تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید
مستوره برادران نصیری :: به نظر مي‌رسد واژه كار كارشناسي در گفتمان سياستگذاري و تصميم‌گيري‌هاي كشور كمي لوث شده است. تقريبا در همه اموري كه قرار است طراحي و اجرايي شود و يا در قالب قانون به كار گرفته شود، اين تاكيد وجود دارد كه نتيجه و ساعت‌ها كار كارشناسي بوده، البته كه كار كارشناسي لازمه و اساس هر طرح و برنامه است، اما ظاهرا در برخي امور چندين ساعت كار كارشناسي نتيجه عكس مي‌دهد.
 

ماجرا اين است كه در صورت تصويب طرح اصلاح قانون نظام وظيفه عمومي؛ جوانان در صورت ازدواج با دختران معلول از سربازي معاف مي‌شوند.

رئيس كميته امور دفاعي مجلس شوراي اسلامي نيز در اين باره گفته است: اگر جواني با دختري معلول ازدواج كند ، از خدمت سربازي معاف مي‌شود، در اين صورت هم براي جواني كه با يك معلول در جامعه ازدواج كرده تسهيلاتي فراهم مي‌شود و هم فضايي ايجاد مي‌شود كه يك معلول از انزوا خارج و وارد يك زندگي آرام و شرافتمندانه شود، علاوه بر اين‌كه اگر چنين ايثارگري در جامعه وجود داشته باشد، بايد در قانون نظام وظيفه داراي تسهيلات باشد.

همه انتقاد از اين طرح نيز از همين قسمت آخر صحبت‌هاي ايشان نشات مي‌گيرد، اگر چنين ايثارگري در جامعه وجود داشته باشد... درواقع به نظر مي‌رسد اگر چنين ايثارگري وجود داشته باشد، بحث با برخي انگيزه‌ها كاملا مي‌تواند به اتفاقاتي از جمله سوء‌استفاده از احساسات يك دختر معلول نزديك باشد تا مثلا خارج كردن دختر معلول از انزوا يا ايثار كردن.

سربازي از جمله مهم‌ترين دغدغه‌هاي جوانان ذكور كشور است. مثال ساده اين ادعا دست‌كم در حوزه رسانه و اطلاع‌رساني بر‌مي‌گردد به اخباري حتي درخصوص شايعه خريد و فروش آن، كاهش زمان سربازي، انواع معافيت‌ها كه در همه رسانه‌هاي تصويري يا صوتي و رسانه‌هاي مكتوب جزو اولين اخبار اعلامي يا منتشره محسوب مي‌شود و حجم پيگيري مخاطبان اين اخبار نيز بسيار بالاست.

از اين موضوع كه بگذريم، مرور تلاش برخي جوانان براي معافيت‌ها نيز اثبات اين ادعاست كه در بعضي موارد براي رسيدن به معافيت هر كاري و هر روشي كه امكان سوءاستفاده داشته، مورد توجه بوده است.

كم نيستند كساني كه براي معافيت چاقي و لاغري، دست به رژيم‌هاي خطرناك براي لاغري يا چاقي مفرط و به خطر افتادن سلامت‌شان زده‌اند، كم نبوده طلاق‌هاي صوري والدين براي كفالت مادر از سوي تنها فرزند ذكور و در نتيجه معافيت، سوء‌استفاده‌هاي حيرت‌انگيز از معافيت‌هاي پزشكي هم ماجرا‌هاي غريبي دارد و همه اين‌ها كه گفته شد، يعني براي كساني كه به هر دليل تمايلي براي رفتن به خدمت سربازي ندارند، استفاده از هر روشي ارزش امتحان را دارد و چه راهي ساده‌تر از ازدواج با دختري معلول.

سوء‌استفاده از ازدواج‌ حتي در شرايط معمولي هر روز تيتر صفحه‌هاي حوادث روزنامه‌هاست و اتفاقا ازدواج از آن دست از وقايع محسوب مي‌شود كه بار‌ها و بار‌ها مورد سوء‌استفاده قرار گرفته است، حالا در اين بين كنار هم قرار دادن معافيت سربازي، ازدواج و دختران معلول ذهن را بيشتر از هر چيز به سمت سوء‌استفاده مي‌كشاند تا راهي براي تشويق ايثارگري. اميد كه اين‌گونه نباشد.

جام جم آنلاين

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:14  توسط محمد تاجیک  | 

در دهه‌هاي 20، 30 و 40 ميلادي آدم‌ها هويت بيشتري داشتند و براي هر كاري كه مي‌كردند حس قوي و دليلي خوب داشتند. آن زمان آدم‌ها خودشان بودند و آن گونه زندگي مي‌كردند كه خودشان دوست داشتند. اما روش زندگي مردم امروزي اين گونه نيست. اين روزها آدم‌ها فرديت خودشان را حفظ نمي‌كنند. يك جورهايي، همه شبيه هم شده‌اند. لباس‌هايي كه آدم‌ها ــ بويژه بچه‌ها ــ به تن مي‌كنند، خيلي شبيه هم هست. شما از اين طرف شهر به آن طرف شهر مي‌رويد و مي‌بينيد كه آرايش مو و لباس‌ها عين هم هست. انگار كه از جاي خودتان تكان نخورده‌ايد

 

آيا هيچ‌وقت به اين‌‌فكر نكرده‌ايد كه شبيه كاراكتر رابين هود شويد و از ثروتمندان بدزديد و به فقرا بدهيد؟

اين دقيقا همان كاري است كه من در 25 سال اخير انجام داده‌ام. (مي‌خندد) منظورم اين است كه واقعيت همين است. من كارم را با فروشندگي كالاهاي معمولي مثل قلم و خودكار شروع كردم. در يك مغازه گازفروشي كار كردم. مدتي هم مكانيك بودم. انواع و اقسام كارها را كردم. در تمام اين مدت هم تلاش داشتم به فقرا كمك كنم.

 

فكر مي‌كنيد چرا تماشاگران از تماشاي قصه‌هاي مربوط به جنايتكاران روي پرده سينما لذت مي‌برند؟

خب؛ با اين قصه‌ها آنها به جاهايي سفر مي‌كنند كه در حالت طبيعي امكان آن را ندارند. در اين حالت، تماشاگران به دوره‌اي برمي‌گردند كه ديگر امكان تكرار آن وجود ندارد. جان ديلينجر هم يك جورهايي شبيه جسي جيمز بود. در سال 1933 وضعيت ديگري حاكم بود. بعضي از كارهايي هم كه دولت وقت انجام مي‌دهد، قابل قبول نبود و يادآور نوع كارهايي بود كه جنايتكاران انجام مي‌دادند. در چنين شرايطي بود كه جان ديلينجر بلند شد و گفت: «نه، نه، من اين وضعيت را تحمل نمي‌كنم. من قصد دارم آن چيزي را كه باور دارم و متعلق به من است، به دست بياورم.» آيا لازم است در اين ارتباط توضيح بدهم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:10  توسط محمد تاجیک  | 

 

نسرین وزیری
«بنده ادعا می‌کنم که خوشنام‌ترین روحانی هستم و به قدر یک‌هزار تومان به این جمهوری اسلامی ناخنک نزده‌ام». این تعریف جعفر شجونی از خودش است که اوایل انقلاب عکس‌هایی از وی در خبرگزاری‌های خارجی منتشر شده بود که او را در حال فروش لوازم شخصی شمس پهلوی نشان می‌داد. او بررسی اموال به جا‌مانده از رژیم گذشته و فروش آنها را به استناد حکمی قانونی عنوان کرده و گفته بود: اموال برجای مانده از کاخ مروارید به قیمت هفتصدهزار تومان فروخته شد و خدا شاهد است که چیزی از آن به جیب من نرفت.

جعفر شجونی که سابقه مبارزه‌اش با رژیم پهلوی به قبل از سال 42 برمی‌گردد، از افرادی است که با فدائیان اسلام و نواب صفوی مرتبط بوده و سال‌هایی چند را نیز در زندان‌های پهلوی گذرانده است.
شجونی به همراه فخرالدین حجازی در مرداد‌ماه سال 58 به مهندس بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت در مورد تشکیل مجلس خبرگان نامه نوشت که «تشکیل مجلسی با این ترکیب و هیأت یکسان و تعلق آن فقط به یک طبقه توهین بزرگی به تمام جامعه ایران تلقی می‌شود.» او که تشکیل این مجلس را غیر‌قابل اغماض خوانده بود، در نامه دیگری که به همراه جمعی از سیاسیون امضا شده بود، در 12 آذرماه همان سال خطاب به امام‌خمینی‌ نوشت: «به ناچار به رفراندوم پیشنهادی مقام رهبری رأی مثبت می‌دهیم».

این روحانی که اینک هم عضو جامعه روحانیت مبارز است و هم در مؤتلفه اسلامی عضویت دارد، به نمایندگی از مردم کرج به مجلس دوم راه یافت اما پس از پایان عمر این مجلس برخی بزرگان که شاید هاشمی رفسنجانی هم در میان آنها بود، به او توصیه کردند که به مصلحتش نیست برای انتخابات مجلس سوم کاندیدا شود. به این ترتیب مرد پرحاشیه سال‌های اول انقلاب به حاشیه رفت و نزدیک دو دهه غایب شد. اما از یکی، دو سال پیش او به عرصه بازگشت و با سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعدد، از خود چهره‌ای جنجالی نشان داد. در حالی که برخی صاحب‌نظران این رفتار او را مانور آمادگی برای حضور در مجلس نهم تعبیر می‌کنند حملات وی به هاشمی رفسنجانی به خاطر خطبه‌های اخیر نماز جمعه تهران را رفتاری تبلیغاتی می‌خوانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:2  توسط محمد تاجیک  | 

سید علی میر فتاح :خدا را شکر که هنوز باب کتاب خوب مسدود نشده و همچنان می‌شود از دست سیاست و بازی‌های پلید سیاسی و خبرهای ناگوار مرگ و میر و سقوط و... گریخت و به وادی امن کتاب پناه برد. بار بربند، بیا تا بگریزیم از شهر. مگر نه اینکه ما آزموده‌ا‌یم در این شهر بخت خویش؟ دیگر به چه دل‌خوشیم؟ این‌همه نامرادی و ناکامی و خبرهای بد و... کافی نیست؟ آیا نباید بیرون کشید از این ورطه رخت خویش؟ اسمش را بگذار فرار، بگذار شانه خالی کردن، بگذار گریختن. وادی امن کتاب پناهنده می‌پذیرد. می‌توانی با من بیایی و ساکن قلمرویی شوی که حافظ و سعدی و کنفسیوس حکیم و ملای روم و شمس تبریزی و... حاکمان مهربان و حکیم آنجا هستند. رفیق من، تو هم بیا تا با هم از این دریای دلهره و ترس و فاجعه و گردابی چنین هایل بگریزیم و به جزیره آرام و ایمن کتاب پناهنده شویم. آنجا هزاران هزار کتاب خوب انتظارمان را می‌کشند تا با ما دوستی کنند و داستان‌ها بگویند که دل‌های شکسته‌مان آرام گیرد و بغض‌های فروخورده‌مان از بین برود. رفیق من، با من بیا.

کتاب شریف «فرج بعد از شدت» نوشته قاضی ابوعلی محسن تنوخی، امسال چاپ شده و به بازار آمده ست. این کتاب مربوط به قرن چهارم هجری است و بی‌تردید همه نویسندگان و شعرا و اهل ذوق که بعد از این قرن زندگی کرده‌اند، آن را خوانده‌اند و از حکایت‌های آن لذت برده‌اند و درس گرفته‌اند و در آثار خود نقل به مضمون کرده‌اند. از بزرگانی که به شدت وامدار این کتاب بوده یکی حضرت مولانا جلال الدین محمد است که به کرات حکایت‌های ساده کتاب را نقل کرده و با شیوه منحصر به فرد خود تأویل فرموده. اگر شرح مثنوی استاد فروزانفر را ملاحظه بفرمایید می‌بینید که در بخش مأخذ داستان‌ها، به وفور از این کتاب نام برده است.

این کتاب، کتاب عجیب و غریبی نیست. و از اتفاق همین سادگی است که کتاب را از دیگر کتاب‌های از این دست جدا می‌کند. ترجمه فارسی آن را هم که حسین ابن احمد دهستانی انجام داده مربوط به قرن هفتم است که می‌شود از نثر ساده و بی‌پیرایه آن لذت فراوان برد. البته کسی که همت چاپ کتاب به عهده او بوده -یعنی جناب محمد قاسم زاده- می‌فرمایند که کتاب را قبل از اینها عوفی هم به فارسی برگردانده که فعلاً اثری از آن نیست، مگر آنچه که در جوامع الحکایات نقل به مضمون شده. از این بحث‌های ادیبانه بگذریم و زودتر به این نکته اشاره کنیم که طبق وعده خداوند بعد از هر شدتی، فرجی هست و بی‌تردید «فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا». نویسنده کتاب، در مقدمه گریزی به تفسیر زده و اشاره کرده که الف و لام آمده در ابتدای عسر نشان از این دارد که با هر یک سختی، دو آسانی می‌رسد.

