تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید
سارا: خوبه اوه اوه باباب خود شیفته !مردم عکس زنشونو نامزدشونو ،دوست دخترشونو جیب بغل می گذارن ،اون وقت توی بزغاله شوتکس عکس مزخرف خودتو!

-د خبر نداری جوجو ،واسه قصاص دختری که این عکسو ازم گرفت زدم به دل این معرکه !

سارا : هووم گفتم پای یک داف خوش گوشت وسطه!(البته در فیلم این دیالوگ به دیالوگ پای یک جنس لطیف درمیانه).

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط محمد تاجیک  | 

باران کوثری تو فیلم پستچی سه بار در نمی زند :نمی تونیم از این برزخی که گرفتارش شدیم فرار کنیم .این یه توهمه که بخواهیم همه چیزو از نو شروع کنم .همیشه خیز برمی داریم برای یک زندگیه تازه اما زیاد طول نمی کشه بفهمیم ،تغییری در کار نیست.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:25  توسط محمد تاجیک  | 

من تا به حال دوبار خاک آشنا بهمن فرمان آرا دوست داشتنی را دیدم .هر دوبار یک دیالوگ محشر تماشاگران را به وجد می آوردو مردم کلی سازندگان فیلم را تشویق می کنند .

رضا کیانیان در صحنه ای از فیلم به خواهرش می گه : تو به دوبی می گی خارج؟دوبی تو نقشه دنیا اندازه ان مگسه . نه تاریخ داره نه تمدن . خاکشون هم از ایران برداشتن بردن .

 کیانیان دردیالوگ دیگه ای می گه :دل بستن از مریضی بدتره .مریضی دوا داره ،دل بستن جز دل شکستن نتیجه ای نداره .

 یا در جای دیگه ای می گه :آدم وقتی که کار می کنه حوصله اش سر نمیره و در قسمتی دیگه ای از فیلم معتقده : خودکشی یک جور فراره یا دیالوگ دیگری که :زمان دوای همه دردهاست .

 

  اما پستچی سه بار در نمی زند یکی از بهترین فیلمهای سینمای ایران درزمینه دیالوگهای فوق العاده است .

رویا تیموریان در پستچی سه بار در نمی زند خطاب به شازده قجری :بیشتر زنهای این طایف سرنگون ،در ششدر انزوا و عزلتی که شازده های قرمساقی مثل تو ،برایشان رقم زدن ،صدها بار در تاریکخانه خلوت و خیال خود ،آقای عیاش و هرزه حرمخانه را ریز ریز کشان کردند فقط ذره جراتی لازم بود تا این قوه به فعل شود که اسفا انشد .

 -گذر عمر مهر زوال به پیشانی هر جاندارو بی جانی می زنه ،رسم عشقی هم از این قاعده بیرون نیست.این خاله خاک اندازی که حالا شده آیینه دق ام ،به روز گار خودش آب و رنگی داشت وادا واصولی با یک دوجین خواهان مترصد دق الباب.

 -بیشتر زنهای این طایف سرنگون ،در ششدر انزوا و عزلتی که شازده های قرمساقی مثل تو ،برایشان رقم زدن ،صدها بار در تاریکخانه خلوت و خیال خود ،آقای عیاش و هرزه حرمخانه را ریز ریز کشان کردند فقط ذره جراتی لازم بود تا این قوه به فعل شود که اسفا انشد.

 - آن وقت که آب این رود خانه سرازیری می رفت و اوضاع وفق مراد بود احمد شاه عموی ترسوی شما ،تخت را گذاشت و ریق فرار سر کشید،چه برسد حالا که این پادشاه نو آمده سوار خر مراد ،متصل به جفتک است و نفس کش هم نیست بپرسد خرت به چند!

-حق دارید به خدا !شبهای بهار خواب خلوت با آن لعبت گرجی تبار باغچه گلاب دره کجا وهمجواری حالا ،بااین ضعیفه خاکشیر مزاج و از حیض انتفاع ساقط شده کجا!گیرم قدم باجی شوی مرده را پیشتر برای آقا صیغه محرمیت خوانده باشیم برای یه همچه کساد بازاری!

انیس : یاللعجب که ما زنها در فرار از حقارت روز گار در وادی خیال به عطوفت عشق پناه می بریم تابلکم در اوقات زمخت همه جور غم ورنج ،خاطره ای نجیب به کمکمان بیاد.

باران کوثری :نمی تونیم از این برزخی که گرفتارش شدیم فرار کنیم .این یه توهمه که بخواهیم همه چیزو از نو شروع کنم .همیشه خیز برمی داریم برای یک زندگیه تازه اما زیاد طول نمی کشه بفهمیم ،تغییری در کار نیست .

 

امیر جعفری (ابرام غیرت ):خوشم می آد که توحاضر جوابی دست مهری قاب بنداز و اقدس لنگه و زری غاغاله رم از پشت بستی .

مهوش (پانته آبهرام ):همون قماش مطرب و تلیط آبگوشتت کن کله پاچه مهوش برای معدت سنگینه .

 ورمفت که مالیات نداره پس بور :مهوش

 ابرام غیرت(امیر جعفری ) :بازی داشتیم ،طعنه ترتری نداشتیم .غیر تو بود ابرام غیرت طعنه دونشو قلوه کن می برد مینداخت جلوی سگهای مسگراباد.

 

مهوش (پانته آبهرام ): تومردش باش از این لونه موش پا بذاری بیرون ،دل وقلوه مهوشی در جا پیش کش اما چه کنم که شهر لملمه می زنه از آجان جل خونی هایی که پی ردت ان ،البته می تونی بزنی بیرون آ،اما باهاس سبیل بتراشی ابرو برداری و چادر سرت کنی . وای چه لعبتی می شی اون وقت : اون وقت : گلابتون ،چادرزری ،ناز قلمی ،دندون مرواری!

ابرام غیرت :ما خودمونیمو بیک شهر ،اون وقت تو این چهاردیفالی لا علاج ،شدیم عنتر یه منتر پیتی گوری

مهوشی خطاب به ابرام غیرت :رونق بازارت که بود اقدس لنگه وزری غاغاله سوگلی دم دقه ات بودن ،حالا تو روز خنسی مهوش رو که هزار هزار منتشو دارن ،کشوندی تواین پسله ،که یا کنیز دده مطبخی ت باشه یا که چل بند بپوشه و زنگ دست بگیره و کابلی برقصه و بشه مزه پای آب شنگولیت .

 ابرام :دارندگی و برازندگی جیگر!نقدا بی مرافعه لنگ بندازی یا لگد ،ابرام تا قیوم قیامت نوکرته ،منت کش اول وآخرته !درگیر اداوادبته!

 دیالوگهای پینگ پنگی فروتن وکوثری :

فروتن خطاب به پدر باران کوثری :تریپ خفن ات پیش منه نا نجیب .زور کش آوردمش همین بیغوله ای که مثل بقیه کثافت کاریهات پنهونش کردی .... البته تو عاقل تر از اونی که بخوای پای قانون را وسط بکشی چون اون وقت دست خودت هم برای کلی خلاف باید بره زیر ساطور ....زیاد معطل کنی شناسنامه جوجو جیر جیر کتو باطل می کنم .

باران کوثری :برای چی منو آوردی اینجا زاپاتا زپرتی؟

محمد رضا فروتن :خونه غریبه نیست /بچه مثبت آبگوشت به بالای مامانم اینا .

محمد رضا فروتن خطاب به باران کوثری وقتی که در دستشویی است :خیلی داره اونجا خوش می گذره ؟نکنه می خوای همه لقمه های حرومی رو که اون نامرد ریخته توشیکمت یک جا می خوای پس بدی ؟

- دفعه آخرت باشه که داری رو مخم پاتیناژ می ری .افتاد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:48  توسط محمد تاجیک  | 

اميد توشه
تهران امروز

باز هم يك خبر ديگر تكذيب شد و قد و قامت شايعه به خود گرفت. اين بار وزارت امورخارجه، «لغو قانون صدور روادید در مبادی ورودی کشور » را به علت بروز اغتشاشات اخیر تکذیب کرد و آن را شایعه دانست.
در چند هفته گذشته، اين چندمين خبري است كه دولتيان مجبور به تكذيب آن مي‌شوند. پيش از اين، خبر تعطيلي دانشگاه‌ها به دليل آنفلوانزاي خوكي، بي‌توجهي دولت به خطر بالقوه پديده ريزگردها و خبرهايي ديگر كه همگي در نهايت توسط مقامات مسئول به عنوان شايعه شناخته شد. اما در همين رابطه دكتر رضا النقيب السادات، مي‌گويد: «زماني در جامعه شايعه رواج پيدا مي‌كند و هواخواه دارد كه اخبار از طريق رسمي به مردم نرسد و يا اطمينان مردم به اين اخبار كاهش جدي پيدا كند، آن وقت اين شايعه‌ها هستند كه ميان مردم دهان به دهان مي‌چرخند و چون مردم ما هم فرهنگي شفاهي دارند اين اتفاق به راحتي صورت گرفته است».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:51  توسط محمد تاجیک  | 

