تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید
روز گار بدیه .واقعا دیگه حوصله ای برای به روز کردن وبلاگ نیست .پس این وبلاگ را تعطیل شده بدانید . وقتی تمام سعی ات را می کنی که کمترین حاشیه ودردسری وجودداشته باشه ولی مثل راننده ای که خیلی حواسش هست تصادف نکنه بازهم همیشه یک نفرهست که از عقب بهت بزنه .
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 20:41  توسط محمد تاجیک 


  
 نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند» /سرمایه

 نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/تابناک

 نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/رخداد

 نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/انتخاب
  
  
 سرمایه -محمد تاجیک : «پستچی سه بار در نمی زند» ساخته حسن فتحی به همراه فیلم خاک آشنا فرمان آرا جدی ترین فیلمی است که بر پرده سینماهای تهران قرار دارد و با وجود اینکه در محاصره فیلم های کمدی سرگرم کننده ای چون چشمک، کیش ومات و... قرار گرفته از فروش بسیار خوبی برخوردار شده است. «پستچی سه بار در نمی زند »که پخش آن را فیلمیران برعهده دارد داستان مردی است در عمارتی خارج از شهر، دختری را به گروگان می گیرد تا پدر دختر را به آن خانه بکشاند و بر سر ماجراهای گذشته، با او تسویه حساب کند. داستان این فیلم در سه طبقه از یک آپارتمان اتفاق می افتد. 
 
سه مقطع تاریخی
 

فیلم پستچی سه بار در نمی زندبه سه مقطع تاریخی کشورمان می پردازد که این سه مقطع در سرنوشت امروز ما تاثیر بسزایی داشته است. این فیلم این سه مقطع را در سه طبقه نشان می دهد. یک مقطعی که زمان حال است. مقطع دیگری که در دهه چهل شمسی روی می دهد و مقطعی دیگر به اواخر دوران مشروطه می پردازد. بازیگران طبقه اول محمدرضا فروتن و باران کوثری، ساکنان طبقه دوم پانته آ بهرام و امیر جعفری و ساکنان طبقه سوم، علی نصیریان، رویا تیموریان، لیلا زارع و پارسا مشیری هستند.
 
 
بحث برانگیز شدن

 
اما مهم ترین ویژگی که فیلم پستچی از آن برخوردار شده، علاوه بر پرمخاطب بودن، بحث برانگیز بودن این فیلم پس از وقایع اخیر است. البته آقای فتحی همواره در صحبت هایی که داشته تاکید کرده که در آثارش خواسته بیشتر وجوه و تاثیرات فرهنگی مشهود باشد تا سیاسی. او همیشه گفته که« برای من سیاست اصل نیست فرع است.» (گفت وگو با ماهنامه صنعت سینما)
 

استقبال منتقدان
 
 
باید عنوان کرد فیلم «پستچی سه بار در نمی زند» فیلمی است که علاوه بر استقبال مخاطبان، با بیشترین استقبال از سوی منتقدان و نویسندگان مطبوعات مواجه شده است. اگر سری به مطبوعات و سایت ها بزنید به حجم قابل توجهی از نقدهایی مواجه می شوید که درباره این فیلم نوشته شده است. در زمان جشنواره نیز منتقدان نقدهای خوبی بر فیلم نوشتند. این روزها نیز نقدهای فراوان و متنوعی درباره این فیلم در رسانه ها منتشر می شود که خود نشان دهنده تاثیرگذاری فیلم و بحث برانگیز بودن آن است. امیر قادری از منتقدان سینما سال گذشته و در زمان جشنواره، این فیلم را بزرگ ترین غافلگیری جشنواره خوانده بود یا کیوان کثیریان درباره آن نوشته بود«شاید اگر بخش های پایانی «پستچی سه بار در نمی زند » نبود می شد این فیلم را یک اتفاق در جشنواره بیست و هفتم قلمداد کرد.»
 
 
پرسر و صدا در اینترنت
 

از سوی دیگر دیالوگ ها و مضامین بحث برانگیز فیلم، بازتاب بسیاری در رسانه های مختلف اینترنتی داشته است. دیالوگ های این فیلم آنچنان جذاب هستند که در گفت وگوهای روزانه کسانی که این روزها پیگیر مسائل اخیر هستند به وضوح دیده می شود. این دیالوگ ها به راحتی در صفحه های اجتماعی چون فیس بوک و... رد و بدل می شود. در وبلاگ ها و مسنجر دیالوگ های فاخر فیلم حسن فتحی به خوبی مورد استناد قرار می گیرد.
 
 
یادآور علی حاتمی
 
 
این نکته را باید اضافه کرد که برای منتقدان سینمایی ، سینمای حسن فتحی یادآور سینمای علی حاتمی است. به طور مشخص چند منتقد دیالوگ های این فیلم را یادآور دیالوگ های فیلم های علی حاتمی دانسته اند. مثلاً منتقدی در بخشی از نقد خود نوشت: «فتحی با درک خوبی که از ادبیات و گفتار و متل ها و باورهای عامیانه دارد، دیالوگ هایی آهنگین خلق کرده که در جاهایی یاد آور دیالوگ های جاودانه شاعر سینمای ایران، علی حاتمی است.» یا منتقد دیگری در جای دیگری می نویسد: «نکته قابل توجه در این فیلم دیالوگ نویسی ضرب المثل گونه و موزون آن است که یادآور آثار مرحوم علی حاتمی است فتحی در سریال های تلویزیونی خود هم از همین روش دیالوگ نویسی استفاده کرده بود که اینجا به کمال می رسد.»
 
 
تحت تاثیر بیضایی کیمیایی و حاتمی

 
خود حسن فتحی نیز در گفت وگویی که به تازگی با ماهنامه فیلم کرده گفته است: «در دیالوگ نویسی تحت تاثیر علی حاتمی و مسعود کیمیایی هستم ،انکار نمی کنم. ما از همدیگر یاد می گیریم و هر نسلی از نسل قبل خود یاد می گیرد.»
فتحی همچنین با اشاره به اینکه
« من تحت تاثیر برخی فیلمسازها هستم»، گفته است: «هر چند قرار نیست فرزند خلف فیلمسازی باشم، آدم روزگار خودمم با همه مسائلی که دیده ام وتجربه کرده ام. اما به هرحال از فضاسازی های مرحوم علی حاتمی و ریتم حرکت در کار بازیگر و نوع میزانسن و شکل آیینی در آثار بیضایی هم تاثیر گرفته ام.»

 یک روانشناس :مسائل اخیر باعث استقبال از پستچی سه باردر نمی زدشد
 
 چندی پیش روزنامه امتیاز به بهانه اکران فیلم پستچی سه بار در نمی زند گفت وگویی با دکتر قاسم زاد روانشناس کرده و این کارشناس در رابطه با اکران این گونه فیلمها گفته بود  :مسائل اخیر سبب شد تا حس کنجکاوی در جوانان بالا برود و نیاز به هیجان در آنها افزایش یابد .این امر متاثر از بافت فرهنگی جامعه ماست و همین امر باعث استقبال از این گونه فیلمها شد .  
وی ادامه داده بود :معمولا سینماها هر گونه فیلمی را ارائه می کنند و انتخاب با مردم است که با توجه به سلیقه و علاقه شان دست به انتخاب بزنند.جامعه ایران جامعه جوانی است که تمایلاتی در آنها وجوددارد که هیجانات مثبت یا منفی رامی تواند ایجاد کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط محمد تاجیک  | 

 

محمد تاجیک :۱-بی پولی ساخته حمید نعمت الله قرار است از ۲۵ شهریور در ۵۰سینما در کشور به شکل گسترده ای اکران شود. این فیلم که از مضمونی طنز برخوردار بي پولي» يكي از پروژه‌هاي متفاوت سينماي ايران است كه در آن به موضوع مشكلات و درگيري‌هاي يك زوج جوان با بي‌پولي و بيكاري پرداخته مي‌شود. نمايش اين فيلم در جشنواره سال گذشته با استقبال منتقدان و تماشاگران مواجه شد. اين فيلم همچنين جايزه بهترين فيلم تماشاگران جشنواره و سيمرغ بهترين بازيگري زن را دريافت كرد. بهرام رادان، ليلا حاتمي، حبيب رضايي، امير جعفري، سيامك انصاري، بابك حميديان، افسانه بايگان، در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند. مصطفی شایسته تهیه کننده فیلم است .

۲-اما آنچه که باعث نگارش این یادداشت شده یاد آوری این نکته است که تولید فیلم بی پولی می تواند الگوی بسیار خوبی برای سینمای ایران باشد .در سالهای اخیر و به خاطر علاقه مردم به تماشای فیلمها وسریالهای کمدی و طنز، تهیه کنندگان وکار گردانان سینمای بدنه هجوم بی سابقه وبی رحمانه ای را برای تولید فیلمهای کمدی شروع کرده اند که به در بسیاری از موارد فیلمهای تولید شده از استاندارد و کیفیت خوبی برخوردار نبوه اند . اما فیلم بی پولی را باید متفاوت ترین فیلم کمدی این سالهای اخیر سینمای ایران دانست .فیلمی که در وضعیت بحرانی سینمای کمدی ایران ودر شرایطی که فیلمهای سطحی مرتبا و پشت سرهم سینماها را به تسخیر در می آورند واقعا نعمتی برای این روزهای سینماست .

۳-فیلم بی پولی یک مدرن در سینمای ایران است که بدون شکستن خط قرمزها و طرح مطالب و موضوعات سخیف و سطحی ،باعث جذب تماشاگر و به تفکر واداشتن او می پردازد . جالب است بی پولی برخلاف بسیاری از کمدی های سالهای اخیر هیچ خط قرمزی را نشکسته و هیچ محدوده ممنوعه ای را رد نکرده است به همین خاطر می توان این فیلم را فیلمی بی نظیر در سالهای اخیر سینمای ایران دانست و تاکید کرد که این ساخته نعمت الله می تواند الگوی بسیار مناسبی برای دیگر فیلمسازان به خصوص فیلمسازان سینمای بدنه باشد .بي‌پولي خاصيت طنز بارزي دارد اما اين فيلم تركيبي از تلخي، غم و شادي است ولي لحظات طنز در فيلم زياد است .

۴-نکته دیگری نیز که باید به آن اشاره کرد این است که بی پولی درباره فقر نیست وفقط درباره بی پولی است .باید این موضوع را ذکر کرد که به تصوير كشيدن موضوع فقر با تمام پلشتي‌هايش موضوع اصلی سازندگان این فیلم نبوده است و آنها نمي خواسته اند از این زاويه با موضوع برخورد كنندضمن اين كه همانطور که خالقان این فیلم در صحبتهای خود به آن اشاره کرده اند موضوع «بي‌پولي» مناسب توضيح يك مقطع است و منحصر به يك محدوده زماني است و با آنچه که ما از فقر و چهره معروفي كه از آن سراغ داريم متفاوت است. در فیلم بی پولی ما با شخصیتی مواجه هستیم که دستي دستي خودش را در شرايط سخت قرار مي‌دهد، قرض نمي‌گيرد چون فكر مي‌كند پول يعني آبرو و بي‌پولي يعني بي‌آبرويي. از سویی دیگر شخصيت اصلي فيلم، به نوعي متكبر است، بعد بي‌پول مي‌شود و سختي مي‌كشد و آدمي جديد از او بيرون مي‌آيد.
همچنانکه حمید نعمت الله پیش از این در اظهاراتی درباره این فیلم گفته بود :«بي‌پولي» وضعيت آشنايي است و تفاوت اين موضوع با فقر، اين است كه بي‌پولي يك مقطع محدود است. يا كوتاه است يا بيشتر مي‌شود. اين وضعيت براي همه پيش مي‌آيد و محك جالبي در زندگي آدم‌ها است به‌طوري كه خوب مي‌شود آدم‌ها را در اين دوره مقايسه كرد. جالب است بدانید پیش از ساخت فیلم کسانی كه فيلمنامه را خوانده بودند، معتقد بودند كه يكي از بهترين فيلمنامه‌هايي بوده كه تاكنون خوانده‌اند .

۵- تماشاگران نیز با استقبال کم نظیر از این فیلم در جشنواره ،آن را در کنار فیلم ستایش شده درباره الی به عنوان فیلم برگزیده خود انتخاب کردند.یعنی بی پولی از سوی دقیقا به اندازه فیلمی مورد توجه قرار گرفت که بسیاری از منتقدان آن را یکی از آثار برتر تاریخ سینمای ایران ودهه های اخیر می دانستند.اتفاقا با توجه به فضای تبلیغاتی وحواشی سنگینی که برای درباره الی درزمان جشنواره فراهم شد تصور می شد که این فیلم رقیب جدی در بخش تماشاگران نداشته باشد ولی بی پولی فیلمی بود که به اندازه الی از سوی تماشاگران مورد توجه قرار گرفت وهمین موضوع نشان از شایستگیهای فیلم می دهد .اما بی پولی یکی از جذاب ترین اسامی وموضوعات را برای جذب مخاطب دارد .پس شک نکنید این فیلم فیلم بسیار پرفروشی خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:38  توسط محمد تاجیک  | 

انتخاب :محمد مهدی سیار یکی از شاعران جوان حاضر در نشست و دیدار شب گذشته جمعی از شعرا با حضرت آیت الله خامنه ای، درباره حاشیه‌های این دیدار و گفتگوی صمیمی گفت:برخی از اشعار خوانده شده در این نشست تحت تاثیر فضای سیاسی کشور بود.

وی در این زمینه به اشعار "قادر طهماسبی" اشاره کرد:" طهماسبی غزلی خواند که در آن خواستار برخورد با مسببان حوادث اخیر شده بود. همچنین مرتضی امیری اسفندقه نیز به عنوان یکی از حاضرین در جلسه می‌گفت که توقع مردم و مسئولان برآورده نشد. "

سیار در ادامه با اشاره به شعری از "محمد حسین جعفریان"، افزود: در این نشست محمد حسین جعفریان رنج‌نامه‌ای از وضعیت جانبازان قرائت کرد که مورد استقبال رهبرمعظم انقلاب قرار گرفت و ایشان فرمودند که شعر اعتراضی خوبی بود، خوب است که با خط خوش نوشته شده و در بنیاد شهید و امور ایثارگران آویخته شود!

