تبليغاتX
بازمانده
وبلاگ محمدتاجیک یک روزنامه نگار سینما،موسیقی وتلویزیون
خلاصه مطلب :شنيده شده پليس ضد اغتشاش در کشورهاي ديگر از مهارتهاي خاصي برخوردارند و آموزشهاي لازم را ديده اند که به جاي کتک زدن، کتک بخورندتا انرژي مخالفان تخليه شود ولي جلوي خرابکاري و اغتشاش را هم بگيرند.

  روزنامه راستگرای رسالت ، امروز بخش مهمی از مطالبش را به جنبش سبز اختصاص داد.
مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت و عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین ( از احزاب راست سنتی )  در سرمقاله روزنامه رسالت از برخورد نیروی انتظامی با حامیان جنبش سبز در تجمعات اعتراضی روز 13 آبان تلویحا انتقاد کرده است .

نبوی در این باره نوشته است : " جماعتي با تحريک يا با انگيزه هاي ديگر در هر مراسمي سر برمي کشند و شعارهاي ساختارشکنانه مي دهند ، دست به اهانت و هتاکي مي زنند و در انتها تعدادي از آنها دست به اغتشاش و آتش سوزي مي زنند. به نظر مي رسد نيروهاي امنيتي و انتظامي بايد توجه داشته باشند که اين جماعت فرزندان اين ملت هستند وبعضا فريب خورده مي باشند، لذا بايد از برخورد قهرآميز با آنها حتي الامکان خودداري کنند. "

این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ، افزوده است : " شنيده شده پليس ضد اغتشاش در کشورهاي ديگر از مهارتهاي خاصي برخوردارند و آموزشهاي لازم را ديده اند که به جاي کتک زدن، کتک بخورندتا انرژي مخالفان تخليه شود ولي جلوي خرابکاري و اغتشاش را هم بگيرند. البته انتظار مردم از نيروهاي انتظامي تامين امنيت، آرامش و برقراري نظم مي باشد که هيچ گاه فراموش نخواهد شد."

مرتضی نبوی در این یادداشت خود راهکارهایی را نیز برای ایجاد وفاق و وحدت ملی در جامعه ارایه داده است . این فعال سیاسی جناح راست در این باره نوشته است  : "افراد اين جريان اگر مي خواهند به عنوان جريان مخالف (اپوزيسيون) دولت فعاليت سياسي داشته باشند، خود را متعهد به رعايت چارچوبهاي قانوني بدانند و اپوزيسيون قانوني باشند."

وی  افزوده است : " طبعا يک جريان مخالف قانوني بايد از حق داشتن رسانه، برگزاري تجمعات و بيان ديدگاهها در چارچوب قانون برخوردار باشد و دستگاههاي مسئول بايد امکانات ، مکان و زمان  مناسب را براي اين منظور پيش بيني کنند و به دقت خط و قرمزها را مشخص کنند....در مور کساني که زندان هستند يا محکوم شده اند ، اگر تنبهي حاصل شده، راه درخواست عفو و بخشش باز است و آغوش جمهوري اسلامي ايران هميشه براي نادمان باز بوده است ."


اشک تمساح و گاز اشک آور

همچنین روزنامه رسالت در مطلب دیگری با عنوان " اشک تمساح و گاز اشک آور" گزارشی درباره مواجهه نیروی انتظامی با تظاهرات سبزها در روز 13 آبان نوشته است . این روزنامه در این باره نوشته است  :

" در تظاهرات سيزده آبان امسال نيروهاي يگان ويژه براي کنترل موج سبز حضور پيدا کرده بودند. فايده حضور نيروهاي انتظامي اين است که کسي نتواند در شلوغي جمعيت فتنه و اغتشاش کند و در نتيجه ماجرا طبق معمول به شعارهاي پراکنده ختم مي شود. اما روي ديگر سکه اين ا ست که وقتي مردم تهران با انبوه گارد ويژه که باتوم در دست دارند مواجه مي شوند ناخودآگاه بر اثر همان شتابزدگي و مظلوم پرستي با سبزها احساس همدلي مي کنند زيرا سبزها بي سلاحند اما گارد ويژه باتوم دارد!! يعني دقيقا همان روحيه مظلومپرستي به علاوه شتابزدگي شهروندان تهراني آنها را به داوري عجولانه سوق مي دهد. "
   
این روزنامه در ادامه این گزارش افزوده است  : " در واقع موج سبز گرچه از ادله منطقي و قانوني براي ادعاهاي خود برخوردار نيست اما حضور گارد ويژه در خيابانهاي تهران بهترين وسيله را براي تبليغات و مظلوم نمايي سبزها فراهم کرده و مي کند. بويژه اينکه گاهي برخي از نيروهاي گارد ويژه در اثر متلک هاي اغتشاشگران خشمگين مي شوند و چه بسا رفتارهاي تند نشان دهند و به افراد بي گناه پرخاش  کنند "

رسالت افزوده است : "  همه اينها دقيقا به نفع سبزها تمام مي شود و دستکم براي مدتي حمايت و دلسوزي مردم را براي آنها به ارمغان مي آورد.  از اين رو لازم است تحمل و مهرباني پليس با مردم بيشتر باشد و نيروهاي گارد ويژه از آموزش هاي لازم بهره مند باشند. يک پليس ايده آل کسي است که در عين قاطعيت مهربان باشد و در اثر ناسزاهاي ديگران از کوره در نرود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 23:58  توسط محمد تاجیک  | 

شماری از ائمه جمعه استان تهران با ارسال نامه‌ای به رییس سازمان صدا و سیما از کم‌توجهی صدا و سیما نسبت به پوشش اخبار نماز جمعه‌های شهرستان‌های استان تهران انتقاد کردند.

پایگاه اطلاع‌رسانی رسا نوشت:‌

بخش‌هایی از متن نامه ائمه جمعه شهرستان‌های استان تهران به این شرح است:

جناب آقای مهندس ضرغامی، ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران زیدعزه

پرسش اساسی این است که آیا سهم نمازهای جمعه شهرستان های استان تهران از شبکه 5 سیمای جمهوری اسلامی که تعلق به تهران و شهرستان های آن دارد چیست؟ پس از سالها پی گیری از مجاری مختلف بالاخره شاهد انعکاس نمازهای جمعه شهرستان های استان در اخبار 30/18 شبکه 5 آن هم به نوبت و هفته ای حداکثر دو نمازجمعه شدیم و این امر اختصاص به شهرستان های استان داشت و بخش ها و شهرهای استان از آن هم محروم بودند. آری شبکه 5 در برنامه در استان آن هم بعد از اخبار ساعت 24 که غالب مردم در استراحت به سر می برند، گزارشی کوتاه از نمازهای جمعه بخش ها و شهرها به نوبت پخش می کند! ولی با کمال تاسف طی چند ماه اخیر همین سهم ناچیز از نمازهای جمعه شهرستان ها در اخبار 30/18 نیز دریغ گردیده است.

البته بگذریم از اینکه در راهپیمایی روز جهانی قدس فقط شهرستان های استان هر کدام چند ثانیه از شبکه خودشان سهم داشتند و در راهپیمایی حمایت از متحصنین مسجد الاقصی در جمعه 17/7/88 که به همت ستادهای نماز جمعه برگزار شد همین چند ثانیه هم اختصاص نیافت. و این در حالی است که دقایق طولانی به برخی خبرهای غیر ضروری و کم فایده اختصاص می یابد. آیا واقعا اهتمام به نماز جمعه بعنوان مهمترین سنگر نظام اسلامی و مورد توصیه حضرت امام (ره) و رهبری مدظله این است؟

لذا بدینوسیله از حضرت عالی درخواست می شود دستور فرمایید در این شرایطی که در مبارزه با تهاجم نرم دشمن، بیش از هر زمانی نیاز به تقویت سنگر نماز جمعه و تشویق همگان خصوصا جوانان در این عبادت عظیم داریم در این برخورد ناصواب تجدید نظر صورت گرفته و حق نمازهای جمعه شهرستان های استان تهران ادا گردد.

محمد علی نوروزی امام جمعه اسلامشهر، سید مرتضی محمودی امام جمعه ورامین، حسن لزومی امام جمعه پاکدشت، محمد علاء الدینی امام جمعه دماوند، عبدالحسین بابایی امام جمعه فیروزکوه ، حسینعلی محمدی نژاد امام جمعه رباط کریم، محمد تقی ناطقی امام جمعه ساوجبلاغ، دفتر امام جمعه شهریار و ستاد نماز جمعه شهر قدس.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:48  توسط محمد تاجیک  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:18  توسط محمد تاجیک  | 

صداي ساز در كوچه حافظيه نمي‌آيد

نسرین ظهیری
تهران امروز

گيج شده‌ام. خانم صاحبخانه دست‌هايش را بالا مي‌برد و هوا را هاشور مي‌زند : «اينجا را نگاه كن. اينجا سرتاسر قفسه كتاب‌هاي استاد تجويدي بود كه شوكت خانم بعد از خريد خانه قفسه‌ها را با خودشان بردند.»
«كجا»؟ آهان... آنجا توي حياط را ببين. كنار اين ايوان سرتاسر گلخانه‌اي بود كه اين‌طور كه همسرشان مي‌گفتند استاد نصف عمرشان را در ميان اين گلدان‌ها مي‌گذراندند و خانم نمي‌دانيد چقدر اينجا گلدان بود. سرتاسر حياط را هم پيچك‌ها پوشانده بودند. اينقدر كه نمي‌شد به‌راحتي رفت توي حياط. خانه را كه خريديم مجبور شديم پيچك‌ها را كوتاه كنيم. حالا ايستاده‌ام وسط خانه استاد علي تجويدي در خيابان شيراز، كوچه حافظيه روي يكي از گل‌هاي قالي خانم صاحبخانه. گوشم پر شده از زمزمه‌هاي گزارش دوستي در سال‌هاي نه‌چندان دور. در چهارشنبه‌اي كه تاريخش نوشته شده
12/ 8/ 1383: «همسرش مي‌گفت كه استاد ساعت‌ها در اين اتاق تمرين مي‌كرد. روي هركدام از گل‌هاي قالي وسط اتاق مي‌ايستاد و هر قطعه را پنج بار مي‌زد، بعد روي گل بعدي مي‌ايستاد. اين كار هميشه‌اش بود. گاهي از صبح زود تا ساعت 2:30 بعدازظهر را مشغول تمرين يك يا دو قطعه بود. آنقدر مي‌زد تا بالاخره كار همان چيزي مي‌شد كه مي‌خواست.» سكوت در خانه‌اي كه تمام پرده‌هايش كشيده، به تيك‌ تاك ميدان داده. كارزار يكطرفه شده. در اتاق شخصي استاد با هلي كوچك گشوده مي‌شود؛ اتاقي دلتنگ سازي خوش‌نوا. اتاق مملو از اثاثيه يك اتاق‌خواب شيك براي بچه‌هاست. نه سازي به ديوار آويزان و نه قابي قديمي. صداها در اين خانه لال شده‌اند: «هر گوشه را كه نگاه مي‌كرديم به ياد يكي از استادان موسيقي مي‌افتاديم. سه‌تار استاد احمد عبادي، تنبك استاد تهراني، عكس مصدق روي كتابخانه، عكس‌هاي خان تجويدي پدر استاد كه از خوشنويسان برجسته قاجار است. قاب عكس‌هايي كه روي هم چيده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده شده‌اند كه از معرض آسيب به دور باشند و كه نيمي از دو اتاق بزرگ تودرتو.»خانم صاحبخانه توضيح مي‌دهد: «روي اين ديوار دري بود كه شيشه‌هاي رنگي داشت. از آن شيشه‌هاي خوش‌رنگ و لعاب كه قديمي‌ها در ساختمان كار مي‌كردند. چون فضا تنگ بود اين دو تا ديوار را خراب كرديم، اما به فضاي كلي خانه دست نزديم.»هيچ ماشيني در محوطه پاركينگ پارك شده. خاطره بي.ام.و قديمي تنها روي كف‌پوش‌ها جا مانده است: «در كه باز شد، وارد پاركينگ كوچكي شديم كه خودروي بي.ام.و قديمي در آن پارك شده. اين اتومبيل استاد است كه سال‌ها همين‌جا پارك شده، درست از زماني كه بيماري سراغش آمده.» صاحبخانه كنوني كه دلش نمي‌خواهد اسمش توي روزنامه‌ها بيايد خانه را به قيمت 900 ميليون تومان خريده و مي‌خواسته كل خانه را بكوبد كه شرايط مهيا نشده است. با اين حال خانم صاحبخانه مي‌گويد: «در اين خانه احساس خاصي دارم. گاهي در سكوت مي‌توانم صداي ساز استاد را از در و ديوار بشنوم. انگار چيزي عجيب خارج از درك من روي در و ديوار اين خانه جريان دارد. اما تا چند ماه ديگر اين خانه را مي‌كوبيم و از آن چيزي باقي نخواهد ماند.»درخت كم بر و باري روبه‌روي در پاركينگ نشسته و پاييز را روي شاخه‌هايش شانه مي‌كند. برگ به برگ. از قديم گفته‌اند كه خانه‌اي كه فروختي، ديگر خود را صاحب آن ندان. با اين حال نمي‌شود از روح استحاله شده خانه گذشت. خانه‌اي كه در سال 83 اتفاقات قشنگي در آن حادث شد: «وارد خانه شديم. خانه بوي سال‌هاي دهه 40 و 50 را مي‌داد. صندلي‌ها، قاب عكس‌ها و وسايل خانه قديمي‌تر بودند. احتمالا همان سال‌هاي جواني صاحب‌شان خريده شده بودند. استاد با لباس سپيد روي صندلي نشسته و با صبر و حوصله كلافگي ناشي از بيماري را تحمل مي‌كرد... .» از چراغ و آينه و ساعت در خانه خبري نيست. همان‌هايي كه استاد خيلي دوست داشت. نمي‌توانم زيرزمين خانه را ببينم. علي تجويدي سال‌هاي دراز صبح زود از خواب بلند مي‌شد و با يك چراغ نفتي به زيرزمين خانه‌اش مي‌رفت تا بدون ايجاد زحمت براي بچه‌ها و بيدار كردن آنها ساز بنوازد. حالا همه‌چيز در هاله‌اي از سكوت و فراموشي فرو رفته است.«اول‌ها ميدان شهدا زندگي مي‌كرد، ته يك كوچه خلوت، تاريك و آرام. در يك خانه دوست‌داشتني بين كارخانه برق و كارخانه مسلسل‌سازي. با شلوغ شدن اطراف ميدان شهداي فعلي، اطراف يكي از ده‌هاي قديم تهران جايي شبيه ته شهر چند خانه ساخته شد كه به مردم امكان زندگي مي‌داد. علي تجويدي آرامش مي‌خواست. او به جايي حوالي ميدان شيراز فعلي نقل مكان كرد.»
حالا از آرامشي كه او مي‌خواست در اطراف خانه‌اي كه ديگر صاحبش هم نيست، خبري نيست. ساختمان‌هاي بلند چند طبقه خانه را احاطه كرده‌اند و از گلخانه‌اي كه گلدان‌هايش را برده‌اند هم جز خاطره‌اي، چيزي باقي نمانده. در حياطي با درختچه‌هاي گل‌يخ و خرمالو. در كوچه بلبل‌ها شده‌اند ديلماج. صداي ترافيك تهران را به آواز ترجمه مي‌كنند و خانمي كه هنگام پيدا كردن آدرس از پشت آيفون با لهجه غليظ گفته بود:
I don't know farsi. آمده كنار در و نگاه مي‌كند كه از پشت نرده‌هاي كنار در پاركينگ قهوه‌اي‌رنگ خاطره كدام خاطره را زنده مي‌كنم.در كوچه حافظيه ديگر كسي علي تجويدي را نمي‌شناسد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:31  توسط محمد تاجیک  | 

اين روزها سريال دل‌نوازان يكي از مجموعه‌هايي است كه طرفداران بسياري را توانسته جلب كند. اين كار كه هر شب از شبكه سوم سيما حول و حوش ساعت 21 پخش مي‌شود، هنوز در مرحله تصويربرداري به‌سر مي‌برد. اين اتفاق ديگر امر بسيار رايج و متداولي در توليد سريال‌هاي تلويزيوني ما شده طوري كه ديگر حرف زدن از آن كمي كسل كننده است. پخش و توليد همزمان اين سريال باعث مي‌شود تا نويسنده، كارگردان و بازيگران در جريان انتقاد‌ها و پيشنهادات مردمي قرار بگيرند.
پرويز فلاحي‌پور يكي از بازيگران اين سريال است كه نقش بسيار مهم و كليدي را در اين كار بر عهده دارد. اما انگار اين اتفاق و كميت نقش آقاي فلاحي‌پور را اذيت كرده و باعث شده تا سريال را ترك كند. طبق اخبار شنيده شده، فلاحي پور به خاطر كم توجهي نويسنده و كارگردان به اين نقش با اين گروه قهر كرده است و ديگر حاضر نيست در اين سريال حاضر شود. حالا عوامل و گروه سازنده هم هاج و واج از اين حركت مانده‌اند و همچنان هم معلوم نيست كه چطور مي خواهند جاي او را پر كنند و عدم حضورش را در نيمه‌هاي سريال توجيه كنند.
درست مثل اتفاقي كه براي «سه‌در‌چهار» (مجيد صالحي) و قهر محمد كاسبي از اين سريال افتاد. فقط جاي شانس براي صالحي باقي مانده بود كه سريالش روتين نبود و مي‌توانست جاهايي از آن را تغيير دهد! اين اتفاق در شرايطي افتاده كه بازيگران جوان اين سريال هم مثل سياوش خيرابي از حضور كمرنگ‌شان در نيمه‌هاي راه سريال اصلا راضي نيستند. به نظر شما چه بايد كرد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:26  توسط محمد تاجیک  | 