سیدعلی‌میرفتاح در خبر نوشت :ما بدجوری سلیقه‌مان به گند کشیده شده است. . . جمله‌ام را اصلاح کنم: بدجوری سلیقه و زیبایی‌شناسی ما را به گند کشیده‌اند. جدی عرض می‌کنم. ما هیچ‌گاه این‌قدر بدسلیقه نشده بودیم که مردم برای تماشای سریال زشت و بد و غلط جومونگ، شهر را خلوت کنند و آنقدر مبتذل نشده بودیم که برای تماشای هنرپیشه بی‌هنر این سریال سر و دست بشکنند. البته چرا. سر مراد برقی هم که سریال احمقانه و مبتذلی بود، مردم زودتر از موقع هر شب توی خانه‌ها می‌چپیدند که یک وقت از ماجرای خواستگاری قهرمان بی‌نمک سریال، از محبوبه خانم عقب نیفتند، اما آن یاقوت و راننده و نامزد و پدر زنش، مال طاغوت بودند و مال زمان بوق بودند و... همان موقع هم آنها که سرشان به تنشان می‌ارزید و فرق سریال و گوشت کوبیده را از هم تشخیص می‌دادند، اظهار نگرانی می‌کردند که سلیقه مخاطب را دارید به افتضاح می‌کشید... و به افتضاح هم کشیدند؛ نمی‌دانم یادتان هست آن اواخر ایتالیا ایتالیا را نشان می‌دادند؟ همین الآنش هم که آدم می‌بیند چندشش می‌شود، اما زیبایی‌شناسی و سلیقه وقتی افت کرد و نازل شد، یقین کنید که ادامه منطقی مراد برقی، به همان قاطبه قرشمال می‌انجامد.

اوایل انقلاب بحث این بود که تلویزیون باید دانشگاه باشد. البته خیلی از مدیران و برنامه‌سازان آن موقع این «دانشگاه بودن» را اشتباه متوجه شده بودند و فکر کرده بودند که منظور این است که باید تلویزیون را به کلاس درس بدل کرد و آن‌قدر در این تلقی افراط کردند که از آن طرف بام افتادند. کم‌کم اما تفریط هم شروع شد و چنان در این دانشگاه را باز کردند و چنان به سمت سرگرمی و تفریح و بی‌خیالی پیش رفتند که طبق معمول از این طرف بام هم افتادند. نه آن دانشگاه، و نه این نمایش بدسلیقگی. آنقدر بدسلیقه شده‌ایم که اگر فیلم خوب نشانمان بدهند، خوبی‌هایش را تشخیص نمی‌دهیم و وسطش حوصله‌مان سر می‌رود و نیمه کاره رهایش می‌کنیم و زود به سراغ «رستگاران» و «جومونگ» می‌رویم که ببینیم احمدرضا از کما درآمد یا اهالی چوسان قدیم چه خاکی دارند توی سرشان می‌ریزند که امپراتورشان دو زنه شده است. . . ما شده‌ایم همان کناسی که مولوی می‌گفت از بازار عطاران عبور کرد و حالش بد شد و بی‌هوش شد و افتاد و حکیمی آمد و قدری سرگین زیر دماغش گرفت تا حالش خوب شد. واقعاً این جومونگ چه دارد که این‌طور مشتاق می‌نشینید و به قصه تکراری و بد روایت شده‌اش دل می‌دهید؟ البته افسانه‌ها جذابند و خاصه وقتی که آدم‌های سریال به بد مطلق و خوب مطلق تقسیم می‌شوند، دلنشین می‌شوند، اما بالاخره نه افسانه‌ای که مثل خاله‌بازی دور هم می‌نشینند و مثل روحوضی شمشیر می‌کشند و مثل دربار هارون‌الرشید توطئه می‌کنند و. . . نه هنری، نه بازی چشمگیری، نه طراحی صحنه و لباسی، نه. . . و بدتر از همه اینها نه دوبله‌ای که صداها به دل آدم بنشینند. حالا نگاه می‌کنید نگاه کنید، نوش جانتان. ببینید و لذت ببرید.

مگر هشت میلیارد دادید و اخراجی‌ها دیدید، ما حرفی زدیم؟ با شما هستم؛ وقتی نودشب نودشب، نرگس به خورد مردم می‌دهید و دکتر طاها پژوهان و ابلیس و الیاس و پیربابا نشان مردم می‌دهید و فرت و فرت فیلم نود دقیقه‌ای بی‌سر و ته می‌سازید، مگر ما حرفی زدیم. هم نشان دهید و هم بنشینید و ببینید و حالش را ببرید، ما که بخیل نیستیم، فقط می‌گوییم که کنفرانس گذاشتن برای این جوان خوش تیپ کره‌ای واقعاً شرم‌آور است. به خدا یک وقتی ایو مونتان به ایران می‌آمد و کسی تحویلش نمی‌گرفت. گاهی از شما مردم هم تعجب می‌کنم. این همه دی‌وی‌دی و لاست و بیست و چهار و فرار از زندان و فیلم و اسکار و. . . این همه می‌بینید، آن وقت باز هم سلیقه‌تان افسانه جومونگ است؟ حالا افسانه به جهنم، دیگر خود بازیگر اصلی چه محلی از اعراب دارد؟ نهایتش یک مدل که بیشتر نیست؛ هست؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:43  توسط محمد تاجیک  | 

منوچهر دين پرست
تهران امروز
يك- داستان پينوكيو، داستانی ایتالیایی نوشته کارلو کلودی در قرن نوزدهم است. این کتاب چنان مورد استقبال قرار گرفت که تدریس بخش‌هایی از آن امروزه جزو برنامه مدارس ایتالیا قرار گرفته‌است. سال ۱۸۸۱ «پینوکیو» در یک مجله کودکان ایتالیایی توسط کارلو لورنزینی چاپ شد. نام مستعار او کارلو کلودی است که این نام را از روستای زادگاه مادرش وام گرفت. او از کودکی عاشق الاغ‌ها بود و تمامی کاردستی‌ها ونقاشی‌هایش در مورد این حیوان بود. باوجود روزنامه‌نگاری در مطبوعات لیبرال، سر از نوشتن برای بچه‌ها در آورد. او در ۲۴ نوامبر ۱۸۲۶ متولد و در ۱۸۹۰ در ۶۴ سالگی درگذشت و نفهمید که پینوکیویش در کتاب‌های درسی ایتالیا برای بچه‌ها چاپ شد. پینوکیو به صورت عروسک‌های کوچک خیمه شب بازی یکی از معروف‌ترین سوغاتی‌های ایتالیاست. آمبولانسی برای کودکان بیمار اختصاص یافته که با تصاویر شخصیت‌های محبوب از جمله پینوکیو تزئین شده ‌است. در ایتالیا پارک بزرگی برای بچه‌ها وجود دارد به نام پینوکیو و پر از مجسمه‌های این آدمک چوبین؛ از پینوکیو برای انواع تبلیغات استفاده می‌شود؛ به‌عنوان مثال برای سیاستمداران و دروغگويي‌هايشان به‌طوري كه مردم آمریکا در اعتراض به سیاست و وعده‌های دروغین دولتمردان شان در تظاهراتی دماغ پینوکیو به صورتشان زدند. نيويورك تايمز نيز در يكي از شماره‌هاي پرتيراژش خطاب به رئيس جمهور وقت نوشت: آقاي بوش لطفا پينوكيو نشويد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:43  توسط محمد تاجیک  | 

شهرام شکیبا

رئیس‌جمهور پنج‌شنبه شب در گفت و گو با شبکه اول سیما درباره «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و دلایل تغییر وزیر آن گفت: «همه مردم می‌دونن آقای دکتر لنکرانی از مدیران بسیار خوب کشورن، واقعاً موفق بودن. زحمت کشیدن، اصلاً من یه علاقه ویژه شخصی به ایشون دارم. انسان پاک و دوست داشتنی‌ست. در یه جا گفتم مثل هلو می‌مونه. آدم می‌خواد بخوره این جوون مؤمن واقعاً دلسوز کشور رو. کارم کرد واقعاً در. اما ما در بهداشت و درمان به یک تحلیلی رسیدیم، ما مطالعه کردیم وضع بهداشت و درمان کشور رو. خب نصف جمعیت کشور خانم‌ها هستن. بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور هم خانم‌ها هستن. حالا می‌آیم توی ارزیابی بهداشت و سلامت و بیماری‌های کشور. خانم‌ها در اینجا آسیب‌پذیری‌شون بالاس. به دلایل گوناگون. خانم‌ها اصلاً بیان نمی‌کنن به خاطر حجب و حیایی که دارن، همه جا حاضر نیستن مشکلاتشون رو بیان کنن. خیلی وقتا از همسرشونم پنهان می‌کنن. . .»
به سخنان فوق از چند منظر می‌توان نگاه کرد و خیلی نکات را می‌توان استخراج کرد از جمله:

