
در عجبم كه چرا روزنامه اعتماد ملي، شاخه گلي به رسم يادبود، روانه دفتر روزنامه كيهان نكرده است، مگر رخدادي چنين بديع دوباره كي رخ مينمايد كه اهالي خبر، فرصت را چنين ميسوزانند و لذت احترام گذاردن از دست ميدهند.
حسين شريعتمداري، مديرمسوول روزنامهايست كه بوي كاغذ و تحريريهاش، كافي است تا اينك زبان تلخيهاي گاه به گاهش را از ياد ببريم و وقتي آرام پلهها را بالا ميرود تا در قباي منتقد دولت جايزهاي از دست رئيس دولت بگيرد برايش آرامتر از هميشه دست بزنيم و حتي اگر دست زدن را نشان جوانيمان پنداشت و خرسند نشد، زيرلب به صلوات و دعايي ميهمانش كنيم.
ماجرا از اين قرار است، در هفتهاي كه گذشت، از ميان هزار و يك وعده به زمينمانده، رئيس دولت نهم كمر خم كرد و يك وعده را از زمين برداشت كه آن يك، همان وعده تقدير و تشويق منتقدان دولت در دايره مطبوعات ايران بود.
در اين رهگذر، برگزيده و برندهاي كه نامش در كنار صفت منتقد منصف بيش از همه شگفتي در جماعت رسانه و روزنامه پديد آورد، اما سوال از اهالي خبر اين است كه چرا به مدير مسوول كيهان تبريك نگفتهاند و از فرستادن يك شاخه گل ساده، دريغ شده است.
مگر نه اين است كه گلو دريديم تا واژگان نامأنوسي چون برانداز، خائن، پادوهاي آمريكايي و چه ميدانم هزار يك واژه مسموم ديگر كه بر پيشاني بسياري از دلسوزان همين كشور داغ كرده بودند را از گلوي رفيقان رقيب بيرون بيندازيم، مگر نه اين است كه در تمام اين سالها، خانهمان به خود لرزيد وقتي برگزيده امروز به جاي تشويق، تهديدمان كرد و چه وگرنهها كه حوالهمان نكرد، مگر نه اينكه هر بار نكتهها و شنيدههاي سرككشيده در حريم خصوصي آدمها، كمر ميشكست و به ناز نقدي خالي از اين شيوههاي ناصواب منتها كشيديم، خب، حالا كه يكي را به نام منتقد منصف صدا كردند و بالاتر از همه بر كرسي نشاندند، آيا فرصت خوبي نبود تا همان ناراضيان شيوههاي نامأنوس در نقد، گرد برگزيده ميدان جمع شوند و بگويند؛ مبارك است؟ چرا كه در تمام اين سالها ما نيز همين انصاف را گدايي كرديم و حالا براي پاسداشت اين نام است كه پاي كوبيدن بهتر از ناله سردادن به دل مينشيند. اهميتي ندارد كه حلقه گل مزينشده به نام انتقاد و انصاف را گردن چه كسي مياندازند، مهم كرنش در برابر انتقاد و انصاف است؛ چيزي كه دولتهاي پيشين نه در طول عمر خود از برگزيدگان امروز به يادگار دارند و نه حتي پس از پايان دولتشان. دولت اصلاحات كه شعارش زنده باد مخالف من بود، به گمانم يك فرصت تاريخي را از دست داد چرا كه پيش از اينها بايد حلقه گلي بدين نام ساخته ميشد تا وقتي كسي گردن خم ميكند و خود را محق پذيرفتن آن از دست رئيس دولت ميپندارد، به همان اندازه مسووليتش سنگينتر شود و امروز دولتي كه خالق جايزهاي چنين بزرگ ميشود قطعا مسووليتي بزرگ را ابتدا بر شانه خود مينهد و سپس بر شانه آنكه جايزه را با هزار ناز و كرشمه سياسي در دامناش مياندازد.
بر اين اساس بر ماست تا در روزي كه جماعتي پس از سالها التماس و اصرار مناديان اصلاحات، بر انصاف در انتقاد صحه ميگذارند، به جاي دخالت در سليقه و علاقهشان كه چرا شريعتمداري را برگزيديد. مسووليت پذيرفتن اين لقب را يادآور شويم و از آن سوي دگرش بنگريم كه حتما حكمتي بوده تا از اين پس دست و دل آنان كه به نقد و نقب دگرانديشان علاقه بسيار دارند، كمي بلرزد از هراس آنكه مبادا دامن انصاف لكهدار شود.
كاش همه آناني كه در طي اين سالها زخمي از اتهامات خالي از انصاف بر سينه دارند، شاخه گلي براي تبريك و البته پاسداشت مفهوم انصاف مهيا ميساختند و بيمنت <كيهان را گلباران ميكردند.> ترديد ندارم كه مرد برگزيده دولت نهم ميل به پس فرستادن گلها نميكند كه اگر اهل نپذيرفتن هديه بود لابد هديه دولت مقبول خود را نيز نميپذيرفت.