 
ایرنا :اين روزها شاهد درگذشت هنرمندان قديمي زيادي در حيطه سينما و تئاتر و ادبيات هستيم از امير قويدل فيلمساز تا مهدي سحابي مترجم و روزنامه نگار سابق.
به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا،در اين ميان برخي به دليل سوابق درخشان تر خود نزد رسانه ها بيشتر قدر ديده و گرامي داشته شده است.
مابين خبر درگذشت مسعود رسام و امير قويدل و مهدي سحابي خبري کوتاه جلب توجه مي کرد و آن چيزي نبود جز خبر درگذشت محسن آراسته (هنرپيشه پرکار دهه 40 و 50) در سن هفتاد سالگي.
وي در دوراني وارد عرصه بازيگري شد که سينما به لحاظ تکنيک و محتوا بسيار فقير بوده و لباس هاي کليشه اي بر تن اندک بازيگران سينما نموده و از آنان چيزي فراتر از کليشه هاي تکراري درخواست نمي کردند.
همين عامل جلوي پيشرفت بازيگران را گرفته و به سمت و سوي آماده خوري و راحت طلبي سوق مي داد.
گذشته از بازيگراني معدود که هم اکنون نيز افتخار سينماي ايران به حساب مي آيند،الباقي چنين روندي را طي کرده و به آن راضي بودند! آراسته جزو همين گروه دوم بوده و پس از ايفاي نقش در چند فيلم همچون: گرگ صحرا،عروس دهکده ،جاده مرگ و ...در اوايل دهه 1340 در نقش هاي منفي و به اصطلاح بدمن جا افتاد و تا سال 1356 در 114 فيلم سينمايي در نقش هاي اينچنيني ايفاي نقش کرده و به ندرت قالب عوض کرد.
از مشخصه هاي مهم وي سر تراشيده و سبيل پر و پيمانش بود که در تمامي فيلم ها بدون توجه به ژانر فيلم، ظاهر مي شد.
جالب اينکه وي با همين تيپ توانسته بود تماشاچي عامي سينما را جذب خود کرده و نامش را بر سر زبان ها بيندازد.
آراسته را مي توان در سال هاي پاياني دهه 1340 و ابتدايي دهه 1350 پرکارترين بازيگر مرد لقب داد که به عنوان مثال در سال 1350 با چهره فيلم رکورد شکن شد و اين روند را تا روزهاي نزديک به انقلاب اسلامي ادامه داد.
سينماي فارسي آن دوران دستمزد بالايي را براي افرادي همچون آراسته در نظر نمي گرفت و پر کاري اش نيز ريشه در همين موضوع دارد.
با پيروزي انقلاب و تغييرات بنيادين در سينما کساني چون محسن آراسته به دليل ايفاي نقش هاي کاملا تيپيک در فيلم هاي فارسي، در ارائه نقش هاي متفاوت و گوناگون ناتوان بوده و قادر به آداپته کردن خود با سينماي نوپاي انقلابي نبودند.
به همين دليل نيز خيل بازيگران مشابه آراسته به مرور از سينما کنار گذاشته شده و ديگر اثري از آنها در توليدات روز سينماي ايران نبود.
او در تمام اين سال ها تنها در سه فيلم در جستجوي جزيره ساخته مهدي صباغ زاده،يحيي ساخته حسين فرخي و صداي سخن عشق کار جواد شالچي و مجموعه تلويزيوني مهر خوبان ساخته يوسف سيد مهدوي در نقش هايي کوتاه ظاهر شد و جالب اينکه با وجود سال ها دوري بسيار راحت و بي تکلف ظاهر شده و دردسر هاي بسياري از تازه کارهاي پر ادعاي امروزي را نداشت.
در واقع سينماي ايران با بي رحمي کامل(که البته سينما به صفت بي رحمي شهرت دارد اما نه اين ميزان!) از روي سوابق کاري هر چند ضعيف اين افراد گذشت و پيوند نسل قديم و جديد بازيگري را به هم ريخت و نتيجه آن همان معضلي است که امروزه سينما و به ويژه تلويزيون با آن روبروست.
سندرم بازيگري.چنين است که در يک روز در دو تله فيلم پخش شده از دو شبکه مختلف، بازيگران واحدي را مي بينيم.
در گذشت بازيگران مهجوري همچون محسن آراسته تلنگري است به جامعه هنري که با خشم به گذشته نگريسته و نگاه مهربانانه تري داشته باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:24  توسط محمد تاجیک  | 

محمود شالويي، مدير دفتر هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد در نشست با خبرنگاران مطرح كرد
سميه مومني
تهران امروز


محمود شالويي، مدير دفتر هنرهاي تجسمي وزارت ارشاد در نشستي خبري که دوشنبه گذشته در کتابخانه موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد، در تشريح برنامه‌هاي اين دفتر براي نيمه دوم امسال، آمار و ارقام بسياري را اعلام کرد. برگزاري نمايشگاهي از نقاشي‌هاي «سهراب سپهري»، برگزاري چندين اكسپو، اعزام هنرمندان به ونيز، راه‌اندازي آموزشگاه نقاشي قهوه‌خانه‌اي و... در کنار برگزاري نهمين دوسالانه کاريکاتور تهران با حضور91 کشور دنيا تا اين لحظه، برنامه‌هايي بود که شالويي ضمن قرائت شعرهاي بسياري از شاعران کلاسيک ايراني، آنها را تشريح کرد.
مدير دفتر تجسمي وزارت ارشاد ضمن اعلام آمار به روز تعداد نگارخانه‌هاي فعال کشور، تعداد نگارخانه‌هاي تازه تاسيس شده، تعداد نگارخانه‌هايي که مجوزشان تمديد شده و... گفت: «در دوسالانه کاريکاتور 89 کشور شرکت خواهند کرد.» او سپس آمار تعداد شرکت‌کننده‌ها از هر کشور را به تفکيک اعلام کرد و دقايقي بعد در ميانه پاسخ به سوالي درباره دوسالانه پوستر تهران به خبرنگاران مژده داد که براساس آخرين اخبار، تعداد شرکت‌کنندگان در نهمين دوسالانه کاريکاتور به 91 کشور رسيده است.
مدير هنري وزارت ارشاد با بيان اينکه دوسالانه گرافيک به‌خوبي برگزار شده و هيچ خللي در آن وارد نشده است، تاکيد کرد: «در کشور ما آنقدر هنرمند مهم و برجسته وجود دارد که اگر چنانچه تعدادي از هنرمندان محترم هم به‌هر دليلي در رويدادي شرکت نکنند، در برگزاري آن رويداد خللي ايجاد نخواهد شد. برنامه‌ها و جشنواره‌هايي که تدارک ديده شده‌اند به راه خودشان ادامه خواهند داد و تحت‌تاثير هيچ فضاسازي لغو نمي‌شوند يا با مشکل مواجه نخواهند شد.» او سپس بر لزوم همکاري هنرمندان با دولت تاکيد کرد و گفت: «آنچه که امروز اتفاق مي‌افتد خدمت به جامعه هنري است. هر کس تحت هر عنواني بخواهد از اين خدمت کوتاهي يا ايجاد مانع کند قطعا خدمت نکرده و صرفا جهت مانع‌تراشي حرکت کرده است.» شالويي از هنرمندان خواست دست‌به‌دست دولت بدهند تا همه با يک دلسوزي مشترک، هنر اين مملکت را تعالي ببخشند. او حمايت از هنرمندان را جزو وظايف دولت مي‌داند و اين را فرصت خوبي براي هنرمندان دانست.
او با بيان اينکه «ما بدين جا نه پي حشمت و جاه آمده‌ايم /از بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم»، گفت: «اگر بعضي‌ها فکر مي‌کنند اين مسئوليت و مقام است که ما به‌دنبالش هستيم، نه از اين خبرها نيست و در جامعه هنري فقط خدمت کردن وجود دارد.»
او سپس ابراز اطمينان کرد آنهايي که به هر دليلي کناره‌گيري کرده‌اند آرام‌آرام به اين جمع خواهند پيوست و ما آينده‌اي سرشار از صفا و صميميت در عرصه‌هاي مختلف کشورمان به‌خصوص عرصه‌هاي هنري خواهيم داشت.
مدير هنري وزارت ارشاد گفت: «بناي ما بر دوستي و محبت است. ما براي وصل کردن آمديم/ ني براي فصل کردن آمديم. ما آمده‌ايم ارتباطات را به هم نزديک‌تر کنيم، اما گاهي کار به‌جايي مي‌رسد که به قول مولوي: گر بگويم متهم دارد مرا/ ور نگويم جد شود اين ماجرا. گاهي آدم مجبور مي‌شود بعضي چيزها را بگويد. تحريم؟ چه اتفاقي افتاده است مگر؟»
شالويي در پاسخ به سوال خبرنگار تهران‌امروز مبني بر ميزان توجه برگزارکننده دوسالانه‌ها که معمولا وزارت ارشاد است، به کيفيت نمايشگاه‌ها و همچنين لزوم حضور هنرمندان مطرح ايراني در کنار اعلام مکرر آمار شرکت‌کنندگان خارجي در دوسالانه‌ها گفت: «کيفيت قطعا براي ما اهميت دارد. من نگفتم اين هنرمندان جاي آنها را پر مي‌کنند. هر کسي بالاخره در جاي خودش است. ما از اينکه شرکت نکنند قطعا خوشحال نيستيم. اما هر کسي دليلي دارد که شرکت نمي‌کند.»
او مساله مربوط به دوسالانه پوستر را تحريم ندانسته و آن را اعتراض تعدادي از گرافيست‌ها به دبير و رئيس انتخاب شده براي دوسالانه عنوان کرد و گفت: «همين امر هم سبب کناره‌گيري شده و اصلا بحث تحريم نبود. اينکه مي‌گوييد در دوره‌هاي بعدي هم با تحريم مواجه مي‌شويم درست نيست. ما هيچ مشکلي با انجمن صنفي و اعضايي که تشريف آورده بودند، نداشتيم.»
او با تاکيد بر اينکه مي‌خواهيم برنامه‌هاي‌مان همه را در بر بگيرد نه اينکه عده خاصي باشند، بر بين‌المللي بودن بي‌نيال پوستر تهران تاکيد چندباره کرد و گفت: «رئيس يک انجمن گرافيک در ژاپن براي ما کار فرستاده است. هنرمندان بزرگي از لهستان و فنلاند شرکت کرده‌اند. اين نشان مي‌دهد از اعتبار دوسالانه کاسته نشده است.»
او وزارت کشور را فقط «مجري» و «برگزار‌کننده» دوسالانه‌ها عنوان کرد و گفت: هيچ ايرادي بر اجراي دوسالانه‌ها وجود نداشته و اگر کيفيت نمايشگاه‌ها پايين است، به هيات انتخاب و داوري بر مي‌گردد و وزارت ارشاد نقشي نداشته است. هيات‌هاي انتخاب آثار، داوران و حتي سياستگذاران، هنرمندان برجسته کشور هستند و وزارت ارشاد تنها کار پشتيباني را انجام مي‌دهد.»
شالويي در پايان، اصحاب رسانه را به صادقانه نوشتن دعوت کرد و گفت: «ديروز (روز قبل از نشست خبري) يکي از هنرمندان بزرگ کشور پيش من آمد و گفت؛ من مي‌خواستم تشکر کنم که چه کارهاي بزرگي در عرصه‌هاي بين‌المللي انجام شده است. ما هم تشکر کرديم و گفتيم اگر فرصتي هم براي شما پيش آمد همين حرف‌هايي را که پيش ما ‌زديد گاهي وقت‌ها به دوستان ديگر هم بگوييد تا فکر نکنند شما هميشه انتقاد مي‌کنيد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:59  توسط محمد تاجیک  | 

جهان :فیلم زادبوم ساخته ابوالحسن داوودی از کار گردانان مطرح سینما و سرمایه گذاری مشترک حوزه هنری و بنیاد سینمایی فارابی، که سال گذشته در جشنواره فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت، همچنان با مشکل نمایش در سینماها مواجه است و رایزنی های انجام شده برای گرفتن پروانه نمایش این فیلم تا به امروز نتیجه نداده است .

به گزارش خبر نگار جهان ، زادبوم یکی از فیلم های مطرح چند سال اخیر سینمای ایران است که بنا به اظهارن کارشناسان سینمایی وتحلیل گران مسائل اجتماعی، به شکل بسیار مطلوبی به موضوع هویت ملی پر داخته است، و با این که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته مورد تقدیر نیز قرار گرفت، ولی مسوولان سینمایی مانع صدور پروانه نمایش آن شده اند .
این سوال برای بسیاری مطرح است چرا فیلمی که یکی از سرمایه گذارنش زیر مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و در جشنواره سال گذشته ( که توسط همین دولت برگزار شد) نیز تقدیر می شود برای نمایش عمومی با مخالفت مواجه می شود.

در همین حال، ابوالحسن داوودی، روز گذشته در دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی با بيان اين‌كه اين فيلم هنوز پروانه نمايش هم ندارد، گفت :حاضرم سيمرغي كه در جشنواره به اين اثر تعلق گرفته را پس بدهم تا به جاي آن فيلم به نمايش عمومي درآيد.
در اين جلسه كه از سوي كانون فيلم اين دانشگاه برگزار ‌شد، داودي با اشاره به استقبال دانشجويان از «زادبوم» اظهار كرد: هنگامي كه پذيرش و درك فيلم را در دانشجويان و نسل دانشگاهي مي‌بينم، خستگي و گرفتاري فيلم از تنم درمي‌آيد. البته گرفتاري‌هاي «زادبوم» هنوز به پايان نرسيده و اين فيلم همچنان پروانه نمايش نگرفته است.
این ممانعت در شرایطی است که فیلم سینمایی کتاب قانون، با تهیه کنندگی محسن علی اکبری، مشاور معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با وجود مخالفت بسیاری از چهره های مطرح مذهبی و فرهنگی به نمایش درآمده است.
گفتنی است عزت الله انتظامی ،بهرام رادان ،مسعود رایگان ،پگاه آهنگرانی ،رویا تیموریان و...بازیگران اصلی زادبوم هستند.

 http://jahannews.com/vdcft1de.w6djyagiiw.html

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:28  توسط محمد تاجیک  | 


 

 
 محمد تاجیک : فیلم بحث برانگیز کتاب قانون ساخته مازیار میری و بازی پرویز پرستویی که پس از چند سال توقیف ،به تازگی در سینماها اکران شده و از فروش خوبی نیز برخوردار گردیده است این روزها باانتقاداتی از سوی غلامعلی حداد عادل ویک تشکل دانشجویی اصولگرا مواجه شده است .از سویی دیگر علی مطهری دریادداشتی به حمایت از این فیلم پرداخته .
  
 
انتقاد غلامعلی حداد عادل
 اما غلامعلي حدادعادل رییس کمیسون فرهنگی مجلس و رییس سابق مجلس شورای اسلامی به تازگی باانتشار یادداشتی در نشریه پنجره ،به انتقاداز این فیلم پرداخته وآن را دارای ایرادات اساسی دانسته است .
 متن کامل این مطلب  به شرح زیر است   : 

فرصتي به‎دست آمد تا به تماشاي فيلم «كتاب قانون» بنشينم و ضرورتي احساس شد تا يادداشتي در نقد آن بنويسم. تهيه كننده «كتاب قانون» آقاي محسن علي‎اكبري است كه پيش از اين چند فيلم درباره «دفاع مقدس» و نيز فيلم‎هاي خوب «مريم مقدس» و «اصحاب كهف» را ساخته و اخيرا نيز مجموعه تلويزيوني خوش‎ساخت و دلنشين «نردبان آسمان» را از او مشاهده كرده‎ايم. كارگردان فيلم مازيار ميري است و نقش اول بازيگر مرد را در آن، پرويز پرستويي بر عهده دارد.
«كتاب قانون» در حدود دو سال اجازه نمايش پيدا نمي‎كرد و اخيرا با تحولي كه در مديريت و مسئوليت‎هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي حاصل شده، مجوز گرفته و در سينماهاي كشور به نمايش درآمده است.داستان فيلم به صورت خلاصه از اين قرار است:
رحمان توانا (پرويز پرستويي) كه سابقه حضور در جبهه نيز دارد، همراه با هيئتي در قالب يك مأموريت براي شركت در يك جلسه مذاكره به بيروت مي‎رود و در آن‎جا با يك خانم جوان مسيحي به‎نام «ژوليت خمسه» كه صاحب يك رستوران است، آشنا مي‎شود. اين خانم زبان فارسي را آموخته و با ادبيات ايراني، به‎ويژه اشعار حافظ آشنايي دارد و لفظ قلم صحبت مي‎كند. اين آشنايي به عشقي ميان اين دو مبدل مي‎شود و با مسلمان شدن ژوليت و تغيير نام او به «آمنه»، به ازدواج منتهي مي‎شود. «مرد ايراني» همسر خارجي تازه‎مسلمان خود را به ايران مي‎آورد و زندگي با او را در محيط ايراني در كنار خانواده سنتي خود آغاز مي‎كند و از اين‎جا ماجراي اصلي فيلم و پيام آن شكل مي‎گيرد. فيلم جنبه‎ها و جهات گوناگوني دارد كه قابل بحث و بررسي است. ما توضيح مي‎دهيم تنها به بحث درباره پيام اصلي فيلم بپردازيم و توجه خواننده اين نقد و بينندگان فيلم را به اين جنبه معطوف كنيم. «كتاب قانون» مي‎خواهد تناوب اسلام حقيقي را با «رفتار مسلمانان» نشان دهد. رفتار غلطي كه آكنده از جهل و تعصب و آلوده به خرافات و به نام دين در قالب «سنت» ظهور و بروزهاي گسترده دارد. منبع و مأخذ اسلام حقيقي، «قرآن» است كه «كتاب قانون» است و آمنه نومسلمان، اسلام خود را از آن گرفته و مي‎خواهد براساس آن عمل كند. فاصله ميان اسلام قرآني و افكار و اعمال مسلمانان سنتي در چنين فضايي به نمايش گذاشته مي‎شود. خانواده رحمان توانا با عروس خارجي تازه‎مسلمان خود دچار تعارض مي‎شوند. زندگي آن‎ها يكسره با دروغ و غيبت و تهمت و اسراف و كج‎فهمي و خرافات همراه است و آمنه امروزي و ژوليت ديروزي به همه اين رفتارها با استناد به قرآن اعتراض مي‎كند و با واكنش‎هاي غيرمنطقي خانواده شوهرش روبه‎رو مي‎شود. همه اعضاي اين خانواده به استثناي يك دختر جوان (كوكب) كه خواهر رحمان تواناست، با او دشمني مي‎كنند. اما آمنه با اسلام قرآني خود تنها با خانواده شوهرش مشكل ندارد، بلكه با قصاب و بقال و ميوه‎فروش محله هم مشكل دارد. كاسب‎هاي محله هم بي‎استثنا كم‎فروش و متقلب و بدجنس و حقه‎بازند و همه اين بانوي نومسلمان مؤمن به اسلام حقيقي را كه با امر به معروف و نهي از منكرهاي خود از آن‎ها انتقاد مي‎كند، از خود مي‎رانند. مي‎توان گفت كه در بطن انديشه‎ حاكم بر فيلم «كتاب قانون» انديشه قابل فهم و نيت پاك و مقدسي وجود داشته كه همانا نقد رفتار عامه مردم در ترازوي اسلام و قرآن بوده است. علي‎اكبري در دفاع از فيلمي كه ساخته مي‎گويد:
«اگر روزي سلمان فارسي تازه مسلمان شده در كنار حضرت رسول(ص)، حتي نزديكان پيامبر را براساس كتاب ا... نقد مي‎كرد، صحابه بايد ناراحت مي‎شدند كه چرا يك ايراني قوم عرب را به مسخره گرفت و ما را موعظه مي‎كند؟»
 