این بشارت برای ما که سختی‌های متعددی را از سر گذرانده‌ایم، امید بخش است و بسیار بسیار راه‌گشاست. به قول شاعر «مرا امید وصال تو زنده می‌دارد». ما را نیز امید فرجی که زودتر خواهد رسیدو ما را از این شدت خواهد رهانید، سرپا نگه می‌دارد و مقاومتان را زیادتر می‌کند. اما نکته مهمی که دوست دارم در همین مختصر از آن غافل نشوم این است که قاضی تنوخی بلافاصله به این آیه شریفه اشاره می‌کند که: «و من یتق الله یجعل له مخرجا...» یعنی به استناد کلام‌الله متذکر می‌شود که اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند نیز برای شما راه خروجی از شدائد و سختی‌ها قرار خواهد داد. نویسنده کتاب البته برای شرح و تفسیر این آیه نقل قول‌هایی از بزرگان می‌آورد و حکایت‌هایی ذکر می‌کند، اما چیزی که ما را به فکر فرومی‌برد و شاید حتی قدری نگرانمان کند این است که آیا ما -خودمان را عرض می‌کنم- آیا از نظر تقوی چنین شایستگی را داریم که از این شدائد نجات پیدا کنیم و لیاقت فرج بیابیم؟ یک چیز دیگر هم هست. خداوند فرموده «ان‌تتق‌الله یجعل لکم فرقانا» از این آیه شریفه می‌شود فهمید که اگر پرهیزگار باشیم، خداوند خود راه خیر و شر را برایمان از هم جدا می‌کند. من این روزها به کرات شنیدم و خود نیز به این مبتلا شدم که راه حق و باطل چنان به هم گره خورده که تمیز آن برای عقل‌های ما میسر نیست... ما به فرقانی نیاز داریم که ما را از این شدائد آمیختگی حق و باطل نجات دهد و ما را رستگار سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:49  توسط محمد تاجیک  | 

شهرام شکیبا :دانشمندان انگلیسی گفته‌اند: «فحاشی درد بدن را کم می‌کند.»
1- فحاشی به چه کسی؟
2- فحش باید بلند باشد یا توی دلمان هم بگوییم قبول است؟
3- اگر کسی که کتکمان می‌زند، ضمناً فحش‌مان هم بدهد، درد ما کم می‌شود یا درد او؟
4- فحش دادن بیشتر برای چه دردی مناسب است؟
5- آیا باید از عضوی که درد می‌کند هم نامی برده شود یا خودش همین‌جوری خوب می‌شود؟
6- این چه تحقیقی است که این همه سؤال ایجاد می‌کند و نکته مبهم دارد؟ ای (...) هرچی انگلیسیه! آخی، مثل اینکه واقعاً درد را کم می‌کند.

عقب‌ماندگی
به گزارش «فارس» محمدحسن دوگانی، رئیس کمیته آموزش عالی مجلس گفته: «وزارت آموزش و پرورش دو سال از برنامه حذف کنکور عقب است.»
1- اینکه عیبی ندارد. مثل اینکه همین دیروز ثابت کردم «فارس» خودش 3 سال از اخبار فرهنگی عقب است‌ها!
2- اگر این دو سال درست باشد، با توجه به آن‌ 3 سال فارس و جمع و تفریق آنها، اصل خبر این است: «آموزش و پرورش یک سال از برنامه حذف کنکور جلوست.»

پیامک
«فارس» نوشته بود: «نخستین جشنواره شعر پیامکی در اندیمشک برگزار شد.»
1- از بچه‌های تحریریه پرسیدم: «پیامک» یعنی چه؟ کسی چیزی یادش نمی‌‌آمد.
2- یکی از پیرترها گفت: «همان است که یک روزگاری به آن sms هم می‌گفتند، ولی مدتی است نسلش در تهران ورافتاده.»
3- فکر کنم به خاطر همین اسراف‌ها و استفاده‌های غیرضروری، کلاً از بین رفت.

آموزش ازدواج
«فارس» خبر داده که سلسله همایش‌های آموزش قبل و بعد از ازدواج با عنوان «ازدواج مشق همنفسی» از سوی انجمن روانشناسان نواندیش در قم برگزار می‌شود.
ضمن تشکر ویژه از این انجمن چند سؤال کوچک مطرح است که پاسخ به آنها موجب مزید امتنان است.
1- کلاس‌های این همایش چطوری برگزار می‌شود؟
2- آیا فقط استاد حرف می‌زند یا فیلم و عکس‌ هم نمایش می‌دهند؟
3- ما که راهمان دور است، آیا ممکن است مرحمت کنید و بروشور برایمان بفرستید؟
4- به غیر از بروشور، چه محصولات فرهنگی دیگری دارید؟
5- چه‌طوری به دانش‌آموزان سرمشق می‌دهند؟
6- مشق‌ها را کجا باید بنویسند؟
7- چه کسی مشق‌ها را خط می‌زند و چگونه؟
8- آیا «مشق عید» و «پیک شادی» هم می‌دهند؟
9- اگر فرضاً مشق ننویسیم، آیا می‌گویند 100 بار از روی مشقی که داشتیم، جریمه بنویسیم؟
10- اجازه! تجدیدیم داره؟ می‌شه ما رد شیم؟
11- تک‌ماده هم پذیرفته می‌شود؟
12- بهداشت و انضباط هم در معدل تأثیر دارد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:9  توسط محمد تاجیک  | 

تیر 1388 - 17:49

پايان دوران موسيقي پا منقلي

 فرهیختگان- آنطور كه از آلبوم «پر» به نظر مي¬آيد تمام قطعات با محوريت ساز سنتور ساخته و تنظيم شده¬اند.البته از ساز سنتور كاملاً متفاوت استفاده شده شما از اين ساز استفاده هارمونيك كرده¬ ايد در صورتي كه اين ساز و اغلب سازهاي سنتي كاركرد ملوديك دارند .مي¬خواستم براي ما توضيح دهيد آيا اين ساز همان سنتور كلاسيك خودمان است يا با توجه به تلورانس صوتي بالايي در اين آلبوم از ساز سنتور شنيده مي¬شود تغييراتي روي اين ساز انجام شده ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:3  توسط محمد تاجیک  | 

بهزاد عشقي : عصرهاي جمعه؛ ساعت‌هاي طلايي پخش سيما و نمايش فيلم‌هاي سينمايي. مردم در اين ساعت‌ها معمولا پاي جعبه‌ جادو مي‌نشينند كه فيلم سينمايي ببينند و لحظاتي در رويا فرو روند و ملال عصرهاي جمعه را فراموش كنند.


 اما مدتي است كه شبكه‌ يك سيما، در ساعت‌هاي طلايي پخش، به جاي فيلم سينمايي، فيلم‌هايي را به نمايش مي‌گذارد كه به تله‌فيلم معروف شده‌اند و جز ملال حاصلي به بار نمي‌آورند و مخاطبان خود را سخت مغبون مي‌كنند. پخش اين فيلم‌ها نيز محدود به شبكه‌ يك نمي‌شود و شبكه‌هاي ديگر نيز تب تله‌فيلم گرفته‌اند و مدام چنين فيلم‌هايي پخش مي‌كنند. ساخت اين فيلم‌ها نيز منحصر به تهران نيست و در شهرستان‌ها نيز فراگير شده است. چرا چنين فيلم‌هايي آن هم به صورت انبوه در چرخه‌ توليد قرار مي‌گيرند؟ سياستگذاران سيما با اين رويكرد به كدام نياز فرهنگي و اجتماعي مي‌خواهند پاسخ بدهند؟ راست اين است كه دنيا بر اساس هنجارها و باورهاي ما فيلم نمي‌سازد. به همين دليل فيلم‌هاي خارجي در سيما جرح و تعديل مي‌شوند و بسياري از اين فيلم‌ها منطق و انسجام داستاني خود را از دست مي‌دهند و مخاطب را دچار گيج‌سري مي‌كنند. اما فيلم‌هاي تلويزيوني از طرح تا اجرا از فيلترهاي مختلفي مي‌گذرند و كاملا پاستوريزه مي‌شوند و چون بر اساس ضوابط شكل مي‌گيرند، شروع و پايان منسجمي دارند و مخاطب را گيج نمي‌كنند. اما آيا فيلم‌هايي كه تا اين اندازه پاستوريزه مي‌شوند مي‌توانند سرگرمي بيافرينند و اوقات فراغت مردم را پر كنند؟ يا در سطحي ديگر پرسشي به وجود بياورند و تلنگري به ذهن بزنند و تصويري واقع‌بينانه از زندگي امروز ارائه دهند؟ چنين نيست و بسياري از اين فيلم‌ها توليد مي‌شوند كه ديده نشوند چرا كه اغلب سطحي و ملال‌آور و بي‌جاذبه‌اند و مخاطب آنها را نيمه‌كاره رها مي‌كند. يا اينكه هيچ تاثيري به‌جا نمي‌گذارند و به سرعت فراموش مي‌شوند و به خاطره‌ جمعي مردم بدل نمي‌شوند. قبول نداريد، برويد از مردم سوال كنيد. تقريبا هيچ‌كس نمي‌تواند اين فيلم‌ها را به ياد بياورد اما با اين همه اين فيلم‌ها همچنان ساخته مي‌شوند كه ديده نشوند و مردم را از هرچه فيلم سينمايي دلزده كنند. به نظر مي‌رسد كه تله‌فيلم بيشتر سينماي ايران را نشانه رفته است و سياستگذاران تلويزيون مي‌خواهند با ساخت اين فيلم‌ها از نمايش‌ محصولات سينماي ايران بي‌نياز شوند. در نتيجه سينماي ايران بسياري از مخاطبان بالقوه‌اش را در تلويزيون از دست مي‌دهد و در عين حال از يكي از منابع مهم مالي خود نيز محروم مي‌شود. فاجعه بارتر از همه تله‌فيلم‌هايي است كه در شهرستان‌ها ساخته مي‌شوند. اين فيلم‌ها نيز معمولا به پخش‌هاي طلايي سيما راه مي‌يابند. اما اغلب اين فيلم‌ها به علت ريتم كند و داستان‌هاي تخت و شخصيت‌هاي تك‌بعدي و بازي‌هاي ابتدايي، هر چه بيشتر باعث ملال و دلزد‌گي مخاطب مي‌شوند. البته اشكال در فيلمسازان شهرستاني نيست و ما در شهرستان‌ها فيلمساز مستعد كم نداريم. نقص در نوع برنامه‌ريزي مراكز و شيوه‌ نظارت و نحوه‌ جذب استعدادها است. فيلم‌هاي مراكز معمولا بر اساس فيلمنامه‌هايي ساخته مي‌شوند كه در واحدي به نام امور استان‌ها به تصويب مي‌رسند. اين واحد در تهران مستقر است و بررسي‌هاي اين واحد به صرف مركز‌نشيني مي‌انگارند كه تمام حقيقت را در كف با كفايت خود گرفته‌اند و نويسندگان شهرستاني به كف پايشان هم نمي‌رسند و تنها بايد گوش به فرمان باشند و بر مبناي الگوهاي تعيين شده بنويسند. فيلمنامه پايه و اساس يك فيلم به حساب مي‌آيد و بررس‌هاي محترم خشت اول را در اين واحد كج مي‌نهند و فيلم‌ها بر اساس فيلمنامه‌هايي ساخته مي‌شوند كه از همان اول مرده به دنيا مي‌آيند، از ديد آقايان عشق از دواير ممنوع است و به‌خصوص مثلث عشقي تابو به حساب مي‌آيد و نويسندگان شهرستاني حق ندارند به اين مضامين نزديك شوند. زندگي مدرن و امروزي ربطي به نويسندگان شهرستاني ندارد و اين نويسندگان حق ندارند كه پرسش‌ها و دغدغه‌هاي فلسفي و روانشناسي و اجتماعي و سياسي داشته باشند و صرفا بايد به توسعه‌ اقتصادي در جوامع بدوي آن هم با الگويي كه آقايان تعيين مي‌كنند، بپردازند. به همين دليل اغلب قريب به اتفاق فيلم‌هاي شهرستاني يك محور مضموني بيشتر ندارند. فردي مي‌خواهد مدرسه بسازد، چاه بزند، گلخانه بسازد، كشاورزي كند، اسب پرورش بدهد، استخر ماهي بزند، سوادآموزي كند، از جنگل مراقبت كند و... بعد عده‌اي در راهش دام‌گستري مي‌كنند و سر آخر با كمي شعارگويي و رويارويي خير بر شر پيروز مي‌شود. توجه به فرهنگ بومي از اولويت‌هاي تله‌فيلم‌هاي شهرستاني است. اين گرايش بالقوه درست است و صحيح نيست كه فيلم‌هاي شهرستاني به طرح ژنريك فيلم‌هاي تهراني بدل شوند. اما مشكل اينجا است كه تعريف درستي از فرهنگ بومي وجود ندارد. آيا فرهنگ بومي يك گيلك يا ترك يا بلوچ بايد توسط كساني داوري شود كه با آن فرهنگ آشنايي ندارند؟ آيا بومي‌گرايي به معناي برگشت به گذشته و احضار مناسبات ماقبل مدرن و پرداختن به زندگي روستاييان و عشاير است؟ آيا به خاطر بومي‌گرايي شهرستاني‌ها مجاز نيستند كه زندگي اقشار شهري را به تصوير بكشند؟ فرهنگ بومي صرفا در مناسبات ماقبل مدرن خلاصه نمي‌شود و آدم‌هاي شهري نيز از فرهنگ گذشتگان تاثير مي‌گيرند و اين ميراث در قالب آداب و سنن و باورداشت‌هاي بومي و مهم‌تر از همه در قالب زبان و گويش‌هاي محلي به ما منتقل مي‌شود. البته در دوران جديد و زير سيطره‌ رسانه‌ها، اقوام شبيه به هم مي‌شوند و فرهنگ بومي تا حدودي تحت‌الشعاع فرهنگ ملي و فراملي قرار مي‌گيرد و ما نيز گريزي از آن نداريم و نمي‌توانيم به شكل اراده‌گرايانه روي حقيقت پرده بكشيم. اما با اين همه بايد به سهم خود بكوشيم از سنت‌هاي اصيل و از خرده‌فرهنگ‌هاي بالنده مراقبت كنيم. اما اين سنت‌ها را صرفا نبايد در مناسبات ماقبل مدرن بجوييم. زندگي امروزي و شهري، به فرموده‌ آقايان، از تله‌فيلم‌هاي شهرستاني غايب است و همه براي رسيدن به اصالت به مناسبات روستايي و عشيره‌اي تبعيد شده‌اند و تصويري جعلي از زندگي امروز باز مي‌آفرينند چرا كه پرداختن به زندگي معاصر با انگ عدول از فرهنگ بومي مردود است. آيا به اين ترتيب ما ناخواسته به خود جفا نمي‌كنيم و سرزمين خود را به‌صورت جامعه‌اي عقب‌مانده و توسعه‌نيافته نشان نمي‌دهيم؟
جمعه گذشته به عادت معمول پاي تلويزيون نشستيم كه فيلم سينمايي ببينيم و تلويزيون باز هم به جاي فيلم سينمايي، تله‌فيلمي به نام قضاوت به نمايش گذاشت. در اين فيلم تعدادي بازيگر به نسبت سرشناس ايفاي نقش مي‌كردند و كنجكاو شديم كه ببينيم به كجا مي‌رسيم. سيدفيلد مي‌گويد فيلمنامه‌نويس ١٠ دقيقه فرصت دارد كه داستانش را بنا كند و مخاطب را با خود همراه سازد. ١٠ دقيقه از فيلم قضاوت مي‌گذرد و ما احساس ملال مي‌كنيم. ٢٠ دقيقه سپري مي‌شود و هنوز به جايي نمي‌رسيم. زن و شوهر فيلم هي قهر مي‌كنند، هي آشتي مي‌كنند، هي حرف‌هاي بانمك و بي‌نمك مي‌زنند و فيلم همينطور دور باطل مي‌زند و به دور خود مي‌چرخد. پس از ٤٠ دقيقه تازه مي‌خواهد داستان اتفاق بيفتد كه فيلم باز هم دچار دور باطل مي‌شود. آيا باز هم بايد صبر كنيم؟ سيدفيلد ١٠ دقيقه زمان مي‌دهد كه از يك فيلم خوش‌مان بيايد يا نيايد اما از آنجا كه وقت برايمان همچون ريگ بيابان است ما ٤٠ دقيقه صبر مي‌كنيم و بعد به دنبال كار خود مي‌رويم. حيف از اين همه وقت و سرمايه و نيروي انساني نيست كه صرف چنين فيلم‌هاي ستروني مي‌شود؟ مسوول اين وضعيت اسفبار كيست؟ چرا بايد چنين فيلم‌هاي بي‌مايه و كسالت‌آوري ساخته شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:55  توسط محمد تاجیک  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:49  توسط محمد تاجیک  | 