در ادامه این جلسه همچنین یکی از شاعران زن، شعری درباره جایگاه زنان در جامعه خواند که رهبرانقلاب در اشاره به آن گفتند: دفاع از زنان باید دفاع از علو و متانت زن باشد، نه با بیان حرف‌های فمنیستی!

در بخش دیگری از این نشست رهبر معظم انقلاب با اشاره به پیشینه کهن و میراث فرهنگی و ادبی کشورمان و استفاده از این میراث، گفتند که چندی‌ست که یک سریال کره‌ای جذابی ساخته و پخش شده است که بسیاری از مردم نیز این سریال را دنبال کرده و نگاه می‌کنند. این سریال حماسه هایی که در تاریخ واقعی این کشور هم وجود ندارد را به نام قهرمان خود به تصویر می کشد؛ در حالی که ما با استفاده از آثاری مانند شاهنامه فردوسی می‌توانیم بهتر از این‌ها را هم بسازیم.

سیار افزود: اشاره رهبر انقلاب به سریال تلویزیونی جومونگ بود.

http://www.entekhabnews.org/portal/index.php?news=9105

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:33  توسط محمد تاجیک  | 

دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه‌ای، حاشیه‌هایی دیدار شاعران با رهبر انقلاب را که تا نیمه شب به طول انجامید، تحت عنوان «ضیافت غزل» منتشر کره است . دربخشی از این گزارش روایت جالبی از ناراحت شدن رهبر انقلاب از آوردن نام یک کار گردان در یک شعر طنز منتشر شده است .

این روایت به شرح زیر است :

 -كم‌كم داشت جای خالی شعر طنز احساس می‌شد كه مجری جلسه با يادی از شعر معروف ناصر فيض (بايد برادران زنم را عوض كنم!) از سعيد بيابانكی می‌خواهد كه شعر طنزش را بخواند:
...شكر ايزد كه فناوری داريم صنعت ذره‌پروری داريم
با نود حال می‌كنيم فقط بس كه ايراد داوری داريم
می‌توانيم صادرات كنيم بس كه جوك‌های آذری داريم
ما برای ثبات اصل حجاب خط توليد روسری داريم
آن طرف روزنامه‌های زياد اين طرف دادگستری داريم
جای شعر درست و درمان هم تا بخواهی دَری بَری داريم...

به اين‌جا كه می‌رسد، رهبر انقلاب با صدايی رسا آفرين ‌آفرين می‌گويند كه خنده‌ی شديد حضار را به همراه دارد. اما شعرخوانی بيابانكی حواشی ديگری هم داشت. او در ابيات آخر خود، نام يكی از كارگردانان سينما را می‌آورد و او را به طنز با هيچكاك مقايسه می‌كند. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از او می‌پرسند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آورديد؟" بيابانكی می‌گويد: "برای جور آمدن قافيه"، اما آقا قانع نمی‌شوند و بيابانكی دوباره می‌گويد: "برای اين‌كه كارگردان است و در مصراع اول از هيچكاك استفاده كرده‌ام." آقا كه ناراحتی از چهره‌شان مشخص است، باز هم قانع نمی‌شوند. حالا همه حس می‌كنند كه آقا چقدر از مطرح كردن و بيان اين‌گونه‌ی نام افراد و شخصيت‌ها، ناراحت و دلخور می‌شوند.

از سویی دیگر پس از آنکه  سعيد بيابانكي متن كامل شعر طنزي را كه در ديدار شاعران با رهبر معظم انقلاب خوانده بود ، در اختيار خبرگزاري فارس قرار داد مشخص شدکه نام کار گردان مورد نظر أقای شمفدری است .

 

شكر ايزد فن‌آوري داريم
صنعت ذره‌پروري داريم

از كرامات تيم ملي‌مان
افتخارات كشوري داريم

با نود حال مي‌كنيم فقط
بس كه ايراد داوري داريم

وزنه‌برداري است ورزش ما
چون فقط نان بربري داريم

مي‌توانيم صادرات كنيم
بس كه جوك‌هاي آذري داريم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتري داريم

خواهران از چه زود مي‌رنجيد
ما كه قصد برادري داريم

ما براي اثبات اصل حجاب
خط توليد روسري داريم

اين طرف روزنامه‌هاي زياد
آن طرف دادگستري داريم!

جاي شعر درست و درمان هم
تا بخواهي دري وري داريم

حرف‌هامان طلاست سي‌سال است
قصد احداث زرگري داريم

ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسري داريم

اجنبي هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدري داريم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبري داريم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابري داريم
انتهاي پيام/م

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:36  توسط محمد تاجیک  | 



* امير جاملو
پس از آن که خبر سرقت دو ميليوني از کيف سرپرست يکي از باشگاههاي ليگ برتري در اردوي شبانه روزي اين تيم در يکي از شهرهاي ايران در يک محفل خصوصي منتشر شد، صبح ديروز سرپرست مذکور اعلام کرد پس از بررسيهاي لازم مشخص شد مربي گلر تيم آن مبلغ را به سرقت برده و خود به اين موضوع اعتراف کرده است.
سرپرست مذکور که دوست ندارد نامي از او برده شود درباره اتفاقي که براي وي به وقوع پيوسته به يکي از نزديکانش اعلام مي کند شب قبل از بازي مبلغ 8 ميليون تومان براي مخارج جاري تيم به همراه داشتم، پس از آن که بازيکنان تيم شام خوردند و به دستور کادر فني به اتاقهاي خود رفتند من به اتفاق يکي از اعضاي هيأت مديره باشگاه و مربي دروازه بانهاي باشگاه براي استراحت به اتاق خود رفتيم.
وي در ادامه شرح ماجرا به دوست صميمي اش مي گويد؛ صبح که از خواب برخاستم براي صرف صبحانه به رستوران رفتيم که پس از آن براي تسويه حساب به پذيرش هتل مراجعه کردم که صندوقدار هتل فاکتور پرداختي را به من ارائه کرد که من آن موقع متوجه شدم از 8 ميليوني که در کيفم بوده تنها 6 ميليون وجود دارد و 2 ميليون تومان به سرقت رفته است.
با مشخص شدن ماجراي سرقت پول، سرپرست مذکور به تکاپو مي افتد تا متوجه شود چه اتفاقي براي پولهايش روي داده، اما تلاش وي حاصلي دربرندارد، زيرا در اتاقي که وي اقامت داشته بود هيچ پولي پيدا نشد، از اين رو مدير هتل پيشنهاد مي دهد با نيروي انتظامي تماس بگيرند، اما عضو هيأت مديره باشگاه مدعي مي شود کمي تأمل کنند تا سرپرست مالباخته با مرور عملکرد خود شايد متوجه شود چه بلايي بر سر مبلغ ناپديد شده اش آمده است.
تلاش و تکاپو براي پيدا شدن مبلغ مفقوده بي نتيجه ماند، اما کسي موضوع سرقت را به پليس اعلام نکرد، زيرا مديرعامل باشگاه زماني که از ماجرا باخبر شد به سرپرست تيم خود اعلام کرد که خود شخصاً اين مبلغ را پرداخت خواهد کرد و وي بنا به مصلحت اين موضوع را دنبال نکند، زيرا امکان دارد اين مسأله از سوي يکي از عوامل باشگاه صورت گرفته باشد.
آقاي سرپرست که مصر بود هرطور شده عامل اصلي اين ماجرا را پيدا کند دو هم اتاقي خود را به اتاقي ديگر دعوت مي کند و آنها را به شکايت تهديد مي کند و مدعي مي شود اگر کسي اعتراف نکند بدون ترديد به پليس زنگ خواهد زد، تهديد جناب سرپرست باعث مي شود عضو هيأت مديره دستهاي خود را بالاي سر ببرد و اعلام کند من حاضرم شما و پليس مرا بازرسي بدني(! ) کنيد تا مشخص شود هيچ پولي در اختيار ندارم من از شهر خودمان که بيرون آمدم 200 هزار تومان پول همراه داشتم که حالا هم تمام پول من آن 200 هزار تومان است.
اما مربي دروازه بانها که هوا را پس مي بيند لب به اعتراف باز مي کند که من تحت تأثير شيطان قرار گرفتم و مرتکب چنين کاري شدم خواهش مي کنم مرا به پليس تحويل ندهيد حاضرم هر جريمه اي که در نظر داريد بپردازم، اما آبرويم را نبريد!
با مشخص شدن نتايج بررسيهاي سرپرست و عضو هيأت مديره که عامل سرقت از کيف سرپرست، مربي دروازه بانها بوده، نکته جالب توجه اينجاست که مديرعامل اين باشگاه پس از آگاهي از موضوع به دليل ارتباط ويژه اين مربي با رئيس هيأت مديره اين باشگاه هيچ جريمه اي را براي مربي خاطي درنظر نگرفت و بدون هيچ تنبيه خاصي فرد خاطي همچنان در حال فعاليت در اين باشگاه است.

  

http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/6/1388-06-15/page5.html#0
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:17  توسط محمد تاجیک  | 

 


گروه فرهنگي؛ سفر محمدرضا شفيعي کدکني به امريکا براي تدريس در دانشگاه پرينستون اگر چه گفته شد يک سال و به منظور پروژه مطالعاتي و تحقيقاتي صورت گرفت، اما واکنش هاي مختلفي را ميان اهالي فرهنگ و ادب برانگيخت. آنها معتقد بودند سفر کدکني از جنس سفرهايي است که پيش از اين استاداني مانند حسين بشيريه انجام داده اند. سيدعلي صالحي شاعر و اديب ديروز  در اين باره به اظهارنظر پرداخت. او معتقد است؛ «درک درستي از اين مقوله و اتفاق ندارم. ولي ماواي مادري و اين خانه ماندگار گور و گهواره ماست. حالا به هر دليل هر نوع رفتن، اگر آمدني در پي نداشته باشد، حتماً خسران و زيان در پي دارد، خاصه اهالي دانشگاه و صاحبان انديشه و تخصص.» صالحي ادامه مي دهد؛ «اينکه دکتر کدکني اينجا را باز گذاشته و رفته است، اميدوارم ادعاي مسوولان دانشگاه تهران درست باشد که فقط براي 12 ماه سفري فرهنگي را پذيرفته است. گفتم درک درستي از رسانه يي کردن اين موضوع ندارم. مگر ديگر مدرسان به کرات در ترددي از اين دست به سر نبرده و نمي برند؟ من از بن موضوع بي خبرم. اميدوارم اين بازمانده سلسله دانايان از سر آزردگي نرفته باشد.» سيدعلي صالحي سفر کدکني را با سفر ديگر استادان دانشگاه ايراني مقايسه مي کند؛ «گفته اند براي 12 ماه، شاعر «در کوچه باغ هاي نيشابور» دانشجويان اينجايي خود را نخواهد ديد. اميدوارم اين 12 ماه حامله حوادث نباشد. دکتر کدکني اولين و آخرين استادي نيست که جلاي وطن مي کند، هرچند موقت و البته طاقت غربت ندارند و با تجربه بيشتر باز خواهند گشت.»

صالحي از آزردگي شاعران و اديبان در اين روزگار مي گويد؛ «اين روزها و ماه ها بايد پرسيد اساساً مساله يي هست که هر آدم با شرفي را آزرده که هيچ، ويران نکرده باشد، اين نوع فاش گويي البته نشانه نوميدي نيست، بلکه انکار هراس است. در همين روزها و ماه هاي اخير در اخبار داخلي خوانده ام غصه کساني اين است که به «شاعر زنده،» اجازه نمي دهند عکس مبارکش روي جلد کتاب بيايد. عده قليلي هم صله مي دهند و صله مي ستانند به نام شعر و... درد دندان و...، طبيعي است کسي حق ندارد رخسار کسي را حتي در آينده ويترين زودگذر حذف کند. جايزه سوران هم زيباست، اما وقتي کسي در دريا در حال غرق شدن است و دست امداد مي لرزاند، ما بر ساحل امن صدايش بزنيم؛ «ساعت چند است، ساعتت محشر است، برق مي زند،»؟ درجه درد آنقدر بالاست که من سراغ آثار بازمانده ام را در وزارت ارشاد نمي گيرم. حتي سرنوشت اين سه مجموعه شعر را از ناشران محترم خود سوال نمي کنم.»

صالحي شاعر درباره سفر فرهنگي يا هجرت خود نيز توضيح مي دهد که در پيش دارد يا نه؛ «من مرده خود را در همين سرزمين چال خواهم کرد. نه تنها «چراغم» که جانم در اين خانه مي سوزد. سفر... آري، اما هجرت دائمي هرگز. کلمه در ساحت سفر ورزيده مي شود.» معناي سفر و هجرت هم از ديد صالحي چنين است؛ «سفر... به معناي راه خورشيد، دستاورد بسيار دارد، اما هجرت و نيامدن، سواي سرماي غربت براي آن زائر دانايي، به مرور براي جامعه دروني ما يخبندان خلاقيت را رقم مي زند. تصور جامعه بي آموزگار، اندوهبار است، هر چند تکنولوژي و صنعت ارتباطات، بخشي از اين مشکل کهن را حل کرده است. اميدوارم دنيا آنقدر تاريک نشود که براي ديدن روياي خصوصي نيز به فيلتر شکن محتاج شويم.» سوال بعدي اين است؛ «بعضي اهالي فرهنگ بر اثر مشکلات، سفر پيشه کرده اند، نظر شما چيست،» و پاسخ سيدعلي صالحي؛ «جابه جايي گهواره حيات، اتفاقي تاريخي و دراز دامن است. همه جوامع بشري در طول تاريخ، سهمي از اين سرنوشت برده اند، به ويژه هجرت هاي فردي يا گروهي در حوزه قلم و فرهنگ. زنده ماندن حق انسان است هرچند نه به هر قيمتي.» ختم کلام صالحي هم اين گونه رقم مي خورد؛ «تا تدبير چه باشد؟ مثل سعدي رفتن يا مثل حافظ ماندن،»
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:53  توسط محمد تاجیک  | 

استاد محمد رضا شجریان  امشب مهمان صدای آمریکا بود و من از طریق اینترنت توانستم مصاحبه ایشان را گوش کنم .

 استاد در این مصاحبه با انتقاد شدید از برخوردهایی که نسبت به معترضان در وقایع اخیر صورت گرفته است وضمن انتقاد شدید از برخورد صداو سیما گفت : تا زمانی که تلویزیون رفتار خودرا با مردم درست نکند اجازه نمی دهم که صدایم را پخش کنند.