/عیبهای اساسی /
 
اماآقای حداد عادل درادامه یادداشت خود افزوده :اما  بايد گفت اين فكر خوب و اين نيت پاك، خوب اجرا نشده و فيلم «كتاب قانون» عيب‎هاي اساسي دارد. مهمترين عيب اين فيلم سياه ديدن يك طرف و سفيد ديدن طرف ديگر است. البته سفيد ديدن ژوليت يا آمنه به خودي خود عيب نيست، اما فيلم در بيان كج‎انديشي‎ها و كج‎رفتاري‎هاي خودي‎ها دچار افراط غيرقابل‎قبولي شده است. اين افراط سبب شده تا كتاب قانون از جانب مسلمانان ايراني، تصويري سياه و كاملا منفي ترسيم كند. در اين فيلم همه بد عمل مي‎كنند. رييس هيئت اعزامي ايران به لبنان و رفيق رحمان توانا، مظهر يك مسلمان عقب‎مانده و مرتجع و كج‎فهم است كه با ناراحتي و حتي بدجنسي‎هاي خود به آمنه جفا مي‎كند و ابروي مسلماني را مي‎برد. زن‎ها و كسبه محل هم، همه بدجنس و نادان و خرافاتي‎اند. دل‎سوزي‎هاي كوكب براي آمنه هم تأثيري در تحليل اين سياه‎نمايي ندارد. حتي خود «رحمان توانا» هم كه آمنه در اثر عشق به او مسلمان شده است، با همسرش همراه نيست و از او دفاع نمي‎كند، بلكه اسير وسوسه‎هاي ديگران مي‎شود و با آمنه نامهرباني مي‎كند. بيننده ايراني «كتاب قانون» حتي بايد از خود بپرسد، آيا ما واقعا اين اندازه بد هستيم كه يك خانم جوان مسيحي كه بعد از عشق به يك مرد ايراني مسلمان شده و معلوم نيست اسلام را از چه كسي و به راهنمايي كدام معلم و مرشدي فراگرفته، مي‎آيد و معلم همه ما مي‎شود و همه ما در امتحان او مردود مي‎شويم؟
اما اين‎كه بسياري از ما اسلام را چنان‎كه هست نمي‎شناسيم، ترديدي نيست و در اين‎كه بسياري از ما برخلاف ادعاي مسلماني، رفتار و كرداري غيراسلامي داريم نيز ترديدي نيست. همچنين بايد قبول كرد كه هيچ عيبي ندارد كه يك تازه‎مسلمان از اسلام چيزهايي بفهمد كه ما از آن غافل مانده‎ايم. چنان‎كه مولانا نيز گفته است:
بهتر آن باشد كه سر دلبران/ گفته آيد در حديث ديگران
اين‎ها جنبه‎هاي مثبت و محاسن قابل‎فهم و قابل‎قبول فيلم «كتاب قانون» است. اما آن‎چه مايه تعجب و تأسف است، تصويري است كه از جامعه ما، آن‎ هم سي سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در اين فيلم ترسيم مي‎شود. اگر يك غيرايراني ناآشنا با ايران، اين فيلم را ببيند، از خود خواهد پرسيد آيا اين مردم با چنين درك غلط و كج و معوجي از اسلام، توانسته‎اند در كشورشان به نام «اسلام» انقلاب كنند و جمهوري اسلامي ايجاد كنند. آيا اين مردم براي چنين فرهنگ زشت و مشمئزكننده‎اي چندصدهزار شهيد و جانباز و ايثارگر تقديم كرده‎اند؟
 
/نیت خوب اجرای بد/
 
حداد عادل درادامه مطلب خود تاکید کرده :انصاف حكم مي‎كند كه بگوييم فيلم «كتاب قانون» محصول مشترك يك «نيت خوب» و يك «اجراي بد» است. در اين فيلم قصد تهيه‎كننده آن بوده كه به اسلام خدمت كند، اما متأسفانه به مسلمانان و به‎خصوص به ايرانيان مسلمان جفا شده است. جا داشت در كنار اين‎همه رفتار منفي و سياه‎نمايي افراطي، نمونه‎هايي روشن و جذاب از حقايق و واقعيت‎هاي ايران اسلامي هم آورده مي‎شد تا پيام «كتاب قانون» پيام يأس و نااميدي نباشد. بي‎گمان اين واقع‎بيني مي‎توانست فيلم را جذاب‎تر و مؤثرتر كند.
 /انتقاد مجمع دانشجویان حزب الله /
 
 
 
 از سویی دیگر مجمع دانشجويان حزب‌الله دانشگاه علم‌ وصنعت ايران در نامه ای به جواد شمقدري معاون سينمايي وزارت ارشاد نسبت به اکران فیلم کتاب قانون اعتراض کرده است .
 
/ترکیدن عقده ها/

به گزارش خبرگزاري دانشجويان در بخشی ازمتن اين نامه خطاب به شمقدري آمده است:«متاسفانه سالهاست كه شاهد خودباختگي داعيه‌داران ارزش‌ها و اصول در برابر محافل به اصطلاح روشنفكري در زمينه‌هاي فرهنگي،‌اقتصادي و سياسي هستيم. داعيه‌داراني كه نه ارزش‌ها و بنيان‌هاي خود را به درستي شناخته‌اند و نه آداب تجدد و مدرنيته را به دقت فراگرفته‌اند و به زاغي مانند كه راه رفتن خود را به سبب تقليد از ياد برده‌اند. وقتي گروه مرجع غرب و شرق باشد ديده شدن در محافل روشنفكري عقده مي‌شود و بايد
هر از چند گاهي شاهد تركيدن اين عقده‌ها بر سر كشور باشيم. و همه‌ي اينها در حوزه‌ي فرهنگ و به خصوص سينما شديدتر است. از آنجايي كه فضاي غالب سينماي ما فضايي شيفته غرب است و آمال و آرزوهاي خود را در آنجا مي‌جويد، پس در اين فضا خود را روشنفكر و دگرانديش ناميدن و ژست روشنفكرمابي گرفتن يك هنجار به حساب مي‌آيد. بنابراين اين مدعيان نيز سعي مي‌كنند اين هنجار تبديل به ارزش شده را در خود نهادينه كنند و در اين فضا جايي براي خود باز نمايند تا بلكه آن پدرخواندگان سينما نيز عنايتي كرده و گوشه‌ي چشمي به اين مدعيان نشان دهند و اينها را جزو‌ خانواده به حساب آورند.
 
 /حمله به کتاب قانون/

این تشکل درادامه بیانیه خود افزوده :پس بهتر است تا خوش خدمتي انجام داده و خود را آزادانديش نشان دهند. به طور مثال فيلم‌هاي توقيف شده را رفع توقيف كنند. البته كسي با كوتاه‌نگري و توقيف به هر بهانه‌ي واهي موافق نيست اما سوال اين است كه چرا فيلمي مثل "كتاب قانون" كه توقيف آن در نظام اسلامي بديهي‌ترين امر است رفع توقيف مي‌شود؟ فيلمي كه سرتا پا ابتذال است.
ابتذال در محتوا،‌اين فيلم انديشه‌هاي پلوراليسمي را در لباس دين‌گرايي ترويج و تبليغ مي‌كند. ارائه تصويري از دين آنگونه خود مي‌خواهد ( و نه آنگونه كه هست) و آ« را كه داراي مراتب عقايد،‌اخلاق،‌احكام است. تقليل دادن به امري صرفا اخلاقي و البته گرفتن ژست‌هاي دگرانديشي و نقد ظاهر دين (هرچند بعضا به حق) و با اين بهانه، استحاله باطن آن.

مذموم بودن تحجر در تفكر انقلابي بر كسي پوشيده نيست و همين بس كه علمدار مبارزه با آن امام بود. اما اينكه تحجر چيست و در كجا مصداق دارد امري ديگر است. اگر قرار بود عمل به مسلمات دين (چون طهارت و حرام بودن گوشت خوك و ...) تحجر باشد كه امام متحجرين آدم‌ها بود.

ابتذال در نمايش،‌آوازه‌خواني طولاني مدت و چند باره زن در فيلم ،سكانس‌هاي آهسته‌ي درآوردن لباس بازيگر زن فيلم ،‌همراه با عشوه‌گري و با تاكيد بر برجستگي‌هاي بدن او، كلوزآپ‌هاي متعدد از چهره زن، ارائه تصويري از لبنان‌ به عنوان مكاني مطلوب و مشروع براي عياشي و هرزه‌گري و ... همه‌ي اين‌ها باعث مي‌شود كه سطحي‌ترين نوع ابتذال كه همان ابتذال در نمايش است در اين فيلم به اوج خود برسد.

  
 /سکس پنهان ،سکس آشکار/

درد ما تا ديروز اين بود كه چرا سينماي ما دچار سكس پنهان شده است ما امروز چه سودايي سر دهيم كه بايد نگران آن باشيم كه سكس آشكار را نمايش ندهند.

و جالب اينجا است كه تمام اين نقدها هم از نگاه فردي خارج از ايران، وارد مي‌شود و اگر او نبود، اين معضلات كشف نمي‌شد چرا كه مردم ايران همگي شبيه رحمان (شوهر او) هستند، در تمام رذائل اخلاقي، آيا اينها همان تطهير بيگانگان و الگو قرار دادن آنها نيست؟
تمام اينها مشت است نمونه خروار، حاكي از روند كلي حاكم بر سينما اگر قرار بود تفكر اومانيستي بر فرهنگ و سينماي كشور حاكم باشد. خيلي بزرگتر‌ها و با سوادتر از شما بودند كه اين كار را انجام دهند. مطمئن باشد كه با اين كارها شما را به جمع خودشان راه نمي‌دهند و آزادانديش حساب نمي‌كنند. (اگر به اين خاطر اين كارها را انجام مي‌دهيد) و به محض كوچكترين تخلفي از آرمان‌هايشان ،‌پاسخ‌تان را مي‌دهند.

/هیچ انتظاری نداریم فقط یک سوال داریم /

این تشکل دانشجویی اصولگرادر ادامه همچنین نوشته : ما از شما انتظار زنده كردن ارزش‌هاي اسلام و انقلاب را نداريم، از شما انتظار فرهنگ‌سازي اسلامي در جامعه را نداريم. حتي از شما انتظار حركت رو به جلو در اصلاح فرهنگ عمومي را هم نداريم. و تنها يك سوال داريم با خود چه فكر كرديد اين فيلم را بعد از مدت‌ها توقيف، مجوز اكران داديد؟»

 / حمایت علی مطهری /

 
  اما علی مطهری در یادداشت دیگری به حمایت از کتاب قانون پرداخته ونوشته است :فيلم سينمايي «كتاب قانون» از اين نظر كه به ارزيابي رفتارهاي فردي و اجتماعي ما ايرانيان و ميزان انطباق آن با اسلام پرداخته و به ‎عبارت ديگر، فاصله مسلماني ما با اسلام را به تصوير كشيده است، يك كار هنري ابداعي و ابتكاري است و جامعه ما نياز بسيار به اين‎گونه تلاش‎ها دارد. در واقع، اين فيلم آينه‎اي است كه در مقابل بخشي از جامعه ايران قرار داده شده تا خود را آن‎چنان كه هست، ببيند و با مقايسه با آن‎چه بايد باشد، به رفع عيوب خود بپردازد و خود را به جامعه الگوي اسلامي نزديك كند.
 
 /مصداقی برای امر به معروف /

به اعتقاد علی مطهری «كتاب قانون»، مصداقي براي اصل مهم امر به معروف و نهي از منكر و به تعبير ديگر اصلاح مستمر اجتماعي است؛ اصلي كه مطابق سخن معصوم، يكي از پايه‎هاي نخبگان دين اسلام است.به همين جهت، اين انتقاد كه اين فيلم تصوير زشتي از جامعه ايران به نمايش مي‎گذارد و واقعيت جامعه را نشان نمي‎دهد، چندان مقبول نيست، زيرا اساس هدف نويسنده، تهيه‎كننده و همچنين کارگردان اين فيلم نشان دادن واقعيت جامعه ايران نبوده، بلكه نمايش برخي كاستي‎ها بوده است تا بيننده فيلم، ادبي از نوع ادبي كه لقمان حكيم آموخت، بياموزد.
 
 /نمایش برای غیر ایرانیها درست نیست/
 
البته نمايش اين فيلم براي غيرايراني‎ها ممكن است درست نباشد، زيرا آن‎ها تنها با نيمي از چهره واقعي ايران آشنا مي‎شوند و نيم ديگر زيباي آن پنهان مي‎ماند. اين يك رشد اجتماعي است كه ملتي به دنبال رفع نقص‎هاي خود باشد و كساني كه داعيه‎دار اين امر عظيم هستند، مصلح اجتماعي به شمار مي‎روند.

گاه اصلاح اجتماعي از راه كتاب و مقاله و سخنراني انجام مي‎شود و گاه از راه هنرهايي چون سينما و تئاتر. به تعبير شهيد آيت‎الله مطهري، مصلح اجتماعي كسي است كه با نقاط ضعف جامعه خود مبارزه كند، هرچند از ميزان محبوبيت او كاسته شود، نه اين‎كه بر موج آن نقاط ضعف سوار شود تا راحت‎تر به اهداف شخصي خود برسد. البته چون اين فيلم جنبه طنز نيز دارد، برخي بزرگ‎نمايي‎هاي آن قابل توجيه است.
 
 /سنتهایی ساخته عرف/
 

به گفته آقای مطهری این فيلم نشان مي‎دهد كه برخي از ما ايرانيان بيش از آن‎كه به حقيقت دين اسلام بپردازيم و دستورهای آن را رفتار كنيم، به ظواهر سنت‎هايي مي‎پردازيم كه ساخته عرف جامعه است. مثلا به سفره حضرت ابوالفضل ـ كه البته از آن جهت كه در آن قرآن خوانده مي‎شود با فضيلت است ـ و به شله‎زردي كه بايد در آن باشد، اهميت زيادي مي‎‌هيم، اما در سر همين سفره غيبت مي‌کنيم.

يا ممكن است فروشنده‎اي براي سفر حج تمتع و عمره مفرده و زيارت عتبات عاليات اهميت زيادي قايل باشد، اما نسبت به مسأله كم‎فروشي و آيه قرآن كريم كه «واي بر كم‎فروشان» بي‎تفاوت باشد. يا اين‎كه فردي از ما نسبت به عزاداري براي امام حسين(ع) ساعي باشد، اما در رعايت حق‎الناس و احوال عمومي كم‎توجه بوده و مثلا اسكناس را كه ثروت ملي است، مچاله سازد يا روي آن نقاشي كند. يا فروشنده‎اي مواد خوراكي تاريخ مصرف گذشته را به فروش بگذارد و توجه نداشته باشد كه اين هم يك گناه است و گناه فقط نماز نخواندن يا روزه نگرفتن و مانند اين‎ها نيست.
 
 رانندگی ما ایرانیان/

اين‎ها مواردي بود كه در فيلم «كتاب قانون» به آن پرداخته شده بود، اما موارد ديگري نيز هست كه در اين فيلم نيامده است، مانند نحوه رانندگي كردن ما ايرانيان كه در رتبه‎هاي آخر دنياست و براي هر تازه‎وارد خارجي موجب تعجب است و خود ما ايرانيان نيز وقتي به كشورهاي ديگر حتي كشورهاي همرديف خودمان مي‎رويم، تفاوت آشكاري را احساس مي‎كنيم.

همين گونه است مواردي مانند آشغال ريختن از درون خودرو به بيرون و در برخوردهاي اجتماعي به اندك بهانه‎اي دشنام دادن. اين‎ها مواردي است كه بايد مصلحاني به اصلاح آن بپردازند و چه بهتر كه اين اصلاح در قالب فيلم‎هاي سينمايي مانند «كتاب قانون» باشد.

نكته ديگري كه در اين فيلم هست، اين كه يك تشنه حقيقت كه به چشمه احكام و معارف اسلامي مي‎رسد، بسيار بيشتر از ما كه از طريق پدر و مادر و گاه از روي عادت به آن رسيده‎ايم، قدرشناس اين احكام و معارف است.

در آغاز اين فيلم نيز نكته‎اي فلسفي، عرفاني و رواني نهفته بود و آن اكسير بودن عشق است. رحمان تواناي مسلمان و ژوليت مسيحي در لبنان عاشق يكديگر مي‎شوند و از قضا اين عشق از ناحيه ژوليت نيز شديد است.
 
 /یک فیلم مثبت /

همين عشق و نيز سابقه آشنايي ژوليت با حافظ باعث مي‎شود كه ژوليت به اسلام گرايش پيدا كند و يك مسلمان واقعي شود كه اسلام را جدي گرفته و تك‎تك دستورهای آن را مورد توجه قرار مي‎دهد؛ یعني عشق به رحمان و پيشنهاد دوستانه رحمان به او كه آيا بهتر نيست پوشش اسلامي داشته باشي، وي را متحول مي‎كند و راه زندگي او را تغيير مي‎دهد و يك مسلمان واقعي و نه شناسنامه‎اي مي‎شود.

اين بخش از كيميا بودن عشق عفيف ـ به تعبير ابن سينا ـ را كه بسيار مورد توجه عرفا و فلاسفه و روان‎شناسان است، به‎ خوبي به تصوير كشيده است.

در بخش پاياني اين فيلم كه رحمان براي پيدا كردن آمنه (ژوليت) به جنوب لبنان مي‎رود، در بين راه راننده تاكسي جملاتي بر زبان مي‎راند كه خالي از اشكال نيست. او مي‎گويد من سال‎ها در اين كشور بوده‎ام و با اقوام گوناگون مسلمان، اعم از شيعه و سني، مسيحي، دروزي و غيره مراوده داشته‎ام، به اين‎جا رسيده‎ام كه «فرقي بين اديان و مذاهب نيست، همه يك پيام دارند و آن اخلاق است.»

از اين سخنان، بوي پلوراليزم و كثرت‎گرايي ديني به مشام مي‎رسد و اين بخش از فيلم از نقاط ضعف آن است، هرچند نمايش مناطق بمباران شده توسط رژيم صهيونيستي و به تصوير كشيدن سبعيت و درندگي اين رژيم در بخش پاياني فيلم، از نقاط مثبت آن به شمار می‌رود.

در مجموع، «كتاب قانون» را يك فيلم مثبت مي‎دانم و بر این باورم كه چنين فيلم‎هايي بايد ساخته شود و قطعا برخي نقاط ضعف آن نيز مورد توجه خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:35  توسط محمد تاجیک  | 

 
ماجرای دستمزدهای غیر معمول ستارگان سینمای ایران به خارج از مرزها هم کشیده شد و سایت اینترنتی روزنامه گاردین بریتانیا در مطلبی به تحلیل آن پرداخت.

به گزارش خبرنگار مهر، در مطلب رابرت تیت نویسنده سایت گاردین در روز یکشنبه هشتم نوامبر درباره دستمزدهای بازیگران سرشناس سینمای ایران آمده است: دریافت دستمزد 55 هزار پوندی ـ 90 میلیون تومانی برای سه روز بازی در نقش یک فرشته پیشنهادی بسیار خوب است، اگر البته این پیشنهاد به شما داده شود.