1- اگر دکتر لنکرانی هلو باشد، وزیر اطلاعات چه میوه‌ای است؟
2- آیا همه جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، باید بخوریم؟
3- فقط رئیس‌جمهور می‌تواند جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، بخورد، یا سایرین هم می‌‌توانند؟
4- آگهی: به چند جوان مؤمن و دلسوز مثل «هلو»، جهت خوردن نیازمندیم.
5- آیا دریافتن اینکه نصف جمعیت کشور زن هستند، 4 سال مطالعه لازم دارد؟
6- فهمیدن اینکه بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور زن هستند، چطور؟
7- «دلایل گوناگون» آسیب‌پذیری خانم‌ها در بهداشت، درمان و بیماری‌ها چیست؟
8- آدم یا مریض هست، یا نیست. اینکه حجب و حیا نمی‌خواهد.
9- مگر بناست آدم مریضی‌هایش را داد بزند وسط خیابان. خب می‌رود یواشکی به دکتر می‌گوید.
10- اینکه شخصی مریضی‌اش را از همه، حتی همسرش پنهان می‌کند، چه ربطی به وزیر دارد؟ مگر وزیر می‌خواهد مطب بزند که دیگران باید رویشان بشود به او بگویند چه مریضی‌ای دارند؟
11- این وزارتخانه یک بخش «آموزش پزشکی» هم دارد. وضع آن چه می‌شود؟
12- با این اوضاع و احوال بیماری و بهداشت و حجب و حیا، وزیر چطور می‌خواهد مسائل را در هیأت وزیران مطرح کند؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:38  توسط محمد تاجیک  | 

سعید ارکان زاده :تشكل‌هاي صنفي مطبوعاتي اين روزها دوران خوبی را نمی‌گذرانند. روزنامه‌نگاران در اين ماه، شاهد پلمب شدن بزرگ‌ترين تشكيلات صنفي خود بودند.

حدود ١٠ روز پيش، روزنامه‌نگاراني كه عضو «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» بودند و روز پنجشنبه مي‌خواستند در مجمع عمومي فوق‌العاده انجمن شركت كنند با در پلمب شده انجمن روبه‌رو شدند.
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران به تدريج از كارهاي اجرايي مربوط به امور حرفه‌اي روزنامه‌نگاران كنار گذاشته شده‌اند. در روزگاري نه‌چندان دور‌ در دولت اصلاحات روزنامه‌نگاران اداره و اجراي برنامه‌هاي مهمي چون جشنواره مطبوعات را بر عهده داشتند اما اكنون حتي از برگزاري مجمع عمومي نيز منع مي‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:32  توسط محمد تاجیک  | 

فر هیختگان :حسين تهراني زماني گفته بود: «پيش از اين ما تمبك‌نوازان مثل صفر پيش از عدد بوديم. حالا آمده‌ايم بعد از عدد نشسته‌ايم».

سعيد رودباري يكي از پيروان مكتب تمبك‌نوازي حسين تهراني، سال‌ها است به دور از هياهو مشغول تدريس و نوازندگي تمبك است. وي تا قبل از سال ١٣٧٠ و انتشار آلبوم «شورآفرين» كنسرت‌ها و اجراهاي خصوصي فراواني با اساتيد موسيقي ايراني داشته كه هنوز منتشر نشده. آثار منتشرنشده او شامل همنوازي با نوازندگان بزرگي همچون ياحقي، شهناز، فضل‌الله توكل و فرهنگ شريف است. وي كنسرت‌هاي متعددي نيز در داخل و خارج كشور داشته كه از آن ميان مجموعه كنسرت‌هاي او با فرهنگ شريف با استقبال خوب اهل موسيقي مواجه شد. رودباري پس از سال‌ها سكوت امروز از موسيقي و معضلات آن سخن مي‌گويد. گفته‌هاي وي هشداري است براي اهالي موسيقي سنتي ايران و اين سوال را در ذهن تداعي مي‌كند كه آيا نوازندگان هنوز هم صفر بعد از عدد هستند يا نه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:27  توسط محمد تاجیک  | 

 

 

 مریم رضازاده :احمد نادعليان در اعتراض به تجاوز غير قانوني نسبت به حريم طبيعت در منطقه پلور، گفت: دوست دارم سرنوشت آثارم با سرنوشت طبيعت و ميراث تاريخي فرهنگي گره بخورد، به‌همين دليل براي اعتراض به تخريب کوه «قلعه دختر» ديواره‌هاي شرقي آن را حجاري خواهم کرد، شايد اين صدا روزي شنيده شود.

اين هنرمند محيطي در گفت‌وگويي با خبرنگار هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)،اعلام كرد: اساسا هنر راهي براي نجات حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي است، اما آيا اداره منابع طبيعي و آبخيزداري شهرستان آمل براي تخريب مکان‌هاي تاريخي، فرهنگي و طبيعي مجوز صادر مي‌کند!

او با اشاره به اعتراض هنرمندان محيطي گروه‌هاي دوستدار طبيعت و کوهنوردان به مجوزهاي غيرقانوني که منجر به تخريب حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي قلعه دختر در پلور مي‌شود، گفت: آيا مي‌توان کوه را پست و هموار کرد؟ در حالي كه اين انديشه‌اي پست خواهد بود که ما براي هموارسازي حريم تاريخي، فرهنگي و طبيعي مجوز صادر كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:52  توسط محمد تاجیک  | 

سید محمد حسینی رئیس دانشگاه پیام نور و معاون وزیر علوم به عنوان وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس معرفی شد ه است . به تازگی تعدادی از سایتها،دیدگاههای او درزمینه فرهنگ وهنر را در زمانی که او نماینده مجلس پنجم بود منتشر کرده اند.به اعتقاد نویسنده سایت تابناک در زمان استیضاح عطاء الله مهاجرانی رئیس فعلش دانشگاه پیام نور و وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد مطالبی بر زبان رانده که می تواند ملاک خوبی برای صلاحیت یا عدم صلاحیت دکتر حسینی باشد.
 این دیدگاهها به شرح زیر است :
 

درحوزه سینما:

- گفتگوهای مستهجن زن و مرد
- رواج سینمای فمینیستی
- عشوه ها و کرشمه های غواگر
- نمایش چهره ها از نمای نزدیک به آرایشهای غلیظی که در فیلم های غربی هم کمتر مشاهده می شود
- استفاده ابزاری از زن تنها به منظور جذب تماشاچی و تامین درامد بیشتر

در حوزه تئاتر:

- اجرای نمایش دو مرد در یک تئاتر با لباس زیر (شورت)
- دست کردن یک مرد در شلوار مرد دیگر در تئاتری دیگر
- بر زبان راندن حرف های زشت و زننده در تئاتر

در نشریات:

- در ماهنامه سینمای فیلم به فیلمی که به حضرت مسیح توهین کرده عنوان اثری مذهبی داده شده است.
- نشریه فرهنگ و سینما از کارگردانی که متخصص ساخت آثار مستهجن و زننده و رعب انگیز است چهره ای دوست داشتنی به تصویر می کشد.
- خلاصه ای از فیلمنامه های شرم آور را به رشته تحریر می کشند و حس کنجکاوی جوانان ایرانی را برای به دست آوردن آنها تحریک می کنند.
- درماهنامه گزارش فیلم صراحتا به خوانندگان گفته می شود که یک دختر جوان با بازی کردن در یک اثر مبتذل و غیر اخلاقی به سهولت و سرعت می تواند به اوج شهرت و محبوبیت دست یابد.
- هفته نامه سینما از هنرپیشه فاسد هالیوود تمجید به عمل می آورد.
- هفته نامه نخل از دو هنر پیشه اسم می برد که به تازگی ازدواج کرده اند . هنرپیشه زن قبلا در یک مجله سینمایی کار می کرده است. چهار سال از شوهرش کوچکتر است از این به بعد این زن هنرپیشه معروفی خواهد شد و با هم توافق کرده اند به این زودی بچه دار نشوند!
- هفته نامه تلاش می نویسد: فلان هنرپیشه هندی قصد ازدواج ندارد و شایعه ازدواجش با بهمان هنرپیشه تکذیب می شود.
- هفته نامه ایران جوان ضمن مصاحبه با یکی از خوانندگان بدنام رژیم فاسد پهلوی خاطرات وی را که شامل ترانه های مبتذل درحضور شاه معدوم ، انور سادات و غیره می باشد نقل می کند.


