![]() جواد طوسي اين گونه به نظر مي رسد که سياست اصلي تلويزيون در توليد و ساخت مجموعه هاي تلويزيوني ويژه ايام نوروز، ايجاد سرگرمي صرف براي مخاطبانش بوده است. اما اگر بپذيريم که در اين زمانه «سرگرمي» هم براي خود تعريفي دارد و بايد به شعور بيننده احترام گذاشت، آن موقع در مي يابيم که چقدر عوامل توليد اين مجموعه ها با بينندگان خود روراست بوده اند و تا چه حد از آنها در جهت اهداف اصلي و توافق شده خود بهره برداري کرده اند؟ بنده فکر مي کنم ترويج لودگي و سهل پسندي و پيام هاي اخلاقي بي ريشه و خنثي و بي دردسر و تحريف و جعل واقعيت (با زبان طنز و هجو) مصداق عيني سوءاستفاده از تماشاگر (به قدر کافي منفعل) اين رسانه است. و چه زماني بهتر از اين ايام فرخنده که حين بگو و بخند و ديد و بازديد و تخمه شکستن و غيبت کردن و استراحت و چرت زدن اقشار مختلف جامعه بتوانيم اين رسالت تاريخي را جامه عمل بپوشانيم. طبق بررسي هاي به عمل آمده و با جمع بندي نظرات مطبوعات در طول اين چند روز، مجموعه «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري بيشتر از بقيه سريال هاي نوروزي با طيف هاي گوناگون جامعه ارتباط برقرار کرده است. در يک مقايسه دم دست اوليه، اين حق تقدم قائل شدن براي «مرد هزار چهره» مي تواند کاملاً منطقي باشد. اما اگر بخواهيم روي کم و کيف کار مديري و نويسندگانش متمرکز شويم، حرف و حديث زياد است. در يک نگاه شتاب زده و توام با ذوق زدگي، مي توان حالً اساسي به مهران مديري و عواملش بابت نيش و کنايه ها و بند کردن به بعضي از مشاغل و شخصيت هاي ادبي و فرهنگي و بازي هجوگونه با سينما و فيلم «پدرخوانده» داد. ولي همين نگاه را براساس نوعي واقع بيني عيني اجتماعي، تاريخي مي توان به يک حال گيري درست و حسابي و آسيب شناسي جامعه معاصر تبديل کرد. از اين منظر اخير، بد نيست به اين موضوع فکر کنيم که پديده «مهران مديري» با «آقاي مربوطه» دوران ماضي چه تفاوتي دارد. و اصلاً آيا جامعه پرتناقض و بي خيالي طي کن ما به «سوپاپ اطمينان» احتياج دارد؟ آيا مشکل اساسي اين جامعه گل و بلبل، «انجمن شاعران مرده» و «حلقه دروس» و حوزه روشنفکري است که همه از ديد مرد هزار چهره ما يک چيزي شان مي شود يا ديوار اين جماعت از همه کوتاه تر است و مچل کردن و زير اخيه کشاندن شان هم مدعي العموم ندارد؟ راستي جناب مديري، آگهي هاي تبليغاتي پنج شش دقيقه يي ميان برنامه تان، دقيقه يي چند حساب مي شد؟ ما که بخيل نيستيم، خدا بده برکت... من بچه پايين شهرم و نمي توانم مثل تو «خيلي ممنون» سرکاري تکيه کلامم شود، پس با يادآوري موارد فوق الاشعار خدمت تو و دوستان عزيزت اينگونه عرض ادب مي کنم؛ «خيلي مخلصيم»، به به اش هم باشه براي بعد. |
