
حالا غير از خبر معرفي اين فيلم به آكادمي اسكار، يك اتفاق خيلي مهم و بيسابقه ديگر هم در موردش افتاده و آن هم نمايش عمومي و البته محدودش در چند سالن سينما به صورت تك سئانس سينما آزادي، سپيده و مجتمع فرهنگي اسوه است؛ اتفاقي كه ميتواند براي هر مستندسازي چيزي باشد در رديف خواب، خيال و آرزوي محال. يك هفته مانده به اكران فيلم با بخشي قرار ميگذارم و بعد از يك نمايش خصوصي تك نفره، مينشينيم به گپ زدن. مهندس كشاورزي است و آنقدر انگيزه دارد كه براي خواندن سينما يك ترم كوبيده و رفته ايتاليا. حالا اينكه به جوابي كه ميخواسته نرسيده، بحث ديگري است و اين طور ميگويد كه تمام 7 - 8 مستندش قبل از «تهران انار ندارد» كه البته آنها هم موفق از كار درآمدهاند و او را رساندهاند به مديريت بخش بينالملل مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، در واقع يك جور دستگرمي بوده تا شرايط ساخت همين فيلم برايش مهيا بشود. قبل از اينكه فيلمسازي را شروع كند، چند سالي به عنوان منتقد همكار خودمان بوده و هنوز هم به مباحث تئوريك خيلي علاقه دارد. براي همين درباره طنازي فيلم اين جور توضيح ميدهد كه اصلا ساخته شده كه همه چيز را ريشخند كند: «چون راجع به شهر و يك چيز مدرن حرف ميزند و امر مدرن اصلا بدون طنز نميشود.»
«تهران انار ندارد» در يك جمله فيلم شوخ و شنگي است. چون وقتي پاي چيزي به اسم تاريخ مخصوصا از نوع معاصرش وسط ميآيد، گريزي از اين شوخ و شنگي نيست. «اين فيلم را براي تهرانيهاي آينده ساختم كه به گذشته اين شهر فكر كنند و به آيندهاش نگاهي داشته باشند و بفهمند اين شهر چي بود و چي شد و قرار است به كجا برود.» فكرش را بكنيد اگر تهرانيهاي آينده براي ما فيلم بسازند، خواهند توانست تلخي شرنگ حاكم بر زندگي ما را پشت يك ظاهر شوخ و شنگ پنهان كنند؟
ترینیتی : پرسشي هست که تو رو ديوونه ميکنه. همون پرسشه که تو رو به اينجا کشانده. تو هم مثلِ من پرسش رو ميدوني.
نئو: ماتريکس چيه؟
مورفئوس: چيزي رو که ميدوني، نميتوني بيان کني. اما حسش ميکني. اينكه يه جاي کارِ اين دنيا ايراد داره. نميدوني ايرادش دقيقا چيه، ولي داره. مثِ يه بُراده توي مغزِ آدمه که داره ديوونهاش ميکنه. همين احساسه که باعث شده بياي پيشِ من. ميدوني دارم از چي حرف ميزنم؟
نئو: ماتريکس؟
گروه مسکن- لیلا درخشان: درحاليكه بانكها با دستور بانك مركزي، بايد 25درصد از كل منابع در اختيارشان را براي ساخت مسكن تسهيلات بدهند؛ اما روساي دو تشكل انبوهساز در كشور از عدم همكاري بانكها با انبوهسازان گلايه ميكنند و ميگويند مسير بانكها همچنان به رويشان بسته است.
![]() |
از سوي ديگر به آن دسته از انبوهسازاني هم كه وام ساخت داده ميشود، نرخ سود آن 21 تا 28درصد است كه ريسك دريافت وام را از اين طريق بالا ميبرد. فعالان ساختماني درحالي حسرت تسهيلات بانكي را ميخورند كه كارشناسان بازار مسكن عدم اتخاذ سياستهاي پولي مناسب توسط دولت را مقدمه تشكيل دوباره حباب قيمت مسكن ميدانند.
رييس انجمن انبوهسازان مسكن و ساختمان در اين باره به دنياياقتصاد گفت: سازندگان حرفهاي مسكن كه با بازار آشنا هستند از دريافت وام محروم هستند، اما بعضا بانكها به افرادي وام ميدهند كه به دليل عدم مهارت و كفايت وامگيرنده، وام بعد از مدتي برگشت ميخورد. انبوهسازان كاهش بيسابقه ساختوساز در سال گذشته را نتيجه انقباض در رفتار بانكها ميدانند و دوست ندارند چنين حادثهاي امسال نيز تكرار شود.
به گزارش دنياياقتصاد، در حالی که تخصيص تسهیلات بانكي به ساخت مسکن مهر در مقايسه با ساير پروژههاي بخش مسكن در اولويت است، اما بنا به گفته جمعی از انبوهسازان از آنجا که سازندگان مسکن مهر فاقد تخصص در ساختوساز هستند تاکنون نتوانستهاند ساختوسازی انجام دهند و همین امر باعث شده است تا وامهاي تخصيص داده شده برای آنان در بانکها مرجوع شود. انبوهسازان همانند سال گذشته در مراجعه به بانکها برای دریافت تسهیلات با درهای بسته و سیاستهاي انقباضی مواجه هستند. همین امر باعث گلایه آنان از سیاستهاي بانک مرکزی شده است. برخي از آنها عنوان ميکنند اگر انبوهسازان خارج از مسکن مهر بخواهند وام دریافت کنند علاوه بر اینکه باید پروسه سختی را طی کنند در نهایت این نوع وام را با یک بهره غیرعلمی ميگیرند. به طوریکه بانکهاي دولتی 24درصد و بانکهاي خصوصی نیز 28درصد سود در قبال پرداخت این نوع تسهیلات اخذ ميکنند.
كسلكنندگي صفتي است كه تصور نميرفت روزگاري دامن تارانتينو راهم بگيرد. او حتي در بدترين روزهايش هم كه «بيل را بكش» و «ضدمرگ» را ميساخت، به ندرت اينچنين دچار اطناب و زيادهگويي ميشد. نمايش «لعنتيهاي بيآبرو» در كن، بيشتر نااميدي برانگيخت تا شور و شعف! آن هم درحاليكه فيلم تازه تارانتينو به هيچوجه مانند «ضد مرگ» مزخرف نيست ولي تارانتينو زماني بيش از 160دقيقه را به مجموعهاي از تصاوير، كنشها و ديالوگها اختصاص ميدهد كه به راحتي ميشد بخشهايي از آن را حذف كرد، بيآنكه خدشهاي به فيلم وارد آيد؛ چيزي كه انتظارش را از تارانتينو نداشتيم، آن هم در فيلمي كه به مولفههاي سينماي او كاملا نزديك است.
اعتماد ملی :جايگزيني معاهده ليسبون با پيشنويس قانون اساسي اتحاديه اروپا و طي كردن مراحل تدوين، به همهپرسي گذاشتن و در نهايت تصويب نهايي آن در آينده، گرچه از مهمترين مسائل روز اين اتحاديه در حالحاضر ميباشد اما عوامل مهمتر ديگري نيز وجود دارند كه مورد توجه صاحبنظران اين حوزه قرار گرفته است.
|
مهر؛ يک استاد دانشگاه و متخصص محيط زيست با اعلام اينکه سازمان هاي محيط زيست و ميراث فرهنگي هيچ سنخيتي با هم ندارند، نسبت به بحث ادغام اين دو نهاد واکنش نشان داد. دکتر اسماعيل کهرم ضمن اعلام اين هشدار گفت؛ سازمان محيط زيست از يک سو الان نمي تواند از پس مسووليت خود برآيد و از سوي ديگر با سازمان هاي ديگري چون منابع طبيعي رفتارهايي موازي دارد، بنابراين چگونه مي تواند با سازمان ديگري ادغام شود؟اين استاد دانشگاه با تاکيد بر لزوم ادغام سازمان محيط زيست با سازمان منابع طبيعي، جنگلداري و آبخيزداري گفت؛ اين سازمان ها در مقابل هم ايستاده اند و برنامه هاي موازي و مخل هم دارند و اتفاقاً در عمل براي هم دندان تيز مي کنند و به نظر من بايد در وهله اول تکليف اين موازي کاري روشن شود و بعد اگر صلاح بود به فکر اقدامات ديگر افتاد.دکتر کهرم با اشاره به کشور يمن که سازمان گردشگري را با محيط زيست ادغام کرد، افزود؛ هدف اين کشورها رونق دادن به جنبه توريسم است نه حفاظت از ميراث يا محيط زيست. اما اگر قصد حفاظت از اين آثار و منابع باشد مساله فرق مي کند. با اين حال سازمان محيط زيست در صورتي مي تواند با ميراث و گردشگري ادغام شود که قبل از آن خود يک وزارتخانه مستقل و داراي اعتبار باشد تا بتواند بخشي جزيي را نيز به خود اضافه کند. استاد دانشگاه آزاد اسلامي با انتقاد از طرح چنين مسائلي بدون در نظر گرفتن نگاه کارشناسي اظهار داشت؛ اين دو سازمان هيچ سنخيتي با هم ندارند، تنها در بحث اکوتوريسم مي توان اندکي به نزديکي اين دو سازمان توجه کرد در صورتي که با سازمان هاي ديگر نزديکي و در عين حال تداخل کاري بيشتري دارد. |
محمدمهدی عسگرپور به اظهارات علیرضا سجادپور درباره سکوت خانه سینما پاسخ داد.
«آقای سجاد پور! «سکوت مرگبار خانه سینما» به همان میزان عدم سکوتش هم میتواند برای امثال شما نفع داشته باشد چرا که اظهار نظرش میتواند در دوره تفتیش عقایدی که بنای راهاندازی آنرا دارید باعث ویرانیاش شود و سکوتش هم میتواند انگیزه شما و همکارانتان را در راهاندازی پادگان سینما بجای خانه سینما بیشتر کند.»