به نوشته تابناک برای اطلاع از افکار و روحیات وزیر پیشنهادی ارشاد به همین مقدار بسنده می شود تا نمایندگان محترم در مجلس شورای اسلامی در انتخاب وزیر ارشاد دقت بیشتری به خرج دهند تا شاهد پس رفت به سوی زمانی نباشیم که سانسور کتاب ها با توجه به قطر و اندازه وحجم آنها انجام می پذیرفت.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:30  توسط محمد تاجیک  | 

 

 فرهنگ آشتي

 

 

روزنامه فرهنگ آشتی :خبر توقيف روزنامه كيهان از سوي دادسراي عمومي و انقلاب تكذيب شد. سيد ابوالحسن پورحسيني مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب با تكذيب خبرهاي منتشرشده در برخي خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي اينترنتي تأكيد كرد: هيچ دستوري در اين باره صادر نشده است. اين خبر در حالي تكذيب شد كه خبرگزاري‌ها به نقل از محمود عليزاده طباطبايي وكيل عليرضا حسيني بهشتي و ميرحسين موسوي اعلام كرده بودند: به دليل حضور نيافتن حسين شريعتمداري در شعبه نهم دادسراي كاركنان دولت، قاضي منصوري دستور توقيف روزنامه كيهان را صادر كرد.
البته شايد ابوالحسن پورحسيني حق داشته باشد كه اين خبر را بي‌پروا تكذيب كند چرا كه اساسا حكم توقيف روزنامه كيهان نه براساس پرونده سيد عليرضا بهشتي و ديگران، بلكه براساس پرونده شكايت رئيس شوراي سياستگذاري روزنامه فرهنگ آشتي درباره مقالات درج شده در تاريخ 13/5 و 21/5 كيهان كه طي آن اتهاماتي را به مدير مسئول اين روزنامه وارد كرده بود، صورت گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:26  توسط محمد تاجیک  | 

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

احمد رنجبر دبیر گروه فرهنگ و هنر  روزنامه وطن امروز ،امروز دراین روزنامه نوشت: 1- یادم می‌آید زمانی را که 16 ساله بودم و نرم‌نرمک تصنیف‌های شجریان احساسات نوجوانی‌ام را به جوش می‌آورد. این صدای سحرآلود و اشعار اعجازگونه، حالتی عجیب و تجربه نشده در من پدید می‌آورد. برادر کوچک‌ترم که آواز خوشی داشت، هرگاه می‌خواست لج مرا درآورد با صدای ناخوش تصنیفی از شجریان می‌خواند. من هرگز فراموش نمی‌کنم و برادرم نیز و دیگران که ‌چگونه بر می‌آشفتم و پابرهنه به دنبالش می‌دویدم. و فراموش نمی‌کنم وقتی از شدت هیجان و غلیان احساس، آنگاه که استاد می‌خواند: «جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد...» از جا بلند می‌شدم و فریاد می‌کشیدم. و هرگز فراموش نخواهم کرد آن روز را که در مقابل شجریان بودم با دنیایی احساس فروخورده و حرف‌های فروهشته، اما به ناگاه زبانم بند آمد و فقط خیره شدم. این وصف حال من است و جز این نیست وصف حال دیگر همکارانم ولی...
2- ایده پیگیری گزارش سازسازی شجریان، ابتدای امسال مطرح شد. در واقع جلال ذوالفنون در گفت‌وگویش با سالنامه«وطن‌امروز» این بحث را مطرح کرد. قصد ما شکافتن این موضوع بود و جویا شدن نظرات دیگران؛ چه موافق، چه مخالف. گفت‌وگوی مبسوط با ذوالفنون میسر نشد ولی او در گفت‌وگوی کوتاه تلفنی باز هم مصرانه همان تعابیر را- که اهالی موسیقی بهتر ادبیات ایشان را می‌شناسند- بیان کرد. باری، گزارشی با عنوان«پیگیری یک سوژه» آماده و بالاخره روزنامه روانه دکه‌ها شد و بلافاصله موجی از اعتراض گروه فرهنگ و هنر روزنامه را دربر گرفت. شوکه شده بودیم، گیج و مبهوت. منتظر نقد حرفه‌ای بودیم و واکنش‌های‌ اهالی موسیقی، اما جز ناسزا نشنیدیم! البته بودند دوستانی که با شنیدن صحبت‌های ما قانع می‌شدند و حتی به خاطر موضع تند خود عذرخواهی می‌کردند اما وقتی ناسزاها یکطرفه بود، جایی برای بحث نمی‌ماند.
خانم آزاده صالحی که بین اهالی فرهنگ و ادب و بچه‌های مطبوعات به صداقت و حسن‌نیت شهره است، به خاطر گزارشی که از سر صدق نوشته بود و تنها منعکس‌کننده نظرات مخالف و موافق عده‌ای هنرمند بود، اسیر زخم‌زبان‌ها شد.
براستی اگر او غرض‌ورزی داشت، چرا اسم مستعار پای مطلبش نگذاشت؟!
3- مطلب به درازا کشید و نمی‌خواهم وارد بحث‌های جزئی شوم. همین‌قدر بگویم که آن دوستان بزرگوار، چه آنها که با فضای صفحات فرهنگ و هنر روزنامه آشنا هستند و چه آنها که نیستند، انصافا درست قضاوت نکردند و یکطرفه به قاضی رفتند. تمام تلاش صادقانه گروه که از بدو انتشار روزنامه به تاکید سردبیر محترم، به فرهنگ نگاهی فرهنگی (نه سیاسی) داشته‌اند را نادیده گرفتند و ما را به انحای مختلف نواختند!
اما دوستان هنردوست! چه‌بسا منتقدان سازسازی استاد شجریان بیش از من و شما دلسوز او هستند و نگران نامش. شاید درست بگویند که استاد را همان آوازخوانی به. شاید برای همین است که بزرگی از اساتید موسیقی می‌گفت: «اهالی هنر نباید برای اساتید خود شأن قدسی بسازند و آنها را در هاله‌ای از نور دست‌نیافتنی و انتقادناپذیر کنند که اگر چنین شود، لحظه مرگ هنر و هنرمند است».
دوستان بزرگوار! شجریان سرمایه ملی است. ما خود نیز به فضای به وجود آمده حول ایشان انتقاد داریم. روا نیست شأن هنرمندی چون او به خاطر برخی سوءتدبیرها و سیاسی‌کاری‌ها خدشه‌دار شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:3  توسط محمد تاجیک  | 

  

‌پستچي سه بار در نمي‌زند علي‌رغم ساخت بسيار خوب، بازي‌هاي بسيار بسيار خوبتر، فضاسازي‌هاي عالي و ‌ديالوگ‌هاي عالي‌تر ، فيلمي نيست كه خيلي به دل بنشيند. حداقل جز آن دسته از فيلم‌هايي است كه رغبتي براي ‌دوبار ديدن در بيننده ايجاد نمي‌كند. فرقي هم ندارد اين بيننده، بيننده عام باشد يا خاص. اين را از اين جهت ‌مي‌گويم كه فيلم به شدت تلاش دارد تا هردو اين تماشاگران را براي خود حفظ كند، گاهي به شدت كليشه‌اي ‌و دم‌دستي و سطحي مي‌شود و در اغلب موارد راه ديگري را مي‌پيمايد كه خيلي مورد پسند تماشاگري كه ‌صرفاً براي تماشاي يك فيلم آمده است واقع نمي‌شود. نكته ديگري كه ذكر آن در اين‌جا لازم به نظر مي‌‌رسد ‌يكدست نبودن لحن روايي فيلم است. يعني گونه سينمايي كه قرار است فيلم در قالب آن ساخته شود، نه تنها ‌مشخص نيست بلكه بسيار درهم و برهم شده است. الف - فيلم قرار است تاريخي باشد؟ چندان بيراه نيست. سه مقطع تاريخي بدون دست بردن به روايت شخصي ‌‌( آنچنان كه در سينماي علي حاتمي شاهد بوده‌ايم) به تصوير كشيده مي‌شود. اوايل دوران پهلوي اول، كودتاي ‌28‌ مرداد و در آخر، زمان معاصر. براي قابل لمس و قابل باور بودن حوادثي كه در هركدام از طبقات ‌خانه رخ مي‌دهد - كه زمان و تاريخي متفاوت با ديگر طبقات دارد - تلاش بسيار شده است. ارجاعات ‌تاريخي فراوان، واقعي بودن آدم‌ها (توجه كنيد كه فرار بسياري از شاهزادگان قجري و نجات طلا و جواهرات ‌از دست نيروهاي رضاخاني يك داستان نيست بلكه واقعيتي است تاريخي و در مقطعي از تاريخ كشورمان به ‌وقوع پيوسته است و نيز پخش و پلا شدن افراد طيب بعد از دستگيري او ) كنش‌هايشان و گفتگوهايي كه ‌براي اين اشخاص نوشته شده است مويد اين نكته است. تا اينجاي قضيه چندان ايرادي وجود ندارد. اما مشكل وقتي ‌پيش مي‌آيد كه هركدام از اين روايت‌ها، هويتي خاص و مستقل ندارند و تاكيد كارگردان بر وصل بودن اين ‌اتفاقات به هم و به تصوير كشيدن تصاويري فرا تاريخي كه به نوعي رئاليسم جادويي است، به بيننده القا ‌مي‌كند كه فقط يك روايت تاريخي را مشاهده نمي‌كند بلكه اين تاريخ‌هاي گوناگون و آدم‌هاي متفاوت كه ‌هركدام از زماني آمده‌اند و هركدام به گونه‌اي سخن مي‌گويند و هركدام به شكلي خاص مي‌باشند بهانه‌اي است تا ‌بيننده ايراني را با خودِ درونش كه ريشه‌اي چند هزار ساله دارد، آشنا كند و اين محملي باشد براي شناختن ‌رفتارهاي نسل معاصر كه اتفاقاً بيشترين تاكيد كارگردان بر آنان است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 10:33  توسط محمد تاجیک  | 

