محسن آزرم :محمّد قوچاني سردبير «جامعالاطراف»ي است اگر «جامعالاطراف» کسي باشد که در چند رشته صاحبنظر است؛ آدمي که (بهقول آيدين آغداشلو) براي دانستن و بيشتر دانستن، «حرص و ولع» دارد؛ ميخواهد «بداند» و همهچيز را شخصا «کشف» کند. و «قوچاني»، که خيليها او را بهواسطه تحليلها و تاريخنگاريهاي سياسياش ميشناسند، چُنين آدمي است؛ مردي که حقيقتا زياد ميداند، امّا ميخواهد بيشتر بداند و اين خصيصهاي نيست که اين روزها چندان هواخواه داشته باشد.
اين است که در همكلامي با «قوچاني»، ميشود از سياست حرفي نزد (يا کمتر حرف زد) و ميشود همه آن چند دقيقهرا در اتاق سردبير، به فيلمي اختصاص داد که تازه ديده است و در مقام تماشاگري کنجكاو، چيزهايي را پيش رويت ميگذارد که بهعنوان مُنتقد سينما از آن غافل بودهاي. هيچ فرقي هم نميکند که داريم درباره کارتون «راتاتويي»، «وال. اي» يا «فيلم زنبور» حرف ميزنيم (پيشنهاد پروندهاي درباره يازده انيميشن برگزيده اين سالها را هم در هفتهنامه شهروند امروز، خود سردبير داد)، يا «مردي براي تمام فصول» و «پدرخوانده» که بههرحال مفاهيم سياسي- اجتماعي روشنتري دارند. سردبير، هميشه، چيزي در آستين دارد که مايه شگفتي باشد و هميشه چيزهايي را ديده که بهچشم ما عادّي و معمولي رسيده. نمونهاش تحليل اوست از «فيلم زنبور» که، بهنظرش، يکجور آموزش اقتصاد بهشيوه کاملا فشرده است.و البته همه آنها که، چندسال پيش، تحليل او را درباره «پدرخوانده» و پسزمينههايش در «ماهنامه فيلم» خواندهاند، لابُد، حواسشان بوده است که نوشته «قوچاني»، شاهکار «فرانسيس فورد کاپولا» را از منظري تازه (جامعهشناسي سياسي) ديده است.
سال 81 بود (بهگمانم) که در ضميمه روزانه «همشهري» (همان ضميمهاي که مشهور شد به همشهري جهان)، بهمناسبت خبر ساخت فيلمي براساس «ماجراهاي تنتن» (که بعد از چندسال تاخير، اينروزها در حال ساخت است) پرونده کوچکي براي اين «اسطوره کاغذي» تدارک ديديم. تصويري از «تنتن» (از کتاب جزيره سياه بهگمانم) در صفحه اوّل در ضميمه روزانه «همشهري» نشست و يادداشت صفحه اوّل، به «يادداشت سردبير» تبديل شد؛ «تنتن» از منظر سياست.و همانروزها، کساني که آن يادداشت بلندبالا را خوانده بودند، باورشان نميشد که «قوچاني» تحليلگر سياست، اهل خواندن کتابهاي «تنتن» باشد. امّا چرا شگفتي؟ سالها کار با «قوچاني» ما را عادت داده است به اينكه سردبير، هميشه، دستکم چند پلّه از ما بالاتر است؛ بيشتر از ما روزنامهها و مجلّهها را ميکاود، به کتابفروشيها سر ميزند و بيشتر از ما شبکههاي مختلف تلويزيون را ميبيند؛ تقريبا همه فيلمهاي مهمّي را که از پنج شبکه پخش ميشوند، تماشا ميکند و يادآوري ميکند که پخش کدام فيلمها تا حدودي عجيب بهنظر ميرسد.
امّا اين روزها، اتاق سردبير، شده است «اتاق دربسته»؛ در چوبي را در غيابش قفل کردهاند و هربار که از کنار اين در ميگذرم، فکر ميکنم کاش مثل خيلي وقتهاي ديگر، سرگرم نوشتن يادداشت (سرمقاله)ايباشد که يکروز بعد بايد در صفحه اوّل بخوانيمش. در غياب سردبير، چيزي ازجنس شور، چيزي ازجنس حسّوحال، در وجود ما خشکيده است.کاش در اين اتاق، همين امروز، دوباره باز شود...
عنوان يادداشت، نام رماني است از پل آستر
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:37  توسط محمد تاجیک
|