.jpg)
اشاره:
براي بسياري از مخاطبان، تلويزيون مهم نيست نام چه کارگردان، فيلمنامهنويس، بازيگر و تهيهکنندهاي روي يک اثر هنري ثبت شده باشد. آنها بدون توجه به اين مساله، سريال يا فيلم مورد علاقه خود را انتخاب ميکنند و به تماشاي آن مينشينند. براي آنها مهم نيست کارگرداني که اين سريال را ساخته، چند فيلم پرفروش و سريال پر مخاطب در کارنامه كارياش دارد و چقدر براي ساخت سريال، زحمت کشيده است. مهم وجود عناصر جذابي است که او را پاي تلويزيون بنشاند و اجازه ندهد با در دست گرفتن کنترل تلويزيون، فاصله شبکههاي مختلف تلويزيوني را در چشم به هم زدني طي کند. شايد براي خيلي از اين مخاطبان، سريالي مانند شهريار چندان جذاب نباشد. سريالي که منهاي اين نکته که به زندگي يک شاعر معاصر ميپردازد، نه بازيگر چهرهاي دارد، نه به موضوع دختران فراري ميپردازد و نه سوژهاي دارد که بتوان با هر بار تماشاي آن، چند شيشهcc 250 آبغوره فرد اعلا گرفت. اما همه نامهايي که پشت سريال شهريار قرار گرفتهاند، هر کدام در کارنامه کاري خود، دستكم چند قله دارند. کمال تبريزي همان کارگرداني است که با فيلم «ليلي با من است» راه جديدي در سينماي دفاع مقدس باز کرد و با سريال «دوران سرکشي» چند هفته ما را پاي تلويزيون ميخکوب کرد. حالا فرض کنيم در کارنامه کاري او، فيلم «يک تکه نان» هم شبيه يک وصله نچسب باشد که در کنار فرش باد، مارمولک، مهر مادري و... قرار نميگيرد. پروانه پرتو تهيه کننده اين سريال هم چنين وضعيتي دارد. به همان اندازه که نميتوان سريالي مانند «روزهاي به ياد ماندني» را در کارنامه کاري او ناديده گرفت، نميتوان سريالهاي مطرحي مانند ولايت عشق و تنهاترين سردار و فيلمهاي ارتفاع پست و مسافر ري را در کارنامه کاري او نديد. اين همان انگيزهاي است که سبب ميشود با کمال تبريزي به گفتگو بنشينيم. سينما و تلويزيون ايران، منهاي استعدادهايي که گاهي ميدرخشند يا كارگردانان متوسطي که گاهي آثار قابل اعتنايي خلق ميکنند، در بيشتر موارد، متکي بر كارگردانان «امتحان پس داده» اي است که ممکن است گاهي ساختههاي آنها با استقبال عامه روبهرو نشود، اما اين مساله نه چيزي از ارزشهاي حرفهاي و تجارب ارزشمند آنها کم ميکند و نه اشتياق ما را براي ديدن آثار بعدي آنها کم ميکند.
كارگرداناني که امکان فعاليت در سينما داشته باشند و از نعمت وجود « تهيه کننده» برخوردار باشند، معمولا براي مدت زماني طولاني، دُم به تله سريالهاي تلويزيوني ــ آن هم براي مدت زماني يکساله ــ نميدهند. چطور شد اين اتفاق درباره شما رخ داد؟
پيش از ساخت سريال شهريار، 2 سريال دوران سرکشي و قصههاي رودخانه سياکيا را ساخته بودم که اولي پخش شد و دوميهنوز امکان پخش پيدا نکرده است. برخي از كارگردانان ممکن است وابستگي خاصي به يک قالب هنرهاي نمايشي نداشته باشند اما براي من، فرقي ميان کار کردن در سينما و تلويزيون وجود ندارد. شايد زماني تصميم بگيرم يک فيلم کوتاه بسازم، اما آنچه اهميت دارد و بايد به آن توجه کرد، موضوعي است که ميخواهيم به آن بپردازيم. زماني که فيلم فرش باد را کار ميکرديم، بحثهاي مختلفي را درباره فيلمنامه با عليرضا شجاع نوري، رضا کيانيان و بازيگر ژاپني مطرح ميکرديم و در آن ميان، با توجه به سابقه تئاتري هر دو بازيگر گاهي با اين سوال روبهرو ميشديم که آيا ميشود نمايشنامهاي نوشت که هيچ ديالوگي نداشته باشد و من آن را در تئاتر کارگرداني کنم؟ مدت زيادي هم با چند نويسنده درباره اين مساله صحبت کرديم، اما چون نمايشنامه مناسبي تهيه نشد، کاري پيش نرفت. اگر در آن زمان، اين همکاري به نتيجه ميرسيد، من الان هم يک کارگرداني تئاتر در کارنامه کاريام داشتم. حالا از اين حرفها ميخواهم نتيجه بگيرم که نميتوان قالب سينما و تلويزيون را به اين شکل از هم تفکيک کرد که يکي بر ديگري برتري دارد. هر يک از اينها حيطه مخاطبان خود و تاثيرات خاص خود را دارند. گاهي خوب است موضوعي در تلويزيون، دستمايه کار قرار بگيرد. گاهي هم بهتر است تا به موضوعي خاص در سينما پرداخته شود. اگر جاي اين دو با هم عوض شود، مشکل به وجود ميآيد. اگر طرحي که قابليت تبديل به فيلم سينمايي را دارد، به سريال تبديل شود؛ کار دچار مشکل ميشود. يا اگر قرار باشد يک داستان پر و پيمان فشرده شود و در قالب فيلم سينمايي ارائه شود، کار دچار مشکل ميشود. نکته مهميهم که در اين ميان وجود دارد، پيشنهادهايي است که مطرح ميشود و ايدههايي است که به ذهن ميرسد. اينكه در کدام يک از اين قالبها کار کنيم اهميت ندارد. من اساسا فعاليت خود را با تلويزيون آغاز کردم و آغاز فعاليتهاي من در اين عرصه، از جايي به نام «مرکز فعاليتهاي فرهنگي صدا و سيما» بود که الان به شبکه 5 تبديل شده است. در آن محل و سينماي آزاد سابق، فعاليتهاي زيادي انجام داديم. به همين دليل از همان ابتدا، قالبي که ميخواستيم به آن بپردازيم، مهم نبود بلکه موضوع و محتواي کار مهم بود و حتما بايد موضوعي بود که براي ساخت در من علاقه ايجاد ميکرد.
