تبليغاتX
بازمانده - يك نكته در باب رمان در انتظار تاريكي در انتظار روشنايي/خروجِ اضطراري
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون

 

مهدي يزداني‌خرم :آينده زماني است كه هر آنچه را كه پيشتر اتفاق افتاده زير سوال مي‌برد
ايوان كليما
رمان‌هايي كه در باب زندگي در كشورها و وضعيت‌هاي توتاليتاريستي نوشته مي‌شوند، هم روانشناسي زيستن در اين فضاها را در خود دارند و هم نوعي تاريخ‌نگاري عريان و گزنده هستند كه اهميت اين دومي بسيار درخور توجه است. تاريخ‌نگاري مذكور تكه‌هايي از سرنوشت هويت‌زيستي اين كشورها و دولت‌هايشان را به تصوير مي‌كشد كه اغلب در نگاه‌هاي رسمي زير كليت آمارها و اعداد و ارقام دفن مي‌شوند و دقيقا همين تكه‌ها هستند كه هرچه بيشتر مبين فلاكت انساني زندگي در چنين كشورهايي‌است. چه كسي‌است كه از تراژدي كودتاي سرخ در چكسلواكي چيزي نداند و چه كسي است كه نداند اين كودتا بر سر روشنفكران و نويسندگان اين كشور و اصولا كشورهاي به اصطلاح اقماري شوروي سابق نياورد. ايوان كليما در رمان «در انتظار تاريكي در انتظار روشنايي» راوي بخش‌هاي گوناگوني از همين فلاكت است. داستان‌نويس، منتقد و روزنامه‌نگار برجسته‌اي كه خود يكي از قربانيان سركوب‌هاي مستعمر و طولاني رژيم توتاليتاريستي چكسلواكي سابق بود و در اين رمان تلاش كرده اين وضعيت را روايت كند. رمان ساختار روايي چندسويه‌اي دارد كه در آن با روزگار فيلمساز و عكاسي ميانسال روبه‌رو هستيم كه نتوانسته از كشور فرار كند و بعد از تحمل زندان و تحقير وارد تلويزيون دولتي شده و فيلمبرداري مي‌كند. از تظاهرات‌هاي به قول دولت بدون مجوز معترضان فيلم مي‌گيرد و شاهد سركوب آنهاست... قصه رمان هرچند خطي نبوده و تعداد قهرمان‌هاي آن بيشتر از يكي است اما حول محور پاول مي‌چرخد. ساير اجزاي رمان از رئيس‌جمهور سالخورده حكومت گرفته تا يك افسر گارد مرزي، همگي در نسبتي با فضاي توتاليتر ساخته شده‌اند. كليما در رمان مذكور برعكس بسياري از رمان‌نويسان كه در روايت چنين فضاهايي به سوي ساختارهاي تمثيلي حركت مي‌كنند، روندي رئاليستي را ساخته است. روندي كه در آن «وحشت» و در عين حال دود شدن آرزوهاي باشكوه محورهاي اصلي روايت هستند. همگام با اين دو مولفه‌اي به نام جسم و توجه به زوال هر روزه آن در چنين وضعيتي از موتيف‌هاي اصلي روايت است. امري كه گاه به آلزايمر برخي شخصيت‌ها مي‌انجامد. به يك فراموشي پاروديك نسبت به عمر طولاني‌شان. اين فراموشي كه مدام در رمان تكرار و تصوير مي‌شود، وضعيتي جنون‌آور مي‌سازد. شكلي از فرومايگي يا اعتراض ـ نسبت به هر شخصيتي اين امر متمايز است ـ كه در فضاي به شدت افسرده و پر از روزمرگي به امري عمومي تبديل شده است. ايوان كليما از آن جمله نويسندگان چك محسوب مي‌شود كه به دليل نگاه تاريخي‌اش، مدام در حال دوره كردن زمان است. به همين دليل رمان او تجسم يك حافظه بزرگ است كه تكه‌هاي مختلف آن مي‌كوشند تا از يكپارچه شدن و وحدت سرباز بزنند و چندپارگي تاريخي ـ زيستي انسان‌ها و دوران‌هاي درون متني‌شان را تصوير كند. اين راهكار تكنيكي او را بر آن مي‌دارد تا الگوهاي روايي متباين و مختلفي را دستمايه كار خود قرار دهد و آنگاه تمام‌شان را زير سايه امري به نام توتاليتاريسم رها كند و اغلب واكنش‌هاي دولتي‌شان را شاهد شود. واكنشي كه در يك مولفه مشترك است و آن مرور گذشته است و هراس از آينده. اين مرور كه با توسل به زاويه ديد و ذهن داناي كل ـ حافظه متن ـ انجام مي‌گيرد، تناقض را كشف مي‌كند، توهم را مي‌بيند و سوال‌هاي بزرگي را پيش مي‌كشد. به قول فوكو ديوانگان نمي‌توانند بين وجود بيروني و ذهني‌شان فاصله بگذارند. مدام ميان اين عذاب كه آيا وجود دارند يا نه سرگردان هستند. اين آموزه، مصاديق فراواني در رمان ايوان كليما پيدا مي‌كند، اينكه گذشته يا آنچه در شخصيت در ذهن خود تصور مي‌كند، اصلا وجود داشته يا خير. همه‌چيز تكراري و از پيش تجربه شده است و در اين فضاي صامت و ساكن خواسته‌هاي ارزشي و اخلاقي به توهم مي‌مانند و دست نيافتن به آنهاست كه جنون عمومي را به وجود مي‌آورد. جنون ترديد در فرديت و اينكه كجاي اين وضعيت ايستاده‌اند. خالي از رويا و در حال تماشاي نظامي كه يكسان‌شان كرده است. قهرمان‌هاي كليما اغلب ميانسال يا سالخورده‌اند و بيشتر سال‌هاي عمرشان در روزگار حكومت توتاليتاريستي سپري شده است، به همين خاطر ايده‌هاي خود را از دست داده‌اند و حتي قدرتمندترين آنها نيز از قدرتي پنهان مي‌هراسد. فضا پر است از بيماري، از كارافتادگي و شهوت شخصيت‌ها براي روايت اين دست ماجراها و دوربين قهرمان اصلي كليماست كه اين فضاها را به تصوير مي‌كشد و اوست كه گاه سوال‌هايي ابدي ازلي مطرح مي‌كند. سوال‌ها و خواسته‌هايي اينچنيني: «عدالت، انتخابات آزاد، نداشتن پليسي كه مردم بي‌گناه را كتك بزند. حق مسافرت» مرز و سيم‌خاردارهايش چشم‌انداز بزرگ و روياي باشكوه رمان هستند. رد شدن از اين فضا و رسيدن به دنيايي ديگر، يك خروج اضطراري و انقلابي تا فراموشي ديگران به قهرمان رمان سرايت نكند. فراموشي‌اي كه ناخودآگاه آغاز شده است و جنون همگاني فرزند واقعي آن است و اجازه تحمل آينده را نمي‌دهد. ميراثي از فضاي توتاليتاريسم كه كليما آن را رئاليستي تصوير كرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:51  توسط محمد تاجیک  |