نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/تابناک
نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/رخداد
نکاتی درباره «پستچی سه بار در نمی زند»/انتخاب
سرمایه -محمد تاجیک : «پستچی سه بار در نمی زند» ساخته حسن فتحی به همراه فیلم خاک آشنا فرمان آرا جدی ترین فیلمی است که بر پرده سینماهای تهران قرار دارد و با وجود اینکه در محاصره فیلم های کمدی سرگرم کننده ای چون چشمک، کیش ومات و... قرار گرفته از فروش بسیار خوبی برخوردار شده است. «پستچی سه بار در نمی زند »که پخش آن را فیلمیران برعهده دارد داستان مردی است در عمارتی خارج از شهر، دختری را به گروگان می گیرد تا پدر دختر را به آن خانه بکشاند و بر سر ماجراهای گذشته، با او تسویه حساب کند. داستان این فیلم در سه طبقه از یک آپارتمان اتفاق می افتد.
سه مقطع تاریخی
فیلم پستچی سه بار در نمی زندبه سه مقطع تاریخی کشورمان می پردازد که این سه مقطع در سرنوشت امروز ما تاثیر بسزایی داشته است. این فیلم این سه مقطع را در سه طبقه نشان می دهد. یک مقطعی که زمان حال است. مقطع دیگری که در دهه چهل شمسی روی می دهد و مقطعی دیگر به اواخر دوران مشروطه می پردازد. بازیگران طبقه اول محمدرضا فروتن و باران کوثری، ساکنان طبقه دوم پانته آ بهرام و امیر جعفری و ساکنان طبقه سوم، علی نصیریان، رویا تیموریان، لیلا زارع و پارسا مشیری هستند.
بحث برانگیز شدن
اما مهم ترین ویژگی که فیلم پستچی از آن برخوردار شده، علاوه بر پرمخاطب بودن، بحث برانگیز بودن این فیلم پس از وقایع اخیر است. البته آقای فتحی همواره در صحبت هایی که داشته تاکید کرده که در آثارش خواسته بیشتر وجوه و تاثیرات فرهنگی مشهود باشد تا سیاسی. او همیشه گفته که« برای من سیاست اصل نیست فرع است.» (گفت وگو با ماهنامه صنعت سینما)
استقبال منتقدان
باید عنوان کرد فیلم «پستچی سه بار در نمی زند» فیلمی است که علاوه بر استقبال مخاطبان، با بیشترین استقبال از سوی منتقدان و نویسندگان مطبوعات مواجه شده است. اگر سری به مطبوعات و سایت ها بزنید به حجم قابل توجهی از نقدهایی مواجه می شوید که درباره این فیلم نوشته شده است. در زمان جشنواره نیز منتقدان نقدهای خوبی بر فیلم نوشتند. این روزها نیز نقدهای فراوان و متنوعی درباره این فیلم در رسانه ها منتشر می شود که خود نشان دهنده تاثیرگذاری فیلم و بحث برانگیز بودن آن است. امیر قادری از منتقدان سینما سال گذشته و در زمان جشنواره، این فیلم را بزرگ ترین غافلگیری جشنواره خوانده بود یا کیوان کثیریان درباره آن نوشته بود«شاید اگر بخش های پایانی «پستچی سه بار در نمی زند » نبود می شد این فیلم را یک اتفاق در جشنواره بیست و هفتم قلمداد کرد.»
پرسر و صدا در اینترنت
از سوی دیگر دیالوگ ها و مضامین بحث برانگیز فیلم، بازتاب بسیاری در رسانه های مختلف اینترنتی داشته است. دیالوگ های این فیلم آنچنان جذاب هستند که در گفت وگوهای روزانه کسانی که این روزها پیگیر مسائل اخیر هستند به وضوح دیده می شود. این دیالوگ ها به راحتی در صفحه های اجتماعی چون فیس بوک و... رد و بدل می شود. در وبلاگ ها و مسنجر دیالوگ های فاخر فیلم حسن فتحی به خوبی مورد استناد قرار می گیرد.
یادآور علی حاتمی
این نکته را باید اضافه کرد که برای منتقدان سینمایی ، سینمای حسن فتحی یادآور سینمای علی حاتمی است. به طور مشخص چند منتقد دیالوگ های این فیلم را یادآور دیالوگ های فیلم های علی حاتمی دانسته اند. مثلاً منتقدی در بخشی از نقد خود نوشت: «فتحی با درک خوبی که از ادبیات و گفتار و متل ها و باورهای عامیانه دارد، دیالوگ هایی آهنگین خلق کرده که در جاهایی یاد آور دیالوگ های جاودانه شاعر سینمای ایران، علی حاتمی است.» یا منتقد دیگری در جای دیگری می نویسد: «نکته قابل توجه در این فیلم دیالوگ نویسی ضرب المثل گونه و موزون آن است که یادآور آثار مرحوم علی حاتمی است فتحی در سریال های تلویزیونی خود هم از همین روش دیالوگ نویسی استفاده کرده بود که اینجا به کمال می رسد.»
تحت تاثیر بیضایی کیمیایی و حاتمی
خود حسن فتحی نیز در گفت وگویی که به تازگی با ماهنامه فیلم کرده گفته است: «در دیالوگ نویسی تحت تاثیر علی حاتمی و مسعود کیمیایی هستم ،انکار نمی کنم. ما از همدیگر یاد می گیریم و هر نسلی از نسل قبل خود یاد می گیرد.»
فتحی همچنین با اشاره به اینکه
« من تحت تاثیر برخی فیلمسازها هستم»، گفته است: «هر چند قرار نیست فرزند خلف فیلمسازی باشم، آدم روزگار خودمم با همه مسائلی که دیده ام وتجربه کرده ام. اما به هرحال از فضاسازی های مرحوم علی حاتمی و ریتم حرکت در کار بازیگر و نوع میزانسن و شکل آیینی در آثار بیضایی هم تاثیر گرفته ام.»
یک روانشناس :مسائل اخیر باعث استقبال از پستچی سه باردر نمی زدشد
چندی پیش روزنامه امتیاز به بهانه اکران فیلم پستچی سه بار در نمی زند گفت وگویی با دکتر قاسم زاد روانشناس کرده و این کارشناس در رابطه با اکران این گونه فیلمها گفته بود :مسائل اخیر سبب شد تا حس کنجکاوی در جوانان بالا برود و نیاز به هیجان در آنها افزایش یابد .این امر متاثر از بافت فرهنگی جامعه ماست و همین امر باعث استقبال از این گونه فیلمها شد .
وی ادامه داده بود :معمولا سینماها هر گونه فیلمی را ارائه می کنند و انتخاب با مردم است که با توجه به سلیقه و علاقه شان دست به انتخاب بزنند.جامعه ایران جامعه جوانی است که تمایلاتی در آنها وجوددارد که هیجانات مثبت یا منفی رامی تواند ایجاد کند .
