به گزارش ايسنا اين روزنامه به بهانهي اكران «نارنجي پوش» سراغ نقشآفرين شهريار رفته است.
او گرافیست، نقاش، کاریکاتوریست، اهل شعر و ادبیات و حالا بازیگر سینماست. در نقش شهریار، اردشیر رستمی را دیدهاید و اکثر مخاطبان تلویزیون او را به یاد دارند. چند نقش اول سریالهای تلویزیونی را رد کرد تا فیلمنامهای مناسب به دستش برسد اما دریغ. این سینما و این تلویزیون هم که خیلی بیرحمتر از آن هستند که بیش از یکی، دو سال چهرهای را به خاطر بسپارند. به هر حال آغاز مجدد حرفه بازیگری با داریوش مهرجویی و اینکه نوید همکاریهای بیشتر و بهتر با این فیلمساز بزرگ را میدهد و اینکه میگوید دارد فیلمنامه مینویسد و میخواهد فیلم بسازد، همه باعث میشوند در آینده بیشتر او را ببینیم و مشتاق گفتوگو با او باشیم.
به هر حال اردشیر رستمی به عنوان بازیگر با حضور در سریال «شهریار» و همکاری طولانی مدت با کمال تبریزی در تلویزیون، دیده شد و برای عموم مردم شناخته شد. سوال اولیه این است که چرا پس از چنین حضور مهم و تاثیر گذاری مطابق انتظارها وارد عرصه سینما و تلویزیون نشديد؟
واقعا بخش اعظم این قضیه مربوط به من نبود. یعنی کارهایی که به من پیشنهاد میشد کارهایی نبود که به هر دلیلی من بخواهم در آن حضور داشته باشم و به دلیل حرفه تخصصی خودم از نظر مالی هم چندان نیازی به این کار نداشتم و طبیعی بود که بسیاری از کارها را نمیپذیرفتم. الان هم که میخواهم حرفه بازیگری و سینما را پیگیری کنم، آن را به عنوان یک ابزاری برای رسالتی که در عرصه هنر دارم نگاه میکنم. رسالتی که پیش از این در کاریکاتور، نقاشی، گرافیک و در ادبیات دنبال میکردم. با این دیدگاه همانطور که گفتم فیلمنامههایی که در این مدت پیشنهاد میدادند چیزی نبودند که من بتوانم کار خاصی را توسط آن ارائه بدهم.
با این حساب چه چیزی در «نارنجی پوش» بود که باعث حضور شما شد؟
در «نارنجی پوش» ابتدا نقش وکیل را برای من در نظر گرفته بودند ولی باز احساس کردم که این نقش را دوست ندارم. با آقای مهرجویی صحبت کردیم و به ایشان گفتم که این نقش را دوست ندارم و من اصلا تیپم این مدلی نیست. بعد آقای مهرجویی نقش شریف را نوشتند و گفتند بیا این شخصیت را بازی کن. به هر حال من چنین تیپی را می شناختم و در جامعه دیده بودم. به خودم نزدیک بود و احساس کردم میتوانم حضور کوتاه اما موثری داشته باشم. به نظرم شخصیت شریف شخصیت بزرگی است.
به نظر میرسد که مهرجویی بر اساس شخصیت درونی شما کاراکتر شریف را طراحی کردهاند.
شریف شخصیت عارفی دارد و فکر میکنم بزر گتر از من است. شریف در فیلم شخصیت مهمی است و من اصلا در برخورد با این شخصیت به کوتاه و بلندی نقش فکر نمیکردم.
چگونه با مهرجویی آشنا شدید و داستان همکاری از کجا شروع شد؟
آشنايی من با ایشان که به سالها فیلمسازیشان برمیگردد. یعنی به عنوان مخاطب آثارشان پیگیر سینمای مهرجویی بودم. اما در مورد همکاری و آشنایی آقای مهرجویی با من، همان سریال «شهریار» بود. پیش از این یکی دو باری همدیگر را دیده بودیم ولی ایشان برای کار، من را از همان سریال «شهریار» شناخته بودند. همان موقع هم یک کاری در ذهنشان بود که البته موفق به ساختش نشدند و قرار بود در آن پروژه همکاری داشته باشیم. در «نارنجی پوش» هم که آقای درمیشیان معرفی کردند و درواقع یادآوری کرده بودند که من در فیلم حاضر باشم. ولی مطمئنم که «نارنجی پوش» دروازهای است برای همکاریهای بیشتر من با آقای مهرجویی. در آینده قطعا کارهای مهمتری با آقای مهرجویی خواهیم داشت.
دوست دارم نظر شما را در مورد نتیجه كار بدانم. با توجه به اینکه میدانم از پیگیران سینمای مهرجویی هم هستید. «نارنجی پوش» چطور فیلمی است؟
کار خوبی است، به این دلیل این که چنین دغدغهای در خیلیها نیست. متوجه منظورم میشوید. یعنی این که شما 200 کارگردان در ایران داشته باشید ولی هیچکدامشان به این بحران و به این مسئله توجه و دقت نمیکنند. شما کل دنیا را ببینید. اکثر جوامع دوباره برگشتند به این موضوع. همین منطقه شمال خودمان را که میبینیم تاسف آور است. حتی وقتی کویر هم میروید، به هرجا میرسید آشغال فراوان است. ما در هر 24 ساعت، 16 ساعت بیرونیم و هشت ساعتش را خانهایم. پس بیرون هم محل زندگی ماست. محیط زیست تنها در خانه نیست. اگر ما نسبت به آن بی تفاوت باشیم نسبت به خانهمان هم بی تفاوت میشویم. و ارتباط من با زمین با آسمان با ابر با دنیا اصلا همین مدلی است. این دیالوگهای شخصیت شریف هم کار خودم بود که نوشته بودم و اضافه کرده بودم.
وقتی در جشنواره در کنار اهالی مطبوعات فیلم را دیدید انتظارات شما از برخوردها با فیلم برآورده شد؟
مطالبه هر چقدر بیشتر بشود از خیلی لحاظ خوب است. مخصوصا وقتی از طرف قشر فرهیخته ای باشد. مثل روزنامهنگار و روشنفکر. این خیلی خوب است که توقعات بالاتری از یک هنرمند دارند. منتها من فکر میکنم که از منظرهای دیگری هم به کار نگاه کنند، آن وقت خیلی ارزشمندتر میشود. به طور مثال شاید آن چیزی که آنها میخواستند من باشم اصلا نباید میبودم. در کل شخصا فکر میکنم «نارنجی پوش» کار خوبی است هرچند ضعفهای زیادی دارد.
کارنامه مهرجویی را میتوان به چند دوره تقسیم کرد. بارها منتقدان و نویسندگان در اینباره مطلب نوشتهاند و هر کدام از منظری به این دوران نگاه کردهاند. نگاهی وجود دارد که مهرجویی سادهانگارانه و راحتطلب شده است و يک نگاه هم وجود دارد که معتقد است مهرجویی بعد از فیلمهایی که ساخته و کارهایی که کرده الان به یک سادگی رسیده است و سعی دارد با بیانی سادهتر مضامین مورد اشاره را منتقل کند. شما به عنوان مخاطب با کدامیک از این دیدگاهها همراهتر هستید؟
بله. حرف دومتان درستتر است به نظر من. وقتی هنرمند یک موضوعی را در هر قالبی مطرح میکند مثل شعر، داستان، فیلم یا نقاشی، به آن شاخ و برگ میدهد و کارهای بیشتری را روی آن انجام میدهد. ولی انسان هر چقدر سنش بالاتر میرود پالوده میکند و زایدهها را میزند و به شکل صریح و رک و مستقیم نگاه میکند. چنین فردی به نظرم باید از یک دانش بالا و معرفت شناسی متعالی برخوردار باشد. به این دلیل که این کار از دیدگاه قضاوت مخاطبان در باره هنرمند خیلی خطرناک است. اما از یک لحاظ خیلی خیلی مهم است. به قول مارکز «واقعیت بینهایت سورئالیستيه.» یعنی یک واقعیت و یک داستان خیلی مطلب در درون خودش دارد و نیازی به این نیست که تو برایش چیزی بسازی و این ساده سازی دوران تازه مهرجویی از یک درک و معرفت شناسی خبر میدهد نه از یک ساده انگاری و راحت طلبی.
خود شما هم هنرمند هستید و اثر هنری خلق میکنید. میخواستم ببینم که اگر اردشیر رستمی خودش را بگذارد در جایگاه مهرجویی آیا شجاعت این را دارد که به آن انتظار مخاطب زیاد توجهی نداشته باشد و به این سادگی که توضیح دادید بپردازد.
راستش را بخواهید من به سادگی به شکلهای دیگرش نگاه میکنم. ما متاسفانه فکر میکنیم اگر زیاد حرف بزنیم حرفمان دیده میشود. چیزی که در طلا فروشی دیده نمیشود خود طلاست. وقتی هم که هنرمند با یک فیلم هنری میآید و وقتی که در آن حرف زیاد میزند تازه اهانت میکند به مخاطبان. با تکرارهای زیاد. این عدم دانش و لیاقت و شعور یک آرتیست را نشان میدهد. به نظر من باید خیلی با احترام با مخاطب برخورد کرد. یعنی یک جمله را بیست بار نگفت. معتقدم خیلی چیزها برای این که پنهان بشوند گفته میشود. منتها من هم میگویم این فیلم ضعفهایی داردکه در جاهای دیگر باید بحث بشوند.
متوجه نمیشوم. جای دیگر یعنی کجا؟ ضعفها به نظرتان ضعفهای سينمایی است؟
طبیعی است. خیلی از کارها اینطور هستند. خیلی از کارهای بزرگ جهان را میبینید که ضعفهای عجیب و غریب فراوان دارند.
خب از این بحث بگذریم. بازی در کنار حرفهایهای سینما مثل حامد بهداد و ليلا حاتمی چطور بود؟ سر صحنه احساس راحتی داشتید؟
لیلا حاتمی را که بیست سال است می شناسم و ارتباط ما اصلا به این فیلم مربوط نمیشود. خانواده حاتمی و آقای مصفا از دوستان قدیمی من هستند. حامد هم که خیلی دوست داشتنی است و ما خیلی راحت با هم کار کردیم. حامد شاید یک مقدار در فیلمها سخت به نظر بیاید اما در واقع این طور نبود. من خیلی دوستش دارم و برخلاف تصور اتفاقا از درون خیلی آدم مظلومی است. آدم مهربان و خیلی باشخصیتی است. نمیدانم چرا برخی اوقات اینقدر نسبت به اتفاقات گارد میگیرد. شاید چون از جامعه میترسد. شاید از جهان میترسد و برای همین گارد میگیرد.
یعنی شما معتقدید شخصیتی که الان از حامد بهداد شناخته ميشود آن چیزی نیست که واقعیت دارد؟
واقعیتش این است که من میشناسمش. خیلی مهربان و خیلی خوب. منتها فکر میکنم وقتی آدمها با جهان مبارزه میکنند يعني از يك چيزهايي میترسند. امنیت ندارند. وقتی آدم امنیت داشته باشد خیلی راحت میتواند خودش باشد. حامد وقتی با کسی دوست میشود خیلی خودش است و پسر پاک و مهربانی است. با کار در کنارشان مشکل نداشتم و اتفاقا خوشحال بودم.
شخصیت آقای مهرجویی هم در کارگردانی شخصیت خاصی است. همکاری با ایشان چطوری بود؟
داریوش در این کار نشان داد که همچنان متفاوت میاندیشد و این خیلی مهم است. یک موضوعی که در جامعه سینمایی ما و جامعه نقدی ما بد است این است که سعی میکنیم برداشت خودمان را از یک شخص دوباره ببینیم. یعنی اگر یکی بخواهد فیلم «هامون» یا «گاو» را دوباره بسازد برخورد متناقضی با او داریم. متفاوت اندیشیدن مهرجویی از نظر من ارزشمند خواهد بود. او در پروسه کاری و در طول عمر هنری از منظرهای مختلف نگاه میکند و این ارزشمندش میکند. مهرجویی یک چهره مطرح در تاریخ روشنفکری و هنری ایران است و تا وقتی در کاری میتواند از زباله یک فیلم سینمایی مفرح بسازد به تنهایی از نظر من شاهکار است.
همانطور که در ابتدای گفتوگو اشاره كردم در مورد شخصیت شما و حضور اردشیر رستمي به عنوان بازیگر علامت تعجب بزرگی وجود دارد. بعد از «شهریار» نبودنتان قابل انتظار نبود. حالا بعد از «نارنجی پوش» این حرفه را جدی ادامه می دهید ؟
بله. بیشتر کارگردانی خواهم کرد و الان هم دارم فیلمنامههایم را مینویسم. به این دلیل که میخواهم دغدغههایی را که دارم در سینما ادامه بدهم. فکر میکنم که کارهای خوبی خواهد بود. چون مسائل واقعی جامعه و جهان است و دغدغه من هم هست. ارتباط اجتماعی انسانها و فقر فرهنگی، فقر اجتماعی و فقر انسانی. ما هنوز سالهاست در شهر زندگی میکنیم اما از آداب یک ارتباط واقعی آگاه نیستیم. خیلی باید نقد بشود رفتارهای ما و کلماتی که به کار میبریم، واکنشها و زندگیهای ما. ما هنوز وارد جهان نشدیم. هنوز وارد زندگی مدرن و انسانی نشدیم.
اگر قرار بود یک جمله تبلیغاتی برای ترغیب مردم به دیدن فیلم بگویید آن جمله چه بود؟
زمین مادر همه ماست. زمین مادر همه است.
مديرعامل موسسه «تصويرشهر» و از سرمايهگذاران اين فيلم در گفتوگويي با خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، درباره پايان اكران رسمي فيلم «نارنجي پوش» بيان كرد: اگر بررسي كنيد، ميبينيد كه «نارنجي پوش» اكنون حتي در بين فيلمهايي كه جديدا اكران شدهاند بيشترين فروش را دارد. ممكن است فروش اين فيلم در سينماي سرگروه آن (سينما «قدس») افت كرده باشد اما فروش همچنان در پرديس سينمايي بسيار خوب است.
وي تصريح كرد: طبق بندي از آييننامه شوراي صنفي نمايش اگر فروش فيلمي در سينماي سرگروه افت كرده اما در عين حال فروشش در پرديسهاي سينمايي خوب باشد، شوراي صنفي ميتواند نمايش آن را براي مدتي تمديد كند. به همين علت، دفتر پخش «نارنجي پوش» و همچنين جناب آقاي مهرجويي از شوراي صنفي نمايش درخواست كردند كه بر اساس آئيننامه نمايش فيلم را يك هفته تمديد كنند اما متاسفانه گويا دستهايي در كار بود و اين اتفاق نيفتاد.
منبتي در ادامه در پاسخ به اين سوال كه اكنون «نارنجي پوش» با توجه به پايان اكران رسمي آن در كدام سينماها نمايش داده ميشود؟، اظهار كرد: اكنون پرديسهاي سينمايي كه در اختيار شهرداري است (مانند «آزادي» و «ملت») فيلم را در سانسهاي كامل و روزانه خود نمايش خواهند داد. اين كار كاملا بر اساس قانون انجام ميشود و طبيعتا ما بايد فيلمي كه فروش بسيار خوبي دارد را در نمايش سينمايمان نگه داريم.
مديرعامل موسسه تصوير شهر در پايان اين گفتوگو خاطرنشان كرد: اگر فيلمهاي ديگري براي نمايش و جايگزين «نارنجيپوش» به سينماهاي ما معرفي شوند، ما به آنها ميگوييم قرار است «نارنجيپوش» تا يكي دو هفته در آن سينما اكران داشته باشد. آنها طبيعتا يا با ما قرارداد نميبيندند يا اينكه قبول ميكنند براي يكي دو هفته به صورت سانس فوق العاده فيلمشان نمايش داده شود و سپس آن فيلم به سانسهاي اصلي روزانه منتقل ميشود.
به گزارش ايسنا، اكران رسمي «نارنجيپوش» به كارگرداني داريوش مهرجويي از امروز ـ 27 ارديبهشتماه ـ پايان يافت و فيلم سينمايي «شبكه» به كارگرداني زندهياد ايرج قادري جاي آن را در سرگروه «قدس» گرفت.
انتهاي پيام
تحلیل عجیب روزنامه رسالت درباره شباهت فیلم نارنجی پوش با انقلابهای مخملی برگزیده جشنواره مطبوعات شد!
به گزارش به رنگ ارغوان روزنامه رسالت اواخر سال گذشته وپس از برگزاری جشنواره در تحلیلی نوشته بود که مخاطب با تماشای نارنجی پوش یاد انقلابهای مخملی می افتد!
این مطلب را درلینک زیر ببینید :
http://www.resalat-news.com/Fa/?code=94688
حالا همین مطلب بر اساس خبری که در خبرگزاری ها منتشرشده در جشنواره فصلی مطبوعات از آن تقدیر شده است !!!!
برگزيدگان جشنواره فصلي مطبوعات و خبرگزاريها جوايز خود را در ميان بزرگان رسانهيي كشور و از دستان پيشكسوتان مطبوعات دريافت كردند.
در بخش خبر خبرگزاريها، رتبه اول براي خبري با تيتر "ساخت و آزمايش موفقيتآميز اولين ميله سوخت هستهيي در كشور "به خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) تعلق گرفت.
همچنين در بخش گزارش خبري هم رتبه اول براي گزارش با تيتر "در اردوگاه اصولگرايان چه ميگذرد" به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تعلق گرفت.
در بخش دوم بخش خبر خبرگزاريها رتبه دوم به خبرگزاري فارس براي خبري با عنوان "خيز قطريها براي جذب نخبگان پتروشيمي ايران با حقوق 12 هزار دلاري" و رتبه سوم به مركز خبر حوزه براي خبري باعنوان "نيمي از مردم تهران پايه ماهوارهاند" اهدا شد.
در بخش گزارش خبري نيز رتبه دوم به خبرگزاري مهر براي خبري با عنوان "پشت پرده گراني ارز و عدم عرضه كالا توسط تجار و بازرگانان" و رتبه سوم به خبرگزاري ايرنا براي خبري با عنوان "قلادههاي طلا مسيري جديد در سينماي سياسي" تعلق گرفت.
