امسال درجشنواره جای فیلم آشغالهای دوست داشتنی خالی است
 آزاده مختاري در روزنامه ایران نوشت :

با «غريبانه» آمد، با «فرياد» درخشيد و با «متولد ماه مهر» به ستاره اي تبديل شد كه سيمرغ به دست گرفت.
    از «ميترا» حجار سخن مي گوييم ، نام آشناي سينما و تلويزيون ايران كه بعد از كسب سيمرغ بلورين جشنواره فجر براي بازي در «متولد ماه مهر» در «شبهاي تهران، «اعتراض»، «سگ كشي » و «رخساره» نقش هاي به ياد ماندني از خود به جاي گذاشت كه نشان مي داد او از يكنواختي و ركود دوري مي جويد و سعي در ستاره ماندن دارد. اما اين هنرمند با استعداد هنرهفتم كشور تنها در سينما ديده نشد و خيلي زود كارگردانان سرشناس تلويزيوني از او دعوت به كار كردند و اينچنين بود كه بازيگري او در قاب تلويزيون خانه ها نيز به تماشا گذاشته شد. مجموعه «پليس جوان» نخستين سريال تلويزيوني بود كه «ميترا حجار» در آن بازي كرد. در ادامه او را در «مزاحم» ديديم كه در اين فيلم نشان داد براي موفق ماندن در عرصه بازيگري دقت در نوآوري دارد و ريتم يكسان و يكنواخت در بازيگري را نمي پسندد كه ورود او به بازي در ژانر فيلم هاي دفاع مقدس و با فيلم «قارچ سمي» يكي از بارزترين نشانه هاي قبول نقش هاي متفاوت از سوي او بود.
    «فراري» فيلم ديگري بود كه از وي به نمايش درآمد و پس از آن با بازي در «صورتي» بارديگر نامش ميان پردرخشش ترين بازيگران سينماي ايران ثبت شد و نامزد بهترين بازيگر زن در بيست ويكمين جشنواره فيلم فجر شد. «ملاقات با طوطي»، «جنايت»، «رازها»، «بازنده»، «اين ترانه عاشقانه نيست» «گمشده»، «شكارچي»، «آناهيتا»، «خاك و آتش»، «من همسرش هستم» و «نارنجي پوش» از ديگر فيلم ها و سريال هايي بودند كه از وي در سينما و تلويزيون ايران ديده شد. ميترا حجار امسال با فيلم «خاكستر و برف» درجشنواره فجر بار ديگر در فضاي فيلم هاي ژانر دفاع مقدس هنر آفريني متفاوتي داشت و اندكي بعد از آن فيلم كه حال و هواي خانواده هاي شهدا را داشت بازيگر نقش مكمل زن جنجالي ترين فيلم سال شد، فيلمي كه قبل از به نمايش گذاشته شدن و درهمان مراحل انتخاب بازيگر و لوكيشن و مقدمات ساخت، آن قدر از آن گفته و نوشته شده است كه نمي توان به راحتي از كنار آن گذشت و به بازيگراني كه قرار است در «لاله» به كارگرداني اسد الله نيك نژاد بازي كنند توجه نداشت، كارگرداني كه بعد از سال ها از غربت و از دنياي هاليوود به ايران برگشته تا فيلمي برگرفته از زندگينامه زني قهرمان به نام «لاله صديق» فيلمي اكشن –ورزشي را ساخته و به نمايش جهاني بگذارد كه در آن ستارگاني از عرصه سينماي ايران اين بار بايد به زباني غير از زبان مادري خود حرف زده و تجربه بازيگري در يك فيلم اكشن را با زبان انگليسي داشته باشند. فيلمي كه با خود دنيايي از تفاوت ها را به سينماي ايران خواهد آورد و از سوي ديگر نمايي از ايران – زن ايراني – توانايي هاي بازيگران ايراني را با داستان جذابي كه توجه زيادي به زندگينامه قهرمان پيست هاي رالي كشور دارد به جهان نشان دهد. قهرماني كه از ميان جمعيت بانوان ايران به دنياي ورزشي پا مي گذارد كه تا قبل از ورود وي، مردان تنها مبارزان اين ميدان بودند. زني جوان كه تنها به اين ميدان نمي آيد تا خود را بيازمايد بلكه مي آيد تا نه تنها قهرمان ميادين رالي ايران شود كه اكنون او را قهرمان زنان اين عرصه هنري در خاورميانه و مقام سوم ورزش رالي بانوان در جهان بدانند. ميترا حجار يكي از 75 بازيگر فيلم «لاله» والبته از اصلي ترين هاي بازيگران اين فيلم محسوب مي شود كه در نقش دوست صميمي «لاله» در آينده اي نه چندان دور بر پرده سينماهاي جهان نقش آفريني وي را خواهيم ديد. فيلمي كه اگر به گفته «پروانه پرتو» تهيه كننده تمام برنامه ريزي ها به موقع انجام گيرد طي 140 جلسه فيلمبرداري در سه ماه آينده كار ساخت آن به پايان خواهد رسيد و آماده نمايش جهاني خواهد بود. فيلمي متفاوت كه به حتم تفاوت هايش در تاريخ سينماي ايران ثبت خواهد شد.
    و اما «ميترا حجار» با اين كه در ده ها فيلم سينمايي و تلويزيوني بازيگر بوده اما شايد فقط 10 مصاحبه از وي در رسانه هاي كشور به چاپ رسيده است. او هنرمندي است كه زياد گفت و گو نمي كند.
    در اين گفت و گو از چگونگي ورود خود به عرصه سينما، وقفه دوري از سينماي ايران، خروج از كشور و رفتن به دنياي علم اندوزي هنر سينما در غرب، بازگشت به سينماي ايران و حضور تازه خود در عرصه هنر هفتم كشور با اعتقاد بر اين كه مردم اين روزها حوصله خواندن مطالب بلند ندارند به سوالات كوتاه و خلاصه پاسخ داد تا از حوصله خواننده دور نباشد.
    
    ورود به دنياي سينما از كجا و چگونه عرصه زندگي شما را فراگرفت؟
    مجريگري 10 قسمت برنامه اي در شبكه جام جم به من پيشنهاد شد و بعد از آن پيشنهاد بازي در فيلم داشتم.
    
    قصد داشتيد در عرصه سينما درچه جايگاهي قرار بگيريد و آيا به هدف خود رسيده ايد؟
    درسينما هميشه مي گويند كه آدم بايد نقش خوب بگيرد و البته اين حرف كاملاً درست است ولي علاوه بر آن سعي كردم كه نقش هايي را كه بازي مي كنم هرچند كوتاه، به خوبي پيدا و ايفا كنم.
    
    اين نقش ها چگونه منتخب ميترا حجار مي شوند و نقش آفريني كدام جنس از كاراكترها را بيشتر مي پسنديد؟
    مانند همه نقش به من پيشنهاد مي شود، فيلمنامه را مي خوانم اگر خوب بود و خوشم آمد انتخابش مي كنم، متاسفانه تنوع نقش زنان در ايران زياد نيست معمولاً خيلي خوب هم پرداخته نمي شوند با اين حال هنوز اتفاقات خوبي رخ مي دهد.
    بازيگري دنياي سختي است و براي زنان هنرمند اين عرصه سخت تر، انگيزه هايي كه حضور و ادامه راه را براي شما ايجاد كرده چيست؟
    سختي دليلي براي ادامه ندادن نيست، آدم كاري را رها مي كند كه دوست ندارد.كارهاي آسان هم لزوماً لذت بخش نيستند .
    
    سالي كه كشور را ترك كرديد زماني بود كه ميترا حجار در اوج بازيگري خود قرار داشت، رفتن در اوج و دور شدن از سينماي ايران به چه قصدي بود؟
    من دنبال بهتر شدن بودم مي خواستم آموزشم را تكميل كنم. با بهتر شدن هميشه مي توان در اوج ماند.
    
    دنياي بازيگري در خارج از مرز ايران مثل كشوري همچون امريكا كه مهد هنر هفتم محسوب مي شود چه برتري هايي نسبت به سينماي ايران داشت و چه شد كه دل از آن دنيا كنديد و به ايران بازگشتيد؟
    اولويت من براي رفتن به امريكا آموزش بود نه كار كردن. دوست دارم در سينماي ايران بدرخشم.
    
    تكنيك هاي بازيگري در عرصه بازيگري ايرانيان با تكنيك هنرپيشه هاي دنياي برتر سينما، چه تفاوت هايي دارد؟
    تكنيك هاي بازيگري چندان فرقي نمي كند. شايد بهتراست بگوييد تكنيك هاي مرتبط با سينما و نه فقط بازيگري، در آن صورت متاسفانه بايد بگويم كه فاصله خيلي زياد است، چون امكانات و تخصص ها در آنجا كمك مي كند كه آثار برتري ساخته شود. سينما يك مجموعه است وقتي كل اين مجموعه بهتر كار مي كند براي بازيگر هم بهتر مي شود.
    
    ميترا حجار در «متولد ماه مهر»در نقش اكتيو درخشيد و در «زمستان است» در نقشي ساكن و در«خاكستر و برف» ادغامي از دو نقش آفريني قبلي خود را به خوبي انجام داد تفاوت دراين نقش آفريني ها چگونه است و اصولاً خود را بازيگري مي دانيد كه درون نقش مي رود يا نقش درون او؟
    نقش را بايد پيدا كرد و شناخت. بايد سعي كرد مانند آن شخصيت فكر، رفتار و زندگي كرد وگرنه بين درون نقش رفتن و اين كه نقش درون انسان بيايد فرق چنداني نيست.
    
    بازگشت به ايران شما را با دنيايي متفاوت از سينماي ايران مواجه كرد،تفاوت ها از نگاه شما چگونه مسيري را طي كرده است و چه مسيري را در حال طي كردن دارد؟
    همين طور است كه مي گوييد. سينما نسبت به آن سال ها خيلي فرق كرده، مي شود گفت سينماي ايران از دوران پويايي اش دور شده و نياز به بازنگري دارد اما هنوز قابليت درخشيدن را دارد.
    
    ستاره بودن در سينماي ايران با دنياي سينماي حرفه اي تر جهان چه تفاوت هايي دارد؟
    حرفه بازيگري باعث مي شود كه زندگي شخصي آدم تا حد زيادي مختل شود. مردم همه جا بازيگر را زير نظر دارند. با اين حساب مي شود گفت ستاره بودن در هاليوود به مراتب مشكلتر است چون تمام دنيا به آدم چشم دوخته اند.
    
    نقش هايي كه اكنون انتخاب مي كنيد با پشتوانه تجربه حرفه اي كه همراه داريد برچه اصولي استوار است و دليل اين نگرش و انتخاب برگرفته از چيست؟
    بايد ديد نقش هايي كه به من پيشنهاد مي شود بر چه اصولي استوار است و برگرفته از چيست.
    
    به صورت آكادميك آن هم در كشور امريكا كارگرداني سينما خوانده ايد آيا درفضاي كارگرداني اثري از شما وجود دارد؟ وآيا قصد ساخت فيلمي كه كارگردانش خودتان باشيد داريد؟
    خير متاسفانه هنوز زمينه اش فراهم نشده است.
    
    نام ميترا حجار در ميان ستارگان فيلم هاي كارگردانان بزرگ سينماي ايران وجود دارد،نقش هايي كه خوش درخشش بوده اند،كدام اثــر يا آثار خود را بيشتر از همه مي پسنديد و دلتان براي ديدنش تنگ مي شود؟
    من معمولاً به پشت سرم نگاه نمي كنم.
    
    متفاوت ترين نقش هايي كه از شما ديده شده كه هميشه هم موفق بوده است در فيلم هاي «متولد ماه مهر» و«خاكستر و برف» است هردو فيلم مربوط به ژانر دفاع مقدس است. اين اوج هنر آفريني دراين نوع ژانرها ازكجا مي آيد؟
    درست است كه اين فيلم ها به دفاع مقدس مرتبط است ولي من شخصاً آنها را فيلم دفاع مقدسي نمي دانم. «متولد ماه مهر» از نظر من بيشتر يك رومانس اجتماعي است،«خاكستر و برف» را هم بيشتر يك فيلم اجتماعي مي دانم. فكر مي كنم در فيلم هاي دفاع مقدس شخصيت ها بيشتر درگير جنگ هستند ولي دراين دو فيلم اين گونه نيست.
    
    فيلم هاي با ژانر دفاع مقدس از ديدگاه شما دراين برهه زماني بايد روايتگر چه نوع داستان هايي باشند تا در نسل امروزجنگ نديده و نسل گذشته ازجنگ خسته، تاثير مطلوبي داشته باشد و ضمن حفظ تاريخ رشادت ها،دلزدگي ايجاد نكند؟
    بايد ديد كه چرا دلزدگي ايجاد مي شود. هنوز راجع به جنگ جهاني دوم فيلم ساخته مي شود مانند فيلم هايي كه كلينت ايستوود ساخت كه يك شاهكار است، مردم خسته مي شوند چون فيلم ها بد است.
    
    از فيلم «لاله» كه در آن مشغول به نقش آفريني هستيد بگوييد؟
    اجازه بدهيد پس از اتمام آن راجع به اين فيلم صحبت كنم كه تازه در ابتداي راه ساخت است و به اندازه كافي از آن گفته شده و حرف ها زده شده است بايد كار به اتمام برسد تا ديد كه جاي تمجيد دارد يا تخريب.
    
    براي موفق بودن در عرصه سينما يك بازيگر حرفه اي بايد به چه نكاتي توجه داشته باشد؟
    درنگاه اول؛ بازيگري هم مانند ساير مشاغل يك حرفه است،يك تخصص هنري است، بازيگر بايد مرتب روي قابليت هاي بدني و بيان، روانشناختي شخصيت و تكنيك كاركند، مرتب مطالعه كند و درحال يادگيري تازه ها باشد.
    
    به جز عشق به هنر سينما، در عرصه هنري ديگري فعاليت داريد؟
    عكاسي، نقاشي و موسيقي.
    
    سينماي كنوني ايران را در چه حال و اوضاعي مي بينيد و روزگار اين هنر از ديدگاه شما در سال آينده چگونه خواهد بود؟
    اكثر كارگردانان سينما در سال هاي اخير به جاي آن كه فرصت ساخت فيلم سينمايي داشته باشند تله هاي بي ارزش تلويزيوني كاركرده اند،مي توانيد به من بگوييد چرا؟ طبعاً هرجا كه كارگردان كار كند بازيگر بازي مي كند.
    
    در آستانه سال نو و تولد سال جديد هستيم. براي سينماي ايران چه آرزويي داريد؟
    سال و ماه و هفته، ساخته دست بشر است و مانند باقي اختراعات بشر پر از اشكال است، نه براي سال جديد. براي هميشه آرزو دارم كه وضع سينماي ايران بهتر شود.
     
    

برچسب‌ها: میتراحجار, آزاده مختاری
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:46  توسط محمدتاجیک  | 

محمد تاجیک :در سال نود ویک دوستانی بودند که خیلی هوای منو داشتند ومن بهشون مدیونم.

گلاویژ نادری  وآزاده کریمی :این از بهترین دوستان من در سالهای اخیر بودند که در سال نود ویک نیز دوستان خیلی با معرفتی بودند .گلاویژ نادری نوینده نشریات آسمان ومهرنامه  وتجربه است و آزاده کریمی خبرنگار روزنامه جام جم .من همیشه این دونفر را دعا می کنم .امیدوارم این نشریاتی که گلاویژ نادری در اونها کار می کنه هرچه زودتر باز شوند .

رضا درمیشیان :کار گردان فیلم دوست داشتنی بغض است .بعد از عمل کردن چشمم بارها با من در تماس بود .کلا خیلی معرفت به خرج داده بود.یک بار هم کلی هاهنگ کرد تا پیش دکتر معروفی بروم .

محسن معتمدکیا :دبیر سرویس ورزشی ایسنا.دوست عادل فردوسی پور.یک بار زمانی که خیلی افسرده بودم بهم زنگ زد وگفت مشهد امام  رضاست وبرایم خیلی دعا کرده .کلی ذوق کردم.

ان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:54  توسط محمدتاجیک  | 

محمد تاجیک :امسال سال سختی برایم بود . در آستانه سال نو می خواهم دوستانی که دراین سال هوای من را داشتند به نوعی از آنها تقدیر کنم .

سمانه فراهانی وزهرا صفایی:خانم سمانه فراهانی و دوستش زهرا صفایی از بهترین دوستان من دراین سال بودند .خانم فراهانی یا بده بستان خبری که باهاش داشتم باعث شد که از آن حالت افسرده خارج شوم.این خانم زهرا صفایی هم که پر از انرژی مثبت است به نظرم باید در مستند راز از نظرات او استفاده کنند .

علیرضا بهرامی ومسعود نجفی:علیرضا بهرامی واقعا دوست بی نظیری برایم بود همیشه به من آرامش می داد .در مکه هم برایم دعایم  کرد. مسعود نجفی هم که خیلی با معرفت بود ودراین سال سخت خیلی هوایم را داشت.

بازهم درباره بهترین دوستانم در سال نود ویک خواهم نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ساعت 2:28  توسط محمدتاجیک  | 

کارتون فرشيد رجبعلي در روزنامه قانون


برچسب‌ها: فرشيد رجبعلي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:8  توسط محمدتاجیک  | 

 
 

بعد از حمله روز گذشته سارقان به علی دایی جهت سرقت گردنبندش اینبار سارقان و زورگیران سراغ حمید فرخ نژاد رفتند. به گزارش کافه سینما به نقل از افکار نیوز یکی از روزهای هفته گذشته حمید فرخ نژاد هنگامی که در اتومبیل شخصی خود بود، از سوی دو موتور سوار با قمه مورد حمله قرار گرفت. دو موتورسوار ناشناس در محدوده جردن تهران، به حمید فرخ نژاد، بازیگر معروف سینما و تلویزیون حمله کردند. موتورسواران پس از حمله به وی وسایل شخصی او را به سرقت بردند. فرخ نژاد در این حادثه زخمی سطحی برداشت.


حمید فرخ‌نژاد حمله زورگیران را تایید کرد

این بازیگر سینما در پی اعلام خبر حمله اراذل مسلح به او با تایید آن، به خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: نمی‌دانم چه جوری این خبر رسانه‌ای شده اما متاسفانه صحیح است و این اتفاق چند روز پیش برای من افتاد.

وی افزود: متاسفم از اینکه شرایط به گونه‌ای است که در ساعت 12 ظهر یک روز کاری، در خیابان آفریقا مقابل چشمان مردم این اتفاق می‌افتد و نمی‌دانم مقصر اصلی، در این عدم امنیت برای شهروندان چه کسی است؟

فرخ‌نژاد با بیان اینکه پرونده این سرقت در اداره پنجم آگاهی تهران بزرگ در دست پیگیری است، خاطرنشان کرد: به هر حال من شانس رسانه‌ای شدن این موضوع را دارم اما تاسف من از این است که خیلی از شهروندان موارد مشابهی برایشان اتفاق می‌افتد و باید در سکوت، شاهد این اجحاف باشند و دستشان به هیچ جا وصل نیست و این مایه تاسف است.

حمید فرخ‌نژاد در جشنواره سی‌ویکم فیلم فجر به عنوان بازیگر برگزیده انتخاب شد.


برچسب‌ها: حمید فرخ نژاد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:51  توسط محمدتاجیک  | 

بهار معنایِ نو شدن ,,,,,
ما امروزی شده ایم ، یا در مرز امروزی شدنیم . افرادِ مسن تر نسلِ پیشتر می میرند و بسیاری آیین ها و معانی را پیش از آنکه برایِ ما توضیح داده باشند ، یا ما دریافته باشیم که توضیح بخواهیم ، با خودشان می برند . بعضی ها را ما همچنان زندگی می کنیم بی آنکه معنایِ آنها را بدانیم ...
[ بهرام بیضایی ] ... 
سالِ نو و نو شدنِ طبیعت خجسته باد ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:35  توسط محمدتاجیک  | 

محمد تاجیک :وبلاگ قدیمی ها در مطلب جالبی پیام تبریک محمد علی فردین را در سال 52منتشر کرده است .

به گزارش پارس توریسم دراین پیام که در  مجله فیلم و هنر (مخصوص نوروز 1352) چاپ شده آمده : سعادت، سلامت، آرزوی پیشرفت و تعالی برای ایران و ملت ایران در سال نو را دارم و امیدوارم دوش به دوش بزرگترین ملت جهان حتی یک قدم جلوتر، همگام باشیم.


برچسب‌ها: محمد علی فردین
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:30  توسط محمدتاجیک  | 


سالنامه روزنامه اعتماد (نوروز 92)
اصغرزاده: آرگو افسانه‌پردازي است/ ميلاني: ما به اندازه آمريكا تحمل نقد داريم؟
مینا اکبری،ثمینا رستگاری

«آرگو» (بن‌افلک) با دريافت جايزه بهترين فيلم از هشتاد و پنجمين مراسم اسكار و نحوه اعلام این برنده شدن (توسط ميشل اوباما از کاخ سفید) بيش از زمان اکران فیلم در محافل مختلف سينمايي و سياسي کشورمان مطرح و مورد بررسي قرار گرفت. «اعتماد»‌ در این نشست براي بررسي اين فيلم از دو صاحب نظر سیاسی و سینمایی دعوت کرده است تا در کنار هم درباره این فیلم و حاشیه‌های پیرامون آن سخن بگویند. ابراهيم اصغرزاده از دانشجويان پیرو خط امام كه در جريان تسخير سفارت آمريكا نقش داشته و تهمينه ميلاني فيلم‌سازي است كه علاوه بر ساخت فيلم، نسبت مسائل اجتماعی و سیاسی نظر دارد، مدعویون این نشست هستند. اصغرزاده و ميلاني قبل از برگزاري مراسم اسكار در این جلسه حاضر شدند. 
***

اعتماد: درباره «آرگو» از دو منظر مي‌توان صحبت كرد. يكي از نظر كيفيت آن به عنوان يك فيلم سينمايي و ديگري به لحاظ مضمون و محتواي سياسي آن. شاید بهتر باشد ابتدا درباره «آرگو» به عنوان یک فیلم بحث‌مان را شروع کنیم. 

میلانی: زماني كه به تماشاي «آرگو» نشستم فرض را بر آن گرفتم که ایرانی نیستم؛ و يك آدم کاملا بی‌طرف هستم. با اين نگاه فیلم «آرگو» قابل دفاع و نسبتا جذاب است.بویژه مونتاژ خوب آن موجب مي‌شود تماشاگر به عنوان یک فیلم تا لحظه آخر آن را تماشاکرده و در اغلب اوقات با شخصبت های فیلم همدلی کند . اگر با نگاهي عاري از موضع سیاسی به فیلم نگاه كنيد،‌ متوجه خصوصیت ظریفی در آن مي‌شويد كه خیلی از فیلم‌های آمریکایی ندارند؛ مثلا تونی مندز در این فیلم قهرمان نیست. همسرش و فرزندش او را تنها گذاشته‌اند و ودر مجموع انسانی انها و بی حوصله است ، و همین مسئله انگیزه حرکت او میشود ،بخصوص وقتی خطری اورا تهدید می کند تماشاگر نگذان است که مبادا او دوباره پسرش را نبیند .در مجموع در کل فیلم از تونی مندز هیچ حرکت قهرمانانه‌ی رمبو وار سر نمي‌زند. او رمبو نیست و شبیه آدمهای معمولی است و همین امر اورا به تماشاگر نزدیک تر و فیلم را جذابتر می‌کند ، چراکه فاصله ی خود با تماشاگر را کاهش می‌دهد. ما به عنوان یک انسان تونی مندز را می‌فهمیم چون می‌ترسد و صادق است ونسبتا معصوم. این مجموعه کمک می‌کند که فیلم دلچسب باشد.و البته ریتم سریع فیلم، بویژه د سکانس های پایانی کمک می‌کند تا تماشاگراز جایش تکان نخورد. 
یکی از دلایل برقراري ارتباط با فيلم و وجود حس نگراني مخاطب نسبت به سرنوشت قهرمان است. براساس قرارداد فيلم با تماشاگر، قهرمان از سیستم جدا به نظر مي‌رسد و القا نمي‌شود كه او یکی از افراد سیستم است و بايد ماموریتی انجام دهد. قهرمان داستان براي نزديك شدن به تماشاگران حتی در جایی افراد سیستم را کودن و ظاهربین نامیده و به همه بد و بیراه می‌گوید تا جایی که در نهایت خود سرانه و بر اساس شرایط ،خودسرانه تصمیم می گیرد . فيلمساز توانسته با اين روش بگوید قهرمان من ربطی به سیاستمداران کشور من ندارد. وقتی فیلم قهرمان را از سیستم جدا می‌کند، دیگر احساس نمی‌کنیم او در حال انجام یک ماموریت برای کشور آمریکاست. در عین حال او به هر حال یک آمریکایی است که دست به یک عمل زده و از خودگذشتگی نشان می دهد . مخاطب اگر بی طرفانه به فیلم نگاه کند بی شک مایل است تا قهرمان فیلم به سمت خانواده‌اش برگردد. 

اصغرزاده: مقدمه خوبی بود؛ اینکه فیلم چطور توانسته به نوعی به یک فیلم بی‌سازمان بدل شود. می‌خواهم از جنبه روانشناسی به قضیه نگاه کنم. در فیلم وزارت خارجه که مهم‌ترین ارگان سیاست خارجه آمریکا محسوب میشود، مستاصل است. از طرف دیگر گروگانگیری باید سرکوب شود. در استیصال کاخ سفید و سیا و همه نهاد‌های واقعی، قدرت دیگری وارد بازی می‌شود به نام هالیوود. به عنوان یک اسطوره نجات‌بخش. فیلم از این زاویه برای افکار عمومی و افرادی که به آن جایزه می‌دهند مطرح است که بدون بحث راجع به مسئله گروگانگیری، درباره خود هالیوود است. اینکه هالیوود چطور می‌تواند یک فیلمنامه قلابی را توسط یک شرکت قلابی و فرایندی که کاملا مصنوعی است روی میز بگذارد کاری که نه وزارت خارجه انجام داده و نه سازمان سیا. منتها جنس سازمان سیا مانند هالیوود است و با وزارت خارجه فرق دارد. مامور سازمان سیا نمی‌تواند چانه‌زنی کند بنابراین جاسوسی یک امر سیاسی نیست. خانم میلانی تخصص آن را دارد که فیلم را به لحاظ ساختار سینمایی تشريح كند. من این توان را ندارم. اما می‌توانم این را بگویم که ماجرای گروگانگیری در آمریکا مردم را در برابر یک سئوال قرار داد که قدرت ما در چیست. در شرایطی که بعد از حوادث ویتنام به دليل شكست در يك جبهه خارجي جامعه آمریکا دچار یک بحران روانی و استیصال شده بود. به یک‌باره انقلابی به وجود می‌آید که جامعه آمریکا را حساستر و پراسترس می‌کند. عده‌اي جوان آمریکایی‌ها را گروگان گرفتند و مدیران سیاسی آمریکا نتوانستند بحران را حل کنند. شکست روی شکست. این شرایط تاریخی باعث می‌شود که بعد از 30 سال یک پرونده سراسر شکست از بایگانی تاریخ آمریکا زمینه تولید فیلم می‌شود. این اتفاق تا به اینجا حق آمریکاست و من البته اگر ایرانی هم باشم باز هم نظر خانم میلانی درباره کیفیت سینمایی فیلم را قبول دارم. از سوی دیگر من «آرگو» را ضدایرانی نمی‌دانم بلکه در مورد تاریخ هالیوود می‌دانم، بنابراین هالیوود علاقه دارد به چنین فیلمی جایزه بدهد. در این فیلم هالیوود، سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا را نجات مي‌دهد، نجات از بحرانی که با ابزار دیپلماتیک قابل حل نبود. از طرف دیگر پشت فیلم یک ایده فلسفی نهفته؛ یک نفر می‌رود و جمعیتی را به وطن برمی‌گرداند. تا اینجا من با خانم میلانی موافقم، ولی من برخلاف ایشان معتقدم تونی مندز( قهرمان فیلم با بازی بن‌افلک) معصوم نیست، فیلم‌ساز جهنمی از ایران ساخته و آنقدر ملت ایران را بد نشان داده که به صورت طبیعی مندز به عنوان جاسوس وقتی وارد می‌شود تماشاچی از موفقیت او لذت می‌برد. در دقایق آخر که حس تعلیق فوق‌العاده قوی‌تر است. بنابراین اگر ما جنبه سیاسی فیلم را نگاه نکنیم و فقط به جنبه فنی آن بنگريم به اين نتيجه مي‌رسيم كه حق این فیلم است که بازار خوبی داشته باشد. اما اگر به ساختار سیاسی آن نگاه کنیم و بپرسیم چرا بعد از 30 سال این پرونده باز می‌شود و عملیات جاسوسی، عملیاتی معصومانه جلوه می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند. 

اعتماد: هر دو شما در زمان حادثه گروگانگیری در متن حوادث در سفارت و در جامعه حضور داشتید. وقتی فیلم را به عنوان یک ایرانی که این فضا را لمس کرده دیدید به نظرتان فضاسازی فيلم چگونه است؟ 

اصغرزاده: مهم‌ترین نکته این فیلم یک حرف ناگفته با خود دانشجویان است. در این فیلم دانشجو و نظامی وجود ندارد تمام کسانی که گروگانگیری را انجام می‌‌دهند و حمله می‌کنند مسلح و وحشی هستند. ما راه‌حل‌های چریکی و حرفه‌ای را می‌دانستیم و امکان نداشت یک جریان دانشجویی گروگان نگه دارد، آن وقت شش نفر از گروگان‌ها از در پشتی فرار کنند و هیچ اتفاقی نیفتد. زماني ما متوجه فرار این افراد شدیم که برایشان جشن کریسمس گرفتیم و رفتارمان با آنها خوب بود. 400 دانشجويي كه وارد سفارت شده بودند فوق‌العاده معصوم بودند و ما از اين اتفاق تعجب كرديم. این فیلم سیاسی شده چون مواردی به عنوان نمادها و نشانه‌ها به آن اضافه شده که باید دیده شود. به عنوان مثال واقعا ما اعدام افراد را با جرثقیل داشتیم؟ یا مثلا در صحنه‌ای یک ماشین آتش گرفته است در حالی که آن زمان امنیت حاکم شده بود و از این اتفاقات نمی‌افتاد. یا اینکه دانشجویان نیمه شب با اسلحه گروگان‌ها را بیدار کرده و تیرباران می‌کنند و چند بچه دبستانی اسناد خرد شده سفارت را کنار هم می‌گذارند و بازسازی می‌کنند. 
ما اصلا نمی‌دانستیم کاغذهایی را که با دستگاه‌های مخصوص برش‌های باریک خورده بود چطور می‌توانیم دوباره به هم بچسبانیم. یک خانم آمریکایی از گروگان‌ها به دانشجویان یاد داد که صفحات از ابتدا با رنگ آبی شروع می‌شود و در انتها سرمه‌ای است. بنابراین شما یک فاکتور دارید که بدانید چطور این رشته‌ها را کنار هم بچسبانید. بعد اینکه فونت‌ها چطور کنار هم قرار می‌گیرند و بعد می‌رسیم به خود موضوع. اینها کاملا بحث‌های فنی بود که ما سرشته‌ای از آن نداشتیم و آمریکایی‌ها به ما یاد دادند و خود دانشجو‌ها آن را انجام دادند. 

میلانی: هر کشوری حق دارد برای دفاع از موضع سیاسی خود در جهان فیلم بسازد. به نظرم آمریکا از کشورهای دیگر در این حوزه بهتر عمل کرده، چون با اینکه در ویتنام جنایت‌های زیادی را انجام داد اما تعداد زیادی فیلم در مورد همین جنایت‌ها توسط فیلمسازان مستقل ودر نقد سیاستهای آمریکا ساخته شد. ولی ما در این زمینه و ساخت فیلم برای توضیح مواضع خودمان برای مردم جهان کارنامه موفقی نداریم. آیا ما تحمل یک نقد کوچک نسبت به سیاست های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و صد البته فرهنگی در فیلم‌های خودمان را داریم؟ تا به حال فکر کرده‌اید که چرا ما درباره واقعه گروگانگیری فیلم نساخته‌ایم؟ در حالی که این حادثه ظاهرا برای ما به نوعی یک پیروزی محسوب می‌شود و همه احزاب و توده‌های آن زمان ازگروه های چپ گرفته تا مذهبی و نهضت آزادی تا جبهه ملی از این واقعه حمایت کرده اند.
در جایی که سینما و تلویزیون ما ده ها فیلم بر ضد سیاستمداران ، و سیاست های امریکا ساخته است و تنها به این دلیل که بازار جهانی برای ارائه ی آنها نداشته ، کسی توجهی به آنها نکرده است ، آیا ما حتی تحمل ساخت یک فیلم از سینمای امریکا که سیاست های سیاستمدران مارا به نقد بکشد ، را داریم ؟هر چند که شخصابه دلایلی که عرض خواهم کرد، این فیلم را ضد ایرانیها ارزیابی نمی کنم . به نظر من باید با یک دید وسیع‌تر به دنیا نگاه کنیم. مشخص است صحنه‌های زیادی از این فیلم جزو واقعیت‌ها نیست، اما قرار بوده این فیلم باورپذیر باشد. آیا ما می‌خواهیم ابزارهایی که دیگران از آنها به خوبی استفاده می‌کنند را تخطئه کنیم؟آن هم در جایی که ما هيچ‌گاه به درستي به سراغ تصوير كردن تاريخ خودمان نرفته‌ايم.
وقتی سن کمی داشتم هفته‌ای دو بار با مادرم به سینما می‌رفتم، و از همان کودکی به تاثیر سینما و تفاوت آن با تلویزیون آگاه بودم . زمانی که جشن‌های 2500 ساله برگزار شد و ما به تماشای صحنه‌های این جشن از تلویزیون نگاه می کردیم، از مادرم سوال کردم چرا به جای این جشن پر هزینه که تنها در چند روز انجام می گیرد، و با پایان آن، همگان موضوع آن را فراموش می کنند به تاریخی که اینقدر به آن می بالیم توجه حدی نمی شود چرا دهها فیلم درباره داریوش ، کوروش و کمبوجیه نمی سازند و در سینماهای جهان به نمایش نمی گذارند ؟
طبعا اگر این کار انجام می شد ، نسل های آیده هم از دیدن آن فیلم ها هم با تاریخ کهن آشنا می شدند و هم به آن می بالیدند.کاری که عرب‌ها با ساحت آثا ارزشمندی چون فیلم محمد رسول‌الله و عمر مختار رهبر لیبی را با هنرپیشه‌های آمریکایی ، کردند . هر عربی هنوز می‌تواند به این فیلم‌ها افتخار کند.
به نظر می آید ما توانمندی این کارها را نداریم و همچنين حاضر نیستیم با ساختن این نوع فیلم‌ها خودو پیشینه مان را برجسته و یاآن را نقد کنیم. با نگاه دقیق به فیلم هایی که با بودجه ی کلان دولت و به سفارش آن ساخته می شود در می یابیم که ما فیلم می‌سازیم ، تا مثلا نشان می‌دهیم که آمریکا و اروپا برای تخریب فرهنگ ما چه فیلم ها و موزیک های سخیفی می سازند و چگونه بچه‌های ما را اغفال می کنند ودر این فیلم ها هر چه دلمان می‌خواهد به آنها می‌گوییم. وهر بی‌احترامی که دلمان می‌خواهد به آنها انجام می‌دهیم.حال آنکه آنها فقط باسلیقه و فرهنگ جامعه ی خود فیلم یا موزیک می سازند و البته سعی دارند فعالیت های هنری خودرا بین المللی کنند ، کاری که ما آرزوی آن را داریم ، اما توان آنرا نه ، یا حداقل با این سیاستگزاری فرهنگی ، نه .
اگر بخواهیم با دید واقع‌بینانه و منطقی به فیلم آرگو نگاه کنیم به نظرم فیلم در مقابل توهين‌هايي كه ما مي‌كنيم، فیلم توهین‌آمیزی نسبت به مردم ایران محسوب نمي‌شود. ما پرچم آمریکا را آتش می‌زنیم و... بعد هم ادعا می‌کنیم که ما با ملت آمریکا مشکلی نداریم در حالی که همین پرچم متعلق به مردم آمریکاست. 

اعتماد: صحنه‌هایی در فیلم وجود دارد که اگر نمی‌بود کار قهرمان خیلی مهم جلوه نمی‌کرد. اینها عناصر دراماتیک فیلم است. اگر فیلم مستندی ساخته می‌شد و تصاویری نشان داده می‌شد که با واقعیات جامعه ما در آن دوره تطابق نداشت می‌توانستیم به آن ایراد بگیریم، ممکن است این فیلم برای ما واقعی نباشد، اما برای افراد در کشورهای دیگر راست و دروغ بودن آن زیاد مهم نیست. نکته اینجاست که عناصر دراماتیک که برای ایجاد هیجان عنصر مهمي در اين فيلم است طوری منتقل می‌شود که در نهایت تصویری جعلی از ایران برای تماشاگران گسترده فیلم در جهان می‌سازد. 
اصغرزاده: فیلم با این جمله شروع می‌‌شود: این واقعیتی است که من از آن فیلم می‌سازم. بعد مقدمه‌ای راجع به ایران در فیلم گنجانده شده است. همه اين‌ها این نکته را باورپذیر می‌کند که ما با یک فیلم بی‌طرف مواجه هستیم؛ فیلمي كه نقد تاریخی می‌كند و به ظاهر رويكردي كه در مقدمه فیلم است باید در طول فیلم ادامه داشته باشد، اینکه چرا مردم ایران اینطور ناراحت هستند؟ این نقد بلافاصله بعد از بخش اول قطع می‌شود و بعد بخش‌هایی به صورت غلوآمیز بزرگ می‌شود. طبق روایت این فیلم آقای تونی مندز یک کار انسان‌دوستانه انجام داده و شش نفر از گروگان‌ها را از یک کشور دیگر نجات داده است. کاری به این اطلاعات نداریم، اين اغراق‌ها در زمينه افكار عمومي بين‌المللي راه خود را پيدا مي‌كند و باورپذير به نظر مي‌رسد و این باعث تاسف است. چرا باید جامعه جهانی این فیلم را بپذیرد؟ به این دلیل که خودمان رفتار بد نشان داده‌ایم. کارگردان فیلم را می‌سازد و می‌گوید گیشه حکم می‌کند، اگر گیشه حکم نکند، کمپانی حکم می‌کند. پرسش اين است، آیا این کمپانی حق دارد به یک حادثه تاریخی که اسناد و مدارک آن وجود دارد نقبي بزند و آن را بازتولید ‌کند؟ 

میلانی: تلویزیون و کمپانی‌های فیلمسازی در اروپا و آمریکا کار خودشان را انجام می‌دهند. ما چه دوست داشته باشیم چه بدمان بیاید باید این واقعیت را بپذیریم که ما از آنها در این زمینه عقب هستیم. 
ایرانی‌هایی که مادر تلویزیون و احبار ایران می بینیم خشن هستند ، و اینطور به نظر می رسد که فقط حق دارند با چادر و ریش در انظار ظاهر شوند. متاسفانه سیاست‌های غلط تلویزیون تصویر نادرستی از مردم ما به دنیا داده است ، بسیار خشن تر از آنچه که آنها از ما در فیلم آرگو به نمایش گذاشته اند . تصور اغلب آمریکایی ها از مردم ایران آنست که همه ما سیاهپوش و وحشی هستیم و فریاد می‌زنیم. و حتی وقتی در فیلمی از من یک خانم رانندگی می کرد ، می پرسیدند گه چرا من در فیلم غلو کرده و سعی می کنم چهره ی جمهوری اسلامی را زیبا نشان بدهم ؟ 

اعتماد: اما نکته‌ای که وجود دارد این است که در آمریکا با یک ابرقدرت که سلطه رسانه‌ای دارد طرفیم و اینجا کشوری در حال توسعه داريم. 