محمد تاجیک :۱-بی پولی ساخته حمید نعمت الله قرار است از ۲۵ شهریور در ۵۰سینما در کشور به شکل گسترده ای اکران شود. این فیلم که از مضمونی طنز برخوردار بي پولي» يكي از پروژههاي متفاوت سينماي ايران است كه در آن به موضوع مشكلات و درگيريهاي يك زوج جوان با بيپولي و بيكاري پرداخته ميشود. نمايش اين فيلم در جشنواره سال گذشته با استقبال منتقدان و تماشاگران مواجه شد. اين فيلم همچنين جايزه بهترين فيلم تماشاگران جشنواره و سيمرغ بهترين بازيگري زن را دريافت كرد. بهرام رادان، ليلا حاتمي، حبيب رضايي، امير جعفري، سيامك انصاري، بابك حميديان، افسانه بايگان، در آن به ايفاي نقش پرداختهاند. مصطفی شایسته تهیه کننده فیلم است .
۲-اما آنچه که باعث نگارش این یادداشت شده یاد آوری این نکته است که تولید فیلم بی پولی می تواند الگوی بسیار خوبی برای سینمای ایران باشد .در سالهای اخیر و به خاطر علاقه مردم به تماشای فیلمها وسریالهای کمدی و طنز، تهیه کنندگان وکار گردانان سینمای بدنه هجوم بی سابقه وبی رحمانه ای را برای تولید فیلمهای کمدی شروع کرده اند که به در بسیاری از موارد فیلمهای تولید شده از استاندارد و کیفیت خوبی برخوردار نبوه اند . اما فیلم بی پولی را باید متفاوت ترین فیلم کمدی این سالهای اخیر سینمای ایران دانست .فیلمی که در وضعیت بحرانی سینمای کمدی ایران ودر شرایطی که فیلمهای سطحی مرتبا و پشت سرهم سینماها را به تسخیر در می آورند واقعا نعمتی برای این روزهای سینماست .
۳-فیلم بی پولی یک مدرن در سینمای ایران است که بدون شکستن خط قرمزها و طرح مطالب و موضوعات سخیف و سطحی ،باعث جذب تماشاگر و به تفکر واداشتن او می پردازد . جالب است بی پولی برخلاف بسیاری از کمدی های سالهای اخیر هیچ خط قرمزی را نشکسته و هیچ محدوده ممنوعه ای را رد نکرده است به همین خاطر می توان این فیلم را فیلمی بی نظیر در سالهای اخیر سینمای ایران دانست و تاکید کرد که این ساخته نعمت الله می تواند الگوی بسیار مناسبی برای دیگر فیلمسازان به خصوص فیلمسازان سینمای بدنه باشد .بيپولي خاصيت طنز بارزي دارد اما اين فيلم تركيبي از تلخي، غم و شادي است ولي لحظات طنز در فيلم زياد است .
۴-نکته دیگری نیز که باید به آن اشاره کرد این است که بی پولی درباره فقر نیست وفقط درباره بی پولی است .باید این موضوع را ذکر کرد که به تصوير كشيدن موضوع فقر با تمام پلشتيهايش موضوع اصلی سازندگان این فیلم نبوده است و آنها نمي خواسته اند از این زاويه با موضوع برخورد كنندضمن اين كه همانطور که خالقان این فیلم در صحبتهای خود به آن اشاره کرده اند موضوع «بيپولي» مناسب توضيح يك مقطع است و منحصر به يك محدوده زماني است و با آنچه که ما از فقر و چهره معروفي كه از آن سراغ داريم متفاوت است. در فیلم بی پولی ما با شخصیتی مواجه هستیم که دستي دستي خودش را در شرايط سخت قرار ميدهد، قرض نميگيرد چون فكر ميكند پول يعني آبرو و بيپولي يعني بيآبرويي. از سویی دیگر شخصيت اصلي فيلم، به نوعي متكبر است، بعد بيپول ميشود و سختي ميكشد و آدمي جديد از او بيرون ميآيد.
همچنانکه حمید نعمت الله پیش از این در اظهاراتی درباره این فیلم گفته بود :«بيپولي» وضعيت آشنايي است و تفاوت اين موضوع با فقر، اين است كه بيپولي يك مقطع محدود است. يا كوتاه است يا بيشتر ميشود. اين وضعيت براي همه پيش ميآيد و محك جالبي در زندگي آدمها است بهطوري كه خوب ميشود آدمها را در اين دوره مقايسه كرد. جالب است بدانید پیش از ساخت فیلم کسانی كه فيلمنامه را خوانده بودند، معتقد بودند كه يكي از بهترين فيلمنامههايي بوده كه تاكنون خواندهاند .
۵- تماشاگران نیز با استقبال کم نظیر از این فیلم در جشنواره ،آن را در کنار فیلم ستایش شده درباره الی به عنوان فیلم برگزیده خود انتخاب کردند.یعنی بی پولی از سوی دقیقا به اندازه فیلمی مورد توجه قرار گرفت که بسیاری از منتقدان آن را یکی از آثار برتر تاریخ سینمای ایران ودهه های اخیر می دانستند.اتفاقا با توجه به فضای تبلیغاتی وحواشی سنگینی که برای درباره الی درزمان جشنواره فراهم شد تصور می شد که این فیلم رقیب جدی در بخش تماشاگران نداشته باشد ولی بی پولی فیلمی بود که به اندازه الی از سوی تماشاگران مورد توجه قرار گرفت وهمین موضوع نشان از شایستگیهای فیلم می دهد .اما بی پولی یکی از جذاب ترین اسامی وموضوعات را برای جذب مخاطب دارد .پس شک نکنید این فیلم فیلم بسیار پرفروشی خواهد شد.
وی در این زمینه به اشعار "قادر طهماسبی" اشاره کرد:" طهماسبی غزلی خواند که در آن خواستار برخورد با مسببان حوادث اخیر شده بود. همچنین مرتضی امیری اسفندقه نیز به عنوان یکی از حاضرین در جلسه میگفت که توقع مردم و مسئولان برآورده نشد. "
سیار در ادامه با اشاره به شعری از "محمد حسین جعفریان"، افزود: در این نشست محمد حسین جعفریان رنجنامهای از وضعیت جانبازان قرائت کرد که مورد استقبال رهبرمعظم انقلاب قرار گرفت و ایشان فرمودند که شعر اعتراضی خوبی بود، خوب است که با خط خوش نوشته شده و در بنیاد شهید و امور ایثارگران آویخته شود!
در ادامه این جلسه همچنین یکی از شاعران زن، شعری درباره جایگاه زنان در جامعه خواند که رهبرانقلاب در اشاره به آن گفتند: دفاع از زنان باید دفاع از علو و متانت زن باشد، نه با بیان حرفهای فمنیستی!
در بخش دیگری از این نشست رهبر معظم انقلاب با اشاره به پیشینه کهن و میراث فرهنگی و ادبی کشورمان و استفاده از این میراث، گفتند که چندیست که یک سریال کرهای جذابی ساخته و پخش شده است که بسیاری از مردم نیز این سریال را دنبال کرده و نگاه میکنند. این سریال حماسه هایی که در تاریخ واقعی این کشور هم وجود ندارد را به نام قهرمان خود به تصویر می کشد؛ در حالی که ما با استفاده از آثاری مانند شاهنامه فردوسی میتوانیم بهتر از اینها را هم بسازیم.
سیار افزود: اشاره رهبر انقلاب به سریال تلویزیونی جومونگ بود.