.jpg)
ساخت سريال را در مقطعي آغاز کرديد که همزمان چند سريال تاريخي در حال ساخت بود و اين سريالها هر کدام مشکلات خاص خود را داشتند. چنين مسائلي براي شما نگران کننده نبود؟
در حال حاضر، در مقطعي قرار گرفتهايم که بودجه اختصاص يافته به فعاليتهاي فرهنگي و به دنبال آن ساخت يک سريال، بسيار کم است. با توجه به شرايط تورمي، به جاي افزايش بودجه، با عدم تغيير آن يا حتي كاهش آن روبهرو هستيم. هميشه وقتي با تلويزيون کار ميکنيم، اين نگراني وجود دارد که آيا بودجه ساخت فيلم تا پايان کار تامين خواهد شد يا اينكه در ميانه کار، به دليل مشکلات مالي، کار متوقف خواهد شد؟
متاسفانه اين مشکل به سينما هم سرايت يافته است و هميشه نگرانيم که يک فيلم را بدون بروز مشکلات مالي به پايان برسانيم. بنابراين بخش مهمي از دغدغه ما در زمان ساخت اثر، مالي است اما بخش مهمي هم به آدمهايي مربوط ميشود که در يک پروژه در بخشهاي مختلف در حال فعاليت هستند. اينكه بگوييم صرفا مشکلات به مسائل مالي مربوط ميشود، دور از انصاف است. مسائلي مانند برنامهريزي و اينكه چقدر کارها قابل پيشبيني است و دقيقا مطابق خواسته ما رخ ميدهد هم بسيار مهم است. برنامهريزي يک کار طولاني خيلي با برنامهريزي براي يک کار سينمايي کوتاه متفاوت است. بنابراين اگر بخواهيم با همان حجم از انرژي که در سينما فعاليت ميکنيم، به تلويزيون بياييم، بخصوص در بخش تاريخي که حجم سنگيني پروژه به مجموعه اين مسائل اضافه ميشود، طبيعتا دچار مشکل ميشويم، اما پروژههايي وجود دارد که در توانايي تهيه کننده و کارگردان آن، شکي نيست. در چنين مواقعي حتما بايد دليل را در مشکلات مالي جستجو کرد.
در اغلب سريالهاي تاريخي، فضايي براي فيلمساز فراهم شده که شايد ديگر قابل تکرار نباشد. دکورهاي گسترده، حضور بازيگران مختلف و... برخي از اين امکانات که ممکن است بسياري از كارگردانان را براي ساخت اثري تاريخي وسوسه کند. سريال شهريار هم براي شما چنين ويژگيهاي وسوسه کنندهاي داشت؟
شخصا به شرايطي که در آن امکانات بزرگي فراهم ميشود و سفره بزرگي پهن ميشود، علاقهاي ندارم. فکر ميکنم دوران شلوغي تصوير و انبوه حجمهاي متراكميکه در تصوير ميتواند قرار گيرد و حجم عظيم هنرورها و آدمهايي که ميتواند در تصوير ديده شود گذشته است. اگر بخواهيم مثالي بزنيم، مورد طراحي پوستر براي فيلمها نمونه خوبي است. در سالهاي گذشته، همه عناصر يک فيلم در پوستر فيلم حضور پيدا ميکردند و نتيجه پوستر شلوغي ميشد که احتمالا در زمان خود، جذاب هم بوده است، اما امروز با يک طراحي ساده در زمينه پوستر مواجه هستيم که همان مفهوم مورد نظر را هم منتشر ميکند. من هم چنين علاقهاي دارم. اگر بخواهم سريالي تاريخي بسازم، از شلوغي صحنه، خيلي خوشم نميآيد و علاقهاي به بازسازي کامل يک دوره تاريخي خاص ندارم و فکر ميکنم چنين کاري هم نميتواند براي کارگردان، امتياز خاصي محسوب شود. بيشتر دوست دارم به سراغ المان خاصي بروم.
علاقه نداريد يا حوصله نداريد؟
علاقه ندارم، چون برايم امتيازي نيست. اما حوصله دارم چون وقتي آدم براي ساخت يک سريال تاريخي ميتواند يک سال زمان صرف کند، حتما براي فضاي شلوغ هم ميتواند حوصلهاش را فراهم کند. وقتي فيلمهايي مانند ده فرمان يا فيلمهاي عظيم تاريخ سينما را با فيلمي مانند آخرين وسوسه مسيح مقايسه کنيد، به اين نتيجه ميرسيد که فيلم اسکورسيزي، فضايي خلوت دارد و از المانهايي خاص استفاده کرده است. در اين فيلم، شلوغي چنداني نميبينيد. در طراحي لباس، صحنه و لوکيشن هم اين نگاه وجود دارد و همه اينها دست به هم ميدهند تا فضايي متفاوت پيش روي مخاطب قرار بگيرد. خيلي از فيلمهاي تاريخ سينما هم با چنين نگاهي ساخته شدند. فکر ميکنم با توجه به محدوديت مالي امکانات ما، الان اين نوع فيلمها و سريالهاي متکي بر يک المان خاص، بيشتر نتيجه ميدهد. اين نوع کارها از نظر هنري و مفهومي، بيشتر جواب ميدهد. از سوي ديگر، وقتي تجمع خيلي زياد ميشود، چيزهاي زيادي از دست ميرود. حتما شما هم اين ضربالمثل را شنيدهايد که وقتي 10 کارگر يک کار را در عرض يک روز انجام دهند، صدهزار کارگر نميتوانند آن کار را در عرض يک ثانيه انجام دهند چون اگر شما صدهزار کارگر را يکجا جمع کنيد، چند هفته طول ميکشد تا آنها را ساماندهي کنيد. در سينما هم کار چنين است و حجم بزرگ پروژه سبب ميشود ظرافتهايي را از دست بدهيد.
حتي با وجود تقسيم کار و داشتن دستيارهاي مختلف؟
بله. وقتي از يک حدي، المانهاي موجود در صحنه فراتر ميرود، آن موقع تمرکز روي آن موضوع را از دست ميدهيد. من بسيار به اين مساله اعتقاد دارم، به همين دليل بشدت دوست دارم استرليزه کار کنم.