میلانی: منظورم این است که به نظرم کارگردان به تصویری که جمهوری اسلامی از خود در دنیا ارائه داده، وفادار بوده و نخواسته آن را بشکند. ما مهم نیستیم، مخاطب آمریکایی، ایرانی‌ها را همانطور که در فیلم‌های مستند تلویزیون می‌بیند می‌شناسد. 

اصغرزاده: شما از صحنه بازار در همین فیلم به عنوان یک صحنه توهین‌آمیز یاد می‌کنید؟

میلانی:موافقم . اغلب مردم ما آنطورکه در فیلم نشان داده شده ، نیستند. 

اصغرزاده: اما جمله‌ای در فيلم وجود دارد که گفته می‌شود مردی که پسرش کشته شده توسط یک اسلحه آمریکایی و توسط شاه کشته شده یا جایی راجع به لانه جاسوسی صحبت می‌شود كه مامور سیا می‌گوید کاش واقعا لانه جاسوسی بود. سفیر خبر نداشت که قرار است انقلاب شود. اینها نکاتی است که ما به عنوان ایرانی متوجه می‌‌شویم، به همین دلیل است که این فیلم هم سلطنت‌طلب‌ها را ناراحت مي‌كند، هم مدافعان جمهوری اسلامی را. 

میلانی: ما در یک نقطه باید بنشینیم و سنگ‌هایمان را وا بکنیم. به هر حال باید قبول کنیم اتفاقاتی افتاده که برخی ازآنها اشتباه بوده است، از جمله گروگانگیری ، که معتقدم نه به نفع مردم و در کل منافع ملی ما بوده و نه به نفع تصویر قدرتمندی که امریکا سعی دارد از خود نشان بدهد .بنابراین آن ها حق دارند با ساخت فیلم غرور شکسته ی ملت خودشان را التیام ببخشند ، ما هم خق داریم دیدگاه های خودمان را مطرح کنیم .به عقیده ی من بهترین راه بجای برحورد تند اینست که چند فیلم در این باره بسازیم، و این مسئله که آقای بن افلک از کشوری دیگر این کار را انجام داده و باب مسئله را گشوده است را به فال نیک بگیریم. 
همین که که امروز من و شما از دو طیف مختلف فکری روبروی هم نشسته و موضوع مهمی برای بجث داریم ، یکی از دستاوردهای این فیلم حداقل برای ما ایرانیان است . ين طور به اين ماجرا نگاه كنيم كه او ما را مجبور کرده امروز روبه‌روی هم بنشینیم و بحث کنیم. اعتقاد من این است که این مملکت، مملکت نمی‌شود تا روزی که کینه از بین برود و ما به اشتباهات خود اعتراف کنیم.
وقتی فیلم تمام شد از دخترم نظرش را پرسیدم به من گفت فیلم خیلی خوبی بود. از او پرسیدم به عنوان یک ایرانی به تو توهین شد؟ گفت نه. که البته اعتقاد من هم همین است که در این فیلم به ایرانی‌ها توهین نشده بلکه شاید به دلیل کمبود لوکیشن مناسب و شبیه ایران ، مجبور به استفاده از تصاویر درشت و بزرگنمایی برخی اتفاقات که امروزه صحنه ی آشنایی برای جهانیان است ،اما در آن روز ها متداول نبوده مثل صحنه ی اعدام با جرثقیل ، سعی شده صحنه های فیلم و فضای انقلاب زدهی آن روزها با استفاده از اطلاعات عمومی مردم جهان باور پذیر شود. 

اعتماد: ما دو رویکرد داریم. اول اینکه بگوییم این فیلم مغرضانه است چون تصویر بدی از ما نشان داده و رویکرد دوم این است که بپرسيم چه اتفاقی می‌افتد که یک کمپانی بزرگ هالیوودی یک واقعه مستند را که در دهه‌ای در کشور ما اتفاق افتاده دستمایه قرار می‌دهد و کالایی فرهنگی تولید می‌کند که در وهله اول از این کالا سود اقتصادی می‌برد و در وهله دوم می‌‌تواند سیاست‌های خود را و قهرمان خود را به تمام دنیا نشان دهد. امسال هالیوود سه فیلم درباره تاریخ معاصر ساخته است. یکی درباره اسامه بن لادن ساخته کاترین بیگلو، دومی لینکلن استیون اسپیلبرگ و سومی هم آرگو. فیلم ساختن درباره تاریخ معاصر از آنجایی که افراد زنده هستند و می‌توانند قضاوت کنند کار سختی است، اما هالیوود این کار را انجام می‌دهد و قرار هم نیست برای ساخت این فیلم‌ها با دیپلماسی کشورهای دیگر هماهنگ شود. چه اتفاقی باعث شده به فکر ساختن فیلمی مانند آرگو بیفتد.

میلانی: تصور می کنم که اگر هالیوود با سیاست های ازپیش تعیین شده قصد ساخت فیلمی علیه ایران را داشت با تکنولوزی و تبحری که از ایشان می شناسیم بسیار قوی نر از این عمل میکرد و تصویری سبعانه تر از ایرانیان بویژه از وضعیت گروگان های داخل سفارت نشان می داد . برعکس این موضوع ، تصور من اینست که اگر هالیوود با ساخت این فیلم قصد دارد پیامی به ایران بفرستد این پیام آشتی جویانه و در ادامه ی سیاست آشتی دو دولت ایران و آمریکااست . بویژه با نمایش انتقاد از سیاست های خودش در ابتدای فیلم آرگو بابت مداخله در کود تای 28 مرداد علیه دولت دکتر مصدق .وگرنه همانطور که گفتم می‌توانست این فیلم را خشن‌تر بسازند و ایرانی‌ها را هیولاتر نشان دهد همان کاری که ما با آنها انجام می‌دهیم. 

اعتماد: آیا فکر نمی‌کنید که قضیه گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی یک زخم کهنه است که هیچگاه التیام پیدا نمی‌کند. و آمریکایی‌ها هنوز به خاطر این اتفاق حالشان بد است و به دنبال حل این قضیه هستند.
اصغرزاده: در فلسفه سیاسی بحثی را به نام امر سیاسی داریم که کارل اشمیت آلمانی آن را به عنوان معیار دوست و دشمن معنا می‌کند. اینکه اگر تو بین خودی و غیرخودی مرزی قائل نشوی باب سیاست تعطیل است. مبنایی‌ترین نکته سیاست این است که تو دشمنت را بشناسی که ما معتقدیم این تفکر به فاشیست منتهی می‌شود. اتفاقی که می‌افتد این است که شما یک ماشین عظیم نظامی به نام آمریکا دارید و حجم زیادی سرمایه‌گذاری روی پنتاگون و سازمان سیا کرده‌اید که به هر حال یک ابرقدرت است، بعد از جنگ دوم جهانی، دائما نظام مارکسیستی شوروی را کوبیده‌اید و گفته‌اید یک نظام دوقطبی دارید، همه هزینه‌ها را کرده‌اید. مک‌کارتی وقتی وارد صحنه شد گفت تمام نظام سیاسی آمریکا را ممیزی می‌کنیم که ریشه کمونیسم را بزنیم (که البته هالیوود هم حمایت می‌کرد). به نظر من بخش عظیمی از فروپاشی کمونیسم در شوروی محصول هالیوود است به خاطر قدرتی که سینما دارد. به این دلیل است که ادبیات، تئاتر و سینما نمی‌تواند از عهده این کار بربیاید اما سینما می‌تواند، به دلیل قدرتی که دارد.

میلانی: زمانی که دولت آمریکا بابت مک‌کارتیزم از مردمش شرمنده شد ، بطور رسمی از مردم خودعذز خواهی کرد و اجازه داد تا فیلم سازان فیلم های انتقادی خود را در باب سیاست های اشتباه بسازند . 

اصغرزاده: شما می‌گویید من نظم فکری، هنری، سینمایی‌ام را در رابطه با یک دشمن طراحی می‌کنم و زیر دعوای من با این دشمن حتی انقلاب‌هایي مانند انقلاب اسلامی ایران می‌تواند صورت بگیرد. مهم این است که اگر این انقلاب صورت گرفت وارد مدار مسکو نشود. نگرانی آمریکا و شوروی این بود که هر کدام مدارهای خود را حفظ کنند. یک دشمن حذف می‌شود و حجم عظیمی از سرمایه‌گذاری‌ها در صنایع نظامی مزیت خودشان را از دست می‌دهند. واقعه 11 سپتامبر را از اين منظر برای دنیای سیاسی و هالیوود مهم می‌دانم که به واسطه آن بعد از اتفاق پرل‌هاربر، وقتی آمریکا در قلب کشور خودش مورد تهاجم قرار می‌گیرد می‌تواند نظم فکری خودش را برای اولویت‌بندی‌های سیاست خارجی و اینکه دشمن کجاست برنامه‌ریزی کند. بعد از 11 سپتامبر طراحی می‌کنند و می‌گویند دشمن دیگر شوروی و چین نیست. دشمنی بدون سرزمین به نام تروریسم طرح می‌شود. در واقع فقدان دشمن یکباره تمام فعالیت‌های نظامی و امنیتی آمریکا را بی‌اثر کرد و حالا باید یک دشمن جدید ساخته شود. 11 سپتامبر که توسط گروه القاعده انجام می‌شود این فرصت را به آمریکا می‌دهد که چیزی فرض کند و افکار عمومی دنیا را با خود همراه کند. این است که تروریسم بدون صاحب و سرزمین را خلق می‌کند و می‌خواهد تروریسم را در موطن اصلی‌اش سرکوب کند. بعد از جنگ ویتنام اين اولين بار است كه شرایطی به وجود آمد تا مردم آمریکا بار ديگر حاضر شوند فرزندانشان همراه ارتش آمریکا لشکرکشی کند و افغانستان و عراق را تصرف کند و در هر جای دنیا که می‌تواند ریشه تروریسم را بخشکانند. پس برای آمریکا بعد از 11 سپتامبر بودن نیروی نظامی، ناوگان دریایی و سازمان سیا توجیه دوباره‌ای پیدا کرد. در این بین پرونده‌ای که بعد از 4 نوامبر 1979 خاک می‌خورد و قرار بود مورد توجه قرار نگیرد تا رابطه ایران و آمریکا دوباره برقرار شود روی میز قرار می‌گیرد. به این دلیل که اعتقاد دارم پرونده این فیلم سیاسی است و به همين خاطر قبل از اینکه دست‌اندرکاران به فکر ساختن یک فیلم باشند به فکر این بودند که یک ماموریت سیاسی انجام دهند. اگر این فیلم را می‌سازند برای این است که آمریکایی‌ها تصور كنند یکی از فرزندانشان جایی رفته و بشریت را نجات داده و باز یک آمریکایی در یک ساختار قهرمان و ضدقهرمان یک عده از فرزندان مردم آمریکا را که می‌تواند در هر فیلمی تبدیل به نوع بشر شود نجات ‌دهد و به کشورش برگردد. این اول یک آرامش خاطر برای آمریکاییان به وجود می‌آورد و عقده و کابوسی که در روان جمعی جامعه آمریکا وجود دارد آرام می‌کند. 

میلانی : من مثل شما اعتقاد به طرح توطئه ندارم ،ممکن است سازمان سیا و هر نهاد سیاستگزاری دیگر در آمریکا همانطور که می فرمایید فکر و عمل کنند ، اما تفکر و اندیشه ی هنرمند ربطی به سیاستمداران ندارد ، وجز موارد نادر در تاریخ هنر ،اصولا هنر فرمان پذیر نیست که دستور بدهند ما این فیلم را لازم داریم ، شما بفرمایید آن را بسازید ، و بعد هم به آن جایزه بدهند .حداقل تجربه ی سی سال آزمون و خطا در سینمای ما این را ثابت کرده است ! اما ممکن است فیلم هایی که همسو با سیاست های آنان ساخته می شود مورد توجه بیشتری قرار دهند . فراموش نکنید سوابق بن افلک بسیار درخشان ومبتنی بر دانش و توانایی های خود اوست . اما در عین حال اگر سیاستمداران امریکا به ایجاد تعادل در روحیه ی به هم ریخته ی جامعه خود فکر می کنند ، کاری که ما قادر به انجام آن نیستیم ، کار درستی می کنند .

اصغرزاده: مشکلی را که تبدیل به عقده شده حل می‌کند، اما فقط مشکل خودشان را حل می‌کند. در ظاهرخاستگاه سیاسی این فیلم باید دموکرات‌ها باشند، به دلیل اینکه این عملیات در دوره کارتر یک موفقیت بوده است و خود گروگانگیری موفقیت نبود. 444 روز ناتوانی و به زانو درآوردن آمریکا و این موازنه قوا را ایجاد کرد که از سوي ما که یک کشور جهان سومی هستیم با آمریکا پای میز مذاکره بنشینیم و آخر هم منجر به امضای قطعنامه الجزایر شود که آمریکا پذیرفت در امور داخلی ایران دخالت نکند. این برای آمریکایی‌ها سنگین بود و برای کم کردن این فشار ماجرایی موفقیت‌آمیز را از دل این اتفاق بیرون می‌آورند و اتفاقا فیلم به این دلیل موفق است که بیننده با داستانی همراه می‌شود که از انتهای داستان اطلاع دارد، اما هیجان فیلم به قدری زیاد است که بیننده را تا آخر با خود همراه می‌کند و این فوق‌العاده است که شما در مقابل فیلمی قرار بگیرید که از همان اول، از پایانش اطلاع دارید اما هیجان تماشاي آن را داشته باشيد. خیلی از فیلم‌های تاریخی که در هالیوود ساخته می‌شوند می‌توانند این هیجان را در شما ایجاد کنند به هر حال من حرفم این است که این فیلم یک رگ و ریشه سیاسی دارد و به جای بهبود تاثیری تخریبی دارد، با اینکه در ابتدا هم اعلام کردم که این فیلم، فیلمی ضدایرانی نیست اما باعث تحقیر مردم ایران می‌شود. مردم ایران یا در کنسولگری هستند و می‌خواهند ویزا بگیرند، یا پشت دروازه عراق هستند و می‌خواهند پناهندگی بگیرند یا جلوی سفارت هستند و شعار می‌دهند. در این میان کسانی که می‌خواهند از ایران خارج شوند و در فرودگاه هستند افرادی آرام و متمدن هستند، اما بخشی از ملت که در بازار است یک مشت مردم خشن مانند آدم ماشینی هستند که فقط شعار می‌دهند و هیچ حسی ندارند در صورتی که ما وقتی یک ماه از جریان گروگانگیری گذشته بود چند کشیش را به ایران دعوت کردیم و برای گروگان‌ها جشن کریسمس برگزار کردیم. همان زمان بسیاری از آمریکایی‌ها و افراد دیگر کشورها در خیابان‌های ایران آزادانه تردد می‌کردند و ملت ایران ضدآمریکایی به این مفهوم نبود که با هر کدامشان روبه‌رو شود دستگیرش کنند. صحبت این بود که یک عده دانشجو در اعتراض به آمریکا اقدامی را انجام دادند و ملت هم از آنها حمایت کردند و این اتفاق تبدیل به آمریکایی‌کشی و غربی‌کشی در خیابان‌های ایران نشد. موردی که در فیلم مغفول شده این است که خیلی‌ها مانند مهندس بازرگان و آقای بنی صدر با گروگانگیری مخالف بودند و ما اختلافمان با آقایان بنی صدر و قطب‌زاده بر سر این بود که می‌گفتیم چرا شما در کار دانشجویان دخالت می‌کنيد. سازنده فیلم می‌داند که جامعه ایران یک جامعه متکثر است. جامعه ایران در آن زمان جامعه خشنی نبود. گروگانگیری ما از جنس کارهای گروهی‌های چریکی و حرفه‌ای نبوده، چرا این مورد در فیلم پنهان است؟ حرف من این است که اگر می‌خواهیم به عنوان یک ایرانی فیلم را نقد کنیم ناچاریم وارد مباحث ناگفته در طول فیلم شویم. من به عنوان یک بیننده فيلم را كاري متوسط می‌دانم و اینکه چه جوایزی می‌برد به نظرم به خاطر اتفاقات پشت پرده است.

میلانی: به نظرم آقای اصغرزاده روی اتفاقاتی که افتاده تعصب دارند و خوشبختانه من این تعصب را ندارم. البته من هم در ان زمان تا حدودی درگیر این نوع مسائل بودم ولی اصولا چون به دلیل نوع تربیت با هر عمل خشونت‌آمیزی مخالف هستم ، همان وقت هم با این اتفاق مخالف بودم. البته باید به چند نکته ی مهم توجه داشته باشید. یادمان باشد که فیلم‌ساز بدلیل عدم ارتباط فرهنگی بین دو کشور امکان اینکه در سفارت آمریکا در ایران فیلمبرداری کند را نداشتهاست .و همچنین بسیاری از تصاویری که شخصیت فیلم در حال حرکت است با پس زمینه ی فیلم های مستندفیلمبرداری شده است . بنابر این مجبور بوده‌اندبرای نشان دادن خشونت در آن زمان موئلفه های آشنا برای تماشاگر را باز سازی کنند . از سوی دیگر محدودیت در خلق فضای مناسب ، فیلم را به طرف کلوزآپ برده است .بنابراین فیلمساز می‌خواهد با نشانه‌هایی که در دسترس دارد فضای خوفناکی را که در نظر دارد به بیننده القا کند. این خیلی خنده‌دار است که ما با دیدن یک ماشین که آتش گرفته، بترسیم یا اینکه کوچه‌ای را نشان می‌دهد که یک نفر در آن کشته می‌شود. چون نمی‌تواند تظاهرات میلیونی یا نماز جمعه را نشان دهد مجبور است از نشانه‌های نمایشی‌ استفاده کند تا فضا را به کل دنیا القا کند. آقای اصغرزاده! من نمی‌پذیرم که آمریکا در حال حاضر با چین و روسیه در صلح و صفاست. شما بهتر از من می‌دانید چین در حال تبدیل شدن به اقتصاد اول دنیاست و آمریکا چقدر به جهان بدهکار است. وقتی فیلم‌های آمریکایی مربوط به یک دوره و جیمز باندهاي مربوط به دوران جنگ سرد را می‌بینید متوجه مي‌شويد که چقدر روس‌ها را بد نشان می‌دهند، اما تا به حال ندیده‌ام روس‌ها به این قضیه اعتراضی داشته باشند و بگویند چرا ما را اینطور نشان می‌دهید. اخیرا فیلمی درباره حضرت محمد(ص) ساخته شده و ما (مسلمانان) با ساده‌انگاریمان آن را بیهوده بزرگ کردیم، چون در اندازه‌ای نبود که بخواهد حرفی برای گفتن داشته باشد بلکه در حد یک کاریکاتور بود. آرگو فیلم بزرگی نیست که سیا مجذوبش شود وگرنه به جای این بازیگران ناشناس ، برای ارائه ی شخصیت های فیلم از ستاره‌های بزرگ هالیوود مثل آنجلینا جولی ، یا برادپیت و ...استفاده می کردند ] نه چند چهره ی ناشناخته و یا درجه دو و شه .
فراموش نکنید که فیلم آرگو با همکاری بن افلک به عنوان کارگردان و جورج کلونی به عنوان تهیه کننده که هردو چهره ی شناخته شده و نسبتا مستقل سینمای امریکا هستند و با هزینه ی خودشان ساخته شده است . اگر به سیاهه ی فیلم های جرج کلونی در مقام بازیگر و تهیه کننده نگاهی بیاندارید ، خواهید دید که او به همان اندازه ی من و شما و البته به لحاظ عملی قویتر از ما ، مخالف سیاست های مداخله جویانه ی امریکا در خاورمیانه است . تصور من اینست که شما این فیلم را بیش از تنداره ی خود فیلم سیاسی می بینید و همین به ارزش و اهمیت فیلمی که آنقدر ها هم با ارزش نیست می افزاید .

آقای اصغرزاده بیایید بپذیریم که آمریکا القاعده را برای مقابله با رشد کمونیسم در خاورمیانه حمایت و رشد داده است .ولی در حال حاضر مهم نیست که القاعده را چه کسی به وجود آورده ، بلکه مهم این است که القاعده دشمن من وما هم هست ، یک خطر واقعی برای همه ی مردم جهان اعم از ایرانی ، آمریکایی و .... کاری که القاعده می‌کند فاجعه انسانی است و باید همه ی جهان برای رفع این خطر با یدیگر متحد شوند ..
اصغرزاده: یک شیعه و یک ایرانی در این فاجعه انسانی که عبارت است از ترور انسان‌ها، انفجار و عملیات انتحاری حضور ندارد.

اعتماد: شما معتقدید سرمایه‌گذاری میلیاردی برای ساخت این فیلم برای این است که قرار است آمریکا با ایران آشتی کند و برنامه سیاسی که آقای اصغرزاده ادعا می‌کنند پشت سر این فیلم نیست؟

میلانی: من می‌گویم حتی اگر باشد هم مهم نیست. وقتی شما در کشور خودتان این قابلیت را ندارید که مسائل به این مهمی را را ارزیابی و آنالیز کنید ، حق اعتراض به شخص دیگری که این کار را انجام ‌دهد، را ندارید .

اصغرزاده: اما حرف من این است که مسئله در فیلم آرگو باز نمی‌شود، تحریف می‌شود. 

میلانی: این اتفاق در یک فیلم هالیوودی با ساختار سینمایی طبیعی است. اگر شما بخواهید همین واقعه را با بودجه ایران بسازید به عنوان یک فیلم‌ساز دیدگاه سیاسی خود را مدنظر قرار می‌دهید و هیچگاه آمریکایی‌ها را انسان‌های خوب و نازنین معرفی نمی‌کنید بلکه می‌گویید اینها جاسوس هستندو به کشور من صدمه زده اند و سعی می کنید تصویر و رفتاری که از ایرانیان نشان می دهید ، زیبا باشد و تصویرو رفتاری که ار آمریکایی هانشان داده می شود زشت . در حالی که می‌دانید که در بین بسیاری از افراد گروگان‌گرفته شده کارمند دفتری و تعداد ریادی سرباز وظیفه بودند. 

اصغرزاده: طبق همین عقیده ما زن‌ها و سیاهپوست‌ها را آزاد کردیم. 
میلانی: با حرفهایی که امروز زدیم ، فکر می کنم چه خوب شد که این فیلم ساخته شد، چه خوب که بحث های کهنه ایی که بالاخره باید روزی آن ها را مطرح کنیم ، مطرح شد .حتی اگر به این بهانه باشد که ما این فیلم را نقد کنیم و ادعا کنیم توسط سیا ساخته شده. آقای اصغر زاده فکر می کنم چون شما جزو گروگان گیرها بودید همانند بسیاری از ایشان نسبت به اعمالی که با حسن نیت انجام شده ، نگاه عاطفی دارید وهمانند ایشان نمی‌توانید به اشتباهات خود اعتراف کنید. در حالی که به باور من و خیلی های دیگر گروگانگیری در عین داشتن حشن نیت از طرف شما و دیگر دوستان به ملت ما صدمه زد.

اصغرزاده: اما من معتقد به این صدمه نیستم. من می‌گویم آثار گروگانگیری را می‌توانیم نقد کنیم. بسیاری از اتفاقات بعد از انقلاب به گروگانگیری ربطی ندارد. برنامه حمله عراق به ایران در زمان شاه کشیده شده بود و عراق نیاز به یک مرز آبی داشت. 

میلانی: گروگانگیری عملی غیرانسانی است ، اغلب این افراد آدمهای معمولی بودند ، سرباز وظیفه یا کارمند دفتری که 444 روز توسط ایران گروگان گرفته شدند بر فرض که تعدادی از آنها جاسوس بودند اما همه آنها نه. 

اصغرزاده: ما یک عده دانشجو بودیم که این کار را کردیم. اصل آن کار یک اقدام اعتراضی بود.

میلانی: اما سیاسی شد.

اصغرزاده: به ما چه ربطی دارد. 

میلانی: ما راجع به دانشجوهایی صحبت می‌کنیم که کاری انجام دادند كه در عمل به نفع ما نبود.

اعتماد: گفته آقای اصغرزاده این است که پیامد ناخواسته این حرکت دانشجویی ممکن است چیز‌هایی باشد که با نفس کار فرق می‌کند.

میلانی: شاید تفاوت دیدگته من با آقای اصغرزاده تفاوت نگرش هنرمند با سیاستمدار باشد ، نمی دانم !اصولا تحمل رنج انسانه برایم دشوار است ، فرقی ندارد که او چه کسی است. خوشبختانه چند سال پیش با یکی از افرادی که جزو گروگان‌ها بود برخورد کردم که اتفاقا خاطره بدی از ایران و ایرانی‌ها نداشت و معتقد بود که ایرانی‌ها آدم‌های خوبی هستند. 

اصغرزاده: وقتی يكي از گروگان‌ها بیمار شد ما سریعا او را به آمریکا برگرداندیم. ما فیلم و مجله در اختیار آنها می‌گذاشتیم. کارت پستال‌ها و نامه‌هایی که به مناسبت‌هایی برایشان فرستاده می‌شد برایشان می‌آوردیم. من با گفته شما موافق هستم که سینمای ایران سینمای ضعیفی است و آنقدر توسری خورده و دولتی و رانتی بار آمده که نمی‌تواند فیلمی بی‌طرف و تاثیر‌گذار درباره موضوعاتی مثل ماجرای گروگانگیری بسازد. می‌تواند فیلم فاخر بسازد اما فیلم سیاسی نمی‌تواند. به خاطر اینکه حکومت تعیین تکلیف نکرده که چه کسی دشمن و چه کسی دوست است و هر کس باید در کجای فیلم قرار بگیرد. وقتی خانم میلانی فیلم نیمه پنهان را می‌سازد در واقع شجاعانه حرف دل یک عده را می‌زند. من از نقد ناراحت نمی‌شوم بلکه دفاع می‌کنم و می‌گویم اگر خیلی کارها را نمی‌کردیم امکان داشت که اتفاقات بدتری بیفتد. تونی مندز در طول فیلم در جایی این نکته را ذکر می‌کند و می‌گوید این کسی است که بعضی از افسران شاه را از کشور خارج کرده است. بعد هم می‌دانید که سفیر کانادا در تهران رئیس ایستگاه سیا در تهران است که تا 30 سال بعد افشا نمی‌شود و بعد کانادایی‌ها ناراحت می‌شوند که چرا دولت آمریکا بیشتر از مقام یک سفیر با سفیر کانادا کار می‌کرده است. این نکات در فیلم نادیده گرفته می‌شود. من می‌دانم که اینها را می‌شود در قالب یک فیلم ایرانی نشان داد. واقعا سینمای ما سینمای زمینگیری است. مهم‌ترین دلیل ضعف سینمای ما هم این است که ما کمپانی فیلم‌سازی نداریم .

میلانی: کمپانی را شبه می‌تواند به وجود بیاید. برای سینمای ما که در هر زمینه متخصص دارد ، کاری ندارد. مشکل ما سیاسی است . مشکل ما دیدگاهتحمیلی از طرف اشخاصی است ، که متاسفانه این هنر مهم و بین المللی را نمی شناسند و از کاربرد اجتماعی و جهانی آن آگاه نیستند. 
مثالی برایتان می زنم .اگر بخواهید یک پلیس را در دنیا به عنوان سمبل پلیس خوب مثال بزنید، بیشک تمام سینماروها نام سرپیکو راخواهند برد. سرپیکو ضدقهرمانی است با بازی آل پاچینو. این مرد در قصه، ضد فساد درون پلیس نیویورک است و می‌خواهد فساد آن ها را افشا کند. یک سیستم با نقد پلیس‌های کثیف خود یک قهرمان را به وجود می‌آورد در واقع با نقد پلیس‌های بد،‌ بهترین پلیس در دنیا را از آن خود می کند ! به این مفهوم که در نهایت پلیس خوب یک پلیس امریکایی است.سرپیکو یک فیلم سیاسی _اجتماعی است علیه فساد در درون ادره ی پلیس .اما ما در سینمای خودمان حتی نمی توانیم یک پلیس رشوه بکیر ، یک معلم بد ، یک قاضی فاشد و...را به نمایش بگذاریم و می خواهیم با سینمای جهان هم برابری کنیم . 

اصغرزاده: من با شما موافق هستم که ایدئولوژیزه کردن سینما و هنر به ضرر جامعه است. اتفاقی که در مورد فیلم آرگو می‌افتد. وقتی سیاست تعطیل می‌شود و هالیوود یک پروژه کاملا مصنوعی را به جای سیاست وارد می‌کند فیلم ایدئولوژیک می‌شود. فیلم آرگو ایدئولوژیک است.
میلانی: و به نفع رابطه ایران و آمریکاست. 

اعتماد: هر چیزی را در مورد هر کسی و هر مسئله‌ای باید طوری بگویی و بنویسی که طرفت باور کند. الان هم مسئله‌ این است که آرگو را خیلی‌ها باور کرده‌اند و توانسته تاثیر خود را بگذارد. بحث را با این قضیه جمع کنیم که چرا هالیوود فیلم مطرحی مانند آرگو را مثلا در مورد کوبا نمی‌سازد. چرا کمپانی‌های بزرگ تصمیم گرفته‌اند این کار را در این مقطع درباره ایران انجام دهند... 
اصغرزاده: این فیلم مانند سرپیکو ‌در انتها به یک نکته می‌رسند و آن بقای جامعه سرمایه‌داری آمریکایی است. من می‌گویم به هر حال ته ماجرا کسی که پول را می‌گذارد در ذهنش این است که این فیلم باعث بقای جامعه شود. جنبه آرمانی قضیه این است که یک جهان ایده‌آل آمریکایی را ترسیم و نشان دهد که به‌رغم همه این مشکلات باز هم تنها راه‌حلی که دنیا را نجات می‌دهد، جهان آمریکایی است. در آرگو صحنه‌ای وجود دارد که صحنه رفتن به بازار است. به نظر هر دو ما صحنه بدی است. در این صحنه شش نفر را از داخل تظاهرات خشن عبور می‌دهند و این عبور و عادی شدن قضیه رازی است که خانم میلانی معتقد است آمریکا به دنبال برقراری رابطه است. من اینجا را می‌پذیرم که اینها علائمی است که می‌توان در مورد آن در جامعه ایران گفت‌وگو کرد، اما آنقدر نکته‌های مسالمت آمیز کم است و فدای فضای دوگانه قهرمان و ضدقهرمان شده که نادیده گرفته می‌شود. خانمی که در سفارت کانادا محبت می‌‌کند روسری قرمز دارد و آخر فیلم هم می‌خواهد به عراق پناهنده شود و جزو مجاهدین خلق است. 
میلانی: آن زمان مجاهدین در خاک ایران بودند. اینها برداشت‌های شخصی شماست. به نظر من این فرد یک زن معمولی است که جانش در خطر است و مجبور است به جایی فرستاده شود که از ایران دور شود.
اصغرزاده: به هر حال این فیلم افسانه‌پردازی است. در واقع این فیلم می‌توانست بهتر باشد مشروط بر اینکه اسیر دست فضای عمومی آمریکا که دعوای دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان و تسویه حساب آنها با هم است قرار نگیرد. اگر یک پدیده مستقلی از این اتفاق بیرون می‌آمد و به آن پرداخته می‌شد بهتر بود. کار بد، ‌بد است. آقای قطب‌زاده گفت اگر قرار است پاسپورت تقلبی و مهر جعلی زده شود بد است. در فیلم شوالیه تاریکی بتمن می‌گوید تو قانون خودت را زیر پا می‌گذاری. من می‌گویم اگر کار ما به عنوان دانشجو بد بود آنها به عنوان یک دولت نباید کار بد دیگری را انجام می‌دادند.

میلانی: کاری که آرگو انجام می‌دهد این است که شش نفر را نجات می‌دهد و کار او تاثیر روانی مثبتی در جامعه ی خودش دارد . فیلم سعی دارد به ارزش جان تک اک امریکایی ها در سراسر جهان تکیه کند و حق دارد این کار را بکند .کاری که برای ما ارزش نیست . 
اصغرزاده: رفتار دولت‌ها، جوامع، هنرمندان، فیلمسازان، هالیوود پشتوانه‌اش یک ناخودآگاه جمعی است. 
ملت ایران مشهور به ملتی فرهنگی است و نمی‌توان آنها را تحلیل طبقاتی کرد. این ملت در طول تاریخ بوده و هر اتفاقی که افتاده یک سری خصلت‌های خود را حفظ کرده به همین دلیل ادبیات و سینما برایش مهم است. قبول دارم این در جامعه ما عادي نیست که فیلم آقای ده‌نمکی فروش میلیاردی داشته باشد و فیلم خانم میلانی فروش کمی داشته باشد. به نظر من بخشی از آن به این علت است که سینما و هنرمندان ما نتوانسته‌اند به گونه‌ای با این ناخودآگاه جمعی که رفتار مردم را تنظیم می‌کند هماهنگ شوند. من نمی‌گویم رفتار جمعی ملت ما جنگیدن است اتفاقا مردم ما بسیار آرام هستند و می‌خواهند با ملت‌های دیگر در ارتباط باشند اما به این شرط که مورد احترام قرار بگیرند. این مورد احترام قرار گرفتن بسیار مهم است. از این زاویه قبول دارم و الان که به گذشته نگاه می‌کنم به خودم می‌گویم رفتار دانشجوها محل تردید است. از طرف دیگر ناخودآگاه جمعی ما این است که ما بهترین فرصت تاریخی‌مان را در زمان دکتر مصدق توسط آمریکا و انگلیس از دست دادیم. اتفاقی که افتاد این بود که در سفارت آمریکا و سفارت‌های دیگر کسانی به عنوان سفیر انتخاب می‌شدند که فلیسوف و نویسنده یا دانشمند بودند اما از سال 32 به بعد افرادی به عنوان سفیر انتخاب شدند که بتوانند با نیروی نظامی ایران هماهنگ شوند و در واقع سفیر یک ژنرال یا شبه ژنرال بود و سفارت آمریکا دیگر یک پایگاه دیپلماتیک نبود، بلکه شبیه پادگان بود. 

میلانی: فیلسوف و اسطوره شناس معاصرامریکایی به نام جوزف گمبل اعتقاد دارد که کشورهایی که تمدن کهن دارند، واز ریشه‌های عمیق فرهنگی _ اجتماعی برخوردارند، بسادگی دستخوش تغییر نمی شوند ، و حتی اگر با زور صورت های فرهنگی آنها تغییر یابد ، در اولین فرصت به صورت دلخواه خود باز خواهد گشت . اعتقاد دارد آمریکا فاقد این ریشه است، اما چون از کارشناسان زبده برخوردار است این پیشینه ی فرهنگی را بوجود می آورد و سینما یکی از این ابزار است . اگر به تشابه فرهنگی در میان اقوام مختلف ایرانی توجه بفرمایید ، می بینید اصلا مهم نیست که شما کرد ، آذری ، لر ، یا بلوچ و ترکمن باشید ، کافیست که ایرانی باشید و پیرو مذاهب مختلف ، اما همگی عاشق نوروز ، چهارشتبه سوری ، حافظ ، سعدی ، رستم ، سهراب و هزاران مورد فرهنگی دیگر هستید که در ریشه شما را به یکدیگر پیوند می دهد . اما کشور بزرگی چون امریکا که از ملیت های مختلف تشکیل شده ، فاقد این ریشه و قدرت فرهنگی است ، بنابر این کار شنا سان زبده را به کار می گیرد و با خلق آیین ها و شخصیت های سینمایی به آن ها هویت مشترک می بخشد . ممکن ایت به نظرتان شوخی بیاید اما نسل های جدید امریکایی فارغ از این که آفریقایی باشند یا چینی یا پاکستانی و...همگی خاطره ی مشترکی از سیندرلا ، جنگ ستارگان ، سوپر من ، بتمن و ... دارند که با وجود تفاوت در ریشه ، ان ها را آمریکایی می کند و به نوعی آن ها را با یکدیگر پیوند می دهد . به زبان دیگر برای آن ها اسطوره سازی می کنند .حال آنکه ما اسطوره های چند هزار ساله داریم که بیشک فاصله ی بعیدی با اسطوره های قلابی نوین دارند ، اما تلاش بسیاری از مسئو لان ایران بدون توجه به اثرات ززیانبار و قطع این نوع تشا�


برچسب‌ها: تهمينه ميلاني, ابراهيم اصغرزاده
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:27  توسط محمدتاجیک  | 


  • ناصر فکوهی در روزنامه بهار نوشت:

  • نوروز، روز شادی‌هاست و روز اندوه‌ها هم. نوروز، روز آغازهاست و روز پایان‌ها هم. نوروز، روز امیدهاست و روز نومیدی‌ها هم. این شاید غروری بی‌جا باشد که نوروز را همیشه، خوش بخواهیم و خوش بدانیم. نوروز، روز خوشی‌هاست برای بسیاری و روز ناخوشی‌ها نیز برای بسیاری. اندیشیدن، در قالب‌هایی از پیش تعیین‌شده، درون حباب‌هایی ولو شیشه‌ای، چشم بر بستن بر جهان، بر جهان دیگران و بر جهان خود، بر جامعه و بر کالبد خویش، شاید برای بسیاری ساده‌ترین راه تحمل دنیایی باشد که بیش از پیش از ما فاصله می‌گیرد و دیگر قادر به درک آن نیستیم. دنیایی که بی‌عدالتی و بی‌رحمی و خشونت، زجر و درد و بی‌پناهی، نومیدی و مرگ و فقر، رذالت و خیانت و بی‌شرمی، توهین، بی‌آبرویی و گستاخی، ننگ، زشتی و بدنامی، واژگان روزمره و هر روزه‌اش باشد.
    اما دنیایی که می‌توان در جامگانی دیگر دیدش و در کالبدی دیگر خواستش، معنای حقیقی نوروز، نیز در همین است: این‌که چنین جامه‌ای همیشه ممکن است. این‌که هرگز نمی‌توان به عمق تاریکی رسید بی‌آن‌که امیدی برای گشایش روزنه‌ای داشت.
    امروز در گوشه و کنار سرزمین ما، روزی دیگر آغاز می‌شود، بسیاری بر طبل نومیدی می‌کوبند و بسیاری بر طبل شادی، اما در این همهمه، واقعیت جایی دیگر است واقعیت در معجزه خود حیات است: در ارزش و زیبایی شادی همچون غم؛ در شکوه زندگی همچون عظمت مرگ، در این‌که می‌توان انسان بود، همواره انسان ماند و همچون یک انسان مرد. می‌توان دیگران را دوست داشت، شادی و جوانی و خوشی و امید را، بی‌آن‌که خود از هیچ یک از آن‌ها برخوردار نبود و می‌توان داشته‌های خود را به اشتراک با دیگران گذاشت، می‌توان آن‌قدر در زندگی تنگ‌چشم نبود، می‌توان شانس‌های یک حیات آسوده و پربار را به میان دیگران نیز برد و میان آن‌ها نیز تقسیم کرد بی‌آن‌که هرگز چیزی از این توشه راهمان کم شود.