این روایت به شرح زیر است :
-كمكم داشت جای خالی شعر طنز احساس میشد كه مجری جلسه با يادی از شعر معروف ناصر فيض (بايد برادران زنم را عوض كنم!) از سعيد بيابانكی میخواهد كه شعر طنزش را بخواند:
...شكر ايزد كه فناوری داريم صنعت ذرهپروری داريم
با نود حال میكنيم فقط بس كه ايراد داوری داريم
میتوانيم صادرات كنيم بس كه جوكهای آذری داريم
ما برای ثبات اصل حجاب خط توليد روسری داريم
آن طرف روزنامههای زياد اين طرف دادگستری داريم
جای شعر درست و درمان هم تا بخواهی دَری بَری داريم...
به اينجا كه میرسد، رهبر انقلاب با صدايی رسا آفرين آفرين میگويند كه خندهی شديد حضار را به همراه دارد. اما شعرخوانی بيابانكی حواشی ديگری هم داشت. او در ابيات آخر خود، نام يكی از كارگردانان سينما را میآورد و او را به طنز با هيچكاك مقايسه میكند. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از او میپرسند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آورديد؟" بيابانكی میگويد: "برای جور آمدن قافيه"، اما آقا قانع نمیشوند و بيابانكی دوباره میگويد: "برای اينكه كارگردان است و در مصراع اول از هيچكاك استفاده كردهام." آقا كه ناراحتی از چهرهشان مشخص است، باز هم قانع نمیشوند. حالا همه حس میكنند كه آقا چقدر از مطرح كردن و بيان اينگونهی نام افراد و شخصيتها، ناراحت و دلخور میشوند.
از سویی دیگر پس از آنکه سعيد بيابانكي متن كامل شعر طنزي را كه در ديدار شاعران با رهبر معظم انقلاب خوانده بود ، در اختيار خبرگزاري فارس قرار داد مشخص شدکه نام کار گردان مورد نظر أقای شمفدری است .
شكر ايزد فنآوري داريم
صنعت ذرهپروري داريم
از كرامات تيم مليمان
افتخارات كشوري داريم
با نود حال ميكنيم فقط
بس كه ايراد داوري داريم
وزنهبرداري است ورزش ما
چون فقط نان بربري داريم
ميتوانيم صادرات كنيم
بس كه جوكهاي آذري داريم
گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتري داريم
خواهران از چه زود ميرنجيد
ما كه قصد برادري داريم
ما براي اثبات اصل حجاب
خط توليد روسري داريم
اين طرف روزنامههاي زياد
آن طرف دادگستري داريم!
جاي شعر درست و درمان هم
تا بخواهي دري وري داريم
حرفهامان طلاست سيسال است
قصد احداث زرگري داريم
ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسري داريم
اجنبي هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدري داريم
تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبري داريم
هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابري داريم
انتهاي پيام/م
|
| |
|
| |
|
|
![]() گروه فرهنگي؛ سفر محمدرضا شفيعي کدکني به امريکا براي تدريس در دانشگاه پرينستون اگر چه گفته شد يک سال و به منظور پروژه مطالعاتي و تحقيقاتي صورت گرفت، اما واکنش هاي مختلفي را ميان اهالي فرهنگ و ادب برانگيخت. آنها معتقد بودند سفر کدکني از جنس سفرهايي است که پيش از اين استاداني مانند حسين بشيريه انجام داده اند. سيدعلي صالحي شاعر و اديب ديروز در اين باره به اظهارنظر پرداخت. او معتقد است؛ «درک درستي از اين مقوله و اتفاق ندارم. ولي ماواي مادري و اين خانه ماندگار گور و گهواره ماست. حالا به هر دليل هر نوع رفتن، اگر آمدني در پي نداشته باشد، حتماً خسران و زيان در پي دارد، خاصه اهالي دانشگاه و صاحبان انديشه و تخصص.» صالحي ادامه مي دهد؛ «اينکه دکتر کدکني اينجا را باز گذاشته و رفته است، اميدوارم ادعاي مسوولان دانشگاه تهران درست باشد که فقط براي 12 ماه سفري فرهنگي را پذيرفته است. گفتم درک درستي از رسانه يي کردن اين موضوع ندارم. مگر ديگر مدرسان به کرات در ترددي از اين دست به سر نبرده و نمي برند؟ من از بن موضوع بي خبرم. اميدوارم اين بازمانده سلسله دانايان از سر آزردگي نرفته باشد.» سيدعلي صالحي سفر کدکني را با سفر ديگر استادان دانشگاه ايراني مقايسه مي کند؛ «گفته اند براي 12 ماه، شاعر «در کوچه باغ هاي نيشابور» دانشجويان اينجايي خود را نخواهد ديد. اميدوارم اين 12 ماه حامله حوادث نباشد. دکتر کدکني اولين و آخرين استادي نيست که جلاي وطن مي کند، هرچند موقت و البته طاقت غربت ندارند و با تجربه بيشتر باز خواهند گشت.» صالحي از آزردگي شاعران و اديبان در اين روزگار مي گويد؛ «اين روزها و ماه ها بايد پرسيد اساساً مساله يي هست که هر آدم با شرفي را آزرده که هيچ، ويران نکرده باشد، اين نوع فاش گويي البته نشانه نوميدي نيست، بلکه انکار هراس است. در همين روزها و ماه هاي اخير در اخبار داخلي خوانده ام غصه کساني اين است که به «شاعر زنده،» اجازه نمي دهند عکس مبارکش روي جلد کتاب بيايد. عده قليلي هم صله مي دهند و صله مي ستانند به نام شعر و... درد دندان و...، طبيعي است کسي حق ندارد رخسار کسي را حتي در آينده ويترين زودگذر حذف کند. جايزه سوران هم زيباست، اما وقتي کسي در دريا در حال غرق شدن است و دست امداد مي لرزاند، ما بر ساحل امن صدايش بزنيم؛ «ساعت چند است، ساعتت محشر است، برق مي زند،»؟ درجه درد آنقدر بالاست که من سراغ آثار بازمانده ام را در وزارت ارشاد نمي گيرم. حتي سرنوشت اين سه مجموعه شعر را از ناشران محترم خود سوال نمي کنم.» صالحي شاعر درباره سفر فرهنگي يا هجرت خود نيز توضيح مي دهد که در پيش دارد يا نه؛ «من مرده خود را در همين سرزمين چال خواهم کرد. نه تنها «چراغم» که جانم در اين خانه مي سوزد. سفر... آري، اما هجرت دائمي هرگز. کلمه در ساحت سفر ورزيده مي شود.» معناي سفر و هجرت هم از ديد صالحي چنين است؛ «سفر... به معناي راه خورشيد، دستاورد بسيار دارد، اما هجرت و نيامدن، سواي سرماي غربت براي آن زائر دانايي، به مرور براي جامعه دروني ما يخبندان خلاقيت را رقم مي زند. تصور جامعه بي آموزگار، اندوهبار است، هر چند تکنولوژي و صنعت ارتباطات، بخشي از اين مشکل کهن را حل کرده است. اميدوارم دنيا آنقدر تاريک نشود که براي ديدن روياي خصوصي نيز به فيلتر شکن محتاج شويم.» سوال بعدي اين است؛ «بعضي اهالي فرهنگ بر اثر مشکلات، سفر پيشه کرده اند، نظر شما چيست،» و پاسخ سيدعلي صالحي؛ «جابه جايي گهواره حيات، اتفاقي تاريخي و دراز دامن است. همه جوامع بشري در طول تاريخ، سهمي از اين سرنوشت برده اند، به ويژه هجرت هاي فردي يا گروهي در حوزه قلم و فرهنگ. زنده ماندن حق انسان است هرچند نه به هر قيمتي.» ختم کلام صالحي هم اين گونه رقم مي خورد؛ «تا تدبير چه باشد؟ مثل سعدي رفتن يا مثل حافظ ماندن،» |
استاد در این مصاحبه با انتقاد شدید از برخوردهایی که نسبت به معترضان در وقایع اخیر صورت گرفته است وضمن انتقاد شدید از برخورد صداو سیما گفت : تا زمانی که تلویزیون رفتار خودرا با مردم درست نکند اجازه نمی دهم که صدایم را پخش کنند.