این جملات بخشهایی از پاسخ محمدمهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما، به اظهارات علیرضا سجادپور درباره سکوت خانه سینما در مقابل اغتشاشات اخیر است. عسگرپور با نگارش یادداشتی سخنان سجادپور را که با تیتر «علت سکوت خانه سینما در مقابل آشوبهای اخیر را نمیفهمم» منتشر شده، پاسخ داده است.
فرارو- پس از سخنان فصل الخطابی مقام عالی رهبری در نماز جمعه درباره انتخابات و دفاع از هاشمی رفسنجانی اما یک روزنامه حامی دولت با انتشار مطلبی، همچنان هاشمی را کارگردان انتخابات و اتفاقات پس از آن معرفی کرده و شخصیت هایی چون موسوی، رضایی و لاریجانی را مهره های او دانسته است.
روزنامه حامی دولت "وطن امروز" در مطلبی با عنوان «کارگردان و نقش های انتخاباتی» بار دیگر این تئوری را که هاشمی رفسنجانی پشت پرده تمام اتفاقات اخیر است، تکرار کرده است.
این بار اما پای علی لاریجانی نیز به مطلب روزنامه حامی دولت باز شده است تا علیه او اینگونه قلم بزند: «لاریجانی سال گذشته در 2 نوبت با برگزاری همایش 30 سال قانونگذاری و نیز حذف بند هدفمند شدن یارانهها شائبه تضعیف جایگاه انتخاباتی احمدینژاد و همراهی خود با هاشمی رفسنجانی و حضور در «اردوگاهی دیگر» را در اذهان ايجاد كرد. به نظر ميرسد این بار نیز لاریجانی عهدهدار نقش دیگری در راستای تضعیف احمدینژاد شده و نمود عینی آن در اظهارات غیرمسؤولانه وی در برنامه گفتوگوی ویژه خبری شنبهشب آشکار شد. لاریجانی در این گفتوگو تمامی ادعاهای موسوی، کروبی، رضایی، باراک اوباما، دیوید میلیبند، آنگلا مرکل، ایهود باراک، شیمون پرز، بنیامین نتانیاهو، سیانان، بیبیسی فارسی، VOA و ... را از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و از جایگاه ریاست مجلس شورای اسلامی علیه دولت، شورای نگهبان، سپاه و بسیج تکرار کرد!»
|
|
مهدي يزدانيخرم :آينده زماني است كه هر آنچه را كه پيشتر اتفاق افتاده زير سوال ميبرد
ايوان كليما
رمانهايي كه در باب زندگي در كشورها و وضعيتهاي توتاليتاريستي نوشته ميشوند، هم روانشناسي زيستن در اين فضاها را در خود دارند و هم نوعي تاريخنگاري عريان و گزنده هستند كه اهميت اين دومي بسيار درخور توجه است. تاريخنگاري مذكور تكههايي از سرنوشت هويتزيستي اين كشورها و دولتهايشان را به تصوير ميكشد كه اغلب در نگاههاي رسمي زير كليت آمارها و اعداد و ارقام دفن ميشوند و دقيقا همين تكهها هستند كه هرچه بيشتر مبين فلاكت انساني زندگي در چنين كشورهايياست. چه كسياست كه از تراژدي كودتاي سرخ در چكسلواكي چيزي نداند و چه كسي است كه نداند اين كودتا بر سر روشنفكران و نويسندگان اين كشور و اصولا كشورهاي به اصطلاح اقماري شوروي سابق نياورد. ايوان كليما در رمان «در انتظار تاريكي در انتظار روشنايي» راوي بخشهاي گوناگوني از همين فلاكت است. داستاننويس، منتقد و روزنامهنگار برجستهاي كه خود يكي از قربانيان سركوبهاي مستعمر و طولاني رژيم توتاليتاريستي چكسلواكي سابق بود و در اين رمان تلاش كرده اين وضعيت را روايت كند. رمان ساختار روايي چندسويهاي دارد كه در آن با روزگار فيلمساز و عكاسي ميانسال روبهرو هستيم كه نتوانسته از كشور فرار كند و بعد از تحمل زندان و تحقير وارد تلويزيون دولتي شده و فيلمبرداري ميكند. از تظاهراتهاي به قول دولت بدون مجوز معترضان فيلم ميگيرد و شاهد سركوب آنهاست... قصه رمان هرچند خطي نبوده و تعداد قهرمانهاي آن بيشتر از يكي است اما حول محور پاول ميچرخد. ساير اجزاي رمان از رئيسجمهور سالخورده حكومت گرفته تا يك افسر گارد مرزي، همگي در نسبتي با فضاي توتاليتر ساخته شدهاند. كليما در رمان مذكور برعكس بسياري از رماننويسان كه در روايت چنين فضاهايي به سوي ساختارهاي تمثيلي حركت ميكنند، روندي رئاليستي را ساخته است. روندي كه در آن «وحشت» و در عين حال دود شدن آرزوهاي باشكوه محورهاي اصلي روايت هستند. همگام با اين دو مولفهاي به نام جسم و توجه به زوال هر روزه آن در چنين وضعيتي از موتيفهاي اصلي روايت است. امري كه گاه به آلزايمر برخي شخصيتها ميانجامد. به يك فراموشي پاروديك نسبت به عمر طولانيشان. اين فراموشي كه مدام در رمان تكرار و تصوير ميشود، وضعيتي جنونآور ميسازد. شكلي از فرومايگي يا اعتراض ـ نسبت به هر شخصيتي اين امر متمايز است ـ كه در فضاي به شدت افسرده و پر از روزمرگي به امري عمومي تبديل شده است. ايوان كليما از آن جمله نويسندگان چك محسوب ميشود كه به دليل نگاه تاريخياش، مدام در حال دوره كردن زمان است. به همين دليل رمان او تجسم يك حافظه بزرگ است كه تكههاي مختلف آن ميكوشند تا از يكپارچه شدن و وحدت سرباز بزنند و چندپارگي تاريخي ـ زيستي انسانها و دورانهاي درون متنيشان را تصوير كند. اين راهكار تكنيكي او را بر آن ميدارد تا الگوهاي روايي متباين و مختلفي را دستمايه كار خود قرار دهد و آنگاه تمامشان را زير سايه امري به نام توتاليتاريسم رها كند و اغلب واكنشهاي دولتيشان را شاهد شود. واكنشي كه در يك مولفه مشترك است و آن مرور گذشته است و هراس از آينده. اين مرور كه با توسل به زاويه ديد و ذهن داناي كل ـ حافظه متن ـ انجام ميگيرد، تناقض را كشف ميكند، توهم را ميبيند و سوالهاي بزرگي را پيش ميكشد. به قول فوكو ديوانگان نميتوانند بين وجود بيروني و ذهنيشان فاصله بگذارند. مدام ميان اين عذاب كه آيا وجود دارند يا نه سرگردان هستند. اين آموزه، مصاديق فراواني در رمان ايوان كليما پيدا ميكند، اينكه گذشته يا آنچه در شخصيت در ذهن خود تصور ميكند، اصلا وجود داشته يا خير. همهچيز تكراري و از پيش تجربه شده است و در اين فضاي صامت و ساكن خواستههاي ارزشي و اخلاقي به توهم ميمانند و دست نيافتن به آنهاست كه جنون عمومي را به وجود ميآورد. جنون ترديد در فرديت و اينكه كجاي اين وضعيت ايستادهاند. خالي از رويا و در حال تماشاي نظامي كه يكسانشان كرده است. قهرمانهاي كليما اغلب ميانسال يا سالخوردهاند و بيشتر سالهاي عمرشان در روزگار حكومت توتاليتاريستي سپري شده است، به همين خاطر ايدههاي خود را از دست دادهاند و حتي قدرتمندترين آنها نيز از قدرتي پنهان ميهراسد. فضا پر است از بيماري، از كارافتادگي و شهوت شخصيتها براي روايت اين دست ماجراها و دوربين قهرمان اصلي كليماست كه اين فضاها را به تصوير ميكشد و اوست كه گاه سوالهايي ابدي ازلي مطرح ميكند. سوالها و خواستههايي اينچنيني: «عدالت، انتخابات آزاد، نداشتن پليسي كه مردم بيگناه را كتك بزند. حق مسافرت» مرز و سيمخاردارهايش چشمانداز بزرگ و روياي باشكوه رمان هستند. رد شدن از اين فضا و رسيدن به دنيايي ديگر، يك خروج اضطراري و انقلابي تا فراموشي ديگران به قهرمان رمان سرايت نكند. فراموشياي كه ناخودآگاه آغاز شده است و جنون همگاني فرزند واقعي آن است و اجازه تحمل آينده را نميدهد. ميراثي از فضاي توتاليتاريسم كه كليما آن را رئاليستي تصوير كرده است.

سمیه علیپور:
در حالی که پیش از این بازیگران سالها در تئاتر کار میکردند و سپس به سینما راه مییافتند، این روزها شاهد جریانی معکوس هستیم. بازیگرانی که مدتها در سینما و تلویزیون فعالیت کردهاند به صحنه تئاتر میروند و هرچند که به واسطه محبوبیتشان تعداد تماشاگران تئاتر را افزایش میدهند اما در دو جهت ناهنجاریهایی به وجود میآورند. اول اینکه بازیگران تئاتر که معمولاً عرصه دیگری غیر از کار صحنه ندارند، از فعالیت خود بازمیمانند و دوم خالی شدن سینما از بازیگرانی است که به واسطه مشغولیتهای کار نمایش دو سه ماهی از فضای اصلی فعالیت خود فاصله میگیرند.