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:24  توسط محمدتاجیک  | 

سه شخصیت جدید به «کلاه قرمزی» اضافه شدند

                        9-580.jpg

تهیه‌کننده مجموعه تلویزیونی «کلاه قرمزی» از افزوده شدن سه کاراکتر جدید به این برنامه خبر داد و گفت: امسال عروسک‌های «گاو»، «دختر همسایه» و «دختر مهد کودکی» در اجرای برنامه نوروزی، به «کلاه قرمزی» کمک می‌کنند تا شادی را به خانه‌های مخاطبان خود ببرند.

به گزارش پارس توریسم به نقل از ایسنا، حمید مدرسی که تا آخرین روزهای باقیمانده به نوروز در گفت‌وگوهای مختلف با رسانه‌ها، بر این نکته تاکید داشت که «کلاه قرمزی» از تلویزیون پخش نمی‌شود و این مساله را به مشکلات مالی ربط می‌داد، به نظر می‌رسد سرانجام توانسته با شبکه دو به توافق برسد تا در خبری رسمی مطلب بالا را اعلام کند.

او گفت: هفت قسمت از مجموعه 14 قسمتی «کلاه قرمزی» تولید شده و گروه در حال تصویربرداری ادامه این مجموعه است.

وی با ادعایی مبنی بر این که «کلاه قرمزی 92» یکی از پربارترین برنامه‌های این کاراکتر عروسکی خواهد بود، افزود: با توجه به وضعیت اقتصادی صدا و سیما تولید این سری از برنامه با مشکلات بسیاری همراه بود اما این مسائل سبب نشد که از کیفیت این ویژه برنامه نوروزی کاسته شود و این مساله بر اهمیت و ارزش این برنامه محبوب می افزاید.

*** «جیگر» ممنوع‌التصویر هم نیست

در شرایطی که از مدت‌ها قبل برخی رسانه‌ها از ممنوع‌التصویری شخصیت محبوب «جیگر» خبر داده بودند، مدیران شبکه دو بارها تاکید کردند که این شخصیت ممنوع‌التصویر نیست.

مدرسی باز هم با تاکید بر این مهم که جیگر ممنوع التصویر نیست، افزود: امسال 12 شخصیت عروسکی سال‌های گذشته در برنامه حضور دارند و خبر ممنوع التصویری جیگر صحت ندارد.

مدرسی گفت: در سری جدید این برنامه از حضور بازیگران حرفه‌ای سینما به عنوان میهمان استفاده خواهیم کرد، این بازیگران نقش هایی که در سناریو برای آن ها تعریف شده، بازی می کنند.

وی از حضور همکاران جدید در این پروژه مهم تلویزیونی خبر داد و گفت: امسال از تجربه و حضور هنرمندانی مانند نگار استخر در این برنامه بهره بردیم و تصور می کنم این مساله جذابیت و طراوت بیشتری به این ویژه برنامه نوروزی داده است.

کلاه قرمزی

مدرسی با اشاره به رواج شبکه‌های اجتماعی غیرقانونی تاکید کرد: کلاه قرمزی در هیچ شبکه اجتماعی حضور ندارد؛ این در حالی است که در شبکه های مختلف صفحه های متفاوتی برای این برنامه ساخته شده است.

وی گفت: برای جلوگیری از رواج این اقدامات و ارتباط مستقیم با مخاطبان خود یک سایت طراحی کردیم؛ بنا بر این از این پس مخاطبان برنامه می‌توانند به آدرس www.kolahghermezi.ir مراجعه کرده و از آخرین اطلاعات و اخبار و عکس ها اطلاع پیدا کنند. همچنین دوستداران کلاه قرمزی می توانند در این سایت نقطه نظرات خود را درباره برنامه برایمان بنویسند تا ما در جهت هرچه بهتر شده برنامه از آن ها استفاده کنیم.

مدرسی افزود: امیدوارم با توجه به همراهی و همدلی که گروه با یکدیگر و به خصوص با آقایان طهماسب و جبلی داشتند بتوانیم در تعطیلات نوروز شادی و لبخند را به خانواده های ایرانی هدیه کنیم.

مجموعه «کلاه قرمزی 92» از 29 اسفند هر شب ساعت 20:30 از شبکه دو پخش می‌شود.

عوامل تولید مجموعه کلاه قرمزی :

کارگردان: ایرج طهماسب

تهیه کننده : حمید مدرسی

نویسندگان: ایرج طهماسب و حمید جبلی

مدیر تولید : علی قایم مقامی

کارگردان تلویزیونی: میثم مولایی

مدیر تصویربرداری: فرشید رسولی

صدابردار: بابک اخوان

صداگزار: علی ابوالصدق

ساخت عروسک ها: مرضیه محبوب

طراح صحنه: مجید میرفخرایی

موسیقی: محمدرضا علیقلی

عروسک گردان ها: دنیا فنی زاده، مرضیه محبوب، عیسی یوسفی پور، شیما بخشنده، نگار استخر، امیر سلطان احمدی، محمد لقمانیان

عکاس: باران جعفری


برچسب‌ها: کلاه قرمزی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:4  توسط محمدتاجیک  | 



محمد تاجیک :تهمینه میلانی گفت وگویی با سالنامه شرق کرده ودر آن ابراهیم اصغرزاده نیز حضور داشته مجددا نظرات متفاوت وبحث برانگیزی درباره فیلم آرگو مطرح کرده است.

/آرگو فیلم جذاب و قابل دفاعی است/

به گزارش پارس توریسم خانم میلانی در ابتدای این مصاحبه گفته :زمانی که به تماشای آرگو نشستم فرض را برآن گرفتم که ایرانی نیستم و یک آدم کاملا بی طرف هستم. با این نگاه فیلم آرگو فیلم قابل دفاع وجذابی است.

/آیا ماتحمل یک نقد کوچک نسبت به سیاستهای خودمان را نداریم؟/

دراین مصاحبه که آن را مینا اکبری و ثمینا رستگاری انجام داده اند میلانی همچنین گفته:هرکشوری حق دارد برای دفاع از مواضع سیاسی خوددر جهان فیلم بسازد.  به نظرم آمریکا از دیگر کشورها دراین حوزه بهتر عمل کرده،چون با اینکه در ویتنام جنایات زیادی انجام داد اما تعداد زیادی فیلم در باره این جنایتها ودر نقد سیاستهای آمریکا ساخته شد. ولی ما در زمینه توضیح مواضع خودمان برای مردم جهان کارنامه موفقی ندارین.  آیا ماتحمل یک نقد کوچک نسبت به سیاستهای اقتصادی سیاسی واجتماعی و صد البته فرهنگی در فیلمهای خودمان داریم؟
وی در بخشهای دیگری از این مصاحبه گفته :با نگاه دقیق به فیلمهایی که با بودجه کلان دولت و به سفارش آنها ساخته می شود در می یابیم که ما فیلم می سازیم تا مثلا نشان دهیم که اروپا وآمریکا برای تخریب فرهنگ ما چه فیلمها وموزیکهای سخیفی می سازند وچگونه بچه های ما را اغفال می کنند ودراین فیلمها هرچه دلمان می خواهد به آنها می گوییم وهر بی احترامی که دلمان می خواهد به آنها انجام می دهیم. حال آنکه آنها فقط باسلیقه وفرهنگ جامعه خود فیلم یا موزیک می سازند والبته سعی دارند فهالیتهای خود رابین المللی کنند.

/آرگو توهین آمیز نیست/

وی درادامه گفته :اگر بخواهیم با دید منطقی وواقع بینانه به آرگو نگاه کنیم به نظرم آرگو در مقابل توهینهایی که ما می کنیم فیلم توهین آمیزی محسوب نمی شود ،ما پرچم آمریکا را آتش می زنیم بعد هم ادعا می کنیم با پرچم آمریکا مشکلی نداریم.در حالی که همین پرچم متعلق به مردم آمریکاست.

/اغلب مردم ما آنطور که فیلم نشان داده نیستند/

میلانی در پاسخ به این  سوال که از سوی اصغرزاده مطرح می شود که شما از صحنه بازار درهمین فیلم به عنوان یک صحنه توهین آمیز یاد می کنید می گوید:بله چون اغلب مردم ما آنطور که در فیلم نشان داده شده نیستند.

/همینکه من و آقای اصغرزاده باهم سر آرگو بحث می کنیم از دستاوردهای فیلم است/

وی در بخشهای دیگری از این مصاحبه گفته :همین که من وشماآقای اصغرزاده از دوطیف مختلف فکری روبروی هم نشسته و موضوع مهمی برای بحث داریم یکی از دستاوردهای این فیلم حداقل برای ما ایرانیان است.
میلانی همچنین گفته :وقتی فیلم آرگو را نشان دخترم دادم گفت فیلم خیلی خوبی بود. از او پرسیدم که به عنوان یک ایرانی به تو توهین شد ؟گفت :نه. البته اعتقاد خودم هم این است که دراین فیلم به ایرانی ها توهین نشده است.

/هالیوود با آرگو فصد پبام آشتی جویانه دارد/

کارگردان فیلم یکی از مادونفر درادامه گفته :هالیوود اگر قرار بود با سیاستهای از پیش تعیین شده فیلمی علیه ایران بسازد می توانست این فیلم را خشن تر بسازد و ایرانی ها را ترسناک ترنشان دهد همان کاری که ما با آنها می کنیم ،هالیوود با ساخت این فیلم قصد دارد پیامی به ایران بفرستد واین پیام آشتی جویانه ودر ادامه سیاست آشتی دو دولت ایران وآمریکاست. به ویژه با نمایش انتقاد از سیاستهای خودش در ابتدای فیلم آرگو بابت مداخله در کودتای 28مرداد علیه دولت دکتر مصدق.

/مخالف گروگانگیری بودم/

میلانی در بخشهای دیگری از این مصاحبه می گوید :همان زمان گروگانگیری هم من با این اتفاق مخالف بودم چون به دیل نوع تربیتی که داشته ام با هر عمل خشونت آمیزی مخالف هستم.

/آیا روسها تابه حال اعتراض کرده اند که چرا درفیلمهای جیمز باند ما را بدنشان دادی!/

کارگردان فیلم تسویه حساب در قسمتهای دیگری از همین مصاحبه به نکته جالبی اشاره کرده ومی گوید :وقتی فیلمهای مربوط به یک دوره و جیمز باندهای متعلق به جنگ سرد را می بینید متوجه می شوید که چه قدر روسها را بد نشان می دهند اما تابه حال ندیده ام روسها به این قضیه اعتراضی داشته باشند وبگویند چرا ما را اینطوری نشان داده اید.

/جرج کلونی بیشتر از همه ما مخالف سیاستهای آمریکاست/

وی ادامه داده :اگر به سیاهه فیلمهای جرج کلونی در مقام بازیگر وکارگردان نگاهی بیاندازید خواهید دید که او به همان اندازه من و شما والبته به لحاظ عملی قوی تر از ما مخالف سیاستهای مداخله جویانه آمریکا در خاور میانه است.

/گروگانگیری به ملت ما صدمه زد/

میلانی در بخشهای از این مصاحبه همچنین خطاب به اصغرزاده که نسبت به آرگو معترض است می گوید :آقای اصغرزاده فکر می کنم چون شما جزو گروگانگیرها بودید همانند بسیاری از ایشان نسبت به اعمالی که با حسن نیت انجام شده ،نگاه عاطفی دارید وهمانند ایشان نمی توانید به اشتباهات خود اعتراف کنید ،در حالی که به باور من و خیلی های دیگر ،گروگانگیری درعین داشتن حسن نیت از طرف شما ودیگر دوستان به ملت ما صدمه زد.

/ماجرای گروگانی که خاطره خوبی از ایرانیها دارد/

وی دربخش دیگری از مصاحبه عنوان کرده :چند سال پیش با یکی از افرادی که جزو گروگانگیرها بود برخورد کردم که خوشبختانه خاطره بدی از ایرانی و ایرانیها نداشت و معتقد بود ایرانیها آدمهای خوبی هستند




برچسب‌ها: تهمینه میلانی, آرگو
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:35  توسط محمدتاجیک  | 


سایت خبری تحلیلی «انصاف نیوز»، به عنوان رسانه‌ی مجازی کمپین انتخاباتی مسعود پزشکیان، روز پنج شنبه 24 اسفند ماه 91 با حضور دکتر پزشکیان فعالیت خود را آغاز کرد.

به گزارش پارس توریسم به نقل از انصاف نیوز، دکتر پزشکیان در آیین افتتاح این پایگاه اطلاع رسانی گفت: امامان ما، همچنین شهید بهشتی، رهبری، حضرت امام؛ همه ی آنها می‌گویند که نصف دین، «انصاف» است؛ حتی شهید بهشتی می‌گفت به نظر من همه‌ی دین انصاف است. چیزی را که برای خودت نمی‌پسندی برای دوستت، برای دشمنت، برای برادر مسلمانت هم نپسند. انصاف یعنی هر چیزی که برای خودت می‌پسندی برای دیگران هم همان را بپسند.

وی افزود: نمی‌شود که مثلا من «آدم‌های خودم» را بر سر پست‌ها بیاورم و به «آدم‌هایی که با من نیستند» کار ندهم. نمی شود که فرض کنید من برای گروهی که در مجلس هستند یا مثلا در قدرت هستند درمان تکمیلی بگذارم اما برای مردمی که در اینجا(مجلس) نیستند درمان تکمیلی نگذارم (اشاره‌ی دکتر پزشکیان به مصوبه‌ای در مجلس برای بیمه‌ی تکمیلی نمایندگان مجلس است). نمی‌شود که در یک مملکت فرض کنید وقتی داریم پست می‌دهیم، به یک گروه و حناح و دسته‌ای پست بدهیم ولی یک گروه و جناح دیگر را اصلا حذف کنیم و حقشان را نبینیم.

پزشکیان تاکید کرد: اگر منصفانه با همه برخورد کنیم مشکل مملکت حل می‌شود. حضرت علی علیه السلام در خیلی جاها از انصاف بحث می‌کند و بنده هم بارها این را در صحبت‌هایم گفته‌ام، از جمله بعد از جریانات سال 88 در مجلس از انصاف حضرت علی گفتم(اشاره به نطق دکتر پزشکیان در 7 تیرماه 88، دو هفته پس از انتخابات 22 خرداد 88). یا مثلا حضرت علی می‌فرماید «انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك و من لك فيه هوي من رعيته ». ما باید منصفانه با مردم برخورد کنیم.

وی ادامه داد: حضرت علی علیه السلام می‌گوید: «الناس إما أخ لك في الدين أو نظير لك في الخلق». یعنی این مردم یا با تو برادر دینی هستند یا در خلقت با تو برابرند. تو حق نداری با اینها متفاوت برخورد کنی، اگر اشتباه کردند از آنها درگذر و با آنها کنار بیا. «وَ يُؤْتَي عَلَي اَيْدِيِهمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَا». عمدا یا سهوا خطا می‌کنند، «فأعْطهم من عفوک و صفحک ». تو از گذشت و عطایت به آنها ببخش؛ با آنها کوتاه بیا. «مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه»، یعنی همان‌طور که تو دلت می‌خواهد خدا در روز قیامت از تو بگذرد. چه کسی جرات دارد که بگوید «در روز قیامت نمی‌خواهم خدا بگذرد و من همین طوری با حساب و کتاب خودم می‌روم»؟!. همه‌ی ما عیب داریم.

پزشکیان گفت: حالا که قدرت در دست ماست باید با مردم با انصاف برخورد کنیم، چه با آن کسی که مسلمان است و چه با آن کسی که مسلمان نیست؛ که او هم در خلقت با ما برابر است. انصاف یکی از چیزهایی است که ما می‌توانیم به آن دست بزنیم و جامعه را منصفانه جلو ببریم؛ انصاف یعنی عدالت.

همچنین در حاشیه‌ی این مراسم، دکتر پزشکیان در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا در صورت کاندیداتوری آقایان خاتمی یا هاشمی، احتمال کاندیداتوری شما می‌رود؟ گفت: طبیعی است که نه؛ البته اگر آنها بیایند. هر چند هنوز قرار نیست که من کاندیدا بشوم، هنوز هیچ تصمیمی نگرفته‌ام. ولی اگر آقای خاتمی و آقای رفسنجانی بیایند طبیعتا آنها هم با تجربه تر هستند و اصولا راحت‌تر می‌توانند در جامعه وحدت و هماهنگی ایجاد کنند. البته باید از خود آنها پرسید که آیا می‌خواهند بیایند یا نمی‌خواهند؛ ولی اگر مجموعه‌ی حاکمیت از آنها دعوت کند و آنها بیایند، شاید خیلی از مشکلات را بتوان در این روند حل کرد.


به گزارش انصاف نیوز، دغدغه‌ی جمعی از فعالان سیاسی اجتماعی از ابتدای سال 91، در نهایت به تشکیل کمپین انتخاباتی دکتر پزشکیان (کمپین انصاف) در دیماه منجر شد. مسعود پزشکیان با سابقه‌ی مدیریت در سطوح مختلف از جمله چهار سال وزارت بهداشت در دولت حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی معروف به دولت اصلاحات؛ در دو انتخابات مجالس هشتم و نهم، به عنوان نماینده‌ی اول مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی انتخاب شده است. تلاش کمپین انصاف در مرحله‌ی کنونی، معطوف به معرفی معیارهای مدیریت متناسب با دهه‌ی چهارم انقلاب، بر مبنای «علم، مشارکت و باور» به همراه «گفتمان انصاف» است. در این زمینه اعضای کمپین انصاف معتقدند که با حضور دکتر پزشکیان به عنوان مدیری توانا، سلامت و مسلمان، می‌توان از ظرفیت همه‌ی نیروهای کارشناس از هر قوم و منطقه و با هر سلیقه‌ی سیاسی، چه اصلاح طلب، چه اصولگرا و غیره؛ برای پیشرفت ایران عزیز بهره برد. سایت خبری تحلیلی «انصاف نیوز»، به عنوان رسانه‌ی مجازی کمپین انتخاباتی مسعود پزشکیان(کمپین انصاف)، با حضور دکتر پزشکیان در 24 اسفندماه 91 فعالیت آزماشی خود را آغاز کرده و به امید خدا فعالیت رسمی آن پس از نوروز 92 آغاز خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:32  توسط محمدتاجیک  | 

هفته گذشته بود که تهیه‌کننده‌ برنامه‌ «حرف حساب» شبکه یک روی آنتن زنده از مخاطبان خداحافظی کرد. به گزارش خبرنگار پارس توریسم ،سعید نبی تهیه‌کننده‌ برنامه‌ «حرف حساب» شبکه یک که طبق آمار از پرمخاطب ترین برنامه های سیما،خصوصا شبکه یک شده صبح روز چهارشنبه (23 اسفند ماه) به طور ناگهانی روی آنتن زنده با مخاطبان میلیونش خداحافظی کرد.سعید نبی با عذر خواهی از مردم که نتوانسته با وجود حمایت مدیران شبکه یک از این برنامه ، تمامی حرفهای آنها را به مسئولین انتقال دهد و با پذیرفتن نقدهای مردمی درباره برنامه اش ،علت خداحافظی‌ از این برنامه را خستگی و فشار زیاد این برنامه عنوان و برنامه را به همکاران دیگرش واگذار کرد.

مشخص نیست برنامه «حرف حساب» شبکه یک که در مدت 45 روز به تهیه کنندگی سعید نبی توانسته بود در مدت 55 دقیقه همه روزه به طور میانگین 400 تا 300 هزار پیامک آنهم در ساعات غیر پیک ( 15/9 الی 10/10 صبح ) دریافت کند و از طریق پخش بدون سانسور صدای مردم در مورد دغدغه های اقتصادیشان و همچنین خواندن پیامکهای آنها در طول برنامه و آیتم های طنز دوست عزیز و صندلی خالی و مستند های کوتاهش مخاطبان خود را به صورت میلیونی در خانه و اداره و بازار سراسر کشور افزایش دهد، با تغییر تهیه کننده دچار چه اتفاقات تازه ای خواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:30  توسط محمدتاجیک  | 


فریدون جیرانی در یادداشتی که در سالنامه هشت هزار تومانی و گران قیمت اعتماد منتشر کرده نوشته که وقتی از برنامه هفت کنار گذاشته شد احترام او بین مردم بیشتر شده است.
به گزارش پارس توریسم،جیرانی در ادامه این یادداشت خود نوشته :وقتی کنار گذاشته شدن احترامم بین مردم بیشتر شد و هنگامی که هفت دوباره راه افتاد در کوچه وخیابان برخورد و محبت مردم با من بیشتر از گذشته شد. الان احساس خیلی خوبی دارم.  اواگل هفت جدید را نگاه نمی کردم اما مدتی است می بینم امانه همه برنامه را.
وی دربخش دیگری از یادداشت خود نوشته :شانس آوردم که از هفت کنار گذاشته شدم این نخستین شانس من در سال نود ویک بود هرچند در ماههای اخیر برنامه شجاعتی را که می بایست از ابتدا می داشتم پیدا کرده بودم و هفت اعتبار وبیننده اش بیشتر شده بود. اما می دانستم که این وضعیت جدید هفت تحمل نخواهد شد. این شانس با من همراه شد که آنها به این نتیجه رسیدند که دیگر نمی توانند با من کنار بیایند.
جیرانی در بخشهای پایانی یادداشت خود همچنین آورده است :مدیران بالایی حوزه باهمه قدرتی که داشتند علیه فیلم من مادر هستم جو ایجاد کردند و استقبال خوب مردم از فیلم وارتباط عالی آنها با این اثر که آن را دوباره وسه باره دیدند حالم را در انتهای سال خوب کرد. اما حال سینما به طور کلی خوب نیست


برچسب‌ها: فریدون جیرانی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:28  توسط محمدتاجیک  | 


ناصر ایمانی روزنامه نگار اصولگرا در یادداشتی که در سالنامه اعتماد نوشته عنوان کرده مواضع اخیر آقای عسگر اولادی به مراتب به نظرات رهبری نزدیکتر است تادیگرانی که دراین چند سال گذشته تاکید داشتند موسوی و کروبی جزو سران فتنه اند.
به گزارش پارس توریسم ایمانی در ادامه گفته :اگر مجموعه نظرات رهبری را درباره دونفر معترض به انتخابات مانیتور کنید اتفاقا رهبری هیج وقت تصریح نکردند که این دونفر جزو سران فتنه اند بلکه برعکس در یکی از صحبتهای چند وقت پیش خود به این مضمون تاکید کردند که سران فتنه اینها نیستند بلکه سران فتنه خارج از کشورند.
وی ادامه داده :معتقدم در چند سال گدشته واقعا منطبق با نظرات رهبری دراین زمینه ها عمل نشد.یعنی هم آقایان موسوی و کروبی پس از انتخابات 88به مواضع رهبری ونظرات ایشان عمل نکردند و هم بقیه نیروهای سیاسی به شکل دیگری به نظرات ایشان عمل نکردند.
ایمانی همچنین گفته :همین که از فرصت به دست آمده در نتیجه فداکاری سیاسی آقای عسگر اولادی برلی تلطیف وضع نوجود بکوشیم بسیار خوب ومبارک است.
وی ادامه داده نباید الزاما به دنبال رفع حصر این دونفر وارتباط این دوموضوع باشیم.یک موضوع را همین جا تذکر بدهم اگر مابخواهیم با اظهاراتی اینچنینی از آن طرف بیافتیم وبه تطهیر اتفاقات سال هشتاد وهشت بپردازیم باز هم نتیجه عکس می گیریم.پس باید مراقب حفظ اعتدال باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:26  توسط محمدتاجیک  | 


کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال در بخشهایی از مصاحبه خود با سالنامه گرانقیمت اعتماد حرفهای جالبی درباره احمدی نژاد زده است.
به گزارش پارس توریسم کفاشیان در پاسخ به سوالی که چه تصویری از دولت احمدی نژاد دارید؟می گوید:اجرای محکم وکاری بودن در همه شرایط. دراین سی سال که در ورزش کار کردم مثل او علاقه مند به فوتبال ندیدم.البته با سیاست کاری ندارم. اما دراین سی سال یکی از حامیان همیشگی ورزش احمدی نژاد بوده وخدایی اش هرجا بوده گفته بروید جلو وحمایتمان کرده است


برچسب‌ها: کفاشیان, احمدی نژاد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:24  توسط محمدتاجیک  | 

وقتی همه خوابیم به شدت فیلم خوش ساختی بود اما گروهی به بهانه اینکه بیضایی به سینما فحش داده آن قدر او را نقد کردند که او به شدت سرخورده شد.

آدمی مثل بیضایی را آن قدر بزرگ کردند که کار خودش را هم نتوانست انجام دهد. گروهی هم بودند که مرتب سعی کردند بیضایی را آدمی سیاسی جلوه دهند که هر حرفی یا هر فیلمی که از اوست باید رنگ و بوی سیاسی داشته باشد. نمی دانم چرا گروهی از بیضایی توقع دارند هر حرفی که می زند فحشی هم در آن باشد.

به گزارش کافه سینما به نقل از شبکه ایران، حـــامد مظفـــری نوشت: سیروس تسلیمی تهیه کننده و فیلمنامه نویس ایرانی این روزها همچنان به دنبال یافتن سرمایه گذار برای ساخت یکی از فیلمنامه های تازه اش است. او که آخرین فعالیتش در مقام تهیه کنندگی به پروژه «زندان زنان» بازمی گشت و آخرین فیلمنامه ساخته شده اش هم «عروسک» بود در گفتگو با شبکه ایران ضمن گلایه از اوضاع و احوال مدیریتی حاکم بر سینمای ایران که کاربلدانی مثل او را تحویل نمی گیرند نکات جالبی را هم درباره دلایل عدم فیلم نساختن آدمهایی مثل بهرام بیضایی بیان کرد. بخشهایی از گفته های تسلیمی را در ادامه می خوانید:

 

این پولهایی را که به اسی می دهند که به ما نمی دهند

 

من هم به مانند بسیاری از کارکشته های این سینما مشکل اصلی ام در شرایط فعلی عدم حمایت است؛ بخش خصوصی که ریسک سرمایه گذاری بر روی فیلمنامه های من و امثال من را ندارد. بخش دولتی هم سرمایه هایش را در اختیار یک عده خاص قرار می دهد. خودم هم که استطاعت سرمایه گذاری بر فیلمنامه هایم را ندارم. این پولهایی را که به اسی {نیک نژاد} و امثال او می دهند که به ما نمی دهند نتیجه اینکه باید همچنان صبر کنیم.

 

باید دیدگاه مدیران را عوض کرد

 

نظر شخصی ام این است که برای اصلاح امور سینما باید دیدگاه مدیران آن را عوض کرد. مدیری که در راس سیاستگذاری سینما قرار می گیرد باید مسائل اصلی سینما را بشناسد و قبل از هر کاری مشکلات سینما با نظام را حل کند یعنی برای مسئولین مملکتی این موضوع را تبیین کند که سینما هم رسانه ای است در امتداد دیگر رسانه ها و این طور نیست که با ساختن یک فیلم کل شالوده سینما به هم بخورد.

 

نمی شود نماینده مجلس به یک باره کل سینما را زیر سوال ببرد

 

باید پذیرفت که وقتی مردم بودجه تولید یک فیلم را می دهند محصول نهایی یک جور خواهد بود و وقتی دولت بدهد نتیجه چیز دیگری است و نباید این طور هم باشد که هر مقامی بدون داشتن تجربه کافی درباره سینما نظر دهد. نمی شود نماینده مجلس بدون اینکه اوضاع و احوال سی ساله سینمای ایران را پیگیری کرده باشد به یک باره به واسطه یک فیلم خاص کل سینما را زیر سوال ببرد.

 

بودجه هایی که صرف برگزاری جشنواره هایی مانند عمار و ققنوس می شود هم به مسیر درست فیلمسازی بیاید

 

باید کاری کرد این بودجه هایی که صرف برگزاری جشنواره هایی مانند عمار و ققنوس می شود هم به مسیر درست فیلمسازی بیاید. واقعا برگزاری جشنواره های این چنینی جز یک سری شعارپراکنی چندروزه چه سودی دارد در صورتی که با ساخت چند پروژه حسابی می توان عالی ترین افکار را به مخاطب القا کرد. مدیر سینمای ما باید بداند که در همه جای دنیا و از جمله اروپا و آمریکا سینما یک پروسه اقتصادی است و در کنار آن اثرگذاری فرهنگی خود را هم دارد. بهترین حالت هم آن است که به هر دو وجه سینما به یک اندازه پرداخته شود یعنی فیلم هم سوددهی اقتصادی داشته باشد و هم بار فرهنگی.

 

 

 

مدیر سینمایی ماهیت سینما را برای مقامان بالایی روشن کند

 

فاز اول آن است که مدیر سینمایی ماهیت سینما را برای مقامات بالایی روشن کند و بعد یک دستور کار از آنها گرفته و براساس آن دستور کار امور سینما را پیش ببرد. امکانات مالی هم باید براساس توانایی سینمایی در اختیار سینماگر قرار گیرد. این هدفمندی که در یارانه ها پیش آمده باید در بودجه های سینما هم وجود داشته باشد یعنی هر کس براساس تبحر خود در فیلمسازی بودجه دریافت کند.

 

بیضایی را آن قدر بزرگ کردند که کار خودش را هم نتوانست انجام دهد

 

در بیکاری فیلمسازان قدیمی مانند بهرام بیضایی، هم مدیران سینمایی مقصرند و هم آنهایی که بیخود و بی جهت به خط دهی به این فیلمسازان پرداخته اند. گروهی از روزنامه نگاران به برخی از فیلمسازان چنان حالت اسطوره ای می دهند که وقتی یک فیلم ساده هم می خواهد بسازد درگیر حالاتی عجیب و غریب می شود. آدمی مثل بیضایی را آن قدر بزرگ کردند که کار خودش را هم نتوانست انجام دهد. گروهی هم بودند که مرتب سعی کردند بیضایی را آدمی سیاسی جلوه دهند که هر حرفی یا هر فیلمی که از اوست باید رنگ و بوی سیاسی داشته باشد. این چنین است که فیلمساز به جایی می رسد که نه فیلم دلخواهش که فیلم مطلوب شماری اندک از هواداران را می سازد. نمی دانم چرا گروهی از بیضایی توقع دارند هر حرفی که می زند فحشی هم در آن باشد. بیضایی آدمی محقق بوده و استاد من بوده و هست. همین ساخته آخرش «وقتی همه خوابیم» به شدت فیلم خوش ساختی بود اما گروهی به بهانه اینکه بیضایی به سینما فحش داده آن قدر او را نقد کردند که او به شدت سرخورده شد.


برچسب‌ها: سروس تسلیمی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 19:8  توسط محمدتاجیک  | 

هانیه توسلی بازیگر سینما دربخشهایی از گفت وگوی خود با سالنامه اعتماد حرفهای جالبی درباره گلزار زده است .

به گزارش پارس توریسم خانم توسلی گفته ستاره بازیگری است که حضورس در یک فیلم فارغ از هر نکته دیگری در آن فیلم بتواند موجب فروش عجیب آن شود .بآین تعریف ما در سینمای ایران ستاره چندانی نداریم غیر از محمد رضا گلزار.گلزار بازیگری است که وقتی در فیلمی بازی می کند فارغ از اینکه فیلمنامه وکارگردان چیست وکیست عده ای زیادی از طرفدارانش به دیدن فیلم می روند.در دوره ای هم هدیه تهرانی ونیکی کریمی هم چنین وضعیتی داشتند.


برچسب‌ها: هانیه توسلی, محمد رضا گلزار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:6  توسط محمدتاجیک  | 


محيط زيست» واژه زيبايي است؛ براي گفتن شعر، چاپ بنر و برگزاري همايش! اما نزديکتر که بيايي اين زيبايي دوست داشتني، دردمند است.

به گزارش پارس توریسم  مرجان حاجي‌حسني  در روزنامه مردم سالاری  در  گفت و گویی با دکتر اسماعيل کهرم  نوشت : ا نقدر که دلت نمي‌آيد به تن زخمي‌اش نگاه کني. ترکش‌هاي ماست که برجانش نشسته و تن سبزش را بي‌رمق کرده. به همين خاطر وقتي نگاهش کني جانت به درد مي‌آيد. اما اين دردمند خسته، هرسال پيرتر و فرتوت‌تر از سال پيش مي‌شود و بررسي کار نامه‌اش، نمره‌اي منفي به کارنامه امانتداري ما مي‌افزايد.

براي بررسي اوضاع محيط زيست در سال 91 نيازي به کار کارشناسي و اعداد و ارقام نيست. اوضاع اسفناک محيط‌زيست ايران را حتي بچه مدرسه‌اي‌ها هم مي‌توانند مورد بررسي قرار دهند. شاهد اين مدعا تعداد روزهايي بود که بچه‌ها از برکت آلودگي کشنده هوا طعم تعطيلي را چشيدند و افزون برآن به دليل تعطيلي اداره‌جات شهرهاي بزرگ، پدر و مادر‌ها هم در کنار بچه‌ها از نعمت تعطيلي برخوردار شدند. اما آيا واقعا اين تعطيلات اجباري نعمت بود يا نقمت؟! اگر قرار باشد مدارس و اداره جات در تمام روزهاي ناسالم هوا تعطيل باشند، تعداد تعطيلي مدارس بايد امسال به حدود 160 روز مي‌رسيد.

چرا که از ابتداي سال تاکنون بيش از 115 روز هواي ناسالم و تنها يک روز هواي بسيار سالم برشهر تهران حاکم بوده است و اين يعني فاجعه!

و اما دکتر اسماعيل کهرم براين باور است که سازمان محيط زيست طي سال جاري در خصوص آلودگي هوا هيچ فعاليتي انجام نداده و حتي انگشتش را هم تکان نداده است.

به گفته اين کارشناس محيط زيست؛ محيط زيست ما به دو بخش انساني و طبيعي تقسيم مي‌شود و عملکرد سازمان محيط زيست در خصوص محيط زيست انساني بسيار زير صفر بوده و در عوض شهرداري جاي خالي سازمان محيط زيست را در مواقع بحران هوا پرکرده که اين مساله جاي تاسف دارد.

دکتر کهرم همچنين در مورد عملکرد سازمان در زمينه محيط زيست طبيعي مي‌گويد: سازمان حفاظت محيط زيست در زمينه محيط زيست طبيعي غير از فعاليت‌هاي شعار گونه و مردم فريبانه، هيچ حرکت مثبتي انجام نداده و اين فعاليت‌ها هم فقط در حد صحبت باقي مانده و هرگز به عمل نزديک نشده است.

به گفته وي تبليغات مربوط به آوردن شيرژيان از هند، از جمله اين عملکردهاي شعار گونه و عوام فريبانه سازمان حفاظت محيط زيست بود اين استاد دانشگاه افزود: مناطق طبيعي به شدت در حال تحليل رفتن هستند و حيات‌وحش به سرعت در حال از بين رفتن است و سازمان محيط‌زيست آنقدر منفعلانه عمل کرده که گويي هيچ مسووليتي در قبال آنها ندارد.

وي گفت دشت ارژن، تالاب پريشان، ني‌ريز و بختگان و طشک در حال از بين رفتن هستند و سازمان فقط شاهد ماجرا است. دکتر کهرم با اشاره به خشک شدن درياچه اروميه طي يکي دو سال اخير گفت: در دوره‌اي که خانم جوادي رئيس سازمان محيط‌زيست بود، سدهايي از سوي وزارت نيرو بر روي رودخانه‌هاي منتهي به درياچه اروميه بسته شد و خانم جوادي به وزير نيروي وقت، جايزه محيط‌زيست داد!!!

بنابراين ما در دوره رياست ايشان و همچنين دوره رياست آقاي محمدزاده شاهده تخريب سيستماتيک محيط‌زيست طبيعي بوديم.

به گفته اين کارشناس محيط‌زيست؛ حفاظت 10 درصد جنگل‌هاي کشور از نظر حفاظتي به سازمان محيط‌زيست واگذار شده و اين سازمان حتي اين جنگل‌ها را تعيين حدود نکرد که ببيند در کجا واقع شده‌اند، چه برسد به اينکه بخواهد از آنها حفاظت کند!!

وي همچنين افزود: حدود 12 محيط‌بان در حال حاضر به جرم مقابله با شکارچيان در زندان‌هاي کشور به سر مي‌برند و تني چند از آنها محکوم به اعدام شده‌اند. به طور مثال «اسعد تقي‌زاده» محيط‌بان ياسوجي و خالدي محيط‌بان ديگري است که به خاطر حفاظت از جان حيوانات و طبيعت ناچار شدند دست به اسلحه شوند و در حال حاضر چوبه دار در انتظار آنها است و سازمان محيط‌زيست براي نجات جان اين محيط‌بانان از طناب دار و آزادي ساير محيط‌بانان زنداني، هيچ اقدام موثري انجام نداده است.

