تبليغاتX
به رنگ ارغوان - چرا بچه هاي ايراني كتاب هاي غيرايراني را ترجيح مي دهند؟


 علي اصغر سيدآبادي: تاملي در فهرست پرفروش هاي كتاب هاي كودك و نوجوان به خصوص در بازار طبيعي كتاب نشان مي دهد، بچه هاي ايراني خريد و احتمالاخواندن كتاب هاي نويسندگان غيرايراني را ترجيح مي دهند. در اين جمله ساده روي دو نكته تاكيد دارم: بازار طبيعي و خواندن احتمالي. براي كتاب كودك بازاري غيرطبيعي و انحصاري وجود دارد كه سازوكار آن ربطي به پسندمخاطب ندارد و اتفاقا بخش قابل توجهي از كتاب كودك و نوجوان در اين بازار غيرطبيعي مبادله مي شود. اين بازار غيرطبيعي همان بازار دولتي است كه يكي از مهم ترين بخش هاي بازار انحصاري مدارس است. در اين بازار، انتخاب كتاب چندان ربطي به پسندمخاطب ندارد و پسندكارشناسان و مديران جايگزين پسندمخاطب است. نكته دوم هم خواندن احتمالي است. اگرچه تقريبا يقين دارم كه رابطه ميان خواندن و خريدن كتاب توسط نوجوانان رابطه اي مستقيم است و بيشتر كتاب هايي كه خود بچه ها مي خرند، خوانده مي شود، اما با اين حال اين احتمال را نيز محال نمي دانم كه بخشي از كتاب هاي خريداري شده، خوانده نشوند و بخشي از كتاب هايي كه در بازار طبيعي ارايه مي شود، به دليل نبود كتاب هاي ديگر خوانده شوند.
    با اين حال، با وجود تاكيد بر اين دو نكته هنوز اين پرسش به قوت خود باقي است كه چرا بچه هاي ايراني ترجيح مي دهند، كتاب هاي غيرايراني بخرند و بخوانند؟ اين پرسش، پرسش مهمي است و احتمالابا مسايلي بيرون از حوزه كتاب كودك نيز مرتبط است. طبيعي است كه اين پديده يك علت نمي تواند داشته باشد و بايد دنبال علل مختلف بگرديم. من ترجيح مي دهم به بخشي كوچك از دلايل و عوامل بپردازم و پاسخي به آن بدهم كه ممكن است ديگران با آن موافق نباشند.
    
    غيبت طبقه متوسط در كتاب هاي كودك و نوجوان
    دولت در اغلب سال ها سياست ايجابي روشن و منسجمي براي كتاب كودك نداشته است و آنچه حاصل شده بيشتر زاييده خاستگاه مشترك مديران دولتي است كه باعث به وجود آمدن خطوط كلي شده است. اين خطوط كلي در دوره هاي مختلف قابل تفكيك است. با اين حال اگرچه گاه نهادهاي مختلف نيز سياست هاي متعارضي را در پيش گرفته اند، ترديدي نيست كه سياست هاي سلبي و همچنين خاستگاه مشترك مديران و حتي گاهي نويسندگان و دست اندركاران نشر خصوصي باعث شكل گيري ويژگي هايي در كتاب هاي كودكان و نوجوانان ايران شده است. سه سال پيش در مقاله اي در پژوهشنامه ادبيات كودك و نوجوان به اين نتيجه رسيده بودم كه يكي از دلايل نبودن بازار طبيعي براي كتاب كودك در ايران ناشي از بي توجهي كتاب كودك ايران به «ارزش هاي طبقه متوسط» است. بي اعتنايي به طبقه متوسط در ادبيات كودك و نوجوان يكي از همان خطوط كلي است كه مجموعه تصميم ها و سياست هاي دولتي و خاستگاه مشترك مديران و بخشي از دست اندركاران كتاب كودك آن را به وجود آورده است. بي توجهي دولت به طبقه متوسط در بازار كتاب كودك كه وابستگي شديدي به دولت دارد، مي تواند مهم ترين نقش را داشته باشد.
