؛ همکارى داشتم.&lt;BR&gt;درحقيقت دور نبودم، اما براى ورود دوباره؛ به زمان نياز داشتم، اين زمان شايد به نفع خود من هم بود که نوع نگاهم به سينما يک مقدار تغيير کند، يعنى از نگاه درونى کمى بيرون بيايد. براى من نيش‌زنبور شايد يک شروع باشد از اين باب که توانستم حرف خودم را يک مقدار سالم و بدون اينکه بخواهم به مردم کم‌فروشى کنم و با آنها ارتباط برقرار کنم، بزنم. بايد به اين نکته هم اشاره کنم که اصلا تصميم نداشتم فيلم کمدى بسازم، مى‌خواستم فيلم مفرح بسازم حالا هم جواب خودم را گرفته‌ام، تماشاچى هنگامى که از سالن سينما خارج مى‌شود احساس خوبى دارد و اين اتفاق براى من بهتر است تا اينکه تماشاچى در لحظه به فيلم بخندد اما بعداز خروج از سالن بگويد مزخرف بود و فيلم را صاحب ارزش نداند. شايد مخاطب نيش‌زنبور به اندازه يک فيلم معمول طنز در سالن سينما نخندد، ولى مطمئن هستم رضايت نسبى‌اش بيشتر از آن فيلم خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; به فيلم بپردازيم، درباره دليل انتخاب نام فيلم کمى توضيح مى‌دهيد، چرا نيش‌زنبور، آيا اسم ديگرى را درنظر نداشتيد؟&lt;BR&gt;درواقع از اول نام فيلم نيش و زنبور بود و منظور درگيرى دو کاراکتر اصلى بود که بعدا تصميم بر اين شد که نيش زنبور باشد، من هم خيلى روى اسم فيلم حساسيت نداشتم، چند اسم ديگر را پيشنهاد کرديم که مورد پذيرش دوستان و ارشاد قرار نگرفت، که درنهايت نيش‌زنبور ماند، البته نمى‌دانم که نام ديگر چه تاثيرى مى‌توانست بر استقبال مردم از فيلم داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; در فيلم سر خانم ها کلاه مى‌رود، تعداد زيادى خانم بيوه، رضا و اسد به ترتيب همسر و فرزند خود را دور مى‌زنند و اين درحالى است که همسر رضا و دختر اسد هر دو زنانى فعال در جامعه هستند و منفعل هم نيستند. در ادامه هم اين نگاه به نحو ديگرى پيگيرى مى‌شود. چقدر در اين نگاه با آقاى صحت هم نظر بوديد، آيا شما نيز در فيلمنامه تغييراتى اعمال کرديد؟&lt;BR&gt;بله، درحقيقت چيدمانى انجام شد که ابتدا خانم‌ها خيلى مغموم باشند و احساس بشود که مردها سر آنها کلاه مى‌گذارند بعد درنهايت ما؛ ورسيونى که نوشتيم اين بود که به‌گونه‌اى به نظر برسد تمام اين خانم‌ها با هم دست به يکى کرده بودند حتى در پايان فيلم که اسد براى آن خانم کتاب مى‌خواند اين قضيه را نيز درنظر داشتيم که همسر رضا هم حضور داشته باشد تا بگوييم اين خانم‌ها مردها را دراختيار گرفته‌اند، نمى‌گويم استثمار مى‌کنند، اين زرنگى است که مردهاى داخل فيلم فکر مى‌کنند، دارند زرنگى مى‌کنند ولى در پايان مى‌فهميم رکب خورده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; در جايى از فيلم خانمى حضور پيدا مى‌کند که آخرين فردى است که رضا و اسد قصد کلاهبردارى از او را دارند اما به نظر مى‌رسد به نوعى در فيلم گم مى‌شود. چرا؟&lt;BR&gt;ما چند سکانس کوچک فيلم را نگرفتيم که جواب بگيرد، درحقيقت به لحاظ ساختارى حضور آن خانم و عوض شدن جاى رضا و اسد با يکديگر در فيلم هم نقش مفهومى داشت، هم نقش ساختاري. اکبر کتابى دارد به نام بازى‌ها که مى‌گويد هر انسانى نقش خاصى را مى‌تواند ايفا کند و در فيلم درست لحظه‌اى که اين دو نقش‌هايشان را با هم عوض مى‌کنند، مى‌بينيم که رضا کار را خراب مى‌کند سکانسى که گرفته نشد اين است که هنگامى که رضا و اسد در ماشين مى‌نشينند و درحال انتقاد از يکديگر هستند اسد پول‌هايى که از کيف زن دزديده را نشان مى‌دهد که نشان‌دهنده اين است که هرکسى بايد در جايگاه خودش عمل کند و اين بخشى است که حذف شده و موجب نامفهوم بودن حضور زن در آخر فيلم مى‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; از بخش‌هايى مانند طراحى صحنه که در آن تخصص داريد و حرکت‌هاى حساب شده دوربين و... که همگى درخدمت رسيدن به هدف اصلى عمل مى‌کنند، بازى بازيگرها تا چه حد در رسيدن به هدف نهايى کمک کرد؟&lt;BR&gt;مى‌توانم بگويم بخش عمده‌اى از فيلمنامه؛ بازيگر است و درحقيقت فيلم رى‌اکشن است، در چنين فيلمى طنز هنگامى درمى‌آيد که کسى حرکتى انجام بدهد و بازيگر مقابل رى‌اکشنى به آن نشان مى‌دهد و اين موجب طنز مى‌شود. ازنظر من تفاوت فيلم ما با فيلم‌هاى ديگر از اين دست همين است که در فيلم‌هاى ديگر شما به مقوله «آ» به صورت مجزا مى‌خنديد و کارگردان دوربين را مى‌کارد، کلوزآپ مى‌گيرد، يک نفر هم شروع به شوخى و گفتن نکته‌اى طنز مى‌کند و تماشاچى را مى‌خنداند. بعد نوبت به بازيگر «ب» مى‌رسد او هم يک شوخى مى‌کند و تماشاچى مى‌خندد، تمام مى‌شود و مى‌رود. من در اين فيلم سعى کردم «آ» به اضافه «ب» شود و نتيجه «س» را داشته باشيم يعنى ترکيب اين دو بازى و ما بازيگرى به صورت مجزا نداريم، دوربين و حتى لنزهايى هم که به کار گرفته‌ايم درخدمت همين امر قرار دارند، اگر خوب توجه کنيد مى‌بينيد که ترکيب اين سه است که جواب مى‌دهد و ديگر بازيگران نقش تکميل کننده را برعهده مى‌گيرند. اين را نمى‌گويم که کار خودم را مهم جلوه بدهم اما نظرم اين است که وقتى در کارى تفکر وجود داشته باشد، تفکر فردى من نه، تفکر جمعى عوامل، بازيگران، رضاکيانيان، رضا عطاران، خانم زارعى و... که اگر همگى انرژى بگذارند و تمرکز کنند نتيجه مطلوب مى‌شود، ساده‌ترين شکلى که امکان داشت اين سناريو در يک دفتر روتين ساخته شود، مطمئن باشيد که يک سرى بازيگر تکرارى و از پيش مشخص که در تلويزيون هم بازى مى‌کند؛ وجود داشتند که انتخاب مى‌شدند. ولى هم من و هم تهيه کننده فيلم اين جسارت را به خرج داديم که آقاى کيانيان را وارد کرديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; البته آقاى کيانيان نيز درمقابل ريسک کرد و جسارت به خرج داد.&lt;BR&gt;بله، خود ايشان هم بسيار نگران بود و بسيار تمرکز داشت و بسيار ريزبين راجع به همه چيز عمل مى‌کرد. آقاى کيانيان تا هنگامى که انگيزه انجام يک حرکت را از ما دريافت نمى‌کرد، آن را انجام نمى‌داد، ما بايد براى تمامى حرکات چرايى مى‌داشتيم، به همين دليل هم هست که آقاى عطاران، آن عطارانى نيست که در فيلم‌هاى قبلى ديده‌ايد، عطاران در اين فيلم طنز جدى دارد، يعنى خودش را رها نکرده و با کنترل بازى کرده است، خانم زارعى هم همينطور، از ابتدا قرار بود در فيلم هرجا که عطاران و کيانيان با يکديگر کنش و واکنشى دارند؛ وارد نشود و به خوبى تا انتها از پس نقش برآمد و شخصيت کاملا مستقل از اينها داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; ايفاى نقش آقاى کيانيان تا چه حد به پيشبرد کار کمک کرد، چون حضور ايشان را مى‌توان به صورت جداگانه مورد بررسى قرار داد؟&lt;BR&gt;بله، اگر شخصى مثل آقاى کيانيان نبود اين بازخورد و اثر ميان رضا و اسد به وجود نمى‌آمد و اگر دو شخصيت يکنواخت که نمونه زيادى از آنها در ديگر آثار وجود دارد اين نقش‌ها را ايفا مى‌کردند و اگر آقاى کيانيان نقش خود را درونى بازى نمى‌کرد، همانگونه که رضا عطاران و مريلا زارعى و خانم صامتى اين کار را کردند، کنتراست و تضاد به وجود نمى‌آمد و شما هم بازى متفاوتى را نمى‌ديديد.&lt;BR&gt;نکته‌اى که نبايد از آن گذشت تيپ سازى است که روى بازي، گريم و لباس آقاى کيانيان انجام شده و با سخت‌گيرى‌هاى خود آقاى کيانيان و زحمت‌هاى آقاى ميرکيانى که باعث شد فرم ديگرى به لحاظ چهره از آقاى کيانيان ببينيم که خيلى به من کمک کرد. آقاى کيانيان به نظر من سال‌ها دنبال اين بود که يک طنز تمام عيار را بازى کند و به نظرم با اشتياقى که داشت نقش را بلعيد و اتفاقا نوع رودررويى دو نوع طنز با يکديگر که يک طرف عطاران قرار دارد و طرف مقابل رضا کيانيان براى من هميشه سرصحنه خيلى جذاب بود. دو فرد از دو نوع سينما رودرروى يکديگر قرار مى‌گرفتند و مثل دو کشتى‌گير باهم مبارزه مى‌کردند بدون هيچ مشکلى بسيار دوستانه و حرفه‌اى به لحاظ تجربه‌اى که دارم اين رويارويى من را به ياد سال‌هاى بسيار دورى انداخت که بازيگران بزرگى مانند آقاى انتظامى و نصيريان و... با نقش زندگى مى‌کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; در ارتباط با ايفاى نقش بازيگران گفتيد اما کمتر از خانم اليزابت امينى نام برديد، ايشان در مصاحبه‌اى عنوان کرده‌اند که نقش در فيلمنامه بسيار جذاب بوده اما آنچه در نسخه نهايى فيلم روى پرده رفته با فيلمنامه متفاوت است، همچنين به مسائلى مثل نوع قرار گرفتن نامشان در تيتراژ و تبليغات خيابانى نيز اعتراض داشتند.