در بخش عكس خبرگزاريها: رتبهها اول را خبرگزاري ايرنا، رتبه دوم ايلنا، و رتبه سوم خبرگزاري شبستان كسب كردند.
بخش اول مطبوعات: در بخش تيتر، تيتر "آسيا در خاك كشتي ايران" از روزنامه ايران. تيتر "2 گردشگري پزشكي در سي.سي.يو" از روزنامه جام جم، رتبه سوم "پاي چه كسي روي سيم است" از روزنامه هفت صبح برگزيده شدند.
بخش گفتوگو: رتبه اول تا سوم به ترتيب گفتوگو با مدير عامل پيشين ايران خودرو، دفاعيه منوچهر منطقي: ايران خودرو در زمان من بدهي نداشت از روزنامه اعتماد؛ گفتوگو با چنگيز جليلوند بازيگر و دوبلور به هم بدهكارند از روزنامه جام جم و رتبه سوم گفتوگو با رضا عطاران آن مرد آمد، با اسب! از روزنامه باني فيلم.
نقد: رتبه اول تا سوم به ترتيب نگاهي به سينمايي كه اصلا 30 سال نيست، شعار: اخلاق ،اميد و آگاهي، اجرا: ابتذال، انحراف ومهاجرت از روزنامه كيهان؛ نقد فيلم سينمايي نارنجي پوش، "مخاطب فيلم ياد انقلابهاي مخملي و رنگي ميافتد" از روزنامه رسالت و رتبه سوم "به گذري و نقدي بر وضع حقوق زنان" از روزنامه فرهنگ آشتي.
گزارش خبري: رتبه يك به "اردوهاي پرسشبرانگيز فوتبال در آنتاليا" از روزنامه جام جم، رتبه دوم "جو تابستاني در معاملات زمستاني مسكن" از روزنامه دنياي اقتصاد، "سرگرداني 6.5 ميليون وديعه گذار عمره" از روزنامه خراسان.
گزارش: رتبه اول به روزنامه خراسان براي گزارش باعنوان "بارش اشك در جنگل ابر"، رتبه دوم به روزنامه اطلاعات "درخت بكاريد زندگي برداشت كنيد" و رتبه سوم به روزنامه كيهان براي گزارشي با عنوان "دانشمند شهيدي كه ولايت فقيه خط قرمزش بود". همچنين گزارش "اين جا محل زندگي است نه محل زنده ماندن" به عنوان رتبه سوم از روزنامه تهران امروز معرفي شد.
سرمقاله: "اخراجيها 1 و 2 و 3 " از روزنامه شرق، "تحريم و تهديد" از روزنامه اطلاعات، "بازسازي كمپ ديويد در تونس" از روزنامه كيهان و همچنين "راه جذب مخالفان" با رتبه سوم از روزنامه اعتماد رتبههاي برتر شدند.
مقاله: رتبه اول "پتك فقر بر قله سرمايه اجتماعي" از روزنامه دنياي اقتصاد، "نوروز در فرهنگ شيعه" از روزنامه اطلاعات و "آسيبشناسي نظام جمهوري اسلامي و مسووليت روحانيت" از روزنامه جمهوري اسلامي رتبههاي برتر شدند.
در بخش عكس: رتبه اول به روزنامه گل، رتبه دوم روزنامه آرمان و رتبه سوم روزنامه كار و كارگر.
صفحهآرايي: رتبه اول روزنامه تهران امروز، رتبه دوم وطن امروز، رتبه سوم روزنامه ملت ما.
كاريكاتور: رتبه اول روزنامه همشهري، رتبه دوم خبر ورزشي و رتبه سوم روزنامه جوان.
پروانه ساخت فیلم بلند ویدئویی «دوزختر» به کارگردانی «سپهر ماکان» و تهیهکنندگی «محسن صرافی» هفته گذشته از سوی اداره کل نظارت و ارزشیابی سینمای حرفهای صادر گردید. ماکان فیلم کوتاه «مجلسِ سوگ» و نگارش چند فیلمنامه بلند داستانی را در کارنامه خود دارد.
از آنجا که بخش عمده ماجراهای فیلم در یک منطقهء کوهپایه ای اتفاق می افتد و شرایط محیطی و آب و هوایی نقش مهمی در فیلمنامه دارد ، گروه سازنده که از مدتی قبل پیشتولید را آغاز کرده بودند ، بلافاصله پس از صدور پروانه عازم شهرستان شاهرود واقع در استان سمنان شدند. این فیلم روز 22 اردیبهشت ماه کلید خورد و طبق برنامه تا اواخر خرداد تصویربرداری آن ادامه خواهد داشت. برخی سکانسهای فیلم در تهران و پس از بازگشتِ گروه از شاهرود تصویربرداری خواهد شد. تدوین فیلم نیز به شکل همزمان زیر نظر کارگردان انجام میشود.
سپیده علایی، هادی فرجام ، حسین بیاری ، اکبر رحیمی به همراه جمعی از افراد محلی در این فیلم ایفای نقش میکنند. مشاور تهیه کننده در این پروژه نیز مجتبی متولی است.
تصویربردار: بابک مهربخش ، دستیار اول تصویربردار: بابک ونداد ، دستیار تولید: سمیرا بیاری ، مدیر تدارکات: یاسر رحیمی ، گزینش لباس و لوازم صحنه: سپهر ماکان.
خلاصه داستان: یاور پیرمرد تنهایی است که سال ها به دور از شهر و آبادی خود به گله داری مشغول بوده ولی در پی یک حادثه ناگزیر می گردد که برای مدت کوتاهی پذیرای زنی بشود. این موضوع فارغ از حرف و حدیث های آزاردهنده اطرافیان ، عواقب دیگری نیز برایش بوجود می آورد.
الوندی در گفتگو با خبرنگار گروه ادبیات هنرنیوز در خصوص تشکیل نهاد حمایتی یا شورای صنفی برای نویسندگان کودک و نوجوان گفت: اگر این شورای حمایتی صنفی باشد موازی کاری با سایر نهادهای مشابه است ولی اگر جنبه حمایتی از نویسندگان داشته باشد در جهت تولید اثر و تولید منابع رفاهی برای آنها میتواند موازی نباشد، در حالیکه الان انجمن نویسندگان کودک و نوجوان با حدود ۱۴ سال قدمت توانسته است از حقوق صنفی نویسندگان حمایت کند و حقوق نویسندگان بر اساس ضوابط قانونی را از ناشران بگیرد.
وی با
” من اساساً با برگزاری نمایشگاه کتاب مخالف هستم به دلیل اینکه شهر را شلوغ میکند، ثانیا تبلیغ مناسبی برای کتابها نیست، ثالثاً اگر کسی بخواهد کتاب بخرد باید به کتابفروشيهای سطح شهر مراجعه کند در این صورت است که میتوان از کتابفروشیها و توزیع کتاب حمایت کرد و بسیاری از ناشران شهرستانی امکان یا امکانات حضور در نمایشگاه را ندارند “بیان این مطلب افزود: بسیار پیش آمده است که ناشران حقوق نویسندگان را نادیده گرفتهاند و حقوق مادی آنها را پرداخت نکردهاند و از آنجایی که در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان تعدادی از اعضا وکیل هستند توانستند بخشی از این حقوق را مطالبه کنند و این عملکرد خوبی بود.
الوندی در تشریح عملکرد حمایت مالی انجمن گفت: انجمن به این دلیل که هدفش این نیست که حمایت مالی یا رفاهی از نویسندگان داشته باشد زیرا انجمن یک اینجیو است که خود اعضا گردانندگان آن هستند و از حق عضویت اعضا اداره میشود و محفلی است برای جمع شدن نویسندگان و دیدارهای ماهانه و ایجاد شور و نشاط بین آنها، همچنین انجمن کارگاههای آموزشی دارد که برای نویسندگان نو قلم بسیار مفید است.
این نویسنده کودک و نوجوان در ارزیابی بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران گفت: من اساساً با برگزاری نمایشگاه کتاب مخالف هستم به دلیل اینکه شهر را شلوغ میکند، ثانیا تبلیغ مناسبی برای کتابها نیست، ثالثاً اگر کسی بخواهد کتاب بخرد باید به کتابفروشيهای سطح شهر مراجعه کند در این صورت است که میتوان از کتابفروشیها و توزیع کتاب حمایت کرد و بسیاری از ناشران شهرستانی امکان یا امکانات حضور در نمایشگاه را ندارند.
وی با تأکید بر اینکه این نمایشگاه بسیاری از حوزههای صنعت نشر را دچار آسیب میکند، اظهار داشت: ده روز برگزاری نمایشگاه، مقصودی را که برگزارکنندگان از برگزاری آن دارند، حاصل نمی کند و تنها جای شلوغی برای حضور مردم و از بین رفتن بودجه است.
الوندی با اشاره به اینکه نمایشگاه کتاب باید جنبه نمایشگاهی داشته باشد گفت: هجوم به این نمایشگاه از جانب مردم سلب ایجاد بینظمی و شلوغی فراوان است.
وی نویسندگی را در ایران نو پا دانست و آن را غیر حرفهای خواند و گفت : نویسنده برای امرار معاش مجبور است بنویسد لذا آمار تولید و کیفیت آن پایین میآید و کتاب حرفهای و تولید حرفهای نخواهیم داشت و بنیاد ادبیات داستانی با توجه به اهدافی که دارد روندی را در جهت حرفهای شدن نویسندگی دارد و میتواند این حوزه را مورد حمایت قرار دهد.
وی در این رابطه ادامه داد: اما با این اقدام آموزش و پرورش موسیقی تعطیل نشد و آموزشگاهها روی موسیقی کودکان تمرکز کردند که در این رابطه موفقیتهایی زیادی کسب شد. در نهایت این کودکان باید در رده سنی ابتدایی موسیقی را فرابگیرند. و در مقطع راهنمایی باید وضعیت موسیقی کودک شکل بگیرد.
این مدرس موسیقی کودک توضیح داد: برای این ردهبندی دلیل دارم. ببینید وقتی کودک در مقطع راهنمایی قرار میگیرد ” موسیقی به آموزش کودکان کمک میکند و ریاضی محض است. “فعالیتهای درسیاش زیاد میشود و وقت چندانی را صرف موسیقی نمیکند بنابر این پایه موسیقی او قوت چندانی نمیگیرد. فشارهای درسی آنان آغاز میشود و در این شرایط اولین فعالیتهایی که محدود میشود فعالیتهای هنری است که شامل موسیقی، نقاشی و ... میشود. این در شرایطی است که حتی موسیقی به آموزش کودکان کمک میکند و ریاضی محض است.
هراتی در خصوص شرایط آموزش در آموزشگاه خود توضیح داد: من در آموزشگاه خود در ابتدا مشاوره ارائه میدهم و میبینم که موسیقی چقدر برای آن خانواده اهمیت دارد؟ همچنین میپرسم که این کودک چند کلاس فوق برنامه را پیگیری میکند تا ببینم این کودک اصلاً وقت برای موسیقی دارد یا نه؟
فرهاد هراتی در پایان ابراز داشت: وقتی خود موسیقی توانست به نقطه قابل قبولی در کشور برسد. آن وقت میتوان بحث موسیقی کودک را جدی تر مطرح کرد و بعد از آن موسیقی کودک را میتوان در سطح کشوری مورد بررسی قرار داد. البته این موضوع به برنامهریزی و همت مسئولین نیز بستگی دارد.
حضرت آیت الله نوری همدانی، با محکوم کردن اهانت صورت گرفته به حضرت امام هادی(ع) هرگونه هتک حرمت پیامبر(ص)، حضرت فاطمه زهرا و ائمه اطهار(ع) را موجب ارتداد دانست. حضرت آیت الله حسین نوری همدانی از مراجع تقلید، در درس خارج خود که با حضور طلاب و روحانیان در مسجد اعظم قم برگزار شد، اهانت به مقدسات مسلمانان و شیعیان را محکوم کرد.
وی با محکوم کردن اهانت صورت گرفته از سوی یک خواننده خارج نشین به ساحت امام هادی(ع) اظهار داشت: ما شکی نداریم که هرگونه اهانت و سبّ پیامبر(ص)، حضرت فاطمه زهرا و ائمه علیهم السلام موجب ارتداد است و هر کس مرتد شد حکم او معلوم است و این فرد نیز محکوم به ارتداد است.
استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم تاکید کرد: متاسفانه کسانی که خود را خادمان حرمین شریفین می نامند، با لشکرکشی به بحرین مردم این کشور را سرکوب می کنند و ما امیدواریم خداوند ملت بحرین را از شر آنها نجات دهد.
به گزارش خبرنگار ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين مراسم، علي افخمي ـ رييس مؤسسهي لغتنامهي دهخدا ـ درگذشت حسن احمدي گيوي را براي پژوهشگران و محققان مؤسسهي لغتنامهي دهخدا دردناك توصيف كرد و گفت: ترديد دارم تا در دهههاي آينده، جاي اين پژوهشگر و استاد فرهيخته پر شود.
او با بيان اينكه همهي ما از سجاياي اخلاقي و لطف و كرم حسن احمدي گيوي آگاه هستيم، عنوان كرد: احمدي گيوي از استوانههاي لغتنامهي دهخدا در يكي چند دههي اخير بود كه تلاشها و فعاليتهاي بسياري را در زمينهي فرهنگ انجام داد. تلاش وي صرفا معطوف به حضورش در مؤسسهي لغتنامهي دهخدا نبود؛ بلكه كل زندگي اين استاد برجسته در فكر زبان و ادب فارسي گذشت.
همچنين در ادامهي اين مراسم، حسن گلشني، از شاگردان حسن احمدي گيوي، با مرور خاطرهاي از كلاس درس اين استاد در دانشگاه علامه طباطبايي در سالهاي دههي 60، يكي از سرودههاي احمدي گيوي دربارهي ماه مبارك رمضان را براي حاضران خواند.
ديگر سخنران اين مراسم، خانم سلطاني، از همكاران حسن احمدي گيوي در مؤسسهي لغتنامهي دهخدا، در سخناني كوتاه به مرور آخرين خاطرهي ديدارش با اين فرهنگنويس در مؤسسه پرداخت و تأكيد كرد: دكتر حسن احمدي گيوي از اساتيد برجستهي زبان و ادبيات فارسي بود كه همواره منبع انرژي و نشاط براي همكاران و شاگردانش بود.
همچنين توفيق سبحاني، از دوستان چندينسالهي حسن احمدي گيوي، گفت: از زمان شنيدن خبر درگذشت اين دوست ديرينه، مدام دريغ ميخورم كه اين استاد عزيز و دوست گرانقدر همهي آن صفا و محبت و احساس سرشار انساني را با خود به زير خاك ميبرد.
او از درگذشت حسن احمدي گيوي به عنوان ضايعهاي براي جامعهي فرهنگي ـ علمي ايران ياد كرد و درگذشت او را به همكاران، شاگردانش و همچنين تمام مردم ايران، بويژه آذربايجان، تسليت گفت.
در اين برنامه كه اجراي آن بر عهدهي عباس سجادي بود، از محمدرضا شفيعي كدكني نيز براي ايراد سخناني دعوت شد كه اين استاد كه بسيار متأثر بود، ترجيح داد صحبت نكند.
در ادامه، حسن انوري، از دوستان و همكاران حسن احمدي گيوي، در سخناني كوتاه اظهار كرد: از هنگام شنيدن خبر درگذشت دكتر احمدي گيوي، درونم را از دست دادم. يك رگم هوشيار نيست. ما از همان سالهاي دانشجويي با همديگر در دوستي و آشنايي بوديم و 50 سال با يكديگر رفيق گرمابه و گلستان بوديم و ناگهان به يكباره اين دوست ديرينه را از دست دادم.
او افزود: حسن احمدي گيوي تلاشهاي بسياري در زمينهي گسترش زبان و ادب فارسي كرد و همواره در تلاش و فعاليت به هواي ايران و فرهنگ ايران كار كرد.
همچنين الياسي، از دوستان و همشهريان حسن احمدي گيوي، با بيان اينكه از اندوه از دست رفتن حسن احمدي گيوي دلم دارد ميتركد، به مرور اجمالي برخي از خاطراتش با اين استاد زبان و ادبيات فارسي پرداخت و از او به عنوان مردي بااخلاق، بافضيلت و سرشار از عاطفه و محبت ياد كرد.
همچنين در پايان اين مراسم، حجتالاسلام سرفراز با بيان اينكه از سالهاي دههي 40 تاكنون با چهرههاي عملي فراواني در آشنايي و ارتباط بوده است، عنوان كرد: حسن احمدي گيوي علاوه بر جايگاه علمي برجسته و تلاش و پشتكار بيوقفه، از آن دسته چهرههاي علمي و فرهنگي بود كه عميقا به سرزمينش ايران و فرهنگ ايران علاقهمند و پايبند بود و همچنين از لحاظ مباني اعتقادي به عنوان يك مسلمان، شخصيتي تحسينبرانگيز بود.
پس از سخنراني دوستان و همكاران حسن احمدي گيوي، پيكر اين استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر از دفتر كارش تشييع شد و پس از آن به بهشت زهرا (س) منتقل شد تا در قطعهي نامآوران آرام گيرد.
در مراسم تشييع پيكر حسن احمدي گيوي، استادان زبان و ادب فارسي، برخي از اعضاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي و همچنين همشهريان اين پژوهشگر از شهرستان خلخال حضور داشتند.
نمایش فیلم سینمایی «نارنجی پوش» در بهترین سینماهای تهران و شهرستان ها همچنان ادامه دارد.
علی سرتیپی مدیرعامل موسسه بین المللی فیلمیران ضمن اعلام این خبر گفت: « با وجود نمایش سه فیلم جدید در سینماها ، «نارنجی پوش» همچنان در صدرفروش سینماهای تهران و شهرستان هاست و نمایش آن در چهل سینما ادامه دارد.»
سرتیپی در ادامه اسامی سینماهای «نارنجی پوش» را به شرح زیر اعلام کرد: «علاقمندان برای تماشای این فیلم می توانند به سینماهای آزادی، پردیس ملت، ایران، فرهنگ، پردیس شکوفه، برج میلاد، پردیس زندگی، اریکه ایرانیان، پردیس تماشا، پردیس راگا، ماندانا، فرهنگسرای ایرانیان و فرهنگسرای ققنوس مراجعه نمایند.»