تجربه تازه تئاتر
سال 1384، محمد رحمانیان، نمایش «فنز» را با بازی پرویز پرستویی و ترانه علیدوستی، دو بازیگر شناخته شده و محبوب سینما و مهتاب نصیرپور و حبیب رضایی روی صحنه برد. رحمانیان که در کارهای نمایشی خود جزو کارگردانان پیشرو محسوب میشود با این اقدام خود نیز حرکتی متفاوت در عرصه تئاتر انجام داد. بازی پرویز پرستویی روی صحنه تئاتر در حالی که حدود یکسال و نیم از اکران فیلم سینمایی «مارمولک» به کارگردانی کمال تبریزی و محبوبیت فوق انتظار او پس از نمایش عمومی این کار میگذشت، جانی تازه به گیشه تئاتر بخشید. ترانه علیدوستی نیز در آن سالها با بازی معصومانه خود در «من ترانه 15 سال دارم» به کارگردانی رسول صدرعاملی در میان مخاطبان طرفداران بسیاری یافته بود و حضور او هم روی صحنه طرفدارانش را راهی سالن نمایش کرد.
یکسال پس از اجرای این نمایش آزیتا حاجیان نمایش «یک زن، یک مرد» را با بازی مریلا زارعی، کامبیز دیرباز و امید زندگانی روی صحنه برد. زندگانی و دیرباز به فاصله یک شب نقش مرد اصلی نمایش را بازی میکردند. حضور این بازیگران شناخته شده سینما در حالی که مدت زیادی از زمانی که زارعی برای بازی در «سربازهای جمعه» سیمرغ بلورین دریافت کرده بود و کامبیز دیرباز هم در «دوئل» بازی خوبی ارائه کرده بود، نمیگذشت، توانست «یک زن، یک مرد» را در میان کارهای پرطرفدار سال 1385 قرار دهد.
در سال 1387 نیز تعداد تئاترهایی که با حضور چهرههای سینمایی روی صحنه میرفت، افزایش یافت. فرهاد آئیش «کرگدن» را با حضور شهاب حسینی، آتنه فقیه نصیری و مهدی هاشمی روی صحنه برد. این نخستین حضور حسینی روی صحنه تئاتر بود که به گفته بسیاری از مخاطبان به خوبی از پس ایفای نقش خود برآمده بود. آتنه فقیه نصیری نیز سالها در سینما بازی کرده و این روزها که چهره او بیشتر در قاب تلویزیون دیده میشود، با حضور در «کرگدن» تجربهای متفاوت را پشت سر گذاشت.
مهدی هاشمی هم زمانی در این نمایش به ایفای نقش پرداخت که مجموعه تلویزیونی «روزگار قریب» به کارگردانی کیانوش عیاری روی آنتن بود و طرفداران بسیاری داشت.
نمایش «کرگدن» عنوان یکی از کارهای پرمخاطب تئاتر را در سال گذشته به خود اختصاص داد و بسیاری مخاطبان پرتعداد این نمایش را مربوط به حضور بازیگران شناخته شده در نمایش میدانند. «مانیفست چو» به کارگردانی محمد رحمانیان دیگر اجرای سال قبل بود که یکی از بازیگران سینما به ایفای نقش در آن پرداخته بود. ترانه علیدوستی در این نمایش رحمانیان که به زبان انگلیسی اجرا، شد در کنار دیگر بازیگران حضور داشت.
لیلا حاتمی هم روی صحنه میرود
موج حضور بازیگران سینمایی روی صحنه تئاتر امسال با بازی لیلا حاتمی در نمایش «منهای دو» به کارگردانی داود رشیدی ادامه پیدا میکند. لیلا حاتمی که خاطره بازی او در فیلم سینمایی «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی، همچنان در ذهنها باقی است، امسال در نمایش دوست و بازیگر قدیمی پدر خود حضور خواهد داشت و تجربهای تازه را پشت سر خواهد گذاشت. لیلا حاتمی «بی پولی» به کارگردانی حمید نعمتالله را در نوبت اکران دارد و تصور میشود زمان اکران این فیلم و اجرای نمایش «منهای دو» همزمان شود.
لیلا حاتمی تنها سینمایی جمع نمایش «منهای دو» نیست، امیر اثباتی به عنوان طراح صحنه و لباس هم در این کار حضور خواهد داشت. لیلی رشیدی دیگر بازیگر نمایش است. داستان این نمایش درباره دو بیمار در یک مریضخانه است که به آنها اطلاع میدهند به زودی خواهند مرد و در این میان ماجراهایی برای آنها اتفاق میافتد.
|
|
احمد میر احسان :آخرين كار رخشان بنياعتماد، «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» يك مستند گزارشگر درباره مطالبات زنان ايراني در انتخابات رياستجمهوري دهم است و بيش از هر چيز مرا به ياد يك شعر از زني شاعر مياندازد:
زن از پا افتاد/ مرد هرگز او را ياري نكرد/ زن گريست/ و اشكهايش به رودخانهاي بدل گشت/ مرد در آبهاي آن رودخانه به شنا پرداخت/ زن در آستانه غرق شدن بود/ مرد منتظر ماند تا ديگران به ياري زن بشتابند/ زن بعدها/ شنا كردن را آموخت/ مرد انديشيد آب بس كمعمق بوده است/ زن از گريستن باز ايستاد و خنديدن آغاز كرد...
اين شعر- حكايت- كه به غرق شدن مرد در اشكها ميانجامد، گويي عصاره دوران گذار از فرهنگ مردسالار به دوران آزادي زن از قيود بردگي و كسب حقوق برابر را دربردارد. شاعر، جوزفين اوستين، زني است كه در انگلستان مجله تخصصي First Time را اداره ميكند و با عبور از تابوهاي مدرن به گرايش فمنيستي معاصر در غلتيده كه اينبار در سر ديگر ماجراي مرد و زن بر زمين مرد را غرق ميكند. اين همان كاري است كه فيلم بنياعتماد نميخواهد انجام دهد. اين فيلم نه خواهان برتري جنسي، كه مساوات حقوقي دو جنس است. ابتدا نكاتي را گوشزد ميكنم:
«ما نيمي ازجمعيت ايرانيم» ميكوشد نقش بيانكننده مطالبات ضدتبعيضهاي پدرسالارانه و قيممآبانه باشد كه در جامعه ما عليه زنان، رواج دارد. بنياعتماد شعر نسروده است. فيلمي متعرض، خاص دوران حاضر، با ويژگي «حقوقطلبي» ساخته است. («مطالبهخواهي» يك تركيب عربي فارسي و «اين همان گو يا نه» و نادرست است و بهتر است اين غلط رايج نشود. زيرا كلمه «مطالبه»، خود به معني يك خواستار دوسويه است). شايد كلمه جنبش مطالبهاي درستتر باشد)
«ما نيمي از جمعيت ايرانيم» همانطور كه گفتم مستندي گزارشي، يا بهتر بگويم مقالهاي بصري با كاركرد معين طرح مطالبات زنان ايران در انتخابات رياستجمهوري كنوني است.
در اولين گام مايل نيستم، كاستيهاي اضطراري فيلم از نظر ساختار و امكانات را وانهاده و بالقوه تكنيكي و ماتريالهاي مستند براي لمسپذيري بيشتر درخواستهاي زنان را مورد بررسي قرار دهم و مثلا بگويم زندگي روزمره كه اگر در فيلم از عمل زنان گوناگون و اقشار مختلف آن جاري ميگشت، به سرزندگي كار ياري ميداد و...
و نيز مايل نيستم در وهله اول كاستيهاي ديدگاهي يا محتوايي يا محدوديتهاي معناپردازانه فيلم را باز كنم كه حتما بايد به آن در ارتباط بينامتني با جنبش عمومي يا نقص پوپوليستي جنبش آزاديطلبي در ايران، بعدتر، مفصلا اشاره كرد.
ميخواهم در وهله اول بر اهميت يكه اين اثر، همچون ثبتكننده يك جهش در مطالبات زنان و تفكر و برداشت سازمان يافتهتر و رفتن به سمت تشخص مطالبات و درك تاكتيكي متناسب با استراتژي استيفاي حقوق، و نيز ارتقاي مستند رسانهاي در درك پاسخ سريع بصري به تحركات اجتماعي حرف بزنم. پس اجازه دهيد ابتدا به ويژگيهاي فيلم بپردازم و از خانم بنياعتماد و يارانش در اين كار (تدوين خوب بهرامينژاد) تشكر كنم.
فيلم با شرحي در مورد قرار اوليه و نقش مستند حاضر و اعلام بلامانع بودن تكثير نسخه D.V شروع ميشود.
اين يادآوري كاملا متناسب با ماهيت و نقش كاربردي مستند «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» بوده و اتفاقا در تقابل با همه فيلمهايي است كه به دست ما ميرسد و بر ممنوعيت تكثير تاكيد ميورزد. مقابله با سانسور و حذف يك اثر ديجيتالي متعرض و مطالبهگر و آزاديطلب هستند، و خودمداريهاي منع دولتي، امري ذاتي براي فيلمهايي ديجيتالي است كه قدرت نشر وسيع ديجيتالي دارند و نميشود مانعش شد و نيازمند پرده و سالن ويژه براي نمايش نيستند.
هماهنگي كنش ديجيتالي و آزاديطلبي جنبش زنان در اينجا مثل يك امر نمادين، در كنش واقعيت جاي گرفته است.
سپس صداي فيلمهاي بنياعتماد را در تاريكي و برعكسها ميشنويم و بنياعتماد با اشاره به يك مستند اجتماعي سانسور شده روايتي را با صداي خود آغاز مي كند و با ما در ميان ميگذارد كه نزديك 30 سال است هر وقت پشت دوربين قرار گرفته با اين پرسش كه اين فيلمها را به كي نشون ميدين، اين فيلمها رو كي ميبينه، اين حرفها رو كي ميشنوه با او بوده است.