&lt;BR&gt;در ارتباط با خانم اليزابت امينى بايد بگويم ايشان يکى از بانظم‌ترين و بااخلاق‌ترين بازيگرانى است که ديده‌ام و با تمام انرژى درخدمت کار بودند، درست است البته خيلى تفاوت ميان نقش در فيلم و فيلمنامه وجود نداشت. اما نکته‌اى وجود دارد که هر بازيگرى وقتى فيلم را مى‌بيند خيلى راضى نيست، چون سکانس‌هايى را با دل و جان بازى کرده اما به ناچار کوتاه شده چراکه اگر قرار بود کل فيلم به نمايش دربيايد صدو سي، چهل دقيقه مى‌شد. نکته ديگر اين است که ما ناچار شديم بخشى از نقش ايشان را درحين بازى تغيير دهيم، تغيير ماهوى نه، تغيير در ميزانسن و اگر بخواهم صادقانه بگويم حق را به ايشان مى‌دهم، اما فکر مى‌کنم اگر دوباره قرار باشد اين کار را انجام بدهم کليت فيلم را فدا نمى‌کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; فيلم شما در ژانرى ساخته شده است که موسيقى در آن نقش بسيار مهمى ايفا مى‌کند و ساخت موسيقى براى آثار کمدى اتفاقا يکى از انواع پردردسر و مشکل است، آيا کارکردى که از موسيقى انتظار داشتيد توسط آهنگساز فيلم تامين شد؟&lt;BR&gt;نکته‌اى که راجع به موسيقى اين فيلم اهميت دارد به موضوع ريتم بازمى‌گردد که قبلا صحبت کرديم که در فيلم کمدى از اين دست که شما هم نمونه‌هايى را در سينماى ايتاليا و کارهاى دسيکا و... مى‌بينيد ريتم حرف اصلى را مى‌زند و موسيقى هم خود جوهره ريتم است. ما قبلا يک زاويه ديگرى از موسيقى را ديده‌ايم که به هجو کاراکترها در فيلم کمک مى‌کند با استفاده از موسيقى افکتيو و با موسيقى نازل که هنگامى بازيگر در فيلم حرکتى مى‌کند موسيقى به تماشاچى مى‌گويد بخند اين حرف خنده‌دار زد، من به اين نوع موسيقى اعتقادى ندارم و آقاى سپهري؛ جوانى است که باتوجه به سن کم از استعداد بالايى برخوردار است و سابقه زيادى هم در ساخت موسيقى دارد و بسيار هم انرژى گذاشت. قرار ما اين بود که موسيقي، فيلم را هجو نکند و باتوجه به اهميت به روز بودن چنين آثارى نگاهى به نسل جوان داشته باشيم به همين دليل از موسيقى هيپ‌هاپ استفاده کرديم، من از موسيقى فيلم راضى هستم و فکر مى‌کنم توانسته جوابگو باشد و احساسم اين است که تماشاچى هم با موسيقى ارتباط برقرار مى‌کند و البته موسيقى از فضاى فيلم جدا نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; نظرتان درباره آثار کمدى که به شکلى بسيار سطحى و نازل عرضه مى‌شوند و بعضا رقيب نيش زنبور هم هستند؛ چيست؟&lt;BR&gt;به نظرم ما نبايد به سينما ساده انگارانه نگاه کنيم، متاسفانه چنين نگاهى وجود دارد. بله سينما يک تجارت است و من حق ندارم با سرمايه ديگران شخصى سازى و تجربه اندوزى کنم اما اين حق را هم ندارم با وقت مردم بازى کنم. اگر يک فيلم را صدهزار نفر ببينند ضرب در دو ساعت زمان فيلم و دوساعت رفت و برگشت به محل سينما شما چهارصد هزار ساعت وقت مملکت را گرفته‌ايد، آيا حق داريد اين وقت را تلف کنيد؟&lt;BR&gt;وقتى کار را جدى نگيريم تماشاچى مى‌آيد هم به فيلم مى‌خندد هم به ريش ما، درحال حاضر سينما نياز مردم است، بخصوص درايران که مملکتى فرهنگى است، کشورى که تغذيه و سياه بازى هنرهاى نمايشى در خونش است. هر نوع فيلمى ساخته بشود مردم به ديدنش مى‌روند، اما دليل نمى‌شود از اين سينما راضى باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; بخصوص ژانرى که شما در آن فيلم ساخته‌ايد.&lt;BR&gt;بله و نکته ديگر اينکه مردم نياز به خنده دارند. مردم گاهى به زور خود را به خنده وامى دارند يعنى به ديدن اين آثار مى‌آيند تا بخندند و مى‌خندند اما لذت بردن از فيلم مبحث ديگرى است. کارى به پيام و ديگر مسائل ندارم، مثل کتاب مى‌ماند شما رمان مى‌خوانيد تا رمان خوانده باشيد، کتاب فلسفه مى‌خوانيد تا فلسفه خوانده باشيد و...&lt;BR&gt;سينماى سرگرم کننده هم به همين صورت در ژانرها و گونه‌هاى سينمايى قرار مى‌گيرد، شما بايد بتوانيد به خوبى مردم را اقناع کنيد، فقط به جيب‌هاى خودمان نگاه نکنيم، بله اين هم وجود دارد که بخش اقتصادى حائز اهميت است ولى با مردم بازى نکنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&gt;&gt; و اين اتفاقى است که عملا در سينماى بدنه درحال وقوع است راهکار برخورد با اين مقوله به نظر شما چيست؟&lt;BR&gt;اين يک کنش و واکنش اجتماعى است، من قبلا هم گفته‌ام که سينما به شدت متاثر از جريان‌هاى اجتماعى است، سينما را من اصلا سياسى نمى‌دانم چون نمى‌تواند سياسى باشد. اگر فيلمى بخواهد سياسى صحبت کند به نظرم درحد شعار باقى مى‌ماند. سينمايى که نگاه اجتماعى دارد به‌رغم اينکه سينما نمى‌تواند سياسى باشد، جدا از سياست هم نمى‌تواند باشد يعنى تاثيرات سياسى دارد، سينمايى که مى‌آيد تا شعار سياسى بدهد در لحظه مانند آتشى است که به سرعت خاموش مى‌شود ولى سينمايى که نگاهى اجتماعى داشته باشد سال‌ها باقى مى‌ماند. هميشه سينماى گوستاگاوراس و سينماى فرانچسکورزى را مثال مى‌زنم، هردو از يک جا مى‌آيند و نوع نگاهشان به جهان تقريبا نزديک است. ولى گاوراس آتش تندى دارد اما رزى عميق‌تر نگاه مى‌کند، کداميک ماندگار شدند؟ فرانچسکورزي.&lt;BR&gt;سينماى اجتماعى ما به نوعى سياسى است، سينماى طنز ما هم همينطور ولى نکته اين است که به‌رغم اينکه سينما سياسى نيست به شدت با جريانات اجتماعى درگير است، اصلا در اين مملکت چه کسى وجود دارد که فکر سياسى و اجتماعى نداشته باشد، ما اگر باور کنيم مردم در اين مدت اخير دچار فعل و انفعالات ذهنى شدند و اگر تصور کنيم که بيش از قبل داراى تحليل شده‌اند و مى‌دانند از جامعه‌شان چه مى‌خواهند از اطرافشان چه مى‌خواهند، از دولت چه مى‌خواهند، در چنين زمانى است که بايد متوجه باشيم اين مردم مى‌توانند از سينما هم بخواهند به همين دليل هم هست که شاهد هستيم سينمايى از آن نوع سير نزولى دارد، فروش‌هاى اوج گيرنده و تکان‌دهنده ديگر در آن نوع سينما نيست ولى وقتى که مى‌بينيم فيلم من يا فيلمى مثل «محاکمه در خيابان» که الان مى‌گويند رکورد فروش آثار آقاى کيميايى را شکسته است و مورد توجه قرار گرفته، مردم فيلم «محاکمه در خيابان» را مى‌پسندند، يک بخش اين است که حتما آقاى کيميايى فيلم را خوب ساخته اما بخش ديگر اينجاست که مردم اين نوع فيلم را دوست دارند و صاحب تفکر شده‌اند. براى تغيير به تعدادى پيشقراول احتياج داريم تا به سمت برقرارى ارتباط بهتر با مردم حرکت کنند.&lt;BR&gt;از طرفى تهيه‌کننده هم حق دارد، چون مى‌خواهد بقا داشته باشد و براى بقا نياز به چرخش سرمايه دارد اما قطعا به لحاظ پرستيژ هم دوست دارد رو به جلو حرکت کند، اين ترکيب مى‌تواند اتفاق بيفتد.&lt;BR&gt;هميشه گفته‌ام اين يک مثلث است که عبارتند از تهيه‌کننده، خواست و نياز تماشاچى که خود تماشاچى است به اضافه کارگردان؛ اگر اين مثلث به درستى ترسيم شود سينما جواب خواهد داد. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 19:26:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2343</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2343.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>  افزایش کودک ربایی در جنوب تهران</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2342.