وی در پایان اسامی سینماهای شهرستان ها را به شرح زیر اعلام کرد: «رشت (سینما 22 بهمن)، مشهد(سینماسیمرغ)، ساویز (سینماگوهردشت)، کرج (سینما هجرت و سینما فردیس) ، رفنسجان (سینما گلستان) ، ساری (سینماسپهر)، لنگرود (سینما آزادی)، یزد (سینما تک) ، قم (سینما ونوس و سینما تربیت) ، آمل (سینما بهمن) ، بندرعباس (سینما ستاره جنوب) ، زنجان (سینما استقلال) ، قزوین (سینما مهتاب) ، اهواز ( سینما اکسین)، اراک ( سینما عصر جدید) ، همدان ( سینما قدس) ، کرمان ( سینما آسیا) ، رباط کریم (سینما فرهنگ)، شهرکرد (سینما بهمن )، کاشان (سینما بهمن )، گرگان ( سینما عصرجدید)، شهریار (سینما سپهر) ، گنبد ( سینما هجرت )، اسلامشهر (سینما فجر).»
این فیلم در سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر برنده چهار سیمرغ بلورین (بهترین فیلم سینمای آسیا، جایزه بین المذاهب ، جایزه ویژه هیات داوران و بهترین تدوین) شده بود. همچنین در شش رشته دیگر ، بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی ـ بهترین بازیگر نقش دوم زن: میترا حجار، بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین صدابرداری کاندیدای دریافت جایزه شده بود.
حامد بهداد ، لیلا حاتمی، میترا حجار، طناز طباطبایی، همایون ارشادی، فردوس کاویانی، اردشیر رستمی، امید روحانی، محمدجوادجعفرپور، مهیار پورحسابی، کیانوش گرامی و... بازیگران اصلی نارنجی پوش هستند.
لیلا حاتمی برای تماشای فیلم سینمایی «نارنجی پوش» همراه با تماشاگران به سینما ایران می رود.
به گزارش روابط عمومی موسسه بین المللی فیلمیران، روز جمعه ساعت 18 تا 20 لیلا حاتمی بازیگر فیلم سینمایی «نارنجی پوش» تازه ترین اثر داریوش مهرجویی در سینما ایران حضور خواهد داشت تا همراه با مردم به تماشای این فیلم بنشیند.
نمایش فیلم سینمایی «نارنجی پوش» که از این هفته وارد هفته ششم خود شده در چهل سینمای تهران و شهرستان همچنان ادامه دارد.
مجموعه فرهنگی هنری سینما ایران واقع در خیابان شریعتی نرسیده به سه راه طالقانی روبروی خیابان بهار شیراز است. علاقمندان جهت رزرو بلیط می توانند با شماره تلفن های 30ـ77641128 تماس حاصل فرمایند.
این فیلم در سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر برنده چهار سیمرغ بلورین (بهترین فیلم سینمای آسیا، جایزه بین المذاهب ، جایزه ویژه هیات داوران و بهترین تدوین) شده بود. همچنین در شش رشته دیگر ، بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی ـ بهترین بازیگر نقش دوم زن: میترا حجار، بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین صدابرداری کاندیدای دریافت جایزه شده بود.
حامد بهداد ، لیلا حاتمی، میترا حجار، طناز طباطبایی، همایون ارشادی، فردوس کاویانی، اردشیر رستمی، امید روحانی، محمدجوادجعفرپور، مهیار پورحسابی، کیانوش گرامی و... بازیگران اصلی نارنجی پوش هستند.
موسیقی هم چون تاریخِ احساسات
ماهنامه نافه -علی اصغر سیدآبادی
موسیقی شجریان تاریح حس و حال ما ایرانیان است، دست کم در سه – چهار دهه گذشته. این ویژگی خاص اوست. آثار او بازتاب حسرت ها، نگرانی ها، گاهی خشم ها و آرزوها و خلاصه حال و هوای بخشی از ما ایرانیان است در هر دوره ای . در آثار او تقریبا از اولین سال های خوانندگی اش تا همین حال و امسال ، می توان چنین ویژگی را دید. در آثار هیچ خواننده یا موسیقی دان دیگری، نمی توان چنین سیری را با چنین پیگیری و تداومی دید.
محمدرضا شجریان سرآمد موسیقی سنتی – یا چنان که خود می پسندد موسیقی اصیل – ایرانی است. موسیقی او ریشه در سنت های پیشین دارد و احتمالا این تصور را ایجاد می کند که او بازتاب دهنده بخش سنت گرای جامعه ایران باشد، اما دقیقا از همین نقطه است که آثار او نقشی یگانه در حیات فرهنگی و گاه اجتماعی ایرانیان ایفا می کند.
ساده سازی محض است که بخواهیم جامعه پیچیده ایران را به دو بخش سنت گرا و مدرن یا مثلا تجددگرا تقسیم کنیم و همه را در این تقسیم بندی ساده انگارانه بگذاریم. پدیده شجریان، خود دلیلی است بر ساده انگارانه بودن این تقسیم بندی و نشانه پیچیدگی جامعه ایران.
موسیقی شجریان دو جنبه دارد، یک جنبه فرمال و هنری .او در این بخش هنرمندی است که پایی در سنت دارد، اما این سنت گرایی هنری تفاوت زیادی با سنت گرایی به معنای سیاسی یا اجتماعی آن دارد، زیرا بخش سنت گرای سیاسی یا اجتماعی چندان میانه ای با موسیقی ندارد و کماکان نشان دادن ساز را نمی پسندد.
جنبه دیگر موسیقی شجریان که او را از دیگر خوانندگان و موسیقی دانان و نوازندگان متمایز می کند، جنبه اجتماعی اوست. دوره هایی از موسیقی ایران ترانه های اجتماعی و سیاسی رونق گرفته است و می توان در تاریخ موسیقی ایران این دوره ها را دید، اما در طول تاریخ، دست کم موسیقی سنتی ما بیش تر روی احساسات مشترک و بی زمان بشری چون عشق و فراق متمرکز است. شجریان در چنین بستری آثاری را می خواند که همزمان زمانمند و بی زمان است، بیش تر آثاری او پیامی برای امروز دارد و پیامی برای همیشه.
پیام همیشه، همان است که انسان هر دوره و زمانی با آن پیوند دارد. جان آدمیزاد به آن وابسته است. فقیر و غنی نمی شناسد، مدرن و سنتی نمی شناسد. اگر تفاوتی است در شکل ارائه آن است نه در اصلش. این پیام اگرچه مهم است و به قول حافظ "از هر زبان که می شنوم نامکرر" ، اما در دوره هایی از موسیقی سنتی ایران به موجودی بی بود و خاصیت تبدیل شده است که هیچ تلنگری به مخاطب نمی زند .
سنگ بنای تفاوت و تمایز شجریان در همین است. او که در اویل کار خود به انقلاب رسیده بود و با گروهی از موسیقی دانان برجسته ایران برای احیای موسیقی حماسی و انقلابی در بستر موسیقی سنتی ایران کوشیده بودند، پس از انقلاب و به خصوص در دهه 60 در بحرانی که برای موسیقی به وجود آمده بود، راهی نو در پیش گرفت. این راه نو کماکان پیش روی موسیقی ایرانی گشوده است و بخش زیادی از محبوبیت شجریان مدیون همان راه نو است. او در این دوره موسیقی خود را با مسایل اجتماعی پیوند داد. پیوند دادن موسیقی با مسایل اجتماعی در دهه 60 کاری است کارستان. در آن دوره هنوز موسیقی برادری خود را به انقلابیون تازه از گرد راه رسیده ای که نه تنها ایران را که جهان را می خواستند دگرگون کنند، ثابت نکرده بود. شجریان در چنین زمانه ای ، موسیقی را هم چون کنشی اجتماعی به کار گرفت. موسیقی او تغییر کاربری پیدا نکرد. او با همان موسیقی پیشین ، کاری نو کرد. چیزی از موسیقی پیشین نکاست. کاربردها و کارکردهای پیشین موسیقی سرجایش بود، اما چیزی دیگر نیز به آن افزود. شاید باید راز موفقیت و در عین حال تمایز شجریان را با دیگر خوانندگان ایرانی در همین جا جست.
نکته جالب تر اینجاست که موسیقی او هم چنان که ریشه در سنت موسیقیایی ایران دارد، حامل پیام ها و احساسات بخش مدرن تر جامعه ایران است. او در موسیقی اش سخن و حال و هوای نسل امروز شهری ایران را بازتاب می دهد. چنین کاری در دهه 60 که شعارها همه برمدار تمایلات روستایی و حاشیه نشینی می چرخید، کاری دشوار بود. شجریان شاید آگاهانه و شاید ناخودآگاه با معاصر سازی شعر قدیم ایران توانست بر این مشکل غلبه کند. او با انتخاب شعرهایی از شاعران گذشته و قرار دادن آن در بستر و زمینه امروز، معنایی نو و امروزی بر شعرها بار کرد. اهمیت شجریان در همین نکته است. او همزمان هم به موسیقی ایرانی حال و هوایی اجتماعی و انتقادی داد و هم در گسترش شعر قدیم فارسی تاثیرگذاشت.
انتخاب او از گنجینه شعر قدیم فارسی، به گونه ای بود که هم برای علاقمندان شعر و عرفان و سنت گرایان دل نشین بود و هم سخنان و آرزو ها و حسرت های مردمی را بازتاب می داد که چشم به تغییر و اصلاح داشتند. او در همه این سال ها هم میان این گروه و هم میان آن گروه هواداران جدی دارد. شاید اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم، جز در مقطع هایی که به هر دلیلی، سیاست خط کش قاطعی برای تعیین جایگاه او تعیین و دیگران را ملزم به رعایت آن کرده است ، شجریان مورد توجه گرایش ها و سلیقه های مختلف ایرانیان بوده است و هر گروه چیزی از خود در آیینه آثار او دیده اند.
به گزارش به رنگ ارغوان حجتالاسلام حيدر مصلحي در حاشيه يكصدمين جلسه استاني هيات دولت گفت: انشاء الله در زمان مقتضي نيز اين نتايج اعلام خواهد شد و نتايج اين بررسيها را مشاهده خواهيد كرد.وي همچنين در پاسخ به اين سوال كه آيا فيلم "قلادههاي طلا" را ديده است و نظر وي در مورد اين فيلم چيست؟ گفت: اين فيلم را ديدم و همانطور كه خود آنها گفتند، اين يك فيلم است. . وی همچنين در پاسخ به اين سوال كه اعلام شد در ايام نوروز باندي قصد داشته عمليات تروريستي در تهران داشته باشد، نتيجه بررسيهاي وزارت اطلاعات در مورد اين باند چيست گفت: همانطور كه قبلا اعلام شده، اعضاي اين باند دستگير شدهاند و البته بايد موارد ديگري نيز در اين ارتباط بررسي و كشف شود.وي همچنين در پاسخ به سوال ديگري درباره جمع آوري كتاب "شرح اسم " به دليل اشتباهات تاريخي و غير تاريخي و برخي شايعات مبني بر اينكه اين كتاب توسط يكي از ناشران وابسته به وزارت اطلاعات منتشر شده است گفت: وزارت اطلاعات ناشري ندارد
ماهنامه زندگی ایرانی -مصطفي امامي- او محسن چاوشي است و طي اين سال ها آنقدر كارهاي خوب و شنيدني از خود منتشر كرده است كه ديگر همه او را به عنوان يكي از قطب هاي قدرتمند موسيقي كشورمان مي دانند. شايد خيلي ها دليل موفقيت محسن را صداي متفاوتش بدانند اما اين تمام ماجرا نيست! اگرچه صدا،ترانه و آهنگ سه ويژگي مهم براي مطرح شدن يك خواننده به شمار مي آيد اما از قديم گفته اند هر كسي نان دلش را مي خورد! چاوشي از آن دست آدم هاست كه شديداً نان دل پاك و صادقش را مي خورد. محسن آنقدر از غرور فاصله دارد كه هر وقت صحبت از هوادارنش مي شد مي گفت بهتر است بگوييم مخاطبين و اين يعني احترام به مردم! غمي كه در صداي محسن وجود دارد انگار از درون او نشات مي گيرد، او انسان غمگيني است وخودش مي گويد ريشه اين غم و اندوه مثل خيلي چيزهاي ديگر كه در دنيا وجود دارد قابل بيان نيست! اين ها را گفتم تا بدانيد او براي مخاطبش ارزش خاصي قائل است و تمام تلاشش را مي كند تا مخاطب خود را با ارائه يك كار خوب راضي كند. محسن برخلاف اكثر خواننده ها كه خيلي دوست دارند به حواشي بپردازند و گاهي هم خود را با كمك حواشي مطرح مي كنند، هيچ وقت تن به حواشي مرسوم در عالم موسيقي نداده است و طوري رفتار كرده است كه دوستي اش را با همه حفظ كند. شايد همين حاشيه گريزي است كه باعث مي شود محسن زياد به گفت و گوهاي مطبوعاتي علاقه ندارد و سخت مي شود او را به گپ و گفت رسانه اي راضي كرد. او اواخر سال گذشته جديدترين آلبوم اش را منتشر كرد. « پرچم سفيد» را مي گويم! آلبومي كه به نظر مي رسد بهترين آلبومي است كه محسن در فضاي مجاز موسيقي پاپ كشورمان منتشر كرده است و در آن نشان داده علاقه دارد فضاهاي مختلف موسيقي را تجربه كند و در اين راه حتي از خواندن آهنگي با سبك و سياق آمريكاي جنوبي هم هراسي از خود نشان نداده و با جسارت خاصي دست به تجربه فضاهاي جديد زده است كه البته اين ريسك جواب مثبتي هم براي او در پي داشته... گرچه گفت و گو با آقاي خاص موسيقي ايران بهانه لازم ندارد اما اگر به دنبال بهانه اين گفت و گو مي گرديد، انتشار آلبوم جديد و خواندن تيتراژ برنامه سال تحويل شبكه دوم سيما بهترين دليل براي گفت و گوي مفصل ما با محسن چاوشي است.
زماني كه خوانندگي را آغاز كردي، يك سبك جديد از ترانه ها و موسيقي را وارد فضاي موسيقي كشور كردي كه از خيانت و خيلي جاها نا اميدي حرف مي زد، چطور به اين سبك رسيدي؟
اين را بارها گفتهام كه زمانيكه شروع به كار كردم اصلا به اين فكر نكردم كه بخوانم تا براي خودم سبكي درست كنم؛ بلكه خواندم چون دوست داشتم بخوانم در آن زمان فكر كردم كه بهترين كار اين است كه بخوانم. آن ابتداي كار من بود و همانطور كه شاهد بوديد از آن روز تا به حال خيلي چيزها تغيير كرده است و باز هم تغيير ميكند.
اين رويه را تقريباً در تمام آلبوم هايي كه به صورت غير مجاز منتشر كردي ادامه دادي اما در آلبوم هاي مجازت اين مساله خيلي كم رنگ شد... چرا؟
اين كه ميگويي غيرمجاز معنياش اين نيست كه من از خط قرمزها عبور كردهام، تنها دليلش اين بوده كه كارها غيرمتعارف منتشر شده است چرا كه همانها نيز مجوز داشته است. در جواب به همان قبل هم گفتم كه همه چيز قرار است تغيير كند و قرار نيست من خودم را تكرار كنم.
چرا اينقدر روند مجاز شدنت طول كشيد؟
باور كنيد خودم هم نميدانم چرا اين اتفاق افتاد؛ مهم اين است كه الان اينجا هستيم.
در آلبوم ژاكت قطعه « بازار خرمشهر» را داشتي كه خيلي سر و صدا كرد، ايده اين آهنگ چطور در ذهنت شكل گرفت....
من خودم خرمشهري هستم و دوست داشتم ترانهاي را براي شهر و همشهريانم بگويم. ايده همين بوده انگيزه از اين بيشتر ميخواهيد!
در ترانه اين آهنگ زندگي به شدت جاري است و علي رغم اينكه موزيك شادي است اما هم ترانه و هم صداي تو رنگ و بويي غم آلود دارد، چرا سعي نكردي از نظر خوانندگي آن را شادتر بخواني؟
همين طور است كه گفتي؛ ببين جايي خواندم كه گفته بودند چاووشي صداي اعتراض نسل ما است. زمانيكه شهر هنوز آباد نشده چرا بايد صداي من به عنوان يك شهروند خرمشهري شاد باشد.اصلا مگر قرار است همه چيز را شاد بخوانم. هر هنرمندي سبك و ايدئولوژي خود را دارد. اين نظر من بود كه بايد اين آهنگ اينگونه خوانده شود. دوست دارم هر فردي آنگونه كه دوست دارد برداشت خود را از كارهايم داشته باشد.
يك قطعه در آخر اين آلبوم داشتي كه به صورت دكلمه اجرايش كردي و در نهايت نام آلبومت را هم از همان برداشتي، چرا دكلمه؟
فكر كردم كه تاثير اينگونه خواندش بيشتر باشد.
تو علي رغم اينكه هيچ وقت در جنجال ها شركت نكرده اي، يكي از خوانندگاني هستي كه خيلي برايت حاشيه درست مي كنند، دليل اين موضوع چيست؟
دليلش همان جمله ابتدايي سوال خودت است. وقتيكه به حاشيه تن ندهي همواره عدهاي هستند كه سوءاستفاده ميكنند و پاي تو را به اين حاشيهسازيها باز ميكنند. اين گونه افراد خود شروع ميكنند به جنجال درست كردن؛ اما خيلي جالب است كه خود آنها هم به حرفهايي كه ميزنند اعتقادي ندارند. شايد به همين خاطر هم است كه مخاطبان كمتر اين حرفها را ميپذيرند. اين را بدانيد كه در چنين شرايطي كار اصحاب رسانه سختتر ميشود اين شما هستيد كه بايد چشم و گوش مخاطبان باشيد: چرا كه در نهايت اين هنر و مخاطبان اين مرز و بوم هستند كه متضرر ميشوند.