محمدرضا گلزار ستاره سرشناس سینمای ایران برای بازی در نقش فرشته مرگ عزرائیل در فیلم سینمایی "دموکراسی تو روز روشن" چنین دستمزدی می‌گیرد، اما فاش شدن میزان دستمزد برخی بازیگران ایرانی در روزهای اخیر جنجال‌هایی را به وجود آورده و با واکنش تند برخی از این بازیگران مواجه شده است.

انتشار مبلغ دستمزد ستارگان سینمای ایران در یک برنامه تلویزیونی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم به تکاپو انداخته تا به شکلی قانونمند جلوی این روند را بگیرند و مانع افزایش هزینه‌های تولید فیلم‌های سینمایی شوند. توسل به دریافت مالیات از دستمزد بازیگران هم از دیگر مسائلی بوده که در چند روز اخیر به آن دامن زده شده است.

از سوی دیگر، برخی تهیه‌کنندگان و فیلمسازان ایرانی با اشاره به دستمزد کلان بازیگران سرشناس نسبت به ادامه این روند هشدار داده و گفته‌اند افزایش دستمزدها تهدیدی جدی برای دوام و توفیق صنعت کوچک اما سرزنده و پویای فیلمسازی در ایران است. یکی از منتقدان ایرانی هم دستمزدهای بازیگران را تقلیدی از صنعت فیلمسازی هالیوود توصیف کرده است.

اما برخی بازیگران هم با مقایسه دستمزدهای خود با ستارگان فوتبال ایران به این نکته اشاره کرده‌اند که دوره حضور بسیاری از بازیگران در سطح اول سینمای ایران بسیار کوتاه است و نگرانی برای آینده حرفه بازیگری باعث می‌شود بسیاری از بازیگران برای ایفای نقش درخواست دستمزد زیاد بکنند و معمولا هم با پاسخ مثبت تهیه‌کنندگان مواجه می‌شوند.

واکنش سیدعلیرضا سجادپور مدیر کل ارزشیابی و نظارت بر سینمای حرفه‌ای معاونت سینمایی وزارت ارشاد هم در نوع خود جالب توجه است. او با اشاره به دستمزدهای "غیر معمول" برخی ستارگان نسبت به دریافت مالیات‌های کلان از این دستمزدها هشدار داده و نارضایتی عمومی در میان سینماگران را یکی از نخستین بازتاب‌های این دستمزدها دانسته است.

گفته می‌شود گلزار که اخیرا برای رفع ممنوعیت فعالیت در سینمای ایران با برخی مقام‌های بلندپایه دولت هم دیدار کرده، برای بازی در فیلم سینمایی "دو خواهر" 42 هزار پوند ـ بیش از 70 میلیون تومان دستمزد گرفته است؛ خبری که هنوز واکنشی از سوی او نداشته و البته برخی دیگر از بازیگران میزان دستمزدهای خود را غیر واقعی دانسته‌اند
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:29  توسط محمد تاجیک  | 

فیروز زنوزی جلالی -وطن امروز

نامه یکم...

جناب آقای قالیباف!
با سلام
«گی سورمان» می‌گوید: اگر قرار بود از میان عناصر سازنده قدرت غرب یکی را انتخاب کنم، توانایی نقد را که موجب رقابت میان نظریه‌ها می‌شود برمی‌گزیدیم. چون تا هنگامی که ما این توانایی را حفظ کنیم، جوامعی که از لحاظ فرهنگی فاقد چنین توانایی هستند، نخواهند توانست ما را عقب بزنند. انتقاد و انتقاد از خود، که مفاهیمی اروپایی‌اند، به سختی در آسیا جا می‌افتند. تمدن‌های آسیایی به جای آنکه از گذشته بگسلند تا بتوانند نوآوری کنند، مدام خود را تکرار می‌کنند تا که – مثلا- به کمال برسند!
واقعا که عجب روزگاری است، جناب آقای شهردار!
گاه دانش‌آموزان خود معلم می‌شوند و گاه معلمان دانش‌آموز! و این بسیار حیرت‌انگیز است. همان‌طوری که ملاحظه می‌کنید در بعضی کتاب‌های این‌دست از نویسندگان و نظریه‌پردازان اروپایی انصافا آدم به جملات تأمل برانگیزی نظیر گفته همین گی سورمان برمی‌خورد که ذهن را بدجور قلقلک می‌دهد و حیرت می‌کند که اینها گاه چه تفسیرهای به قاعده و درستی از احوال مردمان مشرق‌زمین دارند و چطور به قولی، درست به خال می‌زنند و روی رگ‌خواب ما انگشت می‌گذارند. نمی‌دانم قبول دارید یا نه؟ هرچند ممکن است بعضی از ما آدم‌های مدعی با خواندن ادعاهایی از این‌دست بخواهیم زود رو ترش کرده، زیرلب نچ‌نچ کنیم و کتابشان را با تعصبی دوآتشه پرت کنیم آن طرف و بگوییم، آقایان را! دارند چه اراجیفی می‌گویند! معلوم است ما را هنوز درست و حسابی نشناخته‌اند... ما آنیم که ...
و اما ممکن است بخواهید بپرسید، خب، به فرض صحت این ادعا، اینها چه ربط دارد به ما و به این نامه سرگشاده اصلا؟ اگر اندکی تأمل کنید، می‌گویم. راستش آنقدر در این دم و دستگاه سازمان مثلا فرهنگی- هنری شهرداری و فرهنگسراهای‌تان با اهل قلم نامهربانی‌ها کردند و کردند که کارد به استخوان رسید و دیدم هیچ چاره نیست جز انعکاس بسیاری ناگفته‌ها، آن هم به شخص شما و وقتی خواستم نامه را شروع کنم ناگاه یاد حرف گی سورمان افتادم و دیدم حرفش عجب سنخیتی دارد با مطالبی که قرار است از این پس در چند نامه، هفتگی، برای روشن شدن اصل مطلب برایتان بنویسم. گفتم حالا که کار به اینجا کشید بهتر است بیایم صحت و سقم ادعای گی سورمان را درباره شخص شخیص شما بیازمایم و ببینم قدرت نقد‌پذیری‌تان چقدر است و پس از شنیدن کل حقایق عکس‌العملتان چیست؟ با این احوال، هنوز گمان کنم، اصل مطلب درست برایتان جا نیفتاده باشد و حتی ممکن است یک وقت تصور کنید،‌حالا چرا بین این همه مسؤول، در این مملکت من همین‌طور بی‌خود و بی‌جهت آمده‌ام سراغ شما ولابد در این انتخاب غرض و مرضی وجود دارد؟ خدا ما بین، شناخت من از شما در حد و حدود دیگر شهروندان تهرانی است و بس. همین خبرهای رسانه‌ای مکتوب یا تصویری که یا دارید زمینی را کلنگ می‌زنید یا دارید با جد و اشتیاق فلان و بهمان فرهنگسرا را در اینجا و آنجای شهر افتتاح می‌کنید و از همین اطلاعات دم‌دست هر صغیر و کبیر دیگر.
و اگر امروزه روز هم قصد کرده‌ام در این باب خاص، زیر این عنوان ظاهرا شبهه‌برانگیز برایتان صفحاتی را قلمی کنم، اول دلیلش وجود همین فرهنگسراها و نیز سازمانی است
به نام دهان‌پرکن و پرطمطراق مثلا فرهنگی- هنری شهرداری تهران‌تان که ظاهرا باید زیر ید قدرتتان باشد- آیا هست؟- که اگر آدم از دور، همین‌طور بی‌توجه به چند و چون درونی‌شان بخواهد نگاه عنوانشان کند، همچنین آب ادبیت و هنر و فرهنگ از لب و لوچه‌اش بدجور سرازیر می‌شود که نگو و لابد با خودش می‌گوید: عجب شهر و عجب شهرداری و عجب فکر بکری! و واقعا چه خوب است که شهرداری با این همه معضلات در سطح این شهر بی‌دروپیکر آمده است این همه فرهنگسرا در گوشه و کنار تهران درست کرده و سازمانی را هم به نامشان بنا نهاده است. آن هم چطور و کجاها، مثل فرهنگسرایی در نقطه‌ای چون کشتارگاه سابق که بند و بساط کارد و کاردکشی سلاخ‌ها را با آن همه کشت و کشتار روزانه برچیده و دار و درختی در آنجا زده و با کلی دبدبه و کبکبه محیطی مثلا فرهنگی- هنری ایجاد کرده و لابد خواسته با مقدماتی اینچنین محوطه‌ای ساق و سالم هنری- فرهنگی فراهم کند برای کسانی که بخواهند به جای بوی مشمئزکننده خون، طور نمادینی بوی روح‌نواز فرهنگ و هنر را استنشاق کنند! تا دیگر از آن نعره‌های جانگداز دم مرگ گاو و گوسفند نیم بسمل شده دم تیغ هم خبری نباشد! و نه فقط از محیط سلاخ‌خانه سابق، فرهنگسرای بهمن درست کرد که حتی بنای بی‌مثال فرهنگسرای هنر،‌ارسباران سابق را هم ایجاد کرد. ولی اصل حرف این است که آیا جز آن محیط کشتارگاه، در این جا هم به صرف داشتن عنوان پرطمطراق فرهنگسرای هنر یا داشتن جایگاهی در بالای شهر تهران همه چیزش واقعا بی‌خدشه بوی فرهنگ و هنر می‌دهد؟ و آیا شما به عنوان مسؤول اصلی از عملکرد این فرهنگسراها و یا اصلا خود سازمان فرهنگی- هنری چقدر خبر دارید و واقعا می‌دانید در آنجاها چه می‌گذرد؟ شواهد می‌گویند نه! و آیا در این مدت کسی به شما از چند و چون این مسائل خاموش خبر داده است؟ لابد خیر! که به احتمال قوی اگر خبر می‌دادند حتم اوضاع و احوالشان باید که طور دیگری بود و نه تا بدین حد آشفته و رابطه‌ای و مصلحتی و ضد ادب و فرهنگ و هنر! فکر می‌کنم حالا دیگر با این اشارات ضمنی باید برایتان اصل قضیه جا افتاده و محرز شده باشد که چرا نامه‌ام را با گفته‌ای از گی سورمان شروع کرده‌ام.
و اما بگویم، بیش از 10 ‌سال است که در چند فرهنگسرایتان کلاس داستان‌نویسی دارم و به خلق‌الله درس داستان‌نویسی می‌دهم و در طول این مدت چیزهایی دیده و تجربه کرده‌ام که سر جمع‌شان را می‌توان، ‌ششدانگ، دستمایه یک مجموعه داستان پرمایه انتقادی- اجتماعی قرار داد، از وضع دیروز تا امروز فرهنگسراها و بویژه سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران. اما از آنجا که بالشخصه، به گواه آثارم، اتفاقاتی از این دست را ـ که ذکرشان خواهد رفت ـ مسائلی بسیار نازل و ناشی از مدیریت‌های سخیف و بی‌بنیه بعضی آدم‌ها می‌دانم و از هر مضمون دم دستی هم داستان نمی‌نویسم، چرا که فکر می‌کنم قابلیت‌های داستان باید بسیار والاتر از این مایه‌های دم دست باشد. لذا بر آن شدم که فقط با نوشتن چند نامه سرگشاده برای شما حقایق موجود در فرهنگسراها و سازمان مثلا فرهنگی- هنری شهرداری‌تان را شرح دهم تا شما از عملکرد بعضی از این مثلا مسؤولان آگاه شوید و لااقل بدانید در این دم و دستگاه‌های دهان پرکن پرهزینه چه می‌گذرد. فکر کردم شاید برایتان جالب باشد و بخواهید اقدام عاجلی کنید یا نکنید که البته دیگر این و آنش اصلا به من ربط چندانی ندارد و این شد که دست به قلم بردم تا به شرح و تفصیل به عملکرد آقایان بپردازم که عجالتا این نوشته اولینش است و فقط مقدمه‌اش. و همینجا بگویم که اگر لازم شد برای هر کدام از موارد مورد ادعا شواهد و مدارک لازم را ارائه خواهم داد تا گمان نکنید اینها فقط زاییده خیال یک نویسنده است و لابد من‌باب دستگرمی یا مزاح نوشته شده‌اند. چون پاره‌ای از این اوصاف انصافا همانطور که خواهید دید آنقدر اسفبارند که از شدت اسف، سر به مزاحی تلخ می‌زنند. پس ببینید قافیه تا کجا لنگ است و در این دفتر و دستک‌های دهان پرکن سازمان مثلا فرهنگی و مثلا مثلا مثلا هنری شهرداری و فرهنگسراهای‌تان چه رخ داده و می‌دهد که اهل قلمی که باید دغدغه‌اش نوشتن فلان و بهمان رمانش باشد باید بیاید و وقت بگذارد برای نوشتن چنین متنی معترضانه برای شما شهردار این شهر بزرگ که به آن بخواهید ترتیب اثری بدهید یا نه و این البته خطابی اجتناب‌ناپذیر است هم برای امثال من اهل قلم و هم برای شما، چرا که به هر حال اگر قرار باشد به معضلات مسؤولان این سازمان عریض و طویل و بعضی فرهنگسراها اشاره کرد، به چه کسی باید نوشت جز شما؟ حتم به اوباما که نباید نوشت یا مثلا به شهردار یا فرماندار کالیفرنیا، آرنولد شوارتزنگر؟ همان هنرپیشه معروف سینمای غرب که هم فیلمش را آنطور پهلوانانه درست و حسابی بازی می‌کند و همه صغیر و کبیر خناسان را از دم تیغ و گلوله می‌گذراند و هم به وقتش به امور ایالت کذایی کالیفرنیایش می‌رسد، قبول دارید یا نه؟ از اینها گذشته من به 2 چیز اعتماد دارم اول اینکه آرنولد شوارتزنگر چون خودش نیمچه هنری دارد اگر هر جای کارش در ایالت کالیفرنیایش لنگ بزند حتم در سازمان فرهنگی- هنری شهرداری‌اش لنگ نمی‌زند! –اگر او هم مرتکب ایجاد چنین سازمانی در ایالت کالیفرنیایش شده باشد که فقط منبع خیر برای کسانی با حقوق‌های آنچنانی است و بس- دوم اینکه جناب آرنولد نمی‌گذارد به هنر و هنرمندانش بگویند بالاي چشمتان ابرو است، چرا که احساس می‌کند در این صورت اول از همه به خودش توهین شده است! و خوب می‌دانم که شما در باب این مقایسه خاص حتم حتم آرنولد شوارتزنگر نیستید! اگر هنوز فکر می‌کنید گی سورمان، زیاد هم درست نمی‌گوید چون در این کشور مسؤولانی هستند که از این مثلا نعمت بزرگ‌ترین قدرت سازنده غرب بهره برده‌اند و شما هم یکی از آنها هستید که توانایی شنیدن نقد از خود را دارید پس به حقایقی که در نامه‌های بعدی خواهم گفت توجه کنید.
عجالتا همین و‌السلام.
باقی این شرح بماند تا نامه دوم، هفته دیگر، همین روز
و همین جا!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:16  توسط محمد تاجیک  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:19  توسط محمد تاجیک  | 

مجتبی واحدی سردبیر روزنامه آفتاب یزد : ديـروز خبري بر روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار گرفت كه قطعا هر كس آن را بخواند بر خود خواهد لـرزيد. نگارنده با پوزش از همه كساني كه اين يادداشت را ملاحظه خواهند كرد بخشي از خبر را - كه تاريخ مخابره آن، روز 16 آبان ماه مي‌باشد - عينا نقل مي‌كند:

<سه روز قبل زماني كه گشت انتظامي قيام دشت، حين گشت‌زني در منطقه استحفاظي خود بود به سه خودرو كه در كنار جاده توقف كرده بود مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شد كه6 نفر در حال تجاوز به يك زن در داخل خـودرو هـستند. به دنبال بازداشت هر 6 متهم، پرونده‌اي در دادسـراي امور جنايي تهران به جريان افتاد... شاكي پرونده كه زني 32 ساله و خانه‌دار است به قاضي گفت: ساعت 7 شب در حال رفتن به سمت خـانه بودم كه در حوالي خيابان خاوران، راننده يك خودروي پرايد براي من ايجاد مزاحمت كرد، به او توجه نكردم اما در يك لحظه، راننده از خودرو پياده شد و با تهديد چاقو، من را سوار كرد. پس از طي مسيري، يك جوان ديگر نيز سوار خودرو شد و من را به نقطه‌اي متروكه در حوالي قيام دشت بردند. در آنجا دو نفر ديگر نيز به آنها ملحق شدند و در كنار جاده خاكي در داخل ماشين، اقدام به تجاوز بـه مـن كـردنـد. وي ادامـه داد: در هـمين حين سرنشينان يـك ماشين نيز كه در حال عبور از جاده بودند متوقف شدند و با معرفي خود به عنوان مامور قصد داشتند از چهار جوان اخاذي كنند كه بعد از چند دقيقه، آنان نيز به 4 نفر پيوستند و من را مورد تجاوز قرار دادند.> اگر خبرگزاري نيمه دولتي ايسنا، در مـخـابـره خبر اشتباه نكرده باشد اين حادثه روز سيزدهم آبان ماه اتفاق افتاده است (سه روز قبل از 16 آبان.) 13 آبان ماه يك روز است از روزهاي سال و تنها تفاوت سيزدهم آبان ماه 88 نسبت به ساير روزها، توصيف يك نماينده اصولگراي تهران نسبت به آن است. اين نماينده مجلس در پاسخ به كساني كه گفته بودند چرا در آستانه سيزدهم آبان ماه فـضـاي شـهـر، امـنـيـتـي شده اظهار داشته بود: <امنيتي شدن فضاي شهر تهران، به خاطر حفظ جان مردم است .> با اين توصيف، هر كس حق دارد سوال كند كدام غفلت مسئولان امنيتي و انتظامي، عـده‌اي از اراذل و اوبـاش را مطمئن ساخته كه مي‌توانند از كنار خياباني در شهر، بانويي را بربايند و براي انجام اقدام حيواني يعني تجاوز دسته جمعي، از فرصت كافي برخوردار باشند؟

ممكن است مسئولان انتظامي، به دستگيري اين <حيوان صفت> ها اشاره كنند. اما مروري بر اين خبر نشان مي‌دهد كه از زمان ربايش اين بانوي هموطن تا زمان ‌ ‌دستگيري متهمان، زمان زيادي طي شده و آنها نه در مخفيگاه بلكه در كنار جاده، اين فرصت را داشته‌اند كه دوستان خويش را نيز براي همراهي در اين تجاوز دعوت نمايند. حتي زمان كافي براي چهار متهم اول و متهمان پنجم و ششم وجود داشته كه با هم به جر و بحث بپردازند و بر سر تجاوز به يك بانوي مظلوم، به توافق برسند! اما اين دوره زماني طولاني، مانع آنها نشده و نهايتاً نـيز نحوه توقف خودروها در كنار جاده، موجب جلب توجه تعدادي از ماموران زحمتكش شده و متهمان در پايان اقدامات حيواني خود - انجام تجاوز توسط همه آنها - دستگير شده‌اند.