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=NewsItem style=&quot;TABLE-LAYOUT: fixed&quot; cellSpacing=1 cellPadding=1 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma; HEIGHT: 6px&quot; align=right background=../../images/line_bk.gif&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; align=right height=16&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE id=NewsItem style=&quot;TABLE-LAYOUT: fixed&quot; cellSpacing=1 cellPadding=1 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;افزايش کودک ربايي در جنوب تهران&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;A name=164938&gt;&lt;/A&gt;پابرهنه با سرنگ و خون &lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; noWrap align=right height=10&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;&lt;IMG height=233 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-18/p08golara-sajadian-(3).jpg&quot; width=350 align=absMiddle&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#008080&gt;فهيمه خضرحيدري&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG height=125 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-18/kh11.jpg&quot; width=100 align=left&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;گوشه يي از شهر با شادماني هاي جشنواره تئاتر کودک رنگارنگ شده، يک گوشه ديگر هفته کودکان است و کانون. روزنامه ها خبر از بچه هاي شهر مي دهند که با دست هاي بي گناه شان زنجيره صلح ساخته اند. جشنواره بادبادک ها تهران را موقتاً زيبا کرده. سال تحصيلي تازه آغاز شده و دبير کميته ملي تغذيه از پيچيدن صداي «زنگ شير» در مدرسه ها مي گويد و ما همه خوبيم. ما همه خوشحاليم که سال گذشته سه هزار کتاب کودک منتشر شده است و خدا را شکر که مجهز به يک جشنواره کودک خلاق هم هستيم. ما بار رسالت مان را به تمامي بر دوش کشيده ايم. حال همه ما خوب است و جهان جايي است در حوالي فراموشي ما. اما نه خيلي دور، نه خيلي نزديک، جايي همين اطراف، اينجا، درست جلو چشم شهروندان محترم، درست وسط يکي از قلب هاي تجاري پايتخت، اينجاست که هر روز کودکاني در معبر بادهاي بي ترحم، بسمل شدن را به جان مي پذيرند. اينجا، هيچ روزي با هيچ روزي فرق ندارد. از هياهوي شادمانه روز جهاني کودک هم حتي سهم اين بچه ها همچنان له شدن زير قدم هاي سنگين زندگي بود و بس. اينجا روزها چيزي نيستند مگر همان شرمساري جبران ناپذير.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;---&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;راه دوري نيامده ايم. حتي از پايتخت با همه شب هاي روشن و بزرگراه هاي پيچ در پيچش هم خارج نشده ايم. ما فقط از واگن هاي شلوغ مترو پرتاب شده ايم به يکي از ايستگاه هاي جنوب تهران و زندگي ناگهان چهره ديگري به خود گرفته است. راستي از جشن هاي شهر بزرگ تا طعم گس زندگي بچه هاي اين محله چند ايستگاه راه است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آيا کسي هست که بپرسد چرا کودکان يکي از محله هاي جنوب ماه هاست يکي پس از ديگري ناپديد مي شوند و به جست و جو نمي آيند و آخرش هم يا هرگز پيدا نمي شوند يا اگر پيدا شوند ديگر کودک نيستند که يک شبه استخوان ترکانده اند زير بار تجربه هاي شوم زودهنگام؟ آيا کسي سراغي از اين کودکان گرفته؟ آيا کسي از خودش مي پرسد بچه هاي دزديده شده، ربوده شده، گم شده يا هر صفت ديگري که شما دوست داريد- هر صفتي که پنهانکارانه تر و در نتيجه محترمانه تر به نظر مي آيد- چرا وقتي که بر حسب اتفاق پيدا مي شوند، ديگر کودک نيستند، تنها تفاله هايي از يک کودک اند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آيا يکي، تنها يکي از نهادهاي مسوولي که نام پرطمطراق توليت امور کودکان را بر دوش مي کشند تا به حال درباره سير صعودي افزايش کودک ربايي در اين محله ها چاره يي، برنامه يي انديشيده؟ با همه اين آياها و چراها است که راهي اين محله ها شده ايم و دنبال محل جديد «خانه کودک...» مي گرديم. سر راهمان، کودکاني در کوچه پرسه مي زنند که آموخته اند عمرشان را با قرصي نان معاوضه کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اينجا هر ماه دست کم دو کودک ناپديد مي شوند&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«هر ماه دست کم دو مورد ناپديد شدن يا ربوده شدن کودکان به خانه کودک... گزارش مي شود و در اغلب موارد هم پيگيري هاي ما و خانواده بچه ها به نتيجه يي نمي رسد.» اين جمله خبري تکان دهنده را مجيد بي خيله عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق کودکان مي گويد و در ادامه اش يادآوري مي کند؛ «تا به حال اقدام مشخصي براي پايان دادن به اين وضعيت در منطقه انجام نشده است.» انگار آنها که مسوول و صاحب بودجه امور کودکان اند، بيشتر ترجيح مي دهند مساله يي تا اين حد بحراني را به دست زمان بسپارند يا به کلي فراموشش کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين روزها ديگر فايده ندارد که حکيمانه سري تکان دهيم و تکرار کنيم؛ «تو کز محنت ديگران بي غمي.» زندگي مدرن در کلانشهرهاي بي در و پيکري مثل تهران، ديگر فرصت اين افاضات را به شهرنشينان خسته و گرفتار نمي دهد. با وجود اين اما حتي درصورت بي توجهي محض به محنت ديگران، باز هم مي توان بخش ديگري از همين شعر پندگونه را تکرار کرد که؛ «بني آدم اعضاي يکديگرند.» و منفعت طلبانه به اين فکر کرد که اگر بخشي از جامعه آسيب جدي ببيند، بخش هاي ديگر را هم درگير خواهد کرد. اما انگار حتي همين بخش هم براي ما چندان جدي نيست. نه براي ما که براي نهادهاي مسوول و درگير هم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با اين حال ميان اين بن بست هاي کج و معوج و کوچه هاي باريک، 10سالي هست که چراغي هم روشن است و مردان و زناني که بنيانگذاران «خانه کودک ...» بوده اند با مداخله مستقيم در بحران هاي زندگي کودکان منطقه، مي کوشند جريان بادها را تغيير دهند. مجيد بي خيله يکي از اعضاي قديمي اين خانه است؛ يکي از همان داوطلب هاي پرشوري که پابه پاي کودکان محروم يکي از مناطق جنوبي، 10 سال است که مي دود. او خيلي ها را مي شناسد. قصه هاي زيادي براي گفتن دارد. از بچه هايي مي گويد که دزديده شدند و تحت پوشش خانه کودک بودند و هرگز ديگر پيدايشان نشد و بچه هايي که پيدا شدند اما ديگر همان بچه هاي قديم نبودند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پابرهنه با سرنگ و خون&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بچه ها دل شان مي خواهد از خانه بيرون بروند و بيرون يعني آغاز جهان پرخطر يعني همه سرنگ هاي خون آلودي که معتادهاي محل پس از تزريق مواد مخدر انداخته اند کف کوچه و خيابان. شما راه مي رويد و زير پايتان پر است از سرنگ هاي خطرناک آلوده. بچه هاي کوچک، اغلب پابرهنه و حتي بدون يک جفت دمپايي لابه لاي سرنگ هاي خون آلود با سوزن هاي تيز، لي لي و شمع، گل، پروانه بازي مي کنند و هيچ کس پرواي سرنگ ها را ندارد، نه پدر و مادرهاي خمار و بيکار و خسته و عصبي و نه شهرداري منطقه که به هر حال مسوول جمع آوري زباله هاي شهر است و تازه مکانيزه و هموژنيزه و... هم هست. مجيد بي خيله عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق کودکان مي گويد؛ «اين سرنگ ها هم يکي از ويژگي هاي طبيعي اين منطقه شده اند، فکري برايشان نشده و متاسفانه خانواده ها هم بي توجه اند تا جايي که ما حتي مي ترسيم از اينکه يک تست هپاتيت توي اين منطقه بگيريم. ترديد نکنيد که اين بيماري در ميان بچه هاي اين محله ها خيلي شايع است.