-د خبر نداری جوجو ،واسه قصاص دختری که این عکسو ازم گرفت زدم به دل این معرکه !
سارا : هووم گفتم پای یک داف خوش گوشت وسطه!(البته در فیلم این دیالوگ به دیالوگ پای یک جنس لطیف درمیانه).
باران کوثری تو فیلم پستچی سه بار در نمی زند :نمی تونیم از این برزخی که گرفتارش شدیم فرار کنیم .این یه توهمه که بخواهیم همه چیزو از نو شروع کنم .همیشه خیز برمی داریم برای یک زندگیه تازه اما زیاد طول نمی کشه بفهمیم ،تغییری در کار نیست.
رضا کیانیان در صحنه ای از فیلم به خواهرش می گه : تو به دوبی می گی خارج؟دوبی تو نقشه دنیا اندازه ان مگسه . نه تاریخ داره نه تمدن . خاکشون هم از ایران برداشتن بردن .
کیانیان دردیالوگ دیگه ای می گه :دل بستن از مریضی بدتره .مریضی دوا داره ،دل بستن جز دل شکستن نتیجه ای نداره .
یا در جای دیگه ای می گه :آدم وقتی که کار می کنه حوصله اش سر نمیره و در قسمتی دیگه ای از فیلم معتقده : خودکشی یک جور فراره یا دیالوگ دیگری که :زمان دوای همه دردهاست .
اما پستچی سه بار در نمی زند یکی از بهترین فیلمهای سینمای ایران درزمینه دیالوگهای فوق العاده است .
رویا تیموریان در پستچی سه بار در نمی زند خطاب به شازده قجری :بیشتر زنهای این طایف سرنگون ،در ششدر انزوا و عزلتی که شازده های قرمساقی مثل تو ،برایشان رقم زدن ،صدها بار در تاریکخانه خلوت و خیال خود ،آقای عیاش و هرزه حرمخانه را ریز ریز کشان کردند فقط ذره جراتی لازم بود تا این قوه به فعل شود که اسفا انشد .
-گذر عمر مهر زوال به پیشانی هر جاندارو بی جانی می زنه ،رسم عشقی هم از این قاعده بیرون نیست.این خاله خاک اندازی که حالا شده آیینه دق ام ،به روز گار خودش آب و رنگی داشت وادا واصولی با یک دوجین خواهان مترصد دق الباب.
-بیشتر زنهای این طایف سرنگون ،در ششدر انزوا و عزلتی که شازده های قرمساقی مثل تو ،برایشان رقم زدن ،صدها بار در تاریکخانه خلوت و خیال خود ،آقای عیاش و هرزه حرمخانه را ریز ریز کشان کردند فقط ذره جراتی لازم بود تا این قوه به فعل شود که اسفا انشد.
- آن وقت که آب این رود خانه سرازیری می رفت و اوضاع وفق مراد بود احمد شاه عموی ترسوی شما ،تخت را گذاشت و ریق فرار سر کشید،چه برسد حالا که این پادشاه نو آمده سوار خر مراد ،متصل به جفتک است و نفس کش هم نیست بپرسد خرت به چند!
-حق دارید به خدا !شبهای بهار خواب خلوت با آن لعبت گرجی تبار باغچه گلاب دره کجا وهمجواری حالا ،بااین ضعیفه خاکشیر مزاج و از حیض انتفاع ساقط شده کجا!گیرم قدم باجی شوی مرده را پیشتر برای آقا صیغه محرمیت خوانده باشیم برای یه همچه کساد بازاری!
انیس : یاللعجب که ما زنها در فرار از حقارت روز گار در وادی خیال به عطوفت عشق پناه می بریم تابلکم در اوقات زمخت همه جور غم ورنج ،خاطره ای نجیب به کمکمان بیاد.
باران کوثری :نمی تونیم از این برزخی که گرفتارش شدیم فرار کنیم .این یه توهمه که بخواهیم همه چیزو از نو شروع کنم .همیشه خیز برمی داریم برای یک زندگیه تازه اما زیاد طول نمی کشه بفهمیم ،تغییری در کار نیست .
امیر جعفری (ابرام غیرت ):خوشم می آد که توحاضر جوابی دست مهری قاب بنداز و اقدس لنگه و زری غاغاله رم از پشت بستی .
مهوش (پانته آبهرام ):همون قماش مطرب و تلیط آبگوشتت کن کله پاچه مهوش برای معدت سنگینه .
ورمفت که مالیات نداره پس بور :مهوش
ابرام غیرت(امیر جعفری ) :بازی داشتیم ،طعنه ترتری نداشتیم .غیر تو بود ابرام غیرت طعنه دونشو قلوه کن می برد مینداخت جلوی سگهای مسگراباد.
مهوش (پانته آبهرام ): تومردش باش از این لونه موش پا بذاری بیرون ،دل وقلوه مهوشی در جا پیش کش اما چه کنم که شهر لملمه می زنه از آجان جل خونی هایی که پی ردت ان ،البته می تونی بزنی بیرون آ،اما باهاس سبیل بتراشی ابرو برداری و چادر سرت کنی . وای چه لعبتی می شی اون وقت : اون وقت : گلابتون ،چادرزری ،ناز قلمی ،دندون مرواری!