شجریان در ادامه گفت : در این سی سال اخیر یک قدم برای موسیقی ایرانی نداشته اند و فقط از موسیقی ،استفاده ابزاری کرده اند .حتی یک سالن هم نساخته اند .
وی ادامه داد: من دیگر تحمل صدا وسیمای ایران را ندارم و تلویزیون را تحریم می کنم تلویزیونی که بود جه اش را از همه مردم مملکت تامین می کنددر حالیکه ججناحی عمل می کند و فقط از یک جناح حمایت می کند .
شجریان برخوردی که با مردم معترض صورت گرفت را بسیار اشتباه دانست وگفت :جواب مردمی که می پرسیدند رای من چه شدرا نباید اینگونه می دادند ...من این بحث را بیشتر باز نمی کنم وهمه کس می دانند چه اتفاقی افتاده است .نمی توان هیچ واژه ای را برای برخوردی که با مردم صورت گرفت انتخاب کرد .گمان نمی کنم پس از این وقایع بتوانند مملکت رااداره کنند وفقط می توانند کنترل کنند.
شجریان در این مصاحبه خودرا حاک پای ملت ایران دانست و گفت : من برای همه ایرانیها ارزش قائل هستم وحاضرم هر کاری برایشان انجام دهم .مردم ایران با هرزبان ودیدگاهی ،این هنر متعلق به آنهاست هنر مثل آفتاب می ماند که به دوست ودشمن باید یکسان بتابد .
وی همچنین گفت : در ایران کنسرت برگزار کردن بسیار سخت است وما مشکل نداشتن سالن مناسب را داریم . من حاضرم در همه جای ایران از سیستان وبوچستان تا مناطق غربی کشور به خاطر مردم ومسائل انسانی کنسرت بگذارم .
استاد شجریان در پاسخ به سوالی تاکید کرد :من جانشین گذشتگانم نیستم وهیچ کس نمی تواند جایگزین کس دیگری باشد .
وی تاکید کرد: در میان جوانان ایرانی استعدادهای خوبی قرار دارند ومن مطمئن هستم که ۲۰خواننده خوب را تحویل جامعه موسیقی داد در صورتی که زمینه مناسب ایجاد شود و مسیری درست بپیمایند .چند خانم خواننده خوب هم درمیان جوانان حضور دارند.
این استاد مسلم موسیقی همچنین باانتقاد از حذف صدای زن گفت :صدای زن بخشی از صدای موسیقی است وحذف صدای زن مثل این است که ساز تار را داشته باشیم وبخواهیم یک سیم آن را برداریم .
وی تاکید کرد :صدای زنان هیچ انحرافی ایجاد نمی کند چطور صدای آقایان برای خانمها انحراف ایجاد نمی کند ولی صدای خانمها برای آقایان انحراف ایجاد می کند .
شجریان درباره تقلید درموسقی گفت :هنر را مثل زبان باید تقلید کرد و بعد به مرحله ای رسید که دیگر نباید تقلید کرد .
البته محض اطلاع آقای علی ملاقلی پور باید گفت هنوز هم می توان به نمایش فیلمهای ماندگار درسینمای ایران امیدوار بود .اگر فضای سینمای ایران کمی بازتر شود واجازه بدهند فیلمهایی که دراین سالها توقیف بوده اجازه اکران گیرد قطعا حال همه ما وآقای علی ملاقلی پور هم خوب خواهد شد .فیلمهایی چون به رنگ ارغوان(ابراهیم حاتمی کیا )،آتشکار (محسن امیر یوسفی) ،صد سال به این سالها (سامان مقدم )و .....یا اگر برنامه ریزی درست وجدی برای اکران فیلمهایی چون عیار ۱۴(پرویز شهبازی )یا شب وهرشب تنهایی (رسول صدر عاملی )صداها (فرزاد موتمن )و....شود دیگر کمتر از فیلمهای سطحی گلایه می کنیم .
اگر به نسل جوان اعتماد کنند به آدمهایی چون عبدالرضا کاهانی ،کیوان علی محمدی وامید بنکدار ،سامان سالور،شهرام مکری ،امیر شهاب رضویان ،بهنام بهزادی و....آن وقت ما وضعیت بهتری خواهیم داشت .
روناک یونسی در گفت وگویی با وحید سعیدی در همشهری جوان درباره بازی دراین مجموعه در پاسخ به سوالی که چرا دراین سریال اینقدر خوبید ؟ می گوید :به نظرم خجسته در سریال رستگاران شخصیتی بوده که به موقع داد وفریاد کرده ،به موقع خندیده ومحبت کرده و هرجا که لازم بوده خیلی محکم وقاطع ایستاده است .و فکر می کنم همه چیز خجسته در حد نرمال و معقول بوه و از این شخصیت خوبی وصبوری بیش از حد ندیده ام .
وی درادامه گفته است :با نظر شما که می گویید مصائب خجسته بیش از اندازه است موافقم اما این دلیلی برغیر واقعی بودن این شخصیت نیست .چون نمونه های زیادی از این افراد در کنار ما زندگی می کنندو من با بعضی از آنها هم برخوردداشته ام . به نوشته وبلاگ محمد تاجیک ،یونسی درادامه افزوده است :بعد از این سریال پیشنهاداتی به من شده است ولی در حدی نیست که بتواند نظر من را به خود جلب کند .الان منتظر پیشنهاد خیلی خوبی هستم و عجله ای برای کار کردن ندارم . من دنبال فیلمنامه ونقش خوب هستم .
از این بازیگر پرسیده شده که تا به حال کسی به شما نگفته که بازی وچهره تان از جهاتی شبیه هدیه تهرانی است ؟او نیز در جواب گفته :اوایل کارم مطبوعات خیلی این مسئله را مطرح می کردند به خصوص بعد از فیلم اولم گرگ ومیش .در آن فیلم ویژگینقش ساره به گونه ای بود که این حس را تداعی می کرد که بازی و چهره من شبیه هدیه تهرانی است .اتفاقا خیلی هم خوب بود و باعث افتخارم است .به هرحال من یکی از طرفداران هدیه تهرانی هستم .
مردمسالاری :پاسخ روزنامه وطن امروز به يادداشت و توضيح روز پنج شنبه روزنامه مردم سالا ري، بازتاب گسترده اي در سايت هاي خبري داشت.
چرا که وطن امروز به عنوان يکي از روزنامه هاي حامي دولت محمود احمدي نژاد که تمايل زيادي به همراهي با ساير روزنامه هاي اصلي حامي دولت- کيهان و ايران- دارد، در پاسخ به مطلب مردم سالاري نوشت که محمدرضا شجريان را خائن نمي داند و در اين زمينه مرز پررنگي بين خود و روزنامه تندرو کيهان رسم کرد. پيش از اين و در حوادث پس از انتخابات، وطن امروز در انتشار تيترهاي يک طرفه و تند برضد اصلا ح طلبان تاحدي پيش رفت که به عنوان روزنامه اي تندروتر از کيهان معروف شد.