 شجریان در ادامه گفت : در این سی سال اخیر یک قدم برای موسیقی ایرانی نداشته اند و فقط از موسیقی ،استفاده ابزاری کرده اند .حتی یک سالن هم نساخته اند .

وی ادامه داد: من دیگر تحمل صدا وسیمای ایران را ندارم و تلویزیون را تحریم می کنم تلویزیونی که بود جه اش را از همه مردم  مملکت تامین می کنددر حالیکه ججناحی عمل می کند و فقط از یک جناح حمایت می کند .

 شجریان برخوردی که با مردم معترض صورت گرفت را بسیار اشتباه دانست وگفت :جواب مردمی که می پرسیدند رای من چه شدرا نباید اینگونه می دادند ...من این بحث را بیشتر باز نمی کنم وهمه کس می دانند چه اتفاقی افتاده است .نمی توان هیچ واژه ای را برای برخوردی که با مردم صورت گرفت انتخاب کرد .گمان نمی کنم پس از این وقایع بتوانند مملکت رااداره کنند وفقط می توانند کنترل کنند.

 شجریان در این مصاحبه خودرا حاک پای ملت ایران دانست و گفت : من برای همه ایرانیها ارزش قائل هستم وحاضرم هر کاری برایشان انجام دهم .مردم ایران با هرزبان ودیدگاهی ،این هنر متعلق به آنهاست هنر مثل آفتاب می ماند که به دوست ودشمن باید یکسان بتابد .

وی همچنین گفت : در ایران کنسرت برگزار کردن بسیار سخت است وما مشکل نداشتن سالن مناسب را داریم . من حاضرم در همه جای ایران از سیستان وبوچستان تا مناطق غربی کشور به خاطر مردم ومسائل انسانی کنسرت بگذارم .

 استاد شجریان در پاسخ به سوالی تاکید کرد :من جانشین گذشتگانم نیستم وهیچ کس نمی تواند جایگزین کس دیگری باشد .

وی تاکید کرد: در میان جوانان ایرانی استعدادهای خوبی قرار دارند ومن مطمئن هستم که ۲۰خواننده خوب را تحویل جامعه موسیقی داد در صورتی که زمینه مناسب ایجاد شود و مسیری درست بپیمایند .چند خانم خواننده خوب هم درمیان جوانان حضور دارند.

 این استاد مسلم موسیقی همچنین باانتقاد از حذف صدای زن گفت :صدای زن بخشی از صدای موسیقی است وحذف صدای زن مثل این است که ساز تار را داشته باشیم وبخواهیم یک سیم آن را برداریم .

 وی تاکید کرد :صدای زنان هیچ انحرافی ایجاد نمی کند چطور صدای آقایان برای خانمها انحراف ایجاد نمی کند ولی صدای خانمها برای آقایان انحراف ایجاد می کند .

شجریان درباره تقلید درموسقی گفت :هنر را مثل زبان باید تقلید کرد و بعد به مرحله ای رسید که دیگر نباید تقلید کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:52  توسط محمد تاجیک  | 

بهمن عبداللهی :پستچى سه بار در نمى زند دومين ساخته حسن فتحى در سينماست، فيلمى كه نسبت به كار پيشين او «ازدواج به سبك ايرانى» نه تنها يك گام جلوتر است، بلكه حائز ويژگى هايى است كه اثر وى را در زمره خاص ترين آثار سينماى ايران قرار مى دهد. او در اين فيلم با ساختارى اپيزوديك داستان سه نسل از تروريست هاى اقتصادى را روايت مى كند كه حلقه رابط آنها زنان ستم ديده هستند. او در كار جديد خود سه داستان جدا از هم را در يك ساختمان قديمى سه طبقه روايت مى كند كه نهايتاً درهم آميخته مى شوند، در واقع او منطق دراماتيك داستان را به منطق زمانى اتفاقات ترجيح مى دهد و همين موضوع فيلم اپيزوديك «پستچى سه بار در نمى زند» را متمايز از ساير آثار مشابه مى كند. از سوى ديگر فيلمنامه نويس پس از ورود به ماجراها و معرفى شخصيت ها از نيمه دوم تغيير لحن مى دهد و از درام به اثرى معمايى - جنايى مبدل مى شود.داستان اول (طبقه همكف) به ماجراى تسويه حساب يك جوان با مردى سالخورده مربوط مى شود كه دخترش را ربوده و به اين خانه متروكه آورده است. داستان در طبقه دوم به ماجراى مردى لات منش مى پردازد، او در پى مرگ طيب به همراه زنى گريخته و به آنجا آمده تا آب ها از آسياب بيفتد و داستان طبقه سوم مخفى شدن يك شاهزاده قجرى در پى به قدرت رسيدن رضاخان را تعريف مى كند كه مصمم است با همسر و كنيز و فرزند كنيز به فرنگ مهاجرت كند. داستان طبقه اول در زمان معاصر، طبقه دوم در اواخر دهه ۴۰ و طبقه سوم در اوايل دوره پهلوى مى گذرد.
فتحى در فيلم دوم خود با يك مشكل اساسى روبه روست، اين كه براى ورود به اصل داستان كابوس هاى زوج امروزى زمان زيادى را صرف تعريف كردن دو قصه ديگر و مرور گذشته مى كند. تلاقى اين سه داستان منفرد - كه شخصيت مشترك شان پسر بچه اى است كه مرد شده و حالا پدر دختر گروگان گرفته شده است - زمان و مكان را مى شكند و همين مسئله هم تماشاگر را از نزديك شدن به داستان دور مى كند.مشکل دیگر اثر این است که حسن فتحی ایماها و کدهایی ارائه می دهد که درک آن برای تماشاگر سخت است. ديالوگ هاى فاخر هم گرچه زيبا هستند اما فرصت تفكر را از تماشاگر مى گيرد، بويژه آنكه هر سه نسل با همين قاعده حرف مى زنند. به هرحال كار فتحى اثرى متفاوت است اما اين به معناى ممتاز بودن اثرش نيست.از بازى هاى خوب فيلم به ليلا زارع در نقش كنيز و امير جعفرى در نقش لات مى تـوان اشاره كرد.بد نیست غاشاره کنم که فیلم بیشتر به اثری تاریخی اجتماعی شباهت دارد تا به فیلمی در ژانر وحشت.حال آنکه تهیه کننده و پخش کننده اصرار دارند آن را به جای اثری در حوزه وحشت معرفی کنند. 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:45  توسط محمد تاجیک  | 

ابتکار:محمد تاجيک -پانته آبهرام،او يک جادوگر است.اشتباه نکنيد اين جمله توصيف نگارنده از پانته آ بهرام نيست.اين توصيفي است که چندي پيش حامد بهداد از بازي پانته آبهرام کرده بود. توصيفي که به گفته حامد بهداد باعث شده بود که پانته آ گريه اش بگيرد چون فکر مي کرد که منظور بدي دارد ولي بعدا فهميد که اين نهايت تحسين حامد بهداد از بازي اوست.البته در فوتبال اين لقب را به علي کريمي داده اند.اما حامد بهدادچه گفته بود؟بهداد در گفت وگويي به بهانه اجراي نمايش سگ سکوت به نشريه چلچراغ گفته بود:من مي گويم که پانته آ يک جادو گر است. من چون متولد آبادان هستم و غريزه من مرگ را خوب مي شناسد و خرافات جادو و مراسم ومناسکش را خوب مي شناسم،آيينش را مي دانم هروقت پانته آ مي آيد روي صحنه مي فهمم که در وجود او جن است.پس در صورتش يک جادويي،يک رمزي، يک چيزي است که دارد اورا آزار مي دهد،گاهي اوقات پانته آبازي نمي کند.آن جن ها بازي مي کنند و پاني با اينها مي چرخد. صدايش هم يک جورهايي مخوف است. نه اين که الان بگويم.اينها راهميشه مي گويم. وقتي روي صحنه مي آيد يک سياهي يک موج سياه عجيب روي صحنه مي آيد. جادوي بازي اش جادوي سياه است. اين را يک دفعه بهش گفتم زد زير گريه. تمجيدهاي بهداد از پانته آ بهرام همچنان ادامه دارد.او در گفت وگوي ديگري با همشهري جوان مي گويد:من به پانته آ بهرام مي گويم جادوگر!واقعا پديده اي درتئاتر محسوب مي شود و..اين زن مثل مادر مي ماندتمرين بدن،بيان،ذهن و...البته ممکن است گاهي سگرمه هايش در هم برود اما اخلاق حرفه اي تئاتر دارد. پانته آ بهرام که از بازيگران شناخته شده سينما وتئاتر است بازي او در فيلم پستچي سه بار در نمي زند به روايت نقدهايي که براين فيلم نوشته شده،با تحسين منتقدان مواجه شده است. نگارنده از آنجايي که مرتبا نقدهايي را که بر فيلم جديد حسن فتحي منتشر مي شود را مي خوانم متوجه شدم که بيشترين حجم تحسين دراين فيلم از سوي منتقدان متعلق به بازيهاي پانته آبهرام وامير جعفري است. مثلا منتقدي درباره بازيهاي اين فيلم نوشته است:محمدرضا فروتن و باران کوثري اجراي قابل قبولي دارند. رويا تيموريان و علي نصيريان نيز مثل هميشه خوبند اما نقش آفريني هاي جذاب متعلق به امير جعفري و پانته آ بهرام است. يا منتقدديگري عنوان مي کند:: «پانته  آ بهرام» و «امير جعفري» که بهترين بازيگران فيلم هستند. آنها تجارب خود از صحنه را اين بار به عالم سينما کشانده و به خوبي تجارب خود را در مقابل دوربين سينما ارتقا» بخشيده اند. بيان آهنگين «پانته ا بهرام» و «امير جعفري» از جمله نقاط قوت کار آنها است و در ارتقاي بار موزيکال فيلم نقشي به سزا داشته است.پانته آبهرام همانطور که اشاره شد از چندي پيش به همراه حامد بهداد و باران کوثري در نمايش سگ سکوت حضور داشت.او اين اواخر شانس بازي در فيلمهاي کار گرداناني چون داريوش مهرجويي و پوران درخشنده را داشته است.پانته آ بهرام در فيلم تهران تهران داريوش مهرجويي نقش قابل توجهي دارد و در فيلم جديد پوران درخشنده همانند ساخته قبلي اين کار گردان نقش اصلي فيلم را بازي مي کند .اما پانته آبهرام در اين سالها بسيار درتئاتر فعال و موفق بوده است. براي اين بازيگر خوب سينما وتئاتر همانطور که در مصاحبه هايش گفته:تئاتر هميشه خانه ي او بوده است.  پانته آ بهرام که هنوز بازي تحسين برانگيز او درفيلم چهارشنبه سوري در خاطره ها مانده است هميشه درباره حضورش در سينما گفته است: در سينما هم منتظر پيشنهادات متفاوت هستم و ترجيح مي دهم به خاطر بازي در نقش هاي متفاوت صبر کنم. 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:41  توسط محمد تاجیک  | 


موسیقی ما - علیرضا عصار هم قربانی فیلترینگ هوشمند شد.سایت شخصی علیرضا عصار (alirezaassar.com) خواننده برجسته موزیک پاپ ایران به دلیل استفاده شدید و غلیط از سیستم فیلترینگ هوشمند، فیلتر شد.

گفتنی است، سیستم فیلترینگ هوشمند در اغلب آی.اس.پی‌های ایرانی در سایت جست‌وجوگر گوگل جواب نمی‌دهد؛ به‌طوری‌که جست‌وجوی کلمه (assar) در گوگل، برخلاف سایت شخصی عصار، فیلتر نیست.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:16  توسط محمد تاجیک  | 

چلچراغ پرونده ای درباره ملا نصرالدین منتشر کرده و آیدا عزتی به این بهانه به سراغ داریوش فرهنگ رفته ،فیلمسازی که از سالها قبل قصد ساخت کاری با عنوان ملانصرالدین داشته است .اما به دلایل عجیبی موانعی برای او به وجود آمد که با تغییر کار به خواجه نصیرالدین رفع شد .امابااین حال کار به ثمر نرسید و فرهنگ ترجیح داد از خیر این کار بگذرد. در تماس خبر نگار چلچراغ داریوش فرهنگ بی حوصله وبد حال تر از آن است که بخواهد گذشته را مرور کند و صرفا به گفتن یک جمله بسنده می کند و با تایید اینکه مشکلات کار در آن زمان حل شد می گوید : آن روزها حالم خوب بود وسوژه هم طنازی های خاص خودش را داشت .اما حالا حالم خوش نیست و تمام آن حسها خوب در من خفه شده است .
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:3  توسط محمد تاجیک  | 

چلچراغ به بهانه ۱۷ شهریور روز تولد مرحوم رسول ملاقلی پور ،یادداشتی از علی ملاقلی پور پسر او منتشر کرده که دراین یادداشت آمده است :یادم می آید هر وقت که از پدرم می پرسیدم چرا سراغ ژانر دیگری از فیلمها نمی روی که شاید فروش بیشتری داشته باشند می گفت : دوست دارم فیلمی بسازم که ماندگار باشد وتاریخ مصرف نداشته باشد . بعد از مرگم تنها یاد گارم همین فیلمها هستند .پدرم خیلی دوست داشت که فیلمهایش ماندگار شوند . اما حالا وقتی به فیلمهای ساخته شده نگاه می کنم می بینم سینما وتلویزیون بیشتر در گیر روز مرگی و سطحی نگری شده است هرچه از نسلهای قبل می گذرد آن دقت وجدیت کمتر در آثار تولیدی به چشم می خورد . همه چیز خیلی سریع پیش می رود و کسی حواسش به کیفیت مسائل تکنیکی یا تاثیری که فیلمش روی مخاطب می گذارد نیست .سیف الله داد مگر چند فیلم سینمایی ساخت اما همانها هم آنقدر خوب بود که همیشه از او به نیکی یاد می کنند.این توصیه پدرم بود به منی که دوست دارم فیلمسازی را شروع کنم .توصیه ای که همه قدیمیها به ما دارند.

 البته محض اطلاع آقای علی ملاقلی پور باید گفت هنوز هم می توان به نمایش فیلمهای ماندگار درسینمای ایران امیدوار بود .اگر فضای سینمای ایران کمی بازتر شود واجازه بدهند فیلمهایی که دراین سالها توقیف بوده اجازه اکران گیرد قطعا حال همه ما وآقای علی ملاقلی پور هم خوب خواهد شد .فیلمهایی چون به رنگ ارغوان(ابراهیم حاتمی کیا )،آتشکار (محسن امیر یوسفی) ،صد سال به این سالها (سامان مقدم )و .....یا اگر برنامه ریزی درست وجدی برای اکران فیلمهایی چون عیار ۱۴(پرویز شهبازی )یا شب وهرشب تنهایی (رسول صدر عاملی )صداها (فرزاد موتمن )و....شود دیگر کمتر از فیلمهای سطحی گلایه می کنیم .