    حذف طبقه متوسط از كتاب كودك در حالي صورت گرفته كه مخاطبان كتاب بيشتر در اين طبقه متمركز هستند. در واقع حذف ارزش هاي طبقه متوسط از كتاب كودك باعث حذف كتاب كودك ايراني از زندگي طبقه متوسط شده است. البته اين ماجرا، خاص اين دوره نيست و پيش از انقلاب نيز به نحوي چنين اتفاقي افتاده است. چپ گرايي نويسندگان جدي ادبيات كودك باعث توجه ادبيات كودك به موضوعاتي همچون فقر، روستا، حاشيه نشيني و... شده و عملابه طبقه متوسط و ارزش هايش توجهي نشده بود. در سال هاي بعد از انقلاب نيز توجه به آن موضوعات به عنوان ارزش هايي ديني مورد توجه واقع شد، اما از آغاز دهه 70 با كاهش حمايت ها، بحران مخاطب گريبان ادبيات و كتاب كودك را گرفت. كتاب هايي كه توليد مي شد و نويسندگان و ناشران به توليد و انتشار آن عادت داشتند، چندان مورد توجه نبود، به خصوص كه جامعه از نظر اقتصادي تغييراتي كرده بود. اين بحران باعث شد كه گروهي به فكر بيفتند و اين همزمان شد با تغييرات سياسي در نيمه دوم دهه 70 كه موجي در ادبيات كودك شكل گرفت كه تلاش داشت بدون توجه به امتيازات دولتي به مخاطب مستقيم و بازار طبيعي كتاب كودك بينديشد.
    
    حاشيه اي بر متن هاي كتاب كودك
    تاملي در داستان هاي ساخته و پرداخته ساليان در ادبيات كودك و نوجوان نشان مي دهد كه نه تنها فرمول غالب در شكل دادن به داستان بلكه بحث درباره نظريه ادبي نيز از طريق دوگانه سازي هايي مانند خوب /بد، فقير /غني و... ممكن مي شود. اين دوگانه سازي ها اگرچه از مرحله نخست در موضوع و درونمايه داستان به چشم مي خورد، در واقع خود را به فرم داستان نيز تحميل مي كند. روستاي خوب / شهر بد، گذشته خوب / حال بد، فقير خوب / ثروتمند بد، نمونه اي از اين دوگانه سازي هاست كه در مقاطع مختلف به ايدئولوژي هاي گوناگون نيز آميخته مي شود. در دوره اي از تاريخ ادبيات ايران (مثلادهه 50) اين دوگانه سازي ها در ادبيات كودك و نوجوان با آثار نويسندگاني چون صمد بهرنگي، نسيم خاكسار و... تحت تاثير ايدئولوژي هاي چپ پيش مي رود و به هر سوي اين دوگانه به فراخور تزييناتي نيز افزوده مي شود. اين دوگانه پس از انقلاب اسلامي ضمن حفظ برخي ويژگي ها كه ميراث ايدئولوژي هاي چپ است، رنگ و بوي ديني و انقلابي نيز مي گيرد و مثلافقير خوب، گذشته از فقرش اين بار انقلابي و مذهبي نيز مي شود و ثروتمند بد، بي دين و ضدانقلاب و ... .