ابرام غیرت :ما خودمونیمو بیک شهر ،اون وقت تو این چهاردیفالی لا علاج ،شدیم عنتر یه منتر پیتی گوری
مهوشی خطاب به ابرام غیرت :رونق بازارت که بود اقدس لنگه وزری غاغاله سوگلی دم دقه ات بودن ،حالا تو روز خنسی مهوش رو که هزار هزار منتشو دارن ،کشوندی تواین پسله ،که یا کنیز دده مطبخی ت باشه یا که چل بند بپوشه و زنگ دست بگیره و کابلی برقصه و بشه مزه پای آب شنگولیت .
ابرام :دارندگی و برازندگی جیگر!نقدا بی مرافعه لنگ بندازی یا لگد ،ابرام تا قیوم قیامت نوکرته ،منت کش اول وآخرته !درگیر اداوادبته!
دیالوگهای پینگ پنگی فروتن وکوثری :
فروتن خطاب به پدر باران کوثری :تریپ خفن ات پیش منه نا نجیب .زور کش آوردمش همین بیغوله ای که مثل بقیه کثافت کاریهات پنهونش کردی .... البته تو عاقل تر از اونی که بخوای پای قانون را وسط بکشی چون اون وقت دست خودت هم برای کلی خلاف باید بره زیر ساطور ....زیاد معطل کنی شناسنامه جوجو جیر جیر کتو باطل می کنم .
باران کوثری :برای چی منو آوردی اینجا زاپاتا زپرتی؟
محمد رضا فروتن :خونه غریبه نیست /بچه مثبت آبگوشت به بالای مامانم اینا .
محمد رضا فروتن خطاب به باران کوثری وقتی که در دستشویی است :خیلی داره اونجا خوش می گذره ؟نکنه می خوای همه لقمه های حرومی رو که اون نامرد ریخته توشیکمت یک جا می خوای پس بدی ؟
- دفعه آخرت باشه که داری رو مخم پاتیناژ می ری .افتاد؟
اوایل انقلاب بحث این بود که تلویزیون باید دانشگاه باشد. البته خیلی از مدیران و برنامهسازان آن موقع این «دانشگاه بودن» را اشتباه متوجه شده بودند و فکر کرده بودند که منظور این است که باید تلویزیون را به کلاس درس بدل کرد و آنقدر در این تلقی افراط کردند که از آن طرف بام افتادند. کمکم اما تفریط هم شروع شد و چنان در این دانشگاه را باز کردند و چنان به سمت سرگرمی و تفریح و بیخیالی پیش رفتند که طبق معمول از این طرف بام هم افتادند. نه آن دانشگاه، و نه این نمایش بدسلیقگی. آنقدر بدسلیقه شدهایم که اگر فیلم خوب نشانمان بدهند، خوبیهایش را تشخیص نمیدهیم و وسطش حوصلهمان سر میرود و نیمه کاره رهایش میکنیم و زود به سراغ «رستگاران» و «جومونگ» میرویم که ببینیم احمدرضا از کما درآمد یا اهالی چوسان قدیم چه خاکی دارند توی سرشان میریزند که امپراتورشان دو زنه شده است. . . ما شدهایم همان کناسی که مولوی میگفت از بازار عطاران عبور کرد و حالش بد شد و بیهوش شد و افتاد و حکیمی آمد و قدری سرگین زیر دماغش گرفت تا حالش خوب شد. واقعاً این جومونگ چه دارد که اینطور مشتاق مینشینید و به قصه تکراری و بد روایت شدهاش دل میدهید؟ البته افسانهها جذابند و خاصه وقتی که آدمهای سریال به بد مطلق و خوب مطلق تقسیم میشوند، دلنشین میشوند، اما بالاخره نه افسانهای که مثل خالهبازی دور هم مینشینند و مثل روحوضی شمشیر میکشند و مثل دربار هارونالرشید توطئه میکنند و. . . نه هنری، نه بازی چشمگیری، نه طراحی صحنه و لباسی، نه. . . و بدتر از همه اینها نه دوبلهای که صداها به دل آدم بنشینند. حالا نگاه میکنید نگاه کنید، نوش جانتان. ببینید و لذت ببرید.