 اگر به نسل جوان اعتماد کنند به آدمهایی چون عبدالرضا کاهانی ،کیوان علی محمدی وامید بنکدار ،سامان سالور،شهرام مکری ،امیر شهاب رضویان ،بهنام بهزادی و....آن وقت ما وضعیت بهتری خواهیم داشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:15  توسط محمد تاجیک  | 

روناک یونسی بازیگر نقش خجسته در سریال رستگاران است که بازی او در این مجموعه با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد .

 روناک یونسی در گفت وگویی با وحید سعیدی در همشهری جوان درباره بازی دراین مجموعه در پاسخ به سوالی که چرا دراین سریال اینقدر خوبید ؟ می گوید :به نظرم خجسته در سریال رستگاران شخصیتی بوده که به موقع داد وفریاد کرده ،به موقع خندیده ومحبت کرده و هرجا که لازم بوده خیلی محکم وقاطع ایستاده است .و فکر می کنم همه چیز خجسته در حد نرمال و معقول بوه و از این شخصیت خوبی وصبوری بیش از حد ندیده ام .

وی درادامه گفته است :با نظر شما که می گویید مصائب خجسته بیش از اندازه است موافقم اما این دلیلی برغیر واقعی بودن این شخصیت نیست .چون  نمونه های زیادی از این افراد در کنار ما زندگی می کنندو من با بعضی از آنها هم برخوردداشته ام . به نوشته وبلاگ محمد تاجیک ،یونسی درادامه افزوده است :بعد از این سریال پیشنهاداتی به من شده است ولی در حدی نیست که بتواند نظر من را به خود جلب کند .الان منتظر پیشنهاد خیلی خوبی هستم و عجله ای برای کار کردن ندارم . من دنبال فیلمنامه ونقش خوب هستم .

 از این بازیگر پرسیده شده که تا به حال کسی به شما نگفته که بازی وچهره تان از جهاتی شبیه هدیه تهرانی است ؟او نیز در جواب گفته :اوایل کارم مطبوعات خیلی این مسئله را مطرح می کردند به خصوص بعد از فیلم اولم گرگ ومیش .در آن فیلم ویژگینقش ساره به گونه ای بود که این حس را تداعی می کرد که بازی و چهره من شبیه هدیه تهرانی است .اتفاقا خیلی هم خوب بود و باعث افتخارم است .به هرحال من یکی از طرفداران هدیه تهرانی هستم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:38  توسط محمد تاجیک  | 

 

مردمسالاری :پاسخ روزنامه وطن امروز به يادداشت و توضيح روز پنج شنبه روزنامه مردم سالا ري، بازتاب گسترده اي در سايت هاي خبري داشت.
 چرا که وطن امروز به عنوان يکي از روزنامه هاي حامي دولت محمود احمدي نژاد که تمايل زيادي به همراهي با ساير روزنامه هاي اصلي حامي دولت- کيهان و ايران- دارد، در پاسخ به مطلب مردم سالاري نوشت که محمدرضا شجريان را خائن نمي داند و در اين زمينه مرز پررنگي بين خود و روزنامه تندرو کيهان رسم کرد. پيش از اين و در حوادث پس از انتخابات، وطن امروز در انتشار تيترهاي يک طرفه و تند برضد اصلا ح طلبان تاحدي پيش رفت که به عنوان روزنامه اي تندروتر از کيهان معروف شد.
در همان زمان، روزنامه کيهان، محمدرضا شجريان هنرمند محبوب ايرانيان را «خائن» و «وطن فروش» توصيف کرد که اعتراضات فراواني را در پي داشت و در همان زمان روزنامه وطن امروز که اغلب تيتر اول خود را به مسايل سياسي- به ويژه برضد ميرحسين موسوي و مهدي کروبي- اختصاص مي داد، ناگهان به ياد تحليل و بررسي سازهاي ابداعي استاد شجريان افتاد و مدتها پس از رونمايي از اين سازها  تيتر اول خود را به اعتراض هنرمندان به آن اختصاص داد و حتي به نقل از منتقدان، آن را مزخرف توصيف کرد.
همزماني اين اقدام وطن امروز با مطالب تند و تيز روزنامه هاي ديگر حامي دولت بر ضدشجريان- به ويژه کيهان- واکنش گسترده اي را به همراه داشت. چرا که از ديدگاه صاحبنظران، انتشار چنين مطالبي به عنوان تيتر يک روزنامه اي همچون وطن امروز در حالي که اين روزنامه در همان زمان در حال نبش قبر مسايل ادعايي در مورد ميرحسين موسوي و مهدي کروبي در دهه اول انقلا ب بود، نمي توانست اتفاقي و صرفا يک تحليل هنري باشد. اما هفته گذشته، زماني که گفت و گويي مثبت و سراسر تمجيد از شجريان تيتر يک روزنامه وطن امروز شد، شگفتي بيشتر شد. چرا که اين پرسش ايجاد شد که وطن امروز چگونه دچار اين تغيير و تحول شده که ناگهان از در دوستي با استاد شجريان برآمده است؟ البته در ليد مصاحبه ذکر شده بود که اين مصاحبه چند ماه پيش انجام شده و عکس استاد با لباس زمستاني اين موضوع را تاييد مي کرد. اما اين که چگونه وطن امروز تغيير موضع داده، موضوعي نبود که سايت هاي خبري به راحتي از کنار آن عبور کنند. روزنامه مردم سالا ري نيز به اين موضوع پرداخت که البته واکنش وطن امروز را در پي داشت و جوابيه اي براي روزنامه ارسال کرد که در شماره روز پنج شنبه منتشر شد. اما توضيحات مردم سالا ري، مسوولا ن وطن امروز را مجاب کرد تا اين بار  در صفحه اول همان روزنامه به مردم سالا ري پاسخ دهند. در همين زمينه سايت فردا نوشت:
روزنامه حامي دولت، وطن امروز در پاسخ به يادداشت روز پنج شنبه صفحه اول روزنامه اصلاح طلب مردم سالاري، تاکيد کرده است که از نظر اين روزنامه محمد رضا شجريان خائن و وطن فروش نيست.
به گزارش«فردا» وطن امروز در يادداشت صفحه اول خود، به تيترو عکس يک و همچنين سرمقاله روز چهارشنبه اين روزنامه که به محمدرضا شجريان اختصاص داشت و بعد با تکذيب استاد و بازتاب هاي مختلف همراه شد، اشاره کرده و در پاسخ به يکي از همين بازتاب ها تاکيد کرده که اگر يک روزنامه حامي دولت استاد شجريان را خائن و وطن فروش خوانده، دليل نمي شود که همه رسانه هاي حامي دولت اين گونه لقب ها را تاييد کنند.
نويسنده وطن امروز در بخشي  از اين يادداشت آورده است: «همکاران روزنامه نگار مي دانند که برخي از رسانه هاي غيرحرفه اي  براي تاثيرگذاري بيشتر مطالب از روش هايي مثل غلو، بزرگنمايي، گذر از واقعيت و... استفاده مي کنند و با چيدن آجر اين روش هاي غيرحرفه اي، ساختمان دهشتناکي از موضوعي که نقد مي شود، مي سازند. در يادداشت روزنامه مردم سالاري نويسنده با به کار بردن عباراتي مثل رسانه هاي حامي دولت، پشتيبانانشان و... عملکرد آنها را در يک قالب عرضه مي کند. مثلا اگر يک روزنامه حامي دولت به شجريان لقب خائن داده باشد، در اين يادداشت (مردم سالاري) به گونه اي القا شده که همه روزنامه هاي حامي دولت از جمله «وطن امروز» اين لقب را تاييد کرده و در نوشته هاي خود منعکس مي کنند. روزنامه «وطن امروز» همواره به همه اساتيد فرهنگ و هنر و ادب به ديده احترام نگريسته و هيچگاه توهين و هتک حرمت به اين قشر را مانند همه اقشار جامعه جايز نمي داند.»
وي در ادامه آورده است: «وطن امروز هيچ گاه به هيچ يک از اساتيد فرهنگ و هنر و ادب توهين روا نداشته است. تعجب اين دوستان از آنجا ناشي مي شود که چرا بايد روزنامه حامي دولت، شجريان ها را از آن خود بداند. همکاران روزنامه مردم سالاري و بعضي از روزنامه هاي همسو، اهالي فرهنگ و هنر را مختص يک جريان «خاص» مي دانند و حتي مصاحبه آنها با يک روزنامه جريان مخالف را برنمي تابند. در حالي که به زعم اهالي فرهنگ و هنر، هنرمندان و فرهنگيان هيچگاه تعلق خاطر به يک جريان خاص نداشته و ندارند و خود را متعلق به مردم مي دانند.»
البته توضيحات وطن امروز حاوي مطالب ديگري هم هست. اما همين که روزنامه وطن امروز، خود را از روزنامه کيهان جدا کرده و موضع گيري آن روزنامه حامي دولت را در قبال استاد شجريان نادرست خوانده، اگر چه نشاند هنده شکاف بين روزنامه هاي حامي دولت است اما گامي به پيش  براي روزنامه وطن امروز محسوب مي شود که  نوشته: «توهين وهتک حرمت به اين قشر (هنرمندان) را مانند همه اقشار جامعه جايز نمي داند». اين مي تواند آغازي براي تلا ش به منظور عدم تکرار روش هاي غلط گذشته آنها در توهين وهتک حرمت ميرحسين موسوي، مهدي کروبي، سيد محمد خاتمي و حاميان آنها باشد که پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم بارها تکرار شد. چرا که وطن امروز صراحتا اعلا م کرده که توهين وهتک حرمت اقشار مختلف جامعه را جايز نمي داند. هر چند مشخص نيست که چرا زماني که روزنامه کيهان به شدت به شخص استاد شجريان حمله مي کرد، روزنامه وطن امروز که تا اين حد به استاد علا قه مند است اعتراضي نکرد؟
روزنامه وطن امروز البته در توضيحات خود مدعي شده که هيچگاه اين روزنامه، سازهاي ابداعي شجريان را نقد نکرده و منتقدان شجريان اين کار را انجام داده اند. در حالي که آن چه مهم است، نحوه انعکاس اين نقدهاي منتقدان در روزنامه اي همچون وطن امروز است. حتما دوستان حرفه اي روزنامه وطن امروز که با اخلا ق حرفه اي روزنامه نگاري هم به خوبي آشنا هستند مي دانند که به قول مک لوهان،رسانه، پيام است و اين که پيام از طريق چه رسانه اي منتقل شود، خود حاوي پيام خواهد بود. البته وطن امروز در مطلب خود صرفا به موضوع شجريان نپرداخته است. دوستان وطن امروز در پايان مطلب خود، به موضوع لغو سخنراني تلويزيوني محمود احمدي نژاد در بهار سال گذشته هم پرداخته که يکي از روزنامه ها، صبح روز بعد، سخنراني انجام نشده احمدي نژاد را نقد کرده اما گويا دوستان وطن امروز، آن روزنامه را با مردم سالا ري اشتباه گرفته اند. چرا که بر خلا ف نظر نويسندگان وطن امروز، روزنامه مردم سالا ري هيچ نقدي در مورد سخنراني انجام نشده آقاي احمدي نژاد نداشته است. خوشبختانه آن شماره از روزنامه مردم سالا ري هم در آرشيو موجود است و هم در سايت اينترنتي روزنامه که دوستان وطن امروز مي توانند با خيال راحت به آن مراجعه کنند و به قضاوت اشتباه خود پي  ببرند. اگر حتي يک جمله درباره نقد سخنراني تلويزيوني انجام نشده احمدي نژاد در آن يافت شد، مي توان تمام ادعاهاي وطن امروز را پذيرفت. برخلا ف نظر آنان، آن مطلب به نقد عملکرد اقتصادي دولت مي پرداخت و نه نقد مصاحبه انجام نشده. البته وطن امروز که در مورد مطلب استاد شجريان، قافيه را به خود تنگ ديده، سعي کرده به موضوعاتي همچون «گاف» ادعايي مردم سالا ري بپردازد و درانتهاي مطلب هم مردم سالا ري را توصيه کند که «خلا » مطالب توليدي خود را با نقدهاي نابجا و يکي به دو کردن با روزنامه هاي ديگر پر نکنند». البته مقايسه ميزان مخاطبان دو روزنامه نشان مي دهد که کدام روزنامه دچار خلا» است و به عبارت ديگر کدام روزنامه، هزينه هاي خود را از طريق فروش تامين مي کند و کداميک وابسته به آگهي هاي سفارشي نفتي است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:15  توسط محمد تاجیک  | 

یک منبع آگاه دلیل اصلی بازداشت هفته‌ی گذشته بازیگر مطرح سینمای ایران را فاش کرد.

به گزارش «فردا»، محمدرضا گلزار که چندی پیش به مدت یک هفته در بازداشت به سر می‌برده است، هم‌اکنون با قرار وثیقه آزاد شده است.

در حالیکه در ابتدای دستگیری محمدرضا گلزار و انتشار این خبر در رسانه‌ها، گمانه‌زنی‌های بسیاری در مورد دلیل بازداشت وی از مشکلات اخلاقی گرفته تا ماجرای درگیری وی در دوبی و مشکل وی با یک تهیه‌کننده سینما را درپی داشت؛ یک منبع آگاه در قوه قضائیه مشکل اخلاقی را دلیل این بازداشت عنوان می‌کند.

یک منبع آگاه در مورد دلیل بازداشت محمدرضا گلزار به ایران‌دخت می‌گوید:« ماموران انتظامی، گلزار و چند نفر دیگر را در یک میهمانی دستگیر کرده‌اند.»

بنابراین گزارش، با تکمیل پرونده وی، محمدرضا گلزار به دستگاه قضایی معرفی می‌شود.

در همین حال، اطلاعات دریافتی «فردا» نیز حاکی از آن است که در پی دستگیری گلزار در 3شهریور، پرونده وی در دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 21 (ویژه ارشاد) در حال رسیدگی است.