او ميگويد اكنون اما پس از 30 سال يك فضاي تازه در ارتباط با مطالبات زنان شكل گرفته است. رابطه كانديداها با مساله زنان، مشاوران زن و همسرانشان در مبارزه انتخاباتي، ضمنا نماينده ارتقاي مبارزه حقوقطلبي و نشر مطالبات زنان است.
فيلم بنياعتماد با اين جهش به جلو، هماهنگي دارد و پاسخي به موقع به آن و در مسير رشد اين جريان به شمار ميآيد.
فيلم با پشت صحنه و آمادگي زنان مختلف، داراي پوشش اسلامي يا پوشش غيررسمي و معمولي زنان مدرن غير سنتگرا، كه براي مصاحبه آماده ميشوند، آغاز ميگردد. اين آماده شدن هم فضايي زنده به گزارش رخشان بنياعتماد داده و هم متناسب است با شروع معنوي دور تازهتري از جنبش زنان و حركت نود و مسير مطالبههايشان.
تصوير بنياعتماد كه با نوشتن نام فيلم كار تيتراژ را هم به انجام ميرساند، مبين كاربرد دوربين بهمثابه قلم، و نيز حضور فعال و مشاركت كارگردان در همگامي با خواست زنان درون فيلم است.
صداي بنياعتماد فضاي جديد را همان فضاي «مطالبهخواهي» نام ميبرد (من با اين تركيب نادرست توافق ندارم) و فيلم سراسر بيانگر همين حقوقطلبي و مطالبات زنان است. هرچند محدوديت فيلم به بيان مطالبات از زبان فعالان و حقوقدانان زن، نوعي گسست بين سيماي مستند زندگي زنان و مطالبات و تكرار سيماي محدودي از زن را در فيلم پديد آورده است اما در عين حال به سبب آن كه اين زنان متشكلترين آگاهي را بيان ميكنند، متناسبترين چهره براي جنبش حقوقطلبي بودهاند.
فيلم با ارجاع به كنفرانسها، نشستها و گردهم آمدن مجامع تخصصي دفاع از حقوق زنان چه از نوع اسلامي و مذهبي و چه غيرمذهبي مبين نوعي ائتلاف، اشتراك درخواست و تحول در حركت زنان و وحدتطلبيشان براي فائق آمدن بر موانع قانوني و تبعيض آلود موجود است.
دو خواست پيوستن ايران به كنوانسيون جهاني رفع تبعيض از زنان و بازنگري و اصلاح قوانين تبعيضآلود داخلي چون شاهراه و دروازه مبارزه زنان براي رفع مظالم موجود، در فيلم مورد تاكيد قرار ميگيرند. اين براي نخستينبار است كه فعالان عرصه حقوقطلبي زنان در بيانيهاي مشترك، خارج از ديدگاههاي مختلف خواستهايشان را پي ميگيرند.
زنان ميگويند بايد نقص خود را برطرف كنند: (ما از حاكمان خود سوال نميكنيم. ما بايد بياموزيم سوال كنيم) اين آگاهي كه ميتوان از كانديداهاي رياستجمهوري سوال كرد و آنان را بر سر توسعه حقوق زن در جامعه ايراني به رقابت انداخت يك گام به پيش در قلمرو آگاهي به شيوه عمل براي استيفاي حقوق زنان است.
نوشين احمديخراساني، مريم بهروزي، فائزه هاشمي، ژيلا بنييعقوب هر يك حاصل كارشان را در قلمرو حقوق زنان بيان ميكنند. اينكه حتي در روزنامهها كاربرد واژه جنبش زنان در ايران دچار مشكل است و سانسور طرح مسائل زنان، از جمله اين سخنان است. نفي نگرش ابزاري به زن و تقويت ابزارهاي حمايتي از ديگر نكات است و اين آگاهي كه زنان دريافتهاند با استفاده از فضاي انتخابات ميتوانند سانسور را دور بزنند. بهويژه كه در اين چهار سال وضعي پيش آمد كه ميكوشيد همه چيز را نه به 30 سال پيش بلكه به دوران قاجار برگرداند. احساس خطري كه در زنان آگاه و متشكل بروز كرد، به نوعي همگرايي ختم شد. فرشته وليمراد به نقش ائتلافها براي بلندتر كردن صداي زنان اشاره ميكند. طرح مطالبات مختلف درباره شغل، قوانين مربوط به خانواده، حق طلاق، حق حضانت فرزند، از خواستهاي زنان در اين انتخابات است. فريده ماشيني تاكيد ميكند حضور زنان هميشه انتخابات را گرم ميكند اما اينبار قصد دارند نگذارند پس از انتخابات همه چيز فراموش شود. زهرا شجاعي در جلسه زنان كارآفرين عليه تحجر موضعگيري ميكند، خديجه مقدم و... به باور نكردن توانايي زنان از سوي سيستم قيممآب اعتراض دارد.
1- استيفاي حقوق زنان در جهان مدرن، در گذشته از پيمان نامه كوروش و متون سنتي، ريشهاي چند قرني دارد.
در سال 1792 كتاب استيفاي حقوق زنان به قلم مري و لستون كرافت، اندكي پيش از تولد آگوست كنت منتشر شد.
در كتاب جامعهشناسي زنان* به قلم پاملا آبوت و كلر والاس آمده است: هريت مارتينو كه به تعبيري نخستين زن جامعهشناس به معناي امروزي بهشمار ميآيد، هم عصر كنت بود و زماني كه اثر مهم او جامعه آمريكا به چاپ رسيد (1868) اميل دوركيم 10 سال داشت و ماكس وبر چهار ساله بود. سالها پيش از آن كه تالكوت پارسونز و سيرايت ميلز صحنه جامعهشناسي آمريكا را تسخير كنند، زنان فرهيخته بسياري در دنياي انگليسيزبان در زمينه موقعيت زن در جامعه قلم زده بودند و در فرانسه اثر عظيم فلسفي سيمون دوبوار، جنس دوم (1949) كه گزارشي همهجانبه از موقعيت زن در جامعه به شمار ميآمد انتشار يافته بود. اين همه اما راه را براي ورود جدي مقوله جنسيت به مباحث علمي هموار نكرد.
گويي جهان در انتظار نابسامانيهاي اجتماعي تازهتري بود تا به تعبير جورج ريترز خواب شيرين مردان محافظهكار را برآشوبد و چشم آنان را در پي شناخت علل اين نابساماني بر نيمه پنهان جامعه بگشايد و اين فرصت ظاهرا در دهه 1960 ميلادي دست داد وضعيت سياسي اين دهه كه اوجگيري موج ديگري از جنبش زنان در دهه 70 را در پي داشت نياز به بازنگري در مفاهيم علمي از چشماندازي تازه و با عنايت به مقوله جنست را آشكار كرد.
مجمع عمومي سازمان ملل 1975 را سال جهاني زن و فاصله سالهاي 85- 76 را دهه زنان: برابري، توسعه و صلح ناميد.پس از آن نيز طي قطعنامهاي برنامه كنفرانس جهاني زن (كپنهاك 1980) را كه بررسي وضعيت اشتغال و بهداشت و آموزش زنان بود مورد تاكيد قرار داد و در 1985 كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان را تدارك ديد كه كشورهاي عضو جامعه ملل نرم نرمك به آن ميپيوندند...
آغاز سده جديد ميلادي... جامعه جهاني عزم خود را براي محو تبعيضهاي جنسيتي عليه زنان جزم كرده است. جامعهشناسي زنان- ترجمه نجم عراقي آبوت تاكيد ميكند: «اين سكه اما روي ديگري نيز دارد. اوجگيري نداي حقطلبانه زنان از همان ابتدا محافظهكاران جديد را در سراسر جهان چنان به وحشت انداخت كه با تمامي توان و تجهيزات خود براي پاتك به ميدان آمدند.»
بايد پذيرفت كه گنجاندن انواع نظريههاي فمنيستي و مطالعات زنان در متون دانشگاهي با مقاومت روبهرو شده است. اما از سوي ديگر نبايد تحقيقات متعددي را نديده گرفت كه نشان ميدهد نرخ خوشحالي زنان بهرغم اين جريانات در جوامع مدرن غربي رو به كاهش رفته است.
پس ما ميبينيم همزمان زنان ما با مبارزه براي كسب حقوق دموكراتيك و برابري و رفع تبعيض از يكسو و ضرورتانديشيدن و عدم پيروي چشم بسته از جريانهاي جوامع امروزي و پژوهش ژرفتر دست به گريبانند و فعالان فرهيخته زن نميتوانند چشم بسته به تكرار مفاهيم فمينيستي بپردازند.
فيلم بنياعتماد از اين نظر اهميت دارد كه واقف به دركي زنده از مطالبات واقعبينانه جنبش زنان ايران است و از آن بيگانه نيست، جنبش حقوقطلبي به صورت يك كنش نوين مطالباتي و بينظير در انتخابات دهم، به صورت طلب بيان برنامه نامزدهاي رياستجمهوري در خصوص زنان، گامي سنجيده، معقول و پخته و نشان سازمانيافتگي نسبي و ارتقاي جنبش زنان ايران محسوب ميشود و رخشان بنياعتماد با ثبت بصري آن نيز در اين حقطلبي شركت كرده است. او سينماگري است كه سالهاست درگير دغدغه حقوق زنان است. مستندهاي پيشين او را به ياد داريم.