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در فاصله خانه منور و خانه سيتا اکبري، پسر و دختربچه يي که هر دو چندي پيش ربوده شده بودند، بعدها شهرداري لابد با اين اميد و هدف که کانون فتنه و فساد را برچيند،اين قسمت محله را خراب و بخش وسيعي از آن را به پارک و فضاي سبز تبديل کرده است. اما ساکنان خلافکار هنوز سر جاي خودشان هستند. آنها هنوز در منطقه پراکنده اند و کار خودشان را مي کنند. همان طور که اهالي خاک سفيد هم هنوز کار خودشان را مي کنند و تازه بخشي از آنها به اين منطقه مهاجرت کرده اند تا آشکارا نشانه يي باشند از اينکه آسيب هاي اجتماعي را با «بولدوزر» نمي توان حل و فصل کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;توي پارکي که امروز جاي اين قسمت محله را گرفته، معتادهاي محل بدون هيچ پنهان کاري تزريق مي کنند. موادفروش ها سرشان به کار خودشان گرم است .جاي خوبي است براي رديف جوان هاي بيکار و بي انگيزه. براي زن هاي وانهاده و مردان رهاشده. براي فراموش کردن خوشبختي و خورشيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آسيب ديده، آسيب مي زند&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بخش هايي از شهر هستند مثل اينجا يا مثل بعضي حاشيه هاي رهاشده که دولت هم کاري به آنها ندارد. اين مناطق را جمعيتي پر کرده که يکسره آسيب ديده و آزرده اند و شما خوب مي دانيد که کسي که آسيب ديده، مي خواهد آسيب برساند. اين مردم چيز ديگري نديده اند و راه ديگري براي زندگي نمي شناسند.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مجيد بي خيله با اين توضيحات، از اين مناطق جنوب مي گويد؛ از کودکاني که در طول 10 سال گذشته دردهايشان را از نزديک، خيلي نزديک، لمس کرده. بي خيله و همکارانش سال 1379 کارشان را توي همين پارکي آغاز کردند که امروز محل مبادله مواد مخدر است. آن موقع گروهي از فعالان حقوق کودک جمعي 20نفره از کودکان کار سطح شهر را که بيشترشان در اين منطقه ساکن هستند، به پارک دعوت کردند و يک روز جمعه بود که سوادآموزي به اين کودکان شروع شد. بي خيله به ياد مي آورد؛ «کم کم تعداد بچه ها بيشتر شد و ما هم در جريان کار احساس کرديم سوادآموزي و ورزش تنها نياز اين بچه ها نيست بلکه نيازهاي روحي و رواني و مشاوره و تغذيه و خيلي مسائل ديگر هم هست. اين شد که به فکر اجاره مکاني در همين منطقه افتاديم و با همکاري شهرداري محل سابق خانه کودک را برپا کرديم. امسال 10 سالگي خانه کودک ... است و ما جاي قبلي مان را به دلايلي از دست داده ايم اما باز هم با همکاري شهرداري جاي تازه يي گرفته ايم و به زودي مي خواهيم 10 سال حضور مستمر در کنار بچه ها را جشن بگيريم.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بي خيله «ترک تحصيل» را يکي از پديده هاي اجتماعي رايج در اين منطقه مي داند و مي گويد؛ «تمام مدرسه ها يک شيفته هستند و کلاس ها خيلي خلوت است در حالي که اينجا تعداد بچه ها در سنين مدرسه به مراتب بيش از ديگر مناطق شهر است.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او از فسادي که در رگ هاي اين محله خانه کرده، مي گويد و دلش مي سوزد براي کودکاني که روزگاري کودکان خانه کودک ...بودند اما حالا چهره هاي معروف پارک اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کولي ها، افغان ها،خيلي فراموش شده و خيلي خشن باندهاي فساد و مواد مخدر محل را اداره مي کنند و کودکان همچنان که بزرگ و بزرگ تر مي شوند، بيشتر و بيشتر در منجلاب آنها شريک مي شوند. در کوچه ها که راه مي روي، به جز سرنگ هاي آلوده، صحنه هاي دردناک ديگري هم هست از جمله جسد بي جان و خون آلود حيوانات شهري؛ سگ يا گربه. نزديک ساختمان شوراياري محله، گربه يي در خون خودش غرق شده، پيداست که رگ گردنش را با چاقو بريده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;چرخه مخوف اقتصاد جنايي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;خانه کودک ...در تمام طول اين سال ها رد پاي کودکان ناپديد شده را دنبال کرده اما آنچه در اين زمينه خاص به عنوان موفقيت به دست آورده، بسيار کم بوده است. مبارزه با کودک ربايي در حجمي تا اين وسيع کاري نيست که داوطلبان و فعالان مدني اين مرکز به تنهايي از عهده آن بربيايند. شايد لازم است نه تنها مسوولان بلکه مردم هم توجه بيشتري به وضعيت دردناک اين کودکان بکنند. «بي خيله» تاکيد مي کند که رها شدن و پس زدگي اين کودکان از سوي جامعه آ نها را در شرايط خطرناک تري قرار مي دهد. او مي گويد؛ «جامعه بايد به وضعيت اين کودکان واکنش نشان بدهد. اين مساله همه ماست. اين طور نيست که با خودمان بگوييم خب اينها تعدادي خانواده بي فرهنگ هستند که پشت سر هم بچه آورده اند و ريخته اند توي خيابان و تربيت شان هم نکرده اند. پس اين مشکل ما نيست. به نظر من اين طور نيست. اين طور فکر و نگاه بايد تغيير کند. بچه يي که پشت چراغ قرمز ايستاده و دارد فال مي فروشد، الزاماً گدا و انگل به دنيا نيامده. اينها بيش از هر چيز معلول فقر هستند، چه خودشان و چه خانواده هايشان.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گفته عضو هيات مديره انجمن دفاع از حقوق کودکان، محله ...محله به شدت آسيب خيزي است و شرايط به شدت بحراني دارد. از معضل اعتياد که در برخي کوچه پس کوچه ها و خانه هاي اين محله ريشه دوانده تا فقر شديد و فساد، همه نوع آسيب اجتماعي را در اين منطقه مي توان سراغ گرفت و در نتيجه بروز پديده يي مثل کودک ربايي هم در اين شرايط چندان نامحتمل نخواهد بود. بي خيله بازمي گردد به تجربه 10 ساله اش در اين منطقه؛ «مواردي که طي 10 سال گذشته به ما گزارش شده، خيلي خيلي زياد بوده و اين اواخر سير صعودي نگران کننده تري هم داشته است. همين حالا هم که شما چرخي توي برخي کوچه پس کوچه هاي اين محله بزنيد، با تعداد قابل توجهي آگهي هاي دست نويس مردم محلي روبه رو مي شويد که روي ديوارها چسبانده شده اند و خبر از گم شدن يا دزديده شدن بچه ها مي دهند و کاري که ما مي توانستيم با امکانات و اختيارات محدود خودمان در همه اين سال ها انجام بدهيم مثلاً اين بوده که رد بچه ها را پيگيري کنيم. به مراکز بهزيستي و کلانتري هاي نزديک مراجعه کنيم و فقدان بچه ها را گزارش کنيم. اما واقعيت اين است که متاسفانه نهاد مسوول، پيگير و رسيدگي کننده يي درباره اين فاجعه در منطقه وجود ندارد و خيلي راحت اين مساله ناديده گرفته مي شود. براي همين هم خيلي از پدرها و مادرها که از کار ما آگاهي دارند و چيزهايي درباره اين خانه کودک شنيده اند، حتي اگر بچه هايشان تحت پوشش خانه کودک نباشند، وقتي بچه شان دزديده شده به اينجا مراجعه کرده اند و ما هم دنبال کارشان را گرفتيم و موارد بسيار زيادي هم بوده که سرانجام بچه هم پيدا نشده و اصلاً معلوم نشده چه بلايي بر سرش آمده است.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرهاد مرادي فعال حقوق کودک و يکي ديگر از فعالان داوطلب خانه کودک ...