با این اوصاف، گلزار کماکان درگیر حاشیه‌هاست و در بطن آن قرار گرفته و احتمالا باید برای مدتی شاهد دوری وی از پرده نقره‌ای باشیم.


همه حاشیه‌‎های آقای سوپر استار

با وجود اینکه ستاره‌ها همواره زیر ذره‌بین افکار عمومی و در معرض حاشیه‌ها قرار دارند؛ اما داستان محمدرضا گلزار و حاشیه‌ها، داستانی عادی نیست. گرچه ماجرای پیش‌آمده اخیر برای محمدرضا گلزار را می‌توان یکی از جدی‌ترین حاشیه‌های متعدد وی قلمداد کرد، اما تقدیر این است که گلزار با حاشیه و شایعه دست و پنجه نرم کند.

گلزار با خروج از گروه موسیقی آریان و ورود به عرصه سینما، اولین حاشیه‌ها را برای خود رقم زد که در این میان می‌توان به ماجرای نامزدی و ازداوج احتمالی محمدرضا گلزار با هدیه تهرانی اشاره کرد.

در همین حال، انتشار بلوتوث‌های منتسب به وی نیز به حاشیه‌ای عادی برای گلزار تبدیل شده بود؛ از این رو، وی در پی انتشار آخرین بلوتوث از وی که امین حیایی هم در آن حاضر بوده و این دو بازیگر را در وضیعتی غیرعادی نشان می‌داد، به پلیس امنیت شکایت کرد.

متعاقب این شکایت و با بررسی‌های پلیس، جعلی بودن این فیلم اثبات و نیروی انتظامی مشغول پیگیری آن شد.

در مورد یکی دیگر از حاشیه‌های محمدرضا گلزار می‌توان به ماجرای دستگیری وی در دوبی اشاره کرد.

ایران‌دخت در این رابطه می‌نویسد: «گلزار و گروه دارکوب در استادیوم تنیس دبی کنسرتی اجرا کردند و اعضای این گروه به تهران بازگشتند اما خبری از گلزار نبود. شایعه شد که گلزار را در دبی در حالتی ویژه و با سرعت بیش از حد مجاز در یکی از بزرگراه‌های دبی متوقف کرده‌اند و او زندانی شده است. آن زمان خبر آمد که برای آزادی گلزار دست به دامان علی کریمی شده‌اند که در الاهلی امارات بازی می‌کرد و به مرد محبوب سیاستمداران اماراتی تبدیل شده بود.»

بنابراین گزارش، کریمی موفق شد تا با روابط خود گلزار را از حبس نجات دهد؛ گرچه ظاهرا پرونده‌ای برای او مفتوح شده و در ماجرای اخیر نیز به آن استناد شده است.

محمدرضا گلزار متولد ۱۳۵۴ در تهران، فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی است که فعالیت هنری اش را با نوازندگی گیتار در گروه موسیقی «آریان» آغاز کرد. گلزار در سال ۱۳۸۰ برای نخستین بار در فیلم «سام و نرگس» ساخته ایرج قادری بازیگری سینما را تجربه کرد.

گلزار از سال ۸۳ کاپیتان تیم والیبال هنرمندان بود که مسابقات آن برای کارهای خیرخواهانه برگزار می‌شد اما از سال ۱۳۸۶ باز این تیم کناره‌گیری کرد؛ در همین حال وی اخیرا وارد عرصه مربی‌گری حرفه‌ای والیبال شد.

وی در کنار بازیگری، در عرصه آگهی‌های تبلیغاتی نیز مدتی فعال بود.

در مورد سابقه این بازیگر محبوب در سینما می‌توان به فیلم‌های دو خواهر (کارگردان: محمد بانکی - 1387) ، مثل آن شب (کارگردان: شهرام میراب - 1387) (فیلم کوتاه)، مجنون لیلی (کارگردان: قاسم جعفری - 1386)، توفیق اجباری (کارگردان: محمدحسین لطیفی - 1386)، کلاغ پر (کارگردان: شهرام شاه حسینی - 1386)، تله (کارگردان: سیروس الوند - 1384)، آتش بس (کارگردان: تهمینه میلانی - 1384)، گل یخ (کارگردان: کیومرث پور احمد - 1383)، بوتیک (کارگردان: حمید نعمت‌الهی - 1382)، کما (کارگردان: آرش معیریان - 1382)،شام آخر (کارگردان: فریدون جیرانی - 1380)، سام و نرگس (کارگردان: ایرج قادری - 1380) اشراه کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:42  توسط محمد تاجیک  | 

Page-0615

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:42  توسط محمد تاجیک  | 

احمد میر احسان در شماره مردادماه نشریه فیلمنگار یادداشتی با عنوان "بررسی بینا متنی درباره الی و اخراجیها۲ منتشر کرده و خود توضیح داده که مقایسه این دوفیلم که یکی برنده جوایز بین المللی بوده وهمه منتقدان یک صدا ویک دل به تمجید آن پرداخته اند و فیلمی که از سوی اکثریت منتقدان فیلمی مبتذل خوانده شده سوئ تفاهم برانگیز است .البته آقای میر احسان تاکید کرده که چنین تلقی محصول عقب ماندگی نقد ژور نالیستی ما و محدودیت آن و ناتوانی از ارزیابی پدیده های اجتماعی از منظر و سویه های مختلف و با رویکردهای گوناگون و گونه ای تلقی بسته و انحصاری است .

میر احسان درادامه یادداشت خود افزوده است :اخراجیها از منظر فیلمنامه و مضمون تجلی خواستهای درونی عام ترین بخش جمعیت و هموم طی زندگی روزمره است که با گونه ای افشای راز تخطی از فرم به رسمیت شناخته شده ارزشهای حاکم وپرسش از آن است .

اما درباره الی در نقطه مقابل اخراجیها قرار دارد .فیلم از لحاظ شکل ومحتوا کاملا خودرا جدا نگه می دارد .فضای فیلم شخصیتها تیپها و قشرهای مورد ارجاع فیلمنامه مسائل و نیز ساختار وسبک وجایگاه دواثر یکسره متمایز و متضاداست .اتفاقا من می خواهم دراین نوشته نه درباره تضادهای فیلم که معلوم ومسجل است بلکه درباره ویژگی مشترک آنها صحبت کنم .

 اتفاقا درمرد داوری فیلم فرهادی و تلقی از فیلمنامه آن نیز بین من و دیگر منتقدان تفاوت غیر قابل انکاری وجوداشته است که از یادداشتی که پیش از این منتشر کردم قابل پی گیری است .

میر احسان دراین مطلب بسیار مفصل خود  اشاره کرده که :اگر اخراجیها ۲ متناسب با تجربه مردم طبقه متوسط رو به پایین نگاه و نیز نشانه شناسی و خواستشان را به خوبی بازتاب می دهد .درباره الی ....همین تجربه زیست شده روزمره را در ارتباط با طیقه متوسط روبه بالا به انجام می رساند .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:51  توسط محمد تاجیک  | 

نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست
مردها آدم‌هاي بهتري هستندبه بهانه انتشار مجموعه‌داستان «چهار چهارشنبه و يك كلاه‌گيس» بهاره رهنما متولد ١٣٥٣ اراك – ليسانس زبان و ادبيات فارسي– ليسانس حقوق قضايي و فوق‌ليسانس ادبيات نمايشي. رهنما داستان‌نويسي را به صورت جدي از دوره‌هاي آموزشي كارگاه حسين مرتضائيان آبكنار شروع كرد. داستان‌هاي او تاكنون در روزنامه‌ها و مجله‌هايي مانند شرق، سلام، هفت منتشرشده است. داستان «شمس‌العماره» از مجموعه چهار چهارشنبه و يك كلاه‌گيس در ژورنال «گالريا» در كشور هندوستان به زبان انگليسي ترجمه و منتشر شده است. رهنما همچنين به‌عنوان يك روزنامه‌نگار با روزنامه‌ها و مجلاتي مانند اعتماد ملي، شرق، كارگزاران، شهروند امروز و... همكاري مستمر داشته است. او اين روزها در حال تمرين تئاتري از اكبر رادي با عنوان «‌هاملت با سالاد فصل» به كارگرداني هادي مرزبان است... بهانه اين گفت‌وگوي صميمانه انتشار اولين مجموعه‌داستان بهاره رهنما با عنوان «چهار چهارشنبه و يك كلاه‌گيس» است كه توسط نشر چشمه منتشر شده است. بهاره رهنما علاوه‌بر تمام اينها اهل ژست‌هاي رايج نيست و صداقت و مهرباني‌اش هميشه مهم‌ترين عامل دوستي بوده است. زماني كه فرصتي دست بدهد تا خارج از هياهوي سينما به كتابت و كتاب فكر كنيم... بهاره رهنما ستوني در اعتماد ملي داشت با عنوان فيلم ديدن كه هر شماره با يكي از چهره‌ها به تماشاي يك فيلم مي‌نشست... اين بار من با او به تماشاي كتاب «چهار چهارشنبه و يك كلاه‌گيس» نشستم.