از خيال واقعى تا واقعيت خيال
فرهنگ و هنر، مهدى رهبر- چندى پيش روزنامه جوان، يکى از روزنامه‌هاى حامى دولت، در دو شماره اقدام به طرح مطالبى توهين‌آميز نسبت به فرهنگستان هنر کرد که متاسفانه در بيان اين مطالب، حتى به ساحت علم و فلسفه و عرفان اسلامى نيز اهانت شده که در اينجا بدان مطلب اشاره کرده، مواردى براى توضيح اين مطلب بيان مى‌کنيم.
اين مطالب روزهاى چهاردهم و بيستم تير ماه به ترتيب با عنوان‌هاى «قلمرو خيال در فرهنگسراى خيال» و «ميرحسين و سابقه خيال و تخيل در فرهنگستان هنر» به چاپ رسيد. هدف نويسنده يا نويسندگان مطلب از نوشتن آن يادداشت‌هاى غيرعلمى و سبک کاملا روشن است. بنابراين نيازى به توضيح ندارد؛ ولى در پشت هدف اصلى نويسنده يا نويسندگان، خواسته يا ناخواسته، به ساحت مقدس علم، هنر،‌ فلسفه و عرفان اسلامى و حتى محققان، دانشمندان، استادان دانشگاه و... اهانت شد که از افرادى که کمتر با علم، کتاب و فرهنگ سروکار دارند بيش از اين انتظار نمى‌رود. نويسنده يا نويسندگان نوشته‌اند: «فعاليت‌هاى فرهنگستان هنر در دوره رياست موسوى بيانگر آن است که در عناوين اين فعاليت‌ها عنوان «خيال» و تخيل بيش از هر واژه ديگرى کاربرد داشته است.» سپس به برشمردن عناوين مجلات و کتاب‌هايى پرداخته‌ اند که در عنوان آنها کلمات «تخيل و خيال» استفاده شده است. نظير «فصلنامه خيال»، «آينه خيال»، «فصلنامه خيال شرقي»، «عکس مه‌رويان، خيال عرفان»، «فراسوى ايمان، هنر مدرن و تخيل مذهبي»، «بهزاد در خاطر و خيال من»، «متافيزيک خيال در گلشن راز شبستري» و... صرف‌نظر از اينکه نويسنده يا نويسندگان از داشتن حداقل اطلاعات در زمينه فهرست انتشارات فرهنگستان هنر برخوردار نيستند (در بين عناوينى که از مجلات نام برده‌اند، برخى اصلا يا در فرهنگستان هنر وجود ندارند يا به عنوان مجله چاپ نشده‌اند)، اين موضوع نشان مى‌دهد که نويسنده يا نويسندگان مطلب حتى از داشتن حداقل علم و سواد نيز بى‌بهره‌اند. چرا که اگر درصدى با مفهوم خيال و تخيل و تطور آن در تاريخ فلسفه عرفان اسلامى و ادبيات آشنا بودند، به ساحت آن هيچ اهانتى روا نمى‌داشتند اما حال ببينيم خيال چيست؟
واژه خيال کلمه‌اى عربى و ظاهرا ريشه در اعماق زبان‌هاى سامى دارد و طبق گفته دکتر بلخارى اگر محور و مبناى مفهوم واژه را در تمدن اسلامى قرار دهيم، در آن صورت متقن‌ترين و مستندترين منبع در مفهوم‌شناسى خيال، قرآن کريم است. (عکس مه‌رويان، خيال عارفان، ص 16) تنها کاربردى که در قرآن در زمينه واژه خيال وجود دارد، در آيه 66 سوره طه که آيه اين است: «قال بل القوا فاذا حبالهم و عصيهم يخيل اليه من سحرهم انها تسعي». مفهوم خيال در اين آيه نوعى تصور ذهنى است، يعنى خيال موسى در مقام تصور، ‌درست است، ولى در مقام تصديق نادرست است. بر همين پايه دکتر بلخارى نتيجه گرفته است که خيال در اين آيه ماهيتى دووجهى دارد: نه به صراحت بر مفهومى صادق دلالت دارد و نه بر مفهومى کاذب صدق مى‌کند.مقوله خيال و تخيل در بين حکماى اسلامى نيز از جايگاه ويژه‌اى برخوردار است. ابويوسف يعقوب بن اسحاق کندى (متفوى 252ق) با طرح بحث خيال، سعى در استفاده از قوه خيال براى اثبات رويا،‌ خواب‌هاى صادقه، وحي، اخذ وحى و سير و سلوک روحانى کرده است. به طورى که اين امر اثبات شد و تخيل در تمدن اسلامى پيوندى ناگسستنى با وحي، نبوت و روياى صادقه يافت.
فارابى (متوفى 338 ق) فيلسوف معروف ديگرى است که فاصله ميان خيال و وحى را کمتر کرد و با ابتکارات خودش در بحث تخيل مسير حکماى بعدى را هموار ساخت. ابن سينا نيز با طرح مباحثى فلسفي، حتى مطلبى درخصوص تمايز ميان خيال و تخيل ارائه کرد که در تاريخ تمدن اسلامى اين مسئله سابقه نداشته است. امام محمد غزالى‌(متوفى 505) تحولى بنيادين و اساسى در تاريخ خيال و تخيل در تمدن اسلامى رقم زد و آن استناد به آيات قرآن براى مستدل نمودن يافته‌هايش بود. نقش غزالى در تاريخ تخيل از اين رو مهم است که گفتار خود را با آيات و روايات مستند مى‌کند. از نگاه ابن عربى (متوفى 638)، عالم خيال بين روحانيت و جسمانيت قرار دارد. او خيال را کيهان‌شناختى مى‌داند.
از نظر او خيال عالمى واسط در دل عالمى کبير است. يعنى عالم خيال بين روحانيت و جسمانيت قرار دارد. خيال از نظر ابن عربى ساحتى دو وجهى دارد، از يک سو به دليل نوعى تجرد، روحانى است و از سوى ديگر به دليل حضور نوعى تعين و تجسم، جسمانى است. به غير از حکماى مذکور، يکى از کسانى که توجه ويژه به خيال و بويژه وجه معرفت شناختى آن داشت، مولانا جلال‌الدين بلخي، همان مولوى بود که چه در آثار منظوم و چه در آثار منثورش به ارائه ديدگاه‌هايش در خصوص خيال پرداخته است. مولوى در خصوص وجه معرفت شناختى خيال، از قوت و قدرت خيال در رويش و جوشش صور سخن مى‌گويد:
خانه‌اى پر نقش تصوير و خيال / وين صور چون پرده بر گنج وصال
پرتو گنج است و تابش‌هاى زر / که در اين سينه همى جوشد صور (دفتر ششم، بيت‌ها 3426-3425)
در جاى ديگر مولوى مى‌گويد:
اين خيال اين جا نهان پيدا اثر / زين خيال آنجا بروياند صور (دفتر پنجم، بيست 790)
مولوى قوه خيال را عاملى براى رويش صور يا ترسيم طرح‌ها و نقشه‌ها در لوح ضمير مى‌داند. وى در فيه‌مافيه مى‌نويسد: عالم خيال نسبت به عالم مصورات و محسوسات فراخ‌تر است. زيرا جمله مصورات از خيال مى‌زايد و عالم خيال نسبت به آن عالمى که خيال از او هست مى‌شود هم تنگ‌تر است. (فيه‌مافيه، ص 193)
مولانا عالم خيال را نشأت يافته از عالم مدعى مى‌داند که حقيقت هستى است اما، هست نيست نماست. علت نيستى عالم خيال نسبت به عالم عدم، چيزى جز اعتقاد مولانا به اين معنا نيست که از ديدگاه او، عالم محسوس جز خواب نيست. شيخ محمود شبسترى عارف ديگرى است که به واسطه اثر ارزشمند «گلشن‌راز» جنبه‌هاى مختلف خيال را بررسى کرده است.
خيال در منظومه «گلشن‌راز» هم جنبه انتولوژيک يا هستى‌شناختى دارد و هم جنبه اپيستولوژيک يا معرفت شناختي. در عين حال تخيل به عنوان روش در سراسر منظومه داراى حضورى سرسبز و شاداب است. بار ديگر و خيال‌کاوانه ساختار «گلشن‌راز» به دو بخش قابل تقسيم است: يک بخش به حوزه متافيزيک خيال مى‌پردازد که در اين بخش شبسترى به مبانى هستى‌شناختى و معرفت‌شناختى خيال توجه دارد. در بخش ديگر از کبريات مباحث خيال، خارج و به‌گونه صغروى و انضمامى دارد، جهان تخيل مى‌شود.
آنچه که در اين يادداشت نوشته شد، جوابيه‌اى براى نوشته‌هاى روزنامه جوان نبود؛ بلکه گزارشى اجمالى از مفهوم خيال و کارکرد آن در ديدگاه‌هاى حکمى و عرفانى اسلام بود تا کسانى که ذره‌اى از ماهيت خيال و تخيل اطلاعى ندارند و معنى آن را غير از معانى واقعى و حقيقى دانسته و همان را بهانه و دستاويزى براى اهانت به نهادهاى فرهنگى و دانشمندان و پژوهشگران قرار مى‌دهند، با واقعيت اين مفهوم آشنا باشند. چرا که مطلبى که هيچ پايه و اساس علمى و منطقى ندارد، با علم و منطق جوابش را نمى‌توان داد. از اين‌رو نبايد نوشته‌هاى ما در اين يادداشت که مستند به منابع و ماخذ علمى و فرهنگى است، جوابيه‌اى براى آن نوشته غيرمنطقي، ‌غيرعلمي، ‌نامستدل، نادرست و بيهوده قلمداد شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:45  توسط محمد تاجیک  | 

فرهيختگان: هنرمندان بزرگ در روزهاي سخت فرهنگي، چهره واقعي خود را نشان مي‌دهند.

در روزهايي كه مميزي كتاب براي تمام اهالي ادبيات واژه‌اي آشنا و البته دردناك است، بهرام بيضايي تن به اين قانون نداده و با حذف يك ديالوگ از كتاب «وقتي همه خوابيم»- با هزينه عدم چاپ اثرش- مخالفت كرده است. فيلمنامه فيلم «وقتي همه خوابيم» براي انتشار، توسط نشر روشنگران و مطالعات زنان، به وزارت ارشاد فرستاده شده و مسوولان مميزي يكي از ديالوگ‌هاي اين فيلمنامه را كه قبلا توسط همكارانشان در اداره ارزيابي و نظارت نمايش فيلم مجوز گرفته بود، نامناسب خواندند و از انتشار آن جلوگيري كردند. بهرام بيضايي هم اين قانون تازه را قبول نكرده و در حال حاضر فيلمنامه اين فيلم اكران شده، اجازه انتشار ندارد. شهلا لاهيجي مدير اين انتشارات اعلام كرده است: «بهرام بيضايي معتقد است اين ديالوگ يكي از ديالوگ‌هاي بلند و تاثيرگذار در فيلمنامه است و با حذف آن مخالفت كرده است. به همين دليل روند انتشار اين كتاب متوقف شده و سرنوشت آن هنوز مشخص نيست.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:30  توسط محمد تاجیک  | 

هادی مرزبان :يك سال از مرگ خسرو شكيبايي گذشت و چه زود گذشت. ٢٨ تيرماه بود كه شكيبايي، با رفتنش شكيب را از ما گرفت و جامعه هنر و علاقه‌مندانش را به سوگ نشاند.