مگر هشت میلیارد دادید و اخراجیها دیدید، ما حرفی زدیم؟ با شما هستم؛ وقتی نودشب نودشب، نرگس به خورد مردم میدهید و دکتر طاها پژوهان و ابلیس و الیاس و پیربابا نشان مردم میدهید و فرت و فرت فیلم نود دقیقهای بیسر و ته میسازید، مگر ما حرفی زدیم. هم نشان دهید و هم بنشینید و ببینید و حالش را ببرید، ما که بخیل نیستیم، فقط میگوییم که کنفرانس گذاشتن برای این جوان خوش تیپ کرهای واقعاً شرمآور است. به خدا یک وقتی ایو مونتان به ایران میآمد و کسی تحویلش نمیگرفت. گاهی از شما مردم هم تعجب میکنم. این همه دیویدی و لاست و بیست و چهار و فرار از زندان و فیلم و اسکار و. . . این همه میبینید، آن وقت باز هم سلیقهتان افسانه جومونگ است؟ حالا افسانه به جهنم، دیگر خود بازیگر اصلی چه محلی از اعراب دارد؟ نهایتش یک مدل که بیشتر نیست؛ هست؟
رئیسجمهور پنجشنبه شب در گفت و گو با شبکه اول سیما درباره «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و دلایل تغییر وزیر آن گفت: «همه مردم میدونن آقای دکتر لنکرانی از مدیران بسیار خوب کشورن، واقعاً موفق بودن. زحمت کشیدن، اصلاً من یه علاقه ویژه شخصی به ایشون دارم. انسان پاک و دوست داشتنیست. در یه جا گفتم مثل هلو میمونه. آدم میخواد بخوره این جوون مؤمن واقعاً دلسوز کشور رو. کارم کرد واقعاً در. اما ما در بهداشت و درمان به یک تحلیلی رسیدیم، ما مطالعه کردیم وضع بهداشت و درمان کشور رو. خب نصف جمعیت کشور خانمها هستن. بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور هم خانمها هستن. حالا میآیم توی ارزیابی بهداشت و سلامت و بیماریهای کشور. خانمها در اینجا آسیبپذیریشون بالاس. به دلایل گوناگون. خانمها اصلاً بیان نمیکنن به خاطر حجب و حیایی که دارن، همه جا حاضر نیستن مشکلاتشون رو بیان کنن. خیلی وقتا از همسرشونم پنهان میکنن. . .»
به سخنان فوق از چند منظر میتوان نگاه کرد و خیلی نکات را میتوان استخراج کرد از جمله:
1- اگر دکتر لنکرانی هلو باشد، وزیر اطلاعات چه میوهای است؟
2- آیا همه جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» میمانند، باید بخوریم؟
3- فقط رئیسجمهور میتواند جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» میمانند، بخورد، یا سایرین هم میتوانند؟
4- آگهی: به چند جوان مؤمن و دلسوز مثل «هلو»، جهت خوردن نیازمندیم.
5- آیا دریافتن اینکه نصف جمعیت کشور زن هستند، 4 سال مطالعه لازم دارد؟
6- فهمیدن اینکه بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور زن هستند، چطور؟
7- «دلایل گوناگون» آسیبپذیری خانمها در بهداشت، درمان و بیماریها چیست؟
8- آدم یا مریض هست، یا نیست. اینکه حجب و حیا نمیخواهد.
9- مگر بناست آدم مریضیهایش را داد بزند وسط خیابان. خب میرود یواشکی به دکتر میگوید.
10- اینکه شخصی مریضیاش را از همه، حتی همسرش پنهان میکند، چه ربطی به وزیر دارد؟ مگر وزیر میخواهد مطب بزند که دیگران باید رویشان بشود به او بگویند چه مریضیای دارند؟
11- این وزارتخانه یک بخش «آموزش پزشکی» هم دارد. وضع آن چه میشود؟
12- با این اوضاع و احوال بیماری و بهداشت و حجب و حیا، وزیر چطور میخواهد مسائل را در هیأت وزیران مطرح کند؟
حدود ١٠ روز پيش، روزنامهنگاراني كه عضو «انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران» بودند و روز پنجشنبه ميخواستند در مجمع عمومي فوقالعاده انجمن شركت كنند با در پلمب شده انجمن روبهرو شدند.
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران به تدريج از كارهاي اجرايي مربوط به امور حرفهاي روزنامهنگاران كنار گذاشته شدهاند. در روزگاري نهچندان دور در دولت اصلاحات روزنامهنگاران اداره و اجراي برنامههاي مهمي چون جشنواره مطبوعات را بر عهده داشتند اما اكنون حتي از برگزاري مجمع عمومي نيز منع ميشوند.
سعيد رودباري يكي از پيروان مكتب تمبكنوازي حسين تهراني، سالها است به دور از هياهو مشغول تدريس و نوازندگي تمبك است. وي تا قبل از سال ١٣٧٠ و انتشار آلبوم «شورآفرين» كنسرتها و اجراهاي خصوصي فراواني با اساتيد موسيقي ايراني داشته كه هنوز منتشر نشده. آثار منتشرنشده او شامل همنوازي با نوازندگان بزرگي همچون ياحقي، شهناز، فضلالله توكل و فرهنگ شريف است. وي كنسرتهاي متعددي نيز در داخل و خارج كشور داشته كه از آن ميان مجموعه كنسرتهاي او با فرهنگ شريف با استقبال خوب اهل موسيقي مواجه شد. رودباري پس از سالها سكوت امروز از موسيقي و معضلات آن سخن ميگويد. گفتههاي وي هشداري است براي اهالي موسيقي سنتي ايران و اين سوال را در ذهن تداعي ميكند كه آيا نوازندگان هنوز هم صفر بعد از عدد هستند يا نه؟

مریم رضازاده :احمد نادعليان در اعتراض به تجاوز غير قانوني نسبت به حريم طبيعت در منطقه پلور، گفت: دوست دارم سرنوشت آثارم با سرنوشت طبيعت و ميراث تاريخي فرهنگي گره بخورد، بههمين دليل براي اعتراض به تخريب کوه «قلعه دختر» ديوارههاي شرقي آن را حجاري خواهم کرد، شايد اين صدا روزي شنيده شود.