مثلاً يكي از اين حواشي اين است كه مي گويند صداي محسن براي خودش نيست، چرا هيچ وقت جواب شايعه سازان كه آرامش تو را بهم مي زنند را نمي دهي؟
خودت در سوالت از «حواشي» و «شايعهسازان» استفاده كردي، چه جوابي بايد به شايعهسازان داد. در ضمن چرا كسي گفته كه اين افراد آرامش من را بهم ميزنند! هميشه هستند عدهاي كه اين حرف را ميزنند، اتفاقا اگر روزي اين حرفها را نشنوم نگران ميشوم.
تو با خيلي از خوانندگان آهنگ مشترك داشتي كه بعضي از اين خواننده ها مجاز شدند و در كنسرت هايشان آهنگ هايي كه به صورت مشترك با تو اجرا كرده بودند را خواندند، از اين موضوع دلگير نيستي؟
چرا بايد دلگير شوم، اگر آنها اين كار را انجام دادهاند حتما دليلش موفقيت اين اثرها است، حتما مخاطب دوست داشته كار را بشنود كه هنرمندان و دوستان من آن را اجرا كردهاند.
اينكه اغلب ترانه هايت متعلق به حسين صفا و امير ارجيني است دليل خاصي دارد؟
قطعا وقتي شما به عنوان يك خواننده مطرح ميشويد همواره از كانالهاي مختلف ترانه براي شما ميفرستند؛ من هم با كسي تعارف ندارم. اگر من با اين دو ترانهسرا كار ميكنم حتما دليلش كار خوب خودشان بوده است. شك نكنيد كه من دوست ندارم اعتماد و اطمينان طرفدرانم را از بين ببرم؛ اين دوستاني كه شما نام برديد خوب ميدانند كه من چه ترانههايي را ميخوانم و تقريبا به مرز مشتركي با هم رسيدهايم.
« پرچم سفيد» آلبومي است كه به نظر مي رسد بهترين آلبوم مجاز توست... چقدر براي توليد اين آلبوم وقت گذاشتي؟
اين را مخاطبان بايد بگويند كه اين گونه است يا نه ولي از پيغامهايي كه مردم گذشتهاند فكر ميكنم كه نتيجه خوبي گرفتهايم. مهم نيست كه من چقدر براي اين كار زمان صرف كردهام، مهم اين است تا زماني كه من به اين نتيجه نرسم كه كار خوب شده آن را منتشر نميكنم.
نكته جالبي كه در آلبوم به چشم مي خورد اين است كه تمام ترانه ها را حسين صفا سروده به جز يك ترانه، چرا امير ارجيني را در اين آلبوم در كنارت نمي بينيم؟
اينكه من در كل آلبوم شعرهاي صفا را خواندهام اين نيست كه ترانههاي ارجيني را دوست ندارم و يا نميخواهم با او كار كنم. هر دو اين دوستان كه شما گفتيد از شعرا و ترانهسرايان مطرح كشور هستند. من با هر دو اين افراد دوست هستم و رابطه نزديكي با هم داريم.
تو در اين آلبوم دست به تجربه فضاهايي زدي كه تا به حال آن ها را تجربه نكرده بودي، اين برايت ريسك نبود؟
من هميشه دوست داشتهام كه فضاهاي جديد را تجربه كنم، علاقه دارم آن چيزي را كه فكر ميكنم درست است انجام بدهم. اين بد است كه حرف تكراري نميزنم؟ بايد به مخاطبها احترام گذاشت و در چنين شرايطي نبايد خود را تكرار كنم. اگر شما اسم اين را ريسك ميگذاريد بايد بگويم به خاطر طرفداران و مخاطبان اين ريسك را هميشه ميپذيرم.
كاور آلبوم تصوير تو را نشان مي دهد كه زير رنگ هاي مختلف هستي، اين رنگ ها نشان دهنده موسيقي هاي مختلفي است كه در اين آلبوم تجربه كرده اي؟
ببين قبلا هم گفتم كه دوست دارم مخاطبانم هر چند ميخواهند از اين فضا لذت ببرند و برداشت خود را داشته باشند در پيغامهايي كه مخاطبان در اين باره برايم داشتهاند تفسيرهاي بسيار جالبي شنيدهام كه همه مصداق دارند و جالب اينجاست كه تفسيرها و نظرها شبيه به هم نيستند. به همين خاطر دوست ندارم حرفي بزنم كه به ذهن مخاطبان جهت بدهد، چرا كه ميخواهم همواره نظرات مردم را بشنوم.
« جوابم نكن» يكي از قطعات بسيار خوب توست كه از تنظيم بسيار خوبي هم برخوردار است، در مورد اين قطعه و اينكه چطور بهش رسيدي برايمان بگو...
خيلي وقتها حسهايي است كه نميتوان با كلمات آن را بيان كرد. آهنگ خودش اين حس را ميرساند و تمام حرفها در كار زده ميشود. بقيهاش شعار است.
با توجه به تنظيم خوبي كه جوابم نكن داشت چرا در بقيه قطعات از شهاب اكبري استفاده نكردي؟
همان حرفي كه درباره ارجيني زدم درباره شهاب اكبري هم مصداق دارد. اين افراد همه هم تيميان من هستند، ممكن است كه شهاب اكبري تنها يك كار در آلبوم سفيد داشته ولي قطعا براي كل آلبوم او به من كمك كرده است. اگر آلبوم موفقي است اين حاصل يك كار تيمي است و همه دوستان من در آن شريك هستند.
« قطار» قطعه اي است كه به نظر مي رسد خيلي از فضاي موسيقي فعلي كشورمان جلو تر است كه هم از نظر ترانه و هم از نظر آهنگ حرف هاي زيادي براي گفتن دارد... در مورد اين قطعه برايمان بگو.
حسين صفا براي اين كار شعر زيبايي سروده است، ترانهاي كه روايتي را براي مخاطب بيان ميكند. درست مثل اين است كه داريد قصه ميشنويد، البته شعر پازلهايي به هم ريخته دارد كه اگر بتوانيد آن را كنار هم قرار دهيد بيشتر ميتوانيد از اين كار لذت ببريد. صفا يك ترانه خوب گفت و كوشان حداد هم خوب از پس كار برآمد و من هم آن را خواندم، اين همان كار تيمي است كه دربارهاش حرف زديم. حس اين آهنگ به خود من هم خيلي نزديك است. در نظرسنجيهايي هم كه انجام شده متوجه شدم مردم نيز اين كار را خيلي دوست داشتهاند.
به نظر مي رسد« پرچم سفيد» تصويري است كه تو از جنگ در ذهنت داري و طوري آن را خوانده اي كه انگار شعرش هم براي توست، از سروده شدن اين ترانه برايمان بگو... حسين صفا نوشت و به تو داد يا با هم براي سرودن اين ترانه تعامل داشتيد؟
من و صفا براي همه كارهايي كه خواندهام بارها حرف زدهايم و تبادلنظر ميكنيم. اما حقيقت اين است كه خود صفا حالا ديگر با حس من آشنا شده و ميداند كه من چه چيز را ميپسندم و ميخوانم. حقيقت اين است كه صفا در دو رنج مردم را سراييده و من آن را خواندهام. چيزي كه شما از جنگ و جنگزده شدن ميشنويد خيلي با آن چيزي كه اتفاق افتاده فرق ميكند. اين خيلي دردناك است كه خانه و خانواده شما قرباني هوس ستمگران شدند. رنج بيشتر از اين كه مجبور ميشويد تنها با يك چمدان خانه خود به شهر ديگر برويد. خود من قرباني چنين شرايطي بودم و تصوير اين فضا هميشه درست مثل يك فيلم سينمايي جلوي چشمانم است؛ براي همين هم تصميم گرفتم از آن چيزهايي كه در آن دوران بر سر جنگ زدهها افتاد بگويم. اين تنها دود و رنج من يا صفا نيست بلكه حرف همه هم نسلان و هم ميهنان من است.
شهاب اكبري در مصاحبه اي گفته كه محسن خاطرات بدي از جنگ در ذهن دارد و بخشي از غمي كه در صدايش هست مربوط به اين خاطرات است، اين خاطرات چيست؟
انتظار داري خاطراتي كه از آن سالها دارم را در چند جمله بيان كنم!
و « هر روز پاييزه» به نظرم بهترين كاري است كه تا امروز از تو منتشر شده...
هر مخاطبي از هر كاري لذت ميبرد و با آن ارتباط برقرار ميكند. خوشحالم كه توانستهام كاري كنم كه از آن لذت ببريد.
بازخوردهايي كه تا امروز از آلبوم داشتي چطور بوده؟
هميشه نظرات موافق و مخالف وجود دارد. اما حالا دامنه اين نظرات گستردهتر شده است. اين وظيفه رسانههاست كه نظرات مردم را منعكس كنند. نكته جالبي كه وجود دارد در كليات آلبوم همه آن را دوست دارند؛ حالا در جزييات سليقه افراد متفاوت است كه به نظرم همين اختلاف سليقههاست كه كار را زيباتر ميكند. هميشه عدهاي هستند كه با قصد و نيت با هنرمندان و كارشان مخالفت ميكنند و اگر اينگونه نباشد بايد به كار خودم شك كنم و نگران باشم.
خستگي آلبوم با نقدها و نظراتي كه عنوان شده از تنت خارج شده است؟
بايد بگويم جواب مثبت است؛ بهترين و منصفانهترين نقدها را از مخاطبان خواندهام. ما مخاطبان حرفهاي و باهوشي در كشورمان داريم كه گوششان با موسيقي فاخر آشنا است. اين همان قدر كه كار را براي ما خوانندگان سخت ميكند به همان اندازه هم لذتبخش است.
امسال يك عيدي ويژه براي مردم داشتي و آن هم آهنگي بود كه براي تيتراژ برنامه سال تحويل شبكه دو خواندي، ايده اين كه آهنگ غمگين باشد از كي بود؟
براي من اين تقسيمبندي شادي و غمگين وجود ندارد؛ براي من موسيقي يا دلنشين است يا دلنشين نيست. اگر من يك كار شاد ميخواندم كه دلنشين نبود خيلي بد ميشد. من كاري را با توجه به اينكه قرار بود اين كار از شبكه دو پخش شود انتخاب كردم كه گمان ميكردم دلچسب است. اتفاقا همين هم شد؛ اين تك آهنگ را خيليها دوست داشتند و آهنگ و كلام توانسته بود با مخاطبان ارتباط خوبي برقرار كند. اين است كه طعم آهنگ را شاد ميكند.
از كليپي كه براي اين آهنگ ساخته شد برايمان بگو، با نظارت تو بود؟
من تنها كار را به آنها تحويل دادم و هيچ نظري براي كليپ شدنش ندارم.
چرا تا به حال در كنسرت هيچ كدام از خواننده ها مثلاً يگانه شركت نكردي؟
اصلا دوست ندارم چنين حرفها و مقايسههايي را بشنوم؛ من هيچ اختلافي با يگانه يا ديگر همكاران خود ندارم كه بخواهم به كنسرت آنها نروم.
يك بار خبري مبني بر حضورت در كنسرت علي لهراسبي منتشر شد اما بازهم خبري از تو نبود، ماجرا چه بود؟
من براي آن كنسرت در سايت خودم تبليغ كردم ولي تا جايي كه مطمئن هستم هيچ وقت قرار نبود چنين ا تفاقي بيافتد. نميدانم كه به گوش مردم رسانده بود كه قرار است من در آن اجرا حضور داشته باشم. مگر چه نصيب عدهاي ميشود كه اينگونه تلاش دارند رابطه دوستي هنرمندان را از بين ببرند؟!
در مصاحبه قبلي كه با هم داشتيم گفتي به زودي كنسرت مي گذارم، طرفدارانت اس ام اس هاي زيادي زدند كه محسن هميشه مي گويد به زودي، اين به زودي كي فرا مي رسد؟
اين روزها خيلي به سوال جواب ميدهم. جواب اين است تا زمانيكه انتظاراتم برآورده نشود. چنين كاري را انجام نميدهم. دليلش را هم اين بگذاريد كه نميخواهم اطمينان و اعتماد مخاطبان خود را از بين ببرم.
آلبوم سيزده آلبومي است كه قرار بود قبلاً « يه شاخه نيلوفر» منتشر شود اما هنوز خبري از آن نيست... چرا اينقدر مراحل انتشار آن دارد طول مي كشد؟
حتما قرار است كار ويژهاي باشد كه اين سالها براي آن زحمت كشيدهام. قطعا به نفع من است كه يك آلبوم زود منتشر شود، اما من براي كار كردن وسواس زيادي دارم؛ تا زمانيكه مطمئن نشوم كه كار خوب و قابل قبول است آن را منتشر نميكنم.
اينكه در اين آلبوم اشعاري از وحشي بافقي و مولانا خوانده اي يعني قرار است يك محسن چاوشي متفاوت ببينيم؟
علاقه زيادي به ادبيات كلاسيك ايران دارم؛ قرنها پيش شاعري بوده كه هنوز هم حرفهايش مصداق دارد اين عمق كار را ميرساند. در مورد تفاوت هم بايد بگويم كه قبلا هم متذكر شدم كه از تكرار كردن خودم دوري ميكنم. هميشه حرف جديدي دارم كه فكر ميكنم مخاطبان هم من را اينگونه بيشتر ميپسندند.
معمولاً فهم اشعار اين شعرا نياز به دقت زيادي دارد، نمي ترسي مخاطبت كمي در دريافت پيام هاي اين آلبوم دچار مشكل شود؟
اين بد است كه مردم به موسيقي و شعر دقت زيادي داشته باشند؟ اگر واقعا اينجور باشد كه ميگويد پس بايد خوشحال باشم كه اين اتفاق رخ دهد. انتخاب شعر در موسيقي پاپ اهميت زيادي دارد. مخاطبان ما خيلي زياد به ترانهها دقت ميكنند و مدام آن را زير لب ميخوانند. تلاش كردم شعرهايي را انتخاب كنم كه جامعه ما هنوز با آن درگير است و فكر ميكنم نوع موسيقي كه براي اين شعرها انتخاب كردم دليل ديگري باشد براي اينكه مخاطبان آن را بهتر بپذيرند.
آلبوم « سنتوري» چندي پيش وارد بازار شد، از نحوه پخش اين آلبوم راضي بودي؟
اطلاع زيادي در اين باره ندارم اما از گفتهها و شنيدهها اينگونه متوجه شدم كه تجربه خوبي بوده است. اينكه موسيقي فيلمها پس از به نمايش درآمدن فيلم عرضه شوند و به فروش برسند اتفاق خوبي است.
مدتي است كه بعضي از خوانندگان با صدايي شبيه به تو مي خوانند و جالبتر اين كه يكي از اين افراد ادعا كرده چاوشي صدا و سبكش را از من تقليد مي كند، نظرت در اين رابطه چيست؟
به نظرتان چه بايد گفت: هميشه هنرمندي كه خود يك سبك را اختراع ميكند در آن ژانر موفقيت بيشتري را كسب ميكند. به نظرم خيلي نبايد اين حرفها را جدي گرفت. من تنها كار خودم را ميكنم و اصلا برايم مهم نيست كه اين افراد چه ميگويند. در نهايت اين مردم هستند كه تصميم ميگيرند.
به گزارش به رنگ ارغوان ،آقای حمید حسینی دربخشهایی از یادداشت خود در سایت رسمی اش نوشته :در مباحثه با اخوی از عملکرد بعضی از معاونین ایشان در رابطه با خانه سینما و نمایشگاه کتاب گلایه نمودم که با توجه به فشارهای وارده بر ایشان از ناحیه علما و مجلس تا حدودی می توان علت تصمیم گیری ها را درک نمود و یک طرفه به قاضی نرفت.
ایشان در موضوع نمایشگاه مدعی بود فقط نشر چشمه و طرح نو با مشکل مواجه شده اند و بقیه انتشارات مانند ثالث در نمایشگاه شرکت داشته اند و بعضی اخبار شیطنت بوده است.
http://seyedhamidhoseini.ir/
به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «ميم و آنِ ديگران» شامل 23 يادداشت از محمود دولتآبادي است دربارهي همنسلان و پيشينيان خودش كه به تازگي از سوي نشر چشمه به چاپ رسيده است.
اين نويسنده دربارهي اين كتاب ميگويد: اين كتاب دربارهي دوستان نويسنده، شاعر، نمايشنامهنويس و هنرمندي است كه آن را دربارهي آدمهاي همدورهي خودم نوشتهام و در آن از كساني چون جلال آل احمد، سيمين دانشور، اكبر رادي، علياشرف درويشيان و ديگران حرف زدهام.
در اين کتاب صدوشصتصفحهيي، نويسندهي نامآشناي ايراني از يک نسل و چهرههاي سرشناسش سخن گفته است. در «ميم و آنِ ديگران»، دولتآبادي بهترتيب دربارهي اين نامها نوشته شده است: «محمدعلي جمالزاده»، «جلال آل احمد»، «سيمين دانشور»، «مهدي اخوان ثالث»، «احمد شاملو»، دو يادداشت دربارهي «محمدعلي سپانلو»، «جواد مجابي»، «علياشرف درويشيان»، «سهراب شهيدثالث»، «پيتر هانکه»، «آرتور ميلر»، «عبدالحسين نوشين»، «بهرام بيضايي»، «اکبر رادي»، «هوشنگ گلشيري»، «رضا براهني»، «ناصر تقوايي»، «محمدرضا لطفي»، «سارا دولتآبادي»، «محمدحسين ماهر»، «فريدون آدميت» و «جيمز جويس».
اين در حالي است که اين ناشر از مهرماه سال 87، رمانهاي «زوال کلنل» و «طريق بسمل شدن» دولتآبادي را براي دريافت مجوز نشر ارائه كرده است.
بسته بندي جذاب براي كالاهاي رسانهای
هفته نامه سروش ـمحمد تاجیک
با استقبال خوبی که به تازگی از شبکههای تازه تاسیسی چون آی فیلم و شبکه نمایش صورت گرفته است به نظر میرسد که این شبکهها از پتانسیل بسیار خوبی برای جذب مخاطب برخوردارند آن هم در شرایطی که بسیاری از شبکههای ماهوارهای فارسی زبان با اهداف خاص خود در پی جذب مخاطبان فراوان هستند .