البته دکتر کهرم معتقد است که سازمان محيط‌زيست يک اقدام مثبت انجام داده و آن منع پرداخت جواز شکار به خارجي‌ها بود.

اين کارشناس محيط‌زيست همچنين در خصوص عملکرد دولت نهم و دهم در زمينه محيط‌زيست هم انتقاد دارد و مي‌گويد: با کمال تاسف به محض اينکه دولت نهم به مسند نشست شوراي عالي محيط‌زيست را منحل کرد و به جاي آن کميسيون زيربنايي صنعت و محيط‌زيست را برقرار کرد. با اين کار، وزارت صنايع و معادن، سازمان جنگل‌ها و مراتع، وزارت راه، سازمان توسعه کشاورزي و وزارت نفت، مقابل سازمان محيط‌زيست قرار گرفتند و در جمع‌آوري آرا جهت توسعه‌هاي صنعتي، سازمان محيط‌زيست تنها يک راي داشت و ساير سازمان‌ها 5 راي! و طبيعي است که شانس اجرايي شدن اهداف محيط‌زيست به صفر مي‌رسيد و اين بزرگترين خيانت دولت نهم و دهم در حق محيط‌زيست ايران بود. وي با اشاره به اظهارات محمود احمدي‌نژاد در خصوص محيط‌زيست گفت، جاي تاسف دارد که رئيس‌جمهور اظهار داشته که محيط‌زيست، مانع از توسعه است.

بنابراين بايد به جرات گفت؛ رويکرد دولت نهم و دهم نسبت به محيط‌زيست مثل نگاه زن‌بابا به فرزند شوهر بود. محيط‌زيست ايران در اين دو دولت همانند مرغي است که در عزا و عروسي سرش بريده مي‌شود.


برچسب‌ها: دکتر اسماعيل کهرم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:19  توسط محمدتاجیک  | 


ارگان رسمی دولت، تیتر نخست امروز خود را به بازگشایی بخشی از آزادراه تهران - شمال اختصاص داده و نوشته است: "تحقق افسانه تهران - شمال در سرزمین اسفندیار."
رجانیوز: اقدام عجیب امروز روزنامه "ایران"، ضمن اینکه مردمی که هر روز پای دکه‌های روزنامه‌فروشی می‌روند را شوکه کرد، برخی از فعالان سیاسی و تاریخی را نیز به یاد اقدام خاندان آل سعود در سند زدن نام کشور عربستان به نام خوانده خود (عربستان سعودی) انداخت.

ارگان رسمی دولت، تیتر نخست امروز خود را به بازگشایی بخشی از آزادراه تهران - شمال اختصاص داده و نوشته است: "تحقق افسانه تهران - شمال در سرزمین اسفندیار."


نامیدن خطه شمال کشور با نام "سرزمین اسفندیار" و تشابه آن با نام اسفندیار رحیم مشایی، نشان می‌دهد که برخی از جریانات حاشیه‌ای در دولت به دنبال طرح موضوعات جنجالی در رسانه‌ها و برهم زدن فضای آؤامش کشور هستند. اگرچه روزنامه ایران در گزارش خود، علت برگزیدن این تیتر را به یکی از شخصیت‌های افسانه‌ای شاهنامه فردوسی معرفی کرده اما تشابه نام مرد حاشیه‌ساز دولت با این اسطوره تاریخی، قطعا یکی از دلایل انتخاب این تیتر بوده است.


برچسب‌ها: اسفندیار رحیم مشایی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:19  توسط محمدتاجیک  | 


سخنی با وزیر آموزش و پرورش
نورالدین زرین‌کلک . تصویرگر در شرق نوشت:
دو، سه روز پیش آقای وزیر آموزش و پرورش اعلام کردند که می‌خواهند امسال به دانش‌آموزان عیدی بدهند و آن عیدی این است: حذف «پیک دانش‌آموز» و نیز تکلیف‌های درسی 15 روز نوروز. نه تنها دانش‌آموزان؛ بلکه اولیای دانش‌آموزان هم برای این تصمیم آقای وزیر سپاسگزارند و این اگر تنها خدمت ایشان به وزارتخانه و تبعاتش باشد آن را به حساب «کار نیک» ایشان می‌گذارند. اما اگر نیک بنگریم به چند نکته برمی‌خوریم که جای طرحش همین‌جاست: 
الف: اینکه آقای وزیر وقتی از لفظ «عیدی» استفاده می‌کنند منتی است که بر میلیون‌ها دانش‌آموز – ضربدر همه اولیا و اطرافیان آنها - می‌گذارند که تقریبا می‌شود تمام ملت ایران؛ در حالی که در دنیای ما و زمان ما این امر جزو ابتدایی‌ترین اصول تعلیم و تربیت است؛ که ایشان با تاخیری چند‌دهه‌ای برای بار اول آن را رعایت کرده‌اند. تبصره یک: مبدا این محاسبه ابتدای انقلاب به شمار آمده است؛ زیرا جای رسیدگی به سال‌های پیش از انقلاب از حوصله این مقاله خارج است. 
ب: اگر آقای وزیر چنین اعتباری برای این کارشان قایلند معنایش این است که می‌دانسته‌اند و اعتراف دارند که این تکالیف درسی چه تحمیل ثقیل و «ضدکودک/ضدانسان»ی بوده است که در تمام طول این سال‌ها بر شانه‌های نحیف کودکان ما و خانواده آنها سنگینی می‌کرده است. 
ج: معلوم نیست آقای وزیر از چه موقع به این حقیقت پی‌برده‌اند و دلشان برای کودکان سوخته است؟ از زمانی‌که خودشان مدرسه‌رو بوده‌اند؟ بعد از رسیدن به وزارت؟ یا در همه سال‌هایی که مسوولیتی در وزارتخانه داشته‌اند؟
 اگر بگوییم تا پیش از رسیدن به صندلی وزارت زورشان نمی‌رسیده که این بازی سخت را حذف کنند دست‌کم از روزی که قلم وزیر در دست قدرتشان قرار داشته است می‌توانستند با یک امضا به این رنج جانکاه دانش‌آموزان پایان دهند. 
چ: ایشان در بخش متمم سخنانشان فرموده‌اند: «سال پیش هم می‌خواستیم این کار را بکنیم؛ اما نشد...». جسارتا خدمت ایشان عرض می‌کنم که فرق عظیمی هست بین اموری (شاید با مسامحه بتوان گفت سلبی و ایجابی) یعنی اموری که باید طراحی، راه‌اندازی و اجرا کرد تا اموری که جاری است و فقط باید آن را متوقف کرد؛ آن‌هم از نوعی که هیچ تبعاتی ندارد. 
اگر قرار بود این تکالیف و آن پیک را راه‌اندازی کنید، صد‌البته که ماه‌ها کار می‌برد؛ در حالی که برای متوقف کردن آن تنها یک دقیقه وقت و یک امضا کافی است؛ چنان‌که در تجربه خودتان به آن رسیدید.


برچسب‌ها: نورالدین زرین‌کلک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:44  توسط محمدتاجیک  | 



حميد جاني پور در اعتماد نوشت:



    خيابان وليعصر را دوست دارم. هم براي درختان در هم تنيده اش و هم به خاطر برخي عزيزاني كه در اين خيابان، خانه دارند. يكي از اين عزيزان اميرهوشنگ ابتهاج (ه. الف سايه) است، و از زماني كه قدرت درك شنيداري را در خود يافتم، شنونده شعرهايش بودم و از وقتي خواندن آموختم شعرهايش را مي خواندم. هميشه برايم يك پيرمرد با ريش هاي بلند سفيد و مهربان به نظر مي رسيد كه بخت ديدارش حاصل نمي شد. تا اينكه در همان خيابان وليعصر دوست داشتني به خانه اش رفتيم براي گپ و گفت. آن وقت ها تازه همكاري ام را با نشر چشمه آغاز كرده بودم و با دو همكار ديگر (علي رياحي و كبوتر ارشدي) تيمي سه نفره تشكيل داده و شروع كرده بوديم به گردآوري مجموعه گپ و گفت هايي از تاريخ شفاهي نويسندگان، شاعران و ادبيات ايران.
    وارد كوچه شديم، زبانم خشك شده بود و احساس ناتواني مي كردم از اينكه قرار است از «سايه» عكاسي كنم. زنگ خانه را زديم، صدايي گرم و با اندك لهجه گيلكي، گفت: باز شد؟...
    در واحد كه باز شد، همان مرد مهربان با ريشي سفيد و پيراهن آبي، در چارچوب در ايستاد. لبخندش را فراموش نخواهم كرد چون همان لبخند استرسم را چندين برابر كرد...
    خانه يي گرم، شلوغ و ديوارهايي كه پوشيده بود از تابلو هاي عكس، نقاشي و شعر. كتابخانه يي كه بيش از آنچه كتاب هاش رخ بنمايند، ضبط صوتي قديمي در يكي از قفسه هايش چشمم را گرفت. آشپزخانه يي كوچك كه پيشخوانش پر بود از گلدان. نشستيم دور ميزي چهار نفره. او هم نشست. هنوز نتوانسته بودم دوربين را از كيف دربياورم، كه بسنده كردم به نگاه كردنش. صدايش را نشنيده بودم، مي توانم بگويم كه صدايش را به اندازه شعرهاش دوست مي داشتم. سيگار مي كشيد و هر چند وقت يك بار دستش را به ريشش مي كشيد، بازي اي كه با سرانگشتانش مي كرد مرا ياد دست نقاشاني چون الخاص مي انداخت.
    تلويزيون روشن بود مشغول پخش مسابقات جام جهاني فوتبال، زير چشمي حواسش به فوتبال هم بود.
    در آن روز نتوانستم آن جور كه دوست داشتم، عكاسي كنم. سخت بود، خيلي سخت...
    گپ و گفتمان آنقدر به طول انجاميد كه متوجه زمان نبوديم. هوا تاريك شده بود و ديگر نمي شد عكاسي كرد. من هم خوشحال، وسايلم را جمع كرده، خيره به چشمانش، گوش مي دادم به خاطراتش...
    و چه شيرين سخن مي گويد اين مهربان مرد.


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج, حميد جاني پور
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:33  توسط محمدتاجیک  | 



پسرش از در درآمد که: «پدر چه نشسته ای، که در همین کوچه پایینی تست بازیگری گیرند!!! من که پذیرفته نشدم، تو نیز بخت خود بیازمای!!! باشد که مقبول افتد و جملگی عاقبت به خیر شویم!!!» پس چون مولانا پورمخبر از ماجرا آگاه شد، پابرهنه به جانب آن مکان روان شد و مولانا عطاران به سان عشق در یک نگاه!!! او را برای بازی در فیلمش شیفته و خواهان شد و کارش بالا گرفت!

«مناظره الرجال» مطالب طنز «فردا» است که حال و هوایی مشابه با تذکره الرجال دارد. در این سری مطالب میان رجال مباحثاتی در می گیرد که به زبان طنز نیم نگاهی به مسائل روز دارد. .در این مطلب «رفیق بی‌کلک» روایت مباحثه ای میان «جمشید مشایخی» با «احمد پورمخبر» را برعهده گرفته است.

************************

نقل است که شبی از شب ها مولانا پورمخبر در حیات بنشسته بود و قلیانی چاقی همی کرد که ناگاه ندایی از زیر زمین خانه اش بلند شد، که او را گفت:

ای که هفتاد رفت و در خوابی

مگر این چند روزه دریابی!!

مخبرا! قدر خود بدان، زیرا

گوهری در صدف، تو نایابی!!!

پس او را حالی عجب درگرفت و با خود گفت دیگر از پا ننشینم تا به مقامات عالیه رسم!! پس بعد از ظهر همان روز زنگ خانه اش به صدا در آمد و پسرش از در درآمد که: «پدر چه نشسته ای، که در همین کوچه پایینی تست بازیگری گیرند!!! من که پذیرفته نشدم، تو نیز بخت خود بیازمای!!! باشد که مقبول افتد و جملگی عاقبت به خیر شویم!!!» پس چون مولانا پورمخبر از ماجرا آگاه شد، پابرهنه به جانب آن مکان روان شد و مولانا عطاران به سان عشق در یک نگاه!!! او را برای بازی در فیلمش شیفته و خواهان شد و کارش بالا گرفت!!! چنان که همگان انگشت به دهان بماندند که: «سر پیری و معرکه گیری و بازیگری؟!»

روزها گذشت و تا آنکه روزی روزگاری مولانا احمد پورمخبر، کلاه شاپو بر سر و دستمال یزدی بر دست، در حالی که با نیم دنگ صدایش، به شیوه کوچه باغی، ترانه فاخری با ترجیع بند:

اگه یادش بره که وعده با من داره، وای وای وای !!!!

اگه پیغوم بده، دیگه دوسم نداره وای وای وای...

و قس علی هذا را زمزمه می کرد، به استادنا جمشید خان مشایخی رسید و او را گفت: «ای بابا جمشید جون!!! آخه نوکرتم چرا اینقدر کم کار شدی تو؟! حیف نیست شوما با این همه کمالات توی خونه بیشینی و دست رو دست بذاری؟! بیا حالش و ببر!!! مگه نشنیدی شاعر میگه:

حالا پاشو کاری بکن...برقص و خوشحالی بکن!!!

مانند ما شو!! بشین و پاشو... تا این که کبکت بخونه!!!

پس این اشعار می خواند و حرکات موزون به شیوه بابایی که او را کرم می نامیدند، از خود بروز می داد!!!

پس مولانا مشایخی او را گفت: «دریغا و صد حیف که وقتی چون شمایی در سن هفتاد سالگی کشف می شوی، و در هر شبکه و بر روی پرده هر سینمایی تصویرت نمایش دهند، امثال منی عزلت را به حضور ترجیح دهیم که به قول شاعر:

جای آن است که خون موج زند در دل من

زین تغابن که پور مخبر ‌شکند بازارم!

پس پیرنا پورمخبر او را گفت: «برو حالش و ببر!!! جمشید تو خیلی ما رو دست کم گرفتی! مثل اینکه نشنفتی رضا عطاران لقب اعجوبه به من داده!!! تفاوت من با تو اینه که تو شانس داشتی و زودتر کشف شدی، اما ستاره اقبال من تازه توی هفتاد سالگی درخشید!!!»

پس مدتی در این بگو مگو بگذشت و مولانا مشایخی حیران از عمق فاجعه فقط سر تکان همی داد تا اینکه پیرنا پورمخبر او را گفت: «حالا جشمید! مال دنیا اینقد ارزش نداره! من یه پیشنهاد برات دارم، اگه حالش و می بری بگم!!!» پس مولانا جمشید او را اجازت داد.

پس گفت: «چش شیطون کر! هنر در شش و ریه خانواده ما وول وول می کنه!!! به پسرت آق نادر مشایخی بگو، یه آهنگی برای این باجناق ما بسازه، چون صدای خوب توی خونواده ما ارثیه!!!!!!» پس مولانا جمشید تعجب بکرد و او را گفت: « مگر باجناقت کیست؟!» پس بگفت: «عباس دیگه!!! چطور نمیشناسی! عباس قادری!!! اگه تو این کارو واسه ما بکنی، من هم در عوض تو رو به چند تا کارگردان، که خداییش خوب پول می دن معرفی میکنم!!! اگه قبوله بزن قدش!!!»

پس مولانا مشایخی که هر لحظه بر درجه حیرتش افزون می گشت او را جواب دندان شکنی بداد و گفت: « احتیاجی به نادر نیست، تو کارت با نوازنده ای که شب های جمعه در سر کوچه ما ساز همی زند، راه بیافتد!!! اگر بخواهی توانم شما سه نفر با هم آشنا کنم!!!» پس این جملات بگفت و به راه افتاد... در این حین پیرنا پورمخبر که از پیشنهاد او به شعف!!! آمده بود، گفت: «دمت گرم پیشنهاد خوبیه جمشید!!! پس ما کی بیام پیشت؟! چرا می ری بابا!!! داشتیم حالش و می بردیم!!! وایسا... جمشید...» الله اعلم!


برچسب‌ها: جمشید مشایخی, احمد پورمخبر, عباس قادری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:24  توسط محمدتاجیک  | 




  سيد ابوالحسن مختاباد در اعتماد نوشت:


آغاز: هفته گذشته استاد غلامحسين صدري افشار در سخناني نسبت به تاخير در دادن مجوز به فرهنگ بزرگ فارسي معاصر معترض و منتقد شدند و گفتند كه چند ماهي است اين فرهنگ در بخش بررسي و مميزي كتاب وزارت ارشاد مانده و هنوز مجوز انتشار نگرفته است. متعاقب اين سخنان اداره ياد شده درصدد پاسخ برآمد و گفت كه مشكلاتي از جمله ناقص بودن فايل ارسالي يكي از دلايل تعويق و توقف كار بوده است.
    ميانه: فارغ از اينكه سخن كدام يك از طرفين درست يا نادرست است، به گمان نگارنده بخش مميزي وزارت ارشاد بايد در برابر كتاب هاي مرجع موضعي متفاوت با ساير كتب اخذ كند. اين سخن به معناي تبعيض مثبت و به نفع كتاب هاي مرجع و فرهنگ هاي لغت نيست، نه! بلكه نگاه واقع بينانه داشتن به شرايط و لوازم كار كتاب هاي مرجع است.
    همه ما مي دانيم كه توليد يك كتاب مرجع استاندارد و با كيفيت، چندين برابر توليد يك كتاب معمولي هزينه زاست. براي نمونه ناشري مثل فرهنگ معاصر كه در زمينه فرهنگ نگاري و كتاب مرجع، ناشري معتبر و برنده چند دوره كتاب سال است، چندين برابر قيمت يك كتاب را هزينه مي كند كه بتواند اثري منتشر كند كه بهترين كيفيت را براي مخاطب داشته باشد و نيازهاي فكري او را برطرف سازد.
    به همين دليل تعويق كتاب هاي مرجع در واقع خواباندن سرمايه ناشري است كه در اين زمينه تمامي امكانات را براي مولفانش فراهم مي كند تا بعد از چند سال كار فشرده و صرف هزينه و وقت بسيار، اثر را آماده انتشار كند. اين سرمايه چند برابر سرمايه براي كاري عادي در حوزه كتاب است. به همين دليل وزارت ارشاد بايد ساز و كاري را فراهم سازد تا اين گونه ناشران كمتر معطل مجوز و اين گونه مسائل شوند.
    از سوي ديگر بعد از گذشت بيش از 30 سال از عمر يك ناشر و سه مولفي كه سه دهه در زمينه فرهنگ نويسي قلم و قدم مي زنند آب باريكه اعتمادي بايد جاري وساري شود. آدمي در تعجب و شگفتي فرو مي رود كه مي بيند يك بقال سر كوچه وقتي فردي تازه وارد به يك محل را مي بيند بعد از چند سلام و عليك و پرس و جو از دو تا همسايه پذيرايش مي شود و در نهايت اعتماد مي كند، اما وزارت ارشاد و بخش مميزي بعد از سه دهه هم به ناشري كه ده ها جايزه كتاب سال و ناشر سال از دستان وزارت ارشاد در دوره هاي مختلف گرفته و حوزه كاري اش هم ربطي به سياست و اين گونه مسائل ندارد، بايد همچنان پاسوز نگاه غير معتمدانه آنان باشد.
    انجام: تا آنجايي كه نگارنده كتاب هاي استادان صدري افشار و خانم ها نسرين و نسترن حكمي و كليت كارهاي انتشارات فرهنگ معاصر را رصد كرده و مي كند، مبنايشان تاليف اثري علمي با استانداردهاي بالاي فرهنگ نويسي و كار كتاب مرجع است. اما همين افراد با اين همه سابقه وقتي كتاب شان را به ارشاد مي فرستند با ايرادات زيادي مواجه مي شوند.


برچسب‌ها: سيد ابوالحسن مختاباد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:49  توسط محمدتاجیک  | 

مسعود مرعشی در مطلب طنزی در بهار نوشت:

وقتی رییس دولت دهم در یکی از گفت‌وگوهای تلویزیونی‌اش گفت: «این دولت پاک‌ترین دولت تاریخ این کشور است»، ما فکر کردیم که قضیه به همین‌جا ختم می‌شود؛ اما راستش را بخواهید رفقای پرتلاش دولت از پاک بودن، چنان خوششان آمده بود که ترجیح دادند اینترنت را هم پاک کنند. اول پیش خودمان گفتیم اگر منظورشان از پاک بودن اینترنت، مثل پاک بودن دولت باشد که خب مشکلی نیست و قضیه حل است؛ اما گویا منظور دوستان خیلی جدی‌تر از این حرف‌ها بود و بیشتر به پاک کردن صورت مسئله (یا همان اینترنت) انجامید.
این وسط بلایای طبیعی و غیرطبیعی هم مثل همیشه تعاملی بی‌نظیر با دولت داشت. یک روز لنگر کشتی به کابل اینترنت می‌خورد. یک روز کوسه‌ها آن پایین با هم شوخی زیردریایی می‌کردند و پایشان روی سیم دیتا می‌رفت و...
خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و لنگر کشتی در کار بودند تا دوستان اینترنت پاک به خوردمان بدهند و ما به غفلت نخوریم (شاید هم بخوریم)
خدا را شکر این روزها دیگر اینترنت پاک‌پاک است. شاید فکر کنید می‌خواهم بگویم مثل کودکی که از مادر متولد شده. نه! پاک مثل کودکی که از مادر متولد هم نشده. یعنی دوستان چنان به نواحی مختلف اینترنت فشار وارد کردند که فقط چند تا صفحه درست و حسابی و پدر مادردار باقی‌مانده. فکر کنم پربیننده‌ترینش همین باشد که می‌گوید: «دسترسی به تارنمای فراخوانده شده امکان‌پذیر نمی‌باشد. جهت رسیدگی به گزارشات و شکایات اینجا کلیک کنید.» بعد 9 تا مربع رنگی جینگیل مستان آن پایینش است که سایت‌های خوب را به ما پیشنهاد می‌کند. خدا خیرتان بدهد. هر دفعه که وصل می‌شویم یادتان هستیم.


برچسب‌ها: مسعود مرعشی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:34  توسط محمدتاجیک  | 



  •  

  • گفت‌وگوی  صالح تسبیحی با آزاده اخلاقیدر روزنامه بهار:
  • به عنوان کارگردان و اجرا‌کننده پروژه
    «به روایت...» چند زاویه را مورد بررسی قرار می‌دهد. یکی فرآیند تولید اثر است که در مجموعه تازه او به شکلی تازه، حرفه‌ای و با همکاری یک گروه بزرگ (که هرکدام در کار خود کمابیش بهترین‌ها بوده‌اند) انجام شده، دیگری نتیجه منحصربه‌فردی است که پیش روی ما بینندگان قرار داده شده است.

    می‌دانیم که تاریخ یک روند درون‌رونده و پیچیده است و خطی نیست. اتفاقات تکرار می‌شوند و زمینه‌ها تغییر می‌کنند. پیش از هرچیز این دغدغه تاریخی در آثار شما مشاهده می‌شود. آیا این توجه به تاریخ پیشینه هم دارد یا خاص این مجموعه است؟
    من همواره در تاریخ دقیق می‌شدم و با خودم فکر می‌کردم اگر جرات داشتم، مورخ می‌شدم. اما حدود چهار سال پیش ذهنم درگیر مرگ شده بود و دلم می‌خواست کاری در این خصوص انجام دهم و از همین زاویه وارد این پروژه شدم. مرگ به شکل جهانی و نه فقط ایران و تاریخ ایران. بعد به مرگ‌های مشهور تاریخ ایران نزدیک شدم. البته آرام‌آرام مجبور شدم فیلتر‌هایی روی ایده اولیه بگذارم.
    آیا این مرگ‌اندیشی سابقه‌ای هم در کارهایتان داشته است؟ یعنی زمینه‌های قبلی هم بوده‌اند؟
    من وقتی 18ساله و در استرالیا دانشجو بودم، اولین پروژه‌ای که کار کردم مجموعه دو‌هزارتایی بود که از قبرستان ملبورن گرفتم. در واقع حتما چیزی درون من بوده که این توجه به مرگ را از همان اول در من تثبیت کرده است. اما هم‌اکنون بعد از سال‌ها، به این پروژه که رسیدم، مرگ شکل دیگری پیدا کرده است. مرگ‌هایی که در این پروژه ثبت شده‌اند، ناگهانی، تراژیک و نزدیک به ما هستند. از جنس مرگ‌هایی که زیاد می‌شناسیم و آن‌قدر ناگهانی است که گاه به خیابان می‌روی و دیگر برنمی‌گردی و شوک‌هایی که به تمام ما وارد شده و خواهد شد. خب شاید تمام ما مرگ‌های تراژیک و ناگهانی را تجربه کرده باشیم. من هم براساس تجربه خودم به این تلقی از مرگ رسیدم.
    ما حدود صد سال پرالتهاب داشته‌ایم. از چند انقلاب و جنگ گرفته تا مسائل دیگر. و تقریبا نیمی از این صد سال به دیکتاتوری قرون وسطایی قجر و دوران رضا خانی گذشته. با توجه به این موقعیت، در آثار شما ما با مرگ به تنهایی روبه‌رو نیستیم. با قهرمانانی روبه‌روییم که در مرزهای اسطوره شدن حرکت می‌کنند و تاریخ‌سازند. انتخاب این اشخاص بر چه مبنایی بوده و ارتباط شخصی‌تان با آن‌ها به چه صورت بوده که منجر به خلق اثر شده است؟
    اول که تعدادشان حدود 10 تا بود و بعد کم و کمتر شدند. مثلا مرگ «وارطان» هم بود که شاملو در شعرش به او اشاره کرده و جنازه‌اش در جاجرود است، مرتضی کیوان و مصطفی شعاعیان هم بودند که حتی تا پیش‌تولید هم آمد، ولی چون «چپ»های پروژه زیاد می‌شدند و بنا نبود گرایش سیاسی مشخصی برجسته شود حذف شدند تا تعادل ایجاد شود. از طرفی من تهیه‌کننده داشتم و مجبور بودم تعداد محدودی فریم داشته باشم.
    این آدم‌هایی که الان انتخاب و کار شده‌اند تمام ِ گزیده و ایده شما نبودند؟
    نه، خیلی بیشتر بود. ولی مسئله تکرار جنسِ این مرگ‌ها هم هست. مثلا رو در رو شدن مادر «تقی ارانی» با جسد فرزند. در تاریخ ایران این جنس مواجهه با مرگ کم نداریم.
    یعنی مقداری هم نمادین به مرگ نگاه کردید.
    دقیقا. مثلا مگر نحوه مرگِ میرزاده عشقی؛ این‌که یک شاعر و نویسنده است و توسط حکومت وقت کشته می‌شود. من یک مثال از ده‌ها نمونه گرفتم.
    آن‌وقت این نقطه اشتراک که مرگ‌های آن‌ها را نمادین می‌کند، چیست؟ به هر حال رویکردهاشان و تاریخشان با هم فرق دارد. مثلا کلنل پسیان یک مبارز نظامی است ولی میرزاده یک شاعر است. گفتی و دانستیم که آن‌ها در مرگ با هم تلاقی و شباهت دارند. اما چه عناصر دیگری هستند که مرگ آن‌ها را نمادین می‌کند؟
    به نظر من مهم‌ترین نقطه اشتراک این مرگ‌ها تراژیک بودن آن‌هاست. حتی آن‌هایی که به قتل نرسیده بودند. مثلا سهراب شهید ثالث، در تنهایی و به شکلی تراژیک مرده. او البته تنها نیست. مثلا بیژن مفید هم دقیقا به همین شکل از دنیا رفته است یا غلامحسین ساعدی که تا لحظات آخر در پروژه من بود که مرگش کمابیش خودخواسته به حساب می‌آید و بسیار به شهید ثالث و بیژن مفید شبیه است. یعنی مثلا از مرگ‌های در غربت و خودخواسته و شبیه به هم، آخرش رسیدم به شهید ثالث. در حالی که فقط این یکی نبود.
    کمی درباره فرآیند تولید این آثار بگو. با توجه به این‌که در ایران این شکل تولید تصویر تا به حال تجربه نشده بوده. می‌دانیم که در تولید این آثار کارهایی انجام شده که خیلی‌شان اصلا به هنر مربوط نیستند و بیشتر مدیریت و زحمت‌های دیگر می‌طلبند. در مورد این‌که استاندارد‌هایی رعایت شده و به این نقطه رسیده‌اید و این‌که گالری به هر حال تهیه‌کننده شده و هزینه‌های زیادی کرده و شما هم اعتماد او را با اعتماد متقابل پاسخ داده‌اید توضیح بدهید.
    اول از همه که سه سال و نیم پژوهش و تحقیقات کردم. یعنی همه‌اش داشتم فقط می‌خواندم. از روزنامه‌های آن زمان تا کتاب‌ها و روایات شاهدان واقعه. روی هر شخصی که زوم می‌کردم می‌دیدم در منابع مختلف چقدر روایات با هم متفاوتند و فرق دارند. یکی می‌گفت «میرزاده عشقی» دوید رفت توی کوچه افتاد. یکی می‌گفت در حیاط افتاد...
    سردرگم نمی‌شدید؟
    چرا خیلی. مثلا راجع به مرگ شریعتی یک اتفاق جالب افتاد. من وقتی اول از همه با سوسن شریعتی صحبت کردم، گفت «پدرم را روی برانکارد از در خانه بردند بیرون.» ولی از آن طرف «پوران شریعت‌رضوی» (همسر دکتر شریعتی) می‌گفت روی ویلچر گذاشتند و بردند بیرون چون همسایه‌ها نترسند و فکر کنند مریض است نه جنازه. من دوباره به سوسن شریعتی زنگ زدم و گفتم یک چنین تفاوتی هست. او رفت با مادرش و فامیل دیگر که در آن صحنه حضور داشتند صحبت کرد و متوجه شد. یعنی حتی به واسطه این مجموعه یک بازنگری‌ای هم توی روایت‌ها و راوی‌ها شد.
    آیا با همه خانواده‌ها یا شاهدان در تماس بودید؟
    با آن‌هایی که در دسترس بودند تمام تلاشمان را کردیم. مثلا برای مرگ تختی، مصدق، شریعتی، باکری یا طالقانی بودند و شد. ولی قطعا برای مثلا صوراسرافیل یا میرزاده عشقی مجبور بودم اکتفا کنم به اسنادی که هست یا حرف‌هایی که این‌ور و آن‌ور زده شده.
    بعد از این تحقیق‌ها چه کردید؟
    یک هفت، هشت ماهی فقط نقاشی می‌دیدم. از صبح پا می‌شدم تا شب نقاشی‌های تاریخ هنر را تماشا می‌کردم. پای کامپیوتر می‌نشستم و نگاه می‌کردم. هرچه سوژه مرگ دستم می‌آمد (که خیلی‌هایش هم مسیح بود) می‌انداختم توی یک فولدر دیگر و برای خودم آرشیو می‌کردم. ایده هنوز به این شکل جا نیفتاده بود و نمی‌دانستم در انتها چه می‌شود. موقع دیدن نقاشی خودم را جای نقاش می‌گذاشتم. مثلا به خودم می‌گفتم «کاراواجو» (نقاش قرون وسطایی ایتالیایی) وقتی «مسیح و مریم» را می‌کشیده از چه زاویه‌ای نگاه می‌کرده. چه نوری می‌داده به سوژه... بعد افتادم به عکس دیدن. عکس‌هایی که در آن‌ها یک آدم مرده است.
    آیا از تصاویری که در مجموعه حاضر بازسازی شده عکس مستند و واقعی وجود دارد و دیده‌ای؟
    اصلا یکی از ملاک‌ها این بود که عکسی از آن واقعه موجود نباشد. هیچ عکسی از آدم‌های این مجموعه در لحظه مرگشان وجود ندارد و به همین خاطر من تعدادی از سوژه‌های مورد علاقه‌ام مثل صادق هدایت را به واسطه این‌که عکس مرگشان موجود بوده است از فهرستم حذف کردم.
    چرا، چه اصراری داشتید؟
    چون می‌خواستم کاملا به روایت من باشد. می‌خواستم هیچ سند مشخصی از آن لحظه نباشد تا من بتوانم آن لحظه را به تمامی زنده کنم.
    هرکس به این مجموعه نگاه می‌کند متوجه می‌شود و در کاتالوک نمایشگاه هم نوشته شده که پروژه را یک گروه پیش برده است. با نگاهی به نام‌ها، از عکاس تا طراحان لباس و صحنه با یک گروه کاملا حرفه‌ای روبه‌روییم. تو خودت به عنوان خالق اثر و صاحب ایده چقدر در این کارها دخالت می‌کردی؟
    واقعیتش من تا قبل از این‌که تهیه‌کننده پیدا بشود و وارد پیش‌تولید بشویم خیلی بی‌تجربه بودم. فکر می‌کردم دارم تحقیق می‌کنم، پول هم که ندارم، ماشینم را می‌فروشم، با پولش دو، سه فریم می‌گیرم. یعنی اصلا فکر نمی‌کردم این پروژه عملی بشود. و کوتاه هم نمی‌آمدم که ارزان کاری کنیم و سرو تهش را هم بیاورم. از اول اعتقادم بر این بود که باید کار حرفه‌ای باشد. گریمور داشته باشد. طراح لباس و صحنه داشته باشد. بازیگر داشته باشم. حتی کس دیگری پشت دوربین قرار بگیرد و عکاسی کند. بر این اساس جلو رفتم و به لحاظ کیفی این نگاه خیلی هزینه‌بر بود. می‌خواستم حتی دوفریم هم شده، کار را با این سیاق حرفه‌ای پیش ببرم و خودم همه کارها را نکنم و هرکس را در جایی که می‌تواند بهترین کار را بکند قرار دهم. و واقعا اگر احسان رسول اف (صاحب گالری محسن) نبود، این پروژه سر نمی‌گرفت.
    یعنی او به عنوان تهیه‌کننده پیشنهاد داد؟
    بله. او پیشنهاد داد این پروژه را به تهیه‌کنندگی گالری محسن پیش ببریم و خیلی من را پشتیبانی کرد.
    برای پیش‌تولید و کارهای عملی چقدر خودت درگیر شدی؟ مثلا برای پیدا کردن لوکیشن؟
    ما وارد پیش‌تولید شدیم. یک گروه سینمایی بودیم. مدیر تولید سینمایی داشتیم. من یک دستیار خیلی خوب که خیلی زحمت کشید، داشتم به نام «لاله مستوفی» و نشستیم برنامه ریختیم. قرار شد 20روز پیش تولید کنیم. بعدش به تعداد سوژه‌ها، 18روز (که بعد شد 17نفر) کار را تولید کنیم. تازه توی این موقعیت بود که من فهمیدم باید لوکیشن‌ها را از قبل پیدا می‌کردم. البته تجربه شد و برای پروژه بعدی حتما همه لوکیشن‌ها را پیدا خواهم کرد. به هر حال ما راه افتادیم دنبال لوکیشن و خیلی کار سختی بود. چون مثلا برای تصویر «میرزاده عشقی» خانه‌هایی دیدیم که میراث فرهنگی برداشته بازسازی کرده و به درد ما نمی‌خورد و ما سه روز از صبح تا شب به همراه دستیارم در خیابان پامنار راه می‌رفتیم و خانه به خانه در می‌زدیم و می‌پرسیدیم «خانه شما حوض دارد یا نه»که البته تجربه عجیبی بود و خانه‌های عجیبی دیدیم. خلاصه به خاطر این‌که از قبل آماده نبودم، وقتی وارد تولید شدیم هنوز همه لوکیشن‌ها را ندیده بودیم. مثلا برای صحنه کشتن دانشجویان در «16 آذر 32» جایی را پیدا نکرده بودیم. سه روز مانده بود پروژه تمام بشود و ما هنوز مشکل لوکیشن داشتیم. یعنی کار در این حد فشرده و سخت بود.
    همه ما یک تصویر ذهنی از رویداد‌ها داریم. شما یک روایت از میان روایات را عینی کرده‌اید. می‌خواهم بدانم چقدر از این روایت بازسازی عین به عین براساس دقیق‌ترین شواهد است و چقدر از تخیل و تصویر ذهنی ِخودت را در این بازسازی دخیل کرده‌ای؟
    قطعا تخیل شخصی من دخیل شده است. مثلا درباره «میرزاده عشقی» من مدت طولانی مطالعه کردم و به یک تصویر ذهنی رسیدم که حتی استعاره‌هایش هم روشن بود. مثلا کلاه‌نمدی‌ها را هم در ذهنم ساخته بودم که اشاره شود به شعر «کلاه‌نمدی‌های» عشقی. بعد ‌ای‌میل زدم به محمد قائد که کتاب خیلی خوبی درباره زندگی و مرگ عشقی نوشته است که سوالاتم را رفع کنم و تصویر دقیق‌تر شود. مثلا پرسیدم لباس آن زن ِ صاحبخانه چه شکلی بوده! و محمد قائد هم که خیلی تشویق کرد و خودش این تحقیق‌ها را دوست داشت، راهنمایی‌ام کرد و رفتم عکس‌های لباس زنان در سال‌ 1300 را دیدم. یا مثلا سایه‌بان مغازه‌ها در تصویر ِ«کلنل پسیان» در عکس‌ها همیشه سیاه و سفید افتاده و من نمی‌دانستم چه رنگی بوده و هیچ منبعی هم پیدا نمی‌کردم. با چندین معمار صحبت کردم و کسی نمی‌دانست. بنابراین خیلی چیزها را با تخیل خودم کار کردم. و هیچ جا نمی‌توانم مدعی باشم این صحنه‌ای که من ساخته‌ام دقیقا عین واقعیت است. ولی هر شیئی که در تصویر گذاشته‌ام کارآیی و دلیلی داشته. مثلا دوچرخه‌ای که توی حیاط خانه «میرزاده عشقی» هست به دلیل این گذاشته شده که عشقی با دوچرخه رفت و آمد می‌کرده. قالیچه گذاشتم چون اشاره شده. تپانچه را گذاشتم چون در تاریخ به صراحت هست که دست نوکر مخبرالدوله بوده. درباره لباس‌ها هم خب خانوم (ژیلا) مهرجویی متخصص این کار هستند و خیلی زحمت کشیدند. من هم البته وسواس بیمارگونی دارم که توی روند کار خیلی گروه را اذیت کرد و کوتاه نمی‌آمدم. تا زخم تیفوس «تقی ارانی» را رفتم با یک دکتر چک کردم، عکس آوردم به گریمور دادم که این زخم باید این شکلی باشد یا مثلا «حمیداشرف» سال 54 چه کفشی پاش بوده. و اگر «کیکرز» بوده، کفش چه رنگی بوده و خلاصه خیلی این جزییات سخت بودند. در واقع وقتی منابع دسته اول در دسترس نیستند خودت مجبور می‌شوی دست به کار شوی. بر همین اساس من هم مجموعه‌ای بزرگ از عکس برای خودم جمع‌آوری کرده‌ام. خیلی وسواس به خرج دادم. حتی مثلا پلاک آن ماشینی که فروغ با آن تصادف کرده دقیقا اعداد پلاک اصلی است، نوع شکستن شیشه ماشین، رنگ ماشین. همه دقیق و با وسواس کار شد. البته باید بگویم که من روایتی را که بیشتر از همه خودم قبول داشتم و برداشت شخصی خودم بود بازسازی کردم. مثلا تصویر «حمید اشرف» در خانه کار شده در حالی که توی واقعیت او توی پشت بام افتاده و دوستانش را می‌برند توی پشت بام که شناسایی کنند و او داشته به آسمان نگاه می‌کرده. من کمی دست بردم و او را آوردم توی خانه. چون به نظر من جزییات این خانه مهم بود. و حتی کتاب‌هایی که من آن‌جا گذاشتم مثل کتاب ِ«در آستانه» که سال‌ها بعد چاپ شده. خلاصه دست بردم و ایده‌هایی در کار وارد کردم که برای خودم مهم بود و نماد و نشانه‌گذاری کردم. من این دخالت‌ها را توی کار کرده‌ام چون این روایت ِ من بوده. یکی از روایتِ موجود و نه همه‌اش.
    پس منظورتان این بوده که فقط یکی از راوی‌ها هستید؟
    دقیقا! مگر می‌شود کسی مدعی شود کل حقیقت را می‌داند و دارد همه واقعیت را می‌گوید؟
    ... و برای همین خودتان را هم در عکس‌ها وارد کردید؟ یعنی می‌خواستید به این «یک روایت از میان روایت متعدد» تاکید کنید؟
    بله. من می‌خواستم بین دنیای معاصرمان و آن تاریخ ارتباطی برقرار کنم. به این فکر می‌کردم که من سال‌ها بعد از این وقایع به دنیا آمده‌ام. آن موقع نبودم. اگر معتقد به روح باشیم، من روح باشم بروم به آن تاریخ و این‌که آیا ما می‌توانسته‌ایم آن‌وقت‌ها آن‌جا بوده باشیم؟ و برعکس. مثلا در انقلاب سال 57، دقیقا در بیست ودوم بهمن که مردم توی خیابان بودند مصدق از دیدن خیابان‌های تهران چه حالی بوده. پسیان اگر می‌دید می‌گفت آیا خونی که داده برای کشورش به ثمر نشسته یا نه؟ جای من هم با رابطه حسی‌ای که با آن آدم‌ها داشته‌ام ارتباط مستقیم دارد. مثلا در تصویر «علی شریعتی»، تنهایی این دو تا بچه که صبح زود وارد لندن شده بودند و با جنازه پدر روبه‌رو می‌شوند خیلی تکانم داد. و برای همین می‌بینی که بچگی‌های «سوسن شریعتی» را بغل کرده‌ام.
    با توجه به سنت تاریخ‌نگاری ایرانی که بیشتر «تذکره‌نویسی» به حساب می‌آید و حتی در دوران مشروطه نیز از نثر مسجع و قجری دوران عطار نیشابوری برای نوشتن راجع به تاریخچه آدم‌ها استفاده شده و این خودش همه چیز را مبهم‌تر می‌کرده، شما در جهت عکس این ماجرا، سعی کردید شفاف حرف بزنید. تصویر ذهنی موجود را عینیت ببخشید، اما می‌خواهم بدانم این واقعیت اصلی، مثلا خود ِ مرگ ِ فروغ فرخزاد جذاب بوده است و مردم به واسطه آن می‌آیند جذب کار تو می‌شوند، یا خودِ اثر تو دارد حرف می‌زند و دعوت می‌کند و مستقل از آن واقعیت است؟
    من فکر می‌کنم خودِ آن واقعیت خیلی قدرتمند است. خیلی مهیب است. برای خود ِ من تک‌تک این آدم‌ها قلبم را فشرده‌اند. به آرمان‌ها و مرگشان فکر کردم. واکنش‌هایی هم که از بعضی مخاطبان می‌بینم خیلی عجیب است. یک‌باره یک آدمی می‌آید کار را می‌بیند. بعد بدون هیچ حرفی مرا بغل می‌کند، گریه می‌کند و می‌رود. زیبایی‌شناسی تصویر و این‌ها را بگذاریم کنار.
    به هر حال این تصاویر تکان‌دهنده‌اند. یعنی کسی که با تصویر مرگ «تقی ارانی» برخورد می‌کند لزوما او را نمی‌شناسد ولی تکان می‌خورد. این تکانه از کجا ناشی می‌شود؟
    من فکر می‌کنم مرگ این آدم‌ها، اصلا زندگی آن‌ها، این‌که اغلب جوانمرگ شده‌اند واقعا اتفاق مهمی است. وقتی می‌خواستم خانوده‌های این‌ها را پیدا کنم متوجه این قضیه شدم. این‌که پسیان توی 30سالگی مرده است. میرزاده توی 31سالگی و خانواده‌ای نداشته‌اند و هنوز ازدواج نکرده بودند...
    خب به تاریخ اساطیر ایران هم که نگاه می‌کنیم، ما سهراب و سیاوش و بردیا و دیگران را داریم که همه‌شان مرگ تراژیک دارند و انگار هرکس به شعله‌های آتش نزدیک‌تر باشد حتما باید بسوزد و نمی‌تواند برود و سالم بازگردد، آیا این آرمان‌گرایی و ایده‌آلیسم در شما هم وجود دارد که جذب این زاویه از تاریخ و اساطیر می‌شوید؟
    بله. من انرژی عجیبی درونم بود که در تمام روزهای تولید این آثار اصلا نخوابیدم و وقتی کار تمام شد آن‌قدر انرژی داشتم که بروم دوباره از اول شروع کنم.
    توی این تصاویر نشانه‌گذاری‌هایی کرده‌اید که صحبت راجع به آن‌ها به نظرم برای جمع کردن بحث جذاب باشد. مثلا گلی که روی سینه «مرضیه اسکویی» هست. یا خونی که روی کتاب «همسایه‌ها» ریخته. این‌ها چقدرش نماد است و چقدرش کد‌گذاری شخصی؟
    اتفاقا من خیلی منتظر بودم این کد‌ها را بشناسند و به هم بگویند. مثلا توی کار «مرضیه اسکویی»، من خودم دارم «حمید اشرف» را هل می‌دهم که فرار کن برو. چون او یک رابطه عاطفی با مرضیه داشته و می‌خواسته بیاید او را نجات بدهد و خیلی چیزهای دیگر که منتظرم آدم‌ها بیایند و ببینند و بشناسند.