اين هنرمند محيطي در گفتوگويي با خبرنگار هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)،اعلام كرد: اساسا هنر راهي براي نجات حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي است، اما آيا اداره منابع طبيعي و آبخيزداري شهرستان آمل براي تخريب مکانهاي تاريخي، فرهنگي و طبيعي مجوز صادر ميکند!
او با اشاره به اعتراض هنرمندان محيطي گروههاي دوستدار طبيعت و کوهنوردان به مجوزهاي غيرقانوني که منجر به تخريب حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي قلعه دختر در پلور ميشود، گفت: آيا ميتوان کوه را پست و هموار کرد؟ در حالي كه اين انديشهاي پست خواهد بود که ما براي هموارسازي حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي مجوز صادر كنيم.
روزنامه فرهنگ آشتی :خبر توقيف روزنامه كيهان از سوي دادسراي عمومي و انقلاب تكذيب شد. سيد ابوالحسن پورحسيني مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب با تكذيب خبرهاي منتشرشده در برخي خبرگزاريها و سايتهاي اينترنتي تأكيد كرد: هيچ دستوري در اين باره صادر نشده است. اين خبر در حالي تكذيب شد كه خبرگزاريها به نقل از محمود عليزاده طباطبايي وكيل عليرضا حسيني بهشتي و ميرحسين موسوي اعلام كرده بودند: به دليل حضور نيافتن حسين شريعتمداري در شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه كيهان را صادر كرد.
البته شايد ابوالحسن پورحسيني حق داشته باشد كه اين خبر را بيپروا تكذيب كند چرا كه اساسا حكم توقيف روزنامه كيهان نه براساس پرونده سيد عليرضا بهشتي و ديگران، بلكه براساس پرونده شكايت رئيس شوراي سياستگذاري روزنامه فرهنگ آشتي درباره مقالات درج شده در تاريخ 13/5 و 21/5 كيهان كه طي آن اتهاماتي را به مدير مسئول اين روزنامه وارد كرده بود، صورت گرفت.
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
احمد رنجبر دبیر گروه فرهنگ و هنر روزنامه وطن امروز ،امروز دراین روزنامه نوشت: 1- یادم میآید زمانی را که 16 ساله بودم و نرمنرمک تصنیفهای شجریان احساسات نوجوانیام را به جوش میآورد. این صدای سحرآلود و اشعار اعجازگونه، حالتی عجیب و تجربه نشده در من پدید میآورد. برادر کوچکترم که آواز خوشی داشت، هرگاه میخواست لج مرا درآورد با صدای ناخوش تصنیفی از شجریان میخواند. من هرگز فراموش نمیکنم و برادرم نیز و دیگران که چگونه بر میآشفتم و پابرهنه به دنبالش میدویدم. و فراموش نمیکنم وقتی از شدت هیجان و غلیان احساس، آنگاه که استاد میخواند: «جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد...» از جا بلند میشدم و فریاد میکشیدم. و هرگز فراموش نخواهم کرد آن روز را که در مقابل شجریان بودم با دنیایی احساس فروخورده و حرفهای فروهشته، اما به ناگاه زبانم بند آمد و فقط خیره شدم. این وصف حال من است و جز این نیست وصف حال دیگر همکارانم ولی...
2- ایده پیگیری گزارش سازسازی شجریان، ابتدای امسال مطرح شد. در واقع جلال ذوالفنون در گفتوگویش با سالنامه«وطنامروز» این بحث را مطرح کرد. قصد ما شکافتن این موضوع بود و جویا شدن نظرات دیگران؛ چه موافق، چه مخالف. گفتوگوی مبسوط با ذوالفنون میسر نشد ولی او در گفتوگوی کوتاه تلفنی باز هم مصرانه همان تعابیر را- که اهالی موسیقی بهتر ادبیات ایشان را میشناسند- بیان کرد. باری، گزارشی با عنوان«پیگیری یک سوژه» آماده و بالاخره روزنامه روانه دکهها شد و بلافاصله موجی از اعتراض گروه فرهنگ و هنر روزنامه را دربر گرفت. شوکه شده بودیم، گیج و مبهوت. منتظر نقد حرفهای بودیم و واکنشهای اهالی موسیقی، اما جز ناسزا نشنیدیم! البته بودند دوستانی که با شنیدن صحبتهای ما قانع میشدند و حتی به خاطر موضع تند خود عذرخواهی میکردند اما وقتی ناسزاها یکطرفه بود، جایی برای بحث نمیماند.
خانم آزاده صالحی که بین اهالی فرهنگ و ادب و بچههای مطبوعات به صداقت و حسننیت شهره است، به خاطر گزارشی که از سر صدق نوشته بود و تنها منعکسکننده نظرات مخالف و موافق عدهای هنرمند بود، اسیر زخمزبانها شد.
براستی اگر او غرضورزی داشت، چرا اسم مستعار پای مطلبش نگذاشت؟!