اما تحليلي اقتصادي تر از معضل کودک ربايي در منطقه دارد. به عقيده او آن بخش از چرخه اقتصادي اين منطقه که به اقتصاد جنايي معروف است، وسيع تر از آن است که به اين سادگي ها و بدون اقدام جدي نهادهاي دولتي مسوول بتوان مانعش شد. مرادي مي گويد؛ « بخش عمده و اغلب پنهان اقتصاد اين منطقه را اقتصاد جنايي در دست دارد مثل باندهاي توزيع مواد مخدر يا باندهاي فساد و حتي باندهاي فروش اندام. اين باندها اغلب براي جابه جايي مواد مخدر از بچه ها استفاده مي کنند. منطقه، يک پخش کننده عمده دارد و تعدادي زيرمجموعه که آخرين زيرمجموعه آن کودکاني هستند که دزديده مي شوند، تعداد زيادي از بچه هايي که دزديده مي شوند براي کار توزيع موادمخدر در منطقه و حتي در سطح شهر به کار گرفته مي شوند. اما متاسفانه حتي نهادهاي متولي در اين منطقه نسبت به موضوعي با اين سطح از اهميت حساسيت زيادي نشان نمي دهند و به همين خاطر هنوز زواياي زيادي از اين ماجراها پنهان مانده است. نهادهاي غيردولتي هم که در اينجا دارند فعاليت مي کنند، به خاطر فقر بودجه و البته محدوديت هاي موجود نمي توانند در اين زمينه کار پژوهشي و شناسايي اساسي انجام دهند. بنابراين نمي توان در حال حاضر بر اساس يافته هاي مستند پژوهشي حرف زد اما آنچه از 10 سال کار مستمر ما برمي آيد و در چارچوب مشاهدات و تجربيات عيني و تلخ ما مي گنجد، نشان دهنده آن است که وضعيت بچه ها در اين منطقه به شدت خطرناک و توام با انواع بهره کشي ها و آسيب هاست که دزديده شدن تنها يکي از آنها است.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او مي گويد؛ «تا به حال و تا آنجايي که ما در طول اين سال ها پيگير بچه هاي اين محله بوده ايم، نديده ايم که مراجع قانوني چاره انديشي براي اين مشکلات داشته باشند يا کودک ربايي در اين منطقه را پيگيري کنند يا به هر حال به شکلي به مشکلات کودکان اين محله ها ورود کنند. ما هم اينجا علاوه بر مشاهده مستقيم اين حجم گسترده از بحران، در تلاش هستيم با همکاري داوطلبان مان مشکلات بي شمار 300 خانواده يي را که تحت پوشش داريم، به نوعي حل و فصل کنيم.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;عدالتي که شعارش را مي دهيد براي کيست&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;حرفي نيست. شعار محوري و مرکزي شما عدالت باشد. عدالت اجتماعي مهم تر از هر چيز ديگري است. شما حق داريد اما آيا انصاف اين نيست که دست کم به شعارهاي خودمان پايبند باشيم؟ آيا براي تحقق عدالت، هيات محترم دولت حتماً بايد با هواپيما به جنوب و شمال و شرق و غرب کشور سفر کنند؟ آيا همين جا کنار گوش خودمان را به همين سادگي فراموش کرده ايم چون سر و صداي رفتن به مناطق دوردست بيشتر است؟ اين سوال ها شايد سوال تک تک کودکاني باشد که دزديده مي شوند و معتاد به خانه بازمي گردند تا در همکاري شان براي توزيع مواد مخدر جاي ترديدي باقي نماند. اين سوال ها شايد همان سوال هايي باشد که کف اين کوچه ها،کنار سرنگ هاي آلوده به خون ريخته اند و بي جواب مانده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در پاسخ به اين پرسش که سازمان بهزيستي يا شهرداري- که به هر حال به عنوان متوليان آسيب هاي اجتماعي و کودکان کار شناخته مي شوند- چه فکري براي بحران زندگي اين کودکان کرده اند. بي خيله آب پاکي را روي دستمان مي ريزد؛ «سقف نيازهاي اين بچه ها در سطح بهزيستي نيست. بهزيستي يک سازمان مياني است. اين سطح از بحران ها و مشکلات را بايد وزارتخانه هاي مربوط و مسوول دنبال کنند. اگر مهم ترين عامل اين حجم از فساد و اعتياد و کودک آزاري و کودک ربايي در اين منطقه، فقر است و بيکاري و فقدان آموزش، خب ما در کشورمان براي هر کدام از اين معضلات اجتماعي وزارتخانه هاي عريض و طويل داريم که بودجه اين امور را در اختيار دارند و بايد کار را در مسير درست خودش بيندازند. تا وقتي شما نتوانيد به يک پدر کودک آزار شغل بدهيد، چطور مي خواهيد کودک را نجات دهيد؟ اينکه بهزيستي به عنوان تنها متولي اين امور بيايد و بچه ها را به قول خودشان «جمع» کند و ببرد و يک هفته بعد هم دوباره رهايشان کند، مشکلي از اين بچه ها حل نمي کند. ضمن اينکه در همين مراکز نگهداري بهزيستي هم مواردي از کودک آزاري گزارش شده و اساساً يکي از بحث هاي ما با بهزيستي همين است که بالاخره چه زماني قرار است در هاي اين مراکز باز شود تا مورد بازرسي و ديده باني نهادي مدني قرار بگيرند؟»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بچه ها هم اغلب در خانه فضاهاي بسيار خشني را تجربه مي کنند تا جايي که کودک آزاري هاي خيلي شديد عادي ترين اتفاقي است که در خانه هاي اين منطقه مي افتد. براي همين هم اغلب بچه ها فراري مي شوند اما در خيابان هم چيز تازه يي در انتظارشان نيست بلکه با خشونت وسيع تر و بي رحم تري روبه رو مي شوند. بنابراين روشن است که اگر نهادهاي مسوول وظايف خود را به درستي انجام دهند و بودجه ها در جاي خود و بر مبناي کار کارشناسي صرف شوند، اصلاً اين همه مشکلات به وجود نمي آيد که چندين و چند سازمان و نهاد بخواهند درگير برطرف کردن شان باشند و کاري هم از پيش نبرند.»&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 19:01:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2342</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2342.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كنسرت‌هايي كه رسانه‌ها در آن حضور ندارند </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2341.aspx</link>
<description>روز نامه مردمسالاری :چند وقتي است كه سالن ‌ همايش‌هاي برج سفيد و بزرگ تهران يعني برج ميلاد كه سازه‌اي عظيم و بزرگ در غرب تهران مي‌باشد به مركز موسيقي و كنسرت پاپ و سنتي تبديل شده است. &lt;BR&gt;سالن همايش‌هاي اين برج براي همايش‌ها و سمينارها طراحي و برنامه‌ريزي شده است ( هر چند به خاطر عدم همكاري مسئولان تقريبا ورود خبرنگاران براي دانستن چند و چون اين سالن ممكن نيست) ولي گويا مخارج اين سالن و برج براي سازمان عريض و طويل شهرداري آنقدر زياد بوده كه ترجيح داده‌اند كه در اين سالن كنسرت بگذارند. &lt;BR&gt;تا به امروز كمتر خبرنگار هنري به خصوص خبرنگاران موسيقي رسانه‌ها توانسته‌اند براي تهيه‌ گزارش به اين سالن كه گويا دست نيافتني شده است بروند پس كسي نمي‌تواند قضاوت درستي از كيفيت اين سالن براي كنسرت داشته باشد. &lt;BR&gt;در بين اهالي رسانه‌ها مسئولان اين برج به همكاري نكردن با رسانه‌ها مشهورند تا آنجا كه براي بسياري از خبرنگاران اين شبهه به وجود آمده است كه شايد شرايط اين سالن براي كنسرت مساعد نيست و اين احتمال مي‌رود كه مديران اين سالن دوست ندارند اين سالن رسانه‌اي شود. &lt;BR&gt;م. الف خبرنگار موسيقي يكي از خبرگزاري‌ها در مورد اين سالن و روابط آن با رسانه‌ها مي‌گويد: متاسفانه مديران اين سالن برخلاف رويه معمول با رسانه‌ها برخورد مي‌كنند. &lt;BR&gt;وي مي‌افزايد: هيچ‌كس روابط عمومي اين سالن را نمي‌شناسد و علي‌رغم تماس‌هاي مكرر و چند باره هنوز هيچ راهي براي دست‌يابي به روابط عمومي و مسئولان برگزاري كنسرت در اين سالن پيدا نكرده‌ام. &lt;BR&gt;وي ادامه مي‌دهد: مسئله ناراحت‌كننده در مورد اين سالن حرف يكي از كساني بود كه يك بار در پاسخ به من در مورد علت عدم حضور رسانه‌ها در كنسرت‌هاي اين سالن بود كه به من گفت شما خبرنگاران تنها از ما بليط مي‌خواهيد در صورتي كه ما به اندازه كافي تبليغات داريم و احتياجي به حضور شما نداريم. &lt;BR&gt;اين خبرنگار حوزه موسيقي با اظهار بي‌اطلاعي از كيفيت سالن مذكور براي كنسرت مي‌گويد: ما به عنوان خبرنگاران حوزه موسيقي مي‌توانيم خوب يا بد بودن يك سالن براي كنسرت را دريابيم ولي به دليل آنكه نتوانسته‌ايم تاكنون براي تهيه گزارش به اين سالن برويم اين شبهه به وجود آمده است كه اين سالن سالني خوب براي كنسرت نيست. &lt;BR&gt;مريم رضازاده خبرنگار موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران ايسنا در مورد اين سالن مي‌گويد: قائدتا سالني كه به طور مرتب در آن كنسرت بر پا مي‌شود بايد يك روابط عمومي داشته باشد كه اخبار اين سالن را به رسانه‌ها بدهد. &lt;BR&gt;وي مي‌افزايد:‌تاكنون نه فكس نه ايميل ونه حتي يك تماس از اين سالن با من گرفته نشده است و هيچ خبري از اين سالن به بيرون درز نمي‌كند و در صورتي كه طبق قانون و عرف بايد مانند سالن‌هاي ديگر از جمله تالار وحدت يا هر جاي ديگري يك روابط عمومي اخبار و اطلاعات برنامه‌هاي اين سالن را به رسانه‌ها اطلاع دهد. &lt;BR&gt;محمد حجت‌الاسلامي دبير گروه فرهنگ و هنر خبرگزاري برنا نيز در اين مورد مي‌گويد: تا به امروز هيچ فكسي از برج ميلاد به رسانه‌ من ارسال نشده است انگار كه هيچ اتفاق هنري در آن نمي‌افتد. &lt;BR&gt;وي از سياست‌هاي اين‌گونه اطلاع‌رساني اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و مي‌گويد:‌مطمئنا اگر ارتباطش با رسانه‌ها نزديك‌تر شود برنامه‌هايي كه دارد بهتر و بيشتر در رسانه‌ها درج خواهد شد و ضمنا امكان نقد نيز پديد مي‌آيد &lt;BR&gt;هر چند به نظر مي‌رسد كه براي مديران اين سالن مهم باشد كه رسانه‌ها در موردشان چه مي‌گويند ولي ايلنا حاضر است كه اطلاعات و جواب آنها را درج كند. &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 16:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2341</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2341.