با تاثیرات مخربی که شبکههای ماهوارهای درسالهای اخیر برروی فرهنگ و اجتماع داشتهاند هرگونه استقبال مردم از برنامههای شبکههای داخلی بی شک باعث خوشحالی هر فرد علاقهامند به فرهنگ ایرانی خواهد بود . از زمانی که شبکههایی چون فارسی وان و... فعالیتهای خود را شروع کردهاند بسیاری از نخبگان جامعه نسبت به تاثیرات منفی این شبکهها هشدار دادهاند از کار گردانها وبازیگران مطرحی چون محمد رضا فروتن گرفته تا فوتبالیست مشهوری چون علی پروین .
بااین وجود به نظر میرسد استقبال از برنامههای شبکههای داخلی از اهمیت بسیاری برخوردار است .شبکه نمایش وآی فیلم همانطور که اشاره شد استقبال خوبی از سوی مردم ازاین شبکهها صورت گرفته است .اما به نظر میرسد باید درزمینه این شبکهها به نکات مهمی اشاره کرد تا استقبال مخاطبان هرروز نسبت به دیروز بیشتر شود و هرچه قدراین استقبال بیشتر شود دیگر جایی برای جولان دادن شبکههایی چون فارسی وان ومن وتو و.... نخواهد بود .
۱- فیلمهایی که از شبکه نمایش و آی فیلم هم اکنون به نمایش در میآیند میتوان گفتند فیلمهایی هستند که درهم پخش میشوند . در صورتی که اگراین فیلمها با نظم ودسته بندی دقیقی نمایش داده شوند قطعا با استقبال بیشتری از سوی مخاطبان مواجه خواهند شد .
بسیاری از علاقه مندان فیلم وسینما وسریال دارای سلایق متنوع ومتفاوتی هستند .میتوان مثلا درشبکه نمایش و در ساعتهای مشخصی فیلمهای مورد علاقه یک طیف را نمایش داد .
مثلا هرروز ساعت ۹ شب یک فیلم از کار گردانان مطرح سینمای ایران از مهرجویی و بیضایی و یا مجیدی وحاتمی کیا ومیرکریمی و....نشان داد. یا در ساعت دیگری مثلا ساعت ۷ آثار عامه پسندو تجاری وگیشه ای سینما را نمایش داد. یا در ساعات دیگری از شب مثلا ۱۱فیلمهای کارگردانان مطرح هالیوود مثل الیوراستون و مارتین اسکورسیزی و....را به نمایش گذاشت .
یا این تقسیم بندی میتواند براساس ژانر فیلمها باشد .در صورت این تقسیم بندی همه علاقه مندان میدانند در چه ساعتی باید به تماشای فیلم مورد علاقهشان بنشینند واز سردرگمی نجات پیدا میکنند .
۲-همچنین این پتانسیل وجود داردکه مثلا در عرض دو هفته تمامی فیلمهای پس از انقلاب مهرجویی مرور شود . کاری که تقریبا ۷- ۸سال پیش درباره فیلمسازانی چون حاتمی کیا ملاقلی پور وابوالفضل جلیلی صورت گرفت ودر چند سال اخیر دیگر تکرار نشد . قطعا اگر درشبکه نمایش برنامه مروری با آثار کارگردانهای مطرحی چون کیارستمی بیضایی وتقوایی مجیدی و میر کریمی و...خیلیهای دیگر انجام شود قطعا با استقبال بسیار خوبی مواجه خواهد شد وبازتاب گستردهای در رسانهها وروزنامه ها خواهد شد . برخی شبکههای فارسی زبان در مورد برخی آثار تعدادی ازفیلمسازان ایرانی این کاررا انجام دادهاند و استقبال فوق العاده ای هم صورت گرفته است .
بسیاری از فیلمسازان مطرح سینمای ایران مثل کیارستمی مجیدی وفرهادی که در دنیا به عنوان سینماگرانی جهانی شناخته شدهاند آثارشان به شکل گسترده وتحت عنوان مروری برآثار در جشنوارهها وبرنامه های مختلف و در کانالهای متعدد نمایش داده میشوند . پس چه بهتر که خود ما درایران اقدام به نمایش همه فیلمهای این فیلمسازان کنیم تا دیگران .
۳- نکته دیگری که حتما باید بهان اشاره کرد اطلاع رسانی وتبلیغ گسترده فیلمهاست . به نظر میرسد فیلمهای خوبی از شبکههای آی فیلم و نمایش پخش میشوند که نیاز به تبلیغات و اطلاع رسانی بیشتری دارند . ممکن است فیلمهای شاهکاری از تلویزیون پخش شوند که به علت ضعف در اطلاع رسانی آن طور که باید وشاید دیده نشوند .
هر فیلمی هم با توجه به سبک وژانرش نیاز به تبلیغات واطلاع رسانی متفاوت دارد . در تبلیغات یک فیلم باید مشخص شود که این فیلم در اکران چه قدر موفق بوده نظر منتقدان درباره فیلم چه بوده ؟حتی خلاصهای از نظرات منتقدان نیز برای آشنایی بیشتر مخاطبان با فیلم بهتر است بازگو شود یا حتی میتوان به حواشی جذاب و جنجالی در زمان تولید ونمایش یک فیلم اشاره کرد .
به نظر میرسد باید بسته بندی تبلیغاتی و اطلاع رسانی مناسبی برای هر فیلم ویا حتی مجموعهای از فیلمها در نظر گرفت .
۴-تلویزیون میتواند تمهیدهای مناسبی برای اطلاع رسانی درباره فیلمها ی ایرانی و خارجی که پخش میکند در سایر رسانهها اعم از سایتها و خبر گزاری ها وروزنامه ها وشبکه های اجتماعی مجاز داشته باشد .هم اکنون مثلا اگر فیلمی از آقای مهرجویی در سینماها اکران شود کلی از روز روزنامهها و سایتها ونشریات تخصصی و شبکههای اجتماعی مجاز به این فیلم میپردازند در حالی که مخاطبان سینما بسیار کمتر از تلویزیون است . یا حتی در برنامه هفت باید بخش مهمی به نقد وتحلیل و گزارش از فیلمهای ایرانی و خارجی خود تلویزیون به خصوص شبکههای آی فیلم ونمایش اختصاص داده شود و حتی سایر برنامههای دیگر که به مسائل سینما و هنر میپردازند .
.دکتر ابوالفضل فاتح در مطلبی با عنوان «چگونگی برخورد با توهین به مقدسات» با بیان اینکه «دوران اخیر، دوران طلایی شیعیان است» می نویسد: قدرت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و رسانه ای شیعیان به همراه منطق، پویایی و زنده بودن این مذهب، شرایط جدیدی پدید آورده و شیعه را به موتور محرکه اسلام تبدیل ساخته است لذا قابل درک است که چرا به ناگاه نمادهای تشیع این چنین وسیع و بی محابا هدف قرار می گیرد.....
....اهانت اهانت است و گرایش سیاسی افراد نباید تاثیری در محکومیت اهانت بگذارد. کسی را هم نمی توان و نباید به دلیل سیاسی از مشارکت در دفاع از حقیقت بازداشت. پیروی ائمه هدی (ع) ملک طلق کسی نیست که دفاع از حریمشان مختص فرد خاصی باشد. این وظیفه ای همگانی است.....
ابوالفضل فاتح با نگارش متنی که در خبرآنلاین منتشر شده، به تحلیل پدیده ی اهانت به مقدسات اسلام و دلایل آن و وجه جدید این اهانت ها که مقدسات شیعیان را نشانه رفته است، پرداخته و بر ضرورت توجه به چگونگی برخورد با جریان توهین به مقدسات تاکید کرده است.
فاتح نوشته است: در دوران تمدن جدید و عصر اطلاعات و تکنولوژی که بشر جلوه هایی از 'اعلا علیین' خود را به آفرینش رسانده است، ظهور حفره های سیاه 'اسفل السافلین' توهین به مقدسات، غم انگیزترین تجربه های معاصر است. آغاز این عصر، دو جنگ عالم سوز با جنایتی عظیم علیه بشریت را به چشم دیده و اینک دو سه دهه است که جنایت علیه معنویت را تقریر می کند. یک روز توهین به ساحت قرآن کریم، یک روز اسائه ادب به محضر پیامبر رحمت (ص) و اینک جسارت به آل علی (علیهم السلام).غرب دو چهره دارد: توسعه یافته و در بربریت مانده. غرب توسعه یافته خود میراث بشری است که اسلام و ایران هم در آن نقش داشته اند. این غرب، گرچه با تناقضات عدیده ای مواجه است و تاریخی از استعمار و تحقیر نسبت به دیگران را در کارنامه دارد، اما در میان خود تا حد زیادی درب های آزادی را باز و درب های آنارشی را بسته است. تلاش کرده، زشتی تحمیل را بفهمد و صدای شکستن استخوان های آزادیخواهان و استقلال طلبان و دانشمندان و هنرمندان خود را در زیر تازیانه های تحجر فراموش نکند. ارزش خلاقیت، انعطاف و شفافیت را می داند. تحقیر، تعرض و توهین را می شناسد و در نظام حقوقی خود سختگیرانه ترین مجازات را برای تعرض به حریم حقوقی و خصوصی افراد ترسیم کرده است. میراٍث فرهنگی را به رسمیت می شناسد و تلاش داشته آنچه را در تاریخ خود از آن برخوردار نیست از اقصای عالم در موزه های خود فراهم آورد و به دقت محفوظ دارد. ارزش همزیستی فرهنگ ها را که لازمه ی آن احترام به ارزش های معنوی ملتهاست می داند و تلاش مضاعفی داشته است تا هاضمه ای قوی نه تنها از تحمل بلکه از تکریم شرق در غرب را به تصویر کشد و افتخار خود را چند فرهنگی بودن بنامد و البته حتی اگر بعضا به خدا باور نداشته، عاقلانه منافع خود را در دل این همه دیده است.
به یاد می آورم که در سال 1378 کوفی عنان دبیر کل وقت سازمان ملل به عنوان نمادی از احترام به عقاید و باورهای ایرانیان و البته سمبل مدارا و عطوفت و حقوق بشر چگونه مضمونی از نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر را با افتخار قرائت می کرد.
"اى مالك، ... و چون نيكوكاران را از سخنانى كه خدا به زبانشان جارى مى فرمايد مى توان شناخت، پس بايد بهترين اندوخته تو، رفتار و كردار خداپسندانه و شايسته ات باشد، و بر هوا و خواهش خويش، مقتدر و مسلط باش، و نفس خويشتن را از آنچه برايت روا و حلال نيست، سخت بدور دار، .... و همواره دلت را از مهر رعيت آگنده و با لطف و محبت ورزيدن به آنها مالامال نما، و با آنان به مهربانى بياميز، ... زيرا آنان دو دسته اند: يا با تو برادر دينيند يا در آفرينش مانند تو مى باشند، ...."
اما آتش شرم سیاه توهین به مقدسات ادیان که از غرب زبانه میکشد و مدتی است وجه جدیدی به خود گرفته است، مربوط به چهره ی دیگر غرب است. همان که جنگ و خشونت و نفرت را صادر می کند و مفهوم تمدن را با تسلط اشتباه گرفته است و بشر را خارج از مرزهای غرب تنها حیوان ناطق می بیند. اینان همان دسته از غربیان یا غرب نشینانی هستند که دچار فروپاشی معنوی و اخلاقی شده و جهان را از سرعت انحطاط خود به تعجب واداشته اند، اما با برنامه ریزی و توفق بر بسیاری از گلوگا ه های سیاسی و رسانه ای توانسته اند دست بالا را در معادلات فرهنگی و سیاسی جهان داشته و بقای خود را در شکستن هنجار های دیگران و عرفی ساختن ناهنجار های خود تداوم بخشند و البته به نام مظلوم آزادی و منشور حقوق بشر کار خود را پیش برده اند. بی تردید تعرض به ارزش های معنوی و الهی مسلمانان نیز که مورد احترام و تکریم همه ی ادیان است، ساخته و پرداخته ی همین جریان هنجار شکن اما با برنامه است و بسیاری از توهین کنندگان سیاه بخت، بازیچه ای بیش نیستند. براستی اگر ارزشهای اخلاقی و معنوی ادیان توحیدی در جهان پای برجا و حاکم بماند، و انسان تعهد به معنویت، حریت و دانایی را اساس و اصل بداند، جریان هنجار شکن جهانی بقا و دوام خود را چگونه تضمین و سلطه ی خود را بر خداباوران و منابع آنان تحمیل خواهد کرد؟
اینان بیست و اندی سال پیش که با تداوم انقلاب و اشاعه ارزشهای امام خمینی (ره) ، رویش دوباره ی ارزش های اسلام را در جهان حتمی می دیدند، شخصیت پیامبر اکرم (ص) را نشانه رفتند تا به زعم غلط خود با تخریب چهره ی ملکوتی ایشان، باورهای جوانان مسلمان را ازریشه خشکانده و پیوندشان به آن روح عظیم و آموزه های حیات بخش و ابدی اش را قطع کنند. محاسبه ی آنان از واکنش جهان اسلام سطحی و ناشیانه بود و در نتیجه صفی واحد از مسلمانان به رهبری امام خمینی (ره) سازمان یافت، به گونه ای که لندن شاهد بزرگترین راهپیمایی مسلمانان در تاریخ معاصر اروپا بود.
در پی وقایع تروریستی یازدهم سپتامبر نیویورک و هفتم جولای لندن و فضای رسانه ای، سیاسی و عاطفی سنگین پس از آن جنایت کور، طراحان فرصت را برای تعرض مجدد به اسلام فراهم دیدند و این بار قرآن و پیامبر (ص) به عنوان عالی ترین مقدسات مسلمین به شکلی متناوب مورد تعدی قرار گرفت. به رغم فضای نامناسب سیاسی پس از یازده سپتامبر ، جنگ های تحمیلی منطقه ای و احاطه ی کم سابقه ی رسانه های غربی که بخش بزرگی از مسلمانان را تا حدی به انفعال کشانده بود، این بار نیز واکنش مسلمانان جدی و یک دست بود. جریان هنجار شکن غرب نتوانست علی رغم توهین های پی در پی، موضوع را برای مسلمانان عادی سازی کرده و همچون بسیاری دیگر از ناهنجارهای عرفی شده ی خود، عرفی سازی کند.
دوران اخیر، دوران طلایی شیعیان است. ایران، عراق، لبنان، بحرین، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، قطیف، یمن ، مصر و حتی قلب اروپا و آمریکا، نمونه هایی از شکوفایی رو به رشد شیعیان را به تصویر کشیده اند. شیعیان در سده های اخیر هرگز به چنین مرتبه ای نرسیده بوده اند. قدرت اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، علمی و رسانه ای شیعیان به همراه منطق، پویایی و زنده بودن این مذهب، شرایط جدیدی پدید آورده و شیعه را به موتور محرکه ی اسلام تبدیل ساخته است. لذا قابل درک است که چرا به ناگاه نماد های تشیع این چنین وسیع و بی محابا هدف قرار می گیرد. از یک سو طراحان بر این باورند که تمرکز بر بخشی از مقدسات مذهبی شیعیان به جای تمرکز بر مقدساتی مثل قرآن کریم و پیامبر (ص) که مورد اتفاق مسلمانان است، سبب نوعی شکاف در میان مسلمین شده و با نظاره گری احتمالی بخش بزرگی از اهل تسنن، صرفا شیعیان وادار به واکنش خواهند شد و زمینه ی بهتری برای هنجار شکنی خواهد بود. از سوی دیگر ، یکی از ناشناخته ترین و مظلوم ترین امامان شیعه یعنی حضرت امام علی نقی (ع) را از مدت ها پیش هدف گرفته اند تا با سوء استفاده از کم اطلاعی برخی مخاطبان حتی واکنش شیعیان را نیز به حداقل برسانند. روشن است که آنان نمی توانستند از امام حسین (ع) یا حضرت زهرای اطهر (س) و یا امام علی (ع) آغاز کنند. طبیعتا دامنه ی واکنش بسیار فراتر بوده و طراحان به مقصود پیشروی تدریجی خود نائل نمی شدند. آنان بر این باورند که اگر پیش بینی شان درست باشد و توهین به یکی از امامان شیعه عادی سازی شود، زمینه به تدریج برای تعریض به مقدسات دیگر شیعه نیز فراهم خواهد شد و در این صورت شیعه در ابتدای دوران طلایی اخیر خود، از درون مواجه با فرسودگی و کم باوری و تردید جوانانش خواهد بود. در این میان البته باید هشیار بود که سوی دیگر نظر طراحان نیز تمرکز بر کیفیت و حدود واکنش شیعیان است تا در دوره ای که طالبان و القاعده نماد های بی قاعدگی، بی منطقی و بی مرزی معرفی شده اند با ترفند های رسانه ای و بزرگنمایی برخی حواشی، عمق استدلال و منطق قوی شیعه را به سخره بگیرند و شیعه را طالبان جدید معرفی کنند.
تاکنون واکنش های جدی و هشدار دهنده ای در ایران از سوی مراجع عظام و دلسوزان تشیع فارغ از هرگونه گرایش سیاسی صورت گرفته است. این سطح البته طبیعتا قابل پیش بینی ترین واکنش شیعیان بوده است. در سطوح و عرصه های دیگر فرهنگی برای پیشگیری از توهین به مقدسات و نفی فرهنگ اهانت و تمسخر چه تدبیری اندیشه شده و تا چه اندازه عمومیت یافته است؟ تا چه اندازه شیعیان دیگر کشورهای جهان نسبت به حساسیت موضوع وقوف یافته اند؟ دیگر مسلمانان چطور؟ تا چه میزان به تولید محتوا و پاسخ و استدلال از منابع غنی شیعه پرداخته و از فرصت ها بهره گیری شده است تا هم شناخت گسترده تری از مقدسات دینی فراهم شده و هم کم اطلاعان به تور طراحان گرفتار نشوند؟ براستی چرا باید بسیاری از امامان معصوم ما (ع) که اهل بیت پیامبرند، همچنان ناشناخته بمانند ؟ در این مسیر از گروه ها، رسانه ها و جوانان عزیز انتظار می رود که در صیانت از حقیقت زنده و پویای اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و میراث معنوی شیعه، سهم فرهنگی خود را نادیده نگیرند و مقهور و تسلیم هنجارسازی تحمیلی و مجازی اقلیت دین زدای حهانی نشوند و از هر فرصت واقعی و مجازی با شیوا ترین و متعالی ترین بیان برای یادآوری ارزشهای متعالی توحیدی و انسانی که در معارف حقه ی اهل بیت (علیهم السلام) است، بهره گیرند و مراقب باشند در دام توجیهات منفعلانه یا سیاسی گرفتار نشوند. اهانت اهانت است و گرایش سیاسی افراد نباید تاثیری در محکومیت اهانت بگذارد. کسی را هم نمی توان و نباید به دلیل سیاسی از مشارکت در دفاع از حقیقت بازداشت. پیروی ائمه هدی (ع) ملک طلق کسی نیست که دفاع از حریمشان مختص فرد خاصی باشد. این وظیفه ای همگانی است.