نكته شيرين آن است كه گذر از «آرزو»يي كه بدون فراهم آوردن ابزار كسب جايگاه بزرگ ـ رياستجمهوري زن ـ در روياي رياستجمهوري غرق شده بود در حالي كه در مشكلات ابتدايي خود دست و پا ميزد، به موقعيت معقول تلاش زن براي كسب حقوق اوليه و رفع تبعيضهاي بزرگ، خود گوياي پيشرفت عقلانيت در زنان ماست كه اتفاقا به صورت تمايز چشمگيري دو فيلم مستند بنياعتماد، فيلمي متعلق به دوره انتخابات و گزينش آقاي خاتمي و دوره حاضر يعني فيلمي حدود يك دهه بعد، خود را به رخ ميكشد. زنان به جاي گامهاي نمادين و خيالبافانه و نمايشي، ديگر به اقدامهاي واقعبينانه و تاكتيكهاي هماهنگ با استراتژي مرحلهايشان گرايش يافتهاند و فيلم بنياعتماد مبين همين رشد تفكر در نقشه راه است.
2 – در پايان اين نوشته، به كاستيهايي كه محصول شتاب و عمل اضطراري، و طبعا ناگزيري بنياعتماد است و اتفاقا جنبشهاي زنان ما هم دچار آن بوده و خوب است كه در آيينه اين فيلم نقص مهم و محدوديتهاي خود را هم بررسي كنند، خواهم پرداخت اما مقدمتا اجازه دهيد آرزو كنم نظام مديريت صداوسيما كه در اين انتخابات نوآوريهايش طنيني چندصد ميليوني يافته، آنقدر بالغ شده باشد كه نظير ارزش نمايش زنده مناظره نامزدها، ارزش يكه مستندهاي گزارشي زنده رسانهاي را دريابد و اين مستند را در جايي كه بايد به نمايش درآورد، (يعني در تنها تلويزيون متاسفانه دچار مديريت دولتي) به تماشا بگذارد. عصر ديجيتال و ماهواره اين روش عقبمانده را به شوخي بلاهتباري بدل كرده است. و بديهي است فيلم ديجيتالي را هم نميتوان حبس كرد. جدا از رقابتهاي جهاني رسانههاي حرفهاي، CDها و DVDها، ايران و حتي جهان را مثل يك سيلاب جهاني ميپيماياند و چه بهتر كه با درك مقتضيات زمان به مانع توسعه حقوق اقشار ملت در مبارزه عليه بردگي كهنه و عقبماندگي مستبدانه قرون سپري شده، بدل نشويم. آن هم در حالي كه نيمي از جمعيت ايران، در قرن بيستويكم نيمهاي فرورفته در جهل و تاريكي و بيسوادي نيست و نميتوان مانع باد و ضرورتهاي توفنده دوران شد و بيهوده خود و ديگران را دچار زحمت مضاعف كرد.
3 – حالا بايد بگويم، «ما نيمي از جمعيت ايرانيم»، هم عبارتي واقعگرا، و هم استعارهاي تاويلپذير است. اگر جمعيت زنان ايران مثلا يك سوم مردان و به هر كمتر يا زيادتر از آن بود، از نظر بيان واقعيت آماري در نتيجه از نظر درستي و واقعگرايي، عنوان فيلم بنياعتماد ديگر قابليت استنادش را از كف ميداد و بدل به دروغي شبيه همه آمارهاي دولتي ما ميشد... از سوي ديگر مطالبهحقوق برابر و رها از تبعيض جنسيتي، مفهومي جدا از كميت و نسبت عددي مرد و زن در جامعه است و عنوان فيلم بناعتماد حتي زماني كه جمعيت زنان كم يا زياد شود استعارهاي براي برابريخواهي حقوقي مرد و زن محسوب ميشود. گذر از مفاهيم اخلاقي و فرهنگي به طلب قانون و حقوق برابر، كيفيتي پيشرفتهتر در مطالبات زنان هر جامعه محسوب ميشود.
4 – نكته جذاب رابطه بينامتني مطالبات عمومي در انتخابات دهم و مطالبات ويژه زنان است كه در فيلم بنياعتماد بازتاب يافته است. مقايسه درخواستهاي عمومي با درخواست زنان (رفع تبعيض و عمل به قانون پيشرو و اصلاح قوانين تبعيضآلود و پيوستن به كنوانسيون جهاني حقوق زن و...)
گوياي گونهاي هماهنگي رشد عام و خاص است. اين ارزيابي به ما ميگويد مطالبات زنان ايراني داراي گسست با خواست مرحلهاي ملت جهت رشد حقوق فردي و اجتماعي عمومي نيست بلكه زنان با حفظ استقلال خود با مبارزه براي رفع تبعيض از نيمي از جمعيت به اين توسعه قانونطلبي پيشرو، و رفع تبعيض ياري ميرسانند.
5 – آيا در جنبش مطالبهگري و حقوقطلبي در انتخابات دهم، مرزبندي با پوپوليسم ديده ميشود؟ فيلم بنياعتماد نشان ميدهد تا حدي جنبش زنان شبيه جنبش عمومي است.
همه شاهديم كه پوپوليسم چنان در مستندهاي تبليغي نامزدها و در تفكر و آن انشاهايي كه به نام برنامه به خود و مردم ارائه ميدهند، بيداد ميكند كه راه درك مطالبات مشخص قشرهاي گوناگون را بسته و همه را در قالب يك گله بيشكل با شعارهاي احساساتي و سطحيگري در سرگيجه واميگذارد. تنها در مورد آقاي محسن رضايي است كه اين سطحيگرايي به افق روشنتري از تغييراتي انجاميده كه مشخص است محصول تفكر و تحقيق طولاني مدت و نه برنامهريزي اضطراري و كليگويانه است.
به نظر من اجتماعيگري جنبش زنان و نيز حتي فيلم «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» دچار اين عارضه است اما به نسبت جنبش عمومي سياسي، گامهاي زنان مرحلهاي از شخصيت بخشيدن به خواست بخش معيني از مردم را دربرميگيرد اگرچه هنوز از درك تمايز طبقاتي منافع قشرهاي مختلف زنان گويا عاجز مانده است، يا شايد طبقه متوسط مدرن شهري، ميخواهد در پشت اين عجز، از ديدن واقعيت موقعيت متفاوت زنان گوناگون و مطالبات متفاوتشان سرباز زند! واقعا مطالبات زنان دهقان و كارگر با زنان طبقه متوسط، مطالبات زنان در مديريت سياسي با زنان صاحب صنعت يا... يكي است؟ يا ضمن خواستهاي اوليه مشترك، هر يك مطالبات متمايزي دارند؟
6 – بالاخر كاستي ديگر فيلم، فقدان فضاي زنده حضور زنان اقشار مختلف در فضاي زندگي روزمره، محيط كار، عمل اجتماعي و محيط خانه و در فضاهايي است كه ترسيم كننده رنج و مشقت آنهاست از دادگاه، تا محيط اداري، تا فضاي شهري تا محيطهاي گذران و اوقات فراغت، و در سفر و حضر اميدوارم بنياعتماد، پس از موقعيت اضطراري انتخابات دهم اين فيلم را رها نكند و با ضبط سيماي وسيع زنان در فضاي زندگي و هماهنگ كردن و تدوين مناسب با مطالباتي كه بيان ميگردد، به وجه استناد زنده فيلم بيفزايد. تماشاگر مايل است سيماي زنان را ـ نهتنها زنان محروم و كمكگيرنده و گريان ـ در محيط كار، در مشاغل پرخطر، يا در مقام يك سرمايهدار، مدير، پزشك، استاد دانشگاه، معلم، خلبان، راننده و مشكلات ملموساش مشاهده كند، به نحو ملموس در دادگاه، در قيمومت مردان بر زنان و دعوا براي حضانت فرزند و كسب شغل مناسب با نمونههاي زنده سروكار بيابد و فيلم از حالت مقالهاي كه حقوقدانان و اعضاي انجمنهاي مدافع حقوق زن شفاها بيان ميكنند بدر آيد. هرجا بنياعتماد به نمونههاي زنده، در اين فيلم رونموده، كار او جاندارتر است.
اين فيلم در حد كاري شتابزده با كاركرد معين در روزهاي انتخابات قابل پذيرش است. اما به عنوان اثري مستند در خصوص مطالبات زنان، نيازمند كار سنديتبخشي بصري است و در آن صورت «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» بدل به مستند ماندگار يك دوران خواهد شد.