 شكيبايي بيش از آنكه در تئاتر شناخته شده باشد، در سينما و تلويزيون چهره بود، اما او از تئاتر شروع كرد و گواه اين ادعا نمايش‌هايي است كه او در آنها نقشي ايفا كرده است. يكي از كساني كه با شكيبايي در تئاتر همكاري داشت، هادي مرزبان از جمله كارگردانان مطرح حوزه تئاتر است. مرزبان كارگردان نمايش «شاهزاده و گدا» همان نمايشي كه شكيبايي در آن ايفاي نقش مي‌كرد، مي‌گويد: خسرو جزو معدود هنرپيشه‌هايي بود كه همه چيز را در وجودش داشت. او جزو آدم‌هايي است كه تا سال‌ها و شايد تا هميشه جايش پر نمي‌شود. او علاوه بر جذابيت‌هايش روي صحنه، پشت‌صحنه عجيبي هم داشت. همه را گرم مي‌كرد و به شور و نشاط مي‌آورد. مرزبان كه در اجراي «همه پسران من» نوشته آرتور ميلر و به كارگرداني اكبر زنجان‌پور و به همراه بازيگراني چون بهروز بقايي، ثريا قاسمي، فريماه‌ فرجامي و حميد طاعتي با شكيبايي همبازي بوده است به‌نقل يك خاطره از وي مي‌پردازد: «قرار بود خسرو در نمايش «آهسته با گل سرخ» بازي كند. تازه قرار بود تمرين را شروع كنيم كه با خانمش پروين به خانه ما آمدند. گفت: اگر بازي كنم براي دلم است، اما يك فيلم به من پيشنهاد شده ‌كه اگر آن را بازي كنم تا شب عيد خانه‌دار خواهم شد و من گفتم پس برو خانه‌دار شو. او از اين پاسخ تعجب كرد. تمام آن شب بي‌قرار بود، تا آن كه گفت «د لامصب چيزي بگو» او مي‌خواست كه براي ماندن در كار متقاعدش كنم، چون واقعا عاشق تئاتر بود. و آن فيلم «هامون» بود و شكيبايي با آن جاودانه شد. ما كار را شروع كرديم و اصغر همت به جاي خسرو در آن كار بازي كرد.»
از ديگر آثاري كه شكيبايي در آنها حضور داشته مي‌توان به سنگ و سورنا، ميرزاكمال‌الملك، ديوان تئاترال، زخمه، بكت، تراژدي كسرا و.... اشاره كرد.

 منبع : فرهیختگان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:27  توسط محمد تاجیک  | 

فرهيختگان: يكي از آخرين لينك‌هاي منتشر شده در سايت فيس‌بوك- زماني كه هنوز در ايران فيلتر نبود- لينك ويدئو چند دقيقه‌اي از تيتراژ برنامه كودك شبكه يك در دهه ٦٠ بود.

 اين ويدئوي قديمي خيلي سريع بين اعضای فيس‌بوك پخش شد و در هر محفلي كه ديده شد، حجم عظيمي از خاطرات دور دوران كودكي و نوجواني را زنده كرد و خاطرات مشتركي را براي همه زنده كرد. اما ميان تمام اين خاطرات مشترك، همه از هم مي‌پرسيدند: «خانم خامنه كجا است؟». مجري محبوب تمام جوانان اين روزهاي ايران، در دهه ٦٠ وسط آن‌همه ترس و دلهره و كودكي، جاي خوبي در قلب همه كودكان باز كرده بود و آنقدر در خاطرات مشترك همه ما شريك بود كه در روزهاي جواني يادش افتاديم و سراغش را گرفتيم. برنامه «نقره» هم احتمالا اين سوال را از جوانان امروز شنيده و براي جواب به اين سوال خيلي خيلي مهم، در برنامه اين هفته، گيتي خامنه را دعوت كرده است. حالا بايد تا ظهر جمعه صبر كنيم و بفهميم كه مجري محبوب سال‌هاي كودكي‌مان، در تمام اين سال‌هايي كه ما بزرگ مي‌شديم، كجا بوده.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:18  توسط محمد تاجیک  | 

فرهیختگان ، الميرا حصاركي: اتفاقات حاشيه‌اي و تلخ بعد از انتخابات بيشتر از هر مقوله‌اي برنامه‌هاي جانبي فرهنگي را تحت تاثير قرار داد. از لغو كنسرت‌ها گرفته تا به تعويق افتادن ده‌ها برنامه جانبي فرهنگي. در همين شرايط كه سالن سينما‌ها و تئاتر با حجم كمي از مخاطب روبه‌روست به سراغ پيشخوان كتابفروشي‌هايي رفتيم كه با توجه به حوادث يك ماه اخير با افت شديد مخاطب روبه‌رو شده.

نويسنده‌هاي داخلي به نظر مي‌رسد كه ديگر انگيزه‌اي براي نوشتن كتاب‌هاي جديد ندارند و مترجمان با كتاب‌هاي جديد‌تري پيشخوان كتابفروشي‌ها را پر كرده‌اند و به نظر مي‌رسد اگر مترجمان هم انگيزه‌شان را از دست بدهند، جاي كتاب‌هاي جديد در قفسه‌ها خالي خواهد ماند.
خجسته مدير داخلي فروش فروشگاه «نشر ثالث» اوضاع فروش كتاب را متوسط مي‌داند و به نظرش اوضاع فروش رو به بهبود است. «اكثرا مردم به دنبال كتاب‌هايي مي‌آيند كه احتمال مي‌دهند چاپ مجدد نخواهد شد.»
او دليل اين امر را در برخي خبرها مي‌داند كه در مورد كابينه جديدي است كه وزير فعلي وزارت ارشاد را در تركيبش ندارد و در آن بايد از روزهاي حضور صفارهرندي به خوشي ياد كرد. شايد اتفاق باور نكردني لغو مجوز كتاب‌هايي كه بارها تجديد چاپ شده‌اند، مردم را به فكر كتاب‌اندوزي در روزهاي سخت آينده انداخته است. كتاب‌هايي كه شايد بعد از شكل‌گيري دهمين كابينه ديگر روي پيشخوان هيچ كتابفروشي‌اي قرار نگيرند.
اتفاقي كه براي حسين سناپور كمي قبل‌تر از انتخابات افتاد و كتاب «نيمه پنهان» موفق به كسب مجوز چاپ مجدد نشد. به گفته خجسته «پرنده تنهاست» پائولو كوئيلو، «به خاطر يك فيلم بلند لعنتي» داريوش مهرجويي و «مردم نازنين» رضا كيانيان از كتاب‌هاي پر فروش يك ماه اخير هستند.
تنها كتابفروشي‌هاي بزرگ و مطرح نيستند كه اين افت فروش را تجربه كرده‌اند. كتابفروشي‌هاي كوچكتر هم اين كاهش را احساس كردند؛ يكي از همين كتابفروش‌ها معتقد است فروش كتاب در اين مدت افت وحشتناكي را تجربه كرده اما در روزهاي اخير ميزان فروش بهتر شده است. به عقيده او هنوز رمان با فروش ٩٠‌درصدي در هفته اخير نسبت به ساير كتاب‌ها ركوددار بوده است، هرچند اين ركورد در ركود ٣٠‌درصدي ناشي از وقايع اخير رقم خورده است. اما در مقابل ديگري اعتقاد دارد بازار كتاب در دو هفته اول بعد از انتخابات در تعطيلي غيررسمي به سر برد، اما بعد از فروكش كردن روزهاي احساسي ناشي از اعلام نتايج شمارش آرا، فروش برخي كتاب‌ها به سبب همين وقايع رشد قابل ملاحظه‌اي داشته است. به عقيده مدير فروش شهر كتاب، كتاب‌هايي كه ژانر سياسي دارند از فروش خوب و بالايي برخوردار هستند و در صدر فروش كتاب‌ها قرار دارند، شايد دليل اين امر اعتقاد مردم عام باشد كه تاريخ در حال تكرار است و در اين كتاب‌ها به دنبال آگاهي‌هاي سياسي بيشتري مي‌گردند. « نگاهي بر مشروطه ايراني» اثر دكتر ماشاءا... آجوداني از اين دست كتاب‌ها است.
فروشگاه «نشرچشمه» از ديگر فروشگاه‌هاي عرصه فرهنگي به شمار مي‌آيد كه اين تابستان برخلاف تابستان سال‌هاي پيش خلوت‌تر به نظر مي‌رسد. البته به گفته كاوه كياييان « هر سال افت فروش به خاطر مسائل گرما و يا تعطيلي دانشگاه‌ها و سفر‌ها در تابستان وجود داشته اما امسال اين افت فروش شدت بيشتري پيدا كرد.»
ادامه در صفحه ١٦
در روزهاي بعد از انتخابات فروشگاه نشر چشمه در تعطيلي به سر مي‌برده اما در هفته اول تير ماه به حالت عادي برگشت و فروش عادي شد. در اين فروشگاه كتاب خاطرات رضا كيانيان «مردم نازنين»، «من گنجشك نيستم» مصطفي مستور و «احتمالا گم شده‌ام» سارا سالار از آثار پرفروش به شمار مي‌روند كه همه اين كتاب‌ها در حال و هواي نمايشگاه كتاب اخير به بازار آمدند. به‌طور كل مي‌توان كتاب‌هاي پرفروش را به طور طبيعي ادبيات داستاني عنوان كرد. كاوه كياييان در مورد فروش كتاب در يك ماه اخير اينگونه مي‌گويد: «اتفاق عجيبي كه در اين چند روز گذشته افتاده فروش خوب كتاب‌هايي است كه پايه و تئوري سياسي در آن گنجانده شده، به طور مثال كتاب «جامعه باز و دشمنان آن» كارل پوپر جزو كتاب‌هاي قطور و پرحجمي بوده كه در اين چند روز ده نسخه آن به فروش رفت. دليل اين امر هم تنها اين مي‌تواند باشد كه مردم تصميم گرفته‌اند شعور سياسي خود را بالا ببرند.»
شايد علت اصلي اين تغيير نگرش در كتابخواني را بتوان در همين اتفاقات اخير خلاصه كرد؛ طبيعي است كه وقتي توجه جامعه، آن هم در مقياسي به اين وسعت معطوف به موضوعي خاص مي‌شود، خوانندگان كتاب هم به آن توجه نشان مي‌دهند. اين عكس‌العمل تنها در مورد وقايع اخير نبوده، بلكه در مورد موضوعات ديگري هم بازار گاهي چنين واكنشي را نشان داده است. او معتقد است در هر حال توجه خاص به حوزه سياست آن هم به شكل جمعي در يك جامعه بي‌شك به تكامل و پختگي بيشتر افراد جامعه در آن موضوع منتهي مي‌شود.
در ميان تمام اين اتفاقات كتاب‌هاي مذهبي بدون كاهش، بر اساس روند گذشته به فروش مي‌روند و با توجه به تعطيلي مدارس كتاب‌هاي كمك آموزشي هم از تاثيرات ناشي از اين وقايع به دور بوده‌اند؛ هر چند آنها هم افت فروش را در اين روزها پشت سر مي‌گذارند.
اما در حال حاضر آنچه مسلم است اين است كه رويدادهاي اخير بيشترين زخم خود را بر بدنه فرهنگي جامعه نمايان ساخته است؛ زخمي كه اگر به درستي شناخته و درمان نشود عرصه فرهنگ كشور را بيشتر از قبل درگير خود مي‌كند و اگر خيلي دير شود احتياج به برنامه‌ريزي و راه‌حل‌هاي بيشتري است و مي‌توان اين طور پيش‌بيني كرد كه قشر جديد كتابخوانان جامعه ما در اثر به‌هم‌ريختگي اجتماعي، عطاي كتاب خواندن را به لقايش ببخشند و ما همين چند دقيقه آمار كتابخواني در روز و ماه و سال را هم از دست بدهيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:16  توسط محمد تاجیک  | 

مطالب دیگران  - روزنامه کیهان در ستون تلفن‌های خوانندگان با بیان تمثیلی از برده شدن یک مورچه توسط چند قطره آب، تلویحا به سخنان هاشمی‌رفسنجانی در خطبه‌های نمازجمعه اخیر واکنش نشان داد.

متن این پیام که در کیهان چهارشنبه به نقل از یک خواننده بیان شده، به همراه دو پیام تلفنی دیگر، به این شرح است:

- بعضی‌ها مثل آن مورچه‌ای که گویا چند قطره باران بارید فریاد سرداد که دنیا را آب برد هستند و با صغری و کبری چیدن اعلام می‌کنند که نظام در بحران است. خوب است آنان با خدای خود نیز چند دقیقه‌ای خلوت کنند که اقبال مردم در انتخابات نهم و مجلس ششم به وی چگونه بوده است.

- از صداوسیما تقاضا می‌شود که در ماه رمضان دعای ربنای شجریان پخش نگردد، چون ما علاقه‌ای به شنیدن صدای فردی که خود را تافته جدا بافته می‌داند نداریم.

- نانوایی‌های محله قلعه حسن‌خان، ناگهان قیمت نان را از قرصی 100تومان به 200تومان افزایش داده‌اند. از مسئولان مربوطه تقاضای رسیدگی می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:5  توسط محمد تاجیک  | 

روزنامه ایران و یک سایت حامی دولت ادعای جدیدی را در مورد ابوالفضل فاتح عضو ستاد انتخاباتی موسوی مطرح کردند.