3- مطلب به درازا کشید و نمیخواهم وارد بحثهای جزئی شوم. همینقدر بگویم که آن دوستان بزرگوار، چه آنها که با فضای صفحات فرهنگ و هنر روزنامه آشنا هستند و چه آنها که نیستند، انصافا درست قضاوت نکردند و یکطرفه به قاضی رفتند. تمام تلاش صادقانه گروه که از بدو انتشار روزنامه به تاکید سردبیر محترم، به فرهنگ نگاهی فرهنگی (نه سیاسی) داشتهاند را نادیده گرفتند و ما را به انحای مختلف نواختند!
اما دوستان هنردوست! چهبسا منتقدان سازسازی استاد شجریان بیش از من و شما دلسوز او هستند و نگران نامش. شاید درست بگویند که استاد را همان آوازخوانی به. شاید برای همین است که بزرگی از اساتید موسیقی میگفت: «اهالی هنر نباید برای اساتید خود شأن قدسی بسازند و آنها را در هالهای از نور دستنیافتنی و انتقادناپذیر کنند که اگر چنین شود، لحظه مرگ هنر و هنرمند است».
دوستان بزرگوار! شجریان سرمایه ملی است. ما خود نیز به فضای به وجود آمده حول ایشان انتقاد داریم. روا نیست شأن هنرمندی چون او به خاطر برخی سوءتدبیرها و سیاسیکاریها خدشهدار شود.
|
|
|
|
سيد رضا صائمي |
|
|
|
حسين پاکدل اين شب و روزها، در خواب هاي آشفته و بيداري هاي غمبار عمومي، مدام چهره رئيس محترم صدا و سيما بيش از همه در نظرم مجسم مي شود. علي الخصوص بعد از صدور نامه ايشان در تجليل از همسران و بازماندگان سرداران رشيد شهيد. تصور اين چهره در ذهن شکل ديگري دارد. به تجربه تا حدودي مي شود فهميد حال و روز سيد عزت الله ضرغامي در اين شرايط بغرنج چگونه است. کمتر کسي وضع روحي- رواني ايشان را دارد. شک نيست در هر وعده نماز و نياز از خداي قادر مي طلبند هر چه زودتر از اين ورطه هولناک و آزمون دهشتناک رهايي يابند. وصف حال نگارنده آن نامه موقر و غيرتمندانه نمي تواند غير از اين باشد. پس چند کلامي از سر احساس مسووليت، به عنوان يک همکار کوچک صاحب تجربه خطاب به حضرتشان مي نويسم، شايد در اين شرايط سرگشتگي و فرو ماندگي رسانه به قدر بال ملخ راهگشا بود. |
يک مفتي وهابي علت حرام بودن اين شيريني را وجود بخشي صليبي مانند در ميان اين شيريني ذکر مي کند و براي تناول اين شيريني وجود دليل شرعي را ذکر مي کند که در آن وجود ندارد.
به گزارش سايت رهوا، نشريه "الخبرالاسبوعي"، با اعلام اين خبر، نوشت: شيخ «محمدعلي فرکوس المکني» معروف به ابي عبدالعزيز، در فتوايي حکم حرمت الطمينه و شيريني هاي ديگري که در ماه رمضان استفاده مي شود را صادر کرد.
بدين ترتيب بسياري از مريدان و پيروان وي خود را از خوردن اين شيريني لذيذ که به گفته ابي عبدالعزيز از بدعت هايي محسوب مي شود که در دين وارد شده است، محروم کردند.
وي دليل ديگر حرمت خوردن اين شيريني را وجود بخشي صليبي مانند در ميان اين شيريني ذکر مي کند و براي تناول اين شيريني وجود دليل شرعي را ذکر مي کند که در آن وجود ندارد.
شايان ذکر است فتاواي مضحک و عجيب زيادي از سوي مفتيان سلفي و وهابي صادر مي گردد که يکي از مهم ترين دلايل آن، دوري لجوجانه آنها از معارف و تعليمات مفسران واقعي قرآن و سنت يعني اهل بيت عليهم السلام است.


ردفورد بيش از آن كه مثل پل نيومن بازيگر توانايي باشد، مقبول است. مثل مارلون براندو غول بازيگري نيست، اما مقبول است. محبوبيت جيمز دين را ندارد اما مقبول است. مثل رابرت دنيرو و آل پاچينو و جك نيكلسون بازيگر دوران نيست و كمكار است، اما مقبول است. در ميان فهرست بهترين بازيگران تاريخ سينما، حداقل هيچگاه ميان ده تاي اول نبوده و نيست و احتمالا نخواهد بود، اما مقبول است. كارگردانياش به اندازه كلينت ايستوود خبرساز نيست و توانايياش در اجرا و فيلمسازي به گرد پاي وودي آلن هم نميرسد، اما مقبول است. چهرهاش شباهتي به جوانماندههاي شيكوپيك ندارد و فرسنگها فاصله است ميان سليقه او در انتخاب نقش با مثلا شون كانري، اما مقبول است...