موضوع جالب براي من این است كه با وجود اينكه سينما از حوزه مخاطبان وسيع‌تري برخوردار است و ادبيات همانطور كه مي‌دانيد در كشور ما چنان مخاطبي نسبت به سينما ندارد و شما مخاطب خودتان را در سينما و تئاتر داريد اين ميل به نوشتن داستان كجا و به واسطه چه نگرش و ايده‌اي در شما شكل مي‌گيرد؟
به نظر من بخش عمده اين خواست به درون انسان برمي‌گردد. يعني شما درون خودتان را كه روي كاغذ مي‌آوريد خيلي بهتر مي‌توانيد توضيح بدهيد تا زماني كه بازي مي‌كنيد. در اين حالت شما محدوديد و انتخاب شده، از طرفي به نظر من شغل بازيگري در ايران شغل فاعلي نيست اما نويسندگي در تمام دنيا به‌عنوان يك شغل فاعل محسوب مي‌شود. به نوعي نويسنده خداي ماجرايي است كه خلق مي‌كند. اما در بازيگري حتي در شكل مولفش – كه من به شدت به اين موضوع «بازيگر مولف» اعتقاد دارم – باز هم شما خالق اتفاقي كه در بازي مي‌افتد نيستي و اصولا در كنارش چيزهاي ديگري هم هست. ادبيات به نظر من هنر فردي‌تري است. قائم به فرد است. شايد براي آدم‌هاي خودخواه جالب‌تر باشد.
داستان‌هاي شما اصولا داستان‌هايي ساده با طرح و پي‌رنگ‌هايي ساده هستند... چيزي كه بيشتر در داستان‌هاي شما مورد توجه قرار گرفته به نوعي رساندن پيام داستان از طريق رسانه‌اي كردن زبان است. اگرچه خود من با اين موضوع شايد كنار نيايم و به زبان به اين ديد كاملا رسانه‌اي خوشبين نباشم ولي به هر صورت فكر مي‌كنم ما حق نداريم خواست و سليقه خود را به متني كه مي‌خوانيم تحميل كنيم. پس، از باز كردن اين موضوع مي‌گذرم.. با توجه به شناختي كه من از شما دارم فكر مي‌كنم اين داستان‌ها دور از شخصيت شما نبودند، خيلي پيچيده نيستند، ساده هستند و با يك مرور و كمي گوش دادن مي‌شود به حرف شما و داستان‌هايتان رسيد...
من در اين لحظه كه دارم با شما صحبت مي‌كنم هنوز درگير مساله فرم به‌عنوان يك مساله اصلي و اساسي نيستم. به عبارتي هرگز سعي نداشتم حتي به‌خاطر اداهاي رايج و موجود نويسنده فرم‌گرايي باشم. شايد خيلي تابع اين مد نباشم. مثلا در همين پنج، شش سال پيش در سينماي ما مد شده بود كه همه بازيگرها يخ بازي مي‌كردند. منتقدان هم شروع كردند به تحسين كردن. اما كمي كه گذشت همه فهميدند كه كدام نقش‌ها را مي‌شود باور كرد و كدام نقش‌ها را نه. به نظر من اين رويكردها به فرم و...بايد از شكل ادا و مد خارج شود و آن وقت است كه مخاطب مي‌تواند با آن ارتباط برقرار كند. اشاره شما به سادگي كارهاي من و نزديكي‌اش با شخصيت من، كاملا اشاره درستي بود. روايت‌هاي من از پيرامونم روايت‌هاي ساده‌اي است. مثل همه انسان‌هاي ديگر پيچيدگي‌هاي انساني مربوط به خودم را دارم اما نمي‌خواهم آدم‌ها را گول بزنم. ساده برخورد مي‌كنم، ساده روايت مي‌كنم، ساده و روراست و مستقيم حرفم را مي‌زنم. اين شكل خودم است كه بي‌ترديد در نوشتن من هم تاثير داشته و من هرگز نتوانستم از اين نوع نگاه عقب‌نشيني كنم. به هر صورت همه اين چيزها بهاره رهنما را تشكيل مي‌دهد. شايد من هنوز غير از اين روش روشي براي روايت زندگي بلد نيستم.
به كتاب شما برمي‌گردم. اولين چيزي كه در برخورد با كتاب شما من را به خودش جلب مي‌كند طرح روي جلدي است كه آقاي رستمي زده است. تصوير يك فنجان چاي يا قهوه داغ صورتي با قلب‌هايي روي فنجان و گوشي با ته رنگ قرمز. برايم جالب بود. حتي اين طرح هم به بهاره رهنما شبيه بود. طرح زنانه‌اي بود. انگار مي‌خواست بگويد كه زن‌ها چيز زيادي نمي‌خواهند. فقط كمي فرصت شنيده شدن...
درست است. خودم واقعا اين طرح را دوست داشتم و از ابتدا هم خيلي برايم مهم بود كه بدانم سرنوشت طرح كتاب به كجا خواهد انجاميد. خب به هر حال من آقاي رستمي را مي‌شناسم و با هم آشنايي داريم. از طرفي چون اين اولين كتابم بود و اصولا من به ناشر معرفي شدم و هيچ امتيازي به خاطر بهاره رهنما بودنم نه دريافت كردم و نه از ديد خودم هم بايد دريافت مي‌كردم. قطعا بهاره رهنما بودن من در فروش اين كتاب موثر است. اما درباره چاپ كتابم و حتي در مراحل مختلف چاپ من هم مانند بسياري از كساني بودم كه كتابشان را براي اولين بار به نشر بزرگي مثل چشمه مي‌دهند. من هم طبعا خيلي تابع و حرف‌گوش‌كن بودم. برخورد من با ناشر خيلي دانشجويي بود و خارج از هويت ديگر من در سينما و... و به نظر من درستش هم همين است ولي طرح جلد تنها چيزي بود كه دلم مي‌خواست درباره‌اش حرف بزنم يا همانطور كه گفتم بدانم در چه مرحله‌اي است و از مدتي پيش از آقاي رستمي تقاضا كرده بودم داستان‌ها را بخوانند. از طريق نشر مجموعه را برايشان فرستاديم. موضوع جالبش اينجا بود كه همزمان شد با موضوع انتخابات و من و آقاي رستمي چندجا با هم برنامه داشتيم. چون به هر صورت شما مي‌دانيد و من را هم از نزديك و هم به‌عنوان همكار مي‌شناسيد من اصولا (بر خلاف تصور همه) با تصويري كه روي پرده سينما يا سالن تئاتر از من ديده مي‌شود خيلي متفاوت هستم. از لحاظ شخصيتي و كاري. من اصلا شبيه نقش‌هايم نيستم. ارتباطي كه در آن برنامه‌هاي انتخابات بين من و آقاي رستمي پيش آمد خيلي خوب، مفيد و به نظرم موثر بود و اتفاق جالب اين بود كه اولين باري كه اين طرح جلد را به من نشان دادند گفتم اين طرح شبيه خودم است! رنگ و لعاب و شلوغي و... همه اينها مثل خودم بود. اصلا اينكه يك كتاب داستان با جلد بنفش چاپ مي‌شود براي من جالب است. به هر صورت مخاطب من مي‌داند كه اين كتاب، كتاب يك بازيگر است. يعني از من تصويري در ذهن مخاطب وجود دارد. از نويسنده ديگر مخاطب تصويري در ذهن ندارد. به همين دليل به نظر من اجراي طرح جلد اين كتاب خيلي سخت‌تر از كتابي بود كه نويسنده‌اش ناشناس است.
از اين گوش‌هاي داغ حرفي نزديد...اين نياز به شنيده شدن در روح اكثر داستان‌هاي شما وجود دارد.... حتي مي‌توانم با مصداق به شما بگويم در اكثر داستان‌هاي شما «من» يا «او»ي داستان شما با كلي حرف براي زدن تنها مي‌ماند و در نهايت اكثر داستان‌هاي مجموعه شخصيت اصلي داستان به‌عنوان مثال با «لاك قرمز»، «يك كيف زنانه»، «اجاره خانه عقب‌افتاده» و... تنها مي‌ماند...
واقعا اين نگاه شما براي من جذاب است. اشاره بسيار خوبي كرديد. من به اين عميقي به اين مساله فكر نكرده بودم. اما صادقانه بايد بگويم بله! اين ميل به شنيده شدن خواست من است. اصلا شايد يكي از دلايلي که اين مجموعه را به مادربزرگم تقديم كردم همين بود. او اولين كسي بود كه مرا به گفتن تشويق كرد. يعني براي من داستان مي‌گفت و گاهي اوقات هم به من مي‌گفت اين داستان را حالا تو تعريف كن يا تو ادامه بده. به هر صورت اين حس وجود دارد و آن هم به صورت يك حس هميشگي. من به علت پستي و بلندي‌هايي كه در چند سال اخير مثل هر آدم ديگري داشته‌ام نيازمند به اين گوش شنوا بوده‌ام كه البته خيلي هم اين گوش‌ها زياد نيستند. واقعا بازيگري به عقيده من شغل تراژيكي است. آنقدر تصوير من و همكاران من در سطح شهر وجود دارد كه ما حتي گاهي واقعا با دكتر روانكاومان هم نمي‌توانيم به راحتي حرف بزنيم.
تنها داستاني كه من فكر مي‌كنم كمي نسبت به بقيه از حال و هواي متفاوتي برخوردار بود داستان «تصميم» بود، درست است؟
كاملا درست است. ببينيد داستان «تصميم» يكي از داستان‌هاي قديمي اين مجموعه است. همانطور كه ديديد همه داستان‌هاي من تاريخ دارند به جز يكي، دو مورد كه تاريخ آنها را نمي‌دانم و در دفتر من هم تاريخ نداشتند و دلم نمي‌خواست تاريخ احتمالي داشته باشند. فكر مي‌كنم تاريخ‌داشتن يك داستان براي يك مخاطب حرفه‌اي مي‌تواند كمك خوبي باشد براي درك بهتر از داستان. داستان «تصميم» مربوط مي‌شود به بيست و دو سالگي من. خب آن زمان فكر مي‌كردم يك جهان پرزرق و برق و زيبايي منتظر من است كه تشريف‌فرما و با قدم‌هايم روي فرش قرمز وارد جهان بشوم. اين جهان پر از شور و شوق و انرژي تمام دنياي من بود. اتفاقا بازنويسي اين داستان هم در يكي از روزهاي خوب من شكل گرفت چون واقعا مي‌خواستم آن انرژي و رها بودن را از اين داستان نگيرم. شايد تفاوتش با داستان‌هاي ديگر اين مجموعه همين باشد. چون ديگر مثل آن روزها آدم خوشحالي نيستم. واقعا دقت شما در درك داستان‌ها برايم جذاب است چون واقعا همينطور است. در اين داستان فقط انرژي و شادي وجود دارد و در باقي داستان‌ها آنچه هست خستگي است.
شما اكثر داستان‌هاي مجموعه‌تان من راوي است. چرا؟
من اين راوي من را دوست دارم. در رماني كه در حال نوشتنش هستم هم واقعا مرا خيلي اذيت كرد و هميشه برايم جذاب است. يك نوع روايت ديگر هم كه من خيلي دوست دارم و در ايران خيلي مهجور است راوي دوم شخص است كه در اولين داستانم به كار رفته است. نمي‌دانم واقعا دليلش چيست. اما شايد ناخودآگاه به همان ميل شنيده شدن يا درد دل برگردد.
فارغ از حاشيه‌اي كه ناشر بر كتاب شما در باب معرفي نوشته است و اشاره‌اي به جهان زنانه داستان‌هاي شما دارد خود شما در برابر اين تفكر در داستان‌هايتان چه نظري داريد؟
چيزي كه لازم مي‌دانم بگويم اين است كه من با بروز هرگونه ادا و رفتار و... زن‌گرايانه‌اي جنگيده‌ام و در برابر دوستان بسيار اندك زن اكثر دوستانم را جامعه مردان تشكيل مي‌دهند. يا دوستان پيمان (قاسم‌خاني) هستند يا دوستان پدر يا دوستان دايي‌هاي من هستند. نسبت به جمع‌هاي زنانه خيلي پرهيز دارم و اصولا با زن‌ها خيلي سخت مي‌توانم ارتباط برقرار كنم. نكته جالب اينجا است كه با اين نوع رفتار من، داستان‌هايم به شدت داستان‌هايي هستند مدافع حقوق زن و... واقعا اين تضاد براي من جالب است ولي واقعيت اين است كه در جامعه ما زن از نظر عاطفي متوجه خطرهاي بيشتري است و من مسلما دوست دارم از زن در اين زمينه دفاع كنم. من فكر مي‌كنم واقعا خداوند عشق را براي زن آفريده است.
ببخشيد ولي من فكر مي‌كنم اين داستان‌ها خيلي به هم شبيه هستند و اين يكي از نقدهاي من به اين كتاب است...حداقل تم داستان‌هاي بسيار به هم نزديك است و شايد اين نزديكي در لحن زبان داستان‌ها و حال و هوايشان تكميل مي‌شود.
 بله ممكن است خيلي از اين چيزها نزديك هم باشد ولي من فكر مي‌كنم در خيلي چيزها هم تفاوت‌هاي اساسي با هم دارند. شايد سبك‌شان با هم فرق مي‌كند. مثلا «اسب» و «روبه‌رو» خيلي با داستان‌هاي ديگر فرق مي‌كنند.
مثلا داستان شمس‌العماره...
داستان شمس‌العماره را كه مي‌دانم شما دوست نداريد. در يك ژورنال انگليسي‌زبان منتشر شد و اصلا مربوط بود به موضوع نوروز، كه مي‌خواستند از يك نويسنده زن ايراني درباره نوروز داستاني منتشر كنند كه داستان من براي انتشار در آن ژورنال انتخاب شد. به هر صورت داستاني بود كه بايد خصوصيت ايراني در آن وجود مي‌داشت. شمس‌العماره‌اي كه شما دوست نداريد جزو آن داستان‌ها است كه براي من خيلي جنبه شخصي دارد. شايد مثلا «بزك زانتياي سياه» يا «ماما عاشق لاك قرمز بود» اينها خيلي داستان‌هاي شخصي نيستند.
شخصيت‌هاي داستان‌هايتان كجا و چگونه ساخته مي‌شوند؟ اينجا ديگر فكر مي‌كنم بازيگري به كمك‌تان مي‌آيد.
شايد تاثيري كه در ابتداي گفت‌وگو شما به آن اشاره كرديد واقعا اينجا اتفاق مي‌افتد. وقتي كه مي‌خواهم شخصيتي بسازم دقيقا مثل بازيگري به نمونه‌هايي كه ديده‌ام فكر مي‌كنم شايد نويسنده‌هاي ديگري كه كار تصويري نمي‌كنند كمتر اينطور باشند. مثلا در داستان «بزک‌زانتياي سياه» دقيقا شخصيت اول من يك مرد است و من اين مرد را از مردي كه نزديك من بود و مي‌شناختمش ايده گرفتم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:2  توسط محمد تاجیک  | 

سليمان محمدي: نام ايرج‌ميرزا پس از بيشتر از ده سال به دليل آنچه شهرداري مشهد «بنيانگذاري نوع خاصي از ادبيات پورنوگرافي (مستهجن)» خوانده است، از يكي از بلوارهاي اصلي اين شهر حذف شد.

شهرداري مشهد هفته گذشته نام اين بلوار را به «جلال آل احمد» تغيير داد.
شيرمحمدي، عضو شوراي شهر مشهد، در گفت‌وگو با فرهيختگان اين مساله را بي‌ربط به خود دانست و به دليل «در حال رانندگي بودن» از دادن اطلاعات در اين‌باره خودداري كرد.
خبرنگار فرهيختگان با وجود تماس با پژمان، شهردار مشهد و جاويد، معاون شهرسازي شهردار، موفق به گفت‌وگو با آنها نشد.
اما در بنر بزرگي كه در بخش‌هايي از اين بلوار نصب شده است، مهم‌ترين دلايل تغيير نام بلوار ايرج‌ميرزا آمده است.
در اين طلاعيه آمده است: «ايرج‌ميرزا بنيانگذار نوع خاصي از ادبيات پورنوگرافي (مستهجن) است كه تا پيش از او هرگز مضامين و مفاهيم مبتذل بدين‌سان در عرصه فرهنگ مكتوب ما وارد نشده بود.»در ادامه اين اطلاعيه شهرداري خطاب به شهروندان مشهدي تاكيد شده؛ «لبه تيز حملات ادبي ايرج‌ميرزا پيوسته متوجه مفاهيم ارزش ديني و اركان اصلي شريعت (از جمله نماز) بوده و بر نمادهاي اصول و فروع دين و نهادهاي برخاسته از آن به‌طور مكرر حمله شده است.»
«سنخيت‌سازي‌ها، نمادهاي ارزشي دين اسلام، تخفيف شان آن و به‌خصوص نازل‌سازي جايگاه روحانيت معظم شيعه، مهم‌ترين وجه محتوايي اشعار ايرج‌ميرزا بوده است.»
اين سخنان در حالي مطرح شده است كه از ابتدا‌ خيابان توسط شهرداري مشهد نامگذاري شده است. از طرف ديگر ايرج‌ميرزا در دوره خود به‌عنوان شاعري منتقد و سعدي زمانه خودش خوانده مي‌شده است. همچنين در حال حاضر هم برخي از اشعار ايرج‌ميرزا در كتب درسي ديده مي‌شود.