روزنامه ایران نوشت:یکى از مسئولان اطلاع‌رسانى ستاد میرحسین که به جهت ادامه تحصیل به لندن رفته، درصدد پیگیرى برخى مأموریت‌هاى محوله از داخل ایران است. پیگیرى تأسیس شبکه ماهواره‌اى و کابلى و راه‌اندازى یک روزنامه از جمله مأموریت‌هاى نامبرده در لندن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:2  توسط محمد تاجیک  | 

اميرهادي انواري :هفته گذشته سرپرست کميته امداد گفته بود: جهيزيه‌دادن کميته امداد به دختران دم‌بخت برخى از کشورها نه ‌تنها هزينه نيست بلکه سرمايه‌گذارى براى کشور به‌حساب مى‌آيد زيرا با هدف انتقال فرهنگ‌و الگوى جمهورى اسلامى به اين کشورها انجام شده ‌و ديپلماسى رسمى ‌از آن سود مى‌برد. اين اظهار نظر به سرعت مورد توجه مردم قرار گرفت. شايد چون مردمي که در عوارضي و خيابان‌ها پول به صندوق‌هاي صدقات مي‌ريزند تازه فهميدند ممکن است پولي که به صندوق مي‌ريزند تا بلاگردان خود و خانواده‌شان باشد، ممکن است صرف خريد کامپيوتر براي دختران کومور يا صرف خريد جهيزيه براي دختران آذربايجان شود. جالب آنکه طي چهار سال اخير همزمان با روي کار آمدن دولت نهم، سرپرست کميته امداد نيز که بعد از انقلاب (24 سال) با حکم امام و بعد رهبري ابقا شده بود، تغيير کرد و با آمدن سرپرست جديد در برخي موارد آمار کمک‌ها گاه تا 100 درصد افزايش داشته است. از طرف ديگر، کمک‌هاي کميته امداد در حالي به کشورهاي ديگر در جريان است که بعضا رفتارهاي غيرعادي از سوي برخي از اين کشورها مي‌شود. يکي از آنها آتش زدن روغن‌هاي اهدايي کميته امداد به آذربايجان بود که در سکوت خبري کسي به آن توجه نکرد. کميته امداد ايران به برخي کشورها کمک مي‌کند که اصولا در زمره کشورهاي عقب‌مانده و جهان سوم هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:43  توسط محمد تاجیک  | 

اعتماد ملی :از روز 20 خرداد كه در آستانه دو روز مانده به انتخابات رياست‌جمهوري تيم‌ملي در ورزشگاه ميزبان امارات بود، ديگر هيچ ديدار فوتبالي در تهران نداشتيم. البته آن روز هم فضاي سكوهاي ورزشگاه تحت‌تاثير تبليغات نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري بود. اما پس از آن ديگر ورزشگاه‌هاي تهران ميزبان مسابقات فوتبال نبودند. البته بخشي از اين ماجرا بر مي‌گردد به اينكه در فصل تعطيلات فوتبال بوديم. اما پس از اينكه تمرينات تيم‌ها براي فصل جديد ليگ برتر هم آغاز شد، خبري از ديدارهاي دوستانه پيش فصل نبود. استقلال كه ابتداي هفته گذشته با تيم دسته دومي «ميلاد» در ورزشگاه دستگردي تهران بازي داشت، بدون حضو‌ر تماشاگرانش بازي كرد. البته استقلال در روزهاي آينده ديدارهاي حساس‌تري را در ورزشگاه دستگردي اكباتان پيش رو دارد و ديدار دوستانه با استقلال اهواز يكي از اين ديدارهاست. ديداري كه احتمالا با استقبال تماشاگران آبي همراه باشد. اما دو روز پيش خبر رسيد مديران باشگاه استقلال از مديران ورزشگاه دستگردي درخواست كردند، در روزهايي كه استقلال بازي دوستانه دارد، تماشاگران را به ورزشگاه راه ندهند. فعلا اين درخواست واعظ‌آشتياني با پاسخ منفي مديران ورزشگاه دستگردي همراه شده. البته گويا روزهاي بدون فوتبال براي تماشاگران تهراني به اين زودي هم سر نمي‌آيد. سازمان ليگ روز گذشته خبر داد پيش از آغاز فصل جديد ليگ برتر ديدار سوپر جام نداريم. هر فصل در آستانه‌فصل جديد ديدار سوپر جام ميان قهرمان ليگ برتر و قهرمان جام حذفي انجام مي‌شود كه البته اين سنت سال گذشته با توجه به قهرماني تيم‌هاي استقلال در جام حذفي و پرسپوليس در ليگ برتر و مخالفت اين دو باشگاه عملي نشد. اما خلاف سال گذشته كه لغو بازي سوپر كاپ با توجيهي از سوي مديران سازمان ليگ برتر همراه بود، اين بار سازمان ليگ بدون هيچ توجيهي خبر از لغو دوباره سوپرجام خبر مي‌دهد. در اين شرايط سازمان ليگ تصميم گرفته ديدار سوپر جام را كه بايد بين استقلال و ذوب‌آهن برگزار شود را لغو كند و از سال آينده با تاييد هيات رئيسه فدراسيون، قهرمانان جام حذفي و ليگ برتر در بازي سوپر كاپ با هم ديدار كنند. از سوي ديگر اين را هم بايد اضافه كرد كه اولين ديدارهاي خانگي استقلال و پرسپوليس در فصل جديد ليگ برتر بدون تماشاگر خواهد بود. استقلال به خاطر فحاشي تماشاگران تيم در بازي با سايپا در ليگ فصل گذشته، در بازي با سپاهان از حضور تماشاگرانش در ورزشگاه آزادي محروم است. پرسپوليس هم كه در هفته ابتدايي ليگ برتر ميهمان مس كرمان است، در اولين ديدار خانگي از حضور تماشاگرانش در ورزشگاه آزادي بي‌بهره است و بايد در ورزشگاه خالي با استقلال اهواز ديدار كند. البته با اينكه حكم محروميت دو تيم دو ماه از سوي كميته انضباطي صادر شده اما در فوتبال ايران محروميت تماشاگران استقلال و پرسپوليس بخشيده مي‌شود. سال گذشته هم هر دو تيم با محروميت‌حضور تماشاگران‌شان روبه‌رو بودند كه با بخشايش فدراسيون فوتبال حل شد. اما اين بار خبري از بخشندگي فدراسيون فوتبال نيست تا تماشاگران فوتبال تهراني همچنان روزهاي بدون فوتبال را بگذرانند. با اين سناريو ورزشگاه‌هاي تهران تا روزهاي پاياني مردادماه بدون تماشاگر خواهند بود. اين در حالي است كه به خاطر فضاي ناآرامي كه پس از انتخابات در خيابان‌هاي تهران به وجود آمد، گويا مديران فدراسيون فوتبال هم بي‌ميل نيستند، اين دوران را بدون اينكه تنشي در ورزشگاه‌هاي فوتبال داشته باشند، بگذرانند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:38  توسط محمد تاجیک  | 

در فضايي كه فعالان سياسي تلاش بسياري مي‌كنند تا صدا و سيما را وادار به پذيرش افكار عمومي كنند و شرايطي فراهم شود تا ديدگاه‌هاي مختلف بتوانند از تريبون اين رسانه مشهور به ملي صداي خود را به گوش مردم برسانند، به نظر مي‌رسد محدوديت‌ها همچنان گريبان پربيننده‌ترين برنامه ثابت تلويزيون را مي‌فشارد، برنامه 90 كه به تاييد گرايش‌هاي مختلف سياسي، يكي از تاثيرگذارترين برنامه‌هاي تلويزين در سال‌هاي اخير بوده توانسته از چنان اقبالي برخوردار شود كه مدام از گوشه و كنار پيشنهاداتي مبني بر ايجاد برنامه‌هاي مشابه در حوزه‌هاي سياسي و اقتصادي شنيده شود.به نوشته اعتماد ملی  اما گويا اين برنامه بايد به دليل همين مقبوليت تحت فشارهايي قرار گيرد كه حتي موجوديت و ادامه آن را تهديد مي‌كنند. حدود دو هفته مانده به آغاز ليگ برتر فوتبال ايران و در حالي كه ظواهر امر نشان مي‌دهد بناست مسابقات فوتبال تا حد امكان بدون تماشاگر و در حياط خلوت برگزار شود تا احيانا از روي سكوها ندايي برنخيزد، اجراي برنامه 90 نيز با اما و اگرهاي بسياري روبروست. پس از آنكه پس لرز‌ه‌هاي انتخابات دامنگير اين برنامه شد و شايعات از تعطيلي 90 و مغضوب شدن مجري آن گفتند، علي اصغرپور محمدي، مدير شبكه سه سيما با خبرگزاري‌ها صحبت كرد و از ادامه اين برنامه گفت. اما چند هفته پس از صحبت‌هاي پورمحمدي و در آستانه آغاز ليگ خبرها همچنان حاكي از بلاتكليفي است. در سال‌هاي گذشته هميشه روال بر اين بود كه مدت‌ها پيش از آغاز اين برنامه قراردادها بسته شود، دكورها آماده شود و خبر بخش‌هاي جديدي كه براي برنامه تدارك ديده مي‌شوند، انتظار بيشتري نزد تماشاگران به وجود آورند. امروز با قطعيت مي‌توان گفت كه هيچ تمهيدي براي آغاز برنامه انديشيده نشده، قراردادي بسته نشده و حتي صحبتي با عادل فردوسي‌پور براي آغاز دوباره آن انجام نشده است. اين در حالي است كه نزديكان به عادل فردوسي‌پور مي‌گويند در شرايط كنوني او كمترين رغبتي براي اجراي اين برنامه ندارد و اصولا با توجه به گفتمان حاكم بر تلويزيون به حضور دوباره در برنامه 90 با ترديد نگاه مي‌كند. حضوري كه مي‌تواند به معناي همكاري او با مديران سازمان و تاييد سياست‌هاي آنها باشد و طبيعتا از محبوبت فوق‌العاده او و وجهه‌اي كه نزد مردم دارد بكاهد.در اين احوال محمدحسين آقازماني مدير ورزش شبكه سه ترجيح مي‌دهد در پاسخ به سوال اعتماد ملي سكوت كند و همه چيز را به صحبت‌هاي پورمحمدي احاله بدهد تا اين پرسش باقي بماند كه سرانجام آغاز ليگ با شروع دوباره 90 همراه خواهد بود يا نه. در شرايطي كه مخابرات سيستم ارسال پيامك را همچنان در حبس نگه داشته و همه بينندگان منتظرند تا ببينند عادل فردوسي‌پور با نشستن پشت ميز قضاوت برنامه جنجالي‌اش چگونه فوتبال و مديريت آن را به چالش خواهد كشيد، افراد نزديك به سازمان گزينه‌هاي متفاوتي را مطرح مي‌كنند. يكي از احتمالات پخش برنامه 90 بدون مجري و به صورت آيتمي است. برنامه‌اي شبيه مجله جام باشگاه‌هاي اروپا كه تنها به پخش لحظات حساس مسابقات ليگ و صحبت‌ها مربيان پس از هر بازي مي‌پردازد و حاوي هيچ نقد و تحليلي نخواهد بود. احتمال ديگر تغيير مجري 90 و استفاده از چهره‌هايي چون [...] است كه اين گزينه به دليل جايگاه فردوسي‌پور در ميان همكارانش دارد و تبعاتي كه نشستن بر صندلي او مي‌تواند به همراه داشته باشد بعيد به نظر مي‌رسد. و سرانجام آخرين گزينه تماس با مجري برنامه در آخرين فرصت‌ها و تحت فشار قرار دادن او براي اجراي برنامه‌اي كاملا بي‌خطر و بهداشتي است. اين اتفاقي است كه بسياري با توجه به خصوصيات مديران صدا و سيما و سابقه كاري‌يشان آن را محتمل مي‌دانند. اينكه طفره رفتن فردوسي‌پور مي‌تواند بري او گران تمام شود، شايد تنها نكته‌اي باشد كه سرانجام به بقاي 90 و ادامه آن در فصل جديد فوتبال منجر شود. اگرچه در شرايط فعلي تصور هر برنامه‌اي با رويكرد انتقادي غيرممكن است و هر 90اي كه روي آنتن برود بي‌شك برنامه‌اي ابتر و به شدت محافظه‌كارانه خواهد بود. براي مجري جوان و مسلط تلويزيون آرزوي سلامت كرد.

گمانه‌زني روزنامه گل
روزنامه گل به نقل از سايت آينده خبر از ابقاي عزت‌الله ضرغامي در تاريخ نهم مرداد و تغيير پورمحمدي داده. اين روزنامه مي‌نويسد در پي تغييرات در صدا و سيما تهيه كنندگي و اجراي برنامه 90 از عادل فردوسي‌پور گرفته خواهد شد. نويسنده اين تغييرات را بي‌ارتباط با فشارهاي سازمان تربيت بدني و دولت به صدا و سيما نمي‌داند. در همين حال پورمحمدي به روزنامه گل گفته كه چيزي از تغييرات نشنيده است. او مي‌گويدعادل فردوسي‌پور بعد از عمل جراحي دوره نقاهت را مي‌گذراند و به موقع براي اجراي 90 به جام جم خواهد رفت. اين در حالي است كه طبق اخبار اعتماد ملي عادل فردوسي‌پور در صحت و سلامت به سر مي‌برد و به فعاليت‌هايش ادامه مي‌دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:35  توسط محمد تاجیک  | 

ترجمه اعظم محمودوند : کلمه perfume به معناي عطر از زبان لاتين گرفته شده است و اولين‌بار به شکل صمغ‌هاي معطر که از درختان معطر جمع‌آوري مي‌شد در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار گرفت. اما به تدريج از اين مواد براي ساخت پماد جهت تسكين درد و درمان زخم‌هاي پوستي نيز به کار برده شد و به دنبال اختراع شيشه توسط مصريان اين ماده در بطري‌هاي شيشه‌اي به بازار آمد. مصري‌ها نخستين قومي بودند که از عطر استفاده کردند و پس از آنها نيز چيني‌ها، هندوها، کارتاژ‌ها، عرب‌ها، يوناني‌ها و رومي‌هاي باستان به استفاده از اين ماده خوشبو روي آوردند. اگرچه در طول قرن هفدهم، استفاده از بوي خوش و عطر كاملا در بين مردم رواج پيدا کرد، اما مصرف عطر در كشور فرانسه بيش از ساير نقاط جهان گسترش يافت. عطرها و رايحه‌هاي خوش يکي از مهم‌ترين تجربه‌هاي حسي به شمار مي‌روند و احساسات و خاطرات فراموش شده را براي انسان تداعي مي‌کنند، بر همين اساس بسياري از مردم سعي مي‌کنند، سرمايه قابل توجهي را صرف خريد عطرهاي شگفت‌انگيز و به‌يادماندني کنند.‌ عطر مخلوطي از الکل خالص، روغن‌ها مخصوص و ترکيبات خوشبو و معطر است. عطر گرانترين رايحه خوشي است که اين روزها مي‌توان در بازار يافت. اگر شما بتوانيد يک عطر منحصر‌به‌فرد بيابيد بوي شما از بوي ديگر افراد متمايز خواهد شد. به همين دليل محکم است که بسياري از مردم همواره به دنبال خريد عطرهاي بي‌نظير و فراموش نشدني هستند و حاضرند براي خريد اين نوع عطرها هزينه کلاني را نيز بپردازند. اينک اين سوال مطرح مي‌شود که گرانترين عطرهاي موجود در بازار کدام هستند؟ مطلب ذيل مي‌تواند پاسخ قانع‌کننده‌اي به اين سوال شما باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:27  توسط محمد تاجیک  | 