................... دکتر رحمت اميني*?در حالي که يافتن و دريافتن سي دي ها و دي وي دي هاي آثار سينمايي جهان از آنها که منتخبان اسکار بوده اند تا برگزيدگان جشنواره هاي معتبر و کم اعتبار جهاني، به سادگي گردشي کوتاه در خيابان هاي شلوغ شهر و اندکي تامل در کنار بساط دستفروشان قانون گريز است، اعتبار کنوني سيما، به برخي برنامه هاي زنده و مستقيم و نيز مهم تر از آن مجموعه هاي تلويزيوني مناسبتي و غيرمناسبتي است. اينچنين است که مثلاً اين نگارنده علاقه مند به تماشاي فيلم، آثاري مانند تک تيرانداز، جايي براي پيرمردها نيست، را تاتوي و... را با کيفيت بسيار مناسب، بي هيچ حذف و اضافه و با زبان اصلي و زيرنويس فارسي و هر زماني که دلم بخواهد بدون منت کشي از سيما مي بينم و آنچه از سيما به تماشا مي نشينم، مجموعه هاي تلويزيوني است. اکنون به جرات مي توانم بگويم که طي چند سال اخير مسوولان شبکه هاي مختلف سيما نيز به اين نکته پي برده اند که بايد با توليدات کيفي، دل مخاطبان خود را به دست آورده و آنها را پاي جعبه جادويي بنشانند. به اين تلاش بايد احترام گذاشت و البته در جاي خود به نقد و تحليل آنچه به اصطلاح روانه آنتن مي شود، پرداخت تا از اين رهگذر سودي دوسويه نصيب مسوولان و مخاطبان اين رسانه ميليوني شود. با اين مقدمه کوتاه، مي توان از ميان مجموعه هاي تلويزيوني نوروزي سيما که حاصل تلاش جمع وسيعي از هنرمندان و افرادي است که شبانه روز تلاش کرده اند تا ساعاتي از نوروز را براي ما سرگرم کننده تر سازند، مجموعه تلويزيوني «مرد هزارچهره» را از جهات گوناگون که در ادامه به اجمال برخواهم شمرد، برگ برنده سيما در نوروز به شمار آورد. |
عزتالله فولادوند: از بنده خواسته شده كه دربارة خداوند سخن پارسی شیخ اجل سعدی سخنی بگویم. از همین جمله پیداست كه این كار تا چه پایه دشوار است. من از زمرة ادبا و شاعران نیستم؛ كار و تخصص من در زمینهای دیگر، در فلسفه است. ولی به زبان فارسی عشق میورزم و ارادتم را به شیخ بزرگوار پایانی نیست. خود سعدی بهتر از دیگران به مقام رفیع خویش در سخن آگاه بود، و مراتب بهتر از ستایندگان این نكته را روشن كرده است.
بارها به تلویح یا به تصریح بیآنكه شائبة خودستایی در كلامش باشد، به این حقیقت اشاره كرده است، چنانكه میفرماید: «سخن مُلكی است سعدی را مسلّم»؛ یا در آن عبارتهای معروف در مقدمة گلستان: «ذكر جمیل سعدی كه در افواه عوام افتاده است وصیت سخنش كه در بسیط زمین رفته و قَصَب الجَیْب حدیثش كه همچون شكر میخورند و رقعة منشآتش كه چون كاغذ زر میبرند»؛ یا در آن بیت شاهوار كه میگوید: «بر حدیث من و حسن تو نیفزاید كس/ حد همین است سخندانی و زیبایی را».
همانطور كه هنگام نظربازی، دزدانه از گوشه چشم در شمایل خوب معشوق مینگرد، در حكایات شوخیآمیزش نیز از گوشه لب، حرف خود را به لحنی طیبتآمیز میزند. طنز تعلیمی خود را در گلستان چنین توجیه میكند:
«غالب گفته سعدی طربانگیز است و طیبتآمیز... داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت برآمیخته تا طبع ملول نشود و از فایده محروم نماند.»
فضای شوم مغولزده عصر خود را در یكی از «مجالس پنجگانه»اش این گونه تصویر میكند: «به دست علما جز گفتوگوئی نه، در میان فقها جز جستوجوئی نه، اگر به كعبه روی جز سنگی نه، و اگر به مسجد آئی جز دیواری نه، اگر در زمین نگری جز مصیبتی نه، اگر در آسمان نگری جز حیرتی نه، در دماغها جز صفرائی نه، در سرها جز سودائی نه، از روشنائی روز جز آتشی نه،از ظلمت شب جز وحشتی نه، از توحید موحدان جز آرایشی نه، و از الحاد ملحدان جز آلایشی نه...»
