تبليغاتX
فصل بارانهای موسمی - فيلمفارسي و فيلم فارسي
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها فیلم هرشب تنهایی رااز دست ندهید
 

مهرزاد دانش
تهران امروز

در نوبت گذشته به بهانه صحبت‌هاي جواد شمقدري، معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراسم معارفه مدير جديد بنياد فارابي مبني بر ايراد به جريان سينماي معناگرا، نکاتي ذكر شد. اين نوبت باز مي‌خواهيم بحث را پي بگيريم و به محور ديگري که در سخنراني مزبور بود اشاره کنيم.
شمقدري درادامه صحبت‌هايش به ماجراي فيلمفارسي اشاره کرد و اينکه چرا اين واژه ارزشمند که از دو جزء فيلم و فارسي ترکيب شده درباره فيلم‌هاي نازل و مبتذل به‌کار مي‌رود و شايسته است که به چنين ترکيب‌هايي پايان دهيم. نکته‌اي که شمقدري در ارزشمند بودن دو واژه فيلم و فارسي مي‌گويد کاملا درست است. اما اينکه حالا از ترکيب آنها اصطلاحي ديگر به‌دست آمده که بار منفي دارد بحثي ديگر است.
مي‌دانيم که عبارت فيلمفارسي جايگاهي تاريخي در ادبيات سينمايي ما دارد و طبق آنچه معروف است براي اولين‌بار دکتر هوشنگ کاووسي در نقدهايش عليه جريان نازل و مبتذل سينماي ايران در دهه 30 اين عبارت را به‌کار برد و در واقع ابداع و مصطلح کرد.
در آن سال‌ها متوليان سينماي ايران ظاهرا روي جريان ملي بودن سينما تاکيدي ويژه داشتند (چه جالب! درست مثل همين روزها) و از همين‌رو با وجود شمايل معوج اين سينما، آن را از مثلا سينماي خارج متمايز مي‌دانستند. ذهن تيزبين دکتر کاووسي به فراست اين شامورتي‌بازي را دريافت و با ابداع اين اصطلاح، هم سعي کرد لحني کنايي را در مذمت فيلم‌هاي ايراني پرمدعا و توخالي به کار ببرد و هم با چسباندن دو واژه به يکديگر، اين جريان را از عناوين همواره معتبري که به تعلقات ملي مربوط مي‌شود جدا کند. براي همين فيلمفارسي با فيلم فارسي تفاوت فراوان دارد و ديگر ياد کردن از آن تبادر موهني را در ذهن نسبت به سرمايه‌هاي ميهني ايجاد نمي‌کند و اصلا مفهوم کاملا علي‌حده‌اي نسبت به ترکيب مشابه خود دارد. درست مثل کلمه «سرباز» که اگر عبارت «سر» و «باز» را با هم بخوانيم به معناي فردي نظامي است که سرش را هم حاضر است در راه آرمان‌هايش از دست دهد و اگر جدا از هم بخوانيم به معناي فردي است که سرش پوشش ندارد و مثلا بي‌حجاب است: دو معناي کاملا متفاوت.
بنابراين گمان نمي‌رود مخالفت با عبارت فيلمفارسي، چندان وجه معتبري داشته باشد، چه آنکه جدا از بار تاريخي - مفهومي آن، هنوز هم مي‌توان از آن در ادبيات سينمايي امروز استفاده کرد.