در همان زمان، روزنامه کيهان، محمدرضا شجريان هنرمند محبوب ايرانيان را «خائن» و «وطن فروش» توصيف کرد که اعتراضات فراواني را در پي داشت و در همان زمان روزنامه وطن امروز که اغلب تيتر اول خود را به مسايل سياسي- به ويژه برضد ميرحسين موسوي و مهدي کروبي- اختصاص مي داد، ناگهان به ياد تحليل و بررسي سازهاي ابداعي استاد شجريان افتاد و مدتها پس از رونمايي از اين سازها تيتر اول خود را به اعتراض هنرمندان به آن اختصاص داد و حتي به نقل از منتقدان، آن را مزخرف توصيف کرد. همزماني اين اقدام وطن امروز با مطالب تند و تيز روزنامه هاي ديگر حامي دولت بر ضدشجريان- به ويژه کيهان- واکنش گسترده اي را به همراه داشت. چرا که از ديدگاه صاحبنظران، انتشار چنين مطالبي به عنوان تيتر يک روزنامه اي همچون وطن امروز در حالي که اين روزنامه در همان زمان در حال نبش قبر مسايل ادعايي در مورد ميرحسين موسوي و مهدي کروبي در دهه اول انقلا ب بود، نمي توانست اتفاقي و صرفا يک تحليل هنري باشد. اما هفته گذشته، زماني که گفت و گويي مثبت و سراسر تمجيد از شجريان تيتر يک روزنامه وطن امروز شد، شگفتي بيشتر شد. چرا که اين پرسش ايجاد شد که وطن امروز چگونه دچار اين تغيير و تحول شده که ناگهان از در دوستي با استاد شجريان برآمده است؟ البته در ليد مصاحبه ذکر شده بود که اين مصاحبه چند ماه پيش انجام شده و عکس استاد با لباس زمستاني اين موضوع را تاييد مي کرد. اما اين که چگونه وطن امروز تغيير موضع داده، موضوعي نبود که سايت هاي خبري به راحتي از کنار آن عبور کنند. روزنامه مردم سالا ري نيز به اين موضوع پرداخت که البته واکنش وطن امروز را در پي داشت و جوابيه اي براي روزنامه ارسال کرد که در شماره روز پنج شنبه منتشر شد. اما توضيحات مردم سالا ري، مسوولا ن وطن امروز را مجاب کرد تا اين بار در صفحه اول همان روزنامه به مردم سالا ري پاسخ دهند. در همين زمينه سايت فردا نوشت:
روزنامه حامي دولت، وطن امروز در پاسخ به يادداشت روز پنج شنبه صفحه اول روزنامه اصلاح طلب مردم سالاري، تاکيد کرده است که از نظر اين روزنامه محمد رضا شجريان خائن و وطن فروش نيست.
به گزارش«فردا» وطن امروز در يادداشت صفحه اول خود، به تيترو عکس يک و همچنين سرمقاله روز چهارشنبه اين روزنامه که به محمدرضا شجريان اختصاص داشت و بعد با تکذيب استاد و بازتاب هاي مختلف همراه شد، اشاره کرده و در پاسخ به يکي از همين بازتاب ها تاکيد کرده که اگر يک روزنامه حامي دولت استاد شجريان را خائن و وطن فروش خوانده، دليل نمي شود که همه رسانه هاي حامي دولت اين گونه لقب ها را تاييد کنند.
نويسنده وطن امروز در بخشي از اين يادداشت آورده است: «همکاران روزنامه نگار مي دانند که برخي از رسانه هاي غيرحرفه اي براي تاثيرگذاري بيشتر مطالب از روش هايي مثل غلو، بزرگنمايي، گذر از واقعيت و... استفاده مي کنند و با چيدن آجر اين روش هاي غيرحرفه اي، ساختمان دهشتناکي از موضوعي که نقد مي شود، مي سازند. در يادداشت روزنامه مردم سالاري نويسنده با به کار بردن عباراتي مثل رسانه هاي حامي دولت، پشتيبانانشان و... عملکرد آنها را در يک قالب عرضه مي کند. مثلا اگر يک روزنامه حامي دولت به شجريان لقب خائن داده باشد، در اين يادداشت (مردم سالاري) به گونه اي القا شده که همه روزنامه هاي حامي دولت از جمله «وطن امروز» اين لقب را تاييد کرده و در نوشته هاي خود منعکس مي کنند. روزنامه «وطن امروز» همواره به همه اساتيد فرهنگ و هنر و ادب به ديده احترام نگريسته و هيچگاه توهين و هتک حرمت به اين قشر را مانند همه اقشار جامعه جايز نمي داند.»
وي در ادامه آورده است: «وطن امروز هيچ گاه به هيچ يک از اساتيد فرهنگ و هنر و ادب توهين روا نداشته است. تعجب اين دوستان از آنجا ناشي مي شود که چرا بايد روزنامه حامي دولت، شجريان ها را از آن خود بداند. همکاران روزنامه مردم سالاري و بعضي از روزنامه هاي همسو، اهالي فرهنگ و هنر را مختص يک جريان «خاص» مي دانند و حتي مصاحبه آنها با يک روزنامه جريان مخالف را برنمي تابند. در حالي که به زعم اهالي فرهنگ و هنر، هنرمندان و فرهنگيان هيچگاه تعلق خاطر به يک جريان خاص نداشته و ندارند و خود را متعلق به مردم مي دانند.»