برچسب‌ها: آزاده اخلاقی, صالح تسبیحی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:28  توسط محمدتاجیک  | 


سعید سلیمان‌پور در تهران امروز نوشت:


غوغاست میان برزن و کو

سرسام گرفتم از هیاهو

گیرم که نشاط و شادی این است

پس فهم و شعور،این وسط کو؟

از کثرت دود و بوی باروت

احساس دگر نمی‌کنم بو!

هی فشفشه و ترقه بارد

بر کلّۀ مردمان ز هرسو

پیری دیدم نحیف و لرزان

افتاده ز ترس داخل جو

می‌گفت به ناله چیزهایی

نزدیک شدم،شنیدم از او:

ای داد، شد از کفم صبوری!

فریاد ز چارشنبه‌سوری!



گفتم که نصیحتی کنم ناب

یک فرد شرور را در این باب

نزدیک شدم یواش و گفتم:

«ای روی شما چو غنچه شاداب

تفریح بکن ولیک معقول

یک خرده حقوق خلق، دریاب!

کن حال مریض را مراعات

شادی بنما ولی به آداب»

در پاسخ من دو بمب دستی

بنمود به پیش پام پرتاب

بردند مرا مطبّ و آنجا

گفتم به پزشک مغز و اعصاب:

ای داد، شد از کفم صبوری!

فریاد ز چارشنبه‌سوری!



افتاده به جان کوی و بازار

یک عده مریض مردم‌آزار

اینسوی یکیش می‌زند جیغ

وآنسوی یکیش می‌کشد جار

در معرض چشم مردم آنگاه

برخی حرکات نابهنجار

ای وای به حال آنکه گردد

در مخمصه‌ای چنین گرفتار

یک عده ولی اگرچه شادند

بس محترمند و نیک‌رفتار

ای درد و بلای این عزیزان

توی سر آن گروه اشرار

القصه هر آنچه ذکر کردم

شرحی بود از وقایع پار

امسال امیدوارم ای دوست

تغییر کند روند این کار

از ما دل هیچکس نرنجد

باشد که دگر نگویم این بار:

ای داد، شد از کفم صبوری!

فریاد ز چارشنبه‌سوری!


برچسب‌ها: سعید سلیمان‌پور
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:22  توسط محمدتاجیک  | 

عزت الله انتظامی اظهار امیدواری کرد: سال 92‌، سال صلح و صفا باشد و فکری هم برای خانواده‌های کم‌درآمد شود.

به گزارش پارس توریسم آقای بازیگر سینمای ایران در گفت وگو ایسنا در ارزیابی سال 91 خاطر نشان کرد: متاسفانه از لحاظ کاری که برایم زیاد خوب نبود و کار خاصی نکردم و هرچه خواندم مطابق میلم نبود.

وی افزود:اما دو کار بزرگ به نتیجه رسید یکی خانه سالمندان هنرمند که امیدوارم در سال 92 افتتاح شود و دیگری خانه‌ام که به عنوان بنیاد فرهنگی عزت‌الله انتظامی به ثبت رسید و قرار است خردادماه تحویل داده شود.

انتظامی با اشاره به فیلم «قطار زمستانی» به کارگردانی خسرو سینایی که قرار است در سال 92 مقابل دوربین برود گفت: ان‌شاء الله اگر سازمان سینمایی مساعدت کند این فیلم در فروردین ماه کلید می‌خورد که معتقدم نتیجه بسیار خوبی خواهد داشت.

آقای بازیگر خطاب به افرادی که با وسیله‌های نقلیه‌ی شخصی به مسافرت می‌روند یادآور شد: توصیه می‌کنم مثل انسان رانندگی کنند و خودشان و دیگران را از بین نبرند.


برچسب‌ها: عزت الله انتظامی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 14:36  توسط محمدتاجیک  | 

 

 

تیزر فیلم حوض نقاشی به کار گردانی مازیار میری که توسط کمال تبریزی کار گردان مطرح سینما ایران ساخته شده رونمایی شد .

به گزارش روابط عمومی فیلم حوض نقاشی این تیزر با صدای کمال تبریزی در  سایت اینترنتی فیلم حوض نقاشی قابل مشاهده است .

 

علاقه مندان تماشای این تیزر می توانند به آدرس :http://hozenaghashi.com/ مراجعه کنند.

حوض نقاشی به تازگی اکران خود رادر ۱۹سینما درتهران و۲۴سینما در شهرستان آغاز کرده است .

این فیلم با استقبال خوب مخاطبان در سی و یکمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر مواجه شد و نمایش آن به سانس‌های فوق‌العاده متعددی کشیده شد. حوض نقاشی به کارگردانی مازیار میری و تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی با بازی شهاب حسینی، نگار جواهریان، فرشته صدرعرفایی، سیامک احصایی، مهسا محجوب و ... محصول حوزه هنری است.

«حوض نقاشی» داستان یک زوج کم‌توان ذهنی است که یک پسربچه دارند و زندگی آنها به دلایلی با چالش رو به رو می‌شود ولی آنها موفق می‌شوند با همدلی بر این مشکلات فائق آیند.


برچسب‌ها: حوض نقاشی, مازیار میری, کمال تبریزی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 14:19  توسط محمدتاجیک  | 

پوریا عالمی
مشاغلی را که روزهای گذشته اپلای کردیم به در بسته خورد. امروز روزنامه‌نگاری را اپلای کردیم بلکه ما هم به جرگه «ما روزنامه‌نگاران...» بپیوندیم و به ما هم طرح ترافیک بدهند؛ 
خواستگاری روزنامه‌نگاری
داماد: من روزنامه‌نگار هستم. آیا به من دختر می‌دهید؟ 
پدر عروس (در حالی که هول کرده و مشغول گرفتن شماره شده است): الو... الو... ببخشید... من پدر عروس هستم. می‌خواستم به سمع حضورتون برسونم که یک... الان در خانه من مشغول... در پوشش عملیات خواستگاری است... 
رزومه روزنامه‌نگاری
سردبیر: آیا شما سابقه ‌داری؟ آن هم در روزنامه‌نگاری؟ 
جویای کار: بله. ما خانوادگی سابقه ‌داریم، یعنی روزنامه‌نگاریم. پدرم سال‌ها در روزنامه سلام... 
سردبیر: اسم پدرتان چیست؟ من در سلام دبیرسرویس بودم... 
جویای کار: نه‌نه... پدرم دهه 50 در کیهان بود... تیتر می‌زد... 
سردبیر: اگه بابات توی کیهان دهه 50 تیتر می‌زد، پس من اونجا چی‌کار می‌کردم؟ 
جویای کار: اصلا از سابقه پدرم بگذریم... عموم یک دوست توی نیازمندی‌های روزنامه همشهری دارد که... 
سردبیر: ‌ای بابا. افتخارات خانوادگی را ول کن. خودت چی؟ 
جویای کار: راستش من کلی سابقه روزنامه‌نگاری دارم. چند ماه در روابط عمومی شهرداری محله‌مان اسم و فامیل شهردار را توی متن بولد می‌کردم. آیا به عنوان سوتیتر استخدامم؟ 
کارت روزنامه‌نگاری
مامور: شما وارد محدوده طرح ترافیک شدی... 
روزنامه‌نگارنما: جون داداش من روزنامه‌نگارم... این هم کارت خبرنگار پبرنگاری‌م... راه رو خلوت کن که اوستات می‌تونه وارد طرح بشه... 

برچسب‌ها: پوریا عالمی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:53  توسط محمدتاجیک  | 

محمد تاجیک :حسن فتحی کار گردان مطرح سینما وتلویزیون گفت :تصميم مي‌گيرم تا قبل از روشن شدن ماجراي حق مولف، ديگر براي تلويزيون، فيلم يا سريال نسازم.
به گزارش پارس توریسم حسن فتحی این موضوع را در جدیدترین گفت گویی که با امید نجوان منتقد مطرح سینما در ماهنامه صنعت سینما انجام داده عنوان کرده ودر ادامه گفته است : با پوزش و عرض معذرت از همه كساني كه علاقه‌مندان آثار من هستند شايد در زمينه‌هايي غير از ساخت سريال در تلويزيون فعاليت‌ داشته باشم اما تا زماني كه اين وضعيت روشن نشود ديگر با سازمان صدا و سيما همكاري نخواهم كرد.
فتحی در همین مصاحبه توضیح داده :همان‌طور كه مي‌دانيد در كشورهاي پيشرفته، براي اين موضوع، تعريف خاصي وجود دارد كه شامل حفاظت از حق مولف است. در حقيقت، مولف بايد براي پخش مجدد هر فيلم يا سريال، دستمزد جداگانه‌اي بگيرد. و حق مولف، شامل تكثير و فروش سي‌دي‌ها و دي‌وي‌دي‌هاي آثارش و هم‌چنين فروش اثرش به كشورهاي ديگر هم هست. در حالي كه در طول بيست سال گذشته، اغلب آثار من ده‌ها بار از شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني پخش شده و نسخه‌هاي ويدئويي آن‌ها بارها و بارها در فروشگاه‌ها فروخته شده؛ بي آن‌كه حتي يك نسخه از آن‌ها به من داده شود. اخيراً خيلي اتفاقي وقتي به ميدان تجريش رفته بودم متوجه شدم سريال روشن‌تر از خاموشي هم تكثير و در بازار توزيع شده. جالب اين‌كه روي قاب دي‌وي‌دي‌هاي اين سريال حتي اسم من كه نويسنده اين سريال بوده و دو سال براي آن تحقيق كرده‌ام را هم حذف كرده‌اند! گاهي با خودم مي‌گويم خدا را شكر، حقوق معنوي اين كارها از طريق استقبال مردم و خسته نباشيد گفتن آن‌ها به من پرداخت شده و خستگي‌ را از تنم بيرون كرده اما حقوق مادي پس از نمايش آن‌ها چه مي‌شود؟ اصلاً اين سود به جيب چه كساني رفته و مي‌رود؟ اين نكته، تاسف‌آور نيست؟ آن‌هم در كشور و جامعه‌اي كه در آن از عدالت علي‌وار دَم مي‌زنيم و بحث عدالت هميشه داغ است! اصلاً اگر بنده فردا مريض شوم و ديگر نتوانم كار كنم، كدام شركت تبليغاتي كه از كنار ساخته‌هاي من سودهاي ميلياردي به دست آورده سراغي از من خواهد گرفت؟ كدام نهاد يا موسسه، جور زندگي من و خانواده‌ام را خواهد کشید ؟.

/دلار گران شد همه زیان کردیم/


آقای فتحی دربخشهای دیگری از این مصاحبه گفته :من به‌خاطر ساخت اين سريال دشواري‌هاي بسياري را به جان خريدم. به‌عنوان مثال برآورد زمانه در اسفندماه سال گذشته (زماني كه قيمت دلار در ايران تقريباً هزار و هفتصد هشتصد تومان بود) انجام شد اما بي آن‌كه برآورد اين كار تغيير چنداني كرده باشد، قيمت دلار در پايان تصويربرداري به سه‌هزار و ششصد هفتصد تومان رسيده بود! متاسفانه وقتي دلار گران شد به‌غير از دستمزد عوامل، بر افزايش تمام هزينه‌ها تاثير گذاشت. به تعبيري بهتر، از نظر مالي، همكاري در ساخت اين سريال براي همه ما (كساني كه دست‌اندركار ساخت آن بوديم) به‌غير از زيان، هيچ‌ چيز ديگري نداشت! بودجه كلي اين سريال حدود سه ميليارد تومان بود و بد نيست بدانيد با وجود اين كه پخش سريال به پايان رسيده هنوز حدود يك‌سوم اين مبلغ پرداخت نشده!


/سود هفتاد میلیاردتومانی تلویزیون از طریق سریال زمانه/


کارگردان زمانه در ادامه گفته : اين در حالي‌ست كه با يك حساب سرانگشتي مي‌توان فهميد تنها از طريق آگهي‌هاي بازرگاني كه در ابتدا و بين اين سريال پخش شد شصت‌هفتاد ميليارد تومان پول به حساب سازمان صدا و سيما برگشته است! نياز به توضيح ندارد كه چنين معادله‌اي بسيار ناعادلانه و نابرابر است. آن‌هم در وضعيتي كه حدود يك‌صد و هشتاد سال از تصويب قانون حمايت از حق مولف در پارلمان فرانسه و حدود پنجاه سال از تاسيس سازمان صدا و سيما در كشور ما مي‌گذرد اما هنوز كه هنوز است اين حق در ايران به رسميت شناخته نمي‌شود! در حقيقت اگر دقت كنيد مي‌بينيد بخش عمده‌اي از سود حاصل از زحمات و تلاش‌هاي جان‌فرسا و شبانه‌روزي من و همكارانم در اين سريال به حساب سازمان صدا و سيما برگشته؛ و اي‌كاش تمام اين سود به حساب صدا و سيما واريز مي‌شد. چون حتي اگر اين‌طوري هم بود آدم دلش نمي‌سوخت! متاسفانه سي چهل درصد از اين مبلغ به حساب شركت‌هاي توليدكننده آگهي‌هاي بازرگاني و البته دلال‌ها واريز شده.


/بسیاری از همکارانم توان پرداخت کرایه خودراهم ندارند/


فتحی درادامه اظهارات خود گفته: در همين زمينه و از دوراني كه سريال ميوه ممنوعه ساخته شد يك خاطره دارم كه شايد براي شما و خوانندگان مجله صنعت‌سينما هم جالب باشد. اين سريال با يك بودجه ششصد و پنجاه ميليون توماني ساخته شد اما مدت‌ها بعد وقتي من و تهيه‌كننده اين سريال در يك مهماني‌ با يكي از همين مديران شركت‌هاي تبليغاتي روبه‌رو شديم او صادقانه از ما تشكر كرد و گفت فقط به‌خاطر پورسانت آگهي‌هايي كه در هنگام نمايشميوه ممنوعه پخش كرده، يك ميليارد تومان سود خالص به دست آورده! اين در حالي بود كه من و اسماعيل عفيفه فقط هاج و واج به همديگر نگاه مي‌كرديم. خدا مي‌داند شركت‌هايي كه در ماه‌هاي اخير و به‌خاطر موفقيت سريال زمانه آگهي‌ تبليغاتي جذب كرده‌اند چند ميليارد تومان به جيب زده‌اند. آن‌هم در شرايطي كه متاسفانه بسياري از همكاران من چند ماه است دستمزد خود را نگرفته‌اند و حتي امكان پرداخت كرايه خانه خود را هم ندارند


برچسب‌ها: حسن فتحی, امید نجوان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:34  توسط محمدتاجیک  | 

 

وقتی فیلم مادر مقتول  را درزمینه بخشیدن بهنود شجاعی به آیت‌الله مکارم‌شیرازی نشان دادندایشان  گفتند که مدرک برای بخشش  کافی است اما دادستان گفت از نظر من قابل قبول نیست باید امضا کنند که بخشیده‌اند

نمی‌توانم  هضم کنم که چطور یک مادر می‌تواند طناب را دور گردن یک جوان بیندازد و موجب مرگ او شود. این هم خودش یک قتل نفس است

محمد تاجیک :عزت الله انتظامی در تازه ترین مصاحبه خود با مهردادحجتی درشرق روایت متفاوتی از پرونده بهنود شجاعی را بازگو کرده است .

به گزارش پارس توریسم بخشهایی از این مصاحبه که آقای انتظامی به این موضوع پرداخته به شرح زیر است :

 

با پرویز پرستویی چند سالی است که پیگیر برخی پرونده‌های قضایی هستید. به‌دنبال نجات برخی از محکومان به اعدام. ماجرای آن جوان محکوم به اعدام به کجا انجامید؟
ماجرا برمی‌گردد به آن زمان که جوان 17، 18 ساله‌ای را می‌خواستند اعدام کنند. جوانی به نام «بهنود شجاعی» که در 13سالگی در یک نزاع خیابانی سهوا مرتکب قتل شده بود. او در حالی که می‌خواسته برای جدا کردن دو دوست نوجوان خود میانجیگری کند مرتکب این عمل ناخواسته می‌شود. کاری که وکیلش می‌گفت به‌درستی قابل اثبات نیست.
او در همان سن به مرگ محکوم می‌شود و چون به سن قانونی نرسیده بوده قرار می‌شود در حبس بماند تا به سن قانونی برسد تا بتوانند حکم را اجرا کنند. در همان روزهای نزدیک به اجرای حکم بود که به سراغ من آمدند. البته پیش از ما مهتاب کرامتی و دیگران پا پیش گذاشته بودند اما موفق نشده بودند. یعنی خانواده اولیای دم توجهی نشان نداده بودند. بالاخره صحبت سر رضایت آنها بود. خانواده اولیای دم باید رضایت بدهند تا متهم بخشیده شود. آمدند سراغ من گفتند شما بیایید پادرمیانی کنید. پذیرفتم. قرار شد با خانواده اولیای دم قراری بگذارند که برویم حضوری صحبت کنیم. ساعت 10 شب، آمدند دنبال من و رفتیم. در همین «ده ونک» به یکی از آن خانه‌های محقر و فقیرانه وارد شدیم. گروه 10، 12نفره‌ای در اتاقی نشسته بودند. خانواده مقتول بودند. پرویز پرستویی صحبت را شروع کرد. شعری خواند که همه را تحت‌تاثیر قرار داد. بعد هم من صحبت کردم. به گمانم تا نیمه‌شب صحبت‌های ما ادامه داشت. به مادر مقتول گفتم شما می‌دانید جوانی را که قرار است اعدام کنند یتیم است؟ او هم کسانی دارد که چشم‌به‌راه او هستند. با اعدام او، فرزند شما زنده نمی‌شود اما شما می‌توانید با بخشیدن این جوان، یک مرده را زنده کنید. جان او حالا در دست‌های شماستبیایید بزرگی کنید. او را ببخشید. از اتاق بیرون رفت. حالش منقلب شده بود. مدام گریه می‌کرد. چند نفر همراه مادر مقتول به حیاط رفتند. چند دقیقه بعد خوشحال به اتاق برگشتند و اعلام کردند که خانم بخشیده است. او از خون فرزندش گذشته است. تمام این اتفاق‌ها را یکی از همراهان ما داشت با دوربین کوچکی فیلمبرداری می‌کرد. این صحنه که آنها گفتند می‌بخشند روی نوار ضبط شده است. پدر مقتول هم گفت می‌بخشد. دیگر کار تمام بود. من حتی خواستم پای آنها را ببوسم که نگذاشتند. فضای عجیبی بود. ساعت دو یا سه بعد از نیمه‌شب بود که از آنجا بیرون آمدیم. وکیل «بهنود شجاعی» مرا تا خانه رساند. در بین راه برای من تعریف کرد که بهنود بی‌گناه است. او در زمان دستگیری چاقوی کوچکی به همراه داشته است که با چاقوی ضمیمه پرونده مطابقت ندارد اما متاسفانه مورد قبول واقع نشده و حالا کار به اینجا کشیده است.
چند روز بعد قرار بود حکم اجرا شود. اولیای دم قول داده بودند در روز اجرای حکم، پای چوبه‌دار «بهنود» را ببخشند. یعنی جوان تا زیر طناب برده شود، حتی طناب هم دور گردن او انداخته شود، بعد به او بگویند که ما گذشتیم. تو را بخشیدیم. فیلم آن شب را هم بردند قم و به آیت‌الله مکارم‌شیرازی نشان دادند. ایشان هم گفتند که مدرک برای بخشش آن جوان کافی است. او بخشیده شده است. همان فیلم را بردند نزد دادستان، دادستان گفت از نظر من قابل قبول نیست باید امضا کنند که بخشیده‌اند. بالاخره کار کشیده شد به روز اجرای حکم. دو گروه به محل اجرای حکم رفتند. هم خانواده مقتول، هم خانواده متهم.
خانواده بهنود باز هم التماس می‌کنند. یادآوری می‌کنند که شما بخشیده‌اید. آنها به هنگام ورود به محل اجرای حکم می‌گویند ما فقط می‌خواهیم طناب را دور گردن او ببینیم اما بعد شنیدیم که نه‌تنها طناب را دور گردن او دیده‌اند که حتی شنیده‌ام خودشان با افتخار تعریف کرده‌اند که طناب را با دست‌های خودشان دور گردن آن جوان انداخته‌اند. بعد هم کار را تمام کرده‌اند. بهنود شجاعی اعدام می‌شود و  و همه آن تلاش‌ها بی‌ثمر می‌ماند. روحیه من هم، سر این ماجرا خراب می‌شود. تا مدت‌ها حال من بد بود. حالا هم که به این موضوع فکر می‌کنم نمی‌توانم آن را هضم کنم که چطور یک مادر می‌تواند طناب را دور گردن یک جوان بیندازد و موجب مرگ او شود. این هم خودش یک قتل نفس است. فرقی نمی‌کند. نمی‌دانم چه بگویم؟
به گزارش پارس توریسم گزارشگر شرق درادامه می نویسد :به اینجا که می‌رسد، حالش دگرگون می‌شود. صدایش می‌لرزد. دستمالی از جیبش درمی‌آورد، چشمان خیسش را پاک می‌کند. یادم می‌افتد که گفته بود هر دو چشمش را «عمل» کرده است. دلم می‌گیرد.


برچسب‌ها: عزت الله انتظامی, بهنود شجاعی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:10  توسط محمدتاجیک  | 

در روزهای گذشته، جدیدترین آلبوم تصویری «محمدرضا شجریان» به همراه گروه «شهناز» منتشر شد.

به گزارش پارس توریسم این اثر بعد از چند سالی نخستین اثر از این آوازخوان است که در ایران منتشر می‌شود و این در حالی است که او در این مدت برنامه‌های متعددی را در خارج از کشور به اجرا درآورده است.

در این روزها نیز تور موسیقایی‌اش با نام «دلبر صنم» به همراهی برادران پورناظری همچنان به اتمام نرسیده است، اما برگزاری کنسرت در ایران، فعلا آرزو است. با وجود این، انتشار این فیلم شامل اجراهای تصویری «رندان مست» و «مرغ خوشخوان» به کارگردانی محمدرضا هنرمند از سوی شرکت «دل‌آواز» خبر خوبی است که می‌توان به آن قناعت کرد.

البته او در پیامی تصریح کرده است: «مردم ایران همواره حامی هنر و هنرمندان بود‌ه‌اند و از هموطنان عزیز خواهشمندم که برای حمایت از هنر موسیقی از دانلود و کپی‌کردن این دو آلبوم موسیقی خودداری کنند.» به همین بهانه گفت‌وگویی با «مجید درخشانی» داشته‌ایم که آهنگسازی این قطعات را برعهده داشته و علاوه بر آن سرپرست گروه «شهناز» است:

درباره این اثر توضیح می‌دهید و این‌که این دو دی‌وی‌دی شامل چه قطعاتی است؟
این اثر مربوط به اجرای پنج‌سال پیش گروه شهناز با همراهی محمدرضا شجریان است که فیلم شب اول اجرا آمده است و اتفاقا آقای «لطفی» نیز در آن برنامه حضور داشتند. این دو اثر مجموع دو آلبوم «رندان مست» و «مرغ خوشخوان» است که آلبوم رندان مست اثری است که اکثر قطعات آن را من آهنگسازی کرده‌ام و علاوه بر آن قطعه‌ای از «حسام‌السلطنه» نیز آمده است که تنظیمش را من انجام دادم. بخش دوم این اثر «مرغ خوشخوان» است که آقای شجریان خود آن را آهنگسازی کرده است و تنظیم قطعات بر عهده من بوده است؛ به هر حال این اثر از سال‌ها پیش آماده انتشار بود که به دلایل بیهوده امکان آن میسر نشد.
در این کنسرت از سازهای ابداعی آقای شجریان استفاده شده است؟
نه. این نخستین کنسرت ما با همراهی آقای شجریان در ایران است و آن زمان هنوز این سازها رونمایی نشده بودند؛ ‌تنها سنتور باس ساخته شده بود که آن را هم در این کنسرت استفاده نکردیم.
می‌توان انتشار این اثر را به‌منزله شروع مجدد فعالیت‌های آقای شجریان در ایران دانست؟
ما که به این مسئله امید بسیار داریم، اما باید منتظر ماند و دید چه می‌شود.
منظورم برگزاری کنسرت است. ایشان در این مدت در پروژه‌های متفاوتی حضور داشته‌اند و هم‌اکنون نیز تور موسیقایی‌شان ادامه دارد. امکان اجرای برنامه در ایران توسط ایشان هست و اصلا آیا خود ایشان تمایلی به این ماجرا دارند؟
من نمی‌توانم از طرف ایشان صحبت کنم، ‌فقط می‌دانم ایشان بسیار دوست دارند تا کنار مردم باشند. ارتباط‌داشتن با شنونده و مخاطب در موسیقی همواره رکن مهمی است و می‌تواند روی آثار تاثیر بگذارد و ایشان نیز برای این مسئله اهمیت بسیاری قائل هستند؛ ‌به‌خصوص که ایشان خودشان را خواننده‌ای مردمی می‌دانند.
در این سال‌ها اما گروه «شهناز» ‌در برگزاری کنسرت‌های موسیقی بسیار کم کار بوده و در کمتر برنامه‌ای که آقای شجریان در خارج از کشور برگزار کرده‌، ‌حضور داشته است. چرا؟
گروه شهناز همچنان به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد و در نشست‌هایی که با استاد شجریان داشته‌ایم، ‌ایشان همواره بر حضور این گروه تاکید داشتند و زمان حضورشان در ایران قطعا نشست‌هایی را برگزار می‌کنیم. آقای شجریان می‌گوید زمانی که بخواهد در ایران برنامه‌ای اجرا کند، ‌حتما همراه با این گروه خواهد بود و نه هیچ گروه دیگری. شاید دلیلی که این گروه کم کار به نظر می‌رسد، ‌این است که اصولا این گروه بدون حضور آقای شجریان هیچ معنایی ندارد و به همین خاطر ما نخواسته‌ایم تا برنامه‌ای با خواننده دیگر داشته باشیم، اما دلیل این‌که ما در خارج از کشور برنامه اجرا نمی‌کنیم، ‌این است که گروه ما، ‌گروه بزرگی است و امکان سفر برای ما وجود ندارد. گروه شهناز از آن گروه‌هایی است که تنها در ایران می‌تواند فعال باشد.
پس با این حساب فعلا شاهد هیچ برنامه‌ای از این گروه نخواهیم بود.
سال آینده برنامه‌هایی برای اجرای کنسرت در دبی داریم.
آقای شجریان در پیامی که همراه این اثر به انتشار درآمده است، ‌خواسته است تا مردم از کپی‌کردن این اثر پرهیز کنند. چرا چنین احتمالی می‌رفت؟ ‌
چندی قبل کنسرتی که ایشان در دبی اجرا کرده بود با کیفیت پایین در آمریکا منتشر شد که در سطح وسیعی در ایران نیز به انتشار در آمد، ‌اما خوشبختانه آلبومی که هم‌اکنون منتشر شده است، ‌اثری است که «محمدرضا هنرمند» ‌کارگردانی آن را برعهده داشته است و با وجود آن‌که معمولا کنسرت‌های موسیقی سنتی یکنواخت است، ‌او به گونه‌ای این اثر را کارگردانی کرده است که از تنوع بسیار بالایی برخوردار است و من خودم آن را بسیار درخشان می‌دانم.


برچسب‌ها: استاد شجریان, مجید درخشانی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:0  توسط محمدتاجیک  | 

 

انتظامی : خانم بنی اعتماد کارگردان بزرگی است حیف است که نمی‌گذارند ایشان کار کند

فاطمه معتمد آریا  بزرگ‌ترین بازیگر زن ایران است چرا او را از بازیگری محروم کرده‌اند؟

چرا پناهی  برای فیلم نساخته محرومش کرده‌اند؟ پناهی برای کشور ما افتخارات زیادی کسب کرده است

 

محمد تاجیک :عزت الله انتظامی در تازه ترین مصاحبه خود گفت :هنرمندان کشور ما، افراد نجیبی هستند که همواره با نهایت نجابت کار کرده‌اند و هیچ‌گاه برای کشورشان مشکلی پدید نیاورده‌اند. برعکس همواره افتخار هم آورده‌اند. به همین ‌دلیل هم توقع دارم مسوولان در خور شأن و مقام هنرمندان با آنها رفتار کنند.

به گزارش پارس توریسم او در گفت وگویی با مهرداد حجتی در شرق گفت : افرادی نظیر خانم فاطمه معتمد‌آریا، سرکار خانم رخشان بنی‌اعتماد و آقای جعفر پناهی نباید بی‌احترامی ببینند. این هنرمندان، افراد بزرگی هستند. هرکدام برای خود شأن و مقامی دارند. خانم فاطمه معتمد‌آریا بازیگر بزرگی است. به اعتقاد من، او بزرگ‌ترین بازیگر زن ایران است. او بسیار تواناست. حیف است که نتواند آزادانه در نقش‌هایی که انتخاب می‌کند بازی کند. او را از بازیگری محروم کرده‌اند. چرا؟
یک بازیگر باید این آزادی را داشته باشد تا بتواند به سلیقه خود نقش انتخاب کند و بازی کند. اینکه به او گفته شود نمی‌توانی بازی کنی، حرف پسندیده‌ای نیست. در همه جای دنیا هنرمندانشان را در صدر می‌نشانند نباید کاری کنیم که هنرمندانمان برنجند.
خانم رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان بزرگی است. من با ایشان کار کرده‌ام. از نزدیک شاهد توانایی‌های ایشان بوده‌ام. او دغدغه‌های جامعه را در فیلم‌هایش نشان می‌دهد. همه فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد ارزشمندند. او بر کارش بسیار مسلط است. حیف است که نمی‌گذارند ایشان کار کند. خانم بنی‌اعتماد باید فیلم بسازد. جامعه ما به فیلم‌های خانم بنی‌اعتماد احتیاج  دارد همین‌طور به آثار آقای جعفر پناهی.
آقای پناهی هم کارگردان بزرگی است. او برای کشور ما افتخارات زیادی کسب کرده است. جوایز جهانی جعفر پناهی سینمای ما را در جهان سربلند کرده است. شنیده‌ام جعفر پناهی را به دلیل فیلمی که می‌خواسته بسازد از فیلمسازی محروم کرده‌اند. آیا برای فیلم نساخته محرومش کرده‌اند؟ برای عمل نکرده؟ فرض می‌کنیم می‌خواسته انتقاد کند. انتقاد کردن که جرم نیست. فیلمساز باید بتواند حرفش را در فیلمش بزند. حالا که نگذاشته‌اید، پس چرا از فیلم‌های بعدی‌اش هم جلو‌گیری می‌کنید؟
به اعتقاد من باید اجازه دهند این هنرمندان کار کنند. نباید برای آنها مزاحمت ایجاد شود. طبیعی است که من نگران باشم. اینها جزو دغدغه‌های من هستند. همان‌طور که نگران فرزندان خودم هستم، نگران هنرمندان هم هستم.
من از مسوولان در‌خواست می‌کنم تا هرچه زودتر مشکل این هنرمندان را حل کنند و نگذارند سال نو برای آنها با ادامه مشکلات آغاز شود. اجازه دهند سال نو با گشایش در کارها شروع شود. این بهترین عیدی به هنرمندان ماست. حل مشکل جعفر پناهی، عیدی به جامعه هنر ماست


برچسب‌ها: عزت الله انتظامی, جعفر پناهی, رخشان بنی اعتماد, فاطمه معتمد آریا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:57  توسط محمدتاجیک  | 


به گزارش تسنیم ،هرسال که به نوروز نزدیک می شویم معمولا اخباری در رسانه ها منتشر می شود که جنبه عمومی وویژه داشته وانبساط خاطر خوانندگان را بدنبال داشته باشد.خواستیم از حال وهوای سیاست ،چهارشنبه سوری ،ارزو دلار وقیمت های نجومی پراید وپژو خارج شویم وموضوع کالاهای وارداتی غیرضروری وشاید هم خنده دار وتعجب آور را بررسی کنیم.سری به گمرک وآمارمنتشره واردات کالاها در سال 1391را زیر ورو کردیم وآمارواطلاعات جالبی را بدست آوردیم.
 