پرویز براتی :«هنر آينه‌اي نيست که با آن واقعيت‌ها را منعکس ساخت،بلکه پتکي است که با آن بايد واقعيت را شکل داد.» اين جمله را زماني برتولت برشت آلماني بر زبان آورد تا از طريق آن بيگانه‌سازي را تبيين كند؛ سيستمي که کاربرد و هدف خاصي دارد و هدف از آن نشان دادن مسائل، به‌گونه‌اي ديگر، براي شناخت بيشتر و بهتر است. نقاشي‌هاي شيشه‌گران چنين مفهومي را القا مي‌كنند. به تعبير علي اصغر قره‌باغي اين نقاشي‌ها، « زيبايي‌هايي هولناك » هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:25  توسط محمد تاجیک  | 

اعتماد ملی :بعد از گذشت 100 سال از پيدايش سينما، ديگر کسي شک ندارد شاهکارهايي در تاريخ سينما ناديده گرفته شده‌اند و در ميان هياهوي جشنواره‌ها و جايزه‌هاي رنگارنگ، نتوانسته‌اند ارج و قربي در شأن يک اثر برجسته هنري نزد مخاطبان پيدا کنند. فيلم‌هايي از کارگرداناني که بعضي از آنها براي تماشاگران حرفه‌اي هم گمنامند. به همين دليل مجله «سايت اند ساوند» در شماره‌اي ويژه به ستايش فيلم‌هايي پرداخت که «جواهرات پنهان و گوهرهاي کمياب» سينماي جهانند. مسوولان اين مجله از منتقدان مشهور خواسته بودند که درباره اين فيلم‌ها يادداشت‌هاي کوتاهي بنويسند. مطلبي که در زير مي‌خوانيد گزيده‌اي از اين نوشته‌هاست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:20  توسط محمد تاجیک  | 

مصطفی جلالی فخر :بالاخره 30 ماه پس از نخستين نمايش تهران انار ندارد در جشنواره بيست‌وپنجم فجر، امكان نمايش عمومي اين مستند سرخوش و بازيگوش و البته طعنه‌زن فراهم شد. اگر قانع باشيم و به دهها فيلم مهم و معتبر و چه بسا شاهكارهاي كوچكي فكر كنيم كه چشم‌شان به انتظار ديدار پرده نقره‌اي سفيد و...ماند، همين كه يك فيلم مستند توانسته بر سرنوشت محتوم پيشينيان خود غلبه كند، جاي بسي ستايش است. هوشمندي فيلمساز بيش از آنكه به آشنايي با زبان سينما و كشف بيان و ساختار متناسب باشد، تبديل تهديد به فرصت است. ظاهرا شرايط دشوار و قوانين دست‌و‌پاگير در مركز «گسترش» سينماي مستند و تجربي باعث شد كه مسعودبخشي سال‌ها بابت ساخت فيلم مستندي در باره تهران معطل شود (آنطور كه خودش مي‌گويد البته!) او كه خود در همان مركز شاغل بود، مي‌دانست كه عقب نشستن باعث پذيرش همان فرجام تلخي خواهد شد كه دهها فيلمساز جوان در آن مركز دچارش شدند و خود شاهد ناكامي‌شان در اين شرايط دشوار بود. او توقع خودش و مخاطبش را از فيلم به نحوي تنظيم مي‌كند كه ناپيوستگي و پراكندگي و ناهمجنسي تصاوير و موضوعات متعدد و سرك كشيدن‌هاي موردي بتوانند در قالبي جا گيرند كه كليتي هجوگونه را در برخورد با اين ابرشهر بي در و پيكر شكل دهند. او به بياني ممتاز و كم‌شبيه در اين فيلم رسيده كه انگار كوله‌پشتي را روي دوش انداخته و دوربين در دست و سوت زنان در شهر چرخيده و هر چه به ذهنش رسيده نوشته و تصويربرداري كرده و اصلا بنا نبوده كه مستندي درباره تهران بسازد. او در واقع به ما پيشنهاد مي‌دهد كه بياييد به بهانه تهران دور هم باشيم. انتخاب هوشمندانه يك دريچه كوچك و متفاوت باعث مي‌شود كه فيلمساز در تله يك تهران بزرگ گرفتار نشود. جزئيات هجوگونه‌اي شامل اشاره‌هاي كوچك و عمدتا قياسي (ميان گذشته و حال) باعث همراهي مخاطب مي‌شود. نگاه انتقادي و طنزآلودي كه در كل فيلم حضور دارد، از ضرباهنگ آن عدول نمي‌كند و شكل و محتوا بر هم پيشي نمي‌گيرند. فيلم خود را در برابر هيچ وظيفه‌اي مكلف نمي‌داند. درست شبيه دو نمونه موفق داستاني صندلي خالي و اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر. شايد در چنين قالبي‌ است كه مي‌توان با نمايش خودسانسوري فيلمساز به‌گونه‌اي كه ما اصل موضوع قيچي‌شده را مي‌فهميم، هم حرف زد، هم جسور بود، هم خنداند... هم پروانه نمايش گرفت.
رفتار كاملا متفاوت در برخورد با بخش‌هاي تكراري فيلم‌هاي مشابه در تهران انار ندارد جواب داده است. مثل مصاحبه با مردم، مصاحبه با كارشناسان و... اصلا نگاه «جدي نگيريد» به شهري كه به غايت جدي‌ است. مسعود بخشي با همه داشته‌هايي كه مي‌توانند خيلي هم جدي باشند، دل تماشاگر را هم خنك مي‌كند. محض نمونه اين كه اشاره به پليس تهران بزرگ در اين حد باشد آنها خلاف مشابهان خود در دوره قاجار، لباس‌هاي ‌شان را تا آخر شب بر تن دارند.
فيلم تنها به شهر و آنچه در گذار تاريخ به سرش آمده نگاه نمي‌كند. در واقع تاريخ اجتماعي تهران (كه پايتخت ايران است) به چالش كشيده مي‌شود و البته صداي جيغ دختر لر را هم مي‌شنويم. فيلم بيش از آنكه نگران انارهاي تهران باشد، بافت فرهنگي آن را به چالش فراخوانده و تنها راه را در نيشخند و لبخند ديده است و البته «گوسفندپروري در تهران از حرفه‌هاي شريف و پررونق است که توسط تلفن موبايل کنترل مي‌شود!» و نبوغ شهروندان تهراني در استفاده از وسايل موتوري را نيز نبايد از خاطر برد و نقش وزش باد در قوانين و برنامه‌هاي ترافيكي شهري كه انار هم ندارد... و البته كلي واقعيت بامزه ديگر دارد. از جمله زلزله و كارشناس و برج و خودرو و... چه خوب بود كه درباره آنتن دهي موبايل در تهران هم مي‌گفت و يك جوري به عصر قاجار هم وصلش مي‌كرد... مسعود بخشي جوان توانمندي‌ست و از همين يك فيلم پيداست كه سينما بلد است. اما آيا كسي يا مركزي در برابر «گسترش» امكان بروز اين توانمندي‌ها مسوول هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:16  توسط محمد تاجیک  | 

حورا صداقت نژاد:محمد قاسم زاده اخيرا کتابي را از سوي نشر نيلوفر با عنوان «فرج بعد از شدت» روانه بازار کرده است که در آن کوشيده با شيوه‌هاي نو در منظم کردن نوشتار کتاب، يکي از قديمي‌ترين مجموعه داستان‌هاي فارسي را در اختيار دانشگاهيان و غير دانشگاهيان قرار دهد؛ کتابي که در قرن چهارم توسط قاضي ابوعلي محسن تنوخي به عربي نوشته شده و تنها ترجمه باقي‌مانده آن از حسين‌بن‌اسعد دهستاني در قرن هفتم است. او مي‌گويد: کتاب‌هاي کلاسيک فارسي را بسيار تخصصي تصحيح کرده‌اند و غيردانشگاهيان رغبتي به مطالعه آنها ندارند و به خاطر همين کوشيده با اقتباس از شيوه‌هاي امروزي مهم‌ترين قصه‌هاي ايراني را براي خوانندگان زنده کند. وي با پاراگراف‌بندي و علامت‌گذاري در متن و در عين حال دست نبردن در ترجمه سعي کرده کتاب «فرج بعد از شدت» را به شکل رمان‌هاي امروزي در بياورد تا لذتي کافي براي خواننده داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:11  توسط محمد تاجیک  | 

رضا آشفته :نمايش اهل‌قبور، به نويسندگي و كارگرداني حسين كياني در تالار چهارسو ثابت كرد كه هنوز هم اقتدار سبك و شيوه اجرايي رئاليسم در صحنه محفوظ مانده است. اين اقتدار به داستان‌پردازي (روايتگري)، شخصيت‌پردازي، بازيگري، طراحي صحنه و لباس و موسيقي انتخابي برمي‌گردد كه همه اين عناصر در لفافه كارگرداني و نمايشنامه‌نويسي بستر جولان‌دهي را فراهم آورده است. اهل‌قبور داستان يك عده آدم در اين دنياي فاني است كه به دنبال آمال و آرزوهاي واهي تا سرحد مرگ و گور به گور شدن پيش مي‌روند. معمار‌ هاني (با بازي سيامك صغري)، پسرانش صفدر (اميررضا دلاوري) و مسلم (شهرام حقيقت‌دوست)، برادرش وليشاه (حميدرضا آذرنگ)، زن برادرش سمرقند (الهام پاوه‌نژاد) و پسر برادرش آيت (عليرضا محمدي) را واداشته كه 20 هزار قبر را براي دشمنان احتمالي گود كنند. اما در اين يكسال كار بيهوده چند پيمانكار آمده و رفته‌اند، و همه قسط‌هاي پرداخت دستمزد كارگران را به تعويق انداخته‌اند. آنها كه بدهكاري بالا آورده‌اند، و در وصول طلبشان بايد صبر كنند تا جنگي آغاز بشود و مردگان احتمالي در اين گورها دفن شوند، نااميد از كار بيهوده خود درصد برمي‌آيند تا گورها را بفروشند. لطيف (مهدي پاكدل) مي‌آيد كه گورها را بخرد، اما او اجير شده طلبكارهاست، و آنها را به طنابي گره مي‌زند تا به شهر ببرد. لطيف كه از طوطي خوشش آمده است. به آنها پيشنهاد مي‌دهد كه به ازاي ازدواج با اين دختر همه آنها را آزاد و بي‌خيال طلبكارها خواهد شد. طوطي (رويا ميرعلمي) دخترخوانده بي‌بي خاقان‌(منصوره سپاه منصور) است. اين پيرزن نمي‌خواهد يك آن طوطي از او دور شود، و در تمام دنيا كابوسش جدايي از طوطي است كه سر آخر هم اين اتفاق مي‌افتد و بي‌بي مي‌ميرد. آيت كه دلبسته و عاشق طوطي است، وا مي‌ماند كه چطور مي‌تواند طوطي را از چنگ لطيف دربياورد... اما لطيف مردانگي مي‌كند و خود طوطي را برمي‌گرداند چون مي‌بيند كه اين دختر دلداده آيت است! بازيگران همگي در كنار هم پيش مي‌آيند تا در مجموع بازي‌هاي چشمگيري را در صحنه جلوه‌گر سازند. هر يك به نوعي بر آن است تا بر تلخي‌ها و گزندگي‌هاي لحظات بيفزايد. بنابراين همه در اين سطح قرار مي‌گيرند و بر زيبايي‌شناسي اجرا مي‌افزايند. منوچهر شجاع هم از همين روند واقع‌گرايانه بهره لازم را مي‌برد، تا تداعي‌گر محيط ثابت از يك زندگي مشترك اما رو به زوال باشد. قرار نيست كه در اين برّ بيابان اتفاق خوشايندي بيفتد، و با آنكه قبرها مقابل ديدگان تماشاگر نيست، اما در دورنماي ذهني مخاطب اين قبرهاي بي‌شمار تداعي مي‌شوند. طراحي لباس پريندخت عابديني‌نژاد هم در پردازشي فضاي واقع‌گرا جلوه‌گري مي‌كند و معرف تك‌تك شخصيت‌هاست كه بايد به آن چهره‌پردازي هم افزود كه مكمل پردازش شخصيت‌هاست. متن با آنكه تداعي‌گر يك فضاي واقع‌گرايانه است، اما از نكات برجسته‌اي هم سود مي‌برد كه گرايش به ابزورد و سمبوليسم پيدا مي‌كند. با آنكه حرف‌هاي زيادي در اين نمايشنامه موج مي‌زند، و گرايش عمده آن سياسي است اما يك فضاي عارفانه بر اين موقعيت غالب مي‌شود تا تاكيدي موجه بر بيهودگي دنيا داشته باشد. حتي حضور لطيف خلاف آن چهره خشن، بازگوكننده حضور يك انسان است كه تن به بازي‌هاي غيرانساني نمي‌دهد. چراكه آخر و عاقبت منحوس اين آدم‌هاي علاف به جز طوطي و بي‌بي خاقان و بعدا آيت به همين تدبيرات واهي و جهل‌انگارانه برمي‌گردد كه از خط اصلي زندگي پا را فراتر گذاشته‌اند، و حرص و طمع تصاحب مال دنيا چشمشان را كور كرده است. چنانچه حتي حاضر به فروش يك دختر بي‌پناه و مظلوم هستند كه از صبح تا شب براي تر و خشك كردن و پخت‌وپز كردن از جان مايه مي‌گذارد. البته لطف طبيعت شامل حالش مي‌شود و سرآخر دلسوزي لطيف باعث مي‌شود كه طوطي به آيت برسد! با آنكه زمان نمايش 270 دقيقه است، اما تنوع و پردازش درست شخصيت‌ها و حضور طنزي درخور تامل براي غلبه بر تلخي و اندوه جاري در متن، ضرباهنگ مطلوبي را بر روابط و ماجراها حاكم مي‌گرداند، در نتيجه تماشاگر يك لحظه هم احساس نمي‌كند كه به زور بايد چيزي را تحمل كند. البته موسيقي هم در ايجاد حس‌هاي خاص نقش دارد و در تكامل اثر حضور پررنگي دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:4  توسط محمد تاجیک  | 