![]() |
سهگانه «به خاطر يك مشت دلار»، «به خاطر چند دلار بيشتر» و «خوب، بد، زشت» فقط لئونه و ايستوود را به شهرت نرسانيد، بلكه به منزله تولد يك زيرگونه جديد بود؛ زيرگونه «وسترن اسپاگتي » كه درست در روزهايي كه بهنظر ميرسيد ژانر وسترن در انتهاي خط قرار گرفته وسترنهاي لئونه تصوير تازهاي از اين ژانر را به نمايش گذاشت.
دنیا خمامی: محمد احمدي پس از سالها فعالیت به عنوان بازیگر و ساخت 2 فیلم سینمایی، مدتی است در مقام تهیهکننده، فعالیت چشمگیری دارد. «حریم» رضا خطیبی چندی پیش به تهیه کنندگی او بر پرده سینماها بود. وی اکنون چند فیلم سینمایی را در دست تهیه دارد. با او درباره فعالیتهای اخیرش گپی داشتیم که در پی میآید.
آقای احمدی از «لطفا مزاحم نشوید» چه خبر؟
در حال حاضر در پیش تولید به سرمیبریم.
عوامل این کار مشخص شدهاند؟
این فیلم فیلمی پر بازیگرخواهد بود. ولی چون در حال حاضر با هیچ یک از بازیگرهای مدنظرمان قرارداد نبستهایم نمیتوانم نامی ببرم. در ضمن این را هم اضافه کنم که این فیلم از ژانری طنز با موضوعی اجتماعی برخوردار است و شامل 4 اپیزود است.
چه شد که با محسن عبدالوهاب همکار شدید؟
آقای عبدالوهاب با من تماس گرفتند و به من پیشنهاد همکاری به عنوان سرمایهگذار را دادند که من هم پذیرفتم .
«خواب است پروانه» (مزدک میرعابدینی) در چه مرحلهای قرار دارد؟ این فیلم را اکران میکنید؟
این فیلم مراحل آخر صداگذاری را میگذراند و با توجه به اینکه برای این فیلم پروانه ساخت ویدئویی داشتیم این فیلم اکران نمی شود ولی در جشنوارههای بینالمللی حضور خواهد داشت.
از مستند «جمهوری» چه خبر؟
در این مستند با آقای فرهاد توحیدی همکاری میکنم که هماکنون ایشان مشغول نگارش فیلمنامه هستند. منتظریم نگارش فیلمنامه به پایان برسد، بعد درباره ساخت آن تصمیم بگیریم.
«حریم» وارد شبکه نمایش خانگی میشود؟
بله؛ بزودی این اتفاق می افتد و درحال مذاکره با شرکتهای نمایش فیلم هستیم و امیدوارم تا هفته دیگر به توافق برسیم
آقای رحمانی نام شما را کمتر در سینمای ایران شنیدهبودیم. چطور کارگردان شدید و چطور به «دلخون» رسیدید؟
سابقه کارگردانی من برمیگردد به دوران نوجوانی، زمانی که فیلم سوپر8 کوتاه کار میکردم. آن موقع دغدغه کارگردانی نداشتم و فقط برای وقت گذرانی این کار را میکردم اما کمکم علاقهام نسبت به کارگردانی زیادتر شد و به جایگاهی رسیدم که هم در این زمینه مطالعاتم را زیادتر کردم و هم شروع کردم به ساختن فیلمهای کوتاه که مورد توجه جشنوارههای داخلی و خارجی هم قرار گرفت. این همان مسیری بود که مرا به «دلخون» رساند که دومین ساخته بلند من است.
بنتالهدی صدر: غلامرضا رمضانی شاید اسمی ناآشنا برای مخاطبان سینما باشد اما کارهای او نشان از دغدغهای درونی برای دنیای کودکان دارد که هیچگاه رهایش نکرده است. حتی زمانی که «سبز کوچک»، «قفلساز» و «حیات» را ساخت اما هیچکدام اکران نشدند باز هم از تلاش و تکاپو دست برنداشت و «همبازی» را کلید زد. به قول خودش تا نزدیکترین روزها به آغاز جشنواره فیلم کودک، خودش و دوستانش برای «همبازی» تلاش میکردند و میدویدند اما سعی نکرد ذرهای اضطراب رساندن فیلم به جشنواره را با عشق و علاقهاش به فیلمسازی برای کودکان درهم بیامیزد. شاید برای همین بود که در بیست و سومین جشنواره فیلم کودک، رمضانی موفق شد تندیس پروانه زرین «بهترین کارگردانی» را از آن خود کند و این بار درخشانتر از همیشه به کار برای کودکان و دنیای سلامتشان افتخار کند.
چرا برای کودکان فیلم میسازید؟ با کارگردانهای سینمای کودک که صحبت میکردم، اظهار میکردند امکان ساخت فیلم برای بزرگسالان را نداریم، برای همین به سراغ سینمای کودک میرویم...
نه، من اینطور نیستم، من برای بزرگسالان فیلمنامه مینویسم اما برای این رده سنی فیلم نمیسازم و کارگردانی نمیکنم. من میخواهم برای کودکان فیلم بسازم چرا که علاقه شخصی من این است و مایلم در همین سینما
فیلم بسازم.