دریکی دو ماهه اخیر وقتی که موضوع کمبود وگرانی دارو مطرح شد ،وزیر معزول بهداشت خبر از واردات زین اسب وغذای سگ وگربه واختصاص ارز دولتی برای واردات دها قلم کالای غیرضرورداده بود.دربررسی آمارواردات طی سالی که درروزهای پایانیش هستیم با نام  کالاهایی روبرو شدیم که دانستن نام وموضوع آنها برای شما خالی ازلطف نمی تواند باشد:
 
 
* نیم تن مارمولک (کد تعرفه 01062090)
* 740 تن آدامس (کد تعرفه 17041000)
* بیش از یک میلیون تن آدامس(کد تعرفه 21069085)
* 500کیلو غذای سگ و گربه (کد تعرفه: 23091000)
* 17 تن غذای ماهی آکواریومی ( کد تعرفه 23099020 و 23099010)
*9 هزار تن شن و ماسه (کد تعرفه: 25061090و 25061010 و25059000 ).
* 5 هزار تن "خاک" رس!!!!!!( کد تعرفه: 25070090) خاک کیلویی 500-600 تومان!
* نیم تن قلوه سنگ!!!!( کد تعرفه: 25171010).
* 12 و نیم هزار تن کود حیوانی هر کیلو 400 تا 5 هزار تومان(کد تعرفه:31010000)
* نیم تن فرآورده هایی برای آرایش لب  با کد تعرفه 33041000
*125 هزار کیلو ریمل یا فرآورده های برای آرایش چشم (کد تعرفه 33042090)
* 221 تن مرگ موش (کد تعرفه: 38089919)
* 973 تن در بطری پلاستیکی (کد تعرفه: 39235000)
* نیم تن محافظ بهداشتی (کد تعرفه 40141000)
* یکهزار و 400 تن خاک اره (کد تعرفه 44013900)
* 3 هزار تن ذغال چوب (کد تعرفه: 44029000)
 
* 142 تن دستمال کاغذی (کد تعرفه 48182000)
* 2 تن دفتر مشق(کد تعرفه 48202000)
* 3 هزار تن پشم (کد تعرفه: 51052100 و 51051000 و 51012100)
* 6 تن کراوات (کد تعرفه: 62159000)
* 22 تن عصا(کد تعرفه 66020000)
* 26 تن کلاه گیس (کد تعرفه 67041100 و 67049000)
* نیم تن موی انسان (کد تعرفه 67030000)
*یک تن ریش و ابروی مصنوعی(کد تعرفه 67041900)
* نیم تن نطفه نا معلوم و اسپرم گاو(کد تعرفه 05119910 و 05111000 وارد شده در تمامی ماه های امسال)
* واردات 15 تن پیاز و موسیر(کد تعرفه 07031000 وارد شده در اردیبهشت امسال)
* 115 تن استخوان و استخوان توی شاخ و روده(کد تعرفه05069000 و 05040000)
* 27 تن حلزون و صدف دو کپه ای (کد تعرفه 03072900 و 03073900)
* 2 هزار تن سگ ماهی (کد تعرفه 03038900)
*182 تن ماهی آکواریوم(کد تعرفه: 03011900 و 03011100)
* 63 تن شیشه شربت-دارو (کد تعرفه 70109080)
 * 6 تن چشم مصنوعی (کد تعرفه 70189010)
* 500 تن میخ (کد تعرفه 73170000) + 338 تن میخ پرچ (کد تعرفه 76161010)
* 26 هزار تن پیچ و مهره (کد تعرفه 73181290 و 73181210 و 73181190 و 73181410و 73181390)
* 205 تن سنجاق قفلی (کد تعرفه: 73194000)
* 500 تن کلنگ(کد تعرفه: 82013000)
* 820 تن بیل (کد تعرفه 82011000)
* 2 هزار و 200 تن اره دستی و نواری (کد تعرفه 82024000 و 82023900 و 82022000و 82021000)
* 800 تن مداد تراش(کد تعرفه 82141010).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:11  توسط محمدتاجیک  | 

بهترين‌ فيلم‌هاي اكران 91 چه آثاري بودند؟
«پله آخر» انتخاب اول سينماگران و منتقدان
بانی فیلم ـ در واپسين روزهاي سال 91 سراغ اهالي سينما و منتقدان رفتيم و نقدشان را در مورد بهترين فيلم‌هاي اكران شده در سال جاري را جويا شديم. نظرسنجي‌اي كه خروجي جالب توجهي داشت و فيلم «پله آخر» ساخته علي مصفا بيشترين رأي را كسب كرد. فيلم‌هاي «بي‌خود و بي‌جهت» (عبدالرضا كاهاني) و «پذيرايي ساده» (ماني حقيقي) هم به ترتيب در جايگاه دوم و سوم قرار گرفتند.
نكته جالب، رأي قابل توجه فيلم اكران نشده «قصه‌ها» به كارگرداني رخشان بني‌اعتماد بود كه به همراه «آيينه‌هاي روبرو» و «من مادر هستم» در جايگاه چهارم قرار گرفته است. 
 احمد طالبي‌نژاد
پله آخر (علي مصفا) و بي‌خود و بي‌جهت (عبدالرضا كاهاني) 
در بين فيلم‌هايي كه ديدم اين فيلم‌ها از حرف و فرم تازه‌اي برخوردار بودند. ضمن اينكه فيلم «آيينه‌هاي روبرو» هم فيلم بدي نبود، اما بقيه فيلم‌ها متأسفانه كليشه‌اي و شبيه به هم بودند. البته بعضي از فيلم‌ها مثل «پذيرايي ساده» را متأسفانه تا به امروز نديدم.
 پرويز نوري
«من همسرش هستم»: اولين ساخته مصطفي شايسته ملودرامي جمع و جور، محكم و در چهارچوب فيلم‌هايي احساسي/ عاطفي است بي‌آنكه درون احساسات رقيقه (سانتي‌ مانتاليزم) به غلتد.
«بي‌خود و بي‌جهت»: همچنان مهر عبدالرضا كاهاني را بر خود دارد با موضوعي تاريك در فضايي بسته كه شخصيت‌ها را با تيزهوشي به هم متصل مي‌سازد و روحيه‌ و عوالم دروني آنها را به خوبي مي‌كاود.
«خصوصي»: اگر شعارها را ناديده بگيريم، فيلم تند حسين فرح‌بخش، حرفه‌اي و سنجيده با قصه‌اي سر راست است و اين قصه را در پرداختي شكيل با ميزان‌سن‌هايي دقيق بازگو كرده است.
«پله آخر»: فيلم دوم علي مصفا (بعد از «سيماي زني در دور دست») گو اين كه موضوعي بغرنج و فلسفي‌وار دارد اما در فضايي ميان واقعيت/ توهم به درستي مسئله زيستن و نيستي را مطرح مي‌سازد.
«زندگي خصوصي آقا و خانم ميم»: روح‌اله حجازي با ديدي‌ نو (همانند فيلم قبلي‌اش «در ميان ابرها») به ماجراي كهنه خيانت پرداخته و به روشني روابط شخصيت‌ها را پرورانده است.
 جواد طوسي
پله آخر (علي مصفا)، پذيرايي ساده (ماني حقيقي)، نارنجي پوش (داريوش مهرجويي) و بي‌خود و بي‌جهت (ماني حقيقي)
امسال هم مثل سال‌هاي گذشته با تعدادي فيلم خوب، متوسط و البته انبوهي از فيلم‌هاي ضعيف و فاقد ارزش روبرو بوديم و اين سيكل همچنان ادامه  دارد. البته دلايلش نياز به آسيب‌شناسي سينماي‌‌مان و سياست‌هايي كه خط مشي سقف توليد سالانه را تعيين مي‌كند دارد كه چرا ما با آثاري در سال‌هاي جديد روبرو مي‌شويم كه نمي‌تواند غافلگيرمان كند و به عنوان پديده اين سال‌ها شناخته شود؟! مثل خيلي از فيلم‌هاي شاخص در دوره‌هاي قبل و بعد از انقلاب. اين موضوع به چه عامل يا عواملي برمي‌گردد؟!
«پله آخر» و «پذيرايي ساده» تجربه نو و متفاوتي است كه هر كدام از فيلمسازان در روايت دارند و توانسته‌اند دنياي شخصي خودشان را به شكل باورپذير و متقاعدكننده برگزار كنند و در معرض ديده من بيننده قرار دهند. به شكلي كه به يك بيان تصنعي، پرتكلف و خيلي ذهني تبديل نشود. به عقيده من اين در حيطه سينماي بي‌بضاعت ما يك موفقيت است كه بخش قابل توجهي از آن به فيلمنامه‌باز مي‌گردد. «پله آخر» در عين حال كه جز‌ به جز از دو داستان «مردگان» جيمزجويس و «مرگ ايوان ايليچ» تولستوي وام گرفته شده ولي همان مايه‌هاي كمرنگي كه از اين دو قصه براي خود علي مصفا در مقام فيلمنامه‌نويسي محملي براي برگزاري و شكل‌گيري دنياي شخصي‌اش بوده، بيانگر اين است كه ما مي‌توانيم اين مسير را ادامه دهيم. به عبارت ديگر خودمان را متمايل به حوزه ادبيات داستاني كنيم. اين فصل مشترك بين سينما و ادبيات داستاني همواره به تجربه در دوره‌هاي مختلف نشان داده كه نتيجه مثبتي را در پي داشته است. البته اين به دغدغه‌مندي خود فيلمنامه‌نويس و كارگردان برمي‌گردد كه چقدر تعلق خاطر و اشراف به عرصه ادبيات داشته باشند كه بتوانند يك برگردان مناسب تصويري را به نمايش بگذارند. در مورد «پله آخر» خوشبختانه اين اتفاق افتاده و ما با فيلمي مواجه هستيم كه حتي مي‌تواند نشانه‌هايي از يك سينماي ايراني را داشته باشد. تمام آن عناصر، المان‌ها، وجه موسيقايي فيلم، لوكيشن و... هم مي‌تواند يك نوستالژي تاريخي را در پي داشته باشد و هم خودش را متوقف در اين نوستالژي نسازد. به نوعي نسبت به مناسبات جامعه فعلي يك نگاه نو و امروزي داشته باشد. شخصيت روشنفكر فيلم كه به عنوان راوي، محوريت فيلم را عهده‌دار است در مقام حديث نفس فيلمساز، موقعيت و ساحتي چندوجهي دارد. اساساً فراتر از اين «پله آخر» بازي هنرمندانه‌اي است كه با قصه، روايت و حتي مخاطبش انجام مي‌شود. بدون اينكه اين بازي و شوخ و شنگي بخواهد به يك بهره‌برداري تبديل شود. همه اين‌ها نقطه مقابلش بيان هنرمندانه‌اي است كه هر كسي از منظر و زاويه ديد خودش مي‌تواند تفسيري از اين دنياي معلق بين واقعيت و تخيل داشته باشد. ما اينجا در فيلم چند راوي داريم كه هر كدام‌شان توانسته‌اند نقطه مكمل آن سنگ بناي اوليه يعني روايت و آن قصه مورد نظر علي مطفا باشند كه عامدانه از روايت‌پردازي خطي هم تعبيت نمي‌كند، منتها در اين روايت پردازي متكثر محوريت مهندس خسرو است چه در موقعيت يك مرده و چه به عنوان ناظري بر اين دنياي سيال ذهن با ما سخن مي‌گويد. در مورد «پذيرايي ساده» هم خود متن و فيلمنامه اميررضا كوهستاني متريال و بستر مناسبي براي ماني حقيقي بوده كه بتواند اين دنياي كابوس گونه را به تصوير درآورد. در واقع اين يعني محاسبات من بيننده را مقداري بهم زدن، يعني مرز بين شفقت و خوي شيطاني در اين فيلم خيلي خوب با هم آميخته شده و نهايتاً باز يك بار تركيبي بين اين معصوميت و آنارشيسم پيدا مي‌كند كه هم در ميزانسن و هم در روايت‌پذيري غيرخطي اين را مي‌بينيم. به نظرم سينماي بي‌رونق ما نياز به چنين تجربه‌هاي متفاوتي دارد تا ما در آن چرخه توليد بتوانيم آثار گوناگوني را در كنار محفوظ بودن جايگاه سينماي كلاسيك داشته باشيم.  
 محسن سيف
«پله آخر»، «پذيرايي ساده»، «آيينه‌هاي روبرو»، «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم»، «بي‌خود و بي‌جهت»، «ميگرن»، «خوابم مي‌آد»، «من مادر هستم» و «گشت ارشاد»
ـ متأسفانه بعضي از فيلم‌ها مثل «قصه‌ها» را نديدم و با شناختي كه از خانم بني‌اعتماد دارم مطمئنم در صورتيكه فيلم‌شان را مي‌ديدم حتماً يكي از انتخاب‌هايم بود. فيلم‌هايي مثل «پله آخر»، «بي‌خود و بي‌جهت»، «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم»، «آيينه‌هاي روبرو» و حتي «پذيرايي ساده» هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ ساختار پيشنهاد جديدي به سينماي ايران مي‌دهند و به نوعي ساختار و سنت شكن هستند. به نظرم اين فيلم‌ها نوعي سينماي جديد به ما پيشنهاد مي‌كنند كه اتفاقاً خيلي‌ هم برايمان لازم است. در گذشته فيلم‌هاي غيرمعمولي كه حالا اسم‌هاي متفاوتي مثل (ابزورد و...) روي آن مي‌گذارند نداشتيم. در كل معتقدم سينماي ايران نياز به همچنين نگرش و جهت‌گيري تازه‌اي داشت. فيلم‌هاي ديگر مثل «من مادر هستم»، «گشت ارشاد» و «خوابم مي‌آد» از ساختار خوب و آبرومندي برخوردار بودند و فيلم‌هاي به قول معروف بزن دررويي نبودند. «ميگرن» هم با وجود اينكه فيلم اول بود، اما در مجموع آن را خوب ارزيابي مي‌كنم و خيلي بالاتر از حد يك فيلم اول در آن كار شده بود. ضمن اينكه مدت‌ها بود بعد از خانم‌ها «بني‌اعتماد، درخشنده و ميلاني» كمتر فيلمساز خانم فعال در اين عرصه داشتيم. 
 خسرو معصومي
«خانه پدري»
به لحاظ حس و حال فيلم كيانوش را بسيار دوست داشتم.
 مهدي كرم‌پور
«من مادر هستم»، «كلاه‌قرمزي و بچه ننه»
اين فيلم‌ها در بخش خصوصي توليد شدند، براي سينما ساخته شدند و مردم آنها را دوست داشتند .
سعيد سهيلي
«آيينه‌هاي روبرو»، «من مادر هستم»، «انتهاي خيابان هشتم»، «بي‌خود و بي‌جهت» و «گشت ارشاد»
«بي‌خود و بي‌جهت» را دوست دارم چون كارگردانش را دوست دارم. آدم كله‌شق و لجبازي است مرا ياد جواني‌هاي خودم مي‌اندازد.
«آيينه‌هاي روبرو» نگاه خيلي لطيف، انساني و عاشقانه و عارفانه‌اي داشت.
«من مادر هستم» با تماشاگر خوب ارتباط برقرار كرد و مخاطب تا پايان فيلم همراه فيلم بود. اين فيلم احساس تماشاگر را برمي‌انگيخت. قصه قوي، بازي‌هاي روان و كارگرداني درستي داشت.
«انتهاي خيابان هشتم» اسم اين  فيلم را دوست دارم. تهيه‌كننده و كارگردانش را دوست دارم. تهيه‌كننده اين فيلم انسان شريفي است. كارگردان اين فيلم خوش‌تيپ است، اما نبايد به خوش‌تيپي خود غره شود. بايد تلاش كند فيلم بهتر از اين بسازد... .
«گشت ارشاد» را دوست دارم چون سعيد سهيلي را دوست دارم. فيلم خوبي بود. حق اين فيلم در اكران ضايع و نابود شد. يكي از دلايل مهمي كه «گشت ارشاد» را دوست دارم استقبال بي‌نهايت مردم از اين فيلم بود و بسيار دلتنگ شدم از اينكه در حق اين فيلم جفا كردند.
ابوالحسن داوودي 
من هيچ‌كدام از فيلم‌هاي ايراني را نديده‌ام. تنها فيلم جيراني را تماشا كردم كه الان هم جزو انتخاب من نيست و در واقع براي من نام هيچ فيلمي از سال 91 را درج نكنيد!
جابر قاسمعلي
«ميگرن» و «خوابم مياد»
«ميگرن» با وجود اينكه پايان محافظه‌كارانه‌اي داشت، درك درستي از روابط زنانه به دست مي‌داد. البته بايد بگويم 
بيش از نيمي‌ از فيلم‌ها را نديده‌ام و اين انتخاب‌ها دايره‌اي محدود داشت.
محمدعلي طالبي
قصه‌ها (رخشان بني‌اعتماد) و سياوشان (محمدعلي سجادي)
اين دو فيلم نه در جشنواره اكران شدند و نه به اكران عمومي رسيدند. اين فيلم‌ها متعلق به سينماي مستقل هستند. ضمن اينكه «قصه‌ها» از مضموني اجتماعي برخوردار است و مسئله روز جامعه را كنكاش مي‌كند و «سياوشان» هم فيلمي شاعرانه است كه به مسئله اسطوره‌اي سياوش در ايران مي‌پردازد.
 مسعود اطيابي
«بوسيدن روي ماه»، «پله آخر»، «روزهاي زندگي»
بيشتر نگاه اين فيلم‌ها جذبم كرد.  
 محمد اطبايي 
«پله آخر»، «پذيرايي ساده»، «بي‌خود و بي جهت»، «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم»، «بغض» و «قصه‌ها»
اين فيلم‌ها را به دليل قصه خوب، ساختار قوي و فرمت سينمايي مناسب و ارتباط با مخاطب داخلي و بين‌المللي بدون اولوليت انتخاب مي‌كنم. فيلم قصه‌ها به كارگرداني خانم رخشان بني‌اعتماد را يكي از تاثيرگذارترين فيلم‌هاي اجتماعي در يكي دو دهه اخير در سينماي ايران مي‌دانم كه به خوبي روح زمانه را به ويژه در سال‌هاي اخير بازتاب مي‌دهد.
 امير اثباتي
«قصه‌ها»، «آزمايشگاه»، «بوسيدن روي ماه» و «آيينه‌هاي روبرو».
«قصه‌ها» را يكي از مهمترين فيلم امسال مي‌دانم كه اين فيلم نمايش محدودي داشت. اميدوارم فيلم خانم بني‌اعتماد امكان نمايش عمومي پيدا كند.  فيلم «آزمايشگاه»‌را به دليل اينكه در اين فيلم همكاري داشتم و از روي علاقه به اين فيلم با گروه همكار بودم. همچنين معتقدم فيلم «بوسيدن روي ماه» و «آيينه‌هاي روبرو» از معدود فيلم‌هاي خوب امسال بود. متأسفانه بسياري از فيلم‌هاي سينماي ايران را من نتوانستم ببينم از جمله فيلم «پله آخر» كه تعريف زيادي از اين فيلم شنيده‌ام.
 حسن زاهدي
«گشت ارشاد» و «من مادر هستم»
فيلم «گشت ارشاد» به خاطر بازي خوب آقاي فرخ‌نژاد و فيلم «من مادر هستم» به خاطر محتوايي كه فيلم داشت و اينكه واقعيت‌هاي جامعه در اين فيلم بيان مي‌شود.
 نظام‌الدين كيايي
«قصه‌ها»، «پله آخر» و «پذيرايي ساده»
براي فيلم«قصه‌ها»ي خانم بني‌اعتماد بسيار احترام قائلم. اين فيلم به قدري به واقعيت نزديك بود كه مرا در بسياري از لحظات شگفت‌زده مي‌كرد. به لحاظ تكنيك، صدابرداري و بازيگري. اينكه چطور اين كارگردان ارزشمند توانستند تا اين اندازه كار بي‌نقص بسازند و اينكه چقدر اين فيلم از نظر مضموني به ذهن تماشاگر نزديك است و افسوس خوردم از اينكه اين فيلم چرا اكران نشد. به واقع مي‌گويم كه فيلم «قصه‌ها» يك فيلم مناسب براي تدريس در دانشگاه‌هاي سينمايي‌ است. ما نبايد فيلم‌هاي خارجي را براي تدريس در دانشگاه‌ها انتخاب كنيم. بايد فيلم كارگردان خوب ايراني را به دانشجو‌ها براي تحصيل درس دهيم. واقعاً تعجب مي‌كنم چطور يك تفكر بسته جلوي اكران اين فيلم را مي‌گيرد و اين جاي بسي‌تاسف است. من اين فيلم را به خاطر سرگرم شدن نديدم بلكه با اين سن و سال براي يادگيري بخشي از سينما اين فيلم را ديدم. به اين نكته دقت كنيد كه كدام استادي مي‌تواند اين نكات ريز سينمايي را به دانشجويانش آموزش دهد. خانم بني‌اعتماد در اين فيلم حاصل تجربيات خود را به نمايش گذاشت. متأسفانه بايد بگويم كه ذهن كج‌انديش و غيرملموس با سينما جلوي اكران اين فيلم را گرفت. والا هر نگاه انساني با ديدن اين فيلم به آن بها مي‌دهد. مسؤولان سينمايي به جاي اينكه به اين فيلم ارزشمند بها دهند به ساخت فيلم‌هاي ديگر در سينما ارج مي‌نهند. آقايان مسؤول به جاي اينكه لابي كنيد فيلم ما در اسكار جايزه بگيرد. لطفاً لابي نكنيد. اجازه بدهيد فيلم خودمان در كشور خودمان نمايش داشته باشد. فيلم علي مصفا «پله آخر» به نظر من فيلمي است كه جمع و جور كردن آن كار ساده‌اي نيست. اين فيلم از يك سناريوي فكر شده برخوردار است. سه بار بايد اين فيلم را ببيني تا به منظور آن پي ببري. اين به نظر من يعني قابل تامل بودن اين فيلم. مطمئنم آقاي مصفا بعد از ساخت فيلم سوم و چهارم خود اگر پله آخر را بسازد طوري اين فيلم را مي‌سازد كه با يك بار ديدن آن. ما به درك كامل از فيلم مي‌رسيم، اما در هر صورت معتقدم پله آخر فيلم ساده و درست اما در عين حال مشكليست كه كارگردان به خوبي توانسته از بازيگران بازي روان و خوبي بگيرد. علي مصفا در بحث كارگرداني هنوز در گام‌هاي اول قرار دارد، اما اين گام‌ها را درست برمي‌دارد. ايشان اين پله‌ها را بايد آنقدر بالا برود تا به پله آخر برسد.
«پذيرايي ساده» از نظر من فيلم خوبي است چرا كه باشعور، نگاه و قدرت كارگرداني بالايي ساخته شده. اين فيلم در محافل بين‌المللي به خوبي مي‌درخشد.
 علي كريم
«پله آخر»، «نارنجي پوش» و «آيينه‌هاي روبرو» 
به نظرم فيلم «پله آخر» فضاي صميمي و قابل باور داشت علي مصفا با «پله آخر» فيلمي را كه مي‌خواسته ساخته. براساس سليقه شخصي خودش. 
فيلم «نارنجي پوش» در يك روز پاييزي به شدت بر من تأثير گذاشت. با ديدن اين فيلم احساس كردم چقدر همه چيز در اطرافمان مي‌تواند دوست داشتني و زيبا باشد. حالم با ديدن اين فيلم خوب شد. 
«آيينه‌هاي روبرو» به نظرم موضوعي مهم را در خود روايت مي‌كند.
 نورا هاشمي
«ضد گلوله»
به اين خاطر كه معتقدم قصه «ضد گلوله» بدون ادا و اصول و بسيار دلچسب از آغاز تا انتها تعريف مي‌شود.
 كامبيز ديرباز
«خوابم مي‌آد»
اين فيلم بسيار خوش ساخت است. تكليفش روشن و ادا و اصول الكي ندارد. بازي‌هاي خوب بازيگران اين فيلم ارزشمند است. اكبر عبدي در اين فيلم غافل‌گيركننده بود. رضا عطاران مثل هميشه در اين فيلم خوش درخشيد. مدت‌ها بود در سينما من فيلمي را دوبار نديده‌ بودم، اما اين فيلم را در سينما من دو بار ديدم و لذت بردم.   
رامتين لوافي‌پور 
«پله آخر»، «پذيرايي ساده» و «بيخود و بي‌جهت»
فيلم مصفا حس و حال و اتمسفر خوبي داشت و «بيخود و بي جهت» هم در رديف فيلم‌هاي خودش شاخص بود و آن شوخ‌ و شنگي مطلوب رضا كاهاني را با خود به همراه داشت. فيلم ماني حقيقي هم جداً از مضموني كه داشت، به لحاظ كارگرداني يك نقطه عطف در كارنامه حقيقي به حساب مي‌آيد. فيلم‌هاي ديگري هم بوده‌اند كه دوست داشته باشم، اما با شنيدن عنوان نظرسنجي روزنامه شما اين اسامي در لحظه اول به ذهنم آمد.
حسين مهكام 
«پله آخر»،  «پذيرايي ساده» و «بيخود و بي‌جهت»
دلايل انتخاب من تنها فيلمنامه خوب است.
مصطفي كيايي 
 «من مادر هستم»
اين فيلم داراي قصه بود و همين به تنهايي موضوع مهمي است.
رهبر قنبري 
«ميگرن» ، «بوسيدن روي ماه» و «كلاه‌قرمزي»
فيلم نخست بررسي دقيقي از دو خانواده انجام داده بود و يك آهنگ خوب اجتماعي داشت. آقاي اسعديان نيز در فيلمش حالات روحي و رواني دو مادر منتظر را به خوبي تصوير كرده بود و «كلاه‌قرمزي و بچه‌ننه» هم توانست هم بچه‌ها و هم والدين‌شان را به سينما بياورد.
بهرام عظيمي 
«آينه‌هاي رو به رو»، 
فيلم نگار آذربايجاني بازي‌هاي فوق‌العاده و نگاه خاص و جذابي داشت. 
مجيد برزگر 
«قصه‌ها»، «پله‌ آخر»، «بيخود و بي جهت»
همه اين فيلم‌ها بر خلاف جريان آب حركت كردند و به عبارت بهتر بيش از هر چيزي وامدار و نگران خودشان بودند. به شرايط روز تن ندادند و دغدغه‌هاي هميشگي اجتماع را مطرح كردند.
مرتضي غفوري 
«يه عاشقانه ساده»،«انتهاي خيابان هشتم» و «بوسيدن روي ماه»
كار عليرضا اميني را خودم فيلمبرداري كردم و با قصه بسيار ارتباط برقرار كردم. فيلم‌هاي همايون اسعديان را هم من هميشه مي‌پسندم. درباره «يه عاشقانه ساده» هم بايد بگويم من دوستي قديمي با سامان مقدم دارم و اين فيلم طبق گفته خودش ايده‌آل او نيست. البته من هم با يك گارد به تماشاي فيلم رفته بودم، اما وقتي تماشا كردم، از آن خوشم آمد.
 
1ـ پله آخر (10 رأي)
2ـ بي خود و بي جهت (8 رأي)
3ـ پذيرايي ساده (6 رأي)
4ـ قصه‌ها (5 رأي)
آيينه‌هاي روبرو (5 رأي)
من مادر هستم (5 رأي)
7ـ بوسيدن روي ماه (4 رأي)
8ـ ميگرن (3 رأي)
خوابم مي‌آد (3 رأي)
گشت ارشاد (3 رأي)
زندگي خصوصي آقا و خانم ميم (3 رأي)
12ـ انتهاي خيابان هشتم (2 رأي)
نارنجي پوش (2 رأي)
كلاه قرمزي و بچه ننه (2 رأي)
15ـ بغض (1 رأي)
خانه پدري (1 رأي)
يه عاشقانه ساده (1 رأي)
آزمايشگاه (1 رأي)
سياوشان (1 رأي)
روزهاي زندگي (1 رأي)
ضد گلوله (1 رأي) 
  خصوصي (1 رأي)
من همسرش هستم (1 رأي) 

برچسب‌ها: قصه ها, رخشان بنی اعتماد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:53  توسط محمدتاجیک  | 

1-مهم ‌ترين اتفاق هنري سال 91 چه بود؟
2- چه برنامه‌اي براي سال آينده داريد؟
3-بهترين فيلم يا سريالي كه امسال ديديد چه بود،چرا؟
4- چه آرزويي براي تلويزيون،سينما و تئاتر ايران در سال جديد داريد؟
5-اگر در يك جهان فرضي، قرار شود مدير يكي از قسمت‌هاي تلويزيون شويد كدام قسمت را انتخاب مي‌كنيد و برايش چه كاري انجام مي‌دهيد؟
 
رضا رويگري
1-بسته شدن خانه سينما
2-ارائه آلبوم، برگزاري كنسرت و توليد فيلم‌نامه‌اي كه نوشته ‌ام.
3-چيزي نديدم.
4-سال بهتري باشد و مسئولين صحه صدر بيشتري داشته باشند.
5-گروه فيلم وسريال و تلاش براي توليد برنامه‌هاي جذاب و مفرح كه مردم را از ماهواره‌ها پاي تلويزيون خودمان بكشاند
 
فريبا جديكار
1-بحران ها و تحريم هاي اقتصادي.
2-واقعاً نمي دانم تا فردا هستم يانه !
3- حوض نقاشي به خاطر بازي بي نظير شهاب حسيني و البته نگار جواهريان. همينطور فيلم آينه‌هاي روبه‌رو به كارگرداني نگار آذربايجاني به خاطر جسارت سازندگان آن در پرداخت موضوعي كه هنوز تابوست.
4- همه چيز سرجاي خودش قرار گيرد.
5- بخش  كودك و توليد كار عروسكي. 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:52  توسط محمدتاجیک  | 

با نگاهي اجمالي به كارنامه رضا كيانيان مي‌توان دريافت او جزو معدود بازيگراني است كه كمتر انتخاب اشتباه داشته و وسواس او به عنوان يك بازيگر مؤلف و آكادميك، سابقه‌اي قابل دفاع را براي او به لحاظ حرفه‌اي رقم زده است.
به گزارش پارس توریسم  بازي در سريال‌هايي چون «مختارنامه»، «كيف انگليسي»، «روزگار قريب»، «دوران سركشي» و حتي «يك مشت پرعقاب» پيش از آنكه براي او يك كارنامه وزين تلويزيوني را شكل دهد، يك كارنامه غني به لحاظ ايفاي نقش‌هاي خاص ايجاد كرده است. خلق شخصيت‌هايي كه شايد تنها با كيانيان ماندگار مي‌شدند و بس!
بازيگر فيلم‌هاي «گزارش يك جشن»، «يك حبه قند»، «نيش زنبور»، «خاك آشنا»، «هميشه پاي يك زن در ميان است»، «صداها»، «اسب»، «زاگرس»، «روبان قرمز»، «گاهي به آسمان نگاه كن» و... كه بازي براي بهرام بيضايي را نيز با فيلم «سگ كشي» تجربه كرده است، سينما را با يك پيشكسوت از اهالي تئاتر (حميد سمندريان) و با فيلم «تمام وسوسه‌هاي زمين» تجربه كرد تا عيار بازيگري‌اش با فيلم‌هايي چون كيميا (كانديداي دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد نقش دوم)، خانه‌اي روي آب (دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد)، آژانس شيشه‌اي (سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل مرد)، فرش باد (لوح زرين بهترين بازيگر مرد)، يه بوس كوچولو (تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول مرد) و... بر اهالي سينما در طول فعاليت‌ سينمايي‌اش عيان شود. واكنش كيانيان نيز از انتخابش به عنوان يكي از 10 بازيگر برتر سريال‌هاي تلويزيوني  امسال توسط بانی فیلم جالب بود:
 
شما به عنوان يكي از 10 بازيگر برتر سريال‌هاي تلويزيوني امسال از نگاه تيم تحريريه سرويس تلويزيوني «باني فيلم» انتخاب شديد... 
يعني واقعاً. جزء 10 نفر هم نمي‌خواستيد ما رو انتخاب بكنيد. (مي‌خندد) راستي چرا پارسال به خاطر مختارنامه مرا انتخاب نكرديد. 
اين انتخاب به مناسبت دهمين سال انتشار «باني فيلم» اتفاق افتاده. 
خب من هم به شما تبريك مي‌گويم. 
و نظرتان در مورد اين انتخاب... 
خوشحالم، هر كسي در هر مقام و جايگاهي از تشويق خوشحال مي‌شود. هميشه جايزه گرفتن باعث خوشحالي و انگيزه است. من هم از اين انتخاب «باني فيلم» خوشحال مي‌شوم و از شما تشكر مي‌كنم. از طرف من بنويس اين هم عيدي «باني فيلم» بود به من. 
سريال «راه طولاني» و شخصيت مرتضي اميري شايد در نگاه اول و در ظاهر به اندازه ديگر نقش‌هاي رضا كيانيان خاص و ويژه به چشم نيايد، اما رضا كيانيان آن را پذيرفت و جلوي دوربين كريمي رفت و يك تجربه تلويزيوني را به كارنامه‌اش اضافه كرد؟
من اصلاً اينجوري نيستم كه بگويم با تلويزيون كار نمي‌كنم. نمي‌دانم چرا چنين ماجرايي پشت سرمن گفته مي‌شود! من همانقدر كه راجع به سينما سخت يا آسان مي‌گيرم، در مورد تلويزيون هم همين‌طور هستم يعني اگر كاري در تلويزيون به من پيشنهاد شود كه فكر كنم مي‌توانم آنجا خوب باشم و با معيارهاي من همخواني داشته باشد قطعاً مي‌پذيرم و مي‌روم. اين اواخر مي‌بينم و مي‌شنوم اين شده كلاس كه برخي از بازيگران مي‌گويند تلويزيون نمي‌رويم يا به سختي مي‌رويم. در مورد من اصلاً اين گونه نيست و با آن دوستان نيز من موضع دارم! چرا واقعاً اين مساله يك كلاس شده! مگر چه فرقي وجود دارد؟ چه كسي گفته تلويزيون بد است؟ كي مي‌گويد تلويزيون بدتر از سينماست؟تلويزيون يك مديوم است، سينما يك مديوم و تئاتر هم مديومي ديگر است. اين سه مديوم هر كدام جايگاه خودشان را در دنياي رسانه و حتي مخاطب دارند. هيچكدام بر ديگري برتري هم ندارند، چون هر كدام تعريف خودشان را دارند و قابل مقايسه نيستند، من اصولاً با مقايسه كردن مخالف هستم، چون هر چيزي جايگاه و تعريف خودش را براي من دارد. مثلاً من را چگونه مي‌توان با اميد روحاني مقايسه كرد؟ تنها مي‌توان گفت فلاني چند سال دارد و اميد روحاني چند ساله است؟ وگرنه نمي‌توان مقايسه منطقي داشت! مرا با هيچ بازيگري ديگري نمي‌توان مقايسه كرد و هيچ كارگرداني را هم نمي‌توان با ديگري مقايسه كرد، مگر اينكه خودش بخواهد!
 

برچسب‌ها: رضا کیانیان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:47  توسط محمدتاجیک  | 

 
 
رویا تیموریان دریادداشتی دربانی فیلم نوشت :هرچه به دوران گذشته نگاه مي‌كنم از خاطرات نوجواني و جواني چيزي به ذهنم نمي‌رسد... انگار تمامي خوشي‌هاي دوران جواني را فراموش كرده‌ام.
به گزارش پارس توریسم خانم تیموریان افزود :البته آنقدر درگير زندگي ماشيني، مشكلات فرهنگي و مي‌شود نمي‌شودها هستيم كه اين مسائل همه ما را گيج كرده و جالب اينكه تمام خاطرات كوتاه مدت و بلند مدت ما پاك شده...
من فكر مي‌كنم زماني كه الان در آن هستيم را بايد محكم نگاه داريم تا همين الان از ذهنمان پاك نشود چه برسد به اينكه از دوران گذشته خوشي و خاطرات به يادمان بيايد... متأسفانه زندگي اجتماعي امروز پر از روزمرگي است و ديگر براي ذهن و يادآوري خوشي گذشته جايي باقي نيست.

برچسب‌ها: رويا تيموريان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:44  توسط محمدتاجیک  | 

 
سعيد سعدي در سال 92 فيلم‌هاي «رسوايي»، «دربند» و «هيس» را فيلم‌هاي پرفروش مي‌داند و معتقد است: فيلم «رسوايي» به خاطر ساختارش با مخاطبان عام ارتباط برقرار مي‌كند و همينطور فيلم‌هاي «دربند» و «هيس!» به خاطر نوع قصه‌اي كه دارند با تماشاگر ارتباط خوبي برقرار مي‌كنند. سعدي همچنين به خبرنگار «باني فيلم» مي‌گويد: در مورد گيشه 92 فعلاً هيچ پيش‌بيني نمي‌توانيم بكنيم. با توجه به وضعيتي كه جامعه ما دارد بايد صبر كنيم ببينيم اوضاع چه مي‌شود.
وي ادامه مي‌دهد: يقيناً بايد بخش خصوصي در سال 92 در گيشه سينماي ايران سهم داشته باشد، اگر سهم نداشته باشد اين بسيار ناعادلانه است و بخش خصوصي كاملاً به سمت نابودي كشيده مي‌شود. 
وي با اشاره به اين موضوع كه فيلم «استرداد» مي‌تواند تاحدودي به گيشه مطلوب دست پيدا كند مي‌گويد: اما قطع به يقين اين گيشه، گيشه بالايي نخواهد بود.
سعدي بيان مي‌كند:‌البته تا به امروز فيلم‌هاي فاخر توليد شده در سينماي ايران نتوانستند مخاطب لازم را به سينماها دعوت كنند و به گيشه آنچناني دست پيدا كنند. 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:43  توسط محمدتاجیک  | 

 
سعي كرديم سخت ترين نوع عاشقانه را بسازيم 
ساناز قنبري
«حوض نقاشي» ششمين ساخته بلند سينمايي مازيار ميري است كه هم اكنون روي پرده سينماها آمده است . 
فيلم برگزيده تماشاگران سي و يكمين جشنواره فيلم فجر كه ملودرامي تاثير گذار و گرم از كار در آمد و با آنكه داوران جشنواره اعتناي چنداني به آن نكردند ، به همراه فيلم «هيس!دختران فرياد نمي‌زنند» محبوب ترين فيلم جشنواره سي و يكمين از نگاه مخاطبان بود . 
مازيار ميري در هر فيلمش سراغ تجربه اي تازه مي رود و به همين دليل به سختي ميان فيلم‌هاي «قطعه ناتمام» ،‌ «به آهستگي» ، «پاداش سكوت» ، «كتاب قانون»، «سعادت آباد» و «حوض نقاشي» نقطه اشتراكي يافت . در اين ميان دو فيلم آخر ميري يعني « سعادت آباد» و «حوض نقاشي» به لحاظ اثر پذيري فصل مشترك دارند . 
هر چند ميان بررسي واقع بينانه مشكلات طبقه متوسط در «سعادت آباد» و طرح مشكل يك زوج دچار كند ذهني در «حوض نقاشي» تفاوتي گسترده وجود دارد.
  