در اين خبر، يك نكته ديگر نيز وجود دارد كه بـايـستي مورد توجه مسئولان نيروي انتظامي و متوليان امور اطلاعاتي قرار گيرد. در حادثه اخير، دو نفر خود را به عنوان <مامور> معرفي كرده‌اند و نهايتا با كسب امتياز تجاوز به يك بي‌گناه، با مجرمان اوليه به توافق رسيده‌اند! مسئولاني كه تغيير چهره شهر به يك فضاي امنيتي را يك الزام براي حفظ جان مـردم تـهـران مـي‌دانـند بايستي به ارزيابي اين موضوع بپردازند كه چه عواملي، سوء استفاده و سرقت عناوين انتظامي و اطلاعاتي را تا اين حد تسهيل كرده است؟ چند ماه قبل فرمانده وقت نيروي بسيج، اعلام كرده بود در جريان ناآرامي‌هاي بعد از انتخابات، عده‌اي با سرقت لباس ماموران انتظامي و بسيج، مبادرت به ضرب و شتم معترضان كرده بودند تا چهره نيروهاي نظامي و انتظامي ايران را تخريب نمايند. آيا واقعا كسي نبايد به فكر افزايش سوءاستفاده‌هاي اينچنيني از لباس‌هايي باشد كه براي مردم، محترم است و مشاهده آنها بايستي آرامش را به جامعه تزريق كند؟

نـگـارنـده مـطمئن است بسياري از مردم و مسئولان از خواندن و شنيدن خبر تجاوز 6 نفره به يك بانوي ايراني، بر خود لرزيده‌اند. البته از مردم و رسانه‌ها، كاري ساخته نيست جز لرزيدن و هشدار دادن، در حـالـي كـه مــســئــولان، بـايستي براي جلوگيري از تكرار اين موضوعات فكري نمايند. ‌

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:4  توسط محمد تاجیک  | 

ابوتراب خسروی داستان نویس مشهور گفت وگویی باهمایون بختیاری در  روز نامه جهان اقتصاد کرده و بدون نام بردن از عباس کیارستمی ،به شدت از او انتقاد کرده است .

 ابوتراب خسروی در بخشی از این مصاحبه گفته است :نمی دانم چطور کسی می تواند درکاری که شناخت محدودی دار د چنین اجازه ای به خود بدهد .درست مثل یکی از فیلمسازان بزرگ ماست که می رود مثلا غزل حافظ را آن طور مثله می کند و اسمش را می گذارد حافظ به روایت این آقا .این اتفاقات فقط دربلبشویی فرهنگی مثل حال اتفاق می افتد .کلیت واندام شعر حافظ یک کلیت دارد ،یک اندام دارد ،یک هارمونی از واژگان دارد ،خوب ممکن است این کتاب به دلیل اینکه ایشان در کارشان موفق بوده اند فروش داشته باشد ،ولی این مضحک است .برای فیلمساز شدن طرف هر چه قدر استعداد داشته باشد باید عمرش را بگذارد تا تبحر پیدا کند .نمی دانم ،این نمی تواند برایم جدی باشد مگر آنکه بتوان علم لدنی داشت ،در این مملکت و حتی در دنیا قرنهاست که روی پیکره غزل حافظ بحث شده ،این شوخی است و یا برود در دقایق شعر استاد شود .و گیرم کسی هم به به چه چه بگوید و به دلایلی که حتما دارد از خود هزینه کند ،ما چون به بی استعدادی خود واقفیم از این رویاها نمی بینیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:33  توسط محمد تاجیک  | 

به خاطر چند سانس بیشتر
مهدی طاهباز


جدال بر سر اکران فیلمهای فرهنگی(به قول برخی) و مخاطب خاص(به قول برخی دیگر) درست از موقعی شروع شد که بساط جدول بندی اکران جمع و نمایش یک فیلم منوط به توافق سینمادار و پخش کننده شد. زمانی که سیف الله داد در معاونت سینمایی وزارت ارشاد در سال 76 کارش را آغاز کرد، چندین تغییر مهم در شیوه اکران در سینماها داد. او جدول از پیش تعیین شده توسط معاونت سینمایی را برای نمایش فیلمها، حذف کرد و به نوعی دست به آزادسازی اکران زد. وقتی هم که اکران آزاد باشد و هیچ اجباری از سوی بخش دولتی برای نمایش برخی فیلمهای فرهنگی تر در کار نباشد، سینمادار هم ترجیح می دهد فیلم بازاری پسند بفروش را اکران کند تا فیلم فرهنگی کم فروش. اینگونه بود که دعوا بر سر اکران برخی فیلمهای کم مخاطب تر در مقایسه با جریان روز سینمای ایران آغاز شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:46  توسط محمد تاجیک  | 

محمد تاجیک :او ائل سال جاری بود که  در اقدامی عجیب و غریب مجوز  چاپ پانزدهم کتابی از حسین سنا پور با عنوان نیمه غائب لغو شد . این اقدان آنقدر عجیبو غریب وغیر منتظره بود که در مناظره میان میر حسین موسوی ومحمود احمدی نژاد در تلویزیون ،بحث لغو مجوز این کتاب مورد بحث قرار گرفت و در نهایت محمود احمدی نژاد با انتقاد از صفار هرندی دراین مناظره عنوان کرد که به خاطر این مورد وزیر را مورد باز خواست قرار داده است .

 /قولهای وزیر/

پس از روی کار آمدن سيدمحمد حسيني - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي عنوان می کند  تلاش‌ همکاران اودراین وزارتخانه  بر اين است كه با ايجاد تغييراتي، روند بررسي و اعطاي مجوز به كتاب را بهتر وكوتاه‌تر كنند.

 /لغو برنده جازه نوبل/

از سویی دیگر خبر عجیب دیگری پس از اعطای جایزه نوبل به هرتامولر منتشر شد وآن هم لغو مجوز کتابی از هر تامولر بود !غلامحسین میرزا صالح مترجم سرزمین گوجه های سبز در گفت و گویی با روزنامه وطن امروز درباره تنها اثر ترجمه شده از برنده جایزه نوبل امسال  و کارهای جدیدش گفته بود:این کتاب نخستین بار درسال ۱۳۸۰ و در سال ۱۳۸۷ برای دومین بار منتشر شد. امسال نیز قرار بود به چاپ سوم برسد که مجوز آن از سوی وزارت ارشاد لغو شده است.

 /اول آلمان بعد ..../

به عنوان مثال جالب دیگر باید عنوان کرد که رمان «کلنل» محمود دولت آبادی تاکنون در ایران اجازه نشر نیافته و نخست به زبان آلمانی منتشر شده است!. دولت آبادی در سخنان متعدد خود در آلمان اظهار امیدواری کرد که به‌زودی بتواند این کتاب را به زبان فارسی و در ایران منتشر کند.

 

 /محمد رحیم اخوت با کتابهایی درانتظارمجوز/

   محمد رحیم اخوت نیز از نویسندگانی است که نزدیک به چهار کتاب درانتظار مجوز دارد .او چندی پیش به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته بود :رمان «نامه‌ي سرمدي» اين داستان‌نويس كه سرگذشت يك راوي اول‌شخص است كه در زمان تدريسش خبرنگار هم بوده است، به گفته‌ي نويسنده، بيش از سه سال است كه در انتظار دريافت مجوز انتشار است.

از سوي ديگر، مجموعه‌ي داستان «داستان‌هاي نانوشته»ي اخوت شامل هفت داستان كوتاه، از دو سال پيش در انتظار دريافت مجوز انتشار است. او در اين‌باره گفته : ناشر اين اثر، نشر قصه بود كه براي دريافت مجوز انتشار فرستاده شد. در آن زمان گفته شد، بايد يكي از داستان‌هايش حذف شود كه آن داستان را حذف كردم؛ ولي مجوز ندادند. بعدا كتاب را به نشر آگاه دادم كه چند وقتي است براي دريافت مجوز انتشار رفته؛ اما هنوز جوابي دريافت نشده است. همچنين «تا وقتي كسي هست» به عنوان چهارمين رمان اين نويسنده براي دريافت مجوز انتشار ارائه شده است. اين اثر درباره‌ي دختر دانشجويي است كه پدر و مادرش را از دست مي‌دهد و از طريق نامه‌هايي كه از آن‌ها به‌دست مي‌آورد، راوي زندگي‌شان مي‌شود. «مشكل آقاي فتانت» هم ديگر اثر اخوت است كه در انتظار دريافت مجوز انتشار به سر مي‌برد. اين نويسنده همچنين گفته: اثر داستاني «تعليق» كه چاپ اول و دوم آن در اصفهان منتشر شد، براي چاپ جديد با اصلاحيه‌هاي فراوان مواجه شد كه چون اثر را از بين مي‌برد، حاضر نيستم اين اصلاحيه‌ها را انجام دهم.

  /پشیمانی از انتشار به خاطر حذفیات بسیار/

همچنين بر اساس خبری که پیش از این توسط خبرگزاری ها منتشر شد  ترجمه‌هاي ابوالحسن نجفی مترجم پيشكسوت، ازكتاب «گمگشته و چند داستان ديگر» نوشته‌ي ژيل پرو بيش از 9 ماه است كه در انتظار مجوز نشر است و به دليل حذفيات زياد، ناشر فعلا آن‌را منتشر نمي‌كند.

یا در موردی عجیب وغریب تر كتاب «بخشايش و نابخشودني‌ها»ي ژاك دريدا غيرقابل چاپ اعلام شده است. جالب است بدانید که  فقط 30 صفحه‌ي نخست كتاب قابل انتشار ارزيابي شده، كه اين 30 صفحه‌ي نخست هم مقدمه‌ي مترجم بر اين اثر دريداست.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:11  توسط محمد تاجیک  | 

 

 محمد تاجیک :فیلم مستند یار دبستانی من به کار گردانی محسن خانجهانی که درباره ترانه معروف یار دبستانی من ساخته شده فردا یکشنبه در خانه سینما به نمایش در می آید .این فیلم ساعت ۱۷:۳۰به نمایش گذاشته خواهد شد .

 این فیلم همچنین در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز که از اواسط این هفته آغاز می شود حضور خواهد داشت .

 این مستند مستند جذابی است که گفت وگوهایی با ده نمکی ،عطریانفر ،فرهاد فخرالدینی ،جمشید جم ،کیوان ساکت و....انجام داده و صحنه های جالبی از استفاده این ترانه توسط حامیان جریان مختلف فکری و سیاسی وجوددارد .

 در ابتدای این مستند فرهاد فخرالدینی رهبر ار کستر موسیقی ملی می گوید : بعضی از قطعات هستند که با یکی دوبار شنیدن تکلیف خودشان را مشخص می کنند ولی قطعاتی خوب هستند که اگر بازهم بشنویم می گوییم بارها آن را خواهیم شنید .

 وی درباره ترانه یار دبستانی من می گوید : این اثر از جمله آثاری است که انسان دائم از شنیدن و خواندنش لذت می برد.

محمد عطریانفر نیز در این مستند که پیش از انتخابات ساخته شده می گوید : ترانه یار دبستانی من محصول یک جنبش یا جریان اجتماعی است . محصول اندیشه  واحساس جامعه ای بود که در مقابل نظام شاهنشاهی ایستاد .

 عطریانفر ادامه می دهد :در این ترانه از قطعات و کلمات وواژه هایی استفاده می شود که ساده هستند و هر شنونه با هر سطحی از سواد با آن ارتباط برقرار می کند .

 کیوان سالکت از هنرمندان موسیقی در ایران نیز درباره این ترانه وآهنگ بااشاره به نوستالژیک بودن این آهنگ می گوید :شور انقلابی ،اتحاد وهمبستگی و....همه اینها دراین ترانه وجود دارد .

 در ادامه این فیلم مستند به سراغ تعدادی از دانشجویان می روند ونظر آنها را درباره این ترانه می پرسند .

 در این مستند صحنه های جالبی از استفاده کردن طرفداران احمدی نژاد و طر فداران میر حسین موسوی و خاتمی از این ترانه وجوددارد .

 مسعود ده نمکی که در فیلم اخراجیها۱ این ترانه معروف را به شکل دیگری استفاده کرده (یاور تخریب چی من )  نیز دراین مستند می گوید :آدمها وجریانات سیاسی این اثررا همیشه به نفع خودشان مصادره کرده اند .

 وی ادامه می دهد : این اثر قابلیتهای مختلفی دارد که در مظروف های مختلفی مورد استفاده قرار گیرد .

 جمشید جم خواننده این ترانه نیز در این مستند بابیان دلخوری هایش از برخی جریانها می گوید : از اول انقلاب توده ای ،منافق، اکثریت و....همه جریانهای متضاد سیاسی از این ترانه به نفع خود استفاده کردند درحالی که این اثر متعلق به همه مردم ایران است .

 در این مستند همچنین عنوان می شود که یک مدت اجازه نمی دادند این مستند پخش شود و تلویزیون آن را پخش نمی کرد چون گویا گروهکهای ضد انقلاب از آن استفاده می کردند .

 مسعود ده نمکی نیز می گوید که در فیلم اخراجیها به خاطر استفاده از این ترانه مورد سرزنش عده ای قرار گرفته است . از سوی دیگر او می گوید : که جمشید جم به خاطر این ترانه در بسیاری از جاها مورد اعتراض قرار می گیرد .

 در ادامه جمشید جم عنوان می کند : اخیرا در دانشگاهی که حضور یافته چیزی حدود بیست تن از دانشجویان اورا یک خواننده حکومتی خوانده و به او اعتراض کرده اند .

  

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:24  توسط محمد تاجیک  | 


  http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1433457&Lang=P

 مجيد قيصري از نامزدي دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي جلال آل‌احمد و بيست‌وهفتمين دوره‌ي جايزه‌ي كتاب سال كناره‌گيري كرد.


اين داستان‌نويس كه با رمان «شماس شامي» به مرحله‌ي دوم، دومين‌دوره‌ي جايزه جلال آل‌احمد راه يافته است از حضور در اين جايزه‌ي ادبي انصراف داد و با طرح اين پرسش كه اگر جلال در اين شرايط بود چه كار مي‌كرد؟ به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: با شناختي كه از روحيات و نگاه جلال آل احمد داريم، بدون شك همين كار را مي‌كرد.


او در ادامه عنوان كرد: با توجه به مشكلات و موانعي كه بر سر راه جايز‌ه‌هاي خصوصي رقم مي‌خورد تا جايي كه حتا مكاني براي برگزاري جايزه‌شان را ندارند، طبيعي است كه بخواهم از حضور در اين جايزه‌ي دولتي انصراف بدهم.


پيش‌تر نيز مصطفي مستور با رمان «من گنجشك نيستم» و قباد آذر‌آيين با مجموعه‌ي داستان كوتاه «هجوم آفتاب» از نامزدي جايزه‌ي ادبي جلال كناره‌ گيري‌كرده بودند.


علي شجاعي صائين مديرعامل خانه كتاب (متولي برگزاري جايزه‌ي جلال ‌) هم با اشاره به اين كه صرفا كتاب را مورد داوري قرار مي‌دهند، گفته بود: اگر آثاري كه پديد‌آورندگانشان از شركت در جايزه انصراف داده‌اند، برگزيده شوند؛ با آنها مشورت مي‌كنيم و اگر تمايل نداشته نباشند مي‌توانند جايزه را نگيرند.


ديگر كتاب‌هاي راه‌يافته به مرحله‌ي دوم داوري دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي «جلال آل احمد» كه از امسال، برگزيده‌ي آن در بخش داستان به منزله‌ي برگزيده‌ي جايزه‌ي «كتاب سال» نيز معرفي مي‌شود، عبارتند از: رمان‌هاي «بيوتن» نوشته‌ي رضا اميرخاني، «صورتك‌هاي تسليم» نوشته‌ي محمد ايوبي و «آواي نهنگ» نوشته‌ي احمد بيگدلي.

مراسم اهداي دومين جايزه‌ي ادبي جلال‌ آل ‌احمد با مشاركت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مؤسسه‌ي خانه‌ي كتاب، دوم آذرماه هم‌زمان با سال‌روز تولد جلال آل ‌احمد برگزار مي‌شود.


در نخستين دوره‌ي جايزه‌ي جلال، در بخش داستان بلند، «قاعده‌ي بازي» نوشته‌ي فيروز زنوزي جلالي؛ در بخش داستان كوتاه، «اژدهاكشان» نوشته‌ي يوسف عليخاني؛ در زمينه‌ي نقد ادبي، «آيين آينه» (سير تحول نمادپردازي در فرهنگ ايراني و ادبيات فارسي) نوشته‌ي حسينعلي قبادي با همكاري محمد بيرانوند و «از اسطوره تا حماسه» ( هفت گفتار در شاهنامه‌پژوهي) نوشته‌ي سجاد آيدنلو؛ و همچنين در بخش تاريخ‌نگاري و مستندنگاري، «سازمان مجاهدين خلق» (از پيدايي تا فرجام؛ 1344 تا 1384) به كوشش جمعي از پژوهشگران، به‌ عنوان آثار شايسته‌ي تقدير معرفي شدند.


جايزه‌ي جلال در نخستين دوره‌ي خود، برگزيده‌اي را معرفي نكرد و «قاعده‌ي بازي» به عنوان برگزيده‌ي جايزه‌ي كتاب سال در بخش ادبيات داستاني معرفي شد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:51  توسط محمد تاجیک  | 


  http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1433457&Lang=P

 مجيد قيصري از نامزدي دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي جلال آل‌احمد و بيست‌وهفتمين دوره‌ي جايزه‌ي كتاب سال كناره‌گيري كرد.


اين داستان‌نويس كه با رمان «شماس شامي» به مرحله‌ي دوم، دومين‌دوره‌ي جايزه جلال آل‌احمد راه يافته است از حضور در اين جايزه‌ي ادبي انصراف داد و با طرح اين پرسش كه اگر جلال در اين شرايط بود چه كار مي‌كرد؟ به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: با شناختي كه از روحيات و نگاه جلال آل احمد داريم، بدون شك همين كار را مي‌كرد.


او در ادامه عنوان كرد: با توجه به مشكلات و موانعي كه بر سر راه جايز‌ه‌هاي خصوصي رقم مي‌خورد تا جايي كه حتا مكاني براي برگزاري جايزه‌شان را ندارند، طبيعي است كه بخواهم از حضور در اين جايزه‌ي دولتي انصراف بدهم.


پيش‌تر نيز مصطفي مستور با رمان «من گنجشك نيستم» و قباد آذر‌آيين با مجموعه‌ي داستان كوتاه «هجوم آفتاب» از نامزدي جايزه‌ي ادبي جلال كناره‌ گيري‌كرده بودند.