شما فیلمهای باکیفیتی چون «سبز کوچک» و «قفلساز» را دارید که هنوز اکران نشدهاند، این موضوع شما را بیانگیزه نمیکند؟
به هیچوجه. دنیای کودکان علاقه شخصی من است. این فضا و این دنیا را دوست دارم چرا که این سینما (سینمای کودک) در نوع خودش یکی از سالمترینهاست و فیلم ساختن برای کودکان خوشایند است.
شما در این عرصه فیلم میسازید اما اکران نمیشود؛ تا وقتی فیلمی اکران نشود، دیده نشده و در نتیجه به بوته نقد کشیده نمیشود...
خب، من فقط وظیفه دارم فیلم بسازم. این فیلم تهیهکننده دارد و تهیهکننده نیز با پخشکننده فیلم برای اکران مرتبط است. من نباید دغدغه اکران ساختههایم را داشته باشم. من دغدغه کیفیت آثارم را دارم. هرچند تا جایی که در توانم باشد پیگیری میکنم تا کارم اکران شود اما فراتر از آن دیگر دست من نیست.
از این موضوع که بگذریم، باید موفقیت شما را در جشنواره فیلم کودک برای فیلم «همبازی» تبریک بگوییم. چطور شد برای ساخت این فیلم سراغ چهرههای مطرح رفتید؟
برای اینکه فیلم میطلبید. فیلمنامه به نحوی نوشته شده بود که باید بازیگران مسلط و کاربلد سینما در آن حضور پیدا میکردند و فضا به چنین عناصر حرفهای نیاز داشت نه اینکه من بخواهم برای پرفروش شدن فیلم بازیگران حرفهای جذب کنم.
پس این موضوع به خاستگاه فیلمنامه برمیگردد؟
بله، فیلمنامه «همبازی» پرهزینه نوشته شده و حتی در نسخه اول فیلمنامه هم همین موضوع مطرح شده بود. همیشه سعی کردهام خودم را محدود نکنم تا به یک شیوه فیلم بسازم، به همین خاطر صورتهای مرسوم را همیشه رعایت نمیکنم تا گرفتار تکرار نشوم. در «همبازی» هم از فاکتورهای فانتزی استفاده کردم تا به تکرار نیفتم چرا که پیش از این فیلم مستند اجتماعی هم ساخته بودم و کارهایی که مضمون اجتماعی و بعضا تلخ داشتند هم ارائه دادهام.
آزاده صالحی: عبدالعلی دستغیب، مترجم و مولف کهنهکار شیرازی تاکنون بیش از
50 عنوان کتاب در حوزههای تالیف و ترجمه از خود به یادگار گذاشته است. او از سال 1337 وارد حیطه ادبی خاصه نقد ادبی شد و سالها در این زمینه به نگاشتن مقالههای مختلف پرداخت. با او در آستانه
77 سالگیاش گفتوگوی کوتاهی کردهایم که میخوانید:
قرار است امسال از شما کتابی با عنوان «نقد آثار دهخدا» منتشر شود. درباره محور این کتاب توضیح میدهید؟
من سعی کردهام در این اثر به تبیین شخصیت اجتماعی، ادبی و فلسفی علیاکبر دهخدا بپردازم. همانطور که میدانید او نخستین کسی است که توانست طنز ظریف و شیرین را وارد آثار داستانی خود از جمله«چرند و پرند» کند. دهخدا ضمن فعالیت مستمر در نشریه صوراسرافیل، در شکلگیری انقلاب مشروطه نیز سهم زیادی داشت. به طور کلی من در این کتاب به توضیح این مباحث پرداختهام.
درباره اثر مهم و جاودان او یعنی«لغتنامه» نیز مطلبی در این کتاب گنجانده شده است؟
قطعا درباره لغتنامه مباحثی را مطرح کردهام و نقش و تبعات تالیف این اثر ماندگار را شرح دادهام. علاوه بر این به وجوهی چون نثر، نظم و اساسا شخصیت اجتماعی این چهره ادبی نیز پرداختهام. بویژه پیرامون اندیشههای اجتماعی دهخدا و همچنین اشعاری که میسرود توضیح دادهام و عنوان کردهام که او در شعر شیوه نوکلاسیک را برای خود برگزید.
این کتاب در حال حاضر در چه مرحلهای است؟
برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد رفته و بعد از دریافت مجوز از سوی نشر نوید شیراز چاپ میشود.
اخیرا فعالیتی هم در حیطه ترجمه انجام دادهاید؟
بله، 2 کتاب اندیشههای ژیل دولز، فیلسوف فرانسوی و اندیشههای باختی، روانشناس روس را به فارسی برگرداندهام. بویژه کتاب «اندیشههای باختی» کتاب جالبی است و پیرامون رمانهای پلیفونیک(چند آوايي) توضیحات جامعی ارائه داده است.
صرف نظر از این آثار، کتاب دیگری به قلم شما باعنوان «آوازها و یاد آواز» به رشته تحریر درآمده است. اگر ممکن است درباره محورهای این کتاب نیز توضیح دهید.