سعدی هم به تعبیر خودش آمیزگار (معاشرتی) و هم «فرسوده روزگار» (اهل تجربه) بوده است: مرد هنرمند هنرپیشه را /عمر دوبایست در این روزگار + تا به یكی تجربه اندوختن/ با دگری تجربه بردن به كار. در این مقاله كوتاه كه به مناسبت فرا رسیدن یادروز سعدی (اول اردیبهشت ماه هر سال) قلمی میگردد، به دو خصیصه از ظرایف و لطایف طبع سعدی كه نگاهی ژرفبین و طبیعتی تجربهگرا و تجربهاندوز دارد، اشاره میشود، آن هم فقط در محدوده گلستان (و فقط باب اول: در سیرت پادشاهان)، و آن دو ویژگی یكی تجربهآموزیها و دیگری روانشناسی و آدمشناسی و زندگی پژوهشی است. نقل سخن سعدی هم در چنین پژوهش كوچك و كوتاه كه در شأن جلالت قدر و فضل و فضایل شیخ اجل نیست، امری است ناگزیر، و صد البته دلپذیر. و خود او گویی برای آغاز چنین بحثی سروده است:
ابراهیم حاتمیكیا مثل همه آدمها و مثل هر موجود زنده دیگری تغییر كرده است. این تغییر را بعضیها دوست دارند و بعضی نه اما مهمتر از این تغییر، اتفاقی است كه در جریان فیلمسازی او رخ داده است. موج جدید فیلمسازی حاتمیكیا با طبع من سازگار نیست. من این دنیا، این آدمها و قلمبه بودن حرفها را نمیفهمم. شاید همه اینها از شعور و فهم من خارج است. نمیدانم چرا آن سادگیها، بیپیرایگیها، معمولی بودنها و پاروی زمین بودن تبدیل به چیزهای دیگری شده است. من دنیای قبلی حاتمیكیا را بیشتر میفهمیدم.
فكر میكنم یكی از كسانی كه حاتمیكیا را كشف كرد من بودم اما حالا مانند قبل با او احساس نزدیكی نمیكنم. دنیای جدید او برای من غریب است. هنر در سینمای ایران دلی است و خیلی بحث فن و تكنیك را با سینمای خودمان سازگار نمیبینم. سینمای وارداتی نزدیك به ذائقه من نیست. به اعتقاد من در سینمای ایران فیلمسازانی كه سادهتر و دلیتر كار میكنند، قابل تحملتر هستند و نتیجه كار آنان بهتر است. همیشه با دل كار كردن بهتر جواب میدهد. حاتمیكیا در ابتدای كارش فیلمساز دلپذیرتر و ملموستری بود.
اینكه احتمالا من فیلمساز مهمی هستم كه همه من را تشویق میكنند، به جشنوارههای خارجی میروم و… به او لطمه زد. مقاومت زیادی لازم است تا یك فیلمساز بتواند در برابر این وسوسهها تغییر نكند. به نظر من حاتمیكیا به سختی توانست مقاومت كند و در آخر در مسیرهای دیگری افتاد و حال و هوا و دنیای او عوض شد. احساس شخصی من این است كه حاتمیكیا تبدیل به آدم دیگری شده كه اتفاقا خیلیها هم او را میپسندند.
امیر قادری ، محمد قوچانی :ابراهیم حاتمیكیا، فیلمساز آرام این دو سه ساله، و كارگردان پرخروش یك دهه اخیر سینمای ایران، در گفت و گویش با شهروند امروز بعد از مدتها سكوت، از آرامش این سالهایش حرف میزند و این كه چرا دیگر برخلاف آن سالها “بر دامنه آتشفشانی خروشان”، اقامت ندارد. او به عنوان یكی از پرنفوذترین و موثرترین كارگردانهای سینمای پس از انقلاب ایران، صاحب این توانایی است كه همچون بهترین لحظههای شناختهشدهترین آثارش، در یك گفت و گوی سه نفره هم مخاطباش را تحت تاثیر قرار دهد و به وجد بیاورد. گیریم كه ترجیح دهد در مرحله ویرایش و تصحیح گفت و گو، خیلی از آن حرفها را پیش خودش نگه دارد.