چطور شد به فكر ساخت چنين فيلمي افتاديد؟ سوژه‌اي كه در سينماي ايران كمتر به آن پرداخت مي‌شود؟
- من از طرف منوچهر محمدي دعوت به يك همكاري شدم. بدين ترتيب كه من و محمدي در ابتدا دو طرح مجزا داشتيم كه راجع به آنها با هم حرف زديم و تصميم گرفتيم سخت‌ترين نوع عاشقانه را بسازيم. 
فيلم‌‌تان دقيقاً در چه ژانري قرار مي‌گيرد؟
-«حوض نقاشي» فيلمي اجتماعي و ملودرامي عاشقانه است كه به كرامت انساني توجه ويژه‌اي دارد.
«حوض نقاشي» به عنوان ملودرامي عاشقانه گره دراماتيكش كجاست؟
- گره دراماتيكش بحراني است كه براي انسان پيش مي‌آيد. به نوعي بحراني كه مسير عاشقانه يك زوج را دچار مشكل مي‌سازد گره دراماتيك فيلم است.
دقيقاً كجا مسير عاشقانه اين زوج دچار مشكل شده؟
- اگر رضا، مريم و سهيل را سه ضلع يك مثلث قرار دهيم وقتي يكي از ضلع‌ها (سهيل) مشكل‌ساز شود قاعدتاً بحران به وجود مي‌آيد. ضمن اينكه در گستره فيلم، غير از ترك خانه توسط فرزند و از بين بردن يك عاشقانه خانوادگي كه در فيلم بنا نهاده شده تحريم، مسائل اقتصادي، بيكاري و... بحران‌هايي است كه بر سر اين خانواده مي‌آيد و اينها بايد بتوانند از اين پيچ با ابزاري به نام عشق بگذرند.
فكر نمي‌كنيد طرح مسائل سياسي‌اي مثل تحريم كه ربطي به تم محوري اثر ندارد باعث لطمه خوردن به كليت فيلم شود؟
- نخير. اولاً به آن شكلي كه ما با مسئله تحريم در فيلم برخورد كرديم به هيچ‌وجه سياسي نيست. ثانياً علاقه‌مندم در آثارم ثبت زمانه را انجام دهم. به عبارت ديگر هدفم اين است كه وقتي اثري اجتماعي در سال 91 مي‌سازم بحران‌هايي كه در آن جامعه وجود دارد و آدم‌ها درگيرش هستند را معرفي كنم. بحراني كه من در اين خانواده آوردم به هيچ‌وجه جنبه سياسي ندارد. براي من مسئله انساني مهم بود كه چگونه در چنين شرايطي زندگي خانواده‌ها به مشكل بر مي‌خورد!
 به بيكاري هم در فيلم‌تان اشاره كرديد. 
- اين از همان مسائلي است كه در مبحث شرايط زمانه قرار مي‌گيرد و فضايي كه ما درگيرش هستيم، اما مي‌خواستم اين پيام را منتقل كنم كه مي‌توان از تمام اين مسائل گذر كرد.
يعني واقعاً مي‌توان با عشق از كنار تمام اين مسائل گذر كرد؟
- مي‌شود نگاه ديگري به آنها كرد. به هر حال نمي‌توان كتمان كرد كه اين مسائل وجود دارند، اما مي‌توان سعي كرد كه چنين مشكلاتي منجر به ايجاد بحران در فضاي زندگي آدم‌ها و عشق و علاقه بين‌شان نشود.
شما بيكاري دو مرد را از دو سطح طبقاتي مختلف مورد بررسي قرار داديد. رضا بعد از بيكاري دست به هر كاري مي‌زند، اما مرد مهندس خانواده ديگر بعد از يك سال همچنان نمي‌تواند كار جديدي براي خود پيدا كند. قصدتان از به تصوير كشيدن اين دو نمونه متفاوت در يك بافت اجتماعي چه بوده؟
- من اصلاً قصد مقايسه اين دو خانواده را ندارم. ضمن اينكه اين خانواده‌ها دچار مشكلات يكساني هستند! مهم براي من گذر از اين مشكلات است كه قطعاً شرايط متفاوتي را براي هر كدام دارد. قطعاً مرضيه از ناصر نمي‌خواهد كه برود رانندگي كند يا در رستوران كار كند يا... به هر حال مشكلات جامعه ما اقشار مختلف را با توجه به سطح توقع، شرايط و طبقه اجتماعي كه در آن قرار دارند دچار بحران مي‌سازد! اتفاقي كه در «حوض نقاشي» مي‌افتد به هيچ‌وجه به معناي مقايسه نيست و طرح موضوعي است كه آدم‌‌ها هر كدام‌شان در شرايط بحراني و با چنين مشكلاتي چطور كنار مي‌آيند! مريم و رضا قدمي به جلو مي‌گذارند (يعني همان حركت با موتور، از پله بالا رفتن مريم و...) كه به نوعي عمل قهرمانانه براي اين دو كاراكتر محسوب مي‌شود. اين بستري است كه ما پهن مي‌كنيم و كار قهرمانانه‌اي است كه اين زوج به خرج مي‌دهند.
در خصوص بازي‌هاي فيلم هم كمي توضيح دهيد؟ 
- ما در روزهاي اولي كه طرح را نوشتيم، متوجه شديم كه بايد از ابتدا به نقش‌ها فكر كنيم! چون احساس مي‌كنيم بازي سختي است و بايد روي لبه‌اي جلو رود كه اگر در اغراق بيفتد حتماً ما بازنده‌ايم و فيلم از بين مي‌رود. به همين دليل از روز اول با شهاب حسيني و نگار جواهريان صحبت كرديم و آنها هم لطف كردند و ما را همراهي كردند. ما باهم به مركز توانبخشي عمل كه محل نگهداري كودكان و بيماران كم‌توان ذهني است مي‌رفتيم و رنگ‌آميزي مختلفي از اين نوع بيماري را پيدا مي‌كرديم و در نهايت ميانه مد نظرمان را پيدا كرديم و سعي كرديم همان كاراكترها را به عنوان الگو در طول فيلمبرداري براي خودمان داشته باشيم. ضمن اينكه اصولاً توانايي بازيگراني كه همراه ما بودند را نبايد ناديده گرفت.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 

برچسب‌ها: حوض نقاشي, مازیار میری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:42  توسط محمدتاجیک  | 

 
سينماي مستقل هم گيشه دارد
ساناز قنبري
«قاعده تصادف» يكي از تحسين‌ شده‌ترين فيلم‌هاي حاضر در جشنواره سي‌‌‌ويكم بود. فيلمي كه سازنده‌اش 4 سيمرغ بلورين از جشنواره دريافت كرد تا ركورددار دريافت جايزه از فجر سي‌ويكم نيز باشد. بهنام بهزادي 3 سيمرغ بهترين فيلم، كارگرداني و فيلم برگزيده تماشاگران بخش مسابقه بين‌الملل را دريافت كرد و در بخش مسابقه سينماي ايران نيز سيمرغ بهترين فيلمنامه را گرفت. فيلم در مجموع از نگاه منتقدان نيز نمره قبولي دريافت كرد. هر چند برخي اعتقاد دارند بهزادي در «قاعده تصادف» درخشش اولين ساخته‌اش «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» را تكرار نكرده است. نكته‌اي كه خود بهزادي با آن موافق نيست. ميان فيلم‌هاي اكران نوروزي «قاعده تصادف» را مي‌توان نماينده سينماي مستقل نيز دانست. فيلمي كه اولين تجربه تهيه‌كنندگي بهزادي نيز محسوب مي‌شود. فيلم‌هايي از جنس «قاعده تصادف» شايد با نگاه سنتي و كليشه‌اي به اكران، بخت چنداني براي جذب مخاطب نداشته باشند ولي تجربه نشان داده كه سينماي مستقل نيز مخاطبان پيگيري دارد و اگر اطلاع‌رساني درستي صورت گيرد اين نوع فيلم‌ها نيز مي‌توانند مخاطب قابل توجهي بيابند. بهزادي مي‌گويد به موفقيت فيلمش در گيشه اميدوار است.
  
اولين تجربياتتان در فيلمسازي مربوط به چه دوراني است؟
- من در نوجواني فيلمسازي را با فيلم «سوپر هشت» شروع كردم و بعد به مرور با فيلم‌هاي ويدئويي و «16 ميليمتري» کارم را ادامه دادم. دانش آموخته دانشكده صدا و سيما هستم و در  زمينه‌هاي بسياري از جمله فيلمنامه‌نويسي، فيلمبرداري تدوین و… فعاليت داشته ام. همچنين تعداد زيادي فيلم‌ كوتاه و مستند ساخته ام و «قاعده تصادف» دومين فيلم بلند سينمايي من است.
ايده اصلي «قاعده تصادف» از كجا در ذهن شما شكل گرفت؟
- لااقل براي خود من شكل‌گيري ايده يك فيلم مسئله خيلي واضحي نيست كه بگويم از كجا و چطور مي‌آيد! بعضي وقت‌ها از يك تصوير يا يك تم يا يك علاقه يا…. در کل مدت‌ها بود دلم مي‌خواست اثري براي جوان‌ها بسازم و رفته رفته با تحقيقي كه راجع به ارتباطات و دنیایشان داشتم اين ايده در ذهنم شكل گرفت.
فيلم شما با دريافت 4 سيمرغ ركورد دار  دريافت جايزه از جشنواره فجر امسال شد. پيش‌بيني چنين موفقيتي را مي‌كرديد؟
- فكر مي‌كردم فيلم بدي نساختم. اما در مورد نظر داوران واقعيتش اين است كه آدم بايد براي طيفي از اتفاقات و نظرات خودش را آماده سازد. چون به هر حال داوران گروهي هستند با ديدگاه، سليقه و برداشت های خاص به خودشان كه مي‌توانند از فيلمي خوششان بيايد يا بالعكس! گرفتن اين جوايز براي خودم موفقيت عجيبي نبوده. ضمن اینکه از روز اول هم پيش‌بيني‌اي در خصوص كيفيت و كميت جوايز نداشتم.
فقط هدف‌تان ساخت فيلم خوب بود.
- بله. واقعاً وقتي فيلم مي‌ساختم به همين فكر مي‌كردم و نه به هيچ‌چيز ديگر.
از همان ابتدا به ساختار پلان سكانس فكر كرده بوديد؟ چه ضرورت دراماتيكي باعث شد سراغ اين فرم رويد؟
- اين بخش از يك مسئله كلي‌تري است به نام خود فرم يك فيلم كه معمولاً براي من اين اتفاق همزمان با پرواندن يك مجموعه رخ مي‌دهد. يعني سعي مي‌كنم فرم و محتوا را در كنار هم آرام آرام شكل ‌دهم. در واقع اين بخشي از آن كليت فرمي بود كه براي اين مضمون در نظر داشتم.
عده‌اي از دوستداران فيلم قبلي‌تان «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» اعتقاد دارند كه شما نسبت به نسبت به سابق كمي محافظه‌كار شديد! به نظرتان دشواري‌هاي اكران فيلم قبلي باعث شد در «قاعده تصادف» سراغ مضمون بي‌دردسري برويد؟
- واقعاً نمي‌دانم كه اين محافظه‌كاري معنا مي‌دهد يا پخته‌تر شدن و نگاه چند جانبه كردن. به هر حال ما هم شرايط خاص به خودمان را داريم! به شخصه فكر نمي‌كنم كه اين فيلم چندان محافظه‌كارتر از قبلي باشد. به نظرم اين فيلم هم مثل «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» متفاوت است و تمام و كمال پاي اين متفاوت بودن ايستادم.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 

برچسب‌ها: بهنام بهزادی, ساناز قنبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:41  توسط محمدتاجیک  | 

 
سكوتم در جشنواره نشانه احترام بود نه رضايت
چهارمين ساخته بلند سينمايي مسعود ده‌نمكي مثل سه فيلم قبلي او، اميد اول سينماداران براي رونق بخشيدن به گيشه است. تقريباً هر يك سال در ميان ده‌نمكي فيلمي به اكران نوروزي مي‌آورد تا سينماي ايران آغازي ميلياردي را تجربه كند. اتفاقي كه با سه گانه اخراجي‌ها رخ داد و حالا همه اميدوارند «رسوايي» هم رونق‌بخش گيشه‌ها شود. اگر سه فيلم «اخراجي‌ها» مضموني طنز‌آميز داشتند اين بار خبري از كمدي نيست و ده‌نمكي در فيلم تازه‌اش درامي اجتماعي ساخته است. نمايش «رسوايي» در سي‌ويكمين جشنواره فيلم فجر واكنش‌هاي متفاوتي در پي داشت. فيلم مثل آثار قبلي سازنده‌اش جزو فيلم‌هاي محبوب تماشاگران بود و داوران هم طبق معمول توجهي به «رسوايي» نكردند و اين فيلم تنها سيمرغ بلورين بهترين چهره‌پردازي را دريافت كرد. فيلم‌هاي ده‌نمكي هميشه در اكران عمومي مي‌درخشند و استقبال مردم از آثار فيلمسازي كه نشان داده ذائقه مخاطب را خوب مي‌شناسد تاكنون تداوم داشته و به نظر مي‌رسد براي «رسوايي» نيز بايد انتظار گيشه‌اي چند ميلياردي را داشت. 
به بهانه اكران نوروزي «رسوايي» گفت‌وگويي با ده‌نمكي انجام داده‌ايم كه متن آن را پيش رو داريد.
  
 دقيقا از چه زمان ايده فيلم «رسوايي» در ذهن شما شكل گرفت؟ در حال حاضر بسياري فكر مي‌‌كنند كه اين يك پروژه سفارشي است.
ـ ايده اصلي فيلم «رسوايي» زمان ساخت فيلم «فقر و فحشا» به ذهنم رسيد. در آن ايام يكي از دوستان خاطره‌اي از يك عارف معاصر برايم تعريف كرد، به اين ترتيب كه ايشان پول روضه و منبرشان را در راه كمك به يك بد نام خرج كردند از همان موقع فكر كردم مي‌توان اين ايده را به يك قصه خوب و اورژينال بسط داد، به شكلي كه نه نزديك به قصه‌هاي اساطيري و شناخته شده شود و نه نزديك به واقعيات تاريخي (مثل برصيصاي عابد، شيخ صنعان و...). از ابتدا هم «رسوايي» برخلاف اسم غلط اندازش قرار نبود از مضموني عشق و عاشقي برخوردار باشد، اما در كل به اين نتيجه رسيدم كه «اخراجي‌ها» با شرايط سينمايي كه من از آن شناخت دارم، شروع بهتري است. بنابراين اول «اخراجي‌ها» را نوشتم، بعد درگير سه‌گانه‌اش شدم و بلافاصله پس از اتمام آن مراحل ديالوگ‌نويسي و بسط قصه «رسوايي» را آغاز كردم.
با اينكه در جشنواره بعضي از منتقدان نسبت به فيلم موضع گرفتند، اما فيلم داستانش را خيلي راحت بيان مي‌كند. به اعتقاد شما اين بيان ساده روايت به نوعي شيوه برقراري ارتباط با مخاطب عام محسوب مي‌شود؟
ـ مخاطب ايراني به روند خطي و ارسطويي روايت ساده قصه عادت دارد و هرجا روايتگر به سمت تعريف مدرن قصه يا رمان رود اين قشر مخاطب با آن ارتباط برقرار نمي‌كند. در واقع  اين فضاي فانتزي برايشان قابل درك نيست. حتي در حوزه سينما با وجود آنكه فيلم‌هاي خوبي از اين دست ساخته شده‌اند، اما هيچ‌گاه نتوانسته‌اند با مردم ارتباط خوبي برقرار كنند. به شخصه الگويم در روايت داستان، ساده‌گويي حرف‌هاي پيچيده‌ است. كاري كه مولانا در «مثنوي» انجام مي‌داد. اين كتاب از همان دوران نوجواني در من بسيار تأثير داشت و هرچه جلوتر مي‌رفتم مفاهيم عميق‌تر و تازه‌تري از آن كسب مي‌كردم كه به نوعي حكايت از چند لايه بودن اين كتاب ارزشمند داشت. در «رسوايي» هم همين چند لايه بودن فيلم كساني را دچار موضع‌گيري مي‌كند كه فيلم را ساده نگاه مي‌كنند.
فكر نمي‌كنيد كه پيش گرفتن اين زبان يا اين شكل روايت خطر سريع فراموش شدن را براي اثر به همراه داشته باشد؟
ـ اصلاً . ما در «اخراجي‌ها» هم همين‌ تجربه را داشتيم. طبق نظرسنجي‌‌هاي (حتي جهت‌دار) با اينكه 7 سال از اكران فيلم  مي‌گذرد، اما اين فيلم همچنان در ذهن مردم باقي مانده و هنوز تأثير اجتماعي‌اش را در رفتار و عملكرد مردم مي‌توان مشاهده كرد. قطعاً مخاطب عام جامعه امروزي مخاطب عام 30 سال پيش نيست و مخاطبي است كه سطح فهم سياسي، فرهنگي و... آن خيلي بالاتر رفته است. در واقع مخاطب امروز را به هيچ وجه نمي‌توان گول زد. 
برگرديم به ايراداتي كه خيلي از دست‌اندركاران سينمايي و بعضاً قشر روحاني از «رسوايي» گرفتند. يعني تفاوت و فاصله‌گذاري بين شخصيت روحاني داستان با واقعيات موجود!
ـ در ابتدا فلاش‌بكي به سوال قبلي‌تان مي‌زنم. به هر حال فضاي برج ميلاد يك فضاي خاصي محسوب مي‌شود. بعد از اكران فيلم در آنجا برآيندي كه از واكنش تماشاگران به دستم آمد كاملاً مثبت بود. حتي منتقدان رسمي فيلم هم كه قبل از تماشاي فيلم موضع‌گيري مي‌كردند ترجيح دادند كه سكوت كنند. بي‌اغراق نسبت به «اخراجي‌ها» رويكرد مثبت‌تري از آنها ديدم. در جامعه هم بين خواص (يعني مسوولاني كه در حوزه فرهنگ تأثيرگذارند) بالاي 80-70 درصدشان جمع‌بندي مثبتي از فيلم داشتند. يعني بخش اعظمي از حواشي و حرف‌هايي كه پيرامون اين فيلم وجود دارد به كساني برمي‌گردد كه فيلم را نديده‌اند (چه از قشر روحاني و چه از مسؤولان). اين دوستان براساس شنيده‌ها، نقل‌قول‌ها، اسم فيلم، آنونس فيلم و... قضاوت مي‌كنند. البته بخش ديگر هم واقعاً نظرشان را بيان مي‌كنند و به اين شكل روايت از روحاني در سينما انتقاد دارند. حالا اگر شما جزئي‌تر وارد اين بحث شويد، من شفاف‌تر آن را بيان مي‌كنم!
«حاج يوسف» تركيبي از چند شخصيت روحاني است كه شما نسبت به آنها شناخت داريد، آيا ايشان مشخصاً فرد خاصي را نمايندگي مي‌كنند؟
ـ نه. فرد خاصي را نمايندگي نمي‌كند. كمااينكه تقريباً مي‌شود گفت در هر سكانس عمده فيلم نمايندگي يكي از شخصيت‌هاي معروف تاريخي ما را در عالم عرفان بر عهده دارد.
پس اين شخصيت را شما از دل قصه و روايتان بيرون آورديد و كاملاً ما به ازاي بيروني ندارد؟
ـ كاملاً ندارد. به نوعي جمع‌الجمع شخصيت‌هاي عرفاني ماست. 
نكته‌اي كه در «رسوايي» مردم را شوكه كرد اين بود كه شما برخلاف سه‌گانه «اخراجي‌ها» كه زبان طنز را دستمايه كارتان قرار داده بوديد، رو به يك زبان كاملاً جدي و اجتماعي آورديد. فكر نكرديد كه اين كار ممكن است جداسازي مخاطبانتان را در پي داشته باشد؟
ـ به هر حال «رسوايي»‌يك تجربه جديد است كه هم مي‌تواند به ثمر بنشيند و در اين صورت يك پيام جديد به همراه دارد. هم مي‌تواند برخلاف «اخراجي‌ها» منجر به يك اتفاق در سينماي ايران نشود. البته طبيعتاً چنين توقعي هم ندارم، چرا كه «اخراجي‌ها» طنز بود كه مردم را چندين و چندبار به سينماها كشاند، درحاليكه «رسوايي» يك ملودرام تلخ است و شايد مخاطب تنها به 1 بار ديدن آن بسنده كند. ضمن اينكه ممكن است خانواده‌ها با نوجوان‌هايشان براي ديدن اين فيلم همراه نشوند و ما اين گروه سني از تماشاگرانمان را هم از دست بدهيم، اما به هر حال حرف مهمي بود كه بايد زده مي‌شد و قرار نيست هميشه آدم در گيشه صدرنشين باشد يا ركورد خودش را بشكند، مهم حرفي است كه مي‌خواهد بزند. فيلم را بايد با گونه‌هاي خودش سنجيد و حتي اگر «رسوايي» بتواند بهتر از باقي فيلم‌هاي اجتماعي مخاطب را به سينماها بكشاند، خود گوياي اين واقعيت است كه ما توانسته‌ايم بخشي از مخاطب را در حرف‌هاي جدي هم با خودمان همراه سازيم.
... مشروح اين مطلب را در نسخه چاپي بخوانيد
 

برچسب‌ها: مسعود ده نمكي
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:40  توسط محمدتاجیک  | 

رسول صدرعاملي در بخشهایی از میزگرد خود دربانی فیلم گفت : به نظرم اين نگاه محافظه كارانه يك نگاه موقتي است. قبلاً مطبوعات به بازتاب مسائل اجتماعي مي‌پرداختند و حالا اين انتظار در دوران افول مطبوعات به دوش سينما سنگيني مي‌كند.
به گزارش پارس توریسم صدر عاملی افزود :در گذشته مسائل اجتماعي هميشه به خوبي انعكاس داده مي‌شد. روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات و حتي مجلاتي چون اطلاعات هفتگي، جوانان و زن روز در زمان بروز يك اتفاق در جامعه به خوبي آن را پوشش مي‌دادند. به عنوان مثال اگر يك قتل و حتي تجاوزي صورت مي‌گرفت همان‌اندك مطبوعاتي كه ما در آن زمان داشتيم به سراغ اين سوژه‌ها مي‌رفتند و سعي مي‌كردند تا به ريشه هايش برسند. به عنوان مثال يادم مي‌آيد يك كشتي گير معروف توسط يك جاهل و بدنام در شمال كشور كشته مي‌شد و بسياري بعد از چاپ اين خبر حق را به كشتي گير مي‌دادند. روزنامه اطلاعات در باب اين خبر آنقدر تحقيق و پژوهش انجام مي‌داد تا اينكه با ارائه مدركي به مردم مي‌فهماند بيشتر از آنكه جاهل مقصر باشد، كشتي گير آغاز كننده اين درگيري بوده است. يا داستان مهين پديدارنظر، دختري كه در لاهيجان تمايلات پسرانه داشت و عاشق همكلاسي خود با نام زهرا شد و وقتي فهميد كه دختر مي‌خواهد ازدواج كند او را به قتل رساند. خاطرم هست كه مجله اطلاعات هفتگي يك وكيل استخدام كرد تا اين موضوع اجتماعي را بررسي كند و به چرايي اين مسئله پرداخت. بعد از انقلاب در واقع ما مطبوعاتي كه بدين شكل پيگير يك سوژه اجتماعي شوند نداريم و همه از خبرهاي سايت‌ها استفاده مي‌كنند و بيشتر همه به سراغ مقاله نوشتن و... رفته‌اند. در واقع اين بار هم اكنون بر دوش سينما افتاده و سينماگران ما نيز در اين ژانر آثار بسيار موفقي تاكنون ساخته‌اند. طي چند دهه گذشته كارگرداناني چون رخشان بني اعتماد، جعفر پناهي، بهمن قبادي و كامبوزيا پرتوي و عليرضا رئيسيان توانسته‌اند سينماي اجتماعي را زنده نگه دارند. با اين حال تلاش اين كارگردانان با شرايط اين روزهاي سينما به هيچ وجه قابل مقايسه نيست و اگر نگاهي ساده به فيلم‌هاي حال حاضر سينما داشته باشيم متوجه مي‌شويم فيلم‌ها بسيار عقب افتاده تر از فيلم‌هاي دهه 70 و حتي نيمه آغاز دهه 80 است. در گذشته ماه‌ها طول مي‌كشيد تا گروه سازنده يك فيلم بتوانند براي انتقال درست مفاهيم فيلم يك پوستر مناسب را طراحي كنند ولي هم اكنون با برنامه‌هاي مختلف كامپيوتري و بدون هيچگونه فكري با فتوشاپ چند عكس را در كنار هم قرار مي‌دهند و يك پوستر را به همين راحتي طراحي مي‌كنند. مي‌خواهم به اين نكته اشاره كنم كه از مجموعه تلاش‌هاي فرهنگي ما و انگيزه‌ها كاسته شده است و نتيجه اش نيز اين مي‌شود كه تماشاگر بعد از ديدن يك فيلم هنگام خارج شدن از سالن هيچ انرژي از آن نمي‌گيرد و هيچ اتفاقي در روح و روانش نمي‌افتد.

برچسب‌ها: رسول صدرعاملي, جعفر پناهی, رخشان بنی اعتماد, کامبوزیا پرتوی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:39  توسط محمدتاجیک  | 

 
2012، سالي كه بود ...
 
پرویز نوری دربانی فیلم نوشت :ي‌توان سينماي سالي را كه تمام شد و رفت قياس كرد با سينماي سال‌هاي قبل‌تر و كافي است كه در يك نگاه اجمالي دريابيم هيچ تغيير و تحولي صورت نگرفته است. سينما هم‌چنان بر همان پايه مي‌چرخد. انواع فيلم‌هاي باور نكردني و نامعقول - كه به زور تكنيك و ماشين بر پرده ريخته شده- منتها به صورت 3 بعدي و با صداي دالبي، علاوه بر چشم آدميزاد، گوش او را هم آزار داده و مي‌دهد [نگاه كنيد به «مردان سياه‌پوش 3» يا «انتقام‌جويان» و يا «مصرفي‌ها»]. شايد كه زمانه چنين مي‌طلبد و شايد كه تماشاگران نسل جوان كنوني مشتاق فيلم‌هايي از همين دست هستند و طبيعتاً ذوق، سليقه و طرز فكر آنها با گذشته‌ها فرق كرده است.
امروز اين تماشاگرانند كه انتخاب مي‌كنند. درست است كه مي‌توان از طريق ساخت و عرضه فيلم‌هاي سالم، لطيف و متعالي، زمينه فكري بهتري به تماشاگر داد و در حقيقت او را تربيت كرد تا به آثار خوب جذب شود و در مقابل فيلم‌هاي بد واكنش نشان دهد اما گويي سوداگران هاليوود سوراخ دعا را يافته‌اند و اصلاً نمي‌خواهند ذوق و سليقه عامه را تغيير دهند بلكه مي‌خواهند فيلمي روانه بازار كنند تا دلار بيشتري بازگرداند (و البته موفق هم شده‌اند.) 
در اينجا خوب‌ها و بدهاي سينماي 2012 را به سليقه خودمان انتخاب كرده‌ايم.
خوب‌ها 
«عشق» - Amour
اين فيلم تحسين‌برانگيز ميشل هانكه را مي‌توان «عشق به هنگام مرگ» ناميد. قصه‌اي تلخ و غمناك از ماجراي زوجي- «آن» (امانوئلا ريوا) و «ژرژ» (ژان لويي‌ ترنتينيان)- كه هر دو هشتاد ساله‌اند و معلم‌هاي بازنشسته موسيقي، ناگهان زندگي‌شان با سكته «آن» و لمس نيمي از بدن او، در هم مي‌ريزد. بعد مراقبت «ژرژ» است از همسرش و فيلم مرحله به مرحله ناتواني و درد و درهم شكستگي زن و اندوه مرد را طي صحنه‌هايي سنجيده و به جا ترسيم مي‌سازد. آغاز فيلم- كه در واقع پايان داستان است- با صحنه‌اي از حضور آتش‌نشان‌ها و شكستن در آپارتمان آنها شروع مي‌شود و ما جسد «آن» را روي تخت مي‌بينيم. فيلم هانكه دايره‌اي از زندگي و مرگ را نشان مي‌دهد و وقايعي كه بين‌اش مي‌گذرد. فيلمبرداري درخشان را داريوش خنجي انجام داده است.
«سهم فرشتگان»- The Angels Share
كن‌لوچ با اين كمدي تلخ/ شيرين از آينده‌اي نو مي‌گويد از طريق آنچه فقط فرشتگان مي‌دانند. شخصيت اصلي داستان «رابي» (پل براينگان) كه تازه پدر شده، از زندان مي‌گريزد و مي‌خواهد آخرين شانس خود را بيازمايد. او به تازگي صاحب فرزندي شده كه مي‌كوشد نگذارد مثل خودش زندگي مصيبت باري داشته باشد. او به اتفاق سه رفيق بي‌كار ديگرش «هري» (جان هنشا)، «آلبرت» (گري ميت‌لند) و «مو» (جاسمين ريگينز) تصميم مي‌گيرند ويسكي كهنه را از يك كلكسيونر سرقت كنند. به تصور اين كه بتوانند با آن زندگي‌شان را تغيير دهند. فيلم لوچ مخلوطي از يك رئاليسم ناتوراليستي است كه با صحنه‌هاي خشونت‌باري آغاز مي‌شود اما بعد سبك و سياق ديگري به خود مي‌گيرد و در عين روان بودن، با تعليق ادامه مي‌يابد. با يك حس انساني قوي و با پاياني خوش كه احساس دل‌پذيري در آدم باقي مي‌نهد.
«به رم با عشق»- To Rome with Love
دو فيلم اخير وودي الن حقيقتاً وودي الني است. اولي‌اش «نيمه‌شب در پاريس» كه ايده‌اي فوق‌العاده داشت از نويسنده‌اي هاليوودي در حال نگارش كتابي ولي وقتي به رم مي‌رود به گونه‌اي خيال‌انگيز نيمه شب به قرن نوزدهم و عصر طلايي نويسندگان و نقاشان پا مي‌گذارد. و فيلم آخرش «به رم با عشق» هم چون فيلم قبلي، نوستالژيك است و اين بار به شهر فدريكو فليني- كه خود هميشه به او اداي دين كرده ‍]در فيلم‌هايي مانند «خاطرات استارداست» و «روزهاي راديو»] چهار اپيزود مختلف را يكجا و به يكديگر پيونده زده است. دو اپيزود آن درباره آمريكايي‌هاي سفر كرده به رم و دو اپيزود ديگر به ايتاليايي‌ها پرداخته است. بهترين اپيزود فيلم- كه خود الن نقش اصلي يعني يك كارگردان آوانگارد اپرا را دارد- در سفر به رم با پدر نامزد دخترش آشنا مي‌شود. پدر در كار كفن و دفن است اما وقتي در حمام زير دوش آواز مي‌خواند الن در مي‌يابد صداي بي‌نظيري دارد و به هر شكل مي‌كوشد او را به اپرا بكشاند و صحنه زيبا و طنزآلود در سالن بزرگ آن جاست كه زير دوش يك حمام سيار روي سن، اپرا مي‌خواند! اپيزود ديگر فيلم روي روبرتو بنيني است، مردي اهل خانواده كه كارمند است و ناگهان بي‌مقدمه خود را به مثابه شخصيتي مهم و محبوب عامه مي‌بيند (چيزي كه در دنياي كنوني مرسوم است). در حقيقت وودي الن با لحني هزل‌آميز نشان مي‌دهد كه امروز به چه سادگي و بدون هيچ پشتوانه‌اي مي‌شود كسي را مشهور و محبوب كرد.
«در جاده»- On the Rood
رمان پر معناي جك كروآك در سال 1957 به وسيله والتر سالس بر مبناي تم «بهترين معلم، تجربه است» قصه‌اي جاده‌اي را در فضايي غم‌آلود از شادي و اندوه و تنهايي و عشق، بازگو مي‌سازد. قهرمان داستان نويسنده جوان پر شوري (خود كروآك البته) به اسم «سل پارادايز» (سم رايلي) است كه زندگي‌اش در برخورد با جوان خودپسند جذاب «دين موريارتي» (گارت هدلاند) و همسر تسكين ناپذير او «ماريلو» (كريستين استوارت) دچار دگرگوني مي‌شود. آن سه به سرتاسر آمريكا سفر مي‌كنند و سرمست مي‌شوند و خوش مي‌گذرانند و با آدم‌هايي دمخور مي‌شوند كه تأثيري غريب بر آنها باقي مي‌گذارد. «سل» مي‌خواهد كتابي لبريز از احساس دوست داشتن از زيستن بنويسد و در اين راه تا پايان از همه موانع و سختي‌ها و رنج‌ها عبور مي‌كند.
«كلمات»- The word
وقتي يك نويسنده مستأصل و نوميد (برادلي كوپر) داستاني را مي‌يابد و آن را سرقت مي‌كند تا به اسم خودش به چاپ رساند، و مشهور مي‌شود اما به گفته نويسنده اصلي داستان پيرمرد (جرمي آيرونز) هر مردي بايد بار آن چه را انجام داده، به دوش بكشد... فيلم البته ميان واقعيت و تخيل در نوسان است. حتي در مي‌يابيم كه نويسنده ديگري (دنيس كويد) آن دزدي داستان و ماجراي پيرمرد را به رماني تبديل كرده با عنوان «كلمات» معلوم نمي‌شود كه اينها همه قصه است و تخيل‌هاي نويسنده‌ها يا واقعاً رخ داده ولي فيلم ساخته دو كارگردان برايان كلاگمن و لي استرنتال، مثل كتابي است روي تصوير و در واقع كتابي بسيار خوب كه از همان ابتدا مخاطب را جذب مي‌كند [متأسفانه فيلم با شكست روبه‌رو شد].
«صيد ماهي سالمون در يمن» Salmon Fishing in the yemen
در اين گونه كمدي رمانتيك‌ها، لاسه هالستروم («شكلات») تخصص دارد و اين بار با برداشت از رمان 2007 پل توردي، قصه‌اي شيرين و در جاهايي تلخ و گاهي خطرناك را در فضايي سحرانگيز پرورانده است. عليرغم آن كه ماجرا روي علاقه پر شور شيخ محمد (عمر ويكد) حكمران يمن براي صيد ماهي سالمون در صحرا مي‌گذرد و اين كه او به خاطر رفاه و آسايش مردم‌اش تصميم مي‌گيرد اين رويا را به واقعيت مبدل كند اما طرح كلي فيلم بر يك قصه عاشقانه بنا شده است. عشق «دكتر جونز» (يوآن مك گرگور) كارشناس در پرورش ماهي با زني مشاور مالي به اسم «هاريت» (اميلي بلانت) كه البته سعي بر آن دارند تا در اين سفر تقدير، صيد ماهي در يمن را به انجام رسانند و يك عمل ناممكن را ممكن سازند.
«هيولاهاي جنوب وحشي» Beasts of the southern wild
در فضاي غريبي پس از توفان و سيل «كاترينا»، يك دختر بچه اهل لوييزيانا به نام «هاش پاپي» (با بازي زيبايي از كوونژانه واليس) با پدر دايم الخمرش و بيماري خودش در محيط كوچك كثيف خارج از نيو اورلئان زندگي خوشي را مي‌گذراند. مكان در برخي لحظات واقعي و گاهي سحرانگيز و افسانه‌اي به نظر مي‌رسد. دخترك در فضايي خطرناك مي‌كوشد زنده بماند و در اين راه با هيولاهايي ـ كه شايد به نوعي نمايانگر اسطوره‌اي از محيط باشد ـ مواجه مي‌شود. فيلم كوچك و مهجور اما سرشار از زيبايي و اصالت است كه به وسيله فيلمساز 29 ساله در اولين كارش بن زايتلين ساخته شده است.
«بي قانون» ـ Lawless
فيلم جان هيلكوت، واقعاً يك وسترن است با شخصيت محكم «فارست» ( با بازي تام هاردي) كه آن دلاوري و نترسي گاري كوپر در «ماجراي نيمروز» را تداعي مي‌كند. داستان حقيقي‌اش در دهه 1920 مي‌گذرد و «فارست» به همراه برادرهايش بايد با گرگ بي‌رحم دارودسته خلافكاران (گاي پريس) به مبارزه برخيزد اما نه به خاطر پول از طريق قاچاق مشروب بلكه به خاطر آزادي.... حضور تام هاردي ( و دو بازي گيرا از شايالاباف و جسيكا چستين) تحسين برانگيزست و فيلم هنگامي به صحنه‌هاي خونين خشونتي رو مي‌آورد، تنش و التهاب بسيار به جا مي‌گذارد.
بدها
«اطلس ابر» ـ cloud Atlas‌
حقيقتاً نمي‌شود فهميد كه اين علمي ـ‌تخيلي بي سر و ته چه مي‌خواهد بگويد؟ برداشت از رمان 2004 ديويد ميچل، شش قصه مختلف را طي سه ساعت دردآور بازگو مي‌سازد بي‌ آن كه هيچ يك به ديگري ربط داشته باشد، با موضوع‌هايي پراكنده و ناجور... فيلم را سه كارگردان اندي ولانا، واشووسكي و تام تايكور ساخته‌اند و كلي بازيگر (از جمله تام هنكس) در آن نقش‌هايي بي‌معنا را بازي كرده‌اند.
«سايه‌هاي تاريك» ـ Dark shadow‌
بهره‌گيري تيم برتن از ساپ اپراي گوتيك تلويزيوني طي سال‌هاي 71-1966، شوك دهنده است. فيلم به گونه‌اي سطحي و غيرقابل باور به موضوع خون آشامان ـ كه ديگر كهنه هم به نظر مي‌رسد ـ پرداخته است و قهرمان داستان «بارناباس كالينز» (جاني دپ) پس از دو قرن در سال 1971 سر از قبر بيرون مي‌آورد! او با جمعي از همقطاران خود (از جمله ميشل فايفر، جاني لي ميلر و البته همسر خود برتن يعني هلنا بونهام كارتر) رو به رو مي‌شود و اتفاقاتي را پديد مي‌آورد كه نه هيجاني دارد و نه اثري از خود باقي مي‌نهد. 
«مردان سياه پوش 3» ـ Men in black 3 
در اين سومين بخش از اين كمدي ظاهراً علمي ـ تخيلي ساخته بري سانفلد، از قضاياي دو فيلم قبلي خبري نيست و خواسته‌اند مايه جديدي به آن تزريق كنند و به همين لحاظ از موضوع فيلم «بازگشت به آينده» كپي برداشته‌اند. «مأمور جي» (ويل اسميت) در زمان سير مي‌كند و به سال 1969 برمي‌گردد و درمي‌يابد كه موجود بيگانه‌اي مي‌خواهد «مأمور كي» (تامي لي جونز) را به قتل برساند ولي نقش جواني‌اش را به جاش برولين داده‌اند. فيلمي مملو از صحنه‌هاي چاخان و سرهم بندي شده و پر واضح بي‌نتيجه.
«رزمناو» ـ Battleship
پيتر برگ (سازنده «هنكاك») به قصد ساختن فيلمي پر از حادثه و هيجان بر اساس بازي «رزمناو» ـ كه گويا بسيار هم محبوب بوده ـ دست روي ماجرايي تكراري از اشغال به وسيله موجودات بيگانه گذاشته و با نبردي كه كاملاً ساختگي و بي ربط است، جز خشونت و قتل و خونريزي چيز ديگري در آن پيدا نمي‌شود.
«ديكتاتور» ـ the Dictator‌‌
ساشا بارون كوهن تنها يك بار با نقش طنزآميز «بورات» استعداد خود را نشان داد و بعد ديگر هيچ تا اين تيپ كميك بد ريخت قذافي البته مرد قوي آفريقايي به اسم «ژنرال علاء‌الدين» كه به نيويورك مي‌آيد تا با اعتراضات عليه دنياي عرب جواب بدهد. شوخي‌هايش درباره تروريسم و نژادپرستي لوس و بي مزه است و معلوم مي‌شود به كمك كارگردان‌اش لري چارلز كاملاً از مرحله پرت بوده‌اند.
 
