
آقاي بيضايي چه شد که تصميم گرفتيد "افرا" را در تالار وحدت تهران اجراکنيد؟
ببينيد، اين درواقع تصميم قطعي خودم نبود. براي اجراي افرا مي شد از سالن کوچکتري در جهت فضا سازي ياد شده درخود نمايشنامه استفاده کرد اما وقتي گفتند براي اجراي شما تماشاگران زيادي مي آيند وممکن است خيلي از مشتاقان نتوانند کارراببينند، سالن بزرگتري انتخاب کردم. با اين تغيير، تمرينات وشکل اجرايي متناسب با اجرا هم کمي فرق مي کرد وما بايد تمرين مي کرديم تا حال وهواي سالن مورد نظر، دستمان بيايد. البته ابتدا قرار بود اين نمايش را درسالن اصلي تئاترشهر اجراکنم، ولي به دليل تعميراتي که به نظر تمامي هم ندارد، درنهايت تالاروحدت جهت اجراانتخاب وتحويل داده شد.
اين جابه جايي ها لطمه اي هم به روند تمرينات شما وارد آورد؟
دكور و وسائل صحنه، كه دو بار جابهجا شد، حسابي صدمه ديد و ما مجبورشديم آن راتعميرکنيم. از طرف ديگر از آنجا كه مسير حمل دكور به تئاترشهر، به علت مرمت بسته شده بود، دكور با جرثقيل به مجموعه وارد و با تغيير محل اجرا از آن خارج شد كه در اين جابجايي ها چرخها، دستهها و رنگ وسايل خراب شد. از اين گذشته صحنه بايد يكبار ديگر متناسب با وسعت تالار وحدت مي شد.در مجموع اين خانه بدوشي باعث شد مدت مديدي تمرين نكنيم. به همين دليل درفاصله يک ماه به آغاز اجرا، تعداد تمرينات ما به 4 يا 5 جلسه مي رسيد و بيش از همه چيز نگران اين بودم که نتوانيم با وسايل صحنه هماهنگ شويم.
تاخيردراجراي "افرا" با توجه به مشغله هاي بازيگران، که اغلب کار تلويزيوني هم مي کنند، برايتان دردسرساز نشد؟
يكي از مسائل ما اين بود كه مطابق برنامه اوليه بايد در آذرماه كار بازيگران نمايش تمام ميشد. اما با عقب افتادن زمان اجرا، مسئله هماهنگ كردن افرادي كه در كارهاي ديگر هم حضور داشتند، مطرح شد و ما بايد راهي براي جبران آن پيدا مي کرديم. اين مسائل، همه محصول اين تأخيرات بود.به طور کلي قبل از اجرا، فشار عجيبي روي ما بود كه قدري مسائل را بهم ريخت و هر چه دنبال بخشهاي خوش بين كننده ميگشتم، چيزي پيدا نميكردم.
ويژگي "افرا" براي بهرام بيضايي چه بود که تصميم به اجراي آن گرفت؟
هريک از نمايش هاي من برايم دنياي جداگانه وويژه اي دارند که تک تک لحظاتشان را خوب مي شناسم وحتي لمس کرده ام. دليل انتخاب افرا هم چندين مسئله متفاوت است که مهم ترين آن عشق وعلاقه اي است که از نظر حسي به اين نمايشنامه دارم. من افرا را يک بار ديگر هم تمرين کرده بودم ولي اجرا نشد؛ براي همين کم کم درحال پيدا کردن حسي تلخ نسبت به آن بودم که بالاخره، برعکس سال هاي پيش که بي شرمانه ترين رفتارها را با من وگروهم داشتند، افرا مجوز لازم را براي اجرا گرفت.باورکنيد درآخرين لحظات آغازاجراهم هنوز منتظر بودم تا رفتارناشيانه اي از هريک از مديران سربزند وبازهم جلوي اجراگرفته شود. نمي خواستم نمايش به سادگي آغاز شود وپايان يابد. مي خواستم خوب و درست کار شود، بنابراين تمام تلاشم را به کار بردم تا بر مشکلات فائق بيايم.

شما پيش از افرا، نمايشنامه ديگري هم جهت اجرا پيشنهاد داده بوديد که ردصلاحيت شد. اين طور نيست؟
بله؛ چيزي که به من گفتند معني حرف شما را مي داد امادرواقع به بهانه هايي که بالاخره خودم هم درست متوجه آنها نشدم مرا از اجراي نمايشنامه "سهراب کشي"منصرف کردند.گويا فراهم نيامدن تعداد بازيگران مورد نظرمن دراين پروژه، علت اصلي بود، که هنوز هم ازنظر من بچه گانه ترين بهانه هاي يک سيستم مديريتي دربرخوردبايک توليد فرهنگي است.
چيزي که دراجراي شما مشهود است شکست زمان ومکان دررويدادهاي اصلي وحتي فرعي نمايشنامه واجراست. آيا اين طرح ازقبل فکرشده بود يا اينکه در طول نگارش وتوليد شکل گرفت؟
بله. اين ترفند وامکانات اجرايي يک کارگردان دربرخورد با يک اثر هنري است. چيزي که شما مي بينيد به طورمحسوسي تاثيرخودبرمخاطب رامي گذارد يا نمي گذارد.به هرحال هرکسي شيوه اي را براي اجراي نمايش خود درپيش مي گيرد. استفاده از زمان ومکان سيال درافرا، دقيقا مساله من به عنوان نويسنده وکارگردان آن بود.
آدم هاي اين نمايش همگي درجامعه وجوددارند و اتفاقات هم قابل درک وفهم است. تهمت، دروغ، افترا، فقر و... آيا تاثير اين عوامل است که زبان وزمان نمايش را معاصرمي کند که مخاطبين درک بهتري از رخدادها داشته باشند؟
فشاروخفقان درهرحکومتي وجوددارد.فقروبي عدالتي، همه گير شده وپاي خودرا برگلوي مردم گذاشته است. متاسفم که درجاهايي که نبايد، اينها را هرروز بدتر و بيشترمي بينم. سياهي وظلمات کم کم رنگ غالب جامعه شده و فضاي بسته ذهني انسان ها را به نابودي و پوچي مي کشاند.اين ها وجوددارند واتفاقا درزندگي روزمره ما هم وجوددارند. لذا بايدکارفرهنگي و ريشه اي را به صورت مداوم پي گيري کرد وانجام داد.هيچ کس دلش براي ما ومردم ما نمي سوزد، پس چه بايد کرد؟ اينهاست که افرارابرايم دردناک مي کند.اين است که درک اتفاقات افرا، برايم سهل است ووحشت هنجارها وناهنجارهاي درون آن، لرزه براندامم مي اندازد.
چه قسمتهايي از نمايش در اجرا، سانسور شد؟
اينها مسائل طبيعي است که دراينجا وجوددارد واتفاقا اگر نباشد عجيب است. زندگي ما درروزمرگي دچارسانسوري شده که ريشه عميقي درجامعه دوانده واين شامل يک يا دومسئله، مثل اجراي نمايش من نيست.