يعني دوست نداريد يک روز وقتي روزنامه جامجم را باز ميکنيد، با اين تيتر مواجه شويد که «کمال تبريزي، عظيمترين سريال تاريخ ايران را ميسازد»؟
واقعا نه، البته از اين مساله هم دوري نميکنم. بستگي به موضوع دارد. مثلا الان سوژهاي در ذهن من و همکارانم وجود دارد که براي ساخت آن، نياز به امکانات مالي فراواني است که از حد و اندازه سينماي ايران خارج است، زيرا همه داستان فيلم خارج از کشور ميگذرد و هزينه معمولي ساخت آن فيلم، 20 ميليون دلار است. البته اين موضوع نبايد باعث شود هيچگاه سراغ چنين سوژهاي نرويم، چون سوژه مورد نظر، بسيار مهم و جدي است اما چون موضوع بسيار مهم و جذاب است و از نظر من، تجربه متفاوتي است، هيچگاه به پيشنهاد ساخت چنين اثري پاسخ منفي نميدهم. در مقابل پيشنهاد ساخت سريالهاي بزرگ و عظيمي به من شده که از نظر شلوغي و تعداد هنرور و امکانات، وسوسه برانگيز بوده است، زماني که فيلمنامه را خواندم با خودم ميگفتم چرا بايد اين همه پول را صرف ساخت سريالي کنيم که پس از پايان پخش آن، مخاطب نميفهمد چه چيزي قرار بوده دستگيرش شود؟ حتي پيش آمد بعد از آنكه آن سريال را رد کردم، رفت و ساخته شد و پخش هم شد اما هيچ اتفاقي نيفتاد. به همين دليل هميشه پيش از آنكه به حجم ساخت و ساز سريال فکر کنم، به اين موضوع فکر ميکنم که پرداختن به چنين سريالي، تا چه اندازه اهميت دارد؟
حالا سريال شهريار تا چه اندازه از نظر شما اهميت داشت؟
شهريار که ديگه معلوم است. (با خنده) من که اهل تبريزم و شهريار هم شاعري ملي است که هم به زبان فارسي و ترکي شعر ميگفته و از جهات مختلفي، شاعر متفاوتي بوده است. ما جزو تمدنهايي هستيم که در زمينه شعر و شاعري خيلي پيشگام هستيم. شاعران مختلفي هم داريم که بسياري از آنها بر شهريار تقدم داشتهاند که خود شهريار ميگويد من زبان فارسي را از حافظ ياد گرفتم و بهتر از شما ميتوانم به فارسي صحبت کنم چون شما اين زبان را از مادر خود ياد گرفتيد، اما من از شاعري مانند حافظ آموختم. شهريار از جهات مختلفي، شاعري استثنايي است. شهريار، فردي است که از هر زاويهاي که به او نگاه کنيم، به دليل نوع ديدي که به مساله ايراني بودن داشته و پستي و بلندي خاص در زندگي او، قابل توجه است. اين شاعر در مقاطع سياسي متفاوت حضور داشته و از اين نظر، معجون بي نظيري است.
وقتي شخصيتي وارد قالب سينما و تلويزيون ميشود، بيننده با او همذات پنداري ميکند و حتي اگر شخصيتي منفي باشد، به او علاقهمند ميشود. به نظر شما، تصويري که مخاطب در اين سريال از شهريار ميبيند، چگونه است؟
در کارهاي من، هيچ وقت شخصيت منفي يا مثبت وجود نداشته، در مورد شهريار هم اين اتفاق نيفتاده است. البته کفه ترازوي سفيدي هميشه سنگينتر است اما اين مساله باعث نشده تجربيات منفي که در زندگي او اتفاق افتاده و باعث پشيماني او شده است و ماجراهايي از اين نوع که حتي خودش در شعرهايش نيز به آن اشاره داشته، در اين سريال از نظر دور بماند. شخصا تلاش کردم شخصيت شهريار به عنوان قهرمان اين مجموعه باقي بماند. شهريار شخصيتي است که آدمها بسته به جهانبيني خود، تحليل خاصي از او دارند.
اين تحليلهاي متفاوت براي شما فرصت بود يا تهديد؟
فرصت بود. ما خودمان را مقيد نکرديم که تمام اين تحليلها را در شهريار ببينيم. ما تمام تحليلها را گرفتيم. اين تحقيقات هم ميداني بود و هم کتابخانهاي. اما در نهايت، به اين نتيجه رسيديم که ديدگاه خاص خود را درباره اين شخصيت مطرح کنيم اما سعي کرديم با توجه به ويژگيهاي رسانه تلويزيون، از دريچهاي وارد شويم که بيشترين امکان را به ما بدهد تا بتوانيم تا حد لازم و ضروري به زندگي شاعر نزديک شويم. شهريار شاعري بود که با آدمهاي مختلفي حشر و نشر داشت و طبيعا بايد همه اين آدمها را در زندگي شاعر و زندگي او ببينيم، اما متاسفانه در مورد برخي از اين شخصيتها، اجازه نداشتيم وارد آنها شويم يا اينكه توصيه کردند وارد آنها نشويم.
.jpg)
کدام شخصيتها؟
صادق هدايت، هوشنگ ابتهاج و بسياري افراد ديگر که نتوانستيم به رابطه آنها با شهريار بپردازيم. کمالالملک هم يکي از اين شخصيتها بود که البته براي ما محدوديت نبود اما امکاناتي که بتواند زمينه نمايش گذر مقاطع مختلف زماني را براي ما نشان دهد، در اختيار نداشتيم تا به اين شخصيت هم بپردازيم. از سوي ديگر، توانستيم حضور شخصيتهاي مختلفي مانند ايرج ميرزا، ملک الشعراي بهار، عارف قزويني، نيما و... تاثير آنها در زندگي شهريار را به نمايش بگذاريم با اين كه اين شخصيت از زاويه ديد کمال تبريزي روايت ميشود و تهمايهاي از نوع نگاه روشنفکري به زندگي شاعر دارد، اما بيشتر، نوع نگاه مردمي به زندگي شاعر غالب بوده است. وقتي سريالي تلويزيوني ميسازيم، اين سريال قرار نيست در جشنوارهاي هنري نمايش داده شود و يا اينكه در يک دانشکده هنري تدريس شود بلکه قرار است اين سريال در خانههاي مردم و اقشار مختلف جامعه مخاطب پيدا کند و اکثريت جامعه با آن ارتباط برقرار کنند. به همين دليل بايد سراغ وجهي از زندگي شاعر برويم که قابل لمس است و لطافت خاصي دارد و مردميتر است.
حدفاصل اين نوع نگاه با عوام زدگي چيست؟
اين مساله به عوام زدگي ربطي ندارد. وقتي ميگوييم قشر متوسط يعني از لايههاي پايين فاصله ميگيريم و خيلي هم به قشر بالاي جامعه نزديک نميشويم.
مردم اين شخصيت را دوست دارند و وقتي آدم کسي را دوست دارد، توقع دارد فقط درباره او خوبي بشنود. اين موضوع شما را محدود نکرد؟
نه. ما سعي نکرديم فقط خوبيهاي اين شخصيت را بيان کنيم. ما درست مثل آدمي عادي زندگي ميکند و زندگي او فراز و نشيب دارد، به اين شخصيت پرداختيم. اين شخصيت گاهي اوج ميگيرد و گاهي دچار مشکل ميشود و اين بر خلاف تصور اسطورهاي است که برخي از مردم از يک شاعر دارند و فکر ميکنند هنرمند، آدميخاص است. خيليها معتقدند شهريار هنرمندي است که از هنرمندان معاصر خود متمايز است. در تحقيقاتي که انجام داديم، معلوم شد شهريار به توده مردم نزديکتر است تا جامعه روشنفکري زمان خود.
