تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون/این روزها نیش زنبوررااز دست ندهید
● «نینوا» را، به رغم آنکه نخستین فیلم بلند سازنده اش است و سابقه ی دیگری از او به خاطر نمی آوریم، با افت و خیزهایی می توان تا به آخر دنبال کرد. همین حد را می توان برای فیلمساز یک موفقیت به شمار آورد، اما برای گذشتن از سطح تعارف و کلی گویی، باید به قوت و ضعف ها پرداخت.
فیلم با یکی از حمله ها آغاز می شود. صحنه های حمله ی شبانه، نسبتاً خوب ساخته شده اما در مرکز فرماندهی، نماها و حرکتها، «آنکادر» شده و ناموزون است. در آنجا، دو تن از فرماندهان، روی نقشه درباره ی موقعیت نیروها صحبت می کنند. در آخرین گفتگوی «فرمانده حمزه» با بیسیم چی گروه مهاجم، صحبت از پلی است که رزمندگان باید از آن عبور کنند و ضربه ی دیگری به دشمن بزنند.
فرمانده در ضمن آخرین جمله اش، سر را به سوی نقشه برمی گرداند. دوربین، روی قسمتی از نقشه که موقعیت پل را نشان می دهد، آرام زوم می کند و ثابت می ماند. این تصویر، به آرامی با تصویری از طلوع خورشید در بیابان دیزالو می شود. این بیان تصویری، با تأکیدی که بر هر یک از نماها می شود، تماشاگر را به این نقطه رهنمون می کند که دنباله ی فیلم، باید بر محور گذشتن از پل دور بزند اما از این پس، «نینوا» به طور کلی وارد مسیر دیگری می شود. در حالی که بیان تصویری یاد شده، خود دارای پختگی حرفه ای است، این تغییر مسیر، یک ضعف است.
با ورود ابوالفضل و غلامحسین به داستان، فیلمساز نتوانسته است نقاط اوج را به خوبی در فیلم تقسیم کند: خراب شدن موتورسیکلت، برخورد با عراقیها، عبور از میدان مین، و نبرد آخر. اما جدا افتادن آنها از جمع را، که در فیلمهایی از این دست فرصت مناسبی برای شخصیت پردازی است، فیلمساز به راحتی از دست می دهد. در طول راه پیمایی آنها، تنها درمی یابیم که غلامحسین، فرزند و همسرش را در جریان انقلاب از دست داده؛ و پدر ابوالفضل نیز، قبل از انقلاب در تصادف با اتومبیل یک آمریکایی کشته شده است. مورد اول، یک کلیشه است و مورد دوم نیز در دسترس ترین مثال در محکومیت و نمایش نفرت از کاپیتولاسیون است که نشان از خلاقیتی ندارد.
اما دیالوگهای زمینه چین نقل خاطرات آن دو، خوب است. نقل این دو خاطره، تنها کوشش فیلمساز در تحلیل شخصیتهاست و آنچه که برای بیان اعتقادات آنها در فیلم می شنویم از حد شعارهای مستقیم فراتر نمی رود. در حالی که در یک اثر هنری، شعار و پیام باید در کل اثر گسترده باشد و تماشاگر، آن مفهوم را از کلیت اثر دریابد.
به نظر می رسد که فیلمساز، زیاد فیلم دیده است و شاید بدون اینکه خود بداند و یا حتی بخواهد، لحظه هایی از «نینوا»، شباهت بسیاری به فیلمهای خارجی دارد. نخستین نماهایی که ابوالفضل را سوار بر موتور در پهنه ی صحرا نشان می دهد، از نظر نوع و اندازه ی نماها، توقفها و حرکتها، زاویه دوربین و کادربندی ها، شباهت بسیار به سوارهای تنها در بیابان، در فیلمهای وسترن دارد. و بعد هم خراب شدن موتور، تلف شدن اسب تک سوار کابوی را تداعی می کند. به ویژه که ابوالفضل پس از رها کردن موتورسیکلت و چند قدم دور شدن از آن، می ایستد و نگاهی حسرت بار به موتور می اندازد.
