هوشنگ گلمکانی :اين يک نقطهعطف در کارنامه تهمينه ميلانی است. نقطه آغاز به تعادل و اعتدال رسيدن، از شعار پرهيز کردن، دنيا را سياه يا سفيد نديدن، و از همه مهمتر در اجرا به پختگی رسيدن. چه خوب شد يک بار هم خانم ميلانی تعهد خود بابت اصلاح روابط زنان و مردان و نقد مردسالاری را کنار گذاشت و سراغ مضمون ديگری رفت تا اين اتفاق سينمايی هم در کارنامه او بيفتد. اصلأ شايد همين تغيير مضمون، اين فروکش کردن غيظ و غيرت زنانه، و اين که حالا قصد ندارد از زورگويی مردان ظالم عليه زنان مظلوم حرف بزند، باعث شده با تمرکز توانش در کارگردانی، از آن اجراهای گلدرشت در فيلمش - که عمدتأ در صحنههای شعاری ديده میشد - ديده نشود. گاهی حتی سوپراستار شبيه فيلمی میشود که کارگردان ندارد و اين نشانه پختگی است. شايد مهمترين نقطهضعف فيلم رويکرد کليشهای او به استفاده از موسيقی و جنس موسيقی انتخابیاش است. ميلانی البته هنوز خود را بيشتر يک متعهد اجتماعی میداند تا فيلمساز، اما سوپراستار میتواند آغازی باشد برای تجديد نظر يک فيلمساز بیقرار در استراتژی آشنايش. در آن صورت، او فيلمساز بهتری خواهد شد که میتواند به افزايش تأثيرگذاری اجتماعی فيلمهايش هم کمک کند. نکته مهم ديگری که نبايد در سوپراستار ناديده گرفت، اين است که زريندست سبک آشنای فيلمبرداریاش را آگاهانه در اين فيلم به نفع مضمون و ساختار فيلم کنار گذاشته. اين همان کار درستی است که او در بیپولی هم انجام داده است.