يعني شهريار روشنفکر نيست؟
معني حرفم اين نيست. ميخواهم بگويم دلبستگي و نزديکي او به مردم و حضور در مجامع، وجه بارز اين شخصيت است. او اشعاري بسيار خوب و در اوج دارد. شعرهايي ابتدايي نيز دارد و گاهي که با فردي آشنا ميشد، اگر شخص مورد نظر از او ميخواست برايش شعر بگويد، او برايش شعر ميگفت. از سوي ديگر، اشعاري هم دارد که در آن، به استقبال حافظ رفته و فوقالعاده است. او يکي از شاعران نادري است که وقتي از حافظ اقتباس ميکرده و شعر ميگفته، اشعارش به اشعار حافظ تنه ميزده و اين اشعار در اوجي حيرت انگيز است.
داستان شهريار به نوعي با آذربايجان آميخته است؛ آذربايجاني که در طول دورههاي مختلف تاريخي، بارها بستر رويدادهاي گوناگون شده و اين مساله هم بسيار مورد توجه شما قرار گرفته است.
از همان ابتدا، به مساله مشروطه فکر ميکرديم. به هرحال موضوع ما، شهريار است، نميتوانيم به بيراهه برويم و محور اصلي ما بايد مسير زندگي اين شاعر باشد، اما شاعر با بسياري از موضوعها و رويدادهاي سياسي برخورد داشته است. به هرحال وقتي ميگوييم در زندگي شاعر، ملک الشعراي بهار هم حضور پيدا ميکند، اين موضوع به معني متمرکز شدن بر زندگي ملکالشعرا نيست. مشروطه هم چنين وضعيتي دارد و ما مستقيما به خود مشروطه نپرداختيم اما از کنار اين ماجرا هم بسادگي عبور نکرديم. مثلا شخصيت ستارخان که دوست صميمي پدر شهريار بوده، در داستان حضور دارد. بنابراين ستارخان را ديديم اما تصويري از باقر خان ارائه نکرديم. چون اگر ميخواستيم او را هم نشان دهيم، داستان بيش از حد به سمت موضوع مشروطه ميرفت و خط اصلي داستان گم ميشد. شيخ محمد خياباني هم يکي از اين شخصيتها بود که تنها تاثير حضور اين شخصيت در زندگي شهريار و نيز تاثير حضور شهريار بر زندگي اين شخصيت، به تصوير کشيده شد.
معاصر بودن شخصيتها هميشه دردسر آفرين است. درباره شخصيتهاي معاصر، ديدگاهها متفاوت و متناقض است، اما هرچه به گذشته ميرويم، ديدگاهها درباره آدمها و شخصيتها نزديکتر ميشود. با اين مساله چگونه کنار آمديد؟
درباره شخصيت شهريار آنقدر ديدگاههاي مختلف وجود دارد که همان ابتداي کار تصميم گرفتيم همه اين ديدگاهها را مطالعه کنيم اما هيچ کدام را محور اصلي قرار ندهيم و به اين موضوع فکر کنيم که از چه زاويه و پنجرهاي به زندگي شاعر نگاه کنيم که داستان جذاب تر و دراماتيزهتر باشد و تاثير بيشتري روي مخاطب بگذارد؟ بنابراين ميتوانيم بگوييم ما شهرياري را ميبينيم که از اين دريچه و زاويه ديده ميشود. آدمهاي ديگر هم ميتوانند درباره زندگي اين شاعر فيلم بسازند و زندگي او را از زواياي مختلفي ببينند. مثلا درباره شخصيت ژاندارک 3 فيلم سينمايي از سه زاويه ساخته شده، درباره حضرت مسيح هم فيلمهاي مختلفي از زواياي گوناگون ساخته شده، درباره شخصيتهاي تاريخي، بخصوص اگر خاص باشند و ديدگاههاي مختلفي درباره آنها وجود داشته باشد، هيچگاه هيچ فيلمسازي نميتواند همه ديدگاهها را درباره اين شخصيتها يکجا جمع کند.
اما در ايران معمولا اين اتفاق نميافتد که درباره يک شخصيت، چند سريال يا فيلم ساخته شود.
بله اما در هيچ جاي دنيا هم متداول نيست در يک اثر همه ديدگاهها درباره يک شخصيت بيان شود.
.jpg)
چقدر تلاش کرديد تا درباره اين شخصيت همه حق مطلب را ادا کنيد؟
همزمان، بعد از نگارش و همزمان با ساخت اثر تحقيقات گستردهاي انجام داديم و تلاش کرديم در اين تحقيقات، نکاتي را که مورد توافق اکثريت بود، لحاظ کنيم. ممکن است تفاوت نگاه وجود داشته باشد، اما همه اين نگاهها ممکن است روي يک يا چند موضوع توافق داشته باشند. آن بخشهاي مورد توافق را حتما ارائه کنيم اما مثلا اين نکته، که عدهاي معتقدند شهريار چنين آدمي بود، را رعايت نکرديم. بنابراين اگر اعتراضي نسبت به اين سريال باشد، از زاويه افرادي است که ديدگاه خاصي نسبت به زندگي اين شاعر دارند و طبيعي است براي اثبات اين ديدگاه تلاش کنند. در نقطه مقابل هم افراد ديگري هستند که ديدگاه ديگري دارند و آنها نيز ديدگاهي خلاف ديدگاه گروه اول را دارند. ما تلاش کرديم هيچ يک از اين ديدگاههاي خاص از سوي هيچ گروهي را اصل قرار ندهيم و بر نکات مشترک تاکيد کنيم. البته تخيلاتي هم بود که از آنها استفاده کرديم تا جذابيت داستاني ايجاد کنيم، زيرا اگر فقط ميخواستيم به زندگي خود شاعر بپردازيم، کار خسته کننده ميشد.
خانواده شهريار نسبت به فيلمنامه ديدگاه خاصي داشتند؟
مهمترين فردي که ميتوانست در اين بحث، به کمک ما بيايد، پسر شهريار بود که در جلسهاي مفصل با او صحبت کرديم و او هم توضيحات کاملي درباره مقاطع مختلف زندگي پدر بيان کرد. وقتي آخر جلسه از او پرسيدم که به چه نکتهاي تاکيد داريد که ما در زندگي شاعر روي آن تمرکز کنيم؟ گفت حتي من هم اگر در مورد پدرم، نظري داشته باشم، اين ديدگاه من است و دليلي ندارد درباره او صدق کند و تنها چيزي که ميتوانم بگويم اين است که مشتاقانه منتظرم تا ببينم شما چه کاري ارائه ميكنيد. تنها چيزي هم که برايم مهم است اين که سريال شما اثري جامع و کامل و در عين حال جذاب باشد. در واقع ضعف و قوت کار برايش مهم بود و اينكه حداقل ويژگيها را داشته باشد.