در چند نمای نمایش عراقیها نیز، این شباهت به چشم می خورد. درحالی که همراه با محتوای متفاوتش، فیلم می بایست بیان متفاوتی نیز داشته باشد. فیلم در این مورد خاص، به دلیل همان تفاوت، دچار تناقض هم می شود. تصاویر مشابه در فیلمهای خارجی، برای نمایش قدرت و صلابت نیروها به کار می رود، اما دیدگاه سازنده ی «نینوا» نسبت به عراقیها، با شیوه ای که در این نماها دارد، در تضاد است. آنچه که این موضوع را تشدید می کند، موسیقی همین صحنه هاست که باز هم از همان فیلمها گرفته شده (نوایی پرطنین و موکد، شبیه مارش نظامی) که معمولاً برای تأکید بر همان قدرت و صلابت به کار می رود. ضمن آنکه این موسیقی، با موسیقی سایر بخش های فیلم نیز متفاوت است.
در صحنه ی برخورد اول ابوالفضل و غلامحسین با عراقیها، و نبرد آخر، تصویری که فیلم از عراقیها نشان می دهد، حاکی از بزدلی آنهاست. اما تنها خصیصه ای که فیلمساز از دشمن به تماشاگر می آموزد، همین است و در این بخش ها، فیلم به یک اثر کمدی موفق تبدیل می شود (توجه کنید به یک نمای دور از عراقیها در نبرد آخر، که پس از شلیک غلامحسین و ابوالفضل، آنها سرگردان و هراسان و بی هدف به اطراف می دوند). و تناقض در همین است. ضمن آنکه کم بها دادن به دشمن، به اندازه ی بها دادن بیش از حد به آن، نادرست است.
در همان برخورد اول، وقتی که افسر عراقی با برهم زدن دو سنگ در مقابل صورت آن رزمنده ی مجروح متوجه زنده بودنش می شود و به او شلیک می کند، قاعدتاً آن سرباز عراقی که در آنجا حضور دارد و متوجه این کلک می شود و بعد هم از تیررس ابوالفضل دور می شوند، نباید از برخاستن ابوالفضل تعجب کند. اما او هراسان به سوی عراقیهای دیگر می دود و با فریاد «مرده زنده شد!» آنها را به هم می ریزد. ضعف دیگری از این دست را می توان در فلاش بک غلامحسین نیز دید ( گاز اشک آوری که بی اثر است و تظاهرکنندگان، کمترین واکنشی در برابر آن نشان نمی دهند). اما در همین فلاش بک، فیلمساز در چند نمای کوتاه، دیدگاه خود را نسبت به ارتش و ساواک، و تفاوتهای آنها، بخوبی نشان می دهد.
فرامرز باصری، فیلمبردار، در نقاط قوت فیلم مؤثر بوده است و با توجه به فیلم کوتاهی که از او بخاطر می آوریم («روایت رزم»، که یکبار از تلویزیون هم پخش شد) چنین استنباط می شود که او نقشی بیش از یک فیلمبردار در «نینوا» داشته است. استفاده از زیرنویس فارسی در صحنه های گفتگوی عراقیها (که در فیلم «روایت رزم» هم وجود داشت) گرچه طبیعی و لازم بود و نمی توان آن را یک امتیاز به شمار آورد، اما در مقابل آسانگیریهایی که در موارد مشابه دیده شده، قابل اشاره است.
افه های مخصوص فیلم، نسبتاً خوب از کار در آمده و از امتیازهای آن است، اما بازیهای دو بازیگر اصلی ضعیف است. چهره ی ابوالفضل به هنگام درد کشیدن، به تصنع نزدیک می شود و غلامحسین، بیشتر شبیه یک آدم بیمار است تا نابینا. طبیعی است که به علت نابینا شدن، راه رفتن او با احتیاط توأم باشد اما سایر حرکتها و به ویژه حرف زدنش، بر خلاف تصویرهایی که از قبل از نابینا شدنش دیده ایم، حکایت از ضعف و بیماری او دارد.

(ماهنامه سینمایی فیلم، شماره 19، صفحه 42، آذر ماه 1363)
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1380ساعت 21:9  توسط محمد تاجیک  |