* جامعهشناسي زنان پاملا آبوت/كلر والاس ترجمه منيژه نجم عراقي ـ نشر ني
احمد ميراحسان
|
|
هدي ايزدي:اين روزها باز بحث فوتبال بهرغم تعطيل بودن بازيهاي ليگ برتر، داغ است. جام كنفدراسيونها و البته بازيهاي مقدماتي جامجهاني 2010 اين روزها ميهمان آنتن سيماست. همين باعث ميشود فوتبال دوستان، در انتظار ساعتهاي خوبي باشند. اما يك نگاه گذرا به بازيهاي چندشب اخير نشان ميدهد كه خبري از گزارشگرهاي محبوب فوتبال نيست و گمانهزنيهاي متعددي در اين ميان شكل گرفته است. گزارش بازي ايران و كرهجنوبي كه به صورت زنده و از ساعت 15:30 از شبكه سوم سيما، بعدازظهر چهارشنبه شروع شد، برعهده مزدك ميرزايي بود. اين در حالي بود كه بازي بعدي يعني بازي عربستان و كرهشمالي كه به فاصله كمتر از 5 ساعت روي آنتن رفت، باز با گزارشگري ميرزايي همراه شد تا خيليها باورشان شود كه عادل فردوسيپور و جواد خياباني، فعلا اجازه گزارش فوتبال و پخش صدا و تصوير ندارند. جالب اينجاست كه بازي برزيل- آمريكا هم كه پنجشنبه عصر برگزار شد، باز هم مزدك ميرزايي را به عنوان گزارشكر به خود ديد تا صداوسيما در اقدامي بيسابقه، در دو روز متوالي و براي سه بازي بسيار مهم از يك گزارشگر استفاده كند. اين در حالي است كه طبق روال هميشگي انتظار داشتيم سيما مسابقات را به صورت گردشي بين گزارشگران شناخته شدهاش تقسيم كند. اما بازي ديگر گروه B جام كنفدراسيونها هم كه ساعت 11 شب پنجشنبه به صورت زنده روي آنتن رفت، توسط سيانكي گزارش شد تا همه چيز براي مسجل شدن شايعات پيرامون عادل فردوسيپور و جواد خياباني آماده شود. عادل فردوسيپور كه به دليل چالش با سازمان تربيتبدني ماههاي پرتلاطمي را پشت سرگذاشته و با پايان يافتن ليگ فصل قبل، برنامه حرفهاياش، 90 را موقتا روي آنتن نميفرستد، چند وقتي است كه در سيما در قالب گزارشگر هم ديده نميشود. پيش از اين بازيهاي چهارشنبه و پنجشنبه شب، شايعاتي مبني بر سفر بودن او وجود داشت اما مثل اينكه علت اين غيبت را بايد در جاي ديگر جستوجو كرد. روزنامه ورزشي دنياي فوتبال روز گذشته نوشت فردوسيپور كه در دانشگاه صنعتي شريف و دانشكده صنايع زبان تخصصي تدريس ميكند يكي از كساني است كه ليست 130 نفر استادان مستعفي را امضا كرده و همين موضوع باعث شده تا به تصميم مديران ارشد سيماي جمهوري اسلامي ايران، ممنوعالتصوير باشد، هرچند مديران سيما علاقهاي ندارند به اين ابهام پاسخي بدهند. ولي با توجه به اتفاق مهمي كه در دنياي فوتبال ايران افتاد و تيم ملي با روياي جامجهاني 2010 خداحافظي كرد، طبيعي به نظر ميرسيد كه يكي ديگر از ويژهبرنامههاي انتقادي و تحليلي 90 روي آنتن برود كه اين اتفاق نيفتاد. از طرف ديگر جواد خياباني هم در بازيهاي مستقيم اخير- كه اصولا به صورت مساوي ميان گزارشگران تقسيم ميشوند- جايي نداشت خيليها دليل اين موضوع را انتشار عكس از او در راهپيماييهاي هفته گذشته ميدانند به نوشته روزنامه دنياي فوتبال اين تصوير كه از طريق يكي از سايتهاي اينترنتي مخابره شده، به نظر مسوولان سيما رسيده و او را هم به سرنوشت مشابه عادل فردوسيپور دچار كرده است. بهرغم همه اين شنيدهها يكي از نزديكان عادل فردوسيپور به اعتمادملي گفت كه غيبت او در تلويزيون نه فقط به دليل تصميم مديران كه خود خواسته نيز هست. همانطور كه بسياري از پروژههاي سينمايي فعلا متوقف شده و بسياري با توجه به شرايط موجود از كار دست كشيدهاند، ظاهرا عادل فردوسيپور هم ترجيح ميدهد تا كنار بماند و تا اطلاع ثانوي در برنامههاي تلويزيوني حاضر نشود. پيش از انتخابات شايعاتي مبنيبر پايان برنامه 90 به دليل سياستهاي مستقل اين برنامه شنيده ميشد. اختلافات عميق و اين نكته كه فردوسيپور حاضر نبود از شيوه انتقادي خود دست بردارد و واقعيتها را ناديده بگيرد، خشم مديران ورزش را در پي داشت و گفته ميشد در صورت ادامه كار دولت نهم تدابيري انديشيده شده تا پرونده برنامه 90 براي هميشه بايگاني شود. در اين ميان گفته ميشود عادل فردوسيپور هم حاضر به ادامه فعاليت در اين شرايط و تندادن به خواسته مديران نيست و در حاليكه او برنامهريزي براي دور جديد برنامهاش را به حالت تعليق درآورده است، گفته با ادامه وضع موجود از همكاري با صداوسيما و اجراي برنامه 90 خودداري خواهد كرد. كنار گذاشتن دو گزارشگر، باسابقه تلويزيون كه بيشك جزو بهترينها هستند و تعطيلي پربينندهترين برنامه تمام دورانهاي تلويزيون ميتواند از اولين تبعات شرايط تازه حوزه ورزشي باشد.
|
|
اعتماد ملی :نخبگان فکري جامعه ما، آنها که به حوزه دين و دينداري پرداختهاند، ظاهرا به اجماع اعلان نشدهاي دست يافتهاند. اجماع بر سر اهم مسائل فکري که امروزه در حوزه دين و دينداري، جامعه ما با آن درگير است: مدرنيته، سکولاريزاسيون، لائيسيته، روشنفکري ديني و غير ديني، هرمنوتيک، الهيات انتقادي و کلام جديد... مواضع البته متفاوت است و گاه متضاد اما بر سر اهم مسائل، ظاهرا ترديدي نيست.
در اين ميان اما، يک جاي خالي هست. يک غايب. يک غايب خاموش که نميتواند سهم خود را بگيرد و سخنگويانش اغلب فراموشش ميکنند و آن عامه مردمند. ميگوييم سخنگويان، به اين دليل که نخبگان فکري جامعه از همه نوع، اغلب خود را سخنگوي مردم ميدانند، متن مردم. متن مردمي که صدايشان به گوشمان نميرسد چون سخنران نيستند. حرفهايشان را نميشنويم، چون خاموشند. نوشتههايشان را نميخوانيم، چون نويسنده نيستند و از اين رو دين عامه را، دين خاموشي مينامند. دين خاموش پنهان اجتماع. (دوپرون. دروش.)
در نگاهي سريع به دو دوره گفتمان روشنفکري اما، اين چرخش از متن مردم به حاشيه آشکار است. در حالي که روشنفکران دهه 40-50، که به حوزه دين پرداختهاند، مباحثي چون انتظار،نيايش، عاشورا(شريعتي)، محرمات در اسلام، مسلمان اجتماعي، انتظارات مردم از روحانيت (بازرگان)، حج (آل احمد)را نيز،... که جلوههايي از حيات ديني مردم است، موضوع مباحث خود قرار دادند و تحول در دينداري عامه، از مهمترين دغدغههايشان بود، روشنفکران امروز ما، دينداري عالمانه را حوزه کار خود قرار دادهاند.
تحليل اين واقعيت، نياز به کاوش علتهاي متفاوتي است. يکي از اين دلايل شايد، توضيح کمي داشته باشد. روشنفکران آن زمان محدود بودند وناگزير از اينکه مخاطبان خود را از ميان همين مردم جستوجو کنند. هنوز نيازمند مردم بودند و مساله شان متن جامعه بود. در نتيجه بهرغم اينکه از انديشههاي جهاني تغذيه ميکردند، حساسيتهايشان را از حيات اجتماعي مردم ميگرفتند. نخبگان فکري اما امروز، به يمن ارتباطات، روزنامهها، انتشارات، تکنولوژيهاي نوين، دانشگاههاي از همه رنگ و شکل... بسيارند. با هم گفتوگو ميکنند، جدل ميکنند، يکديگر را دعوت ميکنند و مباحث بيشمار خود را در روزنامهها منتشر ميکنند و به بازار کتاب ميفرستند. در نتيجه يک جامعه نخبگان بهوجود آمده است که بينياز از متن جامعه است و گفتوگوهاي درونياش، چنان بالا گرفته است که کمکم از متن جدا شده و درگير مباحث با خود است و در اين هياهوي فکري، ثقل بحث، گاه فراموش ميشود.
اما امروزه اين بحث قديمي که همان دينداري عامه است، دوباره دارد طرح ميشود و اين بحث قديمي، به يکي از جديدترين مباحث روز بدل شده است. آنقدر جديد که حتي به روزنامهها هم کشيده شد و برخي از مراجع و مدرسين مذهبي و همچنين روشنفکران نيز، در برابر رشد باورهاي عاميانه، خرافه و جادو و شمايلپرستي و مدح... هشدار دادند و با نزديک شدن مراسم مذهبي عاشورا و تاسوعا، اين هشدارها اهميت بيشتري يافته است در نتيجه شايد ضرورت داشته باشد که اين مدار بسته روشنفکري را کمي باز کنيم و به زيست اجتماعي و حيات فکري مردم، توجهي مجدد داشته باشيم.
در حوزه علوم انساني، تحقيقات روي دين عامه از سالهاي 60 ميلادي مشخصا در فرانسه و ايتاليا طرح شد و در همه رشتهها کم و بيش بهوجود آمد. در هنر پاپ آرت مربوط به همين دوره بود. هنرمنداني که تصاوير روزمره تبليغات، سينما تلويزيون را از جامعه گرفتند، به اثر هنري تبديل کردند و به شاخصترين گالريهاي هنري فرستادند. در اوج مدرنيسم در هنر، اين بازگشت به فيگوراسيون ساده و عاميانه و توجه به واقعيت روزمره و پست که همواره مورد تحقير نخبگان بود، جامعه هنري راسورپريز کرد. توجه به زندگي روزمره در جامعهشناسي، آنال در تاريخ، فولکلور در علوم اجتماعي... نيز مربوط به همين دوران است.