با اين حساب سعدي و مولانا هم بايد حذف شوند
دكتر حسين قاسمي، مدرس ادبيات، قطعه قلب مادر را در اين‌باره مثال مي‌آورد كه هنوز هم در كتاب ادبيات پيش‌دانشگاهي وجود دارد. به گفته او قلب مادر قطعه‌اي آلماني است كه آن زمان بهترين برگردان آن به فارسي از سوي ايرج‌ميرزا بوده است.
قاسمي مي‌پذيرد كه الفاظ خاصي در اشعار ايرج ميرزا وجود دارد، اما بزرگان شعر فارسي را مثال مي‌آورد كه اشعاري با اين ويژگي داريم: «سعدي در برخي از اشعارش چنين الفاظي را دارد و يا مولانا در داستان خر و خاتون چنين مي‌نويسد، با اين حساب بايد نام تمام آنها را از همه اسناد حذف كنند.»
او معتقد است كه ايرج‌ميرزا با مذهب مشكل نداشت بلكه با مسائلي همچون قمه‌زني مشكل داشت.
قاسمي تاكيد مي‌كند كه ايرج‌ميرزا تنها يك شاعر اجتماعي بود و هم‌زمان با مسائل زمانه خودش اعتراض مي‌كرد يا مي‌پذيرفت. او در نهايت با ذكر بيت شعري از ملك‌الشعراي بهار كه هنگام مرگ ايرج ميرزا سروده، مي‌گويد اگر ما هم منبع موثقي براي قضاوت درباره ايرج ميرزا نباشيم، بزرگان درباره او بسيار گفته‌اند: «بي تو رندي و نظربازي مرد/ راستي سعدي شيرازي مرد»
ايرج‌ميرزا كيست؟
معرفي‌هاي بسياري درباره ايرج‌ميرزا وجود دارد، اما شورای گسترش زبان فارسی، وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در معرفي كامل اين شاعر آورده است: ايرج‌‌ميرزا جلال‌‌الملك‌ شاعر تواناي‌ ايران‌ در اواخر دوره‌ ‌قاجاريه در سال‌ ١٢٥١ه.ش‌ در تبريز به‌دنيا آمد. پدر وي‌ غلامحسين‌ ميرزا ملقب‌ به‌ صدرالشعرا (با تخلص‌ بهجت‌) از شعراي‌ معروف‌ عصر خود بود و جدش‌ ملك‌ ايرج‌ ميرزا پسر فتحعلي‌ شاه‌ نيز اهل‌ شعر و ادب‌ بود و با تخلص‌ انصاف‌ شعر مي‌سرود.
ايرج‌ ميرزا در دامان‌ چنين‌ خانواده‌اي‌ رشد و نمو يافت‌ و بعد‌ها از نظر جوهر شعر و پايه‌ شعري‌ بر پدر و جد و تقريبا تمام‌ شاهزادگان‌ قاجار برتري‌ يافت‌. وي‌ در دوران‌ كودكي‌ به‌ فراگيري‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌، فرانسه‌ و عربي‌ پرداخت‌ و در نزد اساتيد بزرگ‌ زمان ‌خود محمدتقي‌ عارف‌ اصفهاني‌ و ميرزا نصرالله‌ بهار تحصيل‌ كرد.
ايرج‌ شاعري‌ را از نوجواني‌ آغاز كرد و اميرنظام‌ گروسي‌ حاكم‌ تبريز نيز او را تشويق‌ به‌ شعر و شاعري‌ نمود و به‌ او لقب‌ فخرالشعرا داد. وي‌ در ١٦‌ سالگي‌ ازدواج‌ كرد ولي‌ اين‌ ازدواج‌ زودهنگام‌ فرجامي‌ نداشت‌ زيرا سه‌ سال‌ بعد همسر و پدرش‌ درگذشتند. بعد از مرگ‌ پدر ايرج‌ از جانب‌ مظفرالدين‌ ميرزا وليعهد به‌ سرودن‌ قصايد و اشعار مداحي‌ و رسمي‌ در مراسم‌ و اعياد موظف‌ گرديد و صدرالشعرا لقب‌ گرفت‌ ولي‌ از قبول‌ آن‌ امتناع‌ كرد و از شاعري‌ دربار وليعهد كناره‌ گرفت‌.
وي‌ در جواني‌ مدتي‌ منشي‌ مخصوص‌ پيشكار آذربايجان‌ ميرزا علي‌خان‌ امين‌الدوله بود و با وي‌ به‌ تهران‌ آمد. در سال‌ ١٣١٤ ه.ق‌ به‌ همراه‌ قوام‌السلطنه‌ به‌ اروپا رفت‌ و در بازگشت‌ شغل‌ مناسبي‌ در دار الانشاء يافت‌ و در سال‌ ١٣٢٤ به‌ وزارت‌ معارف‌ منتقل‌ شد و دبيرخانه‌ آن‌ وزارت‌ را تاسيس‌ كرد؛ طي‌ مدت‌ خدمت‌، در اين‌ وزارتخانه‌ با ابتكار وي وزارت‌ معارف‌ اداره‌ عتيقه‌جات‌ تاسيس‌ شد. ايرج‌ ميرزا در سال‌ ١٣٣٧ به‌عنوان‌ بازرس‌ اداره‌ كل‌ ماليه‌ خراسان‌ روانه‌ مشهد شد و طي‌ مدت‌ ٥ سال‌ اقامت‌ خود در اين‌ استان‌ وارد مهم‌ترين‌ مرحله‌ از فعاليت‌هاي‌ ادبي‌ خود شد و به‌ويژه‌ قيام‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان تاثير زيادي‌ بر افكار ايرج‌ برجاي‌ نهاد. اين‌ شاعر بلندآوازه‌ بهترين‌ شاهكارهاي‌ هنري‌ خود را طي‌ اين‌ چند سال‌ خلق‌ كرد. سال‌هاي‌ پاياني‌ عمر ايرج‌ ميرزا با فقر و پريشاني‌ گذشت‌ و در سال‌ ١٣٤٤ ه.ش‌ در تهران‌ درگذشت‌ و در گورستان‌ ظهيرالدوله‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
بيشتر اشعار موجود در ديوان‌ او نيز كه‌ داراي‌ اعتبار ادبي‌ والايي‌اند در اين‌ دوره‌ سروده‌ شده‌اند؛ مضامين‌ و انديشه‌‌هاي شعر ايرج‌ در انتقاد از وضع‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ كشور، وطن‌‌دوستي‌، تشويق‌ جوانان‌ به‌ دانش‌آموزي‌ و فراگيري‌ علوم‌ و فنون‌جديد و به‌خصوص‌ علاقه‌ به‌ مادر و تجليل‌ و سپاس‌ از مقام‌ مادر بود. ايرج‌ ميرزا در اين‌ ارتباط يكي‌ از زيباترين‌ اشعار خود را به‌ نام‌ قلب‌ مادر سرود كه‌ در زمره‌ زيباترين‌ اشعار بازمانده‌ از ادبيات‌ مشروطيت‌ است‌ و سبب‌ شهرت‌ فراوان‌ او شد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 20:1  توسط محمد تاجیک  | 

روزنامه اطلاعات كه زير نظر سيد محمود دعايي، نماينده شش دوره مردم تهران در مجلس اداره مي‌شود طي مطلبي تحليلي به موضوع اعترافات پرداخت و نوشت: شما هم ديديد همكلاسي‌ها؟ تلويزيون بارها و بارها سخنان كساني را منتشر كرد كه خودشان به گناهان و خطاهاي‌شان اقرار مي‌كردند و مي‌گفتند سياست و انتخابات و رخدادهاي جامعه را سال‌هاي سال
به گونه ديگري مي‌ديده و مي‌فهميده‌ايم ولي حالا به اين حقيقت پي برده‌ايم كه گمراه بوده‌ايم. چقدر خوب است كه انسان اگر جايزالخطاست، سليم‌النفس و صادق‌القول و سريع‌القبول باشد و از توبه و بازگشت و پشيماني ابايي نداشته باشد. نه مثل حافظ كه توبه و انابه‌اش هم رندانه است و درواقع شروع دوباره خطاكاري و خلافكاري است.
كرده‌ام توبه به دست صنمي باده‌فروش
كه دگر مي‌نخورم بي‌رخ بزم‌آرايي!
«قادر»‌، اين حرف‌ها را با ذوق و شوق بسيار خطاب به همدرس‌هايش بر زبان مي‌آورد و آنان را به استماع يا مطالعه آنچه از تلويزيون پخش شده بود يا روزنامه‌ها آن را منتشر كرده بودند، دعوت مي‌كرد. اما همكلاسي‌اش «حكيم» رو به وي كرد و گفت: آيا تا به حال هيچ انديشيده‌ايد كه چطور ممكن است آدميزاده‌اي در فاصله مثلا 20 روز ناگهان عقايد 20 ‌ساله‌اش را كنار بگذارد و 180 درجه يا كمتر و بيشتر تغيير عقيده بدهد؟ معمولا هر عقيده‌اي به همان اندازه كه براي شكل‌گيري و پديدآمدنش وقت لازم داشته، براي تغيير و به‌ويژه دگرگوني اساسي‌اش نيز علي‌القاعده به همان مقدار وقت نياز دارد. نظريه، اخلاق، رفتار، عقيده، تحليل و تفسير لباس نيست كه به سرعت بتوان انتخاب كرد و پوشيد. تازه،‌ انتخاب همان لباس هم، در آداب و اخلاق و عادات و تربيت‌هايي ريشه دارد كه براي آن سال‌هاي بسيار صرف شده است. آدم‌ها حتي براي تغيير لباس هم حدود و قيود خاصي را مراعات مي‌كنند. في‌المثل كسي كه سال‌ها در كسوت عربي زيسته، صرفنظر از استثناي تفنن و تفريح يا مصلحت و ضرورت معقول موقت، چگونه ممكن است ناگهان براي هميشه لباس اسكاتلندي يا سرخ‌پوستي يا اسكيمويي بپوشد و (مهم‌تر از آن) نسبت به پوشش پيشين كه نمادي از هويت وي بوده است، كاملا بدگويي و تندگويي هم بكند؟ در همين كشور و همين عصر (ايران و تاريخ معاصر) مي‌دانيم كه در برابر تغيير لباس چه مقاومت‌هايي صورت گرفته است.
وقتي حكايت تغيير لباس چنين است، حكايت تغيير عقيده، ايدئولوژي، نظريه، جهان‌بيني، جامعه‌بيني، ديدگاه و تحليل و تفسير چگونه خواهد بود؟ مگر اين رخداد را هم مصداق معجزه «اَمسَيتُ عربيا و اَصبَحتُ كرديا» بدانيم!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:36  توسط محمد تاجیک  | 

شمقدری که چند هفته پیش شناختی از سید محمد حسینی نداشت اما دیروز گفت:از اول نظرم درباره ایشان مثبت بود

تهران امروز :بالاخره ظهر پنج‌شنبه مجلسيان با 194 راي موافق به سيد محمدحسيني، تكليف چهار سال آينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را مشخص كردند.
يكي از اولين كساني كه به اين انتخاب واكنش نشان داد جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهور در دولت نهم بود.
او با تبريك به سيدمحمدحسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ابراز اميدواري كرد تا با وجود ايشان گام‌هاي بزرگي در حوزه فرهنگ كشور برداشته شود.
شمقدري كه چند هفته پيش زماني‌كه براي اولين بار نام سيد محمدحسيني به عنوان يكي از نامزدهاي سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برده شد در گفت‌وگويي با «تهران‌امروز» گفته بود: «من شناختي از ايشان ندارم و تنها ايشان را به نام مي‌شناسم. دكتر حسيني را بنده به رئيس جمهور معرفي نكرده‌ام و ايشان از طريق افراد ديگري پيشنهاد شده‌اند. من هيچ نظري درباره ايشان براي اين سمت ندارم.» اين بار در اظهار نظري متفاوت گفت: «من از آغاز درباره انتخاب آقاي سيدمحمدحسيني به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نظر مثبت داشتم و ايشان را بسيار مناسب مي‌دانستم. از اين رو كسب راي اعتماد بالا از مجلس دور از ذهن نبود.» اين در حالي است كه داستان اختلاف نظرهاي عميق جواد شمقدري با محمدحسين صفار هرندي وزير ارشاد مستعفي دولت نهم بارها به سوژه يك رسانه‌ها تبديل شد. همچنين شمقدري كه خود يكي از نامزدهاي وزارت ارشاد دولت دهم بود اين اواخر از همه گزينه‌هاي احتمالي پست وزارت ارشاد مانند مسعود ده نمكي و... حمايت كرد و تنها در مورد حسيني هيچ اظهار نظري نكرد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط محمد تاجیک  | 

آینده :افشین قطبی در گفتگو با روزنامه وطن امروز درباره علت حضور در مراسم تنفیذ گفت:وقتی از دفتر رهبری به فدراسیون فوتبال نامه می‌فرستند و برای این مراسم (تنفیذ ریاست‌جمهوری) دعوت می‌کنند باید در آنجا شرکت کنیم و به نظر من وظیفه سرمربی تیم ملی است در آنجا حضور داشته باشد.

در بخشی از این گفتگو آمده است:

اقشار مختلف در مراسم تنفیذ حضور داشتند ، اما برای برخی شرکت شما غیر منتظره بود.

باید خیلی واضح صحبت کنم، من همیشه به سلسله مراتب اعتقاد دارم. وقتی از دفتر رهبری به فدراسیون فوتبال نامه می‌فرستند و برای این مراسم (تنفیذ ریاست‌جمهوری) دعوت می‌کنند باید در آنجا شرکت کنیم و به نظر من وظیفه سرمربی تیم ملی است در آنجا حضور داشته باشد و اگر کسی این مسائل را سیاسی می‌کند به من مربوط نیست. باور کنید همه چیز در ایران بی‌جهت رنگ سیاسی گرفته. در اینجا یک بچه 6 ساله حرف‌هایی را می‌زند که در پارلمان‌های اروپایی هم زده نمی‌شود!

و بدون شک شما هم بی‌‌نصیب نماندید.

واقعا نمی‌دانم چکار کنم. مثلا زمانی که در پرسپولیس بودم وقتی می‌خواستم پیراهن آبی کمرنگ زیر کت و شلوارم بپوشم، همه می‌گفتند تو استقلالی هستی! حالا اگر سبز هم بپوشم مرا به جناح خاصی وصل می‌کنند. واقعا شورش را درآورده‌اند! (می‌خندد) من نه بلدم سیاسی حرف بزنم و نه علاقه‌مندم راجع به حکومت اظهار نظر کنم. من تنها به فوتبال فکر می‌کنم.

خیلی‌ها قصد تخریب شما را داشتند.

بله، فضاهای بیمار اینترنتی با سیاست‌های خاص‌شان می‌خواهند فوتبال ایران و افشین قطبی را خراب کنند و من واقعا نمی‌دانم هدفشان از این کارها چیست؟!
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:15  توسط محمد تاجیک  | 

صبا کمالی با حضور در جلسه فنی اعضای هیات بیس بال استان تهران همکاری خود را با این هیات و رشته های ورزشی بیس بال، راگبی، کریکت و سافت بال اعلام کرد.

صبا کمالی ستاره سینما و تلویزیون، درباره این همکاری به ایپنا گفت:« بیس بال و راگبی از جمله ورزشهای تخصصی محسوب می شود که همه مردم با آن آشنایی ندارد. از این رو باید اقداماتی جهت شناساندن این ورزشها صورت گیرد. من آمده ام تا در جهت معرفی این ورزشها گامی بردارم.»

وی افزود:« هر فردی به یک رشته ورزشی علاقه دارد ولی وقتی ورزشی شناخته شده نباشد علاقه مندان به آن نیز نمی توانند برای حضور در آن ورزش اقدام کنند. به همین خاطر ابتدا باید ورزشهای بیس بال، راگبی، سافت بال و کریکت به مردم شناسانده شود و متعاقب آن علاقه مندان نیز به سمت این رشته های ورزشی رو می آورند.»

کمالی که خود یک ورزشکار محسوب می شود ادامه داد:« با شناختی که در این مدت از رشته های ورزشی مذکور پیدا کردم متوجه شدم این رشته ها بسیار جذاب هستند و عموم مردم می توانند در آن حضور داشته باشند.»