بهترين فيلم 2012
«سي دقيقه بعد از نيمه شب» - Zero Dark Thirty
اين درام دلهره‌اي موشكافانه كاترين بيگلو («جعبه درد») با فيلمنامه دقيق و سنجيده مارك بول، نشان مي‌دهد كه چگونه «اسامه‌ بن‌لادن» به دام مي‌افتد... از همان آغاز با صحنه‌هاي شكنجه يكي از مظنونين در اين رابطه، فيلم ظريف و با تعقيب و ريزه‌كاري‌ها پيش مي‌رود و شخصيت ماجرا يعني تحليل‌گر سازمان «سيا» (با بازي قوي جسيكا چستين) ما را به درون مارپيچي از وقايع پشت پرده و مخفي سياسي مي‌كشاند. درگيري زن جوان با مافوق خود (با بازي كايل چندلر) و سماجت او براي دستيابي به مقر «بن‌لادن» فيلم را به لحظه‌هاي نهايي و صحنه حمله به اقامتگاه آن تروريست مي‌رساند. «سي دقيقه بعد از نيمه شب» حقيقتاً تأثيرگذارست و نمايانگر ستيزه‌جويي است كه نه در دقايق بلكه سال‌ها در فكر كشتن «بن‌لادن» بوده است.
 
آيا فيلم‌هاي خشونت‌آميز جامعه را به نابودي سوق مي‌دهد؟
خشونت در سينماي امروز 
پرويز نوري  - حوادث خشونت‌بار (از آن آدم رواني كه تماشاگران معصوم را در سينما كشت تا رواني ديگري كه كودكان كم سن و سال را در كودكستان به قتل رساند) يك بار ديگر مسئله خشونت و كشتار انسان‌هاي بي‌گناه را در جامعه آمريكا مطرح مي‌سازد. اين كه چه گونه مي‌توان با اين مقوله پيچيده مقابله كرد و آيا اصولاً راه‌حلي وجود دارد؟ نه تنها فيلمسازهاي با اعتبار بلكه بسياري از سينما شناسان و نويسندگان فيلم بر اين عقيده‌اند كه هاليوود كنوني با فيلم‌هاي خود زمينه را جهت انجام چنين حوادث هولناكي آماده مي‌كند.
در طول سال‌هاي اخير – چه سوداگران هاليوودي و چه مجريان تهيه فيلم و مجموعه‌هاي تلويزيوني – نشان داده‌اند آن چه به عنوان فيلم تحويل عامه مي‌دهند در حقيقت كلاس‌هايي است براي آموزش ترور و جنايت و بهترين نمونه و منبع الهام در رواج اين همه خشونت و كشتار و خون‌ريزي در سطوح مختلف جامعه آمريكا، بيش‌تر فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني هستند كه جز طرح انجام و نمايش قتل‌هاي فجيع، بمب‌گذاري و انفجار، اعمال شنيع آدم‌هاي رواني و خون و جنايت، چه دارند؟ هاليوود امروز  فيلم‌هايي توليد مي‌كند كه حتي در سرگرم‌كننده‌ترين آن ها هم باز شاهد خشونت‌هاي مرگبار و بدآموز هستيم. نگاه كنيد به فيلم وسترن ظاهراً طنز كوئنتين تارانتينو «جنگو زنجير گسسته» كه لبريز از قتل و خون است و در آن يكي از شخصيت‌ها (ليوناردو دي كاپريو) از نزاع خونين دو برده و كشتن يكي به دست ديگري، لذت مي‌برد... يا در فيلم آليور استون «وحشي‌ها» كه زني را تا سرحد مرگ شكنجه مي‌كنند و يا بدن‌هايي است كه با گلوله سوراخ شده و خون از آنها فواره مي‌زند... و يا بدتر از همه فيلمي زشت به اسم «هفت رواني» - كه گويي كارگردان‌اش هم رواني بوده- آدم‌ها را با تبر گردن مي‌زنند.
آيا حقيقتاً زمان آن فرا نرسيده است كه به جاي ساخت اين همه فيلم‌هاي مخرب و ضد اجتماعي لبريز از كشتار و نحوه كشتن، به سوي توليد آثار لطيف و شاعرانه با پيام‌هاي انساني / عاطفي تغيير مسير دهند؟ آيا فاجعه‌اي كه در زمان نمايش فيلم خشونت‌بار «شواليه تاريكي بر مي‌خيزد» پيش آمد و يا واقعه تلخ قتل كودكان بي‌گناه و معصوم، نبايد چشم و گوش آنان را باز كند؟
بايد گفت خشونت از همان آغاز سينما چنان هاليوود را زير سلطه خود برد كه مبدل به نوع خاص فيلم شد. علت را اغلب اين مي‌دانند كه آمريكا پس‌زمينه‌اي خونبار داشته است. مثلاً جنگ مردان با طبيعت، جنگ با سرخ‌پوستان، جنگ‌هاي داخلي و جنگ ويتنام و بالاخره وقايع عراق و افغانستان ... هميشه بر اين اعتقاد بوده‌ اند كه خشونت در واقع چيزي ذاتي در وجود آمريكايي است. نگاه به فيلم‌هاي اوليه تاريخ سينما – از جمله آثار ديويد وارك گريفيث («تولد يك ملت» و «تعصب») – نشان از همين آغاز خشونت در سينما دارد. در دهه‌هاي 1930 و 1940 شمار فيلم‌‌هايي كه خشونت و ابعاد گسترده آن را به جريان پرتلاطم زندگي‌هاي عادي كشانده‌اند، كم نبوده است. «فيلم نوآرها» (يا در اصطلاح سينماي سياه) و ترسيم شخصيت گنگسترها كه نمونه آن را به وفور در فيلم‌هاي جنايي / پليسي هاليوود ديده‌ايم و نيز در وسترن‌ها – خصوصاً در دهه 1950 – اما خشونت در اين فيلم ‌ها يك بازسازي اغراقي سينمايي نبود، آن چه به صورت خشونت صرف و كاذب به سينما راه يافت و از سوي تماشاگران امروز مورد تحسين و لذت قرار گرفت.
از دهه 1990 به بعد، فيلم‌هاي خشونتي به كلي هاليوود را به تسخير خود در آوردند. با قهرماناني شكست‌ناپذير از قماش «رمبو» و «جان سخت» و مافوق قهرمانان قصه‌هاي مصور ( از جمله اسپايدرمن، بتمن و هالك و ديگران). خشونت را هميشه نوعي خيال‌پردازي هاليوودي دانسته‌اند يعني راهي سهل و آسان براي بهر‌ه‌برداري تجاري ... سينماي امروز يكسره شده آثار خشونت‌آميز و خونين. مگر مي‌شود مرتب فيلم‌هاي مخرب كنوني را ديد و در مقابل آن همه كشتار و گلوله باران در داستان‌هايي احمقانه و غير واقعي واكنشي نشان نداد؟ از اينگونه فيلم‌هاي ضد بشري چه انتظاري مي‌توان داشت؟
 
 
 

برچسب‌ها: پرویز نوری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:36  توسط محمدتاجیک  | 

فریدون جیرانی در یادداشتی که دربانی فیلم نوشته تحلیل جالبی درباره ماندن محمد مصدق و تاثیرات این ماندن برروی فیلمفارسی ارائه کرده است .
به گزارش پارس توریسم متن کامل این یادداشت به شرح زیر است :
 
 
1- قمرالملوك وزيري 
تنها تصوير متحركي كه از قمر هست، تصاوير او در فيلم «مادر» (1330) ساخته‌ي مشترك علي كسمايي و كوشان است. قمر در اين فيلم علاوه بر خواندن آواز بازي هم كرده و در صحنه‌اي با صداي خودش ديالوگ گفته است. اين صحنه در آغاز فيلم است، صحنه‌اي در اتاق خواننده‌ها در پشت كافه. ربابه (دلكش) خواننده كافه آن شب تصميم دارد زودتر به خانه برود تا بعد از سال‌ها با پرويز (جمشيد مهرداد) پدر بچه‌اش ملاقات كند.
تقي‌خان (الكس بيجاني) صاحب كافه مخالف اين زود رفتن است قمر وسط حرف‌ها وارد مي‌شود، وساطت مي‌كند: «تقي خان مگه چه عيب داره، بذار طفلك زودتر بره خونه‌شون»
تقي‌خان بازهم مخالفت مي‌كند و ربابه از قمر مي‌خواهد بيشتر بخواند تا او بتواند زودتر برود و قمر موافقت مي‌كند: 
«چشم جونم، من جاي توأم مي‌خونم»
يك صحنه يادگاري از اولين زني كه تصنيف‌هايش به طور زنده از راديو به گوش مردم رسيد و زماني شهرت داشت. خواننده‌اي كه در 14 مرداد 1338 در فقر و تنهايي درگذشت.
 قمر هنگام مرگ 54 سال داشت.
2- محمود «شبهاي تهران» و يك صحنه متأثر از دوران مصدق 
محسن مهدوي (سيد محسن موسويان مهدوي) در اولين فيلمش شبهاي تهران (1332) اولين ساخته‌ي سيامك ياسمي در نقش محمود خوب بازي كرده است. اين ملودرام اجتماعي كه به اعتقاد نگارنده يكي از بهترين ملودرام‌هاي سينماي ايران است يك صحنه مهم دارد، محمود كه دارد دادستان مي‌شود مجبور مي‌شود به خاطر ارتباط مهين (قمر آريان) زنش با محسن (جمشيد مهرداد) دوست نابابش با طلاق موافقت كند. بعد از طلاق در صحنه‌اي با دوستانش درباره‌ي زنش حرف مِي‌زند، در اين صحنه يكي از دوستانش به او معترض مي‌شود كه چرا زنش را آزاد، گذاشته است؟ محمود در جواب اين دوستش نه درباره‌ي آزادي زن شعار مي‌دهد و نه شيوه‌ي تفكرش را درباره‌ي دادن آزادي به زنش رد مي‌كند. او در جواب اعتراض دوستش جمله‌ي مهمي مي‌گويد:«وقتي رشته‌ي علاقه و محبت بين دو نفر قطع شود هيچ‌كاري نمي‌توان كرد.» او مي‌گويد «درست است كه قانون به او حق طلاق داده است ولي انسانيت اين حق را به او نداده است» اين ديالوگ‌ها در سال 32 در يك فيلمفارسي آن هم به قلم دو نويسنده‌اي (صادق بهرامي، محمد مرتضوي) كه سابقه‌ي فكري‌شان نامشخص است بسيار مهم است. محمود نماينده‌ي يك جوان مدرن با اخلاق شهري است كه وجه مثبت زندگي مدرن را نشان مي‌دهد و محسن نماينده‌ي يك جوان بي‌اخلاق شهري است كه وجه منفي زندگي مدرن را نشان مي‌دهد. 
به نظر نگارنده تأثير صدارت دو ساله‌ي محمد مصدق در اين فيلم آمده است كه اگر مصدق مي‌ماند فيلم‌هاي فارسي شكل ديگري پيدا مي‌كرد. در اين رابطه و نقش شهر و شهري‌ها در سينماي دهه‌ي 30 مقاله‌ي مفصل مي‌توان نوشت.
محسن مهدوي فارغ‌التحصيل ادبيات انگليسي و كنسرواتور رم كه يكي از هنرپيشگان باسواد و خوش تيپ سينماي ايران بود، خيلي زود از نقش يك به نقش‌هاي دو و سه و پدر رسيد.
در اين دوره بهترين نقشش، نقش آقاي سالاري در فيلم خوب پنجره (1349) ساخته‌ي جلال مقدم است.
در آخرين سال‌هاي دهه‌ي50 مهدوي در نقش‌هاي بي‌اهميت بازي مي‌كرد و بيشتر از راه ترجمه‌ي فيلم‌هاي خارجي تلويزيون زندگيش را مي‌گذراند. فكر مي‌كنم (مطمئن نيستم) در دهه‌ي 70 در تنهايي و سكوت مرد.
3- تهران سال 31 
وقتي زيبا (شهلا) دختر چوپان به اصرار كدخدا (قدكچيان) قبول مي‌كند از زندگي احمد (مجيد محسني) پسركدخدا خارج شود و تصميم به سفر مي‌گيرد و راهي تهران مي‌شود، نوري حبيب تصاوير خوبي از تهران آخر سال 31 در تاريخ ثبت كرده است. ميدان سپه سابق، چهار طرف ميدان، ساختمان بانك بازرگاني و ابتداي لاله‌زار، ميدان مخبرالدوله كه هنوز مجسمه‌ي 28 مرداد در آن نصب نشده، ميدان بهارستان، ساختمان لقانطه، خيابان فردوسي، بانك ملي و ميدان فردوسي با مجسمه‌ي نشسته‌ي فردوسي.
دختر چوپان ساخته‌ي معزالديوان فكري محصول استوديو عصر طلايي در آغاز سال 32 در تهران به نمايش عمومي درآمده است. 
4- پروانه 
ترانه‌ي فيلم‌هاي «شب‌هاي تهران»، «غفلت» و «بي‌پناه» را پروانه خوانده است. مجيد وفادار آهنگساز اين سه ترانه و كريم فكور شاعر اين ترانه‌هاست. هر سه ترانه، ترانه‌هاي خاطره‌انگيز آغاز دهه‌ي 30 است.
سال پيش در «باني فيلم» من در مطلبي كه به ترانه‌ها در فيلم‌هاي فارسي آغاز دهه‌ي 30 مي‌پرداخت، شعر «شبهاي تهران» و «غفلت» را نوشتم كه چاپ شد. در آن تاريخ من فيلم «شبهاي تهران» را نديده‌ بودم و نمي‌دانستم اين ترانه كجاي فيلم پخش شده است در طول سال گذشته در خانه‌|ي يك استاد موسيقي اين فيلم را ديدم و بسيار لذت بردم و متوجه شدم كه ترانه «شبهاي تهران» در تيتراژ و يك صحنه‌ي بسيار مهم پخش شده است. مهين بعد از اينكه از محمود جدا مي‌شود و با محسن ازدواج مي‌كند در چند مكان بسته اين ترانه را براي محسن مي‌خواند. در طول اين آواز چند دقيقه‌اي فقط دو صحنه از شهر وجود دارد، يك صحنه عبور و مرور ماشين‌ها در شب در يك نماي ثابت و تصوير خانواده‌ي فقيري كه كنار خيابان نشسته‌اند كه با يك پان سريع از اتاق تصوير اين خانواده‌ي فقير نشان داده مي‌شود در جايي كه شعر از «عيش و طرب» در كنار «رنج و تعب» حرف مي‌زند. در مقاله‌ي سال پيش نوشتم كه شرح حال اين پروانه در هيچ كتابي نوشته نشد و نگارنده تا اين لحظه با ورق زدن روزنامه‌ها هم به جايي نرسيده‌ است. اخيراً باز به ياري اين استاد موسيقي متوجه شدم، خواننده‌اي كه در آخرين صحنه‌ي «غفلت» شعر غفلت را مي‌خواند تنها تصوير متحرك به جا مانده از پروانه است. اين صحنه كليدي‌ترين صحنه‌ي فيلم غفلت است، جايي كه امير منصور (كورش كوشان) پسر ناصرقلي (ناصر ملك‌مطيعي) وارد كافه مي‌شود و يك مشتري كافه به او پول مي‌دهد تا سيگار گرگان بگيرد. دوستان اين مشتري او را مسخره مي‌كنند كه امير منصور كوچك پول را با خود خواهد برد و سيگار را نخواهد خريد، اما اميرمنصور در كوچه با اينكه از بچه‌هاي ولگرد كتك مي‌خورد سيگار گرگان را به اين مشتري مي‌رساند.
پروانه خودش در اين صحنه شعر غفلت را خوانده است:
آري به جز رنج و غم نباشد جزاي غفلت
دل از جهان بريدم كشيدم سزاي غفلت 
5- فردين و يك مصاحبه‌ي از قلم افتاده 
فردين درست بعد از موفقيت تجاري فيلم «گنج قارون» يك مصاحبه‌ي مفصل با مجله‌ِي روشنفكر كرده است. عنوان مصاحبه اين است «گفت‌وگوي بسيار خصوصي با فردين هنرپيشه پولساز». در اين مصاحبه فردين در رابطه با موفقيت تجاري «گنج قارون» مطلبي گفته است كه به خوبي بازتاب شرايط اجتماعي آن تاريخ است. فردين گفته است: «آنچه كه باعث موفقيت اين فيلم (گنج قارون) شد سوژه‌ي آن بود. سوژه‌ي اين فيلم مردم پسند و داراي يك تم ايراني بود. تماشاچي كه پول سينما را به هزار زحمت به دست مي‌آورد لذت مي‌برد از اينكه يك پولدار (حالا اگر قارون معروف هم باشد) رنج مي‌برد. به نظر من همين امر باعث موفقيت فيلم گرديد.»
6- خزان آرزوها و يك خواننده‌ي گمنام
«خزان آرزوها» عنوان ترانه‌اي است كه آذر (پوري بنايي) دختر ننه ربابه (ايران دفتري) كلفت خانواده‌ي بهروز (بهروز وثوقي) در صحنه‌اي از فيلم خداحافظ تهران (1345). ساخته‌ي ساموئل خاكيچيان خواند. صحنه‌اي كليدي كه در آن وقتي بهروز فهميد آذر صداي خوبي دارد او را از اتاق ننه ربابه به اتاق خودش كشاند و از او خواست براي مهمانانش و زن خارجي‌اش كاترين (ماريا مغفوريان) آواز بخواند. آذر كه چشم‌هايش مشكل داشت و هميشه عينك دودي به چشم مي‌گذاشت در جمع مهمانان خانواده‌ي پولدار بهروز ترانه‌ي «خزان آرزوها» را خواند. ترانه‌اي ساخته‌ي انوشيروان روحاني با شعر نواب صفا كه در آخر سال 45 بسيار معروف شد. مجله‌ي فيلم و هنر در شماره‌ي عيد سال 46 اين ترانه را به عنوان بهترين ترانه سال معرفي كرد. صفحه‌ي اين ترانه در بهار سال 46 با يك ميليون تيراژ پر فروش‌ترين صفحه‌ي بهار سال 46 شد. تا اين لحظه فكر نمي‌كنم اكثريتي از علاقه‌مندان سينماي ايران و موسيقي بدانند خواننده‌ي اين ترانه كيست؟
در تيتراژ فيلم «خداحافظ تهران» اسمي از خواننده‌ي اين ترانه برده نشده است. نگارنده به طور اتفاقي در ورق زدن مجلات سال 46 به اسم اين خواننده رسيد. فهيمه كزازي خواننده‌ي اين ترانه و ترانه ديگر فيلم «خداحافظ تهران» است. فهيمه كزازي هنگام خواندن اين ترانه 19 سال داشته است. او در سال 46 يك سالن آرايش داشته و ديپلم منشي‌گري. فهيمه كزازي در سال 45 پيش انوشيروان روحاني آموزش آواز ديده است. ترانه‌ي خزان آرزوها به دليل شهرت و محبوبيت ترانه توسط خواننده‌هاي معروف هم خوانده شده است. با هم شعر اين ترانه محبوب سال 46 را مرور مي‌كنيم: 
از چشم هستي دور افتاده‌ام
از شور مستي دور افتاده‌ام
در تاريكي‌ها پنهان مانده‌ام
در راه جانان جان افشانده‌ام
ز حال من مپرس، ز درد من مگو
خزان شده بهار آرزو
پرسي چشم من شد تاريك از چه رو
با خورشيد روشن دارم گفت‌وگو
در آن چشمه بينم نقش آرزو
در دل سپردم عمري ياد او
ز حال من مپرس، ز درد من مگو
خزان شده بهار آرزو
 

برچسب‌ها: فریدون جیرانی, محمد مصدق
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:35  توسط محمدتاجیک  | 

 
فروغ خبيري

اسفندماه امسال، گالری محسن میزبان یکی از بهترین پروژه‌های عکاسی دهه اخیر ایران بود؛ تجربه‌ای که نشان داد محیط خلوت و بی‌رمق گالری‌ها را می‌توان با ارائه کاری تأمل‌برانگیز به شور و هیجان درآورد؛ چنانکه استقبال از این کار تا روز پایانی نمایشگاه به قوت خود باقی بود.

چندي پيش، نمایش عکس‌های «آزاده اخلاقی» با عنوان «به روایت یک شاهد عینی» با برگزاری نشست نقد و بررسی آثار در محل گالری محسن به پایان رسید. عکس‌هایی که واکنش‌های بسیاری را در جامعه هنر ما برانگیخت. نقدهای بسیاری بر آن نوشته شد و این‌ها نشان از ارائه اثری متفاوت دارد. «اخلاقی» که بیشتر به عنوان کارگردان این پروژه شناخته می‌شود تا عکاس، متولد سال 1357 است و در استرالیا تحصیل کرده. او پیش از این هم با عکاسی از گورستان‌های استرالیا به موضوع مرگ پرداخته بود. «به روایت يك شاهد عینی»، سومین نمایشگاه انفرادی و دومین همکاری او با گالری محسن پس از پروژه «من؛ آن‌گونه که دیگری می‌خواهد» است که آن هم با استقبال مواجه شده بود.

نمایشگاه فعلی او و گروه‌اش روایتگر 17 صحنه مرگ است: مرگ نویسنده، شاعر، دانشجو، انقلابی، چریک، روحانی و.. انسان‌هایی که هر کدام در صحنه تاریخ معاصر ایران جایگاهی خاص و تأثیرگذار دارند؛ افرادی چون فروغ فرخزاد، آیت‌ا... طالقانی، شهید مهدی باکری، محمد مصدق، فرخی یزدی، حمید اشرف، سهراب شهید ثالث، بیژن جزنی، میرزاده عشقی، کلنل پسیان، صمد بهرنگی، ‌علی شریعتی، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، غلامرضا تختی،‌ تقی ارانی و دانشجویان دانشگاه تهران در شانزدهم آذر 1332. چهره‌هایی که اغلب سیاسی و هنری هستند و وجه مشترکشان در این است که چهره‌هایی شناخته‌ شده‌اند.

عکاس، یک شاهد خیالی است که در همه صحنه‌ها حضور دارد و به نسبت، رابطه ذهنی خاصی که با هر شخص دارد عکس‌العمل‌اش متفاوت است؛ گویا او در آنجا حاضر است تا به عنوان نماینده‌ای از نسل بعدی، نظاره‌گر مرگ انسان‌هایی باشد که شاید تاریخ نسل او را رقم زده‌اند؛ افرادی که هر کدام به طریقی نقشی در چینش فرهنگ و هنر ایران داشته‌اند. در کنار هر عکس، مستنداتی تاریخی از چگونگی وقوع آن حوادث وجود دارد؛ اما خود عکس‌ها لزوما منطبق با آنچه اتفاق افتاده نیستند. در واقع، اخلاقی با بازگشت به تاریخ به بازسازی فضای مرگ این انسان‌ها پرداخته است؛ با اين حال، با خوانشی که گاهي روایت واقعی را در هم می‌شکند.

عکس‌ها به شیوه عکاسی صحنه‌پردازی شده گرفته شده‌اند؛ شیوه‌ای که عکاس، صحنه را همانند یک فیلم کارگردانی می‌کند و لحظه مورد نظر را در آن فضای صحنه‌پردازی شده ثبت می‌کند. بدیهی است که این نوع عکاسی نیازمند یک کار گروهی است و عملکرد تیم اخلاقی در اجرای این پروژه بی‌نظیر است، چه در تکنیک و فرم، چه در پرداختن به جزئیات حیرت‌انگیزی که وفاداری صاحب اثر را به تاریخ نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای که دیدن صحنه مرگ این افراد فضای گالری را شبیه یک مجلس سوگواری می‌کند؛ سوگواری برای مرگ انسان‌هایی که هر نسل می‌تواند شاهدی جدید بر فقدانشان باشد. سوژه اصلی این پروژه، مرگ است؛ سوژه‌ای که بارها و بارها موضوع کار قرار گرفته؛ اما به نظر می‌رسد چیزی وجود دارد که این کار را از سایر آثاری که به این موضوع پرداخته‌اند، متمایز می‌کند. شاید اینکه عکاس با انتخاب هوشمندانه افرادی که مرگشان را به تصویر می‌کشد حس نوستالژی مخاطب را به شدت درگیر کرده است و از طرفی با حضور خودش در عکس‌ها با شالی قرمز رنگ انگار می‌خواهد به تک‌تک مخاطبانش تذکر بدهد؛ تذکري برای یادآوری تاریخی که مدام فراموش می‌شود. این نمایشگاه گویا می‌خواهد با بازروایت مرگ تراژیک این اشخاص به نوعی وجهی اسطوره‌گونه به آن‌ها ببخشد؛ اسطوره‌هایی که لحظه مرگشان را نباید لحظه انهدامشان پنداشت.


برچسب‌ها: فروغ خبيري
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:28  توسط محمدتاجیک  | 

 
منیژه حکمت  كارگردان مطرح سینما در یادداشتی که در شرق نوشته به تحلیل ماجرای خداحافظی مهدوی کیا پرداخته است .
به گزارش پارس توریسم خانم حکمت نوشته :
آقای مهدی مهدوی‌کیا! خیلی دوستتان دارم. شما سالیان سال برای پرسپولیس و تیم ملی ایران در عرصه ورزش و در صحنه‌های بین‌المللی افتخارهای پیاپی آفریدید. چه حیف که حالا از زمین فوتبال خداحافظی کرده‌اید... فکر کنم در شرایط این روزگار همه‌مان مجبور باشیم در هنگامه خداحافظی با سال 1391، با عشق‌هایمان، با آرزوهایمان و با هر آنچه دوست می‌داریم هم خداحافظی کنیم. چرخ روزگار این روزها بر وفق مراد نمی‌چرخد. هیچ‌چیز سرجایش نیست. شما حق داشتید خداحافظی کنید. شاید این روزها مجبور باشیم یک جشن خداحافظی بزرگ بگیریم و همگی به‌طور دسته‌جمعی با عشق و ایده‌هایمان وداع کنیم. 

برچسب‌ها: منیژه حکمت, مهدی مهدوی کیا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:24  توسط محمدتاجیک  | 

 
ایمان پیربرناش  در روزنامه قانون نوشت :

مجري: بينندگان عزيز سلام. بنده، بادنجاني هستم و با برنامه‌ای دیگه از سری برنامه‌های « نترسيد، نترسيد، ما همه با هم مي‌ترسيم» در خدمت شما هستم. دوستان از اتاق فرمان اشاره مي‌كنند کامبیز از کرج تماس گرفته. کامبیز جان بفرمایید روی خط هستید.

کامبیز: سلام آقای بادنجانی

مجری: سلام و زهرمار عزیز دلم، بفرمایید.

کامبیز: بنده مشکلی ندارم فقط می‌خواستم حال والده آقای چاوز رو بپرسم.

مجری: ‌ببینین، خودتون دارین سر شوخی رو باز می‌کنید‌. والده آقای چاوز حالش خیلی هم خوبه و به کوری چشم عده‌ای هرچی خاک اون خدابیامرزه بقای عمر ایشون شده و به خوبی و خوشی در آغوش خانواده و دوستان خانوادگی داره زندگی‌شو می‌کنه. دوستان این تماس رو قطع کنند و هر کسی هم از این به بعد با مادر آقای چاوز کار داشت وصل نکنند. سامی از لندن بفرمایید.

سامی: سلام بادنجانی جان، می‌خواستم ببینم چاوز خواهر هم داشته؟

بادنجانی: مگه شماها تو لندن خودتون خواهر و مادر ندارید؟ بچه‌ها هر کسی زنگ زد با بانوان دربار چاوز کار داشت وصل نکنید. نیلو از تهران روی خطی.

نیلو: ببخشيد پسر آقاي چاوز خدمتش تموم شد؟

بادنجانی: ای بابا، بی‌خیال بازماندگان و سایر بستگان آن مرحوم بشین. همین الان بگم حال خانواده محترم رجبی هم خوبه، دیگه نپرسید. هوشنگ از اهواز صداتو می‌شنویم.

هوشنگ: ببخشید چاو...

بادنجانی: چاوز و مرض، چاوز و درد بی‌درمون، چاوز و قانقاریا. حرف تو مختون نمی‌ره؟

هوشنگ: خود درگیری داری‌ها آقا، کی با چاوز کار داره؟ می‌خواستم ببینم اگه آلبوم جدید چاووشی رو دارید بذارید گوش کنیم.

بادنجانی: مگه این‌جا شبکه‌های اون‌ور آبیه؟ عکدمی نمی‌خوای برات پخش کنیم؟ چاووشی می‌خواد برا من.

هوشنگ: لااقل علیرضا افتخاری بذار.

بادنجانی با تغییر موضع ناگهانی: بریم «صیاد» رو با صدای استاد افتخاری گوش کنیم، برمی‌گردیم.

صدای موسیقی: صیاد رو هر گلیم پاره، شب رو سر میاره، قطره‌های بارون، براش فرقی نداره ...

(بادنجانی به اتاق فرمان اشاره می‌کند این آهنگ صیاد نیست و اولش فتوشاپ شده)

بادنجانی: بله دوستان یک مشکلی در پخش پیش آمده و نمی‌تونیم آهنگ رو کامل پخش کنیم. ادامه تماس‌ها رو می‌شنویم. آناهيتا از كرج... روي خط هستيد، بفرماييد.

آناهيتا: بادنجون؟! چرا آجيل اينقدر گرون شده؟

مجري: خب رئیس‌جمهور که گفته آجیل نخورید. حالا چون ايشون گفته تحریم پسته رو شکوندید؟ بده به فكر دندون شما هستند؟ مي‌دونيد هزينه ارتودنسي چقدر شده؟ مي‌دونید هر يك دندان خراب كه بر اثر خوردن همين تخمه و پسته ايجاد مي‌شه چقدر قيمت داره؟ دوست داري خواستگارت پس از بستن پلاك ارتودنسي بهت بگه « هو هو، گارد ریل بسته به دندونش، هو هو»؟ واقعن دوست داری؟

آناهيتا: واي، بلا به دور... آقا ما اصلن تخمه نخواستيم، آجيل نخواستيم، كوفت بخورم من... بادنجوني جون، نگفتي اين خواستگاره چند سالشه؟ خوش‌تيپه؟ خب لااقل اسمشو بگو! مي‌شه پشت خط بمونم به من وصلش كني؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:19  توسط محمدتاجیک  | 

  

فرهیختگان/رضا آشفته: عباس جوانمرد کارگردان، بازیگر، مترجم، نویسنده و پژوهشگر یکی از آن نام‌هایی است که هنوز توجهی به او در نامگذاری تالارهای نمایشی نشده است.


از آنجا که خانه هنرمندان ایران و تماشاخانه ایرانشهر از دو نام عزت‌الله انتظامی، بازیگر و حمید سمندریان، مدرس، مترجم و کارگردان بهره‌ور شده است، لازم است در نامگذاری تالارهایش از نام عباس جوانمرد هم در یکی از تالارهای موجود یا تالارهایی که در آینده افتتاح خواهد شد، استفاده کند.
نامگذاری تالار آن هم در زمان حیات یک هنرمند، قدردانی مسلم و شایسته از اوست؛ نامی که به هر تقدیر ماندگار است اما تجلیل و یادبود نام هنرمندان عرصه فرهنگ و هنر را برای همگان جدی‌تر خواهد کرد چراکه در عنوان مکان‌هاست که می‌فهمیم قدر یک هنرمند در حدی که باید، دانسته شده است، به‌ویژه اگر این مکان، تالاری رسمی و فعال هم باشد. مثلا نام حمید سمندریان چنین خاصیتی را القا می‌کند و همچنین نام عزت‌الله انتظامی. اگر همین روال برای نامگذاری سالن دیگر تماشاخانه و حتی سالن شماره ۳ منظور شود، مطمئنا قدمی مبارک خواهد بود.
 عباس جوانمرد از سال‌های دهه ۳۰ وارد عرصه تئاتر شد. او یکی از پیشگامان هنر ملی در ایران بوده است. دست‌کم او در وادی عمل از پیشقراولان است، حتی اگر بپذیریم که نظریه‌ها از سوی عبدالحسین نوشین، شاهین سرکیسیان و دیگران مطرح شده است. بماند که عملیاتی ‌شدن آن توسط جوانمرد و با همراهی علی نصیریان محقق شده است. عباس جوانمرد علاوه‌بر کارگردانی، یک مدیر است؛ مدیری که از پس سرپرستی نه یک گروه که هماهنگی چندین گروه برای دستیابی و القای مسائل مهم برآمده است. او در اداره تئاتر یا همان هنرهای دراماتیک فعالیت می‌کرده. اولین گام موثرش را در تلویزیون شبکه سه حبیب ثابت می‌بینیم که چندین نفر را به همراه خود برای اجرای طرح اجرای زنده تئاتر در چهارشنبه‌شب‌ها هماهنگ می‌کند. شش گروه هر هفته یک نمایش را به‌طور زنده از تلویزیون پخش می‌کرده‌اند. این حرکت منجر به حرکت دومی می‌شود و عواقب مثبت آن، نصیب خود تئاتر می‌شود چراکه مردم به تئاتر خوی می‌گیرند و این عادت تئاتر دیدن آنان را وسوسه می‌کند که از نزدیک و در حضور تماشاخانه بازیگران و اجرا را تماشا کنند. این‌ انگیزه‌ای قوی است برای تاسیس و راه‌اندازی تالار بیست و پنج شهریور (تماشاخانه سنگلج فعلی) که با هدف اجرای نمایشنامه‌های ایرانی راه‌اندازی شد. یعنی آن حرکتی که جوانمرد و نصیریان به تنهایی و با اجرای دو متن از هدایت آغاز کرده بودند، حالا به شکل وسیع‌تر بستر ایرانی‌ و ملی شدن فضای تئاتر را به شکل رسمی و خودآگاهانه‌تر ایجاد می‌کرد؛ جایی که نام‌های بسیاری در آن پروبال گرفتند و تئاتر را در ایران برقرار ساختند. در کنار عباس جوانمرد، بهرام بیضایی، اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، نصرت نویدی، خلیل دیلمقانی‌موحد، جعفر والی، علی نصیریان و عزت‌الله انتظامی قرار گرفته بودند؛ هنرمندان برجسته و بنامی که در ایجاد حلقه طلایی سهم بسزایی داشته‌اند.  جوانمرد خوش‌اندیش است و مسائل را با مطالعه می‌بیند و نقد می‌کند. اهل فردیت و خودخواهی و جاه‌طلبی نیست. او این موارد را هم در نوشته‌های پژوهشی‌اش و هم در گفت‌وگوها و هم در سخنرانی‌هایش آشکار کرده است. او هنرمندی است که جوانان را دوست دارد و برای استقرار نسل جوان تلاش‌های زیادی کرده است یعنی از هر فرصتی استفاده کرده تا نام قابل اعتنایی را بر سر زبان‌ها بیندازد تا این هنرمند جوان و مستعد هم از امکانات لازم برای ارائه ایده‌ها و خلاقیت‌هایش بهره‌مند شود. این خود نکته بارزی است که کمتر هنرمندی به آن توجه نشان می‌‌دهد.  عباس جوانمرد سرپرست گروه هنر ملی هم هست؛ گروهی که در آن، آثاری از بهرام بیضایی، نصرت نویدی، اکبر رادی، علی حاتمی و خیلی‌‌های دیگر با همان هدف ایجاد فضایی گسترده تحت عنوان تئاتر ملی اجرا شده است. جوانمرد بسیاری از بازیگران، کارگردانان، طراحان صحنه و نویسندگان را در مسیری که باید، قرار داده است تا از این اجماع هنری فضای درخور تاملی باب شود. او هدفمند کار می‌کرده و نتیجه آن هم تاکنون باقی است. هر چند چندین سال است که از صحنه دور مانده، اما هنوز هم نامی درخور اعتناست چراکه دغدغه‌اش همواره تئاتر بوده و جز این هم کار و فکری نداشته است. باز هم می‌شود فهرستی بلندبالا از خدمات بارز جوانمرد را ردیف کرد که هر یک گواه بر صلاحیت این بزرگمرد برای قدردانی شدن است، هر چند هنرمند حقیقی همیشه قدردانی می‌شود، از سوی مردم!


برچسب‌ها: عباس جوانمرد, رضا آشفته
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:6  توسط محمدتاجیک  | 

مطالب قدیمی‌تر