اين روزها فيلم‌هاي ايراني‌اي که واجد کمترين بهره از اصول زيبايي‌شناسانه سينمايي‌اند و با لودگي و کپي‌برداري از فيلم‌هاي خارجي و تکيه بر دم‌دست‌ترين عناصر سعي در جلوه‌گري دارند، بدجوري روي در و ديوار سينماهايمان به‌چشم مي‌خورند. نکته بامزه اينجاست که غالب سازندگان يا تهيه‌کنندگان اين فيلم‌ها به‌شدت مدعي آنند که دارند فيلم ايراني مي‌سازند و در برابر فرهنگ و سرمايه بيگانه، صنعت داخل را مي‌گردانند. براي اين فيلم‌ها جز همان عبارت تاريخي فيلمفارسي چه مي‌توان به کار برد که ادعاهاي سست‌شان در افتخار به ايراني کار کردن‌شان را به کنايه نزديک ساخت؟
به نظرم نه‌تنها نبايد از به کارگيري واژه فيلمفارسي در برخورد با اين آثار سخيف پرهيز کرد، بلکه بايد از دکتر کاووسي سپاسگزار باشيم که چه اصطلاح طلايي‌اي را در 50 سال پيش ابداع کرد و هنوز هم کاربرد اساسي‌اش را حفظ کرده است. از قضا آنچه که بايد براي محدوديتش کوشيد، نه اين واژه بلکه مدلولاتش است. متوليان کلان سينماي ايران بيش از آنکه در انديشه واژه‌ها و واژه‌پردازي‌ها باشند، بسيار نيکوست که به فکر ارتقاي مصاديق سينما و بسترسازي براي تقويت جنبه‌هاي زيبايي‌شناسانه و هنرمندانه‌اش باشند.
در حال حاضر فيلمفارسي‌هاي متعددي در عمق مناسبات سينمايي ما به توليد انبوه رسيده‌اند که ديگر هيچ نيازي به برشماردن عناوين‌شان نيست و دوستان مسئول با گشت‌و‌گذاري در شهر يا مطالعه فهرست اکران‌هاي چندين ماه اخير مي‌توانند به سهولت کثرت فزاينده اين «گنجينه‌هاي ايراني» را دريابند. برنامه‌ريزي براي محدودسازي اين روال ناميمون به چارچوب کاري دوستان مسئول بيشتر مي‌خورد يا بحث بر سر کلمه‌اي است که از قضا نشانه‌گيري درستي داشته و دهه‌هاست که اعتبارش را حفظ کرده. سوراخ دعا را گم نکنيم.
فيلمفارسي آفتي بزرگ در سينماي ماست که تماشاگر را تنبل و ساده‌پسند‌ مي‌آورد.
گسترش فيلمفارسي در سينماي ما از خلاقيت‌ها مي‌کاهد و تحت پوشش عبارات پرطمطراق، نازل‌ترين ايده‌ها را در ذهن مردم تزريق مي‌کند و آنها را هم از زحمت انديشيدن باز مي‌دارد و هم از نعمت سليقه متعالي سينمايي محروم مي‌کند و درک و شعور هنري‌شان را در عمق ارتجاع به سينماي آبگوشتي ارجاع مي‌دهد.
فاجعه آنجاست که اغلب اين آثار پرفروش هم مي‌شوند و بعد با استناد به اين استقبال‌هاي حبابي، ديگر سازندگان‌شان هيچ خدايي را بنده نيستند و به تصور اينکه از آسمان سوراخ شده به زمين اجلال نزول فرموده‌اند، داد سخن از مردم و هنر و جامعه‌شناسي و اينجور چيزها هم مي‌دهند و...
اجازه دهيد اين نوشتار را با يادآوري نکته‌اي ديگر از سخنان معاون امور سينمايي در همان جلسه مزبور پايان دهيم که درباره نمايش فيلم‌هاي خارجي بود و دادن اين وعده که اکران درست آثار خارجي زماني ميسر و مطلوب خواهد بود که فيلم‌هاي ايراني ارتقاي لازم را پيدا کرده باشند.
مي‌بينيد اينجا هم باز توليدات «ايراني» و «خارجي» در فضايي قطبي قرار گرفته‌اند و انگار قرار است باز مفهوم ايراني، محملي باشد براي محدود کردن مناسبات استاندارد فرهنگي. صحبت در اين‌باره نياز به نوشتاري مستقل دارد، شايد وقتي ديگر.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:39  توسط محمد تاجیک  |