رمان «رازهاي سرزمين من» بعد از 20سال تجديد چاپ شد. اين رمان كه براي آخرين‌بار در سال 1366 چاپ شده بود. سال‌ها در كهنه‌فروشي‌ها دست به دست مي‌شد تا بالاخره بعد از فرآيندي توانست مجوز چاپ گرفته و در چند روز گذشته توزيع شد. براهني اين رمان درخشان را در اوايل دهه 60 نوشت و ماجراي آن از شهريور سال 1320 آغاز شده در اواخر سال 1357 به پايان مي‌رسد. رمان هشت راوي متفاوت دارد كه همه آنها نسبت به آنچه در فضاي سياسي و اجتماعي ايران مي‌گذرد، روايت‌هاي خود را دارند. در واقع براهني در اين رمان 1300 صفحه‌اي تلاش كرده فراز و فرودهاي تاريخ ايران را از زاويه ديد خاص خودش روايت كند. مخصوصا فصل بسيار طولاني روايت (قول) حسين ميرزا كه در فاصله زماني دي تا بهمن 57 روايت مي‌شود و پر ضرباهنگ و نفس‌گير است. رضا براهني كه بسياري او را يكي از مهم‌ترين رمان‌نويسان آوانگارد ايران مي‌دانند تا به امروز چند رمان منتشر كرده كه از آنها مي‌تونان به «چاه به چاه»، «بعد از عروسي چه گذشت»، «آواز كشتگان»، «رازهاي سرزمين من» و رمان منحصر‌به‌فرد «آزاده خانوم و نويسنده‌اش يا آشوويتس خصوصي دكتر شريفي [چاپ دوم]» اشاره كرد كه اكثر اين آثار ناياب بوده و به تازگي در حال تجديد چاپ شدن هستند. براهني در حوزه نقد ادبي و شعر نيز نام برجسته‌اي است و نقدهاي او در كتاب‌هاي مختلفي مانند «طلا در مس»، «كيميا و خاك»، «گزارش به نسل بي‌سن فردا» و... جمع‌آوري شده. از مجموعه شعرهاي مشهور او نيز مي‌توان به «خطاب به پروانه‌ها يا چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم»، «اسماعيل»، «ظل‌الله» و... اشاره كرد. براهني به سال 1314 در تبريز متولد شده و بعد از اخذ دكتراي ادبيات انگليسي از دانشگاه استانبول، سال‌ها به تدريس در دانشگاه، كارگاه‌هاي شعر و داستان و روزنامه‌نگاري مشغول بود كه به دلايلي در اواسط دهه 70 از ايران به كانادا مهاجرت كرد. براهني در كانادا آثاري را آماده چاپ كرده كه مهم‌ترين آنها رمان‌ها و شعرهاي تازه او هستند. «رازهاي سرزمين من» به تازگي به زبان فرانسه نيز ترجمه شده و در آنتولوژي شاعران مهم قرن بيستم آثاري از براهني نيز انتخاب و چاپ شده است. براهني در زمان پهلوي دوم به دليل فعاليت‌هاي سياسي‌اش ناچار به مهاجرت از ايران شد، اما بعد از پيروزي انقلاب به كشور بازگشت و با تاسيس كارگاه شعر و داستان خود شاگردان زيادي را تربيت كرد. دانش تئوريك او در حوزه نقد ادبي نيز باعث ايجاد جرياني اينچنيني در نقد ايران شد. تجديد چاپ «رازهاي سرزمين من» از سوي انتشارات نگاه شايد مهم‌ترين خبر ادبي اين روزهاي عجيب باشد. اين رمان دوجلدي روايت قدرت است و جان و براهني در يك رمان بسيار خواندني توانسته تكه‌هايي از تاريخ ايران را بازآفريني كند. طبق شنيده‌ها گويا انتشارات نگاه قصد دارد كتاب مشهور ديگر دكتر براهني يعني «قصه‌نويسي» را كه آن هم مانند بيشتر آثار دكتر ناياب است، تجديد چاپ كند. «رازهاي سرزمين من» در دو جلد و با قيمت 18500 تومان چاپ شده. در انتهاي كتاب و به انتخاب براهني نقدها و يادداشت‌هاي برگزيده درباره ‌اين رمان كنار هم آمده كه شامل آثاري از بهروز شيدا، رضا سيدحسيني، جواد مجابي، اكبر رادي و مهدي يزداني خرم است. در عين حال بعد از ترجمه اين رمان به فرانسه، مراحل ترجمه آن به انگليسي نيز در حال اتمام است و قرار است به زودي چاپ شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:2  توسط محمد تاجیک  | 

رمان «رازهاي سرزمين من» بعد از 20سال تجديد چاپ شد. اين رمان كه براي آخرين‌بار در سال 1366 چاپ شده بود. سال‌ها در كهنه‌فروشي‌ها دست به دست مي‌شد تا بالاخره بعد از فرآيندي توانست مجوز چاپ گرفته و در چند روز گذشته توزيع شد. براهني اين رمان درخشان را در اوايل دهه 60 نوشت و ماجراي آن از شهريور سال 1320 آغاز شده در اواخر سال 1357 به پايان مي‌رسد. رمان هشت راوي متفاوت دارد كه همه آنها نسبت به آنچه در فضاي سياسي و اجتماعي ايران مي‌گذرد، روايت‌هاي خود را دارند. در واقع براهني در اين رمان 1300 صفحه‌اي تلاش كرده فراز و فرودهاي تاريخ ايران را از زاويه ديد خاص خودش روايت كند. مخصوصا فصل بسيار طولاني روايت (قول) حسين ميرزا كه در فاصله زماني دي تا بهمن 57 روايت مي‌شود و پر ضرباهنگ و نفس‌گير است. رضا براهني كه بسياري او را يكي از مهم‌ترين رمان‌نويسان آوانگارد ايران مي‌دانند تا به امروز چند رمان منتشر كرده كه از آنها مي‌تونان به «چاه به چاه»، «بعد از عروسي چه گذشت»، «آواز كشتگان»، «رازهاي سرزمين من» و رمان منحصر‌به‌فرد «آزاده خانوم و نويسنده‌اش يا آشوويتس خصوصي دكتر شريفي [چاپ دوم]» اشاره كرد كه اكثر اين آثار ناياب بوده و به تازگي در حال تجديد چاپ شدن هستند. براهني در حوزه نقد ادبي و شعر نيز نام برجسته‌اي است و نقدهاي او در كتاب‌هاي مختلفي مانند «طلا در مس»، «كيميا و خاك»، «گزارش به نسل بي‌سن فردا» و... جمع‌آوري شده. از مجموعه شعرهاي مشهور او نيز مي‌توان به «خطاب به پروانه‌ها يا چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم»، «اسماعيل»، «ظل‌الله» و... اشاره كرد. براهني به سال 1314 در تبريز متولد شده و بعد از اخذ دكتراي ادبيات انگليسي از دانشگاه استانبول، سال‌ها به تدريس در دانشگاه، كارگاه‌هاي شعر و داستان و روزنامه‌نگاري مشغول بود كه به دلايلي در اواسط دهه 70 از ايران به كانادا مهاجرت كرد. براهني در كانادا آثاري را آماده چاپ كرده كه مهم‌ترين آنها رمان‌ها و شعرهاي تازه او هستند. «رازهاي سرزمين من» به تازگي به زبان فرانسه نيز ترجمه شده و در آنتولوژي شاعران مهم قرن بيستم آثاري از براهني نيز انتخاب و چاپ شده است. براهني در زمان پهلوي دوم به دليل فعاليت‌هاي سياسي‌اش ناچار به مهاجرت از ايران شد، اما بعد از پيروزي انقلاب به كشور بازگشت و با تاسيس كارگاه شعر و داستان خود شاگردان زيادي را تربيت كرد. دانش تئوريك او در حوزه نقد ادبي نيز باعث ايجاد جرياني اينچنيني در نقد ايران شد. تجديد چاپ «رازهاي سرزمين من» از سوي انتشارات نگاه شايد مهم‌ترين خبر ادبي اين روزهاي عجيب باشد. اين رمان دوجلدي روايت قدرت است و جان و براهني در يك رمان بسيار خواندني توانسته تكه‌هايي از تاريخ ايران را بازآفريني كند. طبق شنيده‌ها گويا انتشارات نگاه قصد دارد كتاب مشهور ديگر دكتر براهني يعني «قصه‌نويسي» را كه آن هم مانند بيشتر آثار دكتر ناياب است، تجديد چاپ كند. «رازهاي سرزمين من» در دو جلد و با قيمت 18500 تومان چاپ شده. در انتهاي كتاب و به انتخاب براهني نقدها و يادداشت‌هاي برگزيده درباره ‌اين رمان كنار هم آمده كه شامل آثاري از بهروز شيدا، رضا سيدحسيني، جواد مجابي، اكبر رادي و مهدي يزداني خرم است. در عين حال بعد از ترجمه اين رمان به فرانسه، مراحل ترجمه آن به انگليسي نيز در حال اتمام است و قرار است به زودي چاپ شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:2  توسط محمد تاجیک  | 

محمد چرمشیر :هر روز صبح فاصله نسبتا طولاني‌اي را مي‌آيم تا به جايي برسم كه مي‌شود ماشيني گرفت و كار روزانه را شروع كرد. هر روز براي خودم بازي‌اي مي‌سازم براي از ياد بردن طول راه. گاهي سعي مي‌كنم شعري را كه از ياد برده‌ام به خاطر بياورم. گاهي ديالوگ نمايشنامه‌اي را با خود تكرار مي‌كنم و گاهي اعدادي را در هم ضرب و با هم جمع مي‌كنم. با خودم قرار مي‌گذارم پايم را به اشكال مختلف روي سنگفرش پياده‌رو بگذارم. و باز خيلي بازي‌هاي ديگر. مدت‌هاست بازي جديدي را شروع كرده‌ام. حاضر و غايب كردن آدم‌هايي كه هر روز مي‌بينم. مردي كه در پاركينگ خانه‌اش را باز كرده تا ماشين‌اش را بيرون بكشد. پيرزني كه با نان تازه به طرف خانه‌اش برمي‌گردد. بقال محله كه جعبه‌هاي نوشابه را به بيرون مغازه مي‌كشد. خانمي كه 50 متر جلوتر از من راه مي‌رود. ماشين زرشكي‌رنگي كه نمي‌دانم اسمش چيست، اما هر روز، به سر بالايي خيابان نرسيده، از كنارم مي‌گذرد. زمانم را با همين آدم‌ها تنظيم مي‌كنم. روزي كه يكي از اينها را نمي‌بينم، يا در جايي غير از آنجايي كه بايد مي‌بينم، مي‌فهم كه دير كرده‌ام يا زودتر از هميشه راه افتاده‌ام. مي‌فهمم تنظيم من و جهان به هم خورده است. اما اين روزها كه نگرانم و پر از دلشوره‌ام، فقط به برهم خوردن تنظيم‌ها فكر نمي‌كنم. از غياب آدم‌ها دلشوره مي‌گيرم و از حضورشان آسوده‌خاطر مي‌شوم. «چرا امروز مردي در پاركينگ خانه‌اش را باز نكرد؟ چه خوب، امروز پيرزن با نان هرروزه‌اش در خيابان بود». خيال مي‌كنم ماليخولياي بودن گرفته‌ام. شب‌ها، خلاف عادت هميشگي‌ام، با اين و آن تماس مي‌گيرم، و هر بار اين جمله‌هاي تكراري: «هستي؟ خوبي؟ به اميد ديدار». اين روزها به «بودن و نبودن» «شكسپير» طور ديگري نگاه مي‌كنم. بودن در همين لحظه، و نبودن در لحظه‌اي كه گذشت. پيش از اين روزها، براي فرار از روزمرگي، بودن و نبودن را تا حد اغراق، فلسفي، غيرمادي و غيراكنوني فرض مي‌كردم. بودن يا نبودن، هر معنايي داشت، معنايش حضور در همين لحظه و همين‌جا نبود. اما حالا كه اطلاعات روزهايم پر از برنگشتن و گم شدن و حاضر نبودن است، بودن برايم همين بودن روزمره است. به خانه برگشتن، گم نشدن و حضور داشتن. دلم غنج مي‌زند از جواب تكراري پرسش‌هايم: «هستم، خوبم. مي‌بينمت.» احساس مي‌كنم، اين روزها، پايم را به زمين گذاشته‌ام. احساس مي‌كنم همگي‌مان پاهايمان را روي زمين گذاشته‌ايم. اين خوب است. براي بي‌اعتنايي به بازي‌اي كه از آن بيرونمان گذاشته بودند، زيادي به سمت ابرهاي آسمان بي‌تفاوتي نزديك شده بوديم. حالا كه همگي تصميم گرفته‌ايم به بازي برگرديم، چاره‌اي نداريم جز اينكه پاي به زمين بگذاريم بازي روي زمين در حال انجام است. حالا در راه رفتن و آمدنم، تلاش مي‌كنم آدم‌هاي بيشتري را به خاطرم بسپارم. مي‌خواهم فردا همگي آنها را حاضر و غايب كنم. هر روز دعا مي‌كنم همگي آنها را دوباره ببينم. يا اگر نمي‌بينم‌شان، اين بخت را داشته باشم تا در تماسي شبانه از همه آنها بپرسم: «هستي؟ خوبي؟ به اميد ديدار
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:59  توسط محمد تاجیک  | 