چرا شخصيتها در برخي قسمتها به ترکي و در برخي ديگر به فارسي حرف ميزنند؟
شهريار اساسا خود را يک ايراني آذري زبان ميداند و به همين دليل اشعار فارسي او خيلي بيشتر از اشعار آذري اوست، اما وقتي به آذري هم شعر گفته، اشعارش قدرت خاصي دارد. به همين دليل ما هم اين فرمول را رعايت کرديم و به همين دليل سعي کرديم حس موجود در زبان آذري و فرهنگ ويژه اين منطقه را هم در سريال ارائه کنيم. البته تلاش کرديم اين بخش از کار به گونهاي نشود که مخاطب غير آذري نتواند با کار ارتباط برقرار کند. در عين اينكه گويشها و تکلمها به زبان فارسي است، تلاش کرديم حس آذري زبانها هم در کار حس شود. در تحقيقاتي که در زمينه زبان فارسي شده، مشخص شد تمام زبانهايي که در ايران رواج دارد، ريشهاي از زبان پهلوي بودهاند که بعدها به زبانهاي مستقلي تبديل شدهاند. در ميان زبانها، زباني به نام « تاتي» وجود دارد که ريشه زبان آذري است، اما زماني که شخصي به اين زبان صحبت کند، خود آذريزبانها متوجه نميشوند، زيرا اين زبان تغيير کرده و به زبان آذري تبديل شده است. بنابراين ريشه همه اين زبانها، يکي است. برخي از کلمات هست که اصلا قابل ترجمه نيست و به گونهاي در گوشت و خون مردم رفته که اگر بخواهيم آن را ترجمه کنيم، معني آن حرف، دور و بعيد از معني اصلي ميشود. اما ما با ترفندي تلاش کرديم در طيف مخاطباني که بخشي از آنها از آذريزبان هستند و بخشي ديگر فارسزبان، محتواي سريال براي همه قابل فهم باشد و همه به يک اندازه از اين اثر لذت ببرند.
در فيلمها و سريالهايي که ساختيد کمتر به سراغ بازيگران ناشناخته رفتيد. چه اتفاقي افتاد که در سريال شهريار بازيگران ناشناس را ترجيح داديد؟
در اين سريال تعداد بازيگران ما خيلي زياد بود، منهاي شخصيت اصلي که شهريار بود. منهاي شخصيت پدر شهريار، ملکالشعراي بهار، ميرزاده عشقي و...، ساير شخصيتها در نقشهاي فرعي حضور يافتند که در مجموع، اين تعداد به 200 بازيگر رسيد. براي پيدا کردن اين حجم از بازيگران که بتوانند نقش خود را هم درست ايفا کنند، مجبور بوديم سراغ افرادي برويم که در اين حرفه كار كردهاند. موضوع ديگر هم باورپذيري بازيگران بود که باعث شد از افرادي استفاده کنيم که تا حد امکان، چهره ناآشنايي داشته باشند، تا زماني که شما او را در نقش شخصيتي مثل «صبا» ديديد، هيچ پيش زمينه ذهني نسبت به او نداشته باشيد و براحتي آن بازيگر را در آن نقش باور کنيد. البته نميتوانستيم همه بازيگران را هم از ميان چهرههايي انتخاب کنيم که يا کار اول آنها است يا اينكه تازه فعاليت در اين عرصه را شروع کرده و ناشناختهاند، اما منهاي يک سري افراد خاص، اغلب بازيگران يا کار اول خود را بازي ميکنند يا در کارهاي اول حضور دارند و چهرههايي هستند که هنوز براي مردم و مخاطبان عادي تلويزيون شناختهشده نيستند.
در اين جنس از تصميمگيري مسائل مالي هم موثر بود؟
نه. اگر معني حرف شما اين است که علت انتخاب اين بازيگران، پرداخت دستمزد کمتر بود، واقعا اين طور نيست. پروانه پرتو، تهيهکننده سريال در اين زمينه هيچ محدوديتي را به وجود نياورد و اگر به اين نتيجه ميرسيديم که مثلا نقش خاصي را پرويز پرستويي بازي کند، حتما اين بازيگر را به پروژه دعوت ميکرديم و دستمزد او را هم ميپرداختيم.
اگر پرويز پرستويي نقش جواني شهريار را ايفا ميکرد، چه اتفاقي ميافتاد؟
سن او اجازه ايفاي اين نقش را نميداد. تکنيک پيرکردن بازيگرها در چهرهپردازي آقايان، خيلي سادهتر از جوان کردن آنهاست. بر عکس، درباره بازيگران زن به سختي ميتوان آنها را پير کرد اما بسادگي ميتوان آنها را جوان کرد. علت هم مقاومتي است که بازيگران نسبت به اين مساله دارند. من هم دلم ميخواست پرستويي با اين توانايي در سن و سالي بود که امکان استفاده از او در نقش ميانسالي شهريار وجود داشت، اما به دليل سن بالاي اين بازيگر، نميشد اين کار را بکنيم.
ماجراي شکست عشقي که اين شخصيت در زندگي به آن دچار شد تا چه اندازه در داستان شما تاثير داشت؟
اين ماجرا مانند سايه سنگين و دائمي بر زندگي شاعر سايه انداخته بود و حتي محور حوادث و ماجراهايي که در زندگي شهريار رخ داده، متاثر از ماجرايي است که در رابطه با ثريا براي او پيش آمده است. او از اين شخصيت با نام «پري» هم در اشعارش نام برده است. بنابراين ميتوانم بگويم اين ماجرا مثل پايه و اساسي بوده که قصه بر اساس آن سوار شده و پيش رفته است و سايه اين ارتباط تا آخر زندگي شاعر وجود داشته است.
براي کاري که قصد داشتيد انجام دهيد، چقدر شرايط مناسب بود و چقدر با شما همکاري و همراهي شد؟
خيلي همکاري کردند. براي ساخت اين مجموعه نيازي نداشتيم به تبريز برويم اما اگر ميرفتيم بيش از حد تصور همكاري ميشد. مثلا براي رفتن به مدرسه دارالفنون يا البرز که مکانهايي تاريخي هستند، تا نام شهريار ميآمد، کار راحت ميشد و بسادگي حاضر به همکاري ميشدند. در موارد محدودي بيمهري شد که اسمشان را نياوريم بهتر است. مهم اين است که تعداد زيادي از سازمانها و نهادهاي مختلف، اين همکاري را کردند که اين اتفاق بيفتد. به هرحال پيدا کردن لوکيشني که بتوان اين هماهنگي و نسبت را ميان آن فضا و لوکيشنهاي داستان ايجاد کرد، کار واقعا سختي بود.