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> رحمانيان : عده اي سعي دارند نمايش&quot;روز حسین &quot; را به تعطيلي بكشانند </title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2340.aspx</link>
<description>حیات نو: در پی اعتراض محمدرحمانیان به تعطیل کردن تمرین نمایش روز حسین توسط تالار وحدت ، کارگر مدیر این تالار مدعی شد که این نمایش مجوز ندارد. &lt;BR&gt;عبدالرضا کارگر مدیر تالار وحدت ضمن تایید خبر تعطیلی تمرین نمایش روز حسین گفت: ما با آقای رحمانیان قرارداد تمرین در دو نوبت را امضا کردیم و قرار شددر طول این مدت ایشان مجوز نمایش را برای اثر خود از مرکز هنرهای نمایشي وزارت ارشاد بگیرد. &lt;BR&gt;وی افزود: اصولا و طبق آیین نامه ایشان باید حتما برای تمرین در تالار وحدت نیز باید مجوز بگیرند. &lt;BR&gt;وی ادامه داد: ما در آستانه تئاتر فجر هستیم و طبق قراردادی که با مرکز هنرهای نمایشی داریم باید اولویت را به آثار این جشنواره اختصاص دهیم. &lt;BR&gt;کارگر طولانی شدن زمان تمرین های نمایش روز حسین را نیز دلیلی برای تعطیل کردن این نمایش ها دانست و بیان کرد ما از آقای رحمانیان درخواست کردیم که در فرصتی که تمرین آنها تعطیل شده است بروند و مجوز نمایش اثر خود را بگیرند بعد دوباره به ما مراجعه کنند. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;- رحمانيان : &lt;BR&gt;عده اي سعي دارند اين نمايش را به تعطيلي بكشانند&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;محمد رحمانيان در پي اظهارات روز گذشته مديران بنياد رودكي مبني بر اتمام تمرين نمايش روزحسين و اظهارات مدير تالار وحدت مي گويد : به نظر مي‌رسد تعطيلي تمرين نمايش روز حسين بخش كوچكي از توطئه بزرگي است كه سعي دارند اين نمايش را به تعطيلي بكشانند. چرا كه مديران بنياد رودكي و تالار وحدت قبل از اين هم از اين داستان درباره حذف و تعطيلي پروژه نمايشي مردي براي تمام فصول اقدام كردند. &lt;BR&gt;رحمانيان ادامه داد: تعطيلي نمايشي براي تمام فصول كه باعث اتفاقات زيادي در اين زمينه شد،‌در حالي صورت گرفته بود كه تصوير مجوز رسمي اجراي اين اثر نمايشي در سايت ايران تئاتر به عنوان سايت رسمي مركز هنرهاي نمايشي وجود داشت. &lt;BR&gt;كارگردان نمايش روز حسين در ادامه صحبت‌هاي خود با اشاره به اظهارات مديران بنياد رودكي و تالار وحدت گفت: اگر اعلام مي‌شود كه اين نمايش مجوزي براي اجاره ندارد پس چرا دوستان مي‌آيند و يك كار غيرقانوني انجام مي‌دهند و براي اين نمايش پلاتوي تمرين مشخص مي‌كنند. پس در واقع مي‌توان گفت كه در اين 50 روزي كه ما مشغول تمرين اين اثر نمايشي بوديم و البته 10 روز هم از پايان قرارداد مانده مسئولان تالار وحدت كار غيرقانوني را انجام داده‌اند. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه اين طرح متن پيش از تمرين به مديريت مركز هنرهاي نمايشي ارائه شده بود، خاطر نشان كرد: از همان ابتدا هم قرار نبود اين متن و اثر غير از ارائه به مديريت مركز هنرهاي نمايشي و شوراي نظارت و ارزشيابي اين نهاد با ديدگاه‌هاي آقايان محترم در بنياد رودكي و تالار وحدت هم‌خواني داشته باشد. &lt;BR&gt;رحمانيان خطاب به مديران بنياد رودكي و تالار وحدت گفت: آقايان مي‌دانند كه اين مملكت ضابطه‌مند است و در آن قانون حرف اول را مي‌زند و اگر قرار است اين نمايش به تائيد مركز هنرهاي نمايشي برسد پس لزومي ندارد كه مديران تالار وحدت در اين زمينه كوچك‌ترين دخالتي داشته باشند. &lt;BR&gt;كارگردان نمايش روز حسين با اشاره به قرارداد منعقد شده با تالار وحدت در مورد زمان تمرين خاطر نشان كرد:‌ در اين قرارداد هيچ ذكري از داشتن يا نداشتن مجوز نشده است و اگر تمرين اين نمايش براي اجرا طولاني شده است، فكر نمي‌كنم به مديران تالار وحدت ارتباط داشته باشد ضمن اينكه بايد به اين نكته اشاره كنم كه دو ماه تمرين با روزي سه ساعت براي يك اثر سه ساعته نمي‌تواند زمان زيادي براي اثر باشد. &lt;BR&gt;رحمانيان بار ديگر با اشاره به اين نكته توطئه‌اي براي تعطيلي اين نمايش برنامه‌ريزي شده است، گفت: گمان مي‌كنم دوستان سعي دارند با پيش كشيدن بحث مجوز جلوي اجراي اين اثر نمايشي را با يك برنامه‌ريزي از پيش تعيين شده بگيرند. &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 16:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2340</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2340.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکسهایی از اتفاقات امروز تهران/ایرنا</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2339.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 433px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 327px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958037215000000.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 442px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 309px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958037332031250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; BORDER-BOTTOM: black 1px solid&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958037392656250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 443px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 310px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958034675937500.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 443px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 311px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958034798593750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 457px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 320px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958034865781250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 425px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 297px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958034942343750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 415px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 292px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035343593750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 472px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 330px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035407187500.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 451px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 310px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035477500000.