علي شجاعي صائين مديرعامل خانه كتاب (متولي برگزاري جايزه‌ي جلال ‌) هم با اشاره به اين كه صرفا كتاب را مورد داوري قرار مي‌دهند، گفته بود: اگر آثاري كه پديد‌آورندگانشان از شركت در جايزه انصراف داده‌اند، برگزيده شوند؛ با آنها مشورت مي‌كنيم و اگر تمايل نداشته نباشند مي‌توانند جايزه را نگيرند.


ديگر كتاب‌هاي راه‌يافته به مرحله‌ي دوم داوري دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي «جلال آل احمد» كه از امسال، برگزيده‌ي آن در بخش داستان به منزله‌ي برگزيده‌ي جايزه‌ي «كتاب سال» نيز معرفي مي‌شود، عبارتند از: رمان‌هاي «بيوتن» نوشته‌ي رضا اميرخاني، «صورتك‌هاي تسليم» نوشته‌ي محمد ايوبي و «آواي نهنگ» نوشته‌ي احمد بيگدلي.

مراسم اهداي دومين جايزه‌ي ادبي جلال‌ آل ‌احمد با مشاركت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مؤسسه‌ي خانه‌ي كتاب، دوم آذرماه هم‌زمان با سال‌روز تولد جلال آل ‌احمد برگزار مي‌شود.


در نخستين دوره‌ي جايزه‌ي جلال، در بخش داستان بلند، «قاعده‌ي بازي» نوشته‌ي فيروز زنوزي جلالي؛ در بخش داستان كوتاه، «اژدهاكشان» نوشته‌ي يوسف عليخاني؛ در زمينه‌ي نقد ادبي، «آيين آينه» (سير تحول نمادپردازي در فرهنگ ايراني و ادبيات فارسي) نوشته‌ي حسينعلي قبادي با همكاري محمد بيرانوند و «از اسطوره تا حماسه» ( هفت گفتار در شاهنامه‌پژوهي) نوشته‌ي سجاد آيدنلو؛ و همچنين در بخش تاريخ‌نگاري و مستندنگاري، «سازمان مجاهدين خلق» (از پيدايي تا فرجام؛ 1344 تا 1384) به كوشش جمعي از پژوهشگران، به‌ عنوان آثار شايسته‌ي تقدير معرفي شدند.


جايزه‌ي جلال در نخستين دوره‌ي خود، برگزيده‌اي را معرفي نكرد و «قاعده‌ي بازي» به عنوان برگزيده‌ي جايزه‌ي كتاب سال در بخش ادبيات داستاني معرفي شد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:51  توسط محمد تاجیک  | 

 
جام جم آنلاين-مريم خباز : 2 نفر يقه هم را چسبيده‌اند و ول نمي‌كنند. يك گوشه از پياده‌رو را بند آورده‌اند و در نبردي برابر، قصد كوتاه آمدن ندارند. دعوايشان جدي است ولي كسي جلو نمي‌آيد.
 

 يك نفر مي‌خواهد جدايشان كند ولي چند دست از عقب او را مي‌كشند كه ول كن، به ما مربوط نيست. مادر، پسر كوچكش را به قصد كشت مي‌زند با شانه‌اي دندانه بلند كه انگار براي همين كار خريده. صداي ضجه‌هاي جگرخراش بچه بلند مي‌شود و با دست‌هاي كوچكش هوا را چنگ مي‌زند و از زن‌هاي داخل اتوبوس كمك مي‌خواهد ولي چند نفر در گوش هم مي‌گويند ول كن، به ما مربوط نيست.

يك نفر گوشه خيابان بي‌حال به درختي تكيه داده و با ايما و اشاره مي‌فهماند قرص قلبش تمام شده. زن جوان دلش مي‌سوزد و داروخانه آن طرف خيابان را با دست نشان مي‌دهد كه الان مي‌خواهد برود و زود برگردد، اما شوهر دستش را مي‌كشد و غرغري مي‌كند، ول كن به ما مربوط نيست. داخل تاكسي نشسته‌اي. چيزي به كف پايت گير مي‌كند. برش مي‌داري. يك كيف پول كهنه است. به راننده تحويلش مي‌دهي. كمي نگاهش مي‌كند و از آيينه جلوي ماشين به چشم‌هايت خيره مي‌شود كه ول كن به ما مربوط نيست.

اما انگار به تو مربوط است! آخر كيف پول پر است از كارت شناسايي و مدارك بانكي. كيف را به خانه‌ات مي‌آوري، مدام ماجرا را در ذهنت سبك و سنگين مي‌كني، ثواب و كبابش را كه با هم مي‌سنجي، هرچند دلت نمي‌خواهد ولي با خودت مي‌گويي ول كن به ما مربوط نيست.نمي‌دانم چرا هيچ‌كدام از اين اتفاق‌ها به ما مربوط نيست. نمي‌دانم چرا كار خير كردن ديگر مثل قديم‌تر‌ها آدم را برانگيخته نمي‌كند. نمي‌دام چرا فكر مي‌كنيم وقتي 2 نفر با هم دعوا مي‌كنند، ما فقط بايد بايستيم و تماشا كنيم يا حتي از نگاه هم دريغ كنيم و راهمان را بگيريم و برويم. نمي‌دانم چرا آن‌قدر بي‌تفاوت شده‌ايم كه مي‌گذاريم پسري كوچك جلوي چشم‌هايمان زير ضربات دردناك شانه‌اي دانه بلند ضجه بزند. معلوم نيست چه چيز وادارمان مي‌كند كه يك بيمار نيازمند كمك را گوشه خيابان بگذاريم و برويم. معلوم نيست چرا وقتي كيف پولي را كه قبلا دزد پول‌هايش را برده پيدا مي‌كنيم، مي‌ترسيم با صاحبش روبه‌رو شويم.اما شايد جواب همه اين نمي‌دانم‌ها اين است؛ ما مي‌ترسيم ثواب كنيم و كباب شويم. مي‌ترسيم اگر ميانه يك دعوا را بگيريم بي‌دليل ضربه‌اي نثارمان شود و گرفتار شويم.ما مي‌ترسيم اگر به مادري خشن تذكر دهيم، جوابي دندان‌شكن بشنويم. ما مي‌ترسيم اگر دور و بر مريضي در حال احتضار بچرخيم، خونش گردنمان بيفتد، ما مي‌ترسيم اگر كيف گمشده را به صاحبش برسانيم يقه‌مان را بچسبد و به جاي تشكر ما را دزد پول‌هايش بداند. راستش اين روزها كار ثواب اسمش شده دردسر و كسي را راهنمايي كردن، نامش فضولي. اين روزها واژه‌ها تغيير مفهوم داده‌اند، اصلا آدم‌ها هم تغيير ماهيت داده‌اند. اين روزها آن پيرمرد 50 سال پيش كه مالي گمشده را سال‌ها پيش خودش نگه مي‌داشت و چشم به راه آمدن صاحبش مي‌ماند، كسي شده كه اگر مال را براي خودش برندارد دست‌كم گوشه پايي به آن مي‌زند كه يعني چيزي نديده است و مسوول چيزي نيست. اما شايد به همه ما كه ترس برمان مي‌دارد بشود حق داد. ظاهرا خيلي چيزها تغيير كرده و ديوار بلند اعتماد فروريخته. اين روزها اگر سرت در گريبان خودت باشد، دردسرت كمتر است و انگار به صلاح است كه اين جمله را مرتب تكرار كني كه «ثواب پيشكش، نمي‌‌خواهيم كباب شويم»!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:28  توسط محمد تاجیک  | 

 
همشهری- ميثم زمان‌آبادي: مي‌گويند،‌ بلا و مصيبت آمده تا در خانه مردم!

مي‌گويند، حال شهر خوب نيست و اين ره كه مي‌رويم، انتهايش به مصيبت است! مي‌گويند، آذر و دي ماه را بايد سياه‌ماه‌هاي تهران ناميد! مي‌گويند، تعطيلي مدارس و يك عزم ملي براي ايستادن برابر فاجعه، ضروري است و... بعضي‌ها هم همه اين‌ها را مي‌شنوند، سري تكان مي‌دهند و مي‌گويند: عجب روزگاري شده!
 
«حاج‌علي» نام تازه‌اش بود ميان دوست و آشنا، در و همسايه. سفري يك‌ساله به قصد زيارت خانه خدا، خلاصه يكي از بركاتش اين بود كه «كل‌علي» را ديگر همه «حاجي» صدا مي‌كردند و به اين رسم همه پايبند بودند جز يكي كه هر از گاهي ميان جمع«كل‌علي» ‌مي‌خواندش و انگار آب يخ برسر تازه‌حاجي مي‌ريخت.

«حاج‌علي» چون اوضاع بدين منوال ديد، سفره‌اي انداخت مفصل و رنگين تا به تدبيري اين عادت از سر دوست بي‌مبالاتش بياندازد. پس چون بر سر سفره نشستند و رفيق خوردن آغاز كرد، حاج‌علي به خاطره گفتن از سفر پرداخت و هر از گاهي بي‌ربط و با ربط بر عنوان«حاجي» پاي ‌فشرد: «جانم برايت بگويد رفيق كه در مسير حجاز، جايي يكي سرش به كجاوه خورد و دهان باز كرد چنين! همسفران فرياد برآوردند كه حاج‌علي از آن روغن عقرب بياور و چاره‌كن.

چون چنين كردم باز ندا برآوردند كه خدا يك، در دنيا و صد، در آخرت تو را بدهد حاج‌علي! يك جاي ديگر در مدينه كه مشغول قرائت و زيارت بودم، يكي بلند ندا برآورد كه سلام‌عليكم يا حاج‌علي! خدا مي‌داند كه گمان بردم شماييد، همان‌جا نايب‌الزياره شدم... سوار كشتي بوديم كه 2نفر نزاع‌شان گرفت و مانده بود خون يكديگر بريزند، جماعت ندا دادند كه حاج‌علي! بيا و واسطه ‌شو، افتادم ميانه دعوا و ماجرا را ختم به خير ساختم، باز همه در گوش هم مي‌گفتند خدا خيرش دهاد حاج علي را، حاجي اين فتنه را خواباند. حاج‌علي....»

خلاصه گفت ‌و گفت ‌و گفت تا رسيد به خاطرات مقابل در خانه‌شان: «همه اهل محل با قرابه‌هاي گلاب آمدند و صلوات... يك‌صدا مي‌گفتند حاج‌علي زيارت قبول، حجكم‌مقبول حاجي، سعيكم‌ مشكور حاج‌علي... اما چشمت روز بد نبيند رفيق! كه چون پاي به منزل نهادم، مادر بچه‌ها كه چشم در چشمم دوخت ناله برآورد؛ حاج‌علي‌جان...

همين را فقط توانست بگويد و از حال رفت. اين‌جاي ماجرا كه رسيد، ديگر خاموش شد تا تاثير سخن را بر رفيقش ببيند، رفيق كه سفره را روفته، همان‌طور كه دست با فرش‌هاي دستباف حاجي تميز مي‌كرد، سري تكان داد و گفت: «‌عجب سرگذشتي داشتي، كل‌علي»!
 
9سال گذشته از بيستمين قرن، همان زمان كه آدمي گمان مي‌برد، بلا و مصيبتي نيست كه مهار نشده باشد و تازه سخت‌ترينشان چون HIV هم به پشتوانه اين ذهن جست‌وجوگر در سراشيبي افتاده، ناگهان غائله‌اي در گوشه دنيا به نام H1N1 راه افتاده و به چشم برهم‌زدني عالم را زمين‌گير مي‌كند.

اين درس روزگار است انگار براي آدمي تا از خاطر نبرد هميشه نمي‌توان سرنوشت را از سر، نوشت. گاهي سرنوشت چنان نوشته مي‌شود، قاطع و سريع كه در خيال هم نمي‌گنجد. منتها قربانيان اين تقدير محتوم را خودمانيم كه انتخاب مي‌كنيم، كم يا زيادش ديگر به تدبير ما معين مي‌شود نه به تقدير مطلق.

چنين است كه وقتي هر هفته خبر از مبتلا شدن هزاران هموطن به اين بلاي كشنده را روايت مي‌كني، وقتي تلاش شبانه‌روزي و گسترده در بسياري از نقاط دنيا براي مواجهه با اين شرايط را حكايت مي‌كني، وقتي مي‌بيني كه اين‌جا گاه، هنوز اندرخم اختلاف فلان سازمان و بهمان وزارتخانه براي متولي شدن و نشدنيم، ياد آن رفيق‌مان مي‌افتيم كه بعد از تمام ذكر مصيبت‌ها، پرت از ماجرا سري تكان داده و مي‌گويد: عجب سرگذشتي داشتي كل‌علي!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:16  توسط محمد تاجیک  | 

 
همشهری - سميه شرافتي:
متخصصان ريه اذعان مي‌كنند كه خطرات ناشي از مواجهه با گرد و غبار رايانه‌ها در درازمدت سلامت ريه‌ها را تهديد مي‌كند.

«اصولا هر ذره خارجي غير از اكسيژن كه با تنفس وارد ريه و برونش مي‌شود و تجمع پيدا مي‌كند، باعث تنگي نفس، آمفيزم و برونشيت مزمن مي‌شود كه ذرات گرد و غباري كه در برخي وسايل الكترونيكي وجود دارد در اين مورد خطرناك‌تر است.»

دكتر ايرج خسرونيا، متخصص داخلي و رئيس جامعه پزشكان داخلي ايران ضمن بيان اين مطلب به همشهري مي‌گويد: در داخل ذرات گرد و غبار رايانه‌ها ماده سيليكا وجود دارد كه در نهايت، تنفس كردن اين ماده منجر به بيماري سيليكوزيس مي‌شود.

علائم اين بيماري با تنگي نفس، سياه شدن لب‌‌ها و ناخن‌ها و سرفه شروع مي‌شود و اگر تنفس در اين شرايط ادامه پيدا كند فرد بايد منتظر بروز بيماري‌هاي مزمن و غيرقابل برگشت ريوي باشد.

سيگاري‌ها همچنان آسيب‌پذيرترند

علاوه بر اين، به عقيده متخصصان ريه تحقيقات شيميايي جديدي كه توسط محققان آمريكايي روي ذرات غبار كامپيوترها صورت گرفته، نشانگر اين است كه گرد و غبار موجود روي رايانه‌ها و ساير وسايل الكترونيك مي‌تواند سلامت انسان را در طولاني‌مدت تهديد كند چون اين ذرات حاوي تركيبات آتش خاموش‌كن، تحت عنوان «اتر دايفنيل پلي برومين» هستند كه براي اندام‌هاي تناسلي و عصبي بسيار مضرند.

دكتر مصطفي قانعي، فوق‌تخصص بيماري‌هاي ريوي و معاون پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي بقيه‌الله نيز با اشاره به مضرات اين گرد و غبار‌ها به همشهري اين‌طور توضيح مي‌دهد: ذرات گرد و غبار رايانه‌ها در صورتي براي ريه خطرناك هستند كه از 5‌ميكرون كوچك‌تر باشند، چون در اين صورت است كه مي‌توانند به‌راحتي وارد ريه شوند.

وي در ادامه به دومين ويژگي اين ذرات اشاره مي‌كند و مي‌گويد: اين گرد و غبارها در صورتي‌ كه بار الكتريكي منفي داشته باشند، در سيستم مجاري ريه جذب مي‌شوند كه البته تشعشعات خود رايانه‌ها در ايجاد اين بار منفي بسيار مؤثر است.

بنابراين، اين 2 ويژگي در كساني كه پشت صفحه كامپيوتر مي‌نشينند منجر به جذب راحت‌تر ذرات گرد و غبار مي‌شود؛ درحالي‌كه گرد و غبار هوا هيچ‌كدام از اين خواص را نداشته و به راحتي جذب نمي‌شود.

دكتر قانعي به افرادي كه بيشتر در معرض خطر مواجهه با اين ذرات هستند اشاره كرده و مي‌گويد: با توجه به اينكه سيستم دفاعي ريه قوي است، اگر ريه افراد سالم باشد، معمولا اين ذرات بعد از مدتي به‌خودي خود خارج مي‌شود ولي در كساني كه ريه بيمار دارند- مثل افراد سيگاري- اين ذرات نه تنها خارج نشده بلكه فرد را مبتلا به بيماري برونشيت و ورم ريه مي‌كنند.

وي توصيه مي‌كند: در اين صورت بر خلاف عقيده برخي از كارشناسان،  به اين افراد پيشنهاد مي‌كنيم‌كه از ماسك در هنگام كار با رايانه استفاده نكنند چون ثابت شده ماسك‌ها هيچ نقشي در جلوگيري از ورود اين ذرات به داخل ريه ندارند. به گفته وي، تهويه مناسب و دائم هواي محيط بهترين راه براي جلوگيري از ورود ذرات گرد و غبار به داخل ريه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:15  توسط محمد تاجیک  | 

 
همشهری- گروه اجتماعي- مينا شهني:
اين روزها برخي از مردم كه اخبار را دنبال مي‌كنند، مي‌خواهند شماره دهك‌شان را بدانند تا ببينند در بحث هدفمندي يارانه‌ها چه آينده‌اي در انتظارشان است.

هر چند براي ساكنان دهك يك تا 5 سناريوي يكساني نوشته شده و بنابر آخرين گفته رئيس‌جمهوري اين سناريو تا دهك 7 و 8 هم مي‌رسد، اما باور عمومي اين است كه هركس درآمدش كمتر و به خط فقر نزديك‌تر باشد سهم بيشتري گيرش مي‌آيد.

اين تازه آغاز ماجراست

باور عمومي مردم اين روزها به همين جا ختم مي‌شود كه شماره دهك شان را بپرسند و بدانند بين 17 يا 20‌هزار توماني كه دولت قرار است بدهد با تورمي كه شير و گوشت و برنج و تخم مرغ و آب و برق گرفتارش مي‌شوند، چه رابطه‌اي مي‌توان برقرار كرد.

آنها مي‌خواهند بدانند با اين پول حداكثر قيمت‌ها چقدر بايد باشد تا زندگي‌شان دستخوش كمترين آسيب شود؟ واقعيت اين است كه مردم عادي هنوز به رويه‌هاي ديگر منشور تورم نگاه نكرده‌اند، درمان و بيمه و دارو هنوز به نگراني مردم اضافه نشده‌ و هنوز تا درك واقعيت فاصله دارند.

يك نماينده مجلس گفته كه امروز (يكشنبه) درباره حمايت‌هاي اجتماعي در بخش بيمه تامين اجتماعي ‌و خدمات درماني در مجلس بحث خواهد شد.حميدرضا حاجي بابايي گفت: سياستگذاري هدفمندكردن يارانه‌ها از جمله محورهاي مهم جلسه‌علني روز يكشنبه خواهد بود.