همان‌طور که مستحضريد در شماره‌هاي گذشته به نقد و بررسي برخي آثار «ساسي مانکن»، «حسين مخته» و «مولانا جلال‌الدين رومي» پرداختيم. اين بار قصد داريم به يک ترانه از «عباس قادري» بپردازيم. به اين اميد که بيش از پيش، پي به اهداف پشت پرده گردانندگان آشوب‌هاي اخير ببريم و آگاه باشيم که کودتاکنندگان نرم و طراحان انقلاب مخملين با تطميع برخي رانندگان تاکسي و اتوبوس جهت ترويج اين ترانه، سعي در ترويج اهداف خود داشته‌اند. حرکتي که از سال‌ها قبل آغاز شده و اين روزها نمود پيدا مي‌کند. از آنجايي که ابيات اين ترانه قرابت معنايي خاصي با هم دارند، ابتدا به صورت يکپارچه آن را مرور مي‌کنيم، سپس به تفسير آن مي‌پردازيم.
پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت/
برگشتني يه دختري خوشگل و با محبت/
همسفر ما شده بود همراهمون مي‌يومد/
به دست و پام افتاده بود اين دل بي‌مروت/
مي‌گفت برو بهش بگو اغتشاش کنيم بي‌گفت‌و‌گو/
هر چي مي‌خواد بشه‌بشه، هر چي مي‌خواد بگه‌بگه/
راز دلم رو گفتم اينو جواب شنفتم، راز دلم رو گفتم اينو جواب شنفتم/
پسر تو چقدر فرصت‌طلبي؟ اومدي زيارت يا که آشوب‌طلبي؟!
در مصرع اول اشاره به زيارت رفتن يک اصلاح‌طلب مي‌شود. چه دليل و برهاني قاطع‌تر از همين اشاره؟ هر آدم عاقلي مي‌داند که اصلاح‌طلبان، دين و ايمان درست و حسابي ندارند که بخواهند به زيارت و نماز جمعه بروند. هر انسان آزاد و عدالت محوري مي‌داند که زيارت و عبادت فقط مخصوص اصولگراهاست. پس چطور مدعيان اصلاحات ناگهان ظاهر خود را تغيير مي‌دهند و در پي عوامفريبي هستند؟
چي؟ اصلاح‌طلب‌ها هم مسلمونند؟ من از شما تعجب مي‌کنم، به شما اطلاعات غلط دادند، نزنيد اين حرف‌ها رو. من به شما علاقه دارم! همين آقاي موسوي يا آقاي کروبي. 70 - 60 سال خودشون رو مسلمون نشون دادند، براي اينکه مردم رو فريب بدند، رفتند توي زندون‌هاي شاه، توي انقلاب و جنگ شرکت کردند، اما آخر سر ماه پشت ابر نموند و باطن غير پاک خودشون رو نشون دادند. اين از کروبي و موسوي، ديگه چه برسه به طرفدارانشون؟ من اينجا يکسري اطلاعات راجع به يه خانم اصلاح‌طلب دارم که روم نميشه بگم. بگم؟! بگم آقاي موسوي؟
به سراغ مصرع دوم مي‌رويم. از آنجايي که ننه جون من هميشه معتقد بود رو سياهي به زغال(يعني اصلاح‌طلبان سياهکار) مي‌ماند، در مصرع دوم ترانه‌سرا اهداف شوم گروه خود را آشکار مي‌سازد. اين که ترانه‌سرا بعد از زيارت به فکر دختر مردم و اغتشاشگري است و مي‌خواهد سگ و گربه‌اش را به خيابان بياورد، خود روشنگر همه رازهاست. در يکي از مصرع‌ها ترانه‌سرا قصد القاي اين مفهوم را دارد که «هر چي مي‌خواد بشه بشه» يعني آنها براي حرکات خود حاضر به پرداخت هر هزينه‌اي هستند.
ادامه دارد! 
منبع : اعتماد ملی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:48  توسط محمد تاجیک  | 

هادی خسرو شاهین :رشد اقتصادي سرانجام گريبان چين را گرفت؛ آنچنانكه حزب كمونيست چين ناچار شد به جنگ قوميت‌ها برود تا بتواند بر شكاف شمال و جنوب در كشورش پايان دهد. چين هر چقدر كه رشد مي‌كند، شكاف طبقاتي‌اش و فاصله ميان مناطق روستايي و شهري‌اش بيشتر مي‌شود چين امروز ديگر با گذشته‌اش تفاوت كرده است اگر چين ديروز را با رشد شتابان اقتصادي و ارائه الگوي جديد از نظم سياسي مي‌شناختند چين امروز به آوردگاه تضادهاي سياسي و اجتماعي تبديل شده است رشد شتابان اقتصادي چين از نيمه دوم دهه 80 آغاز شد. همين رشد، كشورهاي غربي و سرمايه‌داري را به اين اجماع رساند كه با رشد طبقه متوسط شهري و تغيير ماهوي درخواست‌ها و مطالبات پول‌ها، فضاي آزادسازي اقتصادي به حوزه سياست و اجتماع نيز اشاعه پيدا خواهد كرد. اما طولاني شدن ثبات سياسي در چين، نخبگان علم سياست در دنياي غرب را به اين نقطه رساند كه الگوي سياسي جديدي در چين در حال زايش است.
الگويي كه مي‌تواند در حين رشد شتابان اقتصادي كنترل و مديريت شديدي نيز بر حوزه سياسي اعمال كند.
تداوم رشد در عين ثبات باعث شد كه چين اولين كشور اقتدارگرايي ليبرال نام بگيرد. ليبراليسم در حوزه اقتصاد و اقتدار‌گرايي در حوزه سياست يگانه استراتژي چيني در طول دو دهه گذشته بوده است اما به نظر مي‌رسد كه اين استراتژي با حوادث سين‌كيانگ به پايان خود نزديك شده باشد همچنان كه خشونت‌هاي اخير خط بطلاني بر نظريه‌پردازي نخبگان غربي در مورد الگوي اقتدارگرايي ليبرال بود اگرچه چين توانست با نيروي اقتدارگرايي خود بار ديگر ثبات را بر سين‌كيانگ حاكم كند و تضادهاي قوميتي را با اسلحه و قدرت زور سامان دهد، اما اين ثبات موقتي است و فقط تا اطلاع ثانوي اين آرامش و نظم بر چين حكمفرما خواهد بود چين امروز آتش زير خاكستر است پس براي اينكه آتش نماند يا حداقل وضع موجودش حفظ شود، چين ليبرال‌اقتدارگرا بايد به استراتژي دو دهه گذشته خود پايان دهد. اگر چين بخواهد به ليبراليسم اقتصادي خود ادامه دهد، تشديد شكاف‌هاي طبقاتي و تضادهاي قومي و اجتماعي امري اجتناب‌ناپذير خواهد بود. و اين پيامد چيزي نيست جز پايان هميشگي ثبات و امنيت در چين.
همچنين تداوم ليبراليسم اقتصادي به منزله تقويت پايگاه طبقه متوسط خواهد بود؛ طبقه‌اي كه به‌طور قطع تداوم اقتدارگرايي را نمي‌پسندد و آسايش و آرامش را از اقتدارگرايان خواهد ربود.
اما با اين همه، چين جز رشد شتابان اقتصادي راه گريزي ندارد. جمعيت رو به افزايش و گسترش شكاف‌هاي طبقاتي و اجتماعي رشد شتابان اقتصادي را به سرنوشت محتوم چين تبديل كرده است.
اما اين سرانجام محتوم عاقبتي ناگزير هم دارد و آن تغيير ماهيت طبقات اجتماعي و مطالبات آنها در بزرگ‌ترين كشور آسيايي است. چين پس از حوادث سين‌كيانگ را بايد كشوري در بن‌بست خواند. شايد براي فرار از اين بن‌بست و راه گريز از بحران موجود بهترين كار آن باشد كه چين و كمونيست‌هاي چيني همانطور كه در حوزه اقتصادي دست به اصلاحات‌زدند، در حوزه سياسي نيز استحاله را بپذيرند.
چنين استقبالي از ليبراليسم چون آگاهانه است، هدايت و كنترل‌اش نيز بيشتر ميسر است شايد بهتر باشد در اين روزهاي سخت، نخبگان چين تصميم‌هاي سخت نيز بگيرند تا شايد از دل اين تصميم‌گيري جديد الگوي نويني به نام ليبراليسم اقتدارگرا ظهور كند و نه اقتدارگرايي ليبرال.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:43  توسط محمد تاجیک  | 

نسرين رضايي :تارو آسو نخست وزير نامحبوب ژاپن روز سه‌شنبه مجلس نمايندگان اين كشور را منحل كرد تا راه را براي برگزاري انتخابات ماه آتي در كشور هموار سازد.آسو انحلال مجلس را در آخرين جلسه آن با تصويب اكثريت آرا اعلام كرد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، مجلس نمايندگان ژاپن در حالي روز گذشته توسط نخست وزير منحل شد كه به نظر مي‌رسد حزب نخست وزيري بايد اين بار به حكومت بيش از نيم قرن خود بر فضاي سياسي در كشور پايان دهد و عرصه را براي احزاب مخالف باز كند.
آسو كه به شدت تحت فشار سياسي در كشور قرار گرفته است،ديگر حتي از محبوبيت چندان زيادي در ميان مردم برخوردار نيست و در حال حاضر تنها در تلاش و تقلا براي فرو نشاندن درگيري‌هاي درون حزبي است.
شايد بتوان گفت كه اين از معدود دفعاتي است كه نخست وزيري به دليل ضعف و شكست دولتش مجبور به عذرخواهي از حزب محافظه كار ليبرال دموكرات خود شده است.
آسو پيش از انحلال پارلمان گفت:بيانيه‌ها و هر آنچه كه تحت عنوان تغيير موقعيت‌هاي سياسي به من نسبت داده شده بود باعث نگراني و عدم اعتماد مردم ژاپن نسبت به سياست‌ها شد،در نتيجه شاهد كاهش ميزان حمايت‌ها از حزب ليبرال دموكرات شديم و من نسبت به آنچه پيش آمده است به شدت متاسفم.آسو همچنين در يك كنفرانس خبري اعلام كرد: حزب ليبرال دموكرات تنها حزب قادر به اداره و رهبري كشور بود.
اين درحالي است كه بر اساس برخي آمار منتشر شده شمار زيادي از نوجوانان ژاپني همچنان خواهان ماندگاري آسو 68 ساله بر عرصه قدرت هستند اما در اين ميان اكثر كارشناسان و بزرگان عرصه سياست بر اين عقيده‌اند اكنون زماني است كه بايد احزاب مخالف ديگري پا به عرصه قدرت گذارند.
بنا بر نظرسنجي‌هاي اخير حزب ليبرال دموكرات آسو حتي نسبت به دو هفته گذشته نيز چهار درصد ديگر از محبوبيت خود را از دست داده و در حال حاضر تنها 20درصد از مردم ژاپن حامي اين حزب هستند.
اين در حالي است كه در اين ميان حزب رقيب دموكرات نيز با افزايش شش درصدي ميزان محبوبيت خود در ميان مردم ژاپن طي دو هفته اخير موفق به كسب حمايت 31 درصدي شده است.
اما در اين ميان بايد گفت كه وضعيت در داخل حزب ليبرال دموكرات نيز چندان مناسب به نظر نمي‌رسد و درگيري‌هاي داخلي نه چندان اندكي در ميان اعضاي اين حزب كه از وضعيت موجود نيز چندان راضي به نظر نمي‌رسند،ايجاد شده است.سران ارشد حزب تلاش مي‌كنند تا در شرايط فعلي وضعيت آرامش داخلي حزب را حفظ كنند.
آسو همچنين روز گذشته بنا به اتفاق آرا از جانب قانونگذاراني كه احتمالا در مجلس آتي اين كشور باقي نخواهند ماند و به زودي كرسي‌هاي خود را در مجلس نمايندگان از دست خواهند داد، به عنوان رئيس حزب در سمت خود باقي ماند.او پس از اخذ اين سمت به هم حزبي‌هاي خود گفت:من براي نجات حزب از شرايط كنوني بسيار مصمم هستم و در اين راستا نيز تمامي تلاش خود را به كار خواهم بست.وي گفت:با تمام وجود آرزو مي‌كنم تا تمامي اعضاي مجلس نمايندگان بار ديگر در اين مجلس حضور يابند تا به اهداف حزبي خود با انگيزه و توان بيشتري ادامه دهيم. انحلال مجلس نمايندگان ژاپن در حالي از سوي تارو آسو نخست وزير ژاپن صورت گرفت كه احزاب مخالف به رهبري حزب دموكراتيك، بزرگترين حزب مخالف دولت و دومين قدرت بزرگ سياسي در اين كشور طي دو سال گذشته همواره دولت را تحت فشار گذاشته و درخواست انحلال مجلس را مي‌كردند. فشارهاي حزب دموكراتيك به همراه ديگر احزاب مخالف بر دولت پس از آن شدت گرفت كه اين حزب توانست با استفاده از رهبري ايچيرو اوزاوا رهبر كهنه كار خود، در جريان برگزاري انتخابات سراسري مجلس مشاوران ژاپن در سپتامبر ۲۰۰۷ميلادي شكست سنگيني را بر حزب حاكم ليبرال دموكراتيك و حزب كومئي، حزب ائتلافي حزب حاكم تحميل كند.
اوزاوا كه خود از اعضاي حزب حاكم ليبرال دموكراتيك ژاپن بود، پس از جدا شدن از اين حزب به حزب دموكراتيك پيوست و در جريان انتخابات اين حزب توانست سكان رهبري را بر عهده بگيرد و با استفاده از گاف‌هاي متعدد وزيران دولت‌هاي پيشين اين كشور كه رهبري حزب ليبرال دموكراتيك را نيز بر عهده داشتند، اين حزب را در بيست و يكمين دوره انتخابات مجلس مشاوران به پيروزي چشمگيري برساند.
اما در اين ميان هرچند به دنبال انحلال مجلس نمايندگان،احزاب ژاپني فعاليت‌هاي انتخاباتي خود را از همان روز سه شنبه آغاز كردند اما با تصويب اين طرح، رقابت‌هاي رسمي انتخاباتي در ژاپن از روز ۱۸اوت در سراسر اين كشور آغاز خواهد شد.
به اين ترتيب احزاب ائتلافي حاكم آماده مي‌شوند تا با احزاب مخالف به رهبري حزب دموكراتيك، بزرگ‌ترين حزب مخالف دولت و دومين قدرت سياسي ژاپن كه پيش‌بيني‌ها حاكي از پيروزي اين حزب در انتخابات آتي مجلس نمايندگان است، به رقابت بپردازند. اين در حالي است كه حزب ليبرال دموكرات حاكم ژاپن طي 50 سال گذشته عمدتا اكثريت مجلس را در اختيار داشته است اما حزب مخالف اصلي دموكراتيك ژاپن در انتخابات اخير يكسري پيروزي در انتخابات محلي به‌دست آورده و حمايت گسترده‌اي كسب كرده است. حزب پيروز اكثريت در انتخابات مجلس، نخست‌وزير و وزراي دولت را از بين اعضاي خود انتخاب مي‌كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:40  توسط محمد تاجیک  | 

مطالب قدیمی‌تر