تبليغاتX
آژانس شیشه ای - معلم دانا ، مبصر عبوس و فیلم خوب!
وبلاگ یک خبرنگار سینما وموسیقی
مهدي کرم پور

1- اين عادت معمولي است که براي هر دوره يا سال و زماني نامي مي نهند. در اروپا، ويل دورانت عصري را عصر ولتر مي نامد يا بسياري از مورخين عصر رنسانس را عصر داوينچي مي دانند. عصري که گاليله، شکسپير، ون گوگ، سارتر، روسو، دکارت يا هگل در آن مي زيسته اند، قطعاً عصر آنها بوده است. اما اينجا که تاريخ نگاري امري نه چندان رايج بلکه فراموش شده بود، کاتبان درباري نوشته اند که فردوسي در عهد سلطان محمود مي زيسته است و رودکي در عهد سامانيان و چنين است که اين تحريف تاريخي امروز در کتب درسي مدارس مان تدريس مي شود. بي شک حکام و پادشاهان، هيچ عصر و دوره يي نداشته و ندارند مگر آنکه خود عارف و انديشمندي باشند فراي وزنه حکومتي شان. اگر خبط يا سهوي در نگارش گذشتگان مان اتفاق افتاده، آيندگان تصحيحش خواهند کرد. شما از امروز شروع کنيد.

2- اين روزها از لابه لاي سخنان مسوولان فرهنگي، دائماً کلماتي مانند فيلم خوب و سينماي مطلوب و کتاب خوب و... شنيده مي شود. گويي اين واژگان نه براي توصيف بلکه کلماتي هستند که به عنوان مباني راهبردي و استراتژيک وزارت فرهنگ به کار برده مي شوند. هنرمند يا هنرمند است و نيازي به تعاريف ندارد زيرا اوست که تعريف مي دهد، يا نيست و متولي مي خواهد و دستگير که اگر چنين باشد، او را به اين بيشه راهي نيست. کيست که نداند اوصاف «خوب و بد» چقدر کلي و نسبي است و فرهنگ و هنر عرصه جزئيات است نه کليات؟ اينجا به عکس علوم نظري، جزئيات است که کل را تعريف مي کند. پس واژگان نياز به تعريف و توضيح و مصداق دارند. آيا فيلم هاي ايرج قادري، قدرت الله صلح ميرزايي و قاسم جعفري از ديد فرهنگي کشور بد محسوب مي شوند يا فيلم هاي داريوش مهرجويي، جعفر پناهي و محسن اميريوسفي؟ اين ليست خوب ها و بدها فقط مرا ياد بازي ها نه، لج بازي هاي دبستاني مبصر عبوس و نامهربان کلاس مان مي اندازد پاي تخته سياه. او به زعم خودش براي شيرين کردن بيش از پيش خود، اسامي شاگرد اول ها را در بدها و دوستانش را در خوب ها مي نوشت و سرآخر همه بازي با ورود معلم دانا به پايان مي رسيد. آنجا که هنگام درس بود و ارزيابي واقعي. او براي شروع کار جدي فرهنگي اش، اول مي بايست تخته را پاک مي کرد... و چنين بود سرآغاز کلام. مديران فرهنگي کشور، باور بفرماييد اين چندوقت از اين مبصر نامهربان (که از ميان همکلاسي هايمان داوطلب به انتظامات رفتند) خسته و آزرده ايم. بياييد در اين بازي شما نقش معلم دانا را بازي کنيد نه مبصر عبوس را. اما در هفته گذشته جشن کارگردانان سينماي ايران برگزار شد. گردهمايي صنفي هر نهاد مدني به خودي خود حاوي نکات ارزشمندي است. گپ و گفت اين همه مولدان انديشه عرصه فرهنگ و هنر در يک شب را بايد به فال نيک گرفت. کم و کاستي ها و سلايق گوناگون نتيجه محتوم هر کار علمي است. ديکته نانوشته غلط ندارد اما حرکت مدني را بايد ارج نهاد. همين که به جاي تخريب ديگري (که در عالم هنر رواج دارد) تمرين شيوه حسنه تقدير از همکارمان را پيشه کرده ايم، يک حرکت رو به جلو و مترقي محسوب مي شود. اگر نتيجه اين شب همين قدر هم باشد، خيلي است. اين هفته بحث اصلي راجع به هيچ کدام از اينها نيست.

3- حراج کريستي و درخشش هنر نقاشي و مجسمه سازي کشورمان در هفته گذشته مهم ترين رويداد فرهنگي هنري ايران بود؛ اتفاقي خجسته که هرچند ديرهنگام اما ضروري مي نمود. اما خطر و نگراني جاي ديگري در کمين است. ياد موفقيت فيلم هاي ايراني دهه گذشته در جشنواره هاي جهاني باشيد؛ روزگاري که هر جوان نوخاسته يي به قصد حضور در جشنواره فيلم کن با دوربين ويدئويي کوچک خود در جنوب شهر پايتخت و دهات و روستاهاي ايران با تکنيک آماتوري و تحليلي توريستي به دنبال سوژه يي اگزوتيک بود تا دل اروپاييان را به دست آورد. آن روزها هر که را مي ديديم به دنبال تيتراژ و زيرنويس انگليسي فيلمش بود براي حضور در جشنواره کن. در همين بازار فيلم فجر کارگردانان با کپي هاي وي اچ اس به دنبال هر خارجي بودند تا کارشان را به او نشان دهند. اين مرض مسري نه محدود به جوانان بلکه ويروسي بود که از بزرگ ترهايشان به آنها سرايت کرده بود. چه کارت پستال هايي که تشويق شد و چه مناظر متحرکي که فروختيم و حالا... حالا ديگر خيلي دوستمان ندارند، اين براي آن است تا تجربه و راه رفته مان را چندباره نرويم. هيچ معيار خارجي براي سينما، نقاشي، تئاتر و موسيقي ايران متري مستدل و مستحکم نيست. سليقه و ديدگاه ويژه هنري همواره ديده خواهد شد حتي اگر سال ها مستور بماند. موفقيت آثار نقاشي و تجسمي هنرمندان ايران را تبريک مي گويم، اما خدا کند هنرجويان نوآمده مان با بوم و رنگ و سري سودازده از فردا براي حراج کريستي نکشند... شايد لازم باشد اول براي حرفه يي ها دعا کنيم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:26  توسط محمد تاجیک  |