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 446px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 312px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035551250000.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 437px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 362px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035647031250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt; &lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 441px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 308px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035791718750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 421px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 296px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035873281250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 439px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 307px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958035950625000.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 462px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 323px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958036015468750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 467px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 335px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958036145156250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 467px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 357px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958036217187500.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 405px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 518px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958036848593750.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 464px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 316px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958036997031250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 460px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 337px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958037063125000.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG id=largeViewImage style=&quot;BORDER-RIGHT: black 1px solid; BORDER-TOP: black 1px solid; BORDER-LEFT: black 1px solid; WIDTH: 461px; BORDER-BOTTOM: black 1px solid; HEIGHT: 322px&quot; src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C12%5C7%5Cimg633958037145156250.jpg&quot; onload=largeViewImageload(); align=absMiddle vspace=5&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 15:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2339</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2339.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مکارم شیرازی: این سیزده، چهارده میلیون نفر، مردم همین کشورند، باید نشست و با آنها مذاکره کرد</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2338.aspx</link>
<description>مکارم شیرازی: این سیزده، چهارده میلیون نفر، مردم همین کشورند، باید نشست و با آنها مذاکره کرد/وقتی رئیس‌جمهوری بگوید قانون مصوب مجلس را اجرا نمی‌کنم یعنی در آن کشور مجلس جایگاهی ندارد
&lt;DIV class=body&gt;
&lt;DIV class=frame3&gt;&lt;IMG src=&quot;http://25note.info/browse.php?u=Oi8vd3d3LnBhcmxlbWFubmV3cy5pci9tZWRpYS9uZXdzLzEvNTk2Ni5qcGc%3D&amp;b=13&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;آیت‌الله ناصر مكارم شیرازی با اشاره به حوادث پس از انتخابات و موضوع ایجاد وحدت در كشور، تاكید كرد: باید بین گروه اكثریت و اقلیت تفاهم ایجاد كنیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»،این مرجع تقلید در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع رسانی جماران در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه اگر حرمت قانون از سوی حاکمان شکسته شود چه باید کرد؟ اظهار داشت: هرچه قانون شکنان موقعیت مهم تری داشته باشند خطر آن قانون شکنی بیشتر می شود. اگر در یک کشور رییس جمهوری باشد و بگوید قانونی را که مجلس تصویب کرده، من اجرا نمی کنم، معنی‌اش این است که مجلس جایگاهی ندارد؛ دستگاه قضایی بگوید قانونی که مجلس تصویب کرده، قابل اجرا نیست، این هم یعنی اینکه قانون جایگاهی ندارد؛ یا دستگاه قضایی چیزی را قبول کند ادارات بگویند ما نمی توانیم پشت این قضایا بیاستیم، این چیزی جز آنارشیسم و هرج و مرج نخواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی افزود: باید اگر یکجا هم برخلاف نظام بود بنشینیم مذاکره کنیم و سرانجام به جایی برسیم، اگر به جایی هم نرسیدیم احترام قانون را نگه داریم. غالبا در جاهایی که بین دستگاه های بالا اختلافاتی است راه حل وجود دارد و اگر بنشینند کم و زیاد کنند راه حل پیدا می کنند. اگر خدای نکرده کسانی با صراحت قانون را دور بزنند و یا یگویند ما قانون را اجرا نمی کنیم این ارزشی برای قوه های دیگر باقی نمی‌گذارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این مرجع تقلید در پاسخ به سوال دیگری در خصوص راهكار برون رفت از وضعیت فعلی، با بیان اینكه در جایی که جنگ می‌شود اول نمی‌آیند پیمان صلح را بنویسند، گفت: در این مواقع اول آتش بس می‌کنند و می‌گویند موافقت کنید مدتی آتش بس شود و فضا که آرام شد، می نشینند در فضای آرام گفتگو می کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی ادامه داد: به عقیده من الان باید یک آتش بس بشود. اگر می‌خواهیم به وحدت برسیم وحدت راهکار دارد. وحدت که می‌گوییم درباره کسانی است که به قانون اساسی، رهبری، اسلام و به منافع کشور اعتقاد دارند. کسانی که به اینها اعتقاد دارند می‌توانند به وحدت برسند. شرط اول این است که یک حالت آرام ایجاد شود. بعد یک عده افراد که واقعا مورد احترام جامعه هستند و معتدل هستند بنشینند اصول وحدت را بنویسند. من تصور می کنم راه بسته نیست و بن بستی وجود ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آیت‌الله مكارم شیرازی با بیان اینكه من هم یک اصولی را فکر کرده‌ام ولی آن اصول را در شرایط فعلی نمی‌توانم عرض کنم، ادامه داد: اگر یک فضای آرامی پیدا بشود و افرادی پیدا شوند که بخواهند جامعه به وحدت برسد ما هم نظرات خود را در اختیار آنها خواهیم گذاشت. من تصور می کنم ما می توانیم به وحدت برسیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;‌این مرجع تقلید خاطرنشان كرد: من کرارا گفته‌ام،عده معدودی آشوبگر خیابانی بودند که حساب آنها جدا است. یک گروه عظیم اکثریت انتخابات را تشکیل داده‌اند و یک گروه عظیم دیگری اقلیت را. ما باید بین این دو تفاهم ایجاد کنیم. بالاخره آنها سیزده، چهارده میلیون هستند و افراد این کشورند و اینها هم بیست و چهار، پنج میلیون هستند و مردم این کشورند. در جاهای دیگر به اعداد کمتر از این اهمیت می دهند با دو میلیون و سه میلیون می‌نشینند مذاکره می کنند. باید نشست و مذاکره کرد و شرط آن هم ایجاد یک فضای آرام است.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 15:47:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2338</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2338.