وی در پایان درباره انگیزه خود از حضور در هیات بیس بال استان تهران گفت:« همیشه علاقه داشتم در ورزش نقشی داشته باشم. رشته های ورزشی بیس بال، راگبی، سافت بال و کریکت از جمله ورزشهایی هستند که مردم شناخت زیادی از آنها ندارند و می توان با کمی تلاش در آنها مردم را با این ورزشها آشنا کرد از این رو انگیزه پیدا کردم تا نقش اندکی در معرفی این ورزشها به مردم داشته باشم. به نظر من تلویزیون مهمترین رسانه ای است که می توان از طریق آن این ورزشها را به مردم شناساند. همچنین تلاشی که از مسئولان هیات بیس بال استان تهران به خصوص آشوری رئیس این هیات مشاهده کردم من را جذب کرد تا نقش خودم را در معرفی این ورزشها ایفا کنم .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:50  توسط محمد تاجیک  | 

 محمد رضا دلپاک تیرماه امسال گفت وگویی با صنعت سینما کرده و با اشاره به وضعیت اصغر شاهوردی گفته بود :من در چند فیلم با آقای شاهوردی کار کردم ودر همه این فیلمهااورا انسانی شریف یافتم .پارادکس غریب شکل گرفته ،آدمی که سالها برای سینمای ایران صدا ضبط کرده و موجب شده تا صدا در پاره ای از فیلمها به منصه ظهور برسد و فضایی برای جلوه گری پیدا کند اکنون براثر حادثه در سکوت به سر می برد . سکوت جزیی از ستختار صداست  اما سکوت اصغر شاهوردی سکوتی ناخواسته است .پس وظیفه ماست اکنون که او درسکوت به سر می برد سکوت نکنیم و تلاش کنیم سکوت اورا بشکنیم .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:39  توسط محمد تاجیک  | 

 آزاده کریمی :فيلم مستند «سفر ناتمام» به كارگرداني حسن فتحي و روايت «بهناز جعفري» يك ماه ديگر آماه نمايش مي‌شود. تصويربرداري این فيلم در چمخاله، گرگان، بابلسر و ... انجام شده و به پايان رسيده است. 
مرحله تدوين نيز توسط «مجيد عاشقي» در حال انجام است و آهنگساز نيز بزودي مشخص مي‌شود. 
در اين مستند، اشخاص شناخته شده‌اي چون احمدرضا احمدي، ناصر تقوايي، كمال تبريزي، ابراهيم حاتمي‌كيا حضور دارند و درباره خاطرات و نظراتشان راجع به مرحوم نادر ابراهيمي سخن مي‌گويند.
اين مستند در 90 دقيقه به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه پنج ساخته شده و «پدرام اكبري» مسئوليت تحقيق آن را به عهده دارد و «بهناز جعفري» رواي آن است. محمد داوودي تهيه‌كنندگي اين مستند را برعهده دارد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:57  توسط محمد تاجیک  | 

 نصرالله رادش گفت وگویی با ایران دخت کرده ودر بخشهایی از این گفت وگو گفته است :مثلا من خودم اصولا مردهای خوشگل را دوست ندارم .به نظرم صورت مردها باید مردانگی داشته باشد و خشن باشد ولی ما چه در ایران وچه در خارج از آن داریم بازیگرانی که خوشگل نیستند بازیگران بسیار خوبی هستند و مخاطب هم می تواند به خوبی با آنها رابطه برقرار کند.

رادش در بخش دیگری از این مصاحبه در پاسخ به سوالی درباره ادامه دادن همکاری گروه ساعت خوش گفته است :آقای مدیری کار گردان ساعت خوش از بعد از این سریال هم سعی کرد یک جورهایی از بچه های آن موقع در کارهایش استفاده کند . من ُنادر سلیمانی ،یوسف صیادی و.... از جمله افرادی هستیم که در کارهای آقای مدیری در این چند سال اخیر بازی کردیم و درضمن مگر آقای مدیری در سال چند سریال می سازد که بتواند از همه ما در کارهایش استفاده کند ؟به نظرم تا حدی که توانسته از حضور بچه های ساعت خوش بهره برده .

 رادش همچنین درباره بازی در سریال مسافران گفته است :مثلا همین نقشی که در سریال مسافران دارم شاید خیلی ها بگویند خوب است و از آن راضی باشند ولی خودم چون بعضی وقتها احساس می کنم جنس صدایش شبیه کاری می شود که با آقای مدیری داشتم(نقش حیف نون ) می شود از آن راضی نیستم .البته خیلی ها می گویند اینطور نیست و اصلا اذیت نمی شوند ولی توقع ام از خودم خیلی بالاست و این موضوع خیلی اذیتم می کند .

 رادش همچنین گفته :من خیلی در دیالوگ پیچیده گفتن استاد نیستم و اغلب بازیگرهایی که در تئاتر کار می کنند از پس این دیالوگها برمی آیند .دیالوگهایی از جنس زندگی مردم را دوست دارم .در همی سریال مسافران هم به بچه های نویسنده هم می گویم تورا خدا ازاین دیالوگهایی که برای خانم دولتشاهی و دهقان وآقای معجونی می نویسند برای من ننویسند .

 وی همچنین عنوان کرده :ما واقعا کمدی به معنای واقعی نداریم فیلم کمدی ما شده اینکه یک نفر مثلا با نمک بیاید و در طول کار به اصطلاح تیکه بیاندازد .

 -چارلی چاپلین را در نظر بگیرید او یکی از نابغه های سینماست .

 - فروتن یکی از بازیگرانی است که من بسیار اورا دوست دارم . به نظرم او از پدیده های سینمای پس از انقلاب است .من وقتی بازی او را در فیلم دوزن وقرمز دیدم ولقعا متحیر شدم ولی الان خیلی ها می گویند تکراری شده (لابد چون خودم کمتر سینما می روم ،نمی دانم )ولی من می گویم به خدا خیلی از بازیگرهای هالیوو هم یک جور بازی می کنند ولی چون آنجا همه چیز درست است بازیگر تکراری دیده نمی شود.

 -من فکر می کنم اگر سه بازیگر خوب داشته باشیم یکی از آنها حتما رضا شفیعی جم است .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:53  توسط محمد تاجیک  | 

 در ماههای آتی، تلویزیون رسماً به تریبون کامل عزت الله ضرغامی رییس این رسانه ی ملی تبدیل شده است.

به گزارش خبرنگار سایت خبری تحلیلی لحظه نیوز LahzehNews.Com ؛ سخنرانی عادی ضرغامی در مراسم اختتامیه و قرعه‌کشی طرح قرآنی نسیم 1443 در دو شب پبش (پنجشنبه)، بازتاب بی سابقه ای در شبکه های مختلف رسانه ی ملی داشت؛ به طوریکه سخنان وی بیش از 40 بار در بخش مختلف خبری تلویزیون و همچنین سخنان کامل وی نیز در پربیننده ترین زمان ممکن، از شبکه اول سیما پخش شد.

این اتفاق در حالی رخ داده است که در زمان ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما، میزان سخنرانی های پخش شده ی او از تلویزیون بسیار اندک بود، به همین دلیل است که پوشش بی سابقه ی سخنان رییس فعلی صداوسیما، به او لقب "رییس تلویزیونی" داده است.

به گفته ی نظاره گران، اقدامات اخیر وی در پوشش کامل سخنانش در شبکه های مختلف تلویزیونی و رادیویی، باعث گمانه زنی های مختلف مبنی بر "قطعیت برکناری اش از صداوسیما" شده است.

خبرنگار لحظه نیوز، تنها بخشی از پوشش اخبار مربوط به ضرغامی در بخش های مختلف رسانه ی ملی (در روز گذشته) را در ذیل آورده است.

شبکه اول: 4 بار (یکبار پخش کامل سخنرانی وی)

شبکه دوم: 3 بار

شبکه سوم: 3 بار

شبکه چهار: 3 بار

شبکه 5: 3 بار

شبکه شش (خبر): 18 بار

شبکه جام جم 1: 2 بار

شبکه جام جم 2: 2 بار

شبکه چام جم 3: 2 بار

همچنین سخنرانی وی، بارها و بارها از سوی شبکه های مختلف رادیویی پخش شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:23  توسط محمد تاجیک  | 

روز نامه بانی فیلم نوشت :با عدم صدور حکم ابقای عزت الله ضرغامی ،دوباره حرف وحدیثها درباره این مدیر بالا گرفت .حرف وحدیثهایی که اگر کمی درراهروهای سازمان قدم بزنید کم نخواهید شنید .عده ای معتقدند این تاخیر دراعلام حکم برای آن است تا جانشینی برای ضرغامی پیدا شود وعده ای نیز سفت وسخت معتقدند ضر غامی هست و حکم او پس از رای تعتماد وزرا خوانده خواهد شد. این حرفهای پر تناقض کاملا  به یک اندازه است و نمی توان گفت کفه ترازو به نفه کدام یک از افراد سنگین است .

اما آنچه واضح است این نکته است که ضر غامی نیز در جریان این حرفهای پرتناقض قرار داردو درست به همین دلیل این روزها سعی می کند به هر دلیلی در چشم باشد و در مراسمهای مختلف ،اعلام برنامه ها و مصاحبه ها حضور مستقیم داشته باشد .مرد علاقه مندی که می خواهد هر طور شده حکم ابقای خودرا بگیرد .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:51  توسط محمد تاجیک  | 

محمدرضا بایرامی در خبر آنلاین نوشت :حکایت غریبی است! من و شما خوب می‌دانیم که نرود میخ آهنین برسنگ. با گفتن، چیزی تاکنون حل نشده اما می‌توان امید داشت که از این پس برای حرفها گوش شنوایی باشد؟ گاهی اصلاً نیازی به گفتن هم نیست، داریم به چشم می‌بینیم. چیزی دارد از ما کنده می‌شود، تکه‌های فرهنگ و هنر از این سرزمین جدا می‌شوند و آنها که باید ببینند به تماشا نشسته‌اند. نه تنها در عرصه علمی یا فرهنگی که در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و. . . هم سرمایه‌ها از دست می‌روند و مغزها فرار می‌کنند.

آخرین آنها را هم که همین دو سه روز پیش شاهد بودیم. دکتر شفیعی‌کدکنی هم رفت و از کسی صدایی در نیامد. مسئله اینجاست که گاه می‌فهمیم با از دست دادن سرمایه‌های انسانی چه زیانی می‌کنیم و گاهی هم نمی‌فهمیم اما در هر صورت خسرانی که باید، رخ می‌دهد.

شاید خیلی‌ها بدانند چرا سرمایه‌های انسانی این مرز و بوم به غربت خود‌خواسته می‌روند و شاید خیلی‌ها هم از ایجاد زمینه مناسب برای این رفتن‌ها خبر داشته باشند اما چه کسی دست به کار می‌شود تا این تلاطم نفرت‌انگیز در جامعه کمتر ایجاد شود؟

چه کسی دست از آستین برمی‌آورد تا تکلیف را روشن کند؟ هر روز ما را تغییرات بسیار به شب می‌رسانند و هر شب که می‌رسد نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد! نمی‌دانیم قرار است در حوزه فرهنگ چه تصمیمات تازه‌ای گر‌فته شود!
نمی‌دانیم چه کسی می‌آید و چه کسی می‌رود! نمی‌دانیم برنامه‌ها چیست و اطمینانی نداریم برنامه‌ها درست و به موقع پیش بروند و با قوانین دقیق و کامل اجرا شوند.

این روزها که بیشتر از همیشه شاهد تلاطم هستیم و خیلی‌ها در عرصه فرهنگ و ادب هم از خود می‌پرسند برنامه‌های اجرایی چگونه خواهند بود؟ چه اتفاقاتی را شاهد خواهیم بود؟ دولت جدید با کتاب و اهالی کتاب چگونه برخورد خواهد کرد؟

رفتن‌ها و دل‌کندن‌ها و عطا را به لقا بخشیدن‌ها همه از همین روشن نبودن افق‌هاست، از مبهم و درست نبودن روابط حرفه‌ای و آینده‌ای که می‌دانیم نمی‌شود رویش حساب کرد و سیستم اداری فاسد، قدرت عظیم روابط در جایی که قرار است تکلیف هر چیز را ضابطه‌ها مشخص کند.

یکی سال‌ها تلاش می‌کند و تحصیل می‌کند و می‌خواند و می‌آموزد و هزینه‌های بسیار صرف تربیت او می‌شود اما همه اینها در سیستم‌های مخدوش از روابط و دور مانده از ضوابط به باد می‌رود چرا که انگار پشیزی نمی‌ارزند و البته باز این همه مسئله هم نیست.

کافی است کسی به زحمت و از فرط دانستن و مفید بودن حذف نشود، آنگاه است که باید با درک همه این نابسامانی‌ها و تلاطم‌ها تا آنجا که توانش اجازه می‌دهد، بماند و بسازد که خوب خیلی بعید نیست این توان دیگر اجازه ندهد و هر کسی جایگاهش را هر چند بلند در میان مردمش، بگذارد و ثبات و احترام در سرزمینی دیگر را بردارد. شاید آسمان همه‌جا آبی باشد اما حتماً تلاطمش این همه نیست که به توفانی می‌ماند و هر لحظه اتفاقی را رقم می‌زند.

اینجا باید هر لحظه آماده وقوع یک توفان بود و می‌شود بی‌تردید گفت اینها همه از سیاست‌های اجرایی کشور است. من و شما برای ساختن زمینه‌ها و مهیا کردن بستر‌ها سهمی نداریم. این دولت است که زمینه را باید مهیا کند و تصمیم‌گیری‌های کلان را برعهده دارد، پس می‌شود که دولت را مسبب همه آن چیز‌هایی که در عرصه فرهنگ رخ می‌دهد و رخ نمی‌دهد، دانست. برای نمونه می‌توان به همین آخرین مسافر غربت اشاره کرد که جوانان این سرزمین را رها کرده و رفته معلوماتش را در اختیار دیگران قرار دهد.


من هیج آشنایی نزدیکی با دکتر کدکنی نداشتم اما همان قدر که حضور در عرصه ادبیات باعث آشنایی من با ایشان شده، سبب ارادتم می‌شود و احترامی که در هر صورت از بین نخواهد رفت. دکتر کدکنی بعد از این همه سال رفت چرا که سالها در حاشیه بود.

سالها بود که بعد از این همه حضور مؤثر، نادیده گرفته می‌شد. دکتر کدکنی رفت چرا که سالها بود به عنوان اصل، در حاشیه مانده بود و بی‌آنکه دوست داشته باشد کناره‌گیری می‌کرد.

همین ندیدن‌ها و بی‌ارج کردن زحمت‌ها و تلاش‌هاست که کسانی و کدکنی را از پیکره این فرهنگ دور می‌کند و بعید نیست در چنین فضایی با چنین دیدگاهی کسی ککش هم نگزد و حتی در این باره به دلایل و اساس و پایه‌ها نیندیشد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:48  توسط محمد تاجیک  | 

مطالب قدیمی‌تر