البته توضيحات وطن امروز حاوي مطالب ديگري هم هست. اما همين که روزنامه وطن امروز، خود را از روزنامه کيهان جدا کرده و موضع گيري آن روزنامه حامي دولت را در قبال استاد شجريان نادرست خوانده، اگر چه نشاند هنده شکاف بين روزنامه هاي حامي دولت است اما گامي به پيش براي روزنامه وطن امروز محسوب مي شود که نوشته: «توهين وهتک حرمت به اين قشر (هنرمندان) را مانند همه اقشار جامعه جايز نمي داند». اين مي تواند آغازي براي تلا ش به منظور عدم تکرار روش هاي غلط گذشته آنها در توهين وهتک حرمت ميرحسين موسوي، مهدي کروبي، سيد محمد خاتمي و حاميان آنها باشد که پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم بارها تکرار شد. چرا که وطن امروز صراحتا اعلا م کرده که توهين وهتک حرمت اقشار مختلف جامعه را جايز نمي داند. هر چند مشخص نيست که چرا زماني که روزنامه کيهان به شدت به شخص استاد شجريان حمله مي کرد، روزنامه وطن امروز که تا اين حد به استاد علا قه مند است اعتراضي نکرد؟
روزنامه وطن امروز البته در توضيحات خود مدعي شده که هيچگاه اين روزنامه، سازهاي ابداعي شجريان را نقد نکرده و منتقدان شجريان اين کار را انجام داده اند. در حالي که آن چه مهم است، نحوه انعکاس اين نقدهاي منتقدان در روزنامه اي همچون وطن امروز است. حتما دوستان حرفه اي روزنامه وطن امروز که با اخلا ق حرفه اي روزنامه نگاري هم به خوبي آشنا هستند مي دانند که به قول مک لوهان،رسانه، پيام است و اين که پيام از طريق چه رسانه اي منتقل شود، خود حاوي پيام خواهد بود. البته وطن امروز در مطلب خود صرفا به موضوع شجريان نپرداخته است. دوستان وطن امروز در پايان مطلب خود، به موضوع لغو سخنراني تلويزيوني محمود احمدي نژاد در بهار سال گذشته هم پرداخته که يکي از روزنامه ها، صبح روز بعد، سخنراني انجام نشده احمدي نژاد را نقد کرده اما گويا دوستان وطن امروز، آن روزنامه را با مردم سالا ري اشتباه گرفته اند. چرا که بر خلا ف نظر نويسندگان وطن امروز، روزنامه مردم سالا ري هيچ نقدي در مورد سخنراني انجام نشده آقاي احمدي نژاد نداشته است. خوشبختانه آن شماره از روزنامه مردم سالا ري هم در آرشيو موجود است و هم در سايت اينترنتي روزنامه که دوستان وطن امروز مي توانند با خيال راحت به آن مراجعه کنند و به قضاوت اشتباه خود پي ببرند. اگر حتي يک جمله درباره نقد سخنراني تلويزيوني انجام نشده احمدي نژاد در آن يافت شد، مي توان تمام ادعاهاي وطن امروز را پذيرفت. برخلا ف نظر آنان، آن مطلب به نقد عملکرد اقتصادي دولت مي پرداخت و نه نقد مصاحبه انجام نشده. البته وطن امروز که در مورد مطلب استاد شجريان، قافيه را به خود تنگ ديده، سعي کرده به موضوعاتي همچون «گاف» ادعايي مردم سالا ري بپردازد و درانتهاي مطلب هم مردم سالا ري را توصيه کند که «خلا » مطالب توليدي خود را با نقدهاي نابجا و يکي به دو کردن با روزنامه هاي ديگر پر نکنند». البته مقايسه ميزان مخاطبان دو روزنامه نشان مي دهد که کدام روزنامه دچار خلا» است و به عبارت ديگر کدام روزنامه، هزينه هاي خود را از طريق فروش تامين مي کند و کداميک وابسته به آگهي هاي سفارشي نفتي است.
میر احسان درادامه یادداشت خود افزوده است :اخراجیها از منظر فیلمنامه و مضمون تجلی خواستهای درونی عام ترین بخش جمعیت و هموم طی زندگی روزمره است که با گونه ای افشای راز تخطی از فرم به رسمیت شناخته شده ارزشهای حاکم وپرسش از آن است .
اما درباره الی در نقطه مقابل اخراجیها قرار دارد .فیلم از لحاظ شکل ومحتوا کاملا خودرا جدا نگه می دارد .فضای فیلم شخصیتها تیپها و قشرهای مورد ارجاع فیلمنامه مسائل و نیز ساختار وسبک وجایگاه دواثر یکسره متمایز و متضاداست .اتفاقا من می خواهم دراین نوشته نه درباره تضادهای فیلم که معلوم ومسجل است بلکه درباره ویژگی مشترک آنها صحبت کنم .
اتفاقا درمرد داوری فیلم فرهادی و تلقی از فیلمنامه آن نیز بین من و دیگر منتقدان تفاوت غیر قابل انکاری وجوداشته است که از یادداشتی که پیش از این منتشر کردم قابل پی گیری است .
میر احسان دراین مطلب بسیار مفصل خود اشاره کرده که :اگر اخراجیها ۲ متناسب با تجربه مردم طبقه متوسط رو به پایین نگاه و نیز نشانه شناسی و خواستشان را به خوبی بازتاب می دهد .درباره الی ....همین تجربه زیست شده روزمره را در ارتباط با طیقه متوسط روبه بالا به انجام می رساند .
|
|
به بهانه انتشار مجموعهداستان «چهار چهارشنبه و يك كلاهگيس» بهاره رهنما متولد ١٣٥٣ اراك – ليسانس زبان و ادبيات فارسي– ليسانس حقوق قضايي و فوقليسانس ادبيات نمايشي. رهنما داستاننويسي را به صورت جدي از دورههاي آموزشي كارگاه حسين مرتضائيان آبكنار شروع كرد. داستانهاي او تاكنون در روزنامهها و مجلههايي مانند شرق، سلام، هفت منتشرشده است. داستان «شمسالعماره» از مجموعه چهار چهارشنبه و يك كلاهگيس در ژورنال «گالريا» در كشور هندوستان به زبان انگليسي ترجمه و منتشر شده است. رهنما همچنين بهعنوان يك روزنامهنگار با روزنامهها و مجلاتي مانند اعتماد ملي، شرق، كارگزاران، شهروند امروز و... همكاري مستمر داشته است. او اين روزها در حال تمرين تئاتري از اكبر رادي با عنوان «هاملت با سالاد فصل» به كارگرداني هادي مرزبان است... بهانه اين گفتوگوي صميمانه انتشار اولين مجموعهداستان بهاره رهنما با عنوان «چهار چهارشنبه و يك كلاهگيس» است كه توسط نشر چشمه منتشر شده است. بهاره رهنما علاوهبر تمام اينها اهل ژستهاي رايج نيست و صداقت و مهربانياش هميشه مهمترين عامل دوستي بوده است. زماني كه فرصتي دست بدهد تا خارج از هياهوي سينما به كتابت و كتاب فكر كنيم... بهاره رهنما ستوني در اعتماد ملي داشت با عنوان فيلم ديدن كه هر شماره با يكي از چهرهها به تماشاي يك فيلم مينشست... اين بار من با او به تماشاي كتاب «چهار چهارشنبه و يك كلاهگيس» نشستم.
موضوع جالب براي من این است كه با وجود اينكه سينما از حوزه مخاطبان وسيعتري برخوردار است و ادبيات همانطور كه ميدانيد در كشور ما چنان مخاطبي نسبت به سينما ندارد و شما مخاطب خودتان را در سينما و تئاتر داريد اين ميل به نوشتن داستان كجا و به واسطه چه نگرش و ايدهاي در شما شكل ميگيرد؟ |
شهرداري مشهد هفته گذشته نام اين بلوار را به «جلال آل احمد» تغيير داد.
شيرمحمدي، عضو شوراي شهر مشهد، در گفتوگو با فرهيختگان اين مساله را بيربط به خود دانست و به دليل «در حال رانندگي بودن» از دادن اطلاعات در اينباره خودداري كرد.
خبرنگار فرهيختگان با وجود تماس با پژمان، شهردار مشهد و جاويد، معاون شهرسازي شهردار، موفق به گفتوگو با آنها نشد.
اما در بنر بزرگي كه در بخشهايي از اين بلوار نصب شده است، مهمترين دلايل تغيير نام بلوار ايرجميرزا آمده است.
در اين طلاعيه آمده است: «ايرجميرزا بنيانگذار نوع خاصي از ادبيات پورنوگرافي (مستهجن) است كه تا پيش از او هرگز مضامين و مفاهيم مبتذل بدينسان در عرصه فرهنگ مكتوب ما وارد نشده بود.»در ادامه اين اطلاعيه شهرداري خطاب به شهروندان مشهدي تاكيد شده؛ «لبه تيز حملات ادبي ايرجميرزا پيوسته متوجه مفاهيم ارزش ديني و اركان اصلي شريعت (از جمله نماز) بوده و بر نمادهاي اصول و فروع دين و نهادهاي برخاسته از آن بهطور مكرر حمله شده است.»