در اين بخش به موضوعاتي از جمله اين مسئله كه يارانه‌ها به 5 دهك داده شود و يا تصميم‌گيري در مورد 5 دهك در اختيار دولت گذاشته شود يا خير بررسي خواهد شد.
به گفته او، درباره چگونگي پرداخت يارانه‌ها و سياستگذاري درباره وضعيت نقدي‌ يا غيرنقدي بودن يارانه‌ها تصميم گرفته خواهد شد.

5 يا 7 ؟

نماينده مجلس همچنان 5دهك را مبناي پرداخت يارانه مي‌داند درحالي‌كه رئيس‌جمهوري به 7‌دهك اشاره كرده‌ است، ‌از طرف ديگر سرپرست وزارت رفاه هم به همان 5 دهك اشاره كرده و خبري از عدد 7 نيست.

نادعلي الفت‌پور كه سرپرستي وزارت رفاه را بر عهده دارد به خبرگزاري مهر گفته كه براي توزيع يارانه ميان 5‌دهك حساب بانكي باز خواهند كرد؛ يعني او هم به عدد 5 اشاره مي‌كند و از آنجا كه وزارت رفاه يكي از مهم‌ترين وزارتخانه‌ها در اجراي اين طرح است بايد در جريان باشد كه بالاخره 5‌دهك قرار است يارانه بگيرند يا 7 تا؟

به گفته الفت‌پور، 36 ميليون نفر از مردم كشورمان در 5 دهك پاييني قرار دارند كه براي آنها 36 ميليون حساب بانكي باز خواهد شد تا ايرانيان مستقيما از يارانه نقدي بهره‌مند شوند. او افزود: وظيفه وزارت رفاه در بحث هدفمند كردن يارانه‌ها باز توزيع منابع حاصل از يارانه‌هاست و در اين راستا 3 بسته سياستي تدوين شده كه به روزرساني و بهنگام‌سازي‌ اطلاعات جمع‌آوري شده از جمله اين سياست‌هاست.

سرپرست وزارت رفاه اعلام كرد كه90‌درصد از كارهاي سامانه الكترونيكي مورد نياز براي انجام اين كار در حال حاضر انجام شده و پس از اتمام كار اين سامانه به تمام بانك‌هاي كشور متصل مي‌شود و آنها از اطلاعات موجود استفاده مي‌كنند.

هر چند وزارت رفاه تا‌كنون نتوانسته همپوشاني بيمه‌اي را در كشور رفع كند و بانك اطلاعاتي كه پارسال با اين هدف راه‌اندازي شد به‌طور قطعي نتوانسته به اين نوع همپوشاني‌ها خاتمه دهد اما بايد اميدوار بود كه اين بار تلاش اين وزارتخانه براي راه‌اندازي سامانه الكترونيكي مورد نياز طرح جديد با موفقيت روبه‌رو شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:10  توسط محمد تاجیک  | 

 
تلويزيون- زينب‌السادات افتخاري:
مدتي است برنامه‌اي تحت عنوان «دوباره زندگي» از شبكه3سيما پخش مي‌شود؛ برنامه‌اي كه با حال و هوايي جديد، آدم‌هاي مختلف را به داخل قبر خودشان مي‌برد و حتي آنها را به خوردن خرماي خود دعوت مي‌كند تا نشان دهد كه مرگ پايان راه نيست و عزيز بودن براي بعد از مرگ نيست

برنامه‌اي كه به دور از دكورهاي پر رنگ و لعاب، بي‌ريا با مهمانان خود راجع به مقوله مرگ و رفتن صحبت مي‌كند. درباره «دوباره زندگي» با محمدرضا ماندگاران، تهيه‌كننده و سيد علي سجادي، كارگردان به گفت‌وگو نشستيم.

  • طرح اوليه كار از كه بود و چه شد كه به سراغ ساخت اين برنامه رفتيد ؟

سيد علي سجادي: 16 سال خارج از ايران زندگي كرده و سال گذشته به ايران آمدم و به‌دليل علاقه‌اي كه به رشته فيلمسازي داشتم در دانشگاه سينما، تئاتر مشغول فعاليت شدم.

بهمن سال گذشته فيلم كوتاهي براي جشنواره درست كردم كه بدون كلام بود با نام «خاك، سيب، زندگي». با توجه به ذهنيتي كه از چهار گوشه‌اي خاكي به نام قبر داشتم، وقتي آن را با فضاي شهري و خانه‌هاي آپارتماني مقايسه كردم، ديدم اين دو خيلي به هم نزديك هستند.

ضمن اينكه من سجادي هرگز اين ادعا را نخواهم كرد كه اين طرح از آن من است؛ اين لطف خداوند بود كه شامل حال من شد و به دلم انداخت با افراد مختلف در يك فضاي صميمانه در آن چهار‌ديواري خاكي صحبت كنم. اين طرح را به جاهاي مختلف ارائه دادم و از بخت و اقبال ما آقاي پورمحمدي استقبال كردند و كار به شبكه سوم سيما رسيد و محمدرضا ماندگاران هم تهيه‌كننده كار شد.

  • هدف اصلي برنامه چه بود؟

محمد رضا ماندگاران: مرگ در قرآن به 3شكل مطرح شده است؛  اول مرگ براي گروهي كه پيش از حيات  مرده‌اند، كه در سوره بقره آيه 28 درباره اين گروه صحبت شده است. ديگري مرگي است كه به چشم مي‌بينيم كه در سوره جمعه درباره آن صحبت شده است و گروه سوم بحث زندگي بي‌هدف است و درباره كساني است كه راه درستي را انتخاب نمي‌كنند و قرآن آنها را مرده مي‌پندارد كه در سوره روم آيه 52 در اين باره نوشته شده است. كساني هستند كه خودشان را بسته‌اند و ما در اين برنامه مي‌خواستيم تلنگري بزنيم اول به‌خودمان و بعد به ديگران.

سيد علي سجادي: من مرگ را جزئي از زندگي مي‌بينم. زماني كه ذهنيت كار را پيدا كرديم و روي همه چيز بيشتر دقت كرديم ديدم كه در ايران خودمان، چقدر فرهنگ عزاداري بد است و چرا وقتي شخصي مي‌ميرد عزيزتر مي‌شود. بعد ترس و وحشت از مرگ را ديدم و ديدم كه اين جامعه غم و افسردگي دارد. كمي كه دقيق‌تر شدم تعبير آدم‌ها را از مرگ ديدم اما در اين بين بودند كساني كه مرگ را سياهي و تاريكي هم نمي‌ديدند.

  • چرا به سراغ موضوعات به روز‌تري كه قابل بحث هستند نرفتيد و موضوع مرگ را مطرح كرديد؟

‌ماندگاران: مرگ مقوله اي‌ است كه همه از آن مي‌ترسند و ما هم نمي‌خواستيم به اين شكل نشان دهيم. بعد از اينكه با كارشناسان صحبت كرديم به اين نتيجه رسيديم كه مرگ را ترسناك نبينيم. مرگ هميشه همراه و نزديكمان است و مال همه است. به خاطر ترس از مرگ نبايد زندگي را رها كنيم. ما موضوعات ديگر را كار كرده‌ايم. مرگ را مقوله‌اي ديديم كه افراد خيلي به آن ورود پيدا نكرد‌ه‌اند.

در سيما و سينما برنامه‌ها و فيلم‌هاي خوبي در اين زمينه كار شده است ولي چيزي كه من و سجادي و كلا رسانه ملي ديديم، بحث خالي بودن جاي اين مطلب در برنامه‌هاي روزانه بود. شايد فكر كردن به مرگ خيلي از مشكلاتي را كه در حال حاضر وجود دارد حل كند. هدف ما القاي رعب و وحشت و ترس نيست.

  • مهمانان برنامه را چطور انتخاب كرديد؟

ماندگاران: برنامه در 26 قسمت توليد مي‌شود و ما ليستي انتخاب كرديم از گروه‌هاي مختلف از مسئولين، هنرمندان و ورزشكاران. از خيلي‌ها دعوت كرديم كه پذيرفتند، خيلي‌ها ردكردند و خيلي‌ها هم به بعد موكول كردند. آنهايي كه آمدند و شركت كردند شجاعت نشان دادند.

  • چرا بيشتر نوك پيكانتان را به سوي مسئولان هدف گرفتيد؟

‌ماندگاران: آن كساني كه شايد بيشتر به تلنگر نياز دارند چند قشر هستند؛ اول كساني‌كه به مشهوريت زيادي مي‏رسند، دوم كساني كه به قدرت مي‌رسند. مسئولين از اين نظر براي ما در اولويت قرار گرفتند كه ميز، پست، مقام، پول، قدرت برايشان وجود دارد، مي‌خواستيم تضادها را نشان دهيم. مرگ در كنار شهرت، در كنار قدرت، در كنار پول، در كنار رياست... در كنار هر كدام از اين صفت‏ها قرار بگيرد زيباست.

  • شايد اين در تلويزيون ايران براي نخستين بار باشد كه از قبر براي دكور استفاده شده است؛ چرا از فضاي استوديو خارج شديد و به دل خاك رفتيد؟

سجادي: ما در جامعه امروزي‌ به روزمرگي عادت كرده‌ايم؛ عادت كرده‌ايم وقتي مي‏رويم مهماني روي مبل بنشينيم، ماشين خوب سوار شويم، عادت كرده‌ايم تشريفات و ميز و صندلي را جزو پرستيژ قلمداد كنيم. من ساختار شكني كردم و خواستم چشم‌مان به اين فضا هم عادت كند واين فضا را هم از ياد نبرد؛ چه بسا خيلي‌ها در اين فضا ننشستند و خيلي‌ها هم آمدند و نشستند و احساس آرامش كردند و خيلي هم لذت بردند. شما هم مي‌توانيد امتحان كنيد.

احساس آرامش يعني احساس خوشبختي. شايد من اگر از يك مسئول دعوت مي‌كردم و در يك استوديو روي صندلي راجع به وصيت و سفر و مرگ صحبت مي‌كرديم حسش خيلي براي او به اين شكل كه الان مي‌بينيد نبود. حس مهمان در اين فضا خيلي عميق‌تر است و از آن ژست و تشريفات و چارچوب‌هايي كه بايد در تلويزيون رعايت شود خبري نيست و كاملا خاكي خاكي است، به قول ما ايراني‌ها دوستانه و بي‏رودربايستي است.

ماندگاران: ما حتي در فضاي شب كار كرديم چرا كه مي‌خواستيم حس را به مهمان برنامه منتقل كنيم تا وقتي صحبت مي‌كند آن حس به بيننده هم منتقل شود. خيلي راحت‌تر بود اگر در يك محيط بسته استوديويي اين كار را انجام مي‌داديم؛  دوربين‌ها در جاي ثابت قرار مي‌گرفتند و در يك فضاي شيك تصويربرداري مي‌شد ولي ما همه مشكلات را پذيرفتيم تا به اينجا برسيم.

  • آيا ضبط اين برنامه ادامه پيدا مي‌كند؟

‌سجادي: سايت برنامه دوباره زندگي به‌زودي راه خواهد افتاد و به اميد خدا اين طرح در عرصه جهاني و در كشورهاي مختلف ادامه پيدا خواهد كرد. هدف ما اين است كه با تمام اقشار ملل مختلف به گپ و گفت‌وگو در فضاي خاكي بنشينيم و اين حركت را از سمت ايران شروع و به يك حركت جهاني و يك ايده ملي تبديل كنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:5  توسط محمد تاجیک  | 


 
مسعود فراستی گفت: با حذف سوبسید مادی و معنوی، فیلمساز را با مخاطب مواجه کنیم تا خودش تشخیص دهد که آیا فیلم‌اش مخاطب دارد یا ندارد و اصلا تکلیف‌اش با مخاطب چیست؟به گزارش شبکه ایران،در چند روز گذشته اکران نامناسب فیلم‌های فرهنگی و به دنبال آن مطرح ساختن بحث مافیای اکران زمینه‌ساز جدال سینماداران و فیلمسازان فرهنگی شد.

پس از اکران نامناسب فیلم سینمایی «صداها» کارگردان این فیلم طی نامه‌ای از ممانعت باندی شناخته شده در راه اکران این فیلم خبر داد و دیگر عوامل این فیلم با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند که چنانچه هر کدام از این سالن‌ها از قرار داد فیلم «صداها» سرپیچی کنند یا در زمان اکران در هنگام نمایش فیلم خللی ایجاد کنند دستی بالا زده و پای این عناصر غیرفرهنگی را از سینمای ایران خارج خواهند کرد.

اما چند روز پس از این ماجرا انتشار بیانیه جمعی از سینماگران عضو مجمع فیلمسازان سنیمای ایران به جدال سینماداران و فیلمسازان فرهنگی دامن زد.

46 تن از سینماگران کشورمان در این بیانیه نسبت به حذف سینمای مستقل هشدار داده و نسبت به اکران پی در پی "فیلمهای ضعیف" و وجود "مافیایی" که به واسطه مطامع مادی نمی گذارد "فیلم‌های با کیفیت" اکران شوند، اعتراض کرده بودند.

در این رابطه با مسعود فراستی منتقد و کارشناس سینما در خصوص این مدعا یعنی، دفاتری که فیلم‌های سطحی می‌سازند و براساس برخورداری از برخی روابط بدون هیچ مشکلی در زمان و مکان مناسب روانه اکران می‌شوند و آثاری که به صورت مستقل و با بار فرهنگی ساخته شده و با مشکل اکران مواجه می‌شوند، به گفت‌وگو نشستیم.

این منتقد و کارشناس سینما در گفت‌وگو با شبکه ایران اعلام کرد که فیلمساز مستقل و سینمای مستقل در ایران هنوز وجود واقعی ندارد و در شرایطی که فیلمساز باید از تهیه‌کننده کمک بگیرد، فیلمساز مستقل معنا پیدا نمی‌کند.

وی با بیان این‌نکته که فیلمسازهای ما در قالب سه دسته تعریف می‌شوند اظهار داشت: ما در سینمای ایران فیلمفارسی‌ساز داریم، فیلمساز جشنواره‌ای و فیلمساز روشنفکر. که در این بین فیلمفارسی‌سازها که بساز و بفروش هستند به حیات خود ادامه می‌دهند و جیب مردم را خالی می‌کنند. سینمای روشنفکر از آن طرف بام افتاده و جشنواره‌ای می‌شود و جایزه‌ها را درو می‌کند. و می‌ماند تعداد بسیار اندک فیلمسازی که فیلم‌های خاص می‌سازند که آنها هم اگر می‌خواهند فیلم فرهنگی بسازند باید تشخیص دهند که باید مخاطب داشته باشند و آن وقت دنبال تهیه‌کننده خاص هم بگردند.

فراستی با تاکید بر این نکته که "ما سینمای مستقل نداریم، چرا که هنوز صاحب سینمای واقعی و ملی نشده‌ایم"، سوبسید را علت ساختار بیمار سینمای ایران عنوان کرده و افزود: سینمای سوبسیددار مشکل دارد. باید با حذف سوبسید مادی و معنوی، فیلمساز را با مخاطب مواجه کنیم تا خودش تشخیص دهد که آیا فیلم‌اش مخاطب دارد یا ندارد و اصلا تکلیف‌اش با مخاطب چیست؟ در این صورت فیلمساز نمی‌تواند مدعی شود که من مخاطب خاص دارم. که به اعتقاد من مخاطب خاص هم در ایران معنا ندارد چرا که مخاطب خاص وقتی معنا پیدا می‌کند که از دل مخاطب عام بیرون بیاید.

«نکته محرز این‌که "این هنر صنعت باید بفروشد" اما سینمادارها نباید متضرر شوند.» فراستی با بیان این جمله می‌افزاید: سینمادارها حق دارند فیلمی را که بیست هزار تومان در روز می‌فروشد نمایش ندهند و از طرف دیگر فیلمسازی که اهل فیلمفارسی نیست هم حق دارد؛ اما این دو حق در یک ساختار بیمار جمع نمی‌شود.

این منتقد سینما برای اصلاح این ساختار پیشنهاد می‌دهد: با نظارت معقول و حذف سوبسید می‌توان به سینمای غیر‌کلیشه‌ای سامان بخشید. با کمک کردن به فیلم‌هایی که با نمایش یک فرشته عنوان معناگرا به خود می‌گیرند و یکسری فیلم‌های به اصطلاح ارزشی که قریب به اتفاق مخاطب ندارد، راه به جایی نمی‌بریم؛ فیلمی که مخاطب ندارد، ارزشی ندارد.