زماني براي نديدن

سيد رضا صائمي

بر اساس تحقيقات صاحب نظران علوم ارتباطات و مطالعات تلويزيون همچنين تجربه هاي زيسته مردم نمي توان نقش تلويزيون را در شکل گيري افکار عمومي و البته پاسخ به نياز سرگرمي آنان دست کم گرفت، حتي اگر مخاطبان اين رسانه از محتواي برنامه هاي آن ناراضي باشند به طور ناخودآگاه و مستمر تحت تاثير هژموني اين جعبه جادو قرار دارند و چه بسا بسياري از افکار و عقايد و تصورات ذهني (غالباً کليشه يي) آنان تحت تاثير پيام هايي است که از اين جعبه ارسال مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 3:23  توسط محمد تاجیک  | 

نگاهشان کنيد تا نگاهتان کنند
حسين پاکدل

اين شب و روزها، در خواب هاي آشفته و بيداري هاي غمبار عمومي، مدام چهره رئيس محترم صدا و سيما بيش از همه در نظرم مجسم مي شود. علي الخصوص بعد از صدور نامه ايشان در تجليل از همسران و بازماندگان سرداران رشيد شهيد. تصور اين چهره در ذهن شکل ديگري دارد. به تجربه تا حدودي مي شود فهميد حال و روز سيد عزت الله ضرغامي در اين شرايط بغرنج چگونه است. کمتر کسي وضع روحي- رواني ايشان را دارد. شک نيست در هر وعده نماز و نياز از خداي قادر مي طلبند هر چه زودتر از اين ورطه هولناک و آزمون دهشتناک رهايي يابند. وصف حال نگارنده آن نامه موقر و غيرتمندانه نمي تواند غير از اين باشد. پس چند کلامي از سر احساس مسووليت، به عنوان يک همکار کوچک صاحب تجربه خطاب به حضرتشان مي نويسم، شايد در اين شرايط سرگشتگي و فرو ماندگي رسانه به قدر بال ملخ راهگشا بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 3:17  توسط محمد تاجیک  | 

يک مفتي وهابي علت حرام بودن اين شيريني را وجود بخشي صليبي مانند در ميان اين شيريني ذکر مي کند و براي تناول اين شيريني وجود دليل شرعي را ذکر مي کند که در آن وجود ندارد.
به گزارش سايت رهوا، نشريه "الخبرالاسبوعي"، با اعلام اين خبر، نوشت: شيخ «محمدعلي فرکوس المکني» معروف به ابي عبدالعزيز، در فتوايي حکم حرمت الطمينه و شيريني هاي ديگري که در ماه رمضان استفاده مي شود را صادر کرد.
بدين ترتيب بسياري از مريدان و پيروان وي خود را از خوردن اين شيريني لذيذ که به گفته ابي عبدالعزيز از بدعت هايي محسوب مي شود که در دين وارد شده است، محروم کردند.
وي دليل ديگر حرمت خوردن اين شيريني را وجود بخشي صليبي مانند در ميان اين شيريني ذکر مي کند و براي تناول اين شيريني وجود دليل شرعي را ذکر مي کند که در آن وجود ندارد.
شايان ذکر است فتاواي مضحک و عجيب زيادي از سوي مفتيان سلفي و وهابي صادر مي گردد که يکي از مهم ترين دلايل آن، دوري لجوجانه آنها از معارف و تعليمات مفسران واقعي قرآن و سنت  يعني اهل بيت عليهم السلام  است.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:24  توسط محمد تاجیک  | 

 
در سال‌هاي اخير، كمتر پيش آمده كه يك مدير دولتي سينما، فردي متعلق به بدنه سينما باشد. اول از همه جلوي اين سوءتفاهم را مي‌گيرم كه در عرصه‌هاي تخصصي سينما و ورزش كه مردم و رسانه‌ها به آن توجه ويژه‌اي دارند، گاهي مديران لايقي ظهور كرده‌اند و منشا تحولاتي شده‌اند كه نه سابقه‌اي در اين كار داشته‌اند و نه تخصصي. در شيوه‌هاي نوين سازماني غرب، همه متخصصين علوم و فنون، فراتر از تخصص در رشته موردنظر، بايد مجهز به دانش مديريت باشند. مديريت بيش از آن كه فن باشد، هنري است متغير كه مي‌تواند به قوام و تداوم يك دستگاه يا تشكيلات بينجامد. پس اگر در عرصه مديريت سينما، از نيروهاي متخصص استفاده نشده و نمي‌شود، معني‌اش اين نيست كه ديگراني كه مشغولند، فاقد صلاحيت‌اند. اي‌كاش اين تخصص با آن مديريت آميخته شود تا شاهد شكوفايي بيشتر عرصه‌ها باشيم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:17  توسط محمد تاجیک  | 

امان جلیلیان :رابرت ردفورد 71 ساله، كه روز دوشنبه همين هفته سالگرد تولد اوست، با اين كه در سال 1962 وارد سينما شد، اما به عنوان يك بازيگر دهه هفتادي شناخته مي‌شود. فرق او با بازيگران كمي از خودش عقب‌تر يا برخي هم‌نسلانش، در همين است كه او در دهه 60 سينما چيزي براي عرضه كردن نداشت و در دهه 70 بود كه ستاره بختش درخشيد و ناگهان ره صد ساله را يك‌شبه پيمود و از آن پس به چهره‌اي مقبول در سينماي آمريكا بدل شد.

ردفورد بيش از آن كه مثل پل نيومن بازيگر توانايي باشد، مقبول است. مثل مارلون براندو غول بازيگري نيست، اما مقبول است. محبوبيت جيمز دين را ندارد اما مقبول است. مثل رابرت دنيرو و آل پاچينو و جك نيكلسون بازيگر دوران نيست و كم‌كار است، اما مقبول است. در ميان فهرست بهترين بازيگران تاريخ سينما، حداقل هيچ‌گاه ميان ده تاي اول نبوده و نيست و احتمالا نخواهد بود، اما مقبول است. كارگرداني‌اش به اندازه كلينت ايستوود خبرساز نيست و توانايي‌اش در اجرا و فيلمسازي به گرد پاي وودي آلن هم نمي‌رسد، اما مقبول است. چهره‌اش شباهتي به جوان‌مانده‌هاي شيك‌وپيك ندارد و فرسنگ‌ها فاصله است ميان سليقه او در انتخاب نقش با مثلا شون كانري، اما مقبول است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:8  توسط محمد تاجیک  | 

روزنامه مردمسالاری در سرمقاله  روز شنبه خود به قلم مدیر مسئول ان می نویسد :آقاي حسين شريعتمداري مديرمسوول روزنامه کيهان و از مريدان بدون قيدو شرط و شيفته و حامي دولت کنوني، يک بار ديگر در ستون خبر ويژه روزنامه کيهان شماره چهارشنبه گذشته در کمال اخلاق و ادب و منطق و شيوه مالوف خويش تحت عنوان «غيب گويي عضو اقليت مجلس» با هدف دلباختگي به دولتمردان کابينه جديد به تفصيل قلم فرسايي کرده و اين جانب را (که علاوه بر عضويت در کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي هم اکنون  مسووليت فراکسيون دانشگاهيان مجلس هشتم را هم عهده دار هستم) صرفا به دليل يک اظهارنظر معمولي در مورد احتمال راي نياوردن نيمي از وزيران پيشنهادي از سوي مجلس، مورد الطاف ويژه قرار داده و اهانت هايي همچون دارنده «مواضع کورکورانه» و صاحب «عداوت»، «لجاجت» و «تعصب خاص باندي» نثار اين جانب کرده و در پايان چنين افاضه فرموده اند:
«اين آقاي نماينده بساط سحر و جادو و رمالي باز کرده است».

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:55  توسط محمد تاجیک  | 

 
چهره‌ها- ترجمه اميررضا نوري‌زاده:
كلينت ايستوود بازيگر نه چندان مشهور سريال‌هاي وسترن در دهه 1960، در سايه همكاري با سرجيو لئونه به شهرت و اعتبار رسيد.