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا تنها موزه تخصصی قرآن كریم در كشور تعطیل شده است؟</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2337.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body&gt;&lt;B&gt;پارلمان‌نیوز: &lt;/B&gt;موزه ملی قرآن كریم كه علی رغم 4 سال فعالیت مستمر، طی مراسمی در روز شانزدهم آبان سال جاری شاهد حضور رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و تعدادی از مدیران این سازمان بود و در مراسمی رسمی، عنوان «بازگشائی» را بر پیشانی خود می دید هم اینك تعطیل است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، این موزه كه در سال 1384 افتتاح شد طی این سال‌ها زیر نظر هیات امنائی متشكل از شخصیت‌های برجسته قرآنی و هنری نظیر استاد سید محمد احصائی، مجید مجیدی، حجت الاسلام و المسلمین محمد عبداللهیان، سید فرید قاسمی، حجت الاسلام و المسلمین حسن طارمی، سید مهدی فاطمیان و احمد مسجدجامعی اداره می‌شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این موزه كه تنها موزه تخصصی قرآن كریم در كشور و دومین در نوع خود در جهان محسوب می‌شود طی 4 سال گذشته علی‌رغم بی مهری‌های سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در تخصیص اعتبارات و منابع مالی، در تمامی اعیاد و سوگواری‌های شاخص مذهبی نظیر عید غدیرخم، فاصله اعیاد مبعث تا نیمه شعبان، شب ولادت امام حسن مجتبی(ع)، دهه نخست محرم و ایام فاطمیه و نظایر آن همواره شاهد اجرای برنامه‌ها و جشنواره‌های مختلف قرآنی با مشاركت مادی و معنوی اصحاب فرهنگ و هنر و حضور قاطبه هنرمندان طراز اول كشور و علاقمندان فعالیت های قرآنی بوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علی رغم اینكه قبلا اعلام شده بود موزه از شنبه تا چهارشنبه برای بازدید عموم باز است اما از اول آذر تاكنون درب سمت خیابان ولی عصر(عج) توسط زنجیر قفل شده و درب خیابان امام خمینی(ره) هم از پذیرش مراجعه كنندگان خودداری می‌كند.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 15:45:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2337</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2337.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهران مدیری همچنان خبر ساز : از تقدیر در جشنواره طنز تا صحبت کردن به جای یک شخصیت تاریخی</title>
<link>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2336.aspx</link>
<description>جهان -محمد تاجیک : مهران مدیری بازیگرو کار گردان مطرح سینما وتلویزیون ایران این روزها به شدت خبر ساز شده است .&lt;BR&gt; او که این روزها در گیر ساخت سریال طنز &quot; قهوه تلخ &quot; است قرار است در جشنواره ای طنز مورد تقدیر قرار گیرد .&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;/درچشم باد به جای محمد علی فروغی/&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; به گزارش جهان ،او همچنین در یکی از قسمتهای سریال &quot;در چشم باد &quot;به جای محمد علی فروغی صحبت کرده بود که در نوع خود جالب بود .&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /قهوه تلخ دربوسنی/&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; هم اکنون نیز فيلمبرداري سريال جديد مهران مديري در لوکيشن هاي سريال پاورچين در حوالي خيابان بوسني و هرزگوين ادامه دارد. &lt;BR&gt;فيلمبرداري سريال قهوه تلخ که از اوايل مهرماه در تهران آغاز شده با تصويربرداري بخش هاي مربوط به بازارچه ادامه دارد. &lt;BR&gt;سريال قهوه تلخ اثري با مضمون طنز است و سيامک انصاري و مهران مديري نقش هاي اصلي اين سريال را بازي مي کنند. همچنين سعيد پيردوست، علي لک‌پوريان، آرام جعفري، سحر زکريا، اليکاعبدالرزاقي، سحر جعفري جوزاني، هادي کاظمي، نادر سليماني، بيژن بنفشه‌خواه، يوسف صيادي و فلامک جنيدي از ديگر بازيگران اين سريال هستند. کارگرداني اين سريال را مهران مديري برعهده دارد. &lt;BR&gt;اين سريال روايتي از تهران قديم است و اغلب داستان هاي آن زير بازارچه شهر و در قهوه خانه پهلوان مشير اتفاق مي افتد. &lt;BR&gt;مجموعه تلويزيوني «قهوه تلخ» در 90 قسمت 40 دقيقه‌اي براي شبکه سه سيما ساخته مي‌شود و پس از محرم و صفر آماده پخش خواهد شد. &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;/تقدیر درجشنواره طنز/&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; &lt;BR&gt; همچنین پیش از این رضا رفیع دبير جشنواره &quot; طنز طهران &quot; تقدير از مهران مديري و هفت طنز پرداز ديگر را از جمله ويژه برنامه هاي اين جشنواره عنوان کرده بود .&lt;BR&gt;  تجليل از هشت طنزآور ايراني به برکت نام علي ابن موسي الرضا (ع) از بخشهاي اين جشنواره 
&lt;DIV id=soutitr_div1_right&gt;
&lt;DIV id=soutitr_div5_right&gt;
&lt;DIV id=soutitr_div4_right&gt;
&lt;DIV id=soutitr_div2_right&gt;
&lt;DIV id=soutitr_div3_right&gt;&lt;B&gt;”&lt;/B&gt; مدیری &lt;B&gt;“&lt;/B&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;است که از ميان طنز پردازان براي نمونه از مهران مديري، مرضيه برومند و سيدمسعود شجاعي طباطبايي تقدير خواهد شد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; /دلجویی رادان از مدیری/&lt;BR&gt; &lt;BR&gt; از سویی دیگر انتشار عکسی سوئ تفاهم برنگیز  از مهران مدیری درروی جلد  نشریه زندگی ایده آل که بهرام رادان با آن رابطه نزدیکی دارد باعث شد تا دریادداشتی بهرام رادان از مدیری دلجویی کند . رادان در یادداشت خود نوشته بود :مهران مدیری جدا از آنکه برای من دوستی خوب و همکاری قابل احترام محسوب میشود هنرمندی است استثنایی که نظیرش نبوده و نیست... &lt;BR&gt;جلد 48 مجله زندگی ایده آل بنا بود سر آغازی باشد برای انتشار داستان‌های فکاهی گم شدن هواپیمای هنرمندان. ابتدا برای عکس روی جلد می‌خواستیم از تصویر هنرمند دیگری استفاده شود و تنها برای شوخی چسب زخمی بروی پیشانی‌اش زده شود. &lt;BR&gt;چند شب قبل از صفحه بندی بنا به ملاحظاتی مجبور شدیم از عکس دوست مورد نظر چشم پوشی کنیم و تصمیم گرفته شد تا مهران مدیری جایگزین شود. &lt;BR&gt;اما اشتباهی که در طراحی عکس جلد مجله روی داد باعث آزردگی خاطر مهران عزیز شد. مهران مدیری جدا از آنکه برای من دوستی خوب و همکاری قابل احترام محسوب میشود هنرمندی است استثنایی که نظیرش نبوده و نیست. &lt;BR&gt;اخیرا درباره ناراحتی‌اش از جلد ایده آل باهم صحبت کردیم و من سعی کردم متقاعدش کنم که آن مورد را اشتباهی کودکانه به حساب آورد. رفتار و متانت فوق العاده‌اش در برخورد با این مسئله خیلی برایم با ارزش بود. &lt;BR&gt;به هر جهت مهران مدیری آنقدر بزرگ است که هیچ کدام از این زشتی‌ها نمی‌تواند ذره‌ای به او آسیب برساند. &lt;BR&gt;به امید موفقیت روز افزون برایش.  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/انتشار آلبوم با بهداد/&lt;BR&gt; سرپرست گروه موسيقي داركوب از انتشار آلبومي با عنوان «داركوب» با صداي «مهران مديري» و «حامد بهداد» خبر داد. &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://jahannews.com/vdchminq.23nwmdftt2.html&quot;&gt;http://jahannews.com/vdchminq.23nwmdftt2.html&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 15:07:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghaedeyebazi&amp;postid=2336</comments>
<dc:creator>ghaedeyebazi</dc:creator>
<guid>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-2336.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