    با اندكي تسامح مي توان گفت كه شخصيت هاي حذف شده در داستان هاي كودكان و نوجوانان در اثر اين دوگانه سازي ها به لحاظ پايگاه اجتماعي، متعلق به «طبقه متوسط» هستند. براي طبقه متوسط نمي توان ويژگي هاي كلي و ساده اي تعريف كرد كه فاقد پيچيدگي باشد و بتواند به قهرمان و ضدقهرمانان داستان هاي كودكان و نوجوانان تبديل شود؛ به خصوص اگر در تعريف طبقه، اقتصاد ملاك اصلي باشد، در طبقه متوسط امكان پررنگ كردن تمايزها و ستيزها چنانكه بين فقير و ثروتمند مي توان يافت وجود ندارد. با اين حال شايد بهتر باشد كه از مفهوم طبقه شروع كنيم. برخي جامعه شناسان، طبقه را گروه بندي وسيعي تعريف كرده اند كه داراي منابع اقتصادي مشترك هستند و اين منابع بر شيوه زندگي آنان تاثير مي گذارد. اگرچه در مفهوم ماركسيستي طبقه، بيش از هر چيز به «روابط توليدي» توجه مي شود و طبقه بورژوا (صاحبان وسايل توليد) و طبقه پرولتر (فروشندگان نيروي كار) از هم تفكيك مي شوند. شكل گيري طبقه متوسط در ايران مسيري متفاوت با كشورهاي پيشرفته طي كرده است. مراودات و آشنايي ايرانيان با غرب - به خصوص از دوره قاجاريه - و پس از آن، عميق تر و بي واسطه شدن اين آشنايي و مراودات به سبب گسترش وسايل ارتباطي، باعث به وجود آمدن طبقه اي در ايران شده است كه الگويي از پيشرفت و رشد را پيش چشم خود دارد. اين طبقه را مي توان با سه ويژگي زير شناخت: 1- شهرنشيني 2- تحصيلات عاليه 3- داشتن پنجره هاي باز و بي واسطه رو به دنياي جديد.
    
    طبقه متوسط يعني بازار فرهنگ
    طبقه متوسط جديد از يك سو حامل ارزش هاي دنياي جديد است و از سوي ديگر برخوردار از اوقات فراغتي كه مي تواند براي پركردن آن هزينه صرف كند و بخشي از آن را به «فرهنگ» اختصاص دهد. حذف اين طبقه از ادبيات كودك و نوجوان، در واقع چشم پوشيدن از بازار بزرگ و اصلي كتاب هاي كودك و نوجوان در ايران است (اين موضوع خود نيازمند پژوهش و تامل مستقل است و بايد در جاي ديگري به آن بپردازيم.) با اين حال ضروري است نكته ديگري را نيز درباره اين طبقه بيان كنيم كه باعث سوءتفاهم نشود. «پنجره هاي باز اين طبقه رو به دنياي جديد» اگرچه اين طبقه را با دنيايي آشنا كرده است و نيز اين نكته كه نسبت به طبقات ديگر اجتماعي در ايران، اين طبقه آشنايي و توجه بيشتري به اين ارزش ها دارد، با اين همه نبايد خيال كنيم كه توافقي همگاني ميان آنان در جذب و پاسداري اين ارزش ها وجود دارد. اين طبقه از اين نظر، خود به طيف هاي متنوعي تبديل مي شوند كه يك سوي آن كساني هستند كه جلب و جذب آن ارزش ها را بدون نفي سنت هاي خود ممكن نمي دانند و سوي ديگرش كساني اند كه بين سنت هاي خود و آن ارزش ها تضادي نمي بينند و پيوسته دنبال راهي براي سازگار كردن اين دو هستند. آنچه اين طبقه را با وجود اين اختلاف ها براي ادبيات كودك و نوجوان مهم مي كند، اين است كه آنان مشتريان كالاهاي فرهنگي هستند و در سبد خريد خود، سهمي هم به كتاب كودك و نوجوان مي دهند و بديهي است كه نمي توان ارزش ها و نگرش هاي آنان را ناديده گرفت، به خصوص كه اين ناديده گرفتن، تنها ناديده گرفتن در حوزه محتوا نيست بلكه در فرم ادبيات كودك نيز تاثيرگذار است.
     منبع :شرق
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 0:40  توسط محمد تاجیک  |