اين گرايش، تحت تاثير عواملي بود که از آن ميان، چند عامل اهميت بيشتري دارند: موقعيت جديد جامعه شناسي دين و تحقيقاتي که در اين حوزه انجام شده بود و جامعه شناسان دين را دعوت ميکرد تا به جاي پژوهشهاي مفصل در خصوص دين و علوم ديني، دين زيست شده متن مردم را موضوع مطالعه خود قرار دهند، اصلاحات مذهبي در شوراي واتيکان II. که در سالهاي 60 ميلادي با هدف مدرنيزاسيون کليساي کاتوليک، گشايش کليسا به سوي ديگر کليساهاي مسيحي و تقريب(oecumunisme)انجام شد، ظهور مکتب آنال (Annales)، و تاريخ جديد، فرو تاريخ (infra-histoire )، و تاريخ خرد ( micro-histoire) و روانشناسي اعماق (psychologie des profondeurs) که در نتيجه دستاوردهاي روانشناسي فرويد و يونگ بود و توجهات را به اعماق پنهان انسان و ناخودآگاه فردي و اجتماعي معطوف کرد و نظريهپردازان علوم اجتماعي را به سمت آنچه که ژيلبرت دوران جامعه شناسي اعماق خواند، دعوت ميکرد. تحت تاثير اين عوامل، جلسات و برنامههاي بسياري در خصوص دين عامه برگزار شد و تاريخ، علوم اجتماعي(جامعه و انسانشناسي)، روانشناسي و تاريخ اديان را به مشارکت خواند. اولين گام در اين حوزه، ارائه تعريفي از دين عامه بود. دين عامه چيست؟
در تعريف دين عامه، سه رويکرد از يکديگر متمايز شدند: اولين رويکرد، تعريف دين عامه در رابطه و نسبتش با دين رسمي، راست کيشي (orthodoxy ) و راستکرداري ( orthopraxy ) بود. در اين رويکرد، دين عامه، دين زيست شده متن مردم، به عنوان انحرافي از دين حق و دين اصلي قلمداد ميشد و باري منفي مييافت. اگوستن قديس و سپس توماس قديس، دين عامه را با اهريمن شناسي(demonology) پيوند داده و در برابر خداشناسي (theology) قرار دادند، در نتيجه در همه دورانهاي قرون وسطي، کليسا با دين عامه در جنگ بود. دومين رويکرد تعريف دين عامه در نسبتش با فولکلور مردم بود. در اين تعريف دين عامه با بت ﭘرستي، جادو و خرافه (Super-tition بازمانده) اين هماني ميشد. در اين رويکرد دين عامه به عنوان بازماندهاي از گذشته، از دنياي سنت و خرافه قلمداد شد که با گذشت زمان و پيشرفت علم از بين خواهد رفت. سومين رويکرد، دين عامه را در رابطهاش با شرايط اقتصادي و اجتماعي تعريف ميکرد. در اين تعريف دين عامه بار مذهبي و اعتقاديش را از دست ميداد و خصلتي فرهنگي مييافت و با دين دهقانان و روستاييان يکي گرفته ميشد. عامه، عاميانه، بدوي و ابتدايي تلقي شد و در برابر رويکرد فرهنگي به دين که خاص شهرنشينان بود، قرار گرفت. در اين تعريف دين عامه، ديگر اسلام، مسيحيت يا يهوديت عاميانه نبود و ويژگيهاي مشخص خود را داشت و برخي اين دين عامه روستايي و زميني را در مقابل دين مدني شهري و متعالي قرار دادند. در تعريف اول دين عامه يک انحراف بود، در تعريف دوم بازماندهاي از گذشته و در تعريف سوم، يک دين ديگر.
ويژگيهاي بسياري براي دين عامه بر شمردهاند. دين عامه را دين خاموش يا پنهان ناميدند. ديني که نه با کلام که با رفتار بيان ميشود. روشن کردن يک شمع، نذر، قرباني کردن، نماز و نيايش. ديني که خاموش است. الهيات و کلام و علوم ديني ندارد. خلاف دين نخبگان که خود را شرح ميدهد و تفسير ميکند، دين عامه، تنها براي استمداد، توسل، شفاعت و حاجت به سخن ميآيد. دين پنهان است چون در اعماق جامعه نشت کرده و ماندگار است. دين عامه را، دين آيين و «مراحل گذار» خواندند: تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ. ديني که در همه نقاط عطف زندگي مردم، با آنها همراه است. دين عامه را، ديني با واسطه دانستند. ديني که در حاشيه زندگي ميکند. به مرکز و گوهر دين، که انديشه خداست و کتاب مقدس و سنت پيامبر، تنها با واسطه نزديک ميشود، با واسطه نمايندگان دين، قديسين، ائمه و از اين روست که در حيات ديني مردم، واسطهها حضور عينيتري دارند. در نتيجه در آنچه کههانري کربن «پارادوکس توحيد»( در ميانه تعطيل و تشبيه) مينامد، دين عامه به تشبيه نزديک ميشد و به جاي مفاهيم، با تصاوير، آيکونها شمايل سر و کار داشت. دين عامه ديني ترکيبي تحليل ميشود. ديني که خالص نيست چون دين گسست نيست. دين تداوم و انباشت سنت است. چنانچه، مسيحيت اروپايي با آيين و کيشهاي مديترانهاي و سلتي درآميخت، دين عامه مردم چين، محصول کنفسيونيسم، تائويسم و بوديسم است. مسيحيت آفريقايي، ملقمهاي از آيين آفريقايي و پروتستانتيزم آمريکايي است که از آن تحت عنوان اديان Afro-American نام ميبرند. شينتو و بوديسم، دين عامه مردم ژاپن را ميسازند. چرا که، همچنان که دورکهيم ميگويد: يک دين به يک آيين واحد تقليل نمييابد بلکه يک سيستم آيينهاست که داراي خودمختاري نسبي هستند و به اين دليل هست که گاه يک آيين به دلايل مختلف باقي ميماند در حالي که مجموعه ديني که بدان تعلق داشته است، از بين رفته است. دين عامه، تفکيک گذار نبود. ديني که قدسي و غير قدسي در هم آميختهاند و قدسي در زمان مقدس و مکان مقدس و شيئ مقدس تجلي مييافت. و در نهايت، دين عامه را دين غير عقلانيت دانستهاند و ما ميتوانيم به تبعهانري دروش، اين غيرعقلانيت را اميدواري بناميم. اميدوارياي که مخالف ندارد، در نتيجه تکذيب نميشود. دين اسطورههاي طلايي، اتوپيهاي رستگاري بخش، قديسين شفابخش، موعود نجات دهنده که در سير تاريخ مداخله ميکنند و اگر هم به انتظار فوري مردم نيز پاسخ ندهند، باز هم ايمان مردم به آنها از بين نميرود.
سرنوشت اين دينداري در دنياي عقلاني امروز چه بود؟ مدرنيته دين عامه را خرافه خواند. بازماندهاي از گذشته که به مرور زمان و با پيشرفت علم از بين ميرود اما تدريجا، آن را تملک و سکولاريزه کرد. غيرعقلانيت، با واسطه بودن، مراحل گذار، آيين تنظيمکننده، همه وجوهي بودند که در دنياي مدرن دوباره سربرداشتند و با صورتي نو و جلوهاي عرفي ظهور کردند. فتيشيسم،يکي از اشکال بنياني دين بود. فتيشيسم مدرن، همه چيز را کالايي کرد و امروز ما، عشق، تولد، شادي و داغ و درد خود را نيز با کالا و شيء بيان ميکنيم. ايکونوگرافي، شمايل پرستي، يکي ديگر از ويژگيهاي دين عامه است و امروز تصوير، سينما، عکس و تلويزيون به يکي از شاخصهاي زندگي مدرن بدل شده است. دين عامه، دين واسطهها بود و امروز رسانهها جانشين واسطههاي سنتي گشتهاند. دين عامه، دين غيرعقلانيت بود، امروز شانس و اقبال، که هر روز از خلال مسابقات و بليتهاي بخت آزمايي، امتحان ميشوند و فال بيني و ستارهشناسي... يکي از جلوههاي زندگي روزمره جوامع مدرن است. مدرنيته، دين عامه را خرافه خواند اما به شکل پارادوکسيکالي، تملک و سکولاريزهاش کرد. به همين ترتيب، دين رسمي نيز، که قرنها در برابر دين عامه ايستاد و انحرافش خواند، در دوره جديد بالعکس کوشيد تا آن را اهلي و کاناليزه کند و به استخدام بگيرد.
اما مطالعات جديد در خصوص دين عامه، با توجه به تحولات اجتماعي و تاريخي بسياري که صورت گرفته است، امروزه ديگر اولا به سختي ميتوانند آن را بازماندهاي از گذشته بخوانند چرا که علوم اجتماعي نشان دادهاند که گذشتهها نگذشتهاند، نميگذرند، ميمانند و در ناخودآگاه جمعي ما، ته نشين ميشوند و عمل ميکنند. در ثاني، با توجه به ظهور قرائتهاي جديد و رويکردهاي نو به دين، که ارتدکسي را شکننده کردهاند، ديگر به سختي ميتوان دين عامه را انحراف خواند و اگر تا ديروز گفته ميشد که « خارج از کليسا نجاتي نيست» امروز کليسا خود اعلان ميکند که: «راههاي رسيدن به خدا بيشمار است».
در نتيجه ضرورت دارد که به گفته دورکهيم، فراسوي سرماي اخلاقياي که دچارش شدهايم، به اين منبع سوخت عظيمي که در بطن جامعه پنهان است توجه ديگري کنيم و با رويکردي « ماورا-انتقادي» metha-critique (بودريارد) تلاش خود را در فهم دين و دينداري متن مردم و گفتوگو با آن قرار دهيم، اگر ميخواهيم در اين متن، حضوري روشنگرانه و آگاهيبخش داشته باشيم.
گفتاري از سارا شريعتي
آزاده کریمی :«ابوالفضل جليلي» كارگردان سينماي ايران در برنامه تلويزيوني «سفر» روايت جالبي ازحضورش در جشنواره ونيز ارائه كرد و اين كه هنرمندان شناختهشدهاي چون تام هنكس را نميشناخته است.