فراستی در پاسخ به این سوال که برای یاری سینمای معقول‌تری که در چرخه اکران ضربه می‌خورد چه باید کرد، خاطرنشان ساخت: همان‌طور که گفتم فیلم‌های بسیار اندکی جزو این دسته قرار می‌گیرند که دولت می‌تواند با حمایت از سینمادارها و اختصاص چند سینمای محدود به اکران این فیلم‌ها کمک کند تا اگر مخاطب خاصی هم وجود دارد برود فیلم‌هایش را ببیند.بدون کمک به سینمادار و با شعار مرگ بر سینمادار نمی‌توان ادعای روشنفکری کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:15  توسط محمد تاجیک  | 

در ايام ميلاد امام رضا(ع) بيش از دو ميليون زائر به حرم مطهرمشرف شدند

افسانه قانع
تهران امروز

سوار قطار باشي يا هواپيما، با پاي پياده بروي يا با ماشين، با هر وسيله‌اي كه به مشهد بروي، وقتي چشمت به گنبد طلايي حرم امام رضا(ع) مي‌افتد، دلت بيقرار شده و بي‌اختيار اشك‌ها از روي گونه‌ها جاري مي‌شود. مي‌باري و مي‌گويي. واگويه‌هايت را با هر زباني مي‌گويي و مي‌باري، شايد اين دل خسته‌ات از ناملايمات روزگار و زندگي خالي شود و مثل عاشقي كه به معشوق رسيده است، درددل مي‌كني و سبك مي‌شوي مثل روزي كه از مادر‌ زاده شده‌اي. آن وقت دل كندن برايت سخت مي‌شود. اين سناريوي تكراري تمام زائراني است كه به قصد زيارت و سياحت به مشهد مي‌آيند. اگر اين آمدن و دل سپردنت در شب تولد امام هشتم باشد، آن وقت مي‌شود يك خاطره فراموش نشدني. مي‌آيي و مي‌ماني. مي‌ماني و مي‌گويي همه ناگفته‌هاي زندگيت را در حرم امام رضا(ع) و با انگشتانت حرف‌ها و خواسته‌هاي ناگفته‌ات را روي سنگ‌هاي حرم مي‌نويسي به اميد اينكه شايد در يكي از اين شب‌ها و روزها آقا نظري به نوشته‌هاي نانوشته‌ات بيندازد و مرحمتي بر دل خسته‌ات كند. در گوشه گوشه حرم كه پا مي‌گذاري، چهار مفهوم زندگي را مي‌بيني. در گوشه‌اي پدر و مادري فرزند تازه متولد شده خود را براي زيارت به حرم آورده‌اند و در گوشه ديگر حرم تابوتي روي شانه‌هاي مردم به طواف مي‌آيد. در رواق شيخ طوسي دختر و پسر جواني به عقد يكديگر در مي‌آيند و در پشت يكي از ستون‌هاي حرم، زائري از تنهايي خود با آقا درددل مي‌كند.
تاريخ تولد امام رضا(ع) در امسال به قول خيلي‌ها معجزه‌اي بود از امام غريب توس8/8 /1388 آن هم تولد هشتمين امام. «قربون غريبي‌ات برم آقا يا ضامن آهو شفاعت كن ما را» اينها جملاتي هستند كه بر لب هر زن و مردي از پير و جوان گرفته تا ايراني و غيرايراني با هر زبان و لهجه‌اي جاري است. در مقابل در هر يك از ورودي‌هاي حرم وقتي جمعيتي ايستاده‌اند و اذن دخول و وارد شدن به حرم ملكوتي امام رضا(ع) را مي‌خواهند، مي‌تواني يكرنگي و يكدلي را در ميان مردم ببيني. چشمان جواني كه با گرايش‌هاي خود وضو گرفته پا به داخل صحن حرم مطهر مي‌گذارد همانند پيرمرد معتقد كه جاي مهر روي پيشاني‌اش نشسته، مي‌جوشد و لب‌هايش واگويه مي‌كند ناگفته‌ها را. به گفته بسياري از مردم مشهد اگر امسال تولد امام رضا(ع) روز چهارشنبه يا پنج‌شنبه بود، تمام شهر مشهد پر مي‌شد از زائراني كه از تمام ايران و كشورهاي مختلف آمده بودند. به گفته حاج‌آقا ممتاز، معاونت اجتماعي و امور زائران حرم مطهر در طول ايام ميلاد بيش از دو ميليون تشرف به حرم مطهر صورت گرفته است: «در طول شبانه‌روز خدام با صلوات‌شمار تعداد زائراني را كه به حرم مشرف مي‌شدند كه حتي برخي از آنها در طول روز بيش از يكبار به حرم مطهر مي‌آمدند را شمارش مي‌كردند.» به گفته معاونت اجتماعي آستان قدس رضوي، مهم‌ترين فعاليت ذاتي اماكن متبركه ايجاد نظم و امنيت داخل حرم است كه وظيفه سنگيني است. از قرار معلوم دو سوم خدام حرم درگير نظم و امنيت حرم هستند. ممتاز در ادامه صحبت‌هاي خود به روزنامه تهران امروز مي‌گويد: «بعد از بحث نظم و امنيت، نظافت و بهداشت اولويت ديگر اين معاونت است.» وجود 2500 هزار مترمكعب صحن و 110 هزار متر مربع رواق و در مجموع يك ميليون متر مربع زيربناي حرم، نظافت و بهداشت خاص خود را مي‌طلبد به علاوه اينكه نبايد از نظافت آينه‌ها و لوسترها و دروديوار حرم نيز به‌راحتي گذشت. در ميان صحبت‌هاي حاج‌آقا ممتاز مي‌توان به موارد ناگفته زيادي رسيد؛ مانند اين مساله كه در سال 1365 گروهي از كارشناسان و پزشكان، ميزان بهداشت حرم را به صورت رندومي در بخش‌هاي مختلف آزمايش كردند كه اخيرا نيز دو آزمايشگاه وضعيت بهداشت حرم را به صورت تخصصي بررسي كرده است. نتايج به دست آمده از نمونه‌برداري‌هايي كه از ضريح، پنجره فولاد و سقاخانه نشان مي‌دهد، اين است كه در اين مكان‌ها هيچ‌گونه ميكروب بيماري‌زا وجود ندارد: «به عنوان مثال در طول سال، 100 ميليون ليوان يكبار مصرف در سقاخانه و ساير قسمت‌ها استفاده مي‌شود كه نظافت و جمع‌آوري اين حجم ليوان، نيرو و توان خاص خود را مي‌خواهد.» بنا به آماري كه معاونت اجتماعي و امور زائران آستان قدس رضوي ارائه مي‌دهد در حال حاضر 25 هزار خادم در بخش‌هاي مختلف حرم مشغول فعاليت هستند. حاج آقا ممتازي در اين‌باره مي‌گويد: «بسياري از افرادي كه براي خدامي حرم امام رضا(ع) انتخاب مي‌شوند داراي مدرك تحصيلي ليسانس به بالا هستند و بسياري ديگر نيز در نوبت خدامي قرار دارند.»

خدمت به زائران امام رضا(ع)
مانند پسري كه در ايام پيري مي‌شود عصاي دست پدر و مادر پيرش با خوشرويي با همه سالمندان و معلولان برخورد مي‌كند. به نظر 35 ساله مي‌رسد اما در طول مسير باب‌الرضا(ع) تا پنجره فولاد يك لحظه خم به ابرو نمي‌آورد و همچنان ويلچر پيرزن را هل مي‌دهد. مي‌گويد: «دندانپزشك هستم، طي سال وقتي به حرم مي‌آمدم، وقتي خدام حرم مشغول جارو زدن صحن بودند، جارو را براي لحظاتي از آنها مي‌گرفتم و صحن را براي چند ثانيه هم كه شده بود جارو مي‌كردم. در دل از امام رضا(ع) مي‌خواستم براي يك روز هم كه شده خادم حرمش شوم تا اينكه اين اتفاق افتاد و شدم خادم افتخاري حرم امام رضا(ع).» در حال حاضر در اين قسمت سه هزار نيرو مشغول فعاليت هستند كه همه خدام افتخاري حرم مطهر امام رضا(ع) هستند. يكي ديگر از قسمت‌هاي حرم بخش امانات است كه روزانه چندين ميليارد تومان امانات در اين قسمت نگهداري مي‌شود.
با چرخ دستي‌ها هر روز قبل از اذان صبح به سمت انبارهاي حرم مي‌روند. جوانك‌هايي كه شايد سن آنها به 18 مي‌رسد با لباس‌هاي سبزرنگ. اينها خدمتگزاران شركتي حرم مطهر هستند كه وظيفه انداختن و جمع كردن فرش‌هاي صحن‌ها را به عهده دارند. روزانه در صحن‌هاي حرم 200 هزار متر مربع فرش انداخته و بعد از اتمام نماز جمع‌آوري مي‌شود. اين گروه وظيفه انداختن و جمع‌آوري فرش‌ها را برعهده دارند.
همه مقابل مهمانپذير حضرتي جمع شده‌اند؛ «فقط يك تكه نان از سفره حضرت رضا(ع) براي تبرك مي‌خوام...» زن و مرد، پير و جوان همه و همه اگر تكه ناني از مهمانپذير حضرتي به‌دست آورند يعني اينكه مورد عنايت ويژه آقا قرار گرفته‌اند. ارائه روزانه دو ميليون و 600 هزار غذا به زائران امام رضا(ع) كار طاقت‌فرسايي است كه تنها عشق و علاقه مي‌خواهد و بس. البته زائران غيرايراني حرم از جمله مهماناني هستند كه براي يكبار هم كه شده مهمان سفره امام رضا(ع) مي‌شوند. به اين صورت كه داخل پاسپورت آنها علامتي زده مي‌شود كه براي يكبار از مهمانپذير حضرتي استفاده كرده‌اند. ساير زائران نيز به صورت تصادفي و اتفاقي در فرودگاه راه‌آهن پايانه‌هاي مسافربري و هتل‌ها انتخاب و بن غذاي حضرتي در اختيار آنها قرار مي‌گيرد.
اين روزها با برنامه‌هايي كه آستان قدس رضوي براي تمام اقشار مردم در نظر گرفته، ديگر حرم مطهر امام رضا(ع) تنها جاي مذهبي و مناجات نيست بلكه به فراخور حال، همه برنامه‌هاي متنوعي در نظر گرفته شده است. حاج آقا خوراكيان، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي در اين‌باره به روزنامه تهران‌امروز مي‌گويد: «براي هر يك از گروه‌هاي سني برنامه‌هاي ويژه‌اي در حرم برگزار مي‌شود. حتي براي كودكان نيز مكان‌هاي خاصي در نظر گرفته‌ايم. بسياري از والدين با اطمينان كامل فرزندان خود را در اين قسمت كه ويژه كودكان است، مي‌گذارند و خود به زيارت مشغول مي‌شوند.» نكته اصلي در هر يك از برنامه‌ها و قسمت‌هاي حرم، آموزش و شناخت بيشتر مردم در هر يك از رده‌هاي سني از امام رضا(ع) است.
به آخر سفر و زيارت كه نزديك مي‌شويم، وقتي دست روي سينه مي‌گذاريم و به نشانه احترام سر را خم مي‌كنيم، كسي از پشت سر مي‌گويد با آقا وداع نكنيد و دوباره به او سلام دهيد تا بار ديگر به پابوس امام رضا(ع) بياييد. كبوترهاي حرم پرزنان بر بالاي سر زائران به پرواز درمي‌آيند و سقاخانه اسماعيل طلا هنوز هم كام زائران تشنه را سيراب مي‌كند. زير لب زمزمه مي‌كنيم السلام‌عليك يا علي ابن موسي‌الرضا(ع).

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:13  توسط محمد تاجیک  | 

احسان ناظم بكايي
تهران امروز

«باهم گوشه‌هايي از فيلم رو مي‌بينيم، برمي‌گرديم و با ادامه مسابقه در خدمت‌تون هستيم.» شب‌هاي جمعه با شنيدن اين جمله منوچهر نوذري در بخش پاياني مسابقه هفته، خيلي از عشاق فيلم‌هاي كلاسيك پاي تلويزيون ميخكوب مي‌شدند تا براي چند دقيقه هم كه شده بخش‌ها‌يي از آن فيلم را ببينند. آن هم در سال‌هاي دهه60 كه فقط دو شبكه وجود داشت. شبكه‌هايي كه زمان پخش برنامه‌هاي‌شان محدود و از عصر تا نيمه‌شب بود. تنها باكس قابل اعتناي سينما در تلويزيون، عصر جمعه شبكه اول بود كه بيشتر فيلم‌ها هم يا از شرق آسيا بودند يا از كشورهاي بلوك شرق. فيلم‌هايي كه چندان به مذاق مخاطب سرگرمي خواه خوش نمي‌آمد ضمن آنكه آن سال‌ها نه‌تنها خبري از DVD نبود بلكه ويدئو و نسخه‌هاي VHS فيلم‌ها هم غيرقانوني و در پتو پيچيده و جابه‌جا مي‌شد!
اما آغاز دهه 70 مصادف شد با روي آنتن رفتن «هنر هفتم.» پخش فيلم‌هاي كلاسيك با تجزيه، تحليل ونقد با اجراي اكبر عالمي. هنر هفتم در فضايي بي‌رقيب جزو پربيننده‌ترين برنامه‌هاي سيما شد. از نيمه دوم دهه 70 با تولد شبكه‌هاي تازه و افزايش ساعت پخش برنامه‌ها و هيولايي به نام آنتن كه همه برنامه‌ها را به سرعت مي‌بلعيد. مسئولان سيما بيشتر به فيلم‌هاي خارجي روي آوردند.
دهه 80 ما شاهد دونوع برنامه درباره سينما بوده و هستيم؛ يكسري كه بيشتر نگاه‌شان تحليلي و موضوعي بوده و هست. در اين برنامه‌ها عموما بخش‌ها‌يي از فيلم كه چيزي حدود 20 دقيقه مي‌شد، پخش و مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گرفت مثل سينماي حرفه‌اي و سينماي 90، سينماي پشت پرده و سينما ورزش. اين سري معمولا جاي خاصي در كنداكتور شبكه‌ها ندارد و مانند بچه سرراهي در هر فضاي خالي كه بشود روي آنتن مي‌رود. به جز چند قسمت سينماي حرفه‌اي كه به خاطر نمايش تصاوير پشت صحنه فيلم‌هاي مطرح و مصاحبه با عوامل و بازيگران مورد توجه قرار گرفت مابقي برنامه‌هاي از اين دست مورد توجه قرار نگرفتند البته نمايش پشت صحنه و مصاحبه با عوامل، كار شاقي نبود. معمولا در پايان نسخه‌هاي اورجينال فيلم‌ها اين بخش وجود دارد و برنامه‌ساز فقط آنها را تعديل و دوبله مي‌كرد.
سري دوم كه سروشكل بهتري داشتند برنامه‌هايي بودند كه كل فيلم را همراه با تحليل و نقد نشان مي‌دادند و در حقيقت فرزندان هنر هفتم بودند. سينما يك و سينما 4، سينما 5 و صد فيلم از اين دستند.
اما نكته عجيب درباره اين برنامه‌ها اين بود كه همه‌شان كار خود را با توپ‌پر و كلي تبليغ شروع مي‌كردند، قسمت‌هاي اول آنها با نمايش مطرح‌ترين فيلم‌ها همراه مي‌شد ولي بعد از مدتي به تكرار و افت مي‌رسيد. نمونه‌اش سينما4 كه قدمتش از بقيه بيشتر است و نگاهش مانند خود شبكه 4 نگاه نخبه‌گراست. اين مجموعه با تهيه‌كنندگي و اجراي حميدي مقدم شروعي توفاني داشت پخش سه گانه پدرخوانده، بي‌خوابي، رودخانه مرموز و... همه را ميخكوب كرد ولي بعد از مدتي اين برنامه روند روبه صعودش را از دست داد. سينما يك هم وضعي مشابه داشت با اين تفاوت كه متوليانش نمي‌دانستند مخاطبان‌شان چه كساني هستند، يك هفته تسخيرناپذيران پخش مي‌كردند
يك هفته سازدهني.
يكبار فيلم كمدي و تجاري پخش مي‌كردند يكبار فيلم معناگرايانه بي‌نام‌و‌نشان. حتي ايده نقد SMS اي هم نتوانست آنها را از سردرگمي نجات بدهد. اين روند را مي‌توان درباره سينما 5، صد فيلم، سينما اقتباس و... هم تقريبا با همين سروشكل تحليل كرد. شروع توفاني و يك افت شديد و پاياني نااميدكننده. جالب اينجاست كه تغيير تيم برنامه‌ساز هم تنها نتيجه‌اش تغيير لوگوي برنامه است والا روند همان است كه هست. نقدهاي پيچيده، دعوت از منتقدان سرشناس و چهره كه لاجرم فضا را به سمت بحث‌هاي تخصصي مي‌برد هم بيشتر از آنكه كمك به بالا بردن فهم سينمايي مخاطب شود باعث پس زدن مي‌شد.
از سوي ديگر، اين تغييرات تيم‌ها، تعطيل شدن موقت برنامه‌ها و عدم پايبندي كنداكتور به لزوم فيكس شدن زمان دقيق اين برنامه‌ها حتي مخاطب خواهان برنامه را هم از پيگيري منصرف مي‌كند.
اما در فضاي بيرون تلويزيون آن چيزي هم كه برنامه‌هايي از اين دست را در فشار قرار مي‌دهد، عرصه رقابت است. اين روزها در بساط DVD فروش‌هاي كنار خيابان فيلم‌هاي روز باكيفيت عالي و زيرنويس فارسي موجود است.موسسه‌هاي ويدئويي با جديدترين فيلم‌ها و با بهترين دوبله‌ها در خدمت مخاطبند. با اين اوصاف اين برنامه‌ها كه قرار است آينه سينما در سيما باشند، آيا موفق بوده‌اند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:4  توسط محمد تاجیک  | 

روز نامه فرهنگ آشتی امروز خبر بامزه ای زده بود .فرهنگ آشتی نوشته : در عربستان آدرس پرسیدن از جنس مخالف ممنوع است !

 http://mardom.net/AttachedFilesNews/pfp_633929633803437500.pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:25  توسط محمد تاجیک  | 

شکیبا، شهرام  - اسفندیار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم.

دیروز رئیس‌جمهور با هیأت همیشه همراهش به صورت سرزده به مجلس رفت تا از لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها دفاع کند. ولی سرانجام نامه‌ای به مجلس داد که در آن درخواست پس گرفتن این لایحه مطرح شده بود. البته مجلس هم لایحه را پس نداد.

آدم یاد واسونک‌های قدیمی می‌افتد که در احوال خواستگاری‌ها می‌خواندند.

نون و پنیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم.

نون و پنیر ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

فرش حصیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون.

کماج شیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم. بهتون.

کلی وزیر آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون.

هوار هوار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار ارزونی‌تون. طرحو نمی‌دیم بهتون.

شام و ناهار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

نقش و نگار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

راه فرار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

اسفندیار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

صد تا شعار آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

تار سیبیل آوردیم، ‌لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

دسته بیل(1) آوردیم، ‌لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(2) ارزونی‌تون طرحو نمی‌دیم بهتون.

هلو(3) و شلیل آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(4)، هلو و شلیل ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

هیچی دلیل آوردیم، لایحه‌مونو بردیم. 

نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(5)، هلو و شلیل، هیچی دلیل ارزونی‌تون، طرحو نمی‌دیم بهتون.

(این مباحث مهمه و مذاکرات مفیده 4 سال ادامه دارد...)

پانوشته:

1، 2، 4 و 5 - اشاره به خبر ورود هزاران دسته بیل از اندونزی در خردادماه سال جاری.

3- منظورم هیچ وزیری نیست. منظور همان هلو و شلیل عادی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:31  توسط محمد تاجیک  | 

گفت وگو با احمدرضا احمدي
گاهي وقت ها دوست دارم دراز بکشم و هيچ نگويم

ايمان پاکنهاد

وقت گفت وگو به اين منظور با احمدرضا احمدي تنظيم نشده بود. پرسش ها بر محور اثر تازه هوشنگ کامکار بود که احمدي شاعر در آن دکلمه کرده بود. اما پريشاني شب هاي دراز و غم دل شاعر ما را به ساعت 10 صبح به خانه اش کشاند تا اندک سوالي درباره آلبوم يادشده پرسيده شود؛ خانه يي که شمعداني هايش از ترس سرماي خزان از بالکن به داخل آمده بودند. احمدرضا احمدي به ساعت 10 صبح روي مبل قرمزرنگ نشست. به يکي دو تا سوال درباره «دور تا نزديک» هوشنگ کامکار پاسخ داد اما «دلش آنقدر به تنگ آمده بود و هوا به قدري ابري» که حرف هايش را به خاطره هايش سپرد. بخشي براي هميشه پيش ما ماند و بخشي ديگر از دستگاه الکترونيکي ضبط صدا به اين کاغذها آمد. بيش از اينها بود حرف هايش؛ آنقدر که ساعت ها گفت وگوي تلفني و حضوري ما به اين دو صفحه روزنامه خلاصه شد. آخرين شعرش را که به ساعت 10 صبح روز پيش از گفت وگو، سروده بود به ما سپرد. ما مانديم و دلتنگي هاي شاعر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:5  توسط محمد تاجیک  |