من در این کتاب به بررسی آثار 18 شاعر معاصر فارسی از نیما تا دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی پرداختهام و اندیشه و فرم را در کار آنها مورد آسیبشناسی قرار دادهام. ضمن اینکه در«آوازها و یادآواز» این نکته را عنوان کردهام که شاعرانی چون هوشنگ ایرانی، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر تندرکیا، دکتر هشترودی و ... هرچند شعر نو میگفتند اما نتوانستند در آوردن سبک نو موفق شوند.
دیدگاهتان نسبت به حیطه فرهنگ در حال حاضر چیست؟
من به عنوان یکی از اهالی ادبیات به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی جدید پیشنهاد میکنم که ممیزی درباره آثار ادبی برداشته شود و بیشتر روی این مساله تکیه شود که هر نویسندهای مسؤول چیزی است که مینویسد. من معتقدم امروز زمانی است که باید از نظر فرهنگی به پیشرفتهای بیشتری دست یابیم و از محبوس کردن خود در قالبهای قدیمی اداری دست برداریم. توجه داشته باشیم که ادبیات مقولهای خودجوش است و سفارشینویسی در آن جایی ندارد.
سارا فراهانی پور:سکانس اول: انسانهای فضایی
تخیلات یکی از ویژگیهای هر انسانی میتواند باشد. انسانها در مقاطع مختلف زندگیشان گاهی با تخیلاتشان زندگی میکنند. مثل دوران کودکی که معمولا بیشتر انسانها با تخیلاتشان سرگرم هستند. گاهی با رویاهایش به خونه مادربزرگه میرود و گاهی هم کفش سیندرلا را به پا میکند. اما زندگی در کرات دیگر ربطی به سن و سال ندارد چراکه معمولا این کنجکاوی برای همگان پیش میآید که زندگی در کرات دیگر به چه صورت است یا موجودات فضایی چگونه با یکدیگر در ارتباط هستند و حتی غذایشان از چیست. چند وقتی است که رامبد جوان به همراه گروهش دست به دست هم داده و تعدادی از آدمهای فضایی را به زمین کشاندهاند تا بتوانیم از طریق آنها با آدمهای فضایی بیشتر آشنا شویم. مسافران، مجموعهای است که چند وقتی است روی آنتن شبکه 3 سیما رفته و در این مدت مسائل زیادی را از طریق آدمهای فضایی به تصویر کشیده است؛ مسائلی که از جنس زمین هستند اما از زبان آدمهای فضایی گفته میشوند.
سمیرا جعفری :مهدی مظلومی از جمله کارگردانهایی است که با ساخت مجموعه تلویزیونی«بدون شرح» که در زمان خود با استقبال بالایی روبهرو شد به نوعی طنزهای 90 شبی را در تلویزیون رقم زد و مجموعه او الگوی بسیاری از مجموعههای 90 شبی قرار گرفت. او در ادامه کارش به ساخت مجموعههایی با همین سبک و سیاق پرداخت و«بانکیها» را به عنوان دومین تجربه خود کارگردانی کرد که متاسفانه نتوانست موفقیت کار قبلی را به دست آورد.
«کمربندها را ببندید» با گروهی تقریبا شبیه بدون شرح سومین مجموعه 90 شبی او نیز موفقیت چشمگیری نداشت و همچنین «اکسیژن» و «زندگی به شرط خنده» که جزو آخرین کارهای 90 شبی مظلومی محسوب میشوند با استقبال همراه نبود به همین خاطر روند رو به رشدی که بعد از «بدون شرح» میتوانست رقم بخورد، سراغش نیامد. او دیگر به سراغ ساخت مجموعههای 90 شبی نرفت تا اینکه در نوروز 86 مجموعه«روزگار خوش حبیب آقا» را روی آنتن برد. مظلومی همچنین در این مدت فیلمهای تلویزیونی «معتاد اجباری» و «بمانی هفتم» را ساخت اما مدتی است که وی علاقهمند به ساخته برنامههایی با مضمون رعایت حقوق شهروندان شده است مانند مسابقه «شهروند سالم» که مدتی پیش به کارگردانی مظلومی با اجرای سیامک انصاری از شبکه تهران پخش شد. اما این علاقه ادامه یافت تا اینکه از فروردین سالجاری مظلومی مجموعهای باعنوان«لطفا دور نزنیم» را جلوی دوربین برد؛ مجموعهای به قلم رضا مقصودی که در 15 قسمت 45 دقیقهای از شبکه تهران پخش میشود. این مجموعه که با مشارکت اداره راهنمایی و رانندگی ساخته شده و هدف اصلی آن فرهنگسازی ترافیکی است داستان خانوادهای را روایت میکند که در آن سیفاللهخان، پیرمرد 70 سالهای که هرگز ازدواج نکرده با 4 برادرزادهاش زندگی میکند ولی عاشق سفر است و دائم در سفر بسر میبرد. وی از آنجایی که نگران گلنوش فرزند برادرزادهاش است به خانواده 3 روز مهلت میدهد که گلنوش را شوهر بدهند و خانواده برای اینکه ازدواجی (دروغی) ترتیب دهند، اصغر را به عنوان داماد معرفی میکنند. در این راه مشکلاتی سر راه اصغر و خانواده گلنوش قرار میگیرد و... . به بهانه جدیدترین اثر مظلومی با وی گفتوگویی ترتیب دادیم که از نظر میگذرانید.