طراحان به آسانی از مسیر خود بازنخواهند گشت و هنجار شکنی و تزریق بی غیرتی دینی را برنامه ی مداوم خود خواهند داشت. فردا از در دیگری وارد خواهند شد. باید با بیداری و پیش بینی به نگرش، منطق و قاعده ای که بهترین و جامعترین پاسخ را دریافت کند، رسید. شیعیان نیازمند همدلی، تبادل نظر و همفکری و هم افزایی بیشترند. بر ساحت مبارک ائمه (علیهم السلام ) غباری نخواهد نشست، اما این صحنه ها، صحنه های آزمایش شیعه بودن است که عبور موفق و متین از آن توفیق می خواهد. از دولت های اسلامی و دولتمردان شیعی نیز انتظار می رود که اقدامات لازم برای حقوقی ساختن حفظ حریم میراث معنوی ادیان به ویژه محمد (ص) و آل محمد (علیهم اسلام) را در سازمان های بین المللی کاروِیژه ی خود قرار دهند تا هر کس به خود اجازه ندهد با جنایت علیه معنویت، دل میلیونها انسان را به درد آورده و همزیستی مسالمت آمیز فرهنگ ها را به سخره گیرد. باید جهانیان بدانند، شیعه قربانی منطقی است که در حرم شریف عسگریین (ع) آن جنایت عظیم را مرتکب شد . اینک آن روی سکه ی همان منطق، در پشت این توهین ها نیز نهفته است، گرچه صرفا در لابلای زرورقی از مدرنیسم خود را پیجیده است. در نقطه ی مقابل، منطق امامان معصوم شیعه (ع) قرار دارد که منطقی جهانی و بی بدیل است و اگر چنان که هست، همت به شناخت و بیان آن بندیم و در دامن حاشیه ها گرفتار نشویم به عنوان مطمئن ترین پناه گاه معنوی، امید همگان خواهد بود و وهن کنندگان ناچیز را در هاضمه ی منطق استوار خود هضم خواهد کرد. و نهایتا در همه حال فراموش نکنیم که به عنوان پیروان و مدافعان آل محمد (ص) و علی (ع) همواره در برابر این پرسش بزرگ قرار خواهیم داشت که سیره ی ائمه ی هدی (ع) که خود را مفتخر به پیروی از آنان می دانیم و به حق به دفاع از حریم آنان بر خاسته ایم، اساسا تا چه اندازه در جامعه ، اندیشه و رفتار بزرگ و کوچک خود ما متجلی و محقق شده است؟
محسن مومنی شریف كه در مراسم افتتاح سومین جشنواره آثار و تولیدات استانی سخن می گفت نسبت به حضور و تاثیر دشمن بر فرهنگ و هنر كشورمان هشدار داد.
به گزارش پارس توریسم محسن مومنی شریف –رییس حوزه هنری- با ابراز خوشحالی از این كه جشنواره این دوره تولیدات استانی در كرمانشاه برگزار می شود، اظهار كرد: برگزاری سومین جشنواره تولیدات استانی حوزه هنری در سالی كه به نام تولید ملی نام گرفته است را به فال نیك می گیریم و امیدواریم هنرمندان ما و حوزه هنری از این فرصت استفاده كنند و جایگاه مناسب و شایسته خودشان را در تأمین نیازهای فرهنگی و هنری مردم عزیزمان بیابند.
وی ادامه داد: هر چند زمانی كه سخن از تولید می آید بیش از همه چیز تولیدات صنعتی و اقتصادی به اذهان متبادر می شود اما باید توجه داشته باشیم با وجود همه كاستی ها و نواقصی كه احیانا بعضی محصولات هنری تولید ملی و داخلی نسبت به مشابه خارجی دارد ، این محصولات از اقبال بیشتری نسبت به نمونه خارجی برخوردار است .
مومنی با تاكید بر این كه باید این مزیت نسبی را قدر بدانیم، اظهار كرد: پیش از این كه ذائقه ها تغییر كند باید با تولید آثار ارزشمند كه متناسب با اعتقادات و روحیه و سنتهای فرهنگی این مرز و بوم است بپردازیم.
رییس حوزه هنری در ادامه سخنانش با اشاره به آسیب های هنر و ادبیات امروز ایران، گفت: در میان موضوعات فراوانی كه مورد توجه هنرمندان ما است، به یك موضوع كمتر پرداخته می شود و تعمدی هست تا از آن پرهیز كنند در حالی كه پیشینیان ما به این موضوع بیشتر پرداخته اند و آن موضوع "دشمن" است.
او افزود: مخصوصاً در سالهای اخیر با پیش كشیدن نظریه هایی مانند توهم توطئه كوشیده شده است از یكی از اساسی ترین و عینی ترین موضوعات زندگی غفلت شود. قرآن كریم به طور مشخص مؤكداً به ما مسلمانان از وجود دو نوع دشمن هشدار می دهد كه اولی شیطان است و دومی دشمنان محسوس و ملموسی هستند كه دشمنی شان با اسلام و دین خداست و تا زمانی كه پرچم تسلیم بالا نبرده ایم و به اردوگاهشان نپیوسته ایم، از ما راضی نخواهند شد.
مومنی همچنین گفت: در جاهای نیز قرآن از دوستی و اعتماد ساده لوحانه مسلمانان با آنان برحذر می دارد و می فرماید كینه و بغض آنها به شما از دهانشان پیداست و طبعاً این هشدارها فقط برای آن روزگار نبوده بلكه در حال حاظ هم وجود دارد.
وی با بیان این كه استكبار جهانی برای اعلام و اثبات دشمنیش از هیچ كوششی كوتاهی نمی كند، عنوان كرد: استكبار جهانی برای سرنگونی ما بودجه سالانه مشخص و آن را با افتخار اعلام می كند، به سرزمین ما حمله هوای می كند و در طبس ناكام می ماند. در آبهای خلیج فارس هواپیمای مسافربری ما را می زند و قریب سیصد بی گناه كشته می شود. همسایه را به جنگ ما وا میدارد و تا لحظه آخر از او حمایت می كند. كاسپار واین برگر، وزیر دفاع زمان جنگ، بی شرمانه می گوید باید ریشه ملت ایران كنده شود. جورج بوش ما را محور شرارت می نامد و هزاران توطئه پیدا و پنهان دیگر.
رییس حوزه هنری درباره تاثیر دشمن در ادبیات و هنر معاصر كشورمان نیز گفت: جز اندكی از هنرمندان متعهد، كسی به این موضوع نپرداخته است. اما در آن سو چه خبر است؟ آیا هنرمندان آن سوی آبها هم نسبت به دشمنشان كه ما باشیم، بی اعتنا هستند و یا فیلم ها ساخته اند و رمان ها نوشته اند و قصه ها بافته اند، به نظر می آید ما در یك جنگ روانی حساسیت های خودمان را نسبت به دشمنانمان از دست داده ایم و این خطرناك است و زمانی خطرناكتر می شود كه ما در یك جنگ نرمی به نام سبك زندگی، آرام آرام و ناخودگاه روش زیستی دشمن را بر می گزینیم و در این رهگذر ارزشهای او بر ما هم ارزش می شود و آن طور می اندیشیم كه او می خواهد.
میخواستم این پرسش مطرح شود که «چرا ما کار میکنیم؟»
گویی «کلام» همچنان سحر خود را حفظ کرده است. این را میشود از خواندن پارهای نمایشنامه فهمید. لذت تجربه یک حس ناب هنگام خواندن را هنوز کسانی هستند که پاسبانی میکنند. بیضایی و رادی و... و حالا جوانترها. یعقوبی و کوهستانی و... البته «علیرضا نادری» که هم فیلمنامه مینویسد و هم نمایشنامه و حاصلش میشود نمایشنامههایی چون کوکوی کبوتران حرم و یا فیلمنامههایی چون فیلم کیفر و سریالهای میوه ممنوعه و... و طعم مطبوع هر دویشان را میتوان زیر لب مزهمزه کرد. حالا قرار است آثار او از ابتداییترین نمایشنامهاش تا جدیدترین اثرش در بخش نمایشنامهخوانی پانزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی مرور میشود. او خود نقد جدی اینها را خواسته است؛ نقدی بیتعارف که البته آنانی که کم و بیش او را میشناسند، میدانند مشخصه بارز آثارش است و حتی گفتارش. به همین بهانه با وی به گفتوگو نشستهایم:
آقای نادری شما همچنان ازجمله نمایشنامهنویسانی هستید که برخلاف موجی که در این سالها به وجود آمده است، به «قصه» اعتقاد دارید. اگر موافق باشید بهعنوان اولین سؤال در این خصوص توضیح دهید. «قصه» پدیدهای است که به نظر میرسد در این سالها حلقه گمشدهای در تئاتر و حتی سینمای ایران و بالطبع جهان است. روی آوردن به تئاتر فرم و تجربی و... که در این مدت حتی توسط نمایشنامهنویسان برجسته نیز امتحان میشود، دلیلی بر این ادعاست، اما وفاداری شما به قصه از کجا میآید؟
مقصود شما وجود و اصالت ماجرا و داستان در نمایشنامه و فیلمنامههای من است وگرنه به عقیده من همه نمایشنامه و فیلمنامهنویسان ناگزیز از «قصه» گفتن هستند. اما قصه چیست که هر نمایشگری از گفتن آن «گریزی» ندارد؟ وقتی تعدادی «واقعه» را پشتسر هم مرتب کنید «قصه» گفتهاید. مفهوم لغوی «قصه» همین است. با این تعریف در کدام «درام» تعدادی واقعه پشتسر هم ردیف نشده است؟ پس مقصود شما باید اصالت «ماجرا» و «داستان» در نمایشنامه و فیلمنامههای من باشد؛ بله همینطور است و همانطور که گفتید- و البته این یک نگرش است و موج نیست – برخی نمایشگران وجود ماجرا- اعم از ماجراهای انداموار یا ساده- را در اثر نمایشیشان برنمیتابند که این گروه هم طیف گستردهای هستند- برخی با دلایل تئوریک از «تفکیک ادبیات از تئاتر» حرف میزنند و در نتیجه وجود «ماجرا و داستان»- و در نتیجه سایر عناصر نظیر کلام و کاراکتر و... را هم در نمایش غیرلازم میدانند و برخی دیگر نه به دلایل تئوریک – بلکه تنبلی و بیاستعدادی و ناتوانی در ساختن ماجرا و شخصیت و گفتار و... به این تئوری سخت علاقه!! نشان میدهند! و در این میان من معتقد – یا بهتر بگویم- علاقهمند به نوعی از «درام» هستم که در آن شخصیت؛ ماجرا؛ گفتوگو و... بسیار سیطره دارد تا مثلا- اتمسفر و فضا و عناصری ازین دست. . . .
وقتی نمایشنامههای شما را از ابتدا تاکنون بررسی کنیم، با این مسئله مواجه خواهیم شد که به نظر میرسد شما از ابتداییترین نمایشنامههایی که نگاشتهاید، - برای مثال همین «پا پشت جبهه نبرد قطعی زندگی روزانه» یا «هنرپیشه و خنجر» که اتفاقا در مرور آثار شما نیز بهعنوان اولین نمایشنامهها، خوانده میشود- تاکنون سیر تحولی را گذراندهاید که از نمایشنامهنویسی که تمرین نمایشنامه میکند به نویسندهای بدل شدهاید که هماکنون جزو نمایشنامهنویسان طراز اول است. رسیدن به این تحول را تا چه اندازه میتوان مرهون استعدادهای ذاتی شما دانست؟ این سؤال را از این جهت مطرح میکنم که اصولا این روند میتواند دیگر جوانان علاقهمند به نمایشنامهنویسی را امیدوار کند که با استمرار در نگارش به وضعیت قابلقبولی دست پیدا کنند؟
من تابع این الگوی نویسندگی هستم و همیشه هم آن را تبلیغ میکنم که «آن نویسنده که یک کار غلط و بد مینویسد؛ از نویسندهای که هیچ نمینویسد، یک کار بد و غلط پیشتر است» این تز موجب شده که «کارکردن» در خیل دانشجویانی که دچار بیعملی بوده و همواره منتظر تکمیل تئوریهاشاناند تا از آن پس شروع به نوشتن کنند مدام جدیتر و مشهودتر میشود. نویسندههای جوانی که با من کار کردهاند- یا میکنند- بیشتر از هر چیز درباره «نوشتن و باز نوشتن و دوباره و صدباره نوشتن» از من سفارش میشنوند این دو سه نمایشنامهای نام بردید و توسط دوست هنرمند جوانم «فرهنگ سرخوش» اجرا میشوند، از کارهای دهه شصت من هستند، کارهایی خامدستانه؛ با ایدههایی فراسرزمینی یا معترضانه و از شدت تب و تاب سوخته یا تمرینهاییاند، درباره مفاهیمی در ادبیات نمایشی که در دانشکده تنها درباره آن حرفهایی زده شده بود و تمام. اما من و برخی دوستانم میخواستیم این مفاهیم را در جریان «نوشتن» بفهمیم. حالا آن روزها گذشتهاند و و بسیار خوشحال و مفتخرم از اینکه این فرصت فراهم شده تا جوانهایی که امروز سنوسال آن روزهای مرا دارند، کوششهای خام اما پیگیر مرا در فهم نمایش و نمایشنامه میبینند و اجرای آن تلاشها و دست و پا زدنها را میبینند! دستوپازدنهای جوانی را که نه آن روزها کتابی درباره نمایشنامهنویسی در دست داشته تا بخواند و نه اجرا و اجراهایی را میدیده تا از آنها چیز بفهمد- ماها به قول دوست هنرمندم محمد چرمشیر –خودآموزانی بودیم که مدام انکار میشدیم انکار و سرکوب و گاه کمی تلخ است اما تحقیر هم میشدیم!- خوشحالم دست برنداشتیم و نوشتیم و تجربه کردیم و در کوره سوزان تفکر و تدریج «خستگی» را هم خسته کردیم! همین جا و بلافاصله بگویم اوج این کوه کندن با انگشت محمد چرمشیر است که در این سراسیمه دویدن در تاریکی برای نسل ما الهامبخش بوده است! اصرارم به کوشش مدام و خستگیناپذیر بر هیچکدام از نویسندههای جوان پوشیده نیست، اما من تعداد محدود از فراوان کارهای ایام سخت تدریج و تفکر تنهایی را به این دلیل به ستاد جشنواره پیشنهاد کردم که به نویسندههای جوان کمی «شور نوشتن» را منتقل کنم و بیتردید و حتما که نسبت به روزگار جوانیام پیشرفت کردهام؛ این پیشرفت را و سیر این پیشرفت را در کارهای بعدی میبینید، داستان یک مرد- درباره تختی- با خوانش مهرداد کورشنیا، شیخ محمد خیابانی – با خوانش رضاشاه بداغی و فرجام سفر طولانی طوبا با خوانش محسن حسنزاده و روز آخر انتهای این مسیر را- تا امروز- نشان میدهم. آخرین کاری که هنوز تمام نشده وخودم آن را خواهم خواند!! درباره استعداد هم خوب است بدانید من پشتکار را اصلیترین عنصر نویسندگی میدانم! بهویژه وقتی ناامید هستید بنویسید «نوشتن» کشتن جهل و ناامیدیست!
- یکی از ویژگیهای نمایشنامههای شما – به شکل کلی در آثارتان عرض میکنم و به نمونههایی که مستثنا تلقی میشود، کاری ندارم- این است که مناسبات اجتماعی و همچنین روابط انسانی در آن اهمیت فوقالعادهای دارد. اجتماع و انسانی که اتفاقا بسیار امروزی است و قابل لمس. برای همین هست که حتی شما آن هنگام که درباره جنگ – پدیدهای که لااقل دو دهه از آن میگذرد- هم سخن میگویید، این حس همذاتپنداری را در آدمها بیدار میکنید. از آن طرف همین نوعی گزندگی و تلخی چاشنی آثارتان میکند. تلخیای که البته کام مخاطب را تلخ نمیکند، اما انگار با خواندن یا دیدن این آثار نهیبی به خود میبیند. این اصرار برای به تصویر کشیدن واقعیت عینی جامعه برای چیست؟
نوشتن درباره زندگی اولویت اول من است. و چرا نباشد؟ زندگیای که در آن – در نوجوانی من و همنسلانم- تحولی انقلابی و بزرگ از ناف تا اکناف زندگی ما را لرزاند و در نتیجهاش بسیار چیزها و کسان بالا پایین رفتند و بلافاصلهاش جنگی سخت و طولانی. هیچ درامنویسی در جهان از چنین امکانی دست نمیکشد تا به لاهوت و ناسوت و معانی مجهول معدوم بپردازد. اوج ندانمکاریست! سخن از شیوهها نیست؛ چشم بستن بر حقایق و وقایع این زندگی با هر شیوه و تمهید و روش دراماختهای تولید میکند. من چون علاقهمندم آنچه را درک کردهام از این زندگی به سایر مردم هم بازگو بکنم، از نوعی از هنر سود میبرم که مردم نیز آن روش را میپسندند. جهانی ساختهشده موازی با جهانی که مردم در آن زندگی میکنند. آدمهایش را میشناسند و حرفهاشان را میفهمند و....؟
این جامعالاکنافی که در شخصیتهای نمایشنامههایتان اصرار دارید، وجود داشته باشند، از کجا میآید؟ ما در نمایشنامههای شما از بسیجیان ساده دل میبینیم تا قهرمانانی پیچیده که درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی هستند. از زنان عوامی که انگار دغدغههایشان چندان بزرگ نیست تا آنانی که اصول و ایدئولوژیهای عمیقی را بررسی میکنند. شاید این قیاس مداوم در این سؤالات چندان درست نباشد، اما ما با نگاهی به دیگر آثار نوشتاری در تئاتر، با نمایشنامهنویسانی مواجهیم که دغدغهای خاص از سر گذراندهاند، برای مثال همواره طبقه متوسط شهری را دنبال کردهاند و یا نمونه بارزش استاد «اکبر رادی» که فضای بیشتر نمایشنامههایش در شهری میگذشت که خود زندگی در آن را تجربه کرده بود.