دوست داشتيد اين سريال به عنوان يک همکاري مشترک با کشوري خارجي مثل آذربايجان به نتيجه برسد؟
اين مساله به تهيهکننده کار که سيمافيلم بود، مربوط ميشد. فکر ميکنم از همان ابتدا قصد انجام اين کار را نداشتند. اگر ميخواستيم با آذربايجان مشارکت کنيم، صددرصد به جنبههاي خاصي از داستان اشاره ميکردند که احتمالا اين مساله مطلوب سيمافيلم نبود. بحث اين مساله از همان ابتدا بود، اما هيچ وقت اجرايي نشد. هميشه فکر ميکرديم سريالي که ما ميسازيم، بهتر است طوري ساخته شود که فقط براي مخاطب ايراني جذاب نباشد و براي کشور ترکيه و آذربايجان قديم هم جذاب شود.
.jpg)
شما از جمله كارگرداناني هستيد که رکورد خوبي را در استفاده از فيلمنامه كارگردانان ديگر به جا گذاشتهايد، طبيعتا کارگردان بايد از فيلمنامه ديگران استفاده کند، مگر غير از اين است؟ اما بسياري از كارگردانان بسختي متن ديگري را ميپذيرند و اصرار دارند فيلمنامه خود را بسازند. بد نيست به اين سوال هم پاسخ دهيد که فيلمنامه اين سريال به چه کسي تعلق دارد؟ سال 1385 عليرضا نادري هم در روزنامه شرق نسبت به اين فيلمنامه ادعاهايي را مطرح کرده بود.
در دورهاي که مهدي حيدريان اداره سيمافيلم را به عهده داشت، اين بحث مطرح بود که سيمافيلم قصد ساخت سريالي درباره زندگي شهريار را دارد. در آن زمان، عليرضا رضاداد، محمدابراهيم صلواتي، علياصغر فهيميفر و... هم در سيمافيلم حضور داشتند و ساخت سريالي درباره زندگي اين شاعر هميشه در جلسات مطرح ميشد. در آن مقطع که قراردادهاي مربوط به نگارش فيلمنامه منعقد ميشد، با كارگردانان مختلفي هم براي ساخت سريال مذاکره ميشد. طبيعي بود در آن زمان، مسوولان سيمافيلم سراغ كارگردانهاي آذريزبان بروند. به خاطر دارم که با رسول ملاقليپور و يدالله صمدي هم براي ساخت سريال مذاکره شد. اين کار هم طبيعي است که به سراغ كارگردانهايي بروند که با اين زبان آشنا باشند. البته ماجراي کارگرداني نميتوانست تا زماني که فيلمنامه آماده نشده است قطعي شود. به خاطر دارم در همان زمان محرم زينالزاده قراردادي را با سيمافيلم منعقد کرده بود که اين فيلمنامه را با کمک عليرضا نادري بنويسد. البته اين ماجرا مسائل زيادي دارد که خود محرم زينالزاده بايد توضيح دهد، اما اين فيلمنامه نوشته و کامل ميشود ولي هيچ وقت به ياد ندارم که اين فيلمنامه را به من پيشنهاد داده باشند تا به عنوان کارگردان بخوانم و درباره ساخت آن اظهار نظر کنم. من فقط اطلاع دارم که پس از نگارش فيلمنامه، ظاهرا مورد تصويب نهايي سيمافيلم قرار نميگيرد و به گونهاي بايگاني ميشود. اين ماجرا با رفتن مهدي حيدريان و آمدن محمدنبي خسروي اوايل سالهاي 80 شکل ديگري پيدا ميکند. مديران جديد سيمافيلم هم تمايلي به فيلمنامه جديد نشان نميدهند و آن را به آرشيو ميفرستند. در دوره حضور مجيد رضابالا در معاونت فرهنگي، از مهدي سجادهچي براي نگارش فيلمنامهاي درباره زندگي شهريار دعوت ميشود. تا اينجا هنوز من هم وارد ماجرا نشدهام. از همان زمان، سجادهچي تحقيق و نگارش درباره فيلمنامه را آغاز ميکند. سجادهچي يک فيلمنامه اوليه بيست قسمتي مينويسد و در همان زمان، از من براي همکاري دعوت ميشود و من اولين متني که خواندم، همان فيلمنامه بيست قسمتي بود. در همان زمان هم به من گفته شد که فيلمنامه ديگري هم وجود دارد که کنار گذاشته شده است اما در آن مقطع، بخش فرهنگي سيمافيلم روي فيلمنامه جديد نظر مثبتي داشت. اين فيلمنامه اشکالهاي تکنيکي، ديالوگي و ... فراواني داشت اما با وجود همه اينها، قرار گذاشتيم مهدي سجادهچي زير نظر من از ابتدا فيلمنامه را بازنويسي کند. البته مجيد رضابالا و بخش فرهنگي هم نظرات خود را درباره فيلمنامه بيان کرده بود. اين مقطع از کار با آغاز پيشتوليد همراه بود. به اين شکل کار شروع شد. در همان زمان، به من پيشنهاد شد فيلمنامه عيلرضا نادري را بخوانم. من پيش از آغاز ساخت سريال با محرم زينالزاده تماس گرفتم و از او، مجوز انجام اين کار را گرفتم. تصور وي اين بود که صرف سفارش سيمافيلم به او، نگارش فيلمنامه به معناي سفارش کارگرداني نيز هست. من و او در دفتر با هم صحبت کرديم و بصراحت به او گفتم اگر رضايت خود را نسبت به ساخت اين سريال توسط من اعلام نکند، به هيچ وجه اين فيلمنامه را نميسازم. اين مساله را به مسوولان سيمافيلم هم منتقل کردم که در نهايت اين بحث به جلساتي منجر شد که نتيجه اين شد که سيمافيلم اجحافي را که به اين کارگردان محترم شده جبران کند و او نيز رضايت شفاهي خود را از اين موضوع اعلام کرد. البته اينكه اين توافق چگونه حاصل شد و بعدها به چه نتيجهاي رسيد، ماجراي پيچيدهاي دارد که چون به اين بحث ارتباطي ندارد، وارد آن نميشوم. ولي همان موقع به خاطر دارم که محرم زينالزاده هم تاکيد کرد و گفت، حالا که ميخواهي اين سريال را بسازي، فيلمنامه ما را هم بخوان، شايد چيزهايي در آن باشد که به درد تو بخورد، اما من عمدا اين کار را نکردم.
چه دليلي داشتيد؟
چون احساس ميکردم شهريار شخصيتي است که ميتوان از زواياي مختلفي وارد زندگي او شد. آن فيلمنامه هم ميتوانست در شرايط ديگري ساخته شود و اگر من آن را نخواندم، به اين دليل بود که دلم نميخواست چيزي از آن در اين فيلمنامه ديده شود. اين حرف هم پيش نميآمد که ما از کاري که براي آن زحمت کشيده شده، گلها و نقاط قوت آن را چيدهايم و تفاله آن را باقي گذاشتهايم. با اين شيوه، نوع نگاه ما نيز نسبت به اين سوژه اوريجينال و اصلي باقي ميماند. گاهي اوقات هم که فيلمنامهاي مينويسم، برخي دوستان ميگويند اين فيلمنامهاي که مينويسي از نظر اجرا، موضوع، حال و هوا و ... شبيه يک فيلم خارجي است. دوست داري آن فيلم را بياوريم تا ببيني؟ پاسخ من به چنين پيشنهادي هميشه منفي است چون حس ميکنم اگر اين کار را انجام دهم، آن اثر هنري بر ذهن من تاثير ميگذارد و من تازه بودن فضاي ذهني خودم نسبت به آن موضوع را از دست ميدهم. اتفاقا در چنين مواقعي سعي ميکنم اصلا به آن فيلم نگاه نکنم.
