
حالا غير از خبر معرفي اين فيلم به آكادمي اسكار، يك اتفاق خيلي مهم و بيسابقه ديگر هم در موردش افتاده و آن هم نمايش عمومي و البته محدودش در چند سالن سينما به صورت تك سئانس سينما آزادي، سپيده و مجتمع فرهنگي اسوه است؛ اتفاقي كه ميتواند براي هر مستندسازي چيزي باشد در رديف خواب، خيال و آرزوي محال. يك هفته مانده به اكران فيلم با بخشي قرار ميگذارم و بعد از يك نمايش خصوصي تك نفره، مينشينيم به گپ زدن. مهندس كشاورزي است و آنقدر انگيزه دارد كه براي خواندن سينما يك ترم كوبيده و رفته ايتاليا. حالا اينكه به جوابي كه ميخواسته نرسيده، بحث ديگري است و اين طور ميگويد كه تمام 7 - 8 مستندش قبل از «تهران انار ندارد» كه البته آنها هم موفق از كار درآمدهاند و او را رساندهاند به مديريت بخش بينالملل مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، در واقع يك جور دستگرمي بوده تا شرايط ساخت همين فيلم برايش مهيا بشود. قبل از اينكه فيلمسازي را شروع كند، چند سالي به عنوان منتقد همكار خودمان بوده و هنوز هم به مباحث تئوريك خيلي علاقه دارد. براي همين درباره طنازي فيلم اين جور توضيح ميدهد كه اصلا ساخته شده كه همه چيز را ريشخند كند: «چون راجع به شهر و يك چيز مدرن حرف ميزند و امر مدرن اصلا بدون طنز نميشود.»
«تهران انار ندارد» در يك جمله فيلم شوخ و شنگي است. چون وقتي پاي چيزي به اسم تاريخ مخصوصا از نوع معاصرش وسط ميآيد، گريزي از اين شوخ و شنگي نيست. «اين فيلم را براي تهرانيهاي آينده ساختم كه به گذشته اين شهر فكر كنند و به آيندهاش نگاهي داشته باشند و بفهمند اين شهر چي بود و چي شد و قرار است به كجا برود.» فكرش را بكنيد اگر تهرانيهاي آينده براي ما فيلم بسازند، خواهند توانست تلخي شرنگ حاكم بر زندگي ما را پشت يك ظاهر شوخ و شنگ پنهان كنند؟