نمایشنامههایی که از مرحوم رادی- روانش شاد- مثال میآورید، تعلق به دوران ثبات دارد. در نوشتههای من دوران تغییر کرده –سهل است فروپاشیده- هم سرزمین و هم دنیا درگیر تبوتاب شده. دنیای دوقطبی و نظم نوین جهانی حتی قبل از فروپاشی شوروی آغاز شده! منطقه خاورمیانه و در نتیجه آن سرزمین مادری ما که چهارراه حوادث خوانده میشود، درگیر انقلاب و جنگ شده و حکومت مستقر منادی ارزشهایی شده که با ارزشهای حکومت قبل- هیچنقطه مشترکی ندارد و همهچیز در تضاد با سیستم قبلیست! شیوه زیست و آموزش و پرورش و دانشگاه تا لباس و خوراک و سینما و تئاتر و اتوبوسهای شهری و همهچیز و همهچیز در دو سیستم حکومتی با هم در تضاد هستند و... از آن گذشته طبقات اجتماعی یا اقشار جدیدی وارد عرصه شدهاند. طبقه جدید و جدیدتری از کارمندان؛ نظامیان؛ برخورداران و محرومان و... به وجود میآید. مطالعهای درباره ورشکستگان مالی -کسانی که مال و منال و رتبه اجتماعی خود را در این دوران از دست داده و مثلا زنانشان که خانمی بودهاند به مشاغل پایین و پست مجبور شدهاند یا مردان محترم و برخورداری که دچار فقر و فاقه شدهاند. ما را با دستهبندیهای جدیدی در درامنویسی مواجه میکند. یا بالعکس- ناکام ماندههای معوقماندهای که سالیان سال حرمان کشیده و حالا در نسبتشان با قدرت یا ثروت جهشی روی داده و فرا دست شدهاند. همه اینها جهان درامنویسی ایران را با موجهای بزرگی مواجه کرده و همچنان میکند.
خواندن نمایشنامههای شما، گاهی چنان حس آهنگینی دارد که نمیخواهم بگویم نقب به نمایشنامههای کهن میزند، اما لااقل دارای این ویژگی است که فضاسازیای که در آن رخ میدهد هم به شکلی نوشته شده است که انگار باید بخشی از متن تلقیاش کرد. این ویژگی تا چه اندازه نیاز نمایشنامهنویسی است؟ این را از این جهت میپرسم که به هر روی نمایشنامه ابزاری برای به اجرا درآمدن است و مخاطب متوجه این مسئله نمیشود.
حقیقت همین است که نمایشنامه دستوری برای اجراست. اما کدام اجرا و کی؟ زمانی که نمایشنامهنویس باید برای هر اجرایش سال و ماههای زیادی منتظر بماند، ترجیح میدهد دستکم اجرای نمایشنامهاش را درذهن و خیال خود بسازد. فلذاست که گاهی برخی از نمایشنامههای ماها کمی مبسوطتر از یک نمایشنامه میشود. اینها بیماری متنهای ما نیست. اینها عارضههاییست که اغلب سانسور- محترمانهترش- نظارت بر متون نمایشی تحمیل میکند. درباره آهنگین بودن یا زبان و کلام موزون یا بهتراست بگوییم طنین تاریخی و سایر ویژگیها اینها نقائص نمایشنامه نیست. به نظرم حسن است. بازی با زبان ذوقورزی در درام با زبان مادری و کارهایی از این دست؛ شاید واکنشیست به زبان پلشت و زشت و بیخاصیتی که برخی رسانههای به اسم و بهانه آثار اجتماعی به خورد عوام میدهند و اغلب هم نمیدانند دارند، چه میکنند؟ زبان تهرانیها میشود زبان رجالهها و زبان و لهجههای مردمان دیگر. شهرستانهامان میشود سخیفترین ابزار برای خنداندن و برخی خرسند که مخاطب افزون میکنند و... بگذریم!
شما زمانی شخصیتهای خاکستری را وارد نمایشنامههایتان کردید که در آن زمان همچنان شخصیتهای سیاه و سفید حاکم بودند- منظورم بهخصوص در نمایشنامههای جنگی است که در آن دوران بهشدت جریان داشت، اما شما در همان زمان تصویری واقعبینانه ارائه میدهید. «آدمهای پچپچهها» دارای تحلیل هستند و فراز و فرودهای دراماتیک را پشتسر میگذارند و این در حالی است که شما همین روند را مثلا در دیگر آثار خود با محوریت جنگ هم دنبال میکنید. اگرچه نمیتوان انکار کرد که کموبیش در نمایشنامه ۱/۶/۷۷ کمی حسرت از پایان آن دوران دیده میشود. از «جلیل» که بگذریم، مشاهده میکنیم که فرمانده مطلق و با خرد جنگ حالا حتی نمیتواند از پس کوچکترین مسئله زندگیاش برآید. به هر روی خاکستری بودن شخصیتها در آن زمان، آن هم در زمانی که جنگ همچنان جریان داشت، جسارت بسیار میخواست. نظر خودتان در این باره چیست؟
«درام» دنیای خیالی نویسنده است که درآن تعدادی شخصیت با هم کنش و واکنش دارند. این دنیا تقلیدی از جهان واقعی نیست، بلکه به موازات آن ساخته میشود. چسبی که این اجزا را به هم میچسباند تا یک درام قابل تماشا یا خواندن بشود. طرز فکر نویسنده است. لحظه آغاز درام گروهی شخصیت به نظر تماشاکنها میرسند و در انتهای درام آنها به دنیای خیال نویسنده باز میگردند. در حالتی که به تماشاکنها شناسانده شدهاند. از نظر من طرز عمل شخصیتها باید به داوری تماشاکنها گذاشته بشود. بنابرین از لحظه اول هیچکس چیزی درباره شخصیتها خوب است نداند. خاکستری را ازین جهت از شما قبول میکنم. به این معنی که این آدمها را با هیچپیشفرضی به تماشاکن معرفی نمیکنم.
شما هر اندازه هم که فیلمنامه بنویسید، من دوست دارم شما را «علیرضا نادری» نمایشنامهنویس بدانم، نه حتی کارگردانی که بخش اعظم آثارش را خود به صحنه آورده است. - از اظهارنظر شخصی متاسفم، اما نمایشنامهخوانی آثار شما انگار لذت نابی دارد که در فیلمنامههایتان کمتر دیده میشود، شاید هم دلیل این مسئله این باشد که دغدغه شخصی من نیز بیشتر تئاتر است و بنابراین همواره حسرت آثار منتشر نشده شما بر دلم مانده است- خودتان کدام وجه را بیشتر میپسندید؟ علیرضا نادری نمایشنامهنویس یا فیلمنامهنویس؟ درباره کارگردانی آثارتان هم توضیح میدهید؟ چرا خودتان روی آنها کار میکنید و از دیدن آنهایی که توسط شما کارگردانی نشدهاند، رضایت دارید؟
حقیقتش این است که من پیشنهاد ستاد جشنواره را با این شرط پذیرفتم که هیچکدام از اینها نباشم. نه نمایشنامهنویس و نه فیلمنامهنویس؛ دوست داشتم و دارم دانشجویانی که هر بار با دیدن هر کدامشان حسرتی از جوانی رفته در من زنده میکنند یک پرسش و یک حقیقت را از من که حالا در میانه عمر هستم بشنوند. این پرسش که «چرا ما کار میکنیم؟ این پرسش به تعداد آدمهایی که کار کردهاند، پاسخ دارد. من پیشنهاد کردم هرچه در این سالهای جوانی تا به امروز از اولین نمایشنامهای که در جنگ و در ۱۹ سالگی نوشتم تا نقاشیها و طراحیهایی که کردهم! تا عکسها و خرده ذوقورزیهایم درموسیقی و داستان و شعر و... را به معرض تماشای نسل بعدی بگذاریم تا بدانند ما کار میکنیم تا بمانیم! وقتی سقفی به جای آسمان بالای سرمان مانع میشود تا قد بکشیم... ریشه میکنیم! وقتی شاخ و برگت نیست... ریشه کن!
علیرضا نادری معلمی کرده است و خب فارغ از آن نمایشنامههایتان میتواند حکم کلاسی درس باشد – پیرو سؤال دوم – چقدر این وجه در زندگی هنریتان تاثیرگذار بوده است؟
معلمی در مدرسه و دانشکدهها بسیار چیزها به من آموخته البته من دانشکدههای واقعی من زندگی کردن با مردم- سفر- جنگ و چند مهاجرت بوده است! اما چه خوب میشد اگر نویسندههای به جوان ما را تشویق به سفرهایی به مدارس مختلف کشور میکردند. سیستم آموزشی ممکلت ما فروپاشیده است. منشاء تغییر سرنوشت ما مدرسه هایند که رها شدهاند فقط آنجاها بادا مبادا درس میدهند و مقداری چیز که میشود همهاش را در یک سال آموخت. هیچ خبری از زیباییشناسی و شناخت جهان و هستی و زندگی در مدارس ما نیست. همینقدر بگویم که کوششهای من و برخی دیگر- که در همه جای کشور هستند- برای ارتباط انسانی با بچههای مردم خودمان را تربیت کرد و بعضی بچهها که خانوادههای داشتند امروز از آن دوران به نیکی یاد میکنند.
قرار است آثار شما در جشنواره تئاتر دانشجویی به اجرا درآید، جایگاهی که میتوان آن را به نوعی اولین خاستگاه افرادی چون شما دانست. هر چند که در آن دورانی که فعالیتهای تئاتری شما در دانشگاه جریان داشت، میتوان آن را دوران طلایی تئاتر تلقی کرد. هماکنون نگرشی که نسبت به فعالیتهای تئاتری دانشگاهی دارید، چیست؟
دانشگاهها همیشه درسرنوشت ملت ما نقشهای بیبدیل بازی کردهاند برای من و برخی دوستانم محلی برای یافتن همفکران و جستوجوی خستگیناپذیر برای کار کردن بود. اساتید بینظیری هم در این دوران بودهاند که از دکتر فرهاد ناظرزادهکرمانی بهعنوان گل سرسبد اساتید آن دورانم یاد میکنم و به بقیهشان هم ادای احترامی شایسته دارم... اما درباره حالا... امروز... . حقیقتش را بخواهید همهچیز همیشه یکجور نیست. دوران ما «طلایی طلایی» نبود اما سربی هم نبود. این روزها برخی کرختیها که اغلب ریشه اجتماعی دارند، نسل جدید دانشگاهی را به طرزی بد میآزارد. کمی گشت وگذار همدلانه با نسلی که این روزها دارد درخشانترین دوران حیاتش را میگذراند مؤید حرف من است. استاتیک و زیباییشناسی نسل امروز دانشگاهی متحول شده است. من نمایشنامههای نویسندگان جوان این روزها را مثل – سفرنامههایی به درون- میبینم. شور اجتماعی نسل ما برای تغییر بیرون دراین جوانان آرام - اما «غوغا درون»- به شکل مکاشفهای برای کشف رازورمزهای حیات بازتاب دارد. این رازورمزهای را خطا نگیرید. به غلط نگفته باشم- کشفالاسرار نمیکنند. بلکه تمام بدیهیات نسلهای ما و پیش از نسل ما را رمزآلود و مشکوک و نادرست میبینند! این نکته مهمیست که دستگاههای فرهنگی این مملکت- کدام دستگاههای فرهنگی؟ - آن را نمیفهمند. این نسل آرام اما چون آتشفشانی خاموش- به تمام آنچه دیگران چون اموری بدیهی و روشن به یک زبان اما با صددهان و با فریاد بر سر هر کوی و برزن و آنتن و منبر فریاد میکنند با دیده تردید نگاه میکند. به تکتک کلمات یک جمله فکر میکنند و «انکار» نخستین وجه مشخصه تجزیه و تحلیل آنهاست. سیستمهای فرهنگی سرزمینی که یک دستهبندی به نام «سنت» و یک دستهبندی دیگر به نام «نوگرایی و مدرنیته» و آن هم در برابر هم داشته باشد. انگار که دو آینه را پیش روی هم گذاشته و در هر دو بخواهد خود را ببیند معلوم است که در بینهایت مجاز تکثیر شده و گیچ و گول خواهد شد...
اتفاقی که در مرور آثار شما در جشنواره تئاتر دانشگاهی افتاده، درخواست شما مبنیبر نقد خالی از هر نوع تعارف به خاطر جایگاهتان در نمایشنامهنویسی ایران است، این اتفاق را میتوان نشانه اعتماد شما به نسل جوان فعال در عرصه تئاتر دانست و اگر چنین است، این خوشبینی وجود خواهد داشت که به آینده تئاتر ایران خوشبین بود؟
از نشانههای «قابل اعتماد بودن» یکی و شاید نخستین نشانه همین حذف ریاکاری، تملق و چاپلوسی از فرهنگ گفتاری این نسل است. گو اینکه این رفتار بیمحابا را برخی بیادبی و گستاخی تعبیر میکنند- و شاید نیز در برخی این نقص باشد- اما اغلب این صراحت راستگوییست. بنابراین از دیگر شروط من این بود که نمایشنامههایی را که از روزگاران دور ارائه میکنم با غلطهایی که آن روزها مرتکب شدهام ارائه کنم و با فهم امروزم هیچکدام را اصلاح نکنم تا هم مخاطب و نیز خودم آن گذشته را بیهیچ دستکاری و ورتوشی در یک آزمون و پس از بیست و چند سال ببینیم و ارزیابی کنیم و خواستم کسانی که نقد برایشان چون نفس کشیدن جدیست این کار را بکنند. امیدوارم روزی بتوانیم هر کس را فارغ از نام و عکس و تصویرش با عملکردهای اجتماعیاش داوری کنیم. به گمانم این روش برای نقد آثار یک نویسنده دانشگاهی در یک فضای علمی و بدون مجامله و تعریف و تمجید راهی را باز کند به پستوهای سایر نویسندگانمان که آثاری ارجمند را در خود پنهان کردهاند و به تدریج از فرهنگ و هنر دانشگاهی به سیاست، اقتصاد و سایر ارکان فرهنگ و اجتماع سرایت کند. و هر که در این سرزمین «عملی» انجام میدهد بداند و اطمینان داشته باشد روزی غربال بهدستان از راه میرسند و لاجرم باید پا بر ترازو گذاشت!!! باقی بقای شما
شنیدهاید؟! شاعری میگوید: «نام من عشق است آیا میشناسیدم؟/ زخمیام. زخمی سراپا میشناسیدم؟/ با شما طی کردهام راه درازی را/ خسته هستم- خسته- آیا میشناسیدم؟/ راه ششصد سالهای از دفتر حافظ/ تا غزلهای شما، ها! میشناسیدم؟ / این زمان را گرچه ابرتیره پوشیده است/ من همان خورشیدم اما، میشناسیدم؟/ پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر/ اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟/ میشناسد چشمهایم چهرههاتان را/ همچنانی که شماها میشناسیدم/ من همان دریایتان ای رهروان عشق/ رودهای رو به دریا! میشناسیدم؟/ مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام/ با همین دیدار حتی میشناسیدم/ من همانم، آشنای سالهای دور/ رفتهام از یادتان؟! یا میشناسیدم» شاعر حسین منزوی عزیز دل است و انتخاب شعر نه از عشق و علاقه من به شعرهای او میآید و نه الان شما نشانهای از واژه «مادر» در شعرش مییابید. اما من این شعر را انتخاب کردم، چون توی هیچ دیوان شعر دیگری، شعری به اندازه این شعر در توصیف حقیقت مادرانگی پیدا نکردم، حقیقتی که انگار پشت هزار و یک تعریف و تمجید کلیشهای از مادر پنهان است و توی این روزها حتی بر در و دیوار شهر هم آویخته شدهاند. حقیقتی که همه ما به خاطر رنج عذاب وجدان، از به زبان آوردنش میترسیم و پشت هزار و یک بهانه و توجیه قایم میشویم تا ثابت کنیم که بچههای خوبی برای مادرانمان بودیم و هستیم. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، واقعیت مادرانگی، واژهای است که هیچوقت از سرشت آن پاک نمیشود و دستان ناتوان ما، با همه تلاش و شرمساری نمیتواند این اصل مهم را از زندگی یک مادر بگیرد. اصلی که «تنهایی» نام دارد و هر مادری روی زمین با این واژه در لحظههای تپیدن قلبش آشناست.
سالهای اول دهه ۶۰، مادرم زن جوانی بود که در لحظه بمباران شهر باید دخترکهایش را به بغل میگرفت و توی تاریکی به سهکنج دیوار میچسبید. توی آن لحظههای وحشت و ترس، تنها راهحل مادرم برای آرام کردن ضربان قلب ما، آواز خواندن بود. از «بارون، بارونه» شروع میکرد و به «لیلا، لیلا، لیلا رو بردن» میرسید. ما گوش میدادیم و آرام میشدیم. اما سالهای بعد، وقتی جنگ تمام شد، خاصیت مسکن اشعار، جایش را به نشانههای ترس داده بود، مادرم که آواز میخواند، ما جیغ میکشیدیم که نخوان. دلیل اصلی را هم که پیدا نمیکردیم، بهانه میآوردیم، صدایت بد است، نخوان. مادرم هم کمکم یاد گرفت که صدایش بد است، دیگر نخواند.