«سنخيتسازيها، نمادهاي ارزشي دين اسلام، تخفيف شان آن و بهخصوص نازلسازي جايگاه روحانيت معظم شيعه، مهمترين وجه محتوايي اشعار ايرجميرزا بوده است.»
اين سخنان در حالي مطرح شده است كه از ابتدا خيابان توسط شهرداري مشهد نامگذاري شده است. از طرف ديگر ايرجميرزا در دوره خود بهعنوان شاعري منتقد و سعدي زمانه خودش خوانده ميشده است. همچنين در حال حاضر هم برخي از اشعار ايرجميرزا در كتب درسي ديده ميشود.
با اين حساب سعدي و مولانا هم بايد حذف شوند
دكتر حسين قاسمي، مدرس ادبيات، قطعه قلب مادر را در اينباره مثال ميآورد كه هنوز هم در كتاب ادبيات پيشدانشگاهي وجود دارد. به گفته او قلب مادر قطعهاي آلماني است كه آن زمان بهترين برگردان آن به فارسي از سوي ايرجميرزا بوده است.
قاسمي ميپذيرد كه الفاظ خاصي در اشعار ايرج ميرزا وجود دارد، اما بزرگان شعر فارسي را مثال ميآورد كه اشعاري با اين ويژگي داريم: «سعدي در برخي از اشعارش چنين الفاظي را دارد و يا مولانا در داستان خر و خاتون چنين مينويسد، با اين حساب بايد نام تمام آنها را از همه اسناد حذف كنند.»
او معتقد است كه ايرجميرزا با مذهب مشكل نداشت بلكه با مسائلي همچون قمهزني مشكل داشت.
قاسمي تاكيد ميكند كه ايرجميرزا تنها يك شاعر اجتماعي بود و همزمان با مسائل زمانه خودش اعتراض ميكرد يا ميپذيرفت. او در نهايت با ذكر بيت شعري از ملكالشعراي بهار كه هنگام مرگ ايرج ميرزا سروده، ميگويد اگر ما هم منبع موثقي براي قضاوت درباره ايرج ميرزا نباشيم، بزرگان درباره او بسيار گفتهاند: «بي تو رندي و نظربازي مرد/ راستي سعدي شيرازي مرد»
ايرجميرزا كيست؟
معرفيهاي بسياري درباره ايرجميرزا وجود دارد، اما شورای گسترش زبان فارسی، وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، در معرفي كامل اين شاعر آورده است: ايرجميرزا جلالالملك شاعر تواناي ايران در اواخر دوره قاجاريه در سال ١٢٥١ه.ش در تبريز بهدنيا آمد. پدر وي غلامحسين ميرزا ملقب به صدرالشعرا (با تخلص بهجت) از شعراي معروف عصر خود بود و جدش ملك ايرج ميرزا پسر فتحعلي شاه نيز اهل شعر و ادب بود و با تخلص انصاف شعر ميسرود.
ايرج ميرزا در دامان چنين خانوادهاي رشد و نمو يافت و بعدها از نظر جوهر شعر و پايه شعري بر پدر و جد و تقريبا تمام شاهزادگان قاجار برتري يافت. وي در دوران كودكي به فراگيري زبان و ادبيات فارسي، فرانسه و عربي پرداخت و در نزد اساتيد بزرگ زمان خود محمدتقي عارف اصفهاني و ميرزا نصرالله بهار تحصيل كرد.
ايرج شاعري را از نوجواني آغاز كرد و اميرنظام گروسي حاكم تبريز نيز او را تشويق به شعر و شاعري نمود و به او لقب فخرالشعرا داد. وي در ١٦ سالگي ازدواج كرد ولي اين ازدواج زودهنگام فرجامي نداشت زيرا سه سال بعد همسر و پدرش درگذشتند. بعد از مرگ پدر ايرج از جانب مظفرالدين ميرزا وليعهد به سرودن قصايد و اشعار مداحي و رسمي در مراسم و اعياد موظف گرديد و صدرالشعرا لقب گرفت ولي از قبول آن امتناع كرد و از شاعري دربار وليعهد كناره گرفت.
وي در جواني مدتي منشي مخصوص پيشكار آذربايجان ميرزا عليخان امينالدوله بود و با وي به تهران آمد. در سال ١٣١٤ ه.ق به همراه قوامالسلطنه به اروپا رفت و در بازگشت شغل مناسبي در دار الانشاء يافت و در سال ١٣٢٤ به وزارت معارف منتقل شد و دبيرخانه آن وزارت را تاسيس كرد؛ طي مدت خدمت، در اين وزارتخانه با ابتكار وي وزارت معارف اداره عتيقهجات تاسيس شد. ايرج ميرزا در سال ١٣٣٧ بهعنوان بازرس اداره كل ماليه خراسان روانه مشهد شد و طي مدت ٥ سال اقامت خود در اين استان وارد مهمترين مرحله از فعاليتهاي ادبي خود شد و بهويژه قيام كلنل محمدتقيخان پسيان تاثير زيادي بر افكار ايرج برجاي نهاد. اين شاعر بلندآوازه بهترين شاهكارهاي هنري خود را طي اين چند سال خلق كرد. سالهاي پاياني عمر ايرج ميرزا با فقر و پريشاني گذشت و در سال ١٣٤٤ ه.ش در تهران درگذشت و در گورستان ظهيرالدوله به خاك سپرده شد.
بيشتر اشعار موجود در ديوان او نيز كه داراي اعتبار ادبي والايياند در اين دوره سروده شدهاند؛ مضامين و انديشههاي شعر ايرج در انتقاد از وضع سياسي و اجتماعي كشور، وطندوستي، تشويق جوانان به دانشآموزي و فراگيري علوم و فنونجديد و بهخصوص علاقه به مادر و تجليل و سپاس از مقام مادر بود. ايرج ميرزا در اين ارتباط يكي از زيباترين اشعار خود را به نام قلب مادر سرود كه در زمره زيباترين اشعار بازمانده از ادبيات مشروطيت است و سبب شهرت فراوان او شد
شمقدری که چند هفته پیش شناختی از سید محمد حسینی نداشت اما دیروز گفت:از اول نظرم درباره ایشان مثبت بود
تهران امروز :بالاخره ظهر پنجشنبه مجلسيان با 194 راي موافق به سيد محمدحسيني، تكليف چهار سال آينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را مشخص كردند.
يكي از اولين كساني كه به اين انتخاب واكنش نشان داد جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهور در دولت نهم بود.
او با تبريك به سيدمحمدحسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ابراز اميدواري كرد تا با وجود ايشان گامهاي بزرگي در حوزه فرهنگ كشور برداشته شود.