«ابوالفضل جليلي» كارگردان سينماي ايران كه هر شنبه شب برنامه «سفر» را در شبكه چهار سيما روي آنتن دارد، در برنامه اين هفته خود روايت جالبي را از حضورش در جشنواره فيلم ونيز و نشناختن هنرمندان خارجي همچون تام هنكس عنوان كرد.
او كه در اين جشنواره با فيلم «دت يعني دختر» حضور داشته با استقبال بسيار خوبي مواجه شده است. جليلي توضيح ميدهد در آن دوره سينماگران مطرحي چون پولانسكي و تام هنكس و....در اين جشنواره حضور داشتند.
اين كارگردان سينماي ايران همانطور كه بارها در مصاحبههاي خود اعلام كرده تا به حال در طول عمرش بيش از صد فيلم نديده است، به همين خاطر هيچ كدام از اين سينماگران آمريكايي را نميشناخته است.
جليلي تعريف ميكند وقتي در اين جشنواره در كنار تام هنكس قرار گرفته چون او را نميشناخته، از او نامش را پرسيده است؟! تام هنكس هم با تعجب جواب داده: من تام هنكس هستم.
ابوالفضل جليلي هم در ادامه پرسيده: شما بازيگر هستيد يا كارگردان يا جزو عوامل فني فيلم و اين بار تام هنكس باز هم با تعجب و عصبانيت گفته است: من تام هنكس هستم.
جليلي ادامه ميدهد: در اين ميان محمد اطبايي كه در آنجا حضور داشت آنچنان عصباني شده بود كه ميپرسيد چطور تو تام هنكس را نميشناسي؟ رييس جشنواره نيز آن طور كه جليلي روايت ميكند، او را به كناري كشيده و ميگويد: ابوالفضل! تو آبروي جشنواره را بردي.
جليلي تعريف ميكند فرداي اين ماجرا روزنامههاي ايتاليا كه تصوري اشتباه و جالب از اين ماجرا پيدا ميكنند، تيتر ميزنند كه ابوالفضل جليلي كارگردان سينماي ايران، سينماي آمريكا را به تمسخر كشيد.
در ادامه برنامه شب گذشته ُجليلي در سخناني ميگويد: من 14 فيلم ساختهام كه هر 14 تاي آنها در ايران به نمايش در نيامدهاند.
وي ادامه ميدهد: در ايران براي من سانسور وجود نداشته است ولي سختگيري وجود داشته است. اگر براي من سانسور وجود داشت نميتوانستم 14 فيلم بسازم.
جليلي در ادامه ميگويد: سختگيري براي من حكم داروي تلخي را دارد كه طبيب براي شما تجويز ميكند
اين كارگردان سينماي ايران همچنين روايتي از گفتوگوي خود با راديو فرانسه بازگو ميكند و ميگويد: در گفتوگويي با راديو فرانسه آنها از من خواستند كه هر درخواستي دارم را براي آنها بازگو كنم تا آنها پخش كنند. من هم گفتم چون صداي استاد شجريان را دوست دارم صداي او را پخش كنيد و آنها پخش كردند!
جليلي همچنين در اين برنامه به تمجيد از محمد اطبايي ميپردازد و ميگويد: اطبايي رفيق خوبي براي سينماي ايران است و كاري ندارد كه چه كسي جايزه ميگيرد. او هميشه گفته است كه دوست دارد پرچم ايران را در جشنوارهها مشاهده كند. البته اطبايي هميشه به من ميگفت: تو آدم بينظم و بيخيالي هستي كه هيچ چيز بينالمللي را رعايت نميكني!
جليلي در اين برنامه گفتوگويي كوتاه و ناموفق با كيانوش عياري به بهانه حضور درجشنوارهها هم انجام ميدهد كه مدام از سوي عياري كات ميخورد.
سرمقاله روز نامه آفتاب یزد :همه شواهد و قرائن حاكي است كه عدهاي مايل نيستند هيچگونه تغييري در نتيجه انتخابات حاصل شود. مثلاً در اوج تبليغات رسانهاي در خـصـوص اقـدامـات شـوراي نگهبان براي رسيدگي به شكايات كانديداها، يك مقام بسيار موثر در اين شورا اعلام ميكند كه »تخلفات انتخاباتي در اين دوره، بسيار كمتر از همه انتخابات گذشته بوده است«. رسانهاي هم كه نام ملي دارد به پوشش وسيع برنامهاي ميپردازد كه عدهاي از حاميان دولت نهم، آن را »شكرگزاري به خاطر پيروزي احمدي نژاد« ناميدهاند. كانديدايي هم كه به عنوان پيروز انتخابات اعلام شده است ساعاتي پس از اعلام پيروزي، در جمع حاميان خود به تكرار اظهاراتي ميپردازد تا ثابت كند از نظر او هم نـتـايـج انـتـخـابـات، قطعي و غيرقابل خدشه است و او آراي اعلام شده براي خود را به مفهوم لزوم پيگيري برخي اظهارات و اقدامات ميداند كه حتي بسياري از اصولگرايان، در روزهاي اخير با آن به مخالفت پرداختهاند.
هـمـچنيـن در اظهـار نـظـري كـه مـوجـب واكنـش سياستمداران دو جناح شده است معترضان خياباني، به خاشاك و گرد تشبيه ميشوند. همه اينها نشان ميدهد كـه بخشهايي از با نفوذترين كارگزاران نظام، انگيزه قوي براي رسيدگي به شكايات انتخاباتي ندارند و يا حداكثر به رفع تكليف خواهند پرداخت. اگر اين افراد به نتيجه دلخواه خـود بـرسـنـد مـفـهـوم آن، تداوم رياست جمهوري احمدي نژاد، براي چهار سال ديگر است. اما آيا براي روزهاي بعد از اين چهار سال، فكري شده است؟
احمدي نژاد باشد يا نباشد اين چهار سال ميگذرد. اما آيا قرار است در اين چهار سال، همچنان دربها بر پاشنههايي بچرخد كه در چهار سال گذشته چرخيده است؟ آيا قرار است رئيس و اعضاي قوه مجريه، همچنان درجايگاه قـوه قـضـائـيـه بـنـشينند و ضمن تعيين استانداردهاي خودساخته به شـنـاسـايي جاسوس، مفسد اقتصادي، عامل استكبار جهاني، رانت خوار و خس و خاشاك بپردازند و فيالمجلس حكم هم صادر كنند و نهايتاً عدهاي را به خاطر عدم اجراي اين احكام، زير سوال ببرند؟! آيا قرار است در آن چهار سال فرضي، رسانههاي وابسته به بيت المال به صورت يكطرفه حرف عدهاي را »حق مطلق« بنامند و سخن ديگران را عقده گشايي و ناحق گويي، جلوه دهند؟ آيا در چهار سال آينده هم، راهپيمايي خود جوش صدها هزار تهراني را غير قانوني خواهند ناميد و در عين حال در روزنامه مـتـعلـق به دولت، حاميان خود را به صورت رسمي به انجام تجمع و راهپيمايي غير قانوني دعوت خواهند كرد؟ آيا در چهار سال آينده، هر گاه لازم باشد همه مردم از سيستم پيامك محروم خواهند بود و تنها عدهاي خاص ميتوانند براي برنامه سياسي تلويزيوني، پيامك بفرستند؟!
اين چهارسال ميگذرد اما آيا باز هم قرار است يك مقام دولتي با استفاده از رسانه ملي ادعاي غير دقيق خوددر خصوص »مختومه شدن پرونده يك ميليارد دلار« را بر سر مخالفان بكوبد اما ديوان محاسبات به عنوان رسمي تـريـن نـهاد نظارتي نتواند عدم صحت اين ادعا را به اطلاع مردم برساند؟
احـمـدي نـژاد رئـيس جمهور باشد يا موسوي، آيا قرار است باز هم عدهاي خاص، دسترسي ويژه به رسانه ملي و تريبونهاي مذهبي داشته باشند و ديگران در اين حسرت بمانند كه اجازه پاسخگويي به افتراها و اتهامات در همان رسانهها به آنها داده نميشود؟ آيا در چهار سال آينده هم عدهاي به خود اجازه ميدهند كه در روندي معكوس، تقليد مراجع تقليد از برخي زيادهخواهيهاي خود را خواستار شوند و اگر اين اتفاق نيفتاد، از رسانههاي حكومتي براي اهانت يا حمله به مراجع تقليد استفاده كنند؟
آيا در چهار سال آينده هم قرار است هر چه خوبي است بـه دولت نسبت داده شود و توپ همه نابسامانيها، كژيها، كمبودها و بيبرنامگيها به زمين مجلس، قوه قضائيه و حتي رقباي موهوم فرستاده شود؟ آيا چهار سال آينده هم، وقت دولت به افشاگريهاي مبهم و ابتر، طي خواهد شد؟
نگارنده از كساني است كه رسيدگي دقيق به شكايات كانديداها و احقاق حقوق تضييع شده احتمالي را خواستار است. اما اگر قرار است به هر قيمت، آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور باشد به نظر ميرسد از همين امروز بايستي به فكر جلوگيري از اقداماتي بود كه نهادينه شدن آنهابه معناي زير پا گذاشتن همه قواعد حقوقي و اصولقانون اساسي و در راس آنها تفكيك قوا و پاسخگويي شفاف دولت در برابر ملت و نمايندگان ملت است.
اما يك توصيه براي كساني كه به دنبال حفظ آرامش در كشور هستند و نمي خواهند برخي بياعتماديها در كشور نهادينه شود. آنها بايد بدانند اين چهار سال ميگذرد اما كشور براي هميشه به آرامش نياز دارد شرط آرامش، جلب اعتماد مردم است نه آنكه با صراحت يا تلويحا به مردم اين پيام داده شود كه رسيدگي به شكايت معترضان، منجر به ايجاد تغييري در نتيجه انتخابات نخواهد شد! !