تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید

داستان ما و مهران مدیری، داستانی طول و دراز و پر از عشق و نفرت است. داستانی عاشقانه که سال پیش پس از آن برنامة نقطه چینِ هجو نمایندگان، به سردی گرایید. آن قدر سرد که گفت‌وگوی علی میرمیرانی با مدیری را به بایگانی سپردیم. نقطه‌چین همچنان پخش می‌شد و چلچراغ هم همچنان منتشر می‌شد. ما همچنان مدیری را دوست داشتیم، همچنان سیامک انصاری را تحسین می‌کردیم، اما از این نقطه‌چین حرص می‌خوردیم:
به هر حال مهران مدیری یک پدیده است. شاید محبوب‌ترین چهره سینما و تلویزیون (با حفظ حقوق هدیه تهرانی و محمدرضا گلزار) این مصاحبه باقیمانده از سه چهار ماه پیش را اینجا بخوانید. متعلق به دورانی که چلچراغ و مدیری هنوز خاطرخواه هم بودند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 17:20  توسط محمد تاجیک  | 


تنهاترین زن دنیا

●وقتی شنیدم رخشان بنی اعتماد می خواهد ننه گیلانه را به اندازه ی یک فیلم بلند سینمایی درآورد، راستش نگران شدم که مبادا افزودنی های غیرمجاز به روح این اثر تأثیرگذار آسیب برساند و آن را از حس و حال صمیمانه اش تهی کند. خب، در دنیای هنر آثار ماندگار یک بار متولد می شوند و معمولاً دست بردن در حاصل کار چندان چاره ساز نیست.
خوشبختانه بنی اعتماد با درک این نکته ی حساس از برهم ریختن شالوده ی اثرش پرهیز کرد، و بی آنکه اپیزود ننه گیلانه را خدشه دار کند، فصلی بر آغاز فیلم افزوده که در واقع همچون اپیزودی مستقل گوشه ی دیگری از دلواپسی ها و بردباری های این زن زحمت کش خطه ی شمال کشور را به تصویر می کشد که هر چند استحکام ساختار و شوربرانگیزاننده ی ننه گیلانه را ندارد، با این همه، چیزی از ارزش آن نیز نمی کاهد و در حد یادآوری موقعیت گذشته ی شخصیت محوری ماجرا، پذیرفتنی به نظر می رسد.
چه بسا برای نمایاندن منش ذاتی این زن سخت کوش و مهربان ضروری باشد، اما واقعیت این است که نقطه ی ثقل شخصیت گیلانه، در همان اپیزود ننه گیلانه قرار دارد و هرگاه او را به یاد می آوریم، چهره ی فرتوت، جسم ناتوان و موی سپیدش جلوی چشم مان جان می گیرد. شمایلی را که بنی اعتماد از زن آرمانی اش در ننه گیلانه به تصویر می کشد، چنان سرزنده و باورپذیر است که بر ماندگارترین شخصیت های سینمایی شانه می ساید. زنی جدا افتاده در جغرافیایی بدوی، اما هوشیار و بردبار و امیدوار، گویی از ارتفاعات کوهستانی سرسبز بر همه ی جهان اشراف دارد. کلبه ی دورافتاده اش گذرگاه واقعیت های زمانه است. آنجا هم قربانیان جنگ را می بینیم، هم سوداگران آزمند نوکیسه را، هم جوانان هویت باخته ی شهری را و... در این قلمرو غریب، گیلانه تنهاترین زن دنیاست.

(ماهنامه سینمایی فیلم، شماره 329، صفحه 22، اسفند ماه 1383)  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 21:4  توسط محمد تاجیک  |