در چنين شرايطي حتي حس کنجکاوي شما هم تحريک نميشود؟
نه. در زمان نگارش فيلمنامه مارمولک، پيمان قاسمخاني گفت فيلمي به نام «ما فرشته نيستيم» وجود دارد که شباهت زيادي به اين داستان دارد اما من حاضر نشدم فيلم را ببينم. اتفاقا اين فيلم را تا الان هم نديدم.
اگر جنبه تحقيقاتي داشته باشد هم مراجعه نميکنيد؟
چرا، اما هيچ وقت براي مقايسه رجوع ميکنم. با چنين برداشتي به فيلمنامه نوشته عليرضا نادري اصلا مراجعه نکردم. حتي خود وي نيز اشاره کرده که تبريزي حتي فيلمنامه را ورق هم نزده است.
شيوه همکاري شما در نگارش فيلمنامه با مهدي سجادهچي چگونه بود؟
فيلمنامه را با هم مينوشتيم و گاهي من چيزي را شفاهي بيان ميکردم و او مينوشت. البته زماني هم که فيلمنامه تمام شد، کار به معني واقعي کلمه تمام نشده بود اما سجادهچي به دليل درگيريهاي زيادي که داشت خيلي نتوانست وقت زيادي در اختيار ما قرار دهد و به همين دليل در زمان ساخت اثر هم فيلمنامه موجود را به نوعي بازنويسي ميکردم و ديالوگها را تغيير ميدادم.
اين کارها را به تنهايي انجام ميداديد؟
در اين زمينه پيام دهکردي و سيدجمال سيدحاتمي هم به من کمک ميکردند. در طول کار اين جمع سه نفره خيلي از صحنهها را حذف کرد و صحنههاي فراواني را تغيير داد و ديالوگهاي متعددي را دوبارهنويسي کرد. بعد از سجادهچي، اتفاقهاي زيادي در فيلمنامه افتاد.
اين نوع کار گروهي هنگام ساخت اثر توليد سريال را دچار وقفه نکرد؟
اين کار را از قبل انجام ميداديم و مثلا درباره صحنههايي که قرار بود 20 روز بعد کار کنيم، مشورت ميکرديم. اين کار هم يا قبل از تصويربرداري و يا بعد از پايان تصويربرداري انجام ميشد.
در جهان وقتي قرار است درباره موضوع مهمي فيلم يا سريالي ساخته شود، معمولا فيلمنامه آن به چند فيلمنامهنويس سفارش داده ميشود و بعد، از ميان آنها يک فيلمنامه براي ساخت انتخاب ميشود. فکر ميکنم استفاده از اين روش از سوي مسوولان سيمافيلم، اين مناقشه را به وجود آورده است.
بخش عمدهاي از اين مشکلات به اين مساله مربوط ميشود که اغلب افراد فعال در اين عرصه، روحيه هنري ندارند. لازمه استفاده از فيلمنامه ديگران، داشتن يک روحيه حرفهاي است. همه ما در عرصه صنعت، هنر و حتي جايي مانند فوتبال دوست داريم حتي کار گروهي را به شکل شخصي انجام دهيم اما فيلمسازي مانند نقاشي يک کار انفرادي نيست. وقتي ويژگي گروهي و جمعي تبديل به کار انفرادي ميشود، مشکل پيش ميآيد. البته زماني که سوژه عادي است، مشکلي پيش نميآيد اما زماني که کار يک موضوع ويژه است، به جاي يک نفر با 5 فيلمنامهنويس قرارداد بسته ميشود. به هر پنج نفر هم اين موضوع اطلاع داده ميشود و اين مساله اصلا به معناي توهين به هيچيک از فيلمنامهنويسان نيست، بلکه به معناي استفاده از پنج فکر متفاوت است. به هرحال سليقه در کار هنري اهميت زيادي دارد و همه چيز مثل رياضي نيست. گاهي تهيهکننده ميگويد من از اين فکر خوشم ميآيد و اين فيلمنامه را انتخاب ميکنم. درباره شهريار بجز فيلمنامهاي که مهدي سجادهچي و عليرضا نادري نوشت، چند نفر ديگر هم ميتوانستند اين کار را بکنند. من اگر به جاي مسوولان سيمافيلم بودم، اين فيلمنامه را به افراد متعددي سفارش ميدادم. اتفاقي که براي اين فيلمنامهنويس رخ داده همين است. اينكه فيلمنامهاي نوشته شده و حقوق مادي را کامل دريافت کردهايد. حقوق معنوي هم در فيلمنامه لحاظ شده و سيمافيلم مجاز بوده است علاوه بر شما به چند نفر ديگر هم سفارش بدهد و از هر کدام که دوست داشت استفاده کند اما ما اين روحيه را نداريم و فکر ميکنيم وقتي کاري را انجام داديم آن کار متعلق به ماست و هيچ کس حق ندارد کار ديگري در اين باره انجام دهد. سريال فعلي شهريار يک ورسيون از زندگي شاعر است و ميتوان از نگاههاي مختلفي به زندگي اين شاعر داشت. ما در عصري زندگي ميکنيم که درباره يک پديده نگاهها و تحليلهاي متفاوت ميتواند وجود داشته باشد. بنابراين هيچ اصراري نداريم که بگوييم کار ما خيلي فوقالعاده بوده است يا اينكه کار عليرضا نادري فوقالعاده بوده است. ما اين سريال را بر اساس فيلمنامه ديگري ساختيم و اميدوارم روزي کارگرداني پيدا شود تا از زاويه آن فيلمنامه هم سريالي درباره زندگي شهريار بسازد و ويژگيهاي خوب آن متن را درک کند. قطعا من در آن زمان خيلي خوشحال خواهم شد.