شمقدري كه چند هفته پيش زمانيكه براي اولين بار نام سيد محمدحسيني به عنوان يكي از نامزدهاي سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برده شد در گفتوگويي با «تهرانامروز» گفته بود: «من شناختي از ايشان ندارم و تنها ايشان را به نام ميشناسم. دكتر حسيني را بنده به رئيس جمهور معرفي نكردهام و ايشان از طريق افراد ديگري پيشنهاد شدهاند. من هيچ نظري درباره ايشان براي اين سمت ندارم.» اين بار در اظهار نظري متفاوت گفت: «من از آغاز درباره انتخاب آقاي سيدمحمدحسيني به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نظر مثبت داشتم و ايشان را بسيار مناسب ميدانستم. از اين رو كسب راي اعتماد بالا از مجلس دور از ذهن نبود.» اين در حالي است كه داستان اختلاف نظرهاي عميق جواد شمقدري با محمدحسين صفار هرندي وزير ارشاد مستعفي دولت نهم بارها به سوژه يك رسانهها تبديل شد. همچنين شمقدري كه خود يكي از نامزدهاي وزارت ارشاد دولت دهم بود اين اواخر از همه گزينههاي احتمالي پست وزارت ارشاد مانند مسعود ده نمكي و... حمايت كرد و تنها در مورد حسيني هيچ اظهار نظري نكرد
محمد رضا دلپاک تیرماه امسال گفت وگویی با صنعت سینما کرده و با اشاره به وضعیت اصغر شاهوردی گفته بود :من در چند فیلم با آقای شاهوردی کار کردم ودر همه این فیلمهااورا انسانی شریف یافتم .پارادکس غریب شکل گرفته ،آدمی که سالها برای سینمای ایران صدا ضبط کرده و موجب شده تا صدا در پاره ای از فیلمها به منصه ظهور برسد و فضایی برای جلوه گری پیدا کند اکنون براثر حادثه در سکوت به سر می برد . سکوت جزیی از ستختار صداست اما سکوت اصغر شاهوردی سکوتی ناخواسته است .پس وظیفه ماست اکنون که او درسکوت به سر می برد سکوت نکنیم و تلاش کنیم سکوت اورا بشکنیم .
آزاده کریمی :فيلم مستند «سفر ناتمام» به كارگرداني حسن فتحي و روايت «بهناز جعفري» يك ماه ديگر آماه نمايش ميشود. تصويربرداري این فيلم در چمخاله، گرگان، بابلسر و ... انجام شده و به پايان رسيده است.
مرحله تدوين نيز توسط «مجيد عاشقي» در حال انجام است و آهنگساز نيز بزودي مشخص ميشود.
در اين مستند، اشخاص شناخته شدهاي چون احمدرضا احمدي، ناصر تقوايي، كمال تبريزي، ابراهيم حاتميكيا حضور دارند و درباره خاطرات و نظراتشان راجع به مرحوم نادر ابراهيمي سخن ميگويند.
اين مستند در 90 دقيقه به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه پنج ساخته شده و «پدرام اكبري» مسئوليت تحقيق آن را به عهده دارد و «بهناز جعفري» رواي آن است. محمد داوودي تهيهكنندگي اين مستند را برعهده دارد.
نصرالله رادش گفت وگویی با ایران دخت کرده ودر بخشهایی از این گفت وگو گفته است :مثلا من خودم اصولا مردهای خوشگل را دوست ندارم .به نظرم صورت مردها باید مردانگی داشته باشد و خشن باشد ولی ما چه در ایران وچه در خارج از آن داریم بازیگرانی که خوشگل نیستند بازیگران بسیار خوبی هستند و مخاطب هم می تواند به خوبی با آنها رابطه برقرار کند.
رادش در بخش دیگری از این مصاحبه در پاسخ به سوالی درباره ادامه دادن همکاری گروه ساعت خوش گفته است :آقای مدیری کار گردان ساعت خوش از بعد از این سریال هم سعی کرد یک جورهایی از بچه های آن موقع در کارهایش استفاده کند . من ُنادر سلیمانی ،یوسف صیادی و.... از جمله افرادی هستیم که در کارهای آقای مدیری در این چند سال اخیر بازی کردیم و درضمن مگر آقای مدیری در سال چند سریال می سازد که بتواند از همه ما در کارهایش استفاده کند ؟به نظرم تا حدی که توانسته از حضور بچه های ساعت خوش بهره برده .
رادش همچنین درباره بازی در سریال مسافران گفته است :مثلا همین نقشی که در سریال مسافران دارم شاید خیلی ها بگویند خوب است و از آن راضی باشند ولی خودم چون بعضی وقتها احساس می کنم جنس صدایش شبیه کاری می شود که با آقای مدیری داشتم(نقش حیف نون ) می شود از آن راضی نیستم .البته خیلی ها می گویند اینطور نیست و اصلا اذیت نمی شوند ولی توقع ام از خودم خیلی بالاست و این موضوع خیلی اذیتم می کند .
رادش همچنین گفته :من خیلی در دیالوگ پیچیده گفتن استاد نیستم و اغلب بازیگرهایی که در تئاتر کار می کنند از پس این دیالوگها برمی آیند .دیالوگهایی از جنس زندگی مردم را دوست دارم .در همی سریال مسافران هم به بچه های نویسنده هم می گویم تورا خدا ازاین دیالوگهایی که برای خانم دولتشاهی و دهقان وآقای معجونی می نویسند برای من ننویسند .
وی همچنین عنوان کرده :ما واقعا کمدی به معنای واقعی نداریم فیلم کمدی ما شده اینکه یک نفر مثلا با نمک بیاید و در طول کار به اصطلاح تیکه بیاندازد .
-چارلی چاپلین را در نظر بگیرید او یکی از نابغه های سینماست .
- فروتن یکی از بازیگرانی است که من بسیار اورا دوست دارم . به نظرم او از پدیده های سینمای پس از انقلاب است .من وقتی بازی او را در فیلم دوزن وقرمز دیدم ولقعا متحیر شدم ولی الان خیلی ها می گویند تکراری شده (لابد چون خودم کمتر سینما می روم ،نمی دانم )ولی من می گویم به خدا خیلی از بازیگرهای هالیوو هم یک جور بازی می کنند ولی چون آنجا همه چیز درست است بازیگر تکراری دیده نمی شود.
-من فکر می کنم اگر سه بازیگر خوب داشته باشیم یکی از آنها حتما رضا شفیعی جم است .
اما آنچه واضح است این نکته است که ضر غامی نیز در جریان این حرفهای پرتناقض قرار داردو درست به همین دلیل این روزها سعی می کند به هر دلیلی در چشم باشد و در مراسمهای مختلف ،اعلام برنامه ها و مصاحبه ها حضور مستقیم داشته باشد .مرد علاقه مندی که می خواهد هر طور شده حکم ابقای خودرا بگیرد .
من هیج آشنایی نزدیکی با دکتر کدکنی نداشتم اما همان قدر که حضور در عرصه ادبیات باعث آشنایی من با ایشان شده، سبب ارادتم میشود و احترامی که در هر صورت از بین نخواهد رفت. دکتر کدکنی بعد از این همه سال رفت چرا که سالها در حاشیه بود.
سالها بود که بعد از این همه حضور مؤثر، نادیده گرفته میشد. دکتر کدکنی رفت چرا که سالها بود به عنوان اصل، در حاشیه مانده بود و بیآنکه دوست داشته باشد کنارهگیری میکرد.
همین ندیدنها و بیارج کردن زحمتها و تلاشهاست که کسانی و کدکنی را از پیکره این فرهنگ دور میکند و بعید نیست در چنین فضایی با چنین دیدگاهی کسی ککش هم نگزد و حتی در این باره به دلایل و اساس و پایهها نیندیشد.