سه‌گانه «به خاطر يك مشت دلار»، «به خاطر چند دلار بيشتر» و «خوب، بد، زشت» فقط لئونه و ايستوود را به شهرت نرسانيد، بلكه به منزله تولد يك زيرگونه جديد بود؛ زير‌گونه‌ «وسترن اسپاگتي » كه درست در روزهايي كه به‌نظر مي‌رسيد ژانر وسترن در انتهاي خط قرار گرفته وسترن‌هاي لئونه تصوير تازه‌اي از اين ژانر را به نمايش گذاشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:51  توسط محمد تاجیک  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:12  توسط محمد تاجیک  | 

 

دنیا خمامی: محمد احمدي پس از سال‌ها فعالیت به عنوان بازیگر و ساخت 2 فیلم سینمایی‌، مدتی است در مقام تهیه‌کننده‌، فعالیت چشمگیری دارد. «حریم» رضا خطیبی چندی پیش به تهیه کنندگی او بر پرده سینماها بود. وی اکنون چند فیلم سینمایی را در دست تهیه دارد. با او درباره فعالیت‌های اخیرش گپی داشتیم که در پی می‌آید.
آقای احمدی از «لطفا مزاحم نشوید» چه خبر؟
در حال حاضر در پیش تولید به سرمی‌بریم.
عوامل این کار مشخص شده‌اند؟
این فیلم فیلمی پر بازیگرخواهد بود. ولی چون در حال حاضر با هیچ یک از بازیگرهای مدنظرمان قرارداد نبسته‌ایم نمی‌توانم نامی ببرم. در ضمن این را هم اضافه کنم که این فیلم از ژانری طنز با موضوعی اجتماعی برخوردار است و شامل 4 اپیزود است.
چه شد که با محسن عبدالوهاب همکار شدید؟
آقای عبدالوهاب با من تماس گرفتند و به من پیشنهاد همکاری به عنوان سرمایه‌گذار را دادند که من هم پذیرفتم .
«خواب است پروانه» (مزدک میر‌عابدینی‌) در چه مرحله‌ای قرار دارد؟ این فیلم را اکران می‌کنید؟
این فیلم مراحل آخر صداگذاری را می‌گذراند و با توجه به اینکه برای این فیلم پروانه ساخت ویدئویی داشتیم این فیلم اکران نمی شود ولی در جشنواره‌های بین‌المللی حضور خواهد داشت.
از مستند «جمهوری» چه خبر؟
در این مستند با آقای فرهاد توحیدی همکاری می‌کنم که هم‌اکنون ایشان مشغول نگارش فیلمنامه هستند. منتظریم نگارش فیلمنامه به پایان برسد‌، بعد درباره ساخت آن تصمیم بگیریم.
«حریم» وارد شبکه نمایش خانگی می‌شود؟
بله؛ بزودی این اتفاق می افتد و درحال مذاکره با شرکت‌های نمایش فیلم هستیم و امیدوارم تا هفته دیگر به توافق برسیم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:28  توسط محمد تاجیک  | 

مگر هر فیلمسازی باید روزنامه اعتماد بخواند؛

 آقای رحمانی نام شما را کمتر در سینمای ایران شنیده‌بودیم. چطور کارگردان شدید و چطور به «دل‌خون» رسیدید؟
سابقه کارگردانی من برمی‌گردد به دوران نوجوانی، زمانی که فیلم سوپر8 کوتاه کار می‌کردم. آن موقع دغدغه کارگردانی نداشتم و فقط برای وقت گذرانی این کار را می‌کردم اما کم‌کم علاقه‌ام نسبت به کارگردانی زیادتر شد و به جایگاهی رسیدم که هم در این زمینه مطالعاتم را زیادتر کردم و هم شروع کردم به ساختن فیلم‌های کوتاه که مورد توجه جشنواره‌های داخلی و خارجی هم قرار گرفت. این همان مسیری بود که مرا به «دل‌خون» رساند که دومین ساخته بلند من است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:27  توسط محمد تاجیک  | 

 

 

بنت‌الهدی صدر: غلامرضا رمضانی شاید اسمی ناآشنا برای مخاطبان سینما باشد اما کارهای او نشان از دغدغه‌ای درونی برای دنیای کودکان دارد که هیچگاه رهایش نکرده است. حتی زمانی که «سبز کوچک»، «قفل‌ساز» و «حیات» را ساخت اما هیچ‌کدام اکران نشدند باز هم از تلاش و تکاپو دست برنداشت و «هم‌بازی» را کلید زد. به قول خودش تا نزدیک‌ترین روزها به آغاز جشنواره فیلم کودک، خودش و دوستانش برای «هم‌بازی» تلاش می‌کردند و می‌دویدند اما سعی نکرد ذره‌ای اضطراب رساندن فیلم به جشنواره را با عشق و علاقه‌اش به فیلمسازی برای کودکان درهم بیامیزد. شاید برای همین بود که در بیست و سومین جشنواره فیلم کودک، رمضانی موفق شد تندیس پروانه زرین «بهترین کارگردانی» را از آن خود کند و این بار درخشان‌تر از همیشه به کار برای کودکان و دنیای سلامتشان افتخار کند.
چرا برای کودکان فیلم می‌سازید؟ با کارگردان‌های سینمای کودک که صحبت می‌کردم، اظهار می‌کردند امکان ساخت فیلم برای بزرگسالان را نداریم، برای همین به سراغ سینمای کودک می‌رویم...
نه، من این‌طور نیستم، من برای بزرگسالان فیلمنامه می‌نویسم اما برای این رده سنی فیلم نمی‌سازم و کارگردانی نمی‌کنم. من می‌خواهم برای کودکان فیلم بسازم چرا که علاقه شخصی من این است و مایلم در همین سینما
فیلم بسازم.
شما فیلم‌های باکیفیتی چون «سبز کوچک» و «قفل‌ساز» را دارید که هنوز اکران نشده‌اند، این موضوع شما را بی‌انگیزه نمی‌کند؟
به هیچ‌وجه. دنیای کودکان علاقه شخصی من است. این فضا و این دنیا را دوست دارم چرا که این سینما (سینمای کودک) در نوع خودش یکی از سالم‌ترین‌هاست و فیلم ساختن برای کودکان خوشایند است.
شما در این عرصه فیلم می‌سازید اما اکران نمی‌شود؛ تا وقتی فیلمی اکران نشود، دیده نشده و در نتیجه به بوته نقد کشیده نمی‌شود...
خب، من فقط وظیفه دارم فیلم بسازم. این فیلم تهیه‌کننده دارد و تهیه‌کننده نیز با پخش‌کننده فیلم برای اکران مرتبط است. من نباید دغدغه اکران ساخته‌هایم را داشته باشم. من دغدغه کیفیت آثارم را دارم. هرچند تا جایی که در توانم باشد پیگیری می‌کنم تا کارم اکران شود اما فراتر از آن دیگر دست من نیست.
از این موضوع که بگذریم، باید موفقیت شما را در جشنواره فیلم کودک برای فیلم «هم‌بازی» تبریک بگوییم. چطور شد برای ساخت این فیلم سراغ چهره‌های مطرح رفتید؟
برای اینکه فیلم می‌طلبید. فیلمنامه به نحوی نوشته شده بود که باید بازیگران مسلط و کاربلد سینما در آن حضور پیدا می‌کردند و فضا به چنین عناصر حرفه‌ای نیاز داشت نه اینکه من بخواهم برای پرفروش شدن فیلم بازیگران حرفه‌ای جذب کنم.
پس این موضوع به خاستگاه فیلمنامه برمی‌گردد؟
بله، فیلمنامه «هم‌بازی» پرهزینه نوشته شده و حتی در نسخه اول فیلمنامه هم همین موضوع مطرح شده بود. همیشه سعی کرده‌ام خودم را محدود نکنم تا به یک شیوه فیلم بسازم، به همین خاطر صورت‌های مرسوم را همیشه رعایت نمی‌کنم تا گرفتار تکرار نشوم. در «هم‌بازی» هم از فاکتورهای فانتزی استفاده کردم تا به تکرار نیفتم چرا که پیش از این فیلم مستند اجتماعی هم ساخته بودم و کارهایی که مضمون اجتماعی و بعضا تلخ داشتند هم ارائه داده‌ام.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:40  توسط محمد تاجیک  | 

 