قصه از کودکي شهريار آغاز ميشود و تا ميانسالي و کهنسالي روايت ميشود. تلاش نکرديد روايت متفاوتي ارائه کنيد و اين ساختار زندگينامهاي کليشهاي را بشکنيد؟ مثلا داستان از زمان مرگ شهريار آغاز شود و به زمان حال برسد؟
نه. سعي نکرديم اين اختلاف زماني را ايجاد کنيم. البته روايتي کليشهاي هم نداريم که داستان از زمان کودکي آغاز و به مرگ منتهي شود. تلاش کرديم از نظر اجرايي و هم فني و دکوپاژ و نوع بازيها و المانهاي موجود در صحنه وارد جزئياتي از زندگي شاعر شويم که با قواعد کلاسيک فيلمسازي متفاوت است. در اين سريال، سعي نکرديم قصهاي تعريف کنيم که حاوي کششهاي معمول دراماتيک است. به عبارت ديگر، فيلم کلاسيک نساختيم بلکه تلاش کرديم کاري بسازيم که جذابيت آن حاصل توجه به جزييات واقعي است که در صحنه رخ ميدهد و حس ظريف و حالي که شاعر پيدا ميکند و دچار نوعي از وحي ميشود که حاصل آن سرودن يک شعر است. حتما ميدانيد شهريار از شعرايي است که در لحظه شعر ميگفته است. همه شعرا بايد شعر سرودنشان بيايد اما شهريار درجا شعر ميگفته و در خيلي از شعرهاي بزرگ و غزلهاي خوب او، يکدفعه شعر و کلمات به سمت او هجوم ميآوردند و او شعر را پشت پاکت سيگار مينوشته است. اين طور نبوده که سعي کند شعر بگويد بلکه شعر به سراغ او ميآمده است. در ساخت اين سريال هم اين جزييات مهم بوده که شاعر در لحظه با آن مواجه ميشده و در لحظه شعر ميگفته است.
جمله معروفي است که ميگويد فيلم يا سريال در مرحله تدوين يک بار ديگر هم کارگرداني ميشود. مرحله پس توليد از مراحل مهم کار است. در اين مرحله چه چيزهايي به کار اضافه شد؟
در مرحله تدوين به دليل نوع طراحي من خيلي کار خاصي نميشد انجام داد. من فقط پلانهايي را که در ذهنم طراحي کرده بودم، گرفتم و شکل پلانها جوري است که تنها يک جور ميتواند به هم متصل شود.
عمدا اين کار را کرديد؟
بله. ميخواستم نوع گويش فيلم به سمت و سوي ديگري نرود.
مونتاژ مکانيکي بوده است؟
خير، به هر حال اين کار هم بايد با دقت و ظرافت، خاصي صورت ميگرفت اما اين طور نبوده که مثلا يک صحنه به کلي جابهجا شود. ضمن اينكه در بعضي جاها فکر کرديم اگر جاي 2 صحنه را با هم عوض کنيم، يک مقدار تاثير لحظهاي و عاطفي کار قوي ميشود و اين کار را کرديم.
در چند قسمت اين اتفاق افتاد؟
خيلي کم. شايد در دو يا سه قسمت کار اين اتفاق افتاد.
جلوههاي ويژه رايانهاي هم داشتيد؟
بله. در برخي صحنهها با کمک جلوههاي ويژه رايانهاي، عناصر مزاحمي مانند تير چراغ برق را حذف کرديم. در برخي صحنهها هم براي تقويت تخيلات شاعر، از اين جلوهها استفاده کرديم.
دوربين ديجيتال ــ بتاکم که سريال با آن تصويربرداري شد، چيست؟
فرمتهاي حرفهاي از ديجيتال ــ بتاکم آغاز ميشود. در اين سيستم، دوربين ديويکم جايگاهي ندارد اما خيلي از سريالهاي ما با دوربينهاي ديويکم تصويربرداري ميشود. هنگام ساخت اين سريال مانند آثار قبليام قرار بود اين اثر هم با دوربين بتاکم ضبط شود. در همان ابتدا با تهيهکننده صحبت کردم و گفتم اين کار فقط در داخل ايران پخش نخواهد شد و ممکن است به کشورهاي ديگر هم عرضه شود. به همين دليل بهتر است حداقل سراغ پايينترين سطح فرمت ديجيتالي برويم که در دنيا شناخته شده است. پروانه پرتو هم با اينكه هزينه بيشتري به وي تحميل ميشد قبول کرد. البته اين تهيهکننده از نوع تهيهکنندگاني نيست که فقط به دنبال استفاده مالي باشد و براي او خيلي بيشتر از مسائل مالي کيفيتي که کار دارد مهم است. به همين دليل براحتي قبول کرد و براي اين مساله هزينههاي زيادي متحمل شد.
براي تدوين چه کرديد؟
ما سيستم تدوين اين نوع دوربين را در ايران نداريم و به همين دليل سيستم ديگري براي تدوين طراحي شد که اين هم هزينهبر بود.
اين فرمت به لحاظ حرفهاي قابل اعتناست؟
بله. در دنيا هم سيستمهاي حرفهاي، اين نوع دوربين را پشتيباني ميکنند و امکان تبديل آن به فرمتهاي تصويري ديگر بسادگي ميسر است. البته کار کردن با اين دوربين، مشکلاتي را هم داشت. مثلا در ايران، 2 دوربين بيشتر از اين نيست. 2 دوربين در مرکز صبا بود که يکي خراب شده بود و ديگري را خودشان ميخواستند استفاده کنند. 2 دوربين هم در يکي از دانشکدههاي سينمايي بود که هميشه ما با يکي از آنها کار ميکنيم. اين دوربينها بسيار حساس هستند و اگر با آنها مدارا نشود، قفل ميکنند. يک بار هم در حين کار اين اتفاق افتاد.
در اين سريال با محمدرضا سکوت اولين همکاري خود را تجربه کرديد؟
بله. با امير اسکندري هم براي اولين بار کار کرديم که از اين تجربه راضيام. درباره همکاري با سکوت هم خيلي راضي هستم. شايد براي اولين بار بود که تصويربرداري داشتم که خيلي اوقات وقتي از او ميخواستم جسارت کند و تصاويري بگيرد که خيلي تصاوير کلاسيک و آکادميکي نيست، قبول ميکرد. معمولا نميتوان به تصويربردارها گفت که مثلا براي ايجاد يک مفهوم در کادر تغييراتي ايجاد کرد، اما سکوت اين کار را انجام ميداد.
اگر پيشنهاد شود درباره علي دايي يا رضا رضازاده سريال بسازيد، قبول ميکنيد؟
(با خنده). بدون اينكه قصد جسارت به اين افراد را داشته باشم، فکر ميکنم اساسا ساخته شدن سريال درباره يک شخصيت، بايد خيلي فراتر از اين حرفها باشد. شما ميتوانيد درباره اين آدمها کتاب بنويسيد و آلبوم عکس از آنها منتشر کنيد اما وقتي وارد عرصه فيلم و سريال ميشويد، به دليل هزينه زيادي که به اين پروژهها تحميل ميشود، بايد خيلي درباره آدمها و شخصيتها امساک کنيم و با احتياط عمل کنيم و به اين فکر کنيم که چه آدمهايي قرار است در چنين پروژهاي قرار بگيرند و در مورد آنها فيلم ساخته شود. به همين دليل به نظر من، افراد زيادي در اولويت هستند.