ما بزرگ شدیم، یاد گرفتیم که نشانههای تلخ کودکی را باید پاک کنیم، مادرم یادمان داد که همانطور که دوست داریم، زندگی کنیم، پشتمان ایستاد، توی لحظههای عجیب به دادمان رسید و... اما دیگر آواز نخواند. یعنی هنوز هم نمیخواند و این نخواندن،آیه عذابی است که مدام توی ذهن من خودش را نشان میدهد و من با تمام آگاهیام از علت و معلول آن، همچنان از بریدن صدای جوان زنی که مادرم است، پریشانم.
این صحنه را تصور کنید؛ دو پیرزن توی حیاط یک خانه قدیمی روی این تختهای چوبی قشنگ نشستهاند. نوه یکی از آنها هم آن وسط دارد شیطنت میکند و سربهسر مادربزرگها میگذارد. مادربزرگها دو پسر همسن و سال هم داشتند که یک روزی با هم عاشق میشوند و یک روز دیگر با هم به جبهه میروند و مفقودالاثر میشوند. یکی از مادربزرگها یاد روزهای عاشقی پسرها افتاده و دارد تعریف میکند که پسرش وقتی دختر موردنظر را میدید، قلبش بالبال میزد. مادربزرگ جملهاش را با خنده شروع میکند، اما وقتی به این قلب بالبالزده میرسد، بغض گلویش را میگیرد و... این صحنه را به خاطر بسپارید و اگر در روزهای آینده فیلم «بوسیدن روی ماه» اکران شد، بدانید و آگاه باشید که دل میخواهد دیدن این تصویر و بغض مادرانهای که میشکند.
یک شب قبل از اینکه، آدمها روز مادر را به مادرانشان تبریک بگویند، توی یک شهرستان دور، مادرانی به فردا صبح کودکشان فکر میکردند و شرکت توی جشنی که «خاله شادونه» دارد با یک عالمه بچه. مادرهای این شهر دور احتمالا نقشه میکشیدند که فردا چطور دخترک یا پسرکشان را به تنها سالن ورزشی خرمدره ببرند و به چه کسی بگویند که فیلم مراسم را ضبط کند یا کدام لباس را تن بچه کنند که قشنگتر باشد و توی چشم بیاید و دوربین رویش زوم کند. مادرها آن شب به هزار و یک تصویر یادگاری دوستداشتنی فکر کردند، بهجز اینکه فردا آن سالن تحمل ظرفیت بیش از اندازه را نداشته باشد و بچهها زیردست و پا بمانند و فاجعه از راه برسد. هیچکدام از آن مادرها به این فاجعه فکر نکردند و امروز که شما این یادداشت را میخوانید، سه مادر از میان آنها با چشمی پراز اشک و دلی پر از خون، باور نمیکنند که یک برنامه ساده دوستداشتنی بچهشان را برای همیشه گرفته و ای کاش که آن شب تمام نمیشد و صبح به آن سالن ورزشی نمیرفتند.
باز هم تصویر میخواهید؟! نه، من دیگر دستم به نوشتن تصاویر تنهایی مادرانه نمیرود. میدانید برای من آن سادهترین تصویر اول، با آن کابوس تصویر آخر هیچفرقی نمیکند. برای من، تمام این تصاویر تلخ و دردناک است. برای من پذیرش این تنهایی، برای عزیزترین موجودات روی زمین سخت است. اما واقعه تنهایی مادرانه، جزو همان بازیهای سرنوشت است که چارهای جز پذیرش آن نیست. من این تنهایی عمیق را میفهمم. برای فهمیدنش هم دلم ریشریش میشود. اما به هر کدام از این مادران که فکر میکنم، میبینم که هیچکدام، با همه تنهایی، هیچوقت آرزوی نداشتن بچههایشان را نداشتند. من میبینم که تمام مادرهای اطرافم، تمام آنهایی که به نام مادر میخوانم، صبور و ساکت و محجوب تن به این تنهایی عمیق دادهاند و شبیه همان عشق، همان خورشیدی که حسین منزوی میگوید، پشت ابرهای تیره زندگی ایستادهاند و همچنان ایستادگی میکنند این خاصیتی است که همچنان جهان را برای ما امن و ایمن میکند و یادمان میدهد گاهی به بهای پذیرش یک تنهایی عمیق هم میتوان عاشق بود.
مستند «حجاب راه رستگاری» به کارگردانی و تهیهکنندگی شهریار بحرانی ساخته میشود.
به گزارش پارس توریسم شهریار بحرانی به خبرنگار پایگاه خبری - تحلیلی سوره سینما متعلق به حوزه هنری گفته است: مدتی است مشغول ساخت مجموعه مستندی با نام «حجاب راه رستگاری» هستم که در آن سعی داریم مسئله حجاب به کمک آیات قرآن و احادیث بررسی شود و از نظر مضمونی و چرایی تاکید بر آن، مورد مطالعه قرار گیرد.
کارگردان فیلم سینمایی «ملک سلیمان» افزود: در این مجموعه مستند در ۲۱ قسمت ۲۵ دقیقهای با توجه به تحقیقات و پژوهشی که در عرصه حجاب انجام شده، تلاش میکنیم نگاهی متفاوت از هرآنچه در مورد حجاب مورد بررسی قرار گرفته ارائه کنیم.
بحرانی افزود: در رابطه با مسائلی همچون حجاب، عفاف، حیا و حفاظت از ویژگیهای اخلاقی و انسانی باید طوری در قالب فیلم و تصویر صحبت کنیم که برای مخاطب جذاب باشد و تحلیلهای تازهای برای او داشته باشیم.
وی ادامه داد: هدف از ساختن این مستند ارائه راهکارهای متعالی در خصوص ایجاد فهم صحیح و دقیق نسبت به جایگاه و فلسفه حجاب نزد خداوند و در پی آن پیدایش انگیزه و گرایش درونی به این مقوله در میان مخاطبان است.
بحرانی گفت: تصویربرداری این مستند به عهده مسعود قندی است و مسئولیت نگارش و تحقیق فیلمنامه آن برعهده یک گروه پژوهشگر است که به سرپرستی و تهیهکنندگی من فعالیت میکنند.
شهریار بحرانی فیلمهای سینمایی «ملک سلیمان»، «مریم مقدس»، «هراس»، «گذرگاه» و... را کارگردانی کرده است.
اين اتفاق در عرصه تئاتر و نيز براي مخاطبان دستاوردهايي در پي دارد. به عنوان نمونه، چون به دليل كمبود امكانات سخت افزاري در تئاتر، كه مهمترين عنصر آن تالارهاي نمايشي است، بسياري از نمايشها حداكثر يك ماه و در معدود مواردي تا دو ماه روي صحنه هستند و اگر علاقهمندان در اين مدت بسيار كوتاه امكان حضور در تالارهاي نمايشي را نيابند،ديگر به هيچوجه امكان بهرهبرداري از اين آثار را ندارند؛ اما شبكه نمايش خانگي اين امكان را به همه علاقه مندان ميدهد تا آثار مورد علاقه را تهيه كنند و ببينند.
به اين ترتيب ميتوان اميدوار بود كه به تدريج و با ديده شدن اين نوع آثار، كه حاوي تاكيداتي بر مفاهيم والا و نيز ارزشها و آرمانهاي معنوي نظام هستند، ابعاد مختلف فرهنگ عمومي ارتقا يابد. همچنين با اين امكان، براي دانشجويان و هنرجويان تئاتر فرصت مناسبي به وجود ميآيد تا آثار فاخري كه به روي صحنه ميرود، پس از گذشت ماهها و حتي سالها بعد، مورد توجه قرار دهند و با دقت و تامل بر لحظه لحظه خلق اين نوع آثار ماندگار و موثر و با درنظر گرفتن نقاط قوت و پرهيز از نقاط ضعف احتمالي، هر چه بيشتر توانمند شوند.
از ديگر فوايد اين شبكه، انتفاعي است كه به هنرمندان تعلق ميگيرد؛ در واقع با راه اندازي اين شبكه و خريد احتمالي امتياز پخش آن از گروههاي نمايشي، بنيه ضعيف بودجه گروههاي نمايشي نيز تا حدي تقويت ميشود و به تبع با تقويت مالي هنرمندان،آثار بهتري در تالارهاي نمايشي نيز به روي صجنه ميرود.
موضوعي كه در سينما اتفاق افتاده و در بهبود وضع مالي تهيهكنندگان نقش مهمي داشته و به عنوان يك روزنه بسيار قابل توجه، مدنظر دست اندركاران تهيه و توليد فيلمهاي سينمايي بوده و هست.كوتاه سخن اينكه شبكه نمايش خانگي آثار نمايشي، از جمله برنامههايي است كه اگر استمرار يابد و با رفت و آمدهاي مديريتي دچار نوسان نشود عموم مردم را منتفع خواهد كرد.
رمان تازهي مهدي يزدانيخرم با نام «من منچستریونایتد را دوست دارم» منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دومين رمان يزدانيخرم در 212 صفحه اخيرا از سوي نشر چشمه به چاپ رسيده است.
در معرفي ناشر از اين كتاب عنوان شده است: «اين كتاب بیستوششمین رمان مجموعهی «کتابهای قفسهی آبی» است كه روایتی غریب و تودرتو دارد، رمانی با بیش از ۱۰۰ شخصیت که از سالهاي میانی دههی ۸۰ شروع و در دههی 20 و 30 روایت میشود.
نويسندهي كتاب دربارهي «من منچستریونایتد را دوست دارم» گفته بود، اثری در هجو زمان و جعل تاریخ.
رمان در «تکهی اول» با تصویری از دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران آغاز میشود؛ در هوای ابری پاییز ۸۳ در خیابان انقلاب. بعد رفتهرفته به گذشته ميرود و با روایتی از چند دههی قبلتر و حملهي متفقين به ايران گره میخورد. اين روند ادامه پيدا ميکند تا «تکهی دوم»؛ تهران دههی 20 و 30 که پر شده از آدمهای غریبی که میخواهند تکلیف دنیا را روشن کنند، احزاب سياسي، نیروهای متفقین، لهستانیهای مهاجر، فیلد مارشال اسطورهيی ارتش آلمان، شاعر ملیگرای ایرانی و... . رمان پر از پرسوناژ و شخصیت سعی دارد فضایي سیاسی و تاریخی را به تصویر بکشد و هر کدام از این شخصیتها بخشی از این تصویر را میسازند.»
مهدي يزدانيخرم دوم شهریور 1358 در تهران متولد شده و دانش آموختهي زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران است. اين نويسنده پيشتر، رمان «به گزارش ادارهي هواشناس فردا این خورشید لعنتی» را منتشر كرده است كه به عنوان برگزيدهي جايز ادبي «واو» (رمان متفاوت) معرفي شد.
پيوند كبد رضا داودنژاد امروز در بيمارستان نمازي شيراز انجام شد.
عليرضا داودنژاد ـ كارگردان و پدر اين بازيگر ـ در گفتوگويي كوتاه با ايسنا گفت: اين عمل تحت نظر دكتر ملكحسيني با موفقيت انجام شده است.
به گفتهي او، رضا داودنژاد اكنون در بخش مراقبتهاي ويژهي بيمارستان بستري است. اين بازيگر در فيلمهايي مانند «مصائب شيرين»، «بچههاي بد»، «نيش زنبور» و ... ايفاي نقش كرده است. او 13 ارديبهشتماه براي پيوند كبد به شيراز منتقل شد.

محمود گبرلو در گفتگو با خبرنگار سینمایی هنرنیوز در مورد پیشنهاد مجری گری برای برنامه «هفت» افزود: در حال حاضر این پیشنهاد در حد یک پیشنهاد اولیه است و هنوز قطعی نشده اما در اواسط همین هفته، طی جلسه ای به نتیجه قطعی خواهیم رسید چون این برنامه جمعه شب باید پخش شود.
وی با بیان اینکه فعلا در حال بررسی این پیشنهاد هستم ادامه داد: بهر حال من یکسری انتظاراتی دارم که باید برآورده شود از سوی دیگر نیز، تلویزیون هم انتظاراتی دارد که باید بنشینیم و راجع به آنها تصمیم گیری کنیم.
این منتقد سینما در پاسخ به این سوال که نظر خود شما در مورد مجری گری در برنامه هفت چیست؟ گفت: من مخالف مجری گری در برنامه هفت نیستم بهر حال ما به برنامه ای مثل هفت که بتواند به سینما کمک کند نیاز داریم و من هم اگر بتوانم سهمی در این کمک داشته باشم حرفی ندارم .
گبرلو تصریح کرد: البته برای من تنها بحث مجری گری در این میان مطرح نیست بلکه اهداف و خط مشی این برنامه هم مهم است که چگونه باشد.
وی در پاسخ به این سوال که شما اگر این پیشنهاد را بپذیرید فقط مجری خواهید بود یا اینکه تیم هفت را هم تغییر خواهید داد اظهار داشت: من فقط مجری خواهم بود چرا که تیم این برنامه در اختیار تلویزیون است و آنها هستند که تشخیص خواهند داد این تیم بماند یا تغییر کند.
گبرلو در خصوص برنامه «هفت» یاد آور شد: برنامه هفت در فضای سینمای ایران بی تاثیر نبوده است بلاخره این برنامه توانسته مردم و مسئولین را نسبت به سینما آگاه تر کند اما من خودم انتظارات بیشتری از برنامه هفت داشتم.
وی در مورد تغییر فریدون جیرانی گفت: آن طوری که به من گفتم گویا ایشان به دلیل ساخت سریال؛ برنامه «هفت» را ترک می کند و تا آنجایی که من خبر دارم کار نگارش فیلمنامه سریال ایشان هم آغاز شده است.
این منتقد سینمای ایران، صدور بیانیه ها و فشارهای بیرونی برای تغییر جیرانی را رد کرد و افزود: تا آنجایی که من اطلاع دارم رفتن آقای جیرانی به دلیل فشارها و نامه هایی که برخی ها می پندارند نبوده است چرا که تصمیم رفتن ایشان از برنامه هفت، از حدود دو ماه قبل از سوی ایشان گرفته شده بوده و آقای جیرانی اعلام کرده بوده که برای ساخت سریالی برنامه را ترک خواهد کرد و تلویزیون باید به فکر مجری دیگری باشد لذا رفتن ایشان ربطی به بیانیه ها ی اخیر نداشته است.
گبرلو تاکید کرد: اگر مدیر صدا و سیما بخواهد بر اساس بیانیه ها و فشارهای بیرونی واکنش نشان دهد دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد چرا که ممکن است هر روز شاهد صدور بیانیه جدیدی از سوی گروهی باشیم لذا معتقدم باید تلویزیون بر اساس سیاستگذاریهای دراز مدت و برنامه ریزیهای خودش ، اهدافش را به پیش ببرد.
محمد آفريده كه با فيلم سینمایی «يك خانواده محترم» به عنوان تنها نماينده ايران در شصت و پنجمين جشنواره كن حضور دارد، درباره اين فیلم به خبرنگار پایگاه خبری- تحلیلی سوره سينما گفت: مخاطب اين فيلم بيشتر مردم ايران هستند و در آن بازگشت به هويت و پاسداشت ارزشهاي فرهنگي به جامعه تذكر داده ميشود و نگاه كاملاً متعهدانه دارد، فیلم به لحاظ فني به استانداردها نزديك است و مخاطب بين المللي نيز ميتواند با فرم و محتواي آن ارتباط برقرار كند.
وی ادامه داد: هدف ما از دو سال پيش كه ساخت اين اثر را شروع كرديم پخش جهاني آن بود و با تعاملاتي كه با فرانسه داشتيم و تلاشهاي مسعود بخشي كارگردان فیلم و تجربيات من در حوزه فعاليتهاي بينالمللي اين فيلم به فستيوال كن راه يافت. اكرانهاي خارجي و پخش در دنيا را براي اين فيلم پيشبيني كردهايم.
آفریده افزود: راهيابي فيلمها به جشنوارههاي بزرگ بينالمللي ميتواند بال پرواز آنها و در پخش خارجي بسيار مؤثر باشد، اما اين مسير تلاش مضاعف و مبارزه دائمي را ميطلبد كه نياز شديدي به حمايت دارد، متأسفانه در سينماي ما ساختار پخش بينالمللي فيلمها پيشبيني نشده است، در صورتي كه اين ميزانسن جهاني حضور جدي ايران در عرصههاي بين المللي بسيار مهم و تأثيرگذار است، به وسيله سينما ميشود آموزههاي ديني و فرهنگي را با ديگر كشورها در ميان گذاشت اما حمايتها در اين زمينه بسيار كم است.
وي گفت: اين فيلم به عنوان نماينده سينماي ايران كه در فستيوال کن حضور دارد بخشي از فرهنگ و رفتار ايراني را به تصوير ميكشد، اما زماني ميشود به آن يك نگاه پرانتظار داشت كه بكوشيم فعاليتهاي همه جانبه و حمايتها را داشته باشيم، اما چيزي كه مهم است اين اثر نماينده نسل جديد فيلمسازي است كه در تلاش است نگاه خاص خود را ادامه دهد.
محمد آفریده، مسعود بخشي كارگردان و بابك حميديان یکی از بازيگران «یک خانواده محترم» در سه روز پخش اين فيلم در فستيوال كن حضور دارند.
بابک حمیدیان، مهرداد صدیقیان، آهو خردمند، مهران احمدی، پریوش نظریه، مهرداد ضیایی، بهناز جعفری، داود فتحعلی بیگی و... در این فیلم سینمایی بازی کردند.
عوامل فیلم سینمایی «یک خانواده محترم» عبارتند از نویسنده و کارگردان: مسعود بخشی، مدیر فیلمبرداری: مهدی جعفری، مدیر صدابرداری: بهمن حیدری، طراح چهرهپردازی: نوید فرحمرزی، طراح صحنه و لباس: محمود بخشی، مدیر برنامهریزی و دستیار اول کارگردان: سهیل بیرقی، مدیر تولید: کامران حجازی، مجری طرح: هنر برتر فیروزهای، تهیهکننده: محمد آفریده ، تولید مشترک بینالمللی با حمایت و مشارکت مرکز سیما فیلم.