آزاده صالحی: عبدالعلی دستغیب، مترجم و مولف کهنه‌کار شیرازی تاکنون بیش از
50 عنوان کتاب در حوزه‌های تالیف و ترجمه از خود به یادگار گذاشته است. او از سال 1337 وارد حیطه ادبی خاصه نقد ادبی شد و سال‌ها در این زمینه به نگاشتن مقاله‌های مختلف پرداخت. با او در آستانه
77 سالگی‌اش گفت‌وگوی کوتاهی کرده‌ایم که می‌خوانید:
قرار است امسال از شما کتابی با عنوان «نقد آثار دهخدا» منتشر شود. درباره محور این کتاب توضیح می‌دهید؟
من سعی کرده‌ام در این اثر به تبیین شخصیت اجتماعی، ادبی و فلسفی علی‌اکبر دهخدا بپردازم. همان‌طور که می‌دانید او نخستین کسی است که توانست طنز ظریف و شیرین را وارد آثار داستانی خود از جمله«چرند و پرند» کند. دهخدا ضمن فعالیت مستمر در نشریه صوراسرافیل، در شکل‌گیری انقلاب مشروطه نیز سهم زیادی داشت. به طور کلی من در این کتاب به توضیح این مباحث پرداخته‌ام.
درباره اثر مهم و جاودان او یعنی«لغتنامه» نیز مطلبی در این کتاب گنجانده شده است؟
قطعا درباره لغتنامه مباحثی را مطرح کرده‌ام و نقش و تبعات تالیف این اثر ماندگار را شرح داده‌ام. علاوه بر این به وجوهی چون نثر، نظم و اساسا شخصیت اجتماعی این چهره ادبی نیز پرداخته‌ام. بویژه پیرامون اندیشه‌های اجتماعی دهخدا و همچنین اشعاری که می‌سرود توضیح داده‌ام و عنوان کرده‌ام که او در شعر شیوه نوکلاسیک را برای خود برگزید.
این کتاب در حال حاضر در چه مرحله‌ای است؟
برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد رفته و بعد از دریافت مجوز از سوی نشر نوید شیراز چاپ می‌شود.
اخیرا فعالیتی هم در حیطه ترجمه انجام داده‌اید؟
بله، 2 کتاب اندیشه‌های ژیل دولز، فیلسوف فرانسوی و اندیشه‌های باختی، روانشناس روس را به فارسی برگردانده‌ام. بویژه کتاب «اندیشه‌های باختی» کتاب جالبی است و پیرامون رمان‌های پلی‌فونیک(چند آوايي) توضیحات جامعی ارائه داده است.
صرف نظر از این آثار، کتاب دیگری به قلم شما باعنوان «آوازها و یاد آواز» به رشته تحریر درآمده است. اگر ممکن است درباره محورهای این کتاب نیز توضیح دهید.
من در این کتاب به بررسی آثار 18 شاعر معاصر فارسی از نیما تا دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی پرداخته‌ام و اندیشه و فرم را در کار آنها مورد آسیب‌شناسی قرار داده‌ام. ضمن اینکه در«آوازها و یادآواز» این نکته را عنوان کرده‌ام که شاعرانی چون هوشنگ ایرانی، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر تندرکیا، دکتر هشترودی و ... هرچند شعر نو می‌گفتند اما نتوانستند در آوردن سبک نو موفق شوند.
دیدگاهتان نسبت به حیطه فرهنگ در حال حاضر چیست؟
من به عنوان یکی از اهالی ادبیات به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی جدید پیشنهاد می‌کنم که ممیزی درباره آثار ادبی برداشته شود و بیشتر روی این مساله تکیه شود که هر نویسنده‌ای مسؤول چیزی است که می‌نویسد. من معتقدم امروز زمانی است که باید از نظر فرهنگی به پیشرفت‌های بیشتری دست یابیم و از محبوس کردن خود در قالب‌های قدیمی اداری دست برداریم. توجه داشته باشیم که ادبیات مقوله‌ای خودجوش است و سفارشی‌نویسی در آن جایی ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:34  توسط محمد تاجیک  | 

آزاده صالحی: جلد سوم از مجموعه 10 جلدی «پندراگون» از سوی ویدا اسلامیه به فارسی برگردانده ‌شده و قرار است امسال منتشر شود. ویدا اسلامیه، مترجم، این روزها سرگرم ترجمه سومین جلد «پندراگون» با عنوان احتمالی «جنگ بی‌جنگ» است. این مجموعه را دی‌جی مک‌هیل، نویسنده آمریکایی به رشته تحریر درآورده است. این مترجم پیش‌تر جلدهای یک و 2 این مجموعه با عنوان «تاجر مرگ» و «فار، شهر گمشده» را به فارسی برگردانده است. این 2 جلد در نمایشگاه کتاب سال گذشته از سوی نشر کتاب برای تندیس عرضه شد. دی‌جی مک‌هیل در مجموعه «پندراگون‌» ضمن ترسیم فضایی فانتزی برای نوجوانان می‌کوشد تا دنیایی خیال‌انگیز را با خلق یک شخصیت ثابت به نام «پندراگون» 14 ساله به تصویر بکشد. «پندراگون» در جلد اول متوجه می‌شود ماموریتی بر عهده‌اش گذاشته شده است. او بی‌‌آنکه به جزئیات این ماموریت پی ببرد برای انجام آن راهی یک دنیای تخیلی می‌شود و در جلد دوم یعنی «فار، شهر گمشده» نیز نویسنده، «پندراگون»‌ را دستخوش وقایع و ماجراهای عجیب و دست‌وپاگیری می‌کند تا به جذابیت داستان بیفزاید. ویدا اسلامیه، مترجم نامی کتاب‌های «هری‌پاتر» درباره این مجموعه اعتقاد دارد: «مهارت خاص نویسنده در فضاسازی داستان و پر و بال دادن به فضای فانتزی از مولفه‌های اصلی مجموعه «پندراگون» به شمار می‌رود». اسلامیه که در سال 1370 نخستین تجربه‌های خود را در حیطه ترجمه با برخی از آثار آگاتا کریستی، جنایی‌نویس نامدار چون «قتل در آسمان» شروع کرد، از جمله مترجمانی است که اغلب مجلد‌های «هری پاتر» را نیز به فارسی برگردانده است. وی در این‌باره می‌گوید: بیشتر جلدهای «هری پاتر» در یک سال گذشته تاکنون مرتب تجدیدچاپ شده‌اند و به نظر می‌رسد هر یک از این مجلد‌ها در زمان خود توانسته با موج استقبال مخاطبانش مواجه شود بویژه 2 جلد 6 و 7 یعنی «هری پاتر و شاهزاده دورگه» و «هری پاتر و یادگاران مرگ» این اواخر با اقبال بیشتری مواجه شده‌اند. شاید به این خاطر که به تازگی فیلم این 2 جلد نیز ساخته شده است و نوجوانان تمایل دارند علاوه بر خواندن این 2 جلد، تصاویر آن را نیز مشاهده کنند. هرچند حوزه ترجمه او تنها به «هری پاتر» محدود نمی‌شود و در کارنامه کاری‌اش آثار دیگری از نویسندگانی نظیر نانسی فارمر، جان پلامیری، گیل راونرز، نیل دانل والس، دکتر هنگ وسلمن، شارلوت آمسترانگ و ... نیز به چشم می‌خورد اما او در سال‌های گذشته با ترجمه جلدهای «هری پاتر» به موفقیت بیشتری دست یافت
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:17  توسط محمد تاجیک  | 

دنیا خمامی :حضور پرحاشیه ‌«سونگ ایل‌گوک»، بازیگر نقش «جومونگ» در تهران، از همان دقایق ابتدایی انعکاس متفاوت و گاه متناقضی در محافل رسانه‌ای ایران داشت. این حضور «تبلیغاتی» که با مدیریت و برنامه‌ریزی شرکت «ال‌جی» محقق شد، از چند روز قبل با حجم بالای رپورتاژ رسانه‌های زرد و حتی «رسمی» توجهات بسیاری را به سمت خود معطوف کرد. اما سرانجام روز دوشنبه این
«شبه ستاره» شرقی وارد تهران شد و نشست خبری‌اش با حضور پررنگ نمایندگان رسانه‌های داخلی (بویژه عکاسان) در تالار همایش‌های «صداوسیما» برگزار شد. فارغ از اظهارت این بازیگر کره‌ای مبنی بر تعجب از کیفیت استقبال از او در ایران، این حضور واکنش رسانه‌ها و منتقدان داخلی را در پی داشت.
مسؤولان تلویزیون مقصرند
محمد نوری‌زاد، نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون از جمله منتقدان حضور پرحاشیه این بازیگر در تهران و کیفیت پوشش آن در رسانه‌هاست. او درباره استقبال مخاطب ایرانی از این چهره معتقد است: واقعیت امر این است که بسیاری از زیبایی‌های هویتی و فرهنگی در کشور خود ما هم وجود دارد اما زمانی که به شکل مستمر بر تبلیغ هویتی دیگر اصرار ورزیده می‌شود، مخاطب هم آن را می‌پذیرد و این طبیعی است، چرا که هر چه به مخاطب بدهی او هم پس از مدتی تأثیر می‌پذیرد.
کارگردان مجموعه «چهل سرباز» تأکید می‌کند: در این زمینه مسؤولان تلویزیون هم مقصرند، چرا که آنها به جای سرمایه‌گذاری بر آثار غنی و بسیار زیبایی چون شاهنامه، به افسانه دیگر کشورها رو آورده‌اند و طبیعی است که وقتی یک سریال، هفته‌ای 4 بار پخش شود مردم به آن گرایش پیدا می‌کنند. وی درباره دلایل علاقه‌مندی مخاطبان ایرانی به این مجموعه هم می‌گوید: رنگ و لعاب این سریال و نبود برخی محدودیت‌های مرسوم در سریال‌های ایرانی، آن را جذاب کرده و این آزادی عمل در ساخت در برقراری ارتباط با مخاطب هم موثر بوده است، اگرچه نمی‌توان جاذبه‌های آن را هم نفی کرد.
ستاره‌هایمان فرصت رشد ندارند
مهرداد فرید، کارگردان سینما هم در این زمینه با اشاره به تفاوت کیفی قهرمانان داخلی و خارجی می‌گوید: به نظرم قهرمانان ایرانی در دل مردم جاودانه‌اند اما تا می‌خواهند پروبال پیدا کنند و بزرگ شوند، خردشان می‌کنیم و تحقیر می‌شوند. وی می‌افزاید: در کل سیاستگذاری‌های ما در راستای ضدیت با قهرمان‌پروری است و همین سبب می‌شود ستاره‌ها در ایران فرصت رشد نداشته باشند. در این زمینه هم مدیران تلویزیون واقعاً مقصرند. وی تصریح می‌کند: البته این را هم بگویم که سریال‌های تلویزیونی خود ما هم در سطح کیفی مطلوبی نیستند و این خود دلیل دیگری بر یکه‌تازی جومونگ در میدان رقابتی جذب مخاطب است.
هنوز «هنر ملی» نداریم
بهزاد فراهانی اما می‌گوید: من فکر نمی‌کنم سطح کیفی سریال‌های ما پایین باشد بلکه این سطح بودجه هنری و فرهنگی ما است که نازل است. این بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون تأکید می‌کند: ما هنوز چیزی به عنوان «هنر ملی» نداریم و تعریف این امر باید در سیاستگذاری‌های کلان رعایت شود. نمی‌دانم چرا یک بازیگر نباید در ایران قدرتمند شود، چرا یک درام‌نویس نمی‌تواند آزادانه عمل کند یا اصلاً چرا کارگردانی مثل تقوایی دیگر فیلم نمی‌سازد؟ همه اینهاست که باعث می‌شود جومونگ در ایران «قهرمان» شود! فراهانی می‌افزاید: متأسفانه عده‌ای اجازه نمی‌دهند جامعه هنری ما شخصیت پیدا کند و همین اجازه ظهور یک قهرمان را در ایران نمی‌دهد.
انسانیت؛ دلیل اقبال به «جومونگ»
پوران درخشنده اما نظری متفاوت دارد و معتقد است: من تصور می‌کنم در کل شرایط نمایش سوژه‌ها در سریال‌های شرقی عالی است.
کما اینکه قبل از جومونگ هم یانگوم و اوشین، قهرمانان مورد علاقه بسیاری از ایرانیان بودند و طرفداران زیادی داشتند. درخشنده در تبیین دلایل این علاقه‌مندی می‌گوید: این سریال‌ها دارای موضوعاتی بسیار ساده و در عین حال پیوسته‌اند که نشان می‌دهد عوامل آنها عمیقاً به کارشان دلبسته‌اند. آنها بسیار باورپذیر سریال می‌سازند و در عین حال دکوپاژ بسیار خوبی هم در سریال‌هایشان وجود دارد. این کارگردان سینما می‌گوید: زبان سینمایی‌ای که در این سریال‌ها وجود دارد، زبان مخاطب عام است و همین باعث می‌شود مخاطب براحتی با آن ارتباط برقرار کند. در همه دنیا انسان و انسانیت موضوعی مورد علاقه است، جومونگ هم دقیقاً روی همین نکته انگشت گذاشته است. جومونگ حرف درونی همه آدم‌ها را می‌زند و به همین دلیل تأثیرگذار است.
این نشانه تنزل سلیقه ما است
برخلاف تأکید درخشنده بر ارزش‌های حرفه‌ای، پژمان کریمی، منتقد سینما، واکنشی شدید نسبت به حضور «جومونگ» در ایران از خود نشان داد و گفت: به نظر من حضور «جومونگ» در ایران کار پسندیده‌ای نبود، چرا که آن چیزی که در وهله اول به چشم می‌آید آن است که مبلغ بازیگری شده‌ایم که در مجموعه‌ای ضعیف و سطحی ایفای نقش کرده است. آن هم سریالی که ارزش‌های حرفه‌ای ندارد و در وهله بعدی، تبلیغ فضای حاکم بر جامعه‌ای را داریم که با فرهنگ ما تضاد کامل دارد. کریمی در گفت‌وگو با فارس افزود: وقتی من این خبر را شنیدم، خجالت کشیدم و برایم باورنکردنی بود. دلیل اینکه این سریال آنقدر پرمخاطب شده است، برمی‌گردد به متولیان هنری ما. این منتقد البته تصریح کرد: در مجموع مراودات با این آدم‌ها فی‌النفسه خوب است اما باید دید معیارهای ما در این زمینه چگونه است و چرا باید یک بازیگر سمبل ما باشد و ما هم به هر شکلی به سوی این افراد برویم. کریمی در پایان گفت: ما نیاز به مراوده داریم اما در زمینه مراوده هم دچار بی‌بضاعتی شده‌ایم و حضور بازیگر «جومونگ» در ایران نشانه تنزل سلیقه ما است.
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:15  توسط محمد تاجیک  | 

 

سارا فراهانی پور:سکانس اول: انسان‌های فضایی
تخیلات یکی از ویژگی‌های هر انسانی می‌تواند باشد. انسان‌ها در مقاطع مختلف زندگی‌شان گاهی با تخیلات‌شان زندگی می‌کنند. مثل دوران کودکی که معمولا بیشتر انسان‌ها با تخیلاتشان سرگرم هستند. گاهی با رویاهایش به خونه مادربزرگه می‌رود و گاهی هم کفش سیندرلا را به پا می‌کند. اما زندگی در کرات دیگر ربطی به سن و سال ندارد چراکه معمولا این کنجکاوی برای همگان پیش می‌آید که زندگی در کرات دیگر به چه صورت است یا موجودات فضایی چگونه با یکدیگر در ارتباط هستند و حتی غذایشان از چیست. چند وقتی است که رامبد جوان به همراه گروهش دست به دست هم داده و تعدادی از آدم‌های فضایی را به زمین کشانده‌اند تا بتوانیم از طریق آنها با آدم‌های فضایی بیشتر آشنا شویم. مسافران، مجموعه‌ای است که چند وقتی است روی آنتن شبکه 3 سیما رفته و در این مدت مسائل زیادی را از طریق آدم‌های فضایی به تصویر کشیده است؛ مسائلی که از جنس زمین هستند اما از زبان آدم‌های فضایی گفته می‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:8  توسط محمد تاجیک  | 

سمیرا جعفری :مهدی مظلومی از جمله کارگردان‌هایی است که با ساخت مجموعه تلویزیونی«بدون شرح» که در زمان خود با استقبال بالایی روبه‌رو شد به نوعی طنزهای 90 شبی را در تلویزیون رقم زد و مجموعه‌ او الگوی بسیاری از مجموعه‌های 90 شبی قرار گرفت. او در ادامه کارش به ساخت مجموعه‌هایی با همین سبک و سیاق پرداخت و«بانکی‌ها» را به عنوان دومین تجربه خود کارگردانی کرد که متاسفانه نتوانست موفقیت کار قبلی را به دست آورد.
«کمربندها را ببندید» با گروهی تقریبا شبیه بدون شرح سومین مجموعه 90 شبی او نیز موفقیت چشمگیری نداشت و همچنین «اکسیژن» و «زندگی به شرط خنده» که جزو آخرین کارهای 90 شبی مظلومی محسوب می‌شوند با استقبال همراه نبود به همین خاطر روند رو به رشدی که بعد از «بدون شرح» می‌توانست رقم بخورد، سراغش نیامد. او دیگر به سراغ ساخت مجموعه‌های 90 شبی نرفت تا اینکه در نوروز 86 مجموعه«روزگار خوش حبیب آقا» را روی آنتن برد. مظلومی همچنین در این مدت فیلم‌های تلویزیونی «معتاد اجباری» و «بمانی هفتم» را ساخت اما مدتی است که وی علاقه‌مند به ساخته برنامه‌هایی با مضمون رعایت حقوق شهروندان شده است مانند مسابقه «شهروند سالم» که مدتی پیش به کارگردانی مظلومی با اجرای سیامک انصاری از شبکه تهران پخش شد. اما این علاقه ادامه یافت تا اینکه از فروردین سال‌جاری مظلومی مجموعه‌ای باعنوان«لطفا دور نزنیم» را جلوی دوربین برد؛ مجموعه‌ای به قلم رضا مقصودی که در 15 قسمت 45 دقیقه‌ای از شبکه تهران پخش می‌شود. این مجموعه که با مشارکت اداره راهنمایی و رانندگی ساخته شده و هدف اصلی آن فرهنگ‌سازی ترافیکی است داستان خانواده‌ای را روایت می‌کند که در آن سیف‌الله‌خان، پیرمرد 70 ساله‌ای که هرگز ازدواج نکرده با 4 برادرزاده‌اش زندگی می‌کند ولی عاشق سفر است و دائم در سفر بسر می‌برد. وی از آنجایی که نگران گلنوش فرزند برادرزاده‌اش است به خانواده 3 روز مهلت می‌دهد که گلنوش را شوهر بدهند و خانواده‌ برای اینکه ازدواجی (دروغی) ترتیب دهند،‌ اصغر را به عنوان داماد معرفی می‌کنند. در این راه مشکلاتی سر راه اصغر و خانواده گلنوش قرار می‌گیرد و... . به بهانه جدیدترین اثر مظلومی با وی گفت‌وگویی ترتیب دادیم که از نظر می‌گذرانید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:6  توسط محمد